لغو کنسرت‌ها، سریالی زنجیره‌ای

هنرمندان خواستار دفاع از حقوق خود در راستای اجرای منشور حقوق شهروندی شدند

هنرمندان خواستار دفاع از حقوق شدند

 

 

 

 

 

 

 

آیدا پیغامی – شهروند حقوقی| ۶مرداد ماه قرار بر این بود که کنسرت آواز پارسی شهرام ناظری در شهر قوچان مشهد برگزار شود، اما کنسرت در دقیقه‌های آخر با وجود این‌که تمام کسانی که بلیت تهیه کرده و بیرون از محل اجرا حضور پیدا کرده بودند با ورود دادستان به موضوع و اعلام ناامن‌بودن محل اجرا لغو شد و شهرام ناظری همان روز به دلیل فشار روحی راهی بیمارستان شد.
حافظ ناظری در مصاحبه‌ای که پس از لغو کنسرت انجام داد، گفت: دو روز پیش از اجرای این کنسرت اعلام کردند سالن معلم برای این اجرا مناسب نیست و سالن کارگران را انتخاب کردند. تا دو ساعت به برگزاری کنسرت نیز از سوی دادستانی نامه رسمی مبنی بر ممنوعیت کنسرت اعلام نشده بود، حتی به مردمی که با عشق و علاقه در جلوی سالن به صف ایستاده بودند، این نوید را دادند که ساعت اجرا به ٢٢ موکول شده است. من و استاد ناظری به همراه گروه از ساعت ١۵:۵٠ دقیقه در ساختمان ارشاد حضور داشتیم تا این مسأله پیگیری شود، اما هیچ اتفاقی نیفتاد تا آن‌که ساعت ١٩ دادستان شهرستان قوچان با من تماس گرفتند و اظهار داشتند که این سالن مناسب اجرا نبوده و جان ما و اعضای گروه در خطر است و بعد گوشی را قطع کردند.
اما رمضانعلی آذری، دادستان عمومی و انقلاب شهرستان قوچان دلیل لغو کنسرت آواز پارسی را مسائل امنیتی دانست و در ادامه با بیان این‌که بارها و صادقانه گفتیم که موافق اجرا هستیم، اما مکان مناسبی را در نظر بگیرید و این حداقل مطالبه است، عنوان کرد: سالنی که همه سرویس‌های بهداشتی خراب است و تنها یک سرویس بهداشتی برای ٢هزارنفر دارد؛ سالنی که تنها گنجایش چیدن ٨٠٠صندلی داشت، ولی تصمیم داشتند به صورت فشرده ٢هزارصندلی در سالن قرار دهند، این سالن با یک خروجی و آتش‌زابودن آن با وجود فرش در سالن و تنها دو هواکش کوچک برای ٢هزار نفر جمعیت برای اجرا مناسب نبود. آیا حاضریم به هر قیمتی موسیقی گوش دهیم؟ من معتقدم افرادی که شرایط را نگفتند نه‌تنها به مردم که به استاد هم خیانت کردند.
آنچه مطابق قانون مسلم است این است که «برگزاری هرگونه تجمعات قانونی نظیر جشن‌ها، مراسم عزاداری یا برگزاری کنسرت‌ها یا تجمعاتی که توسط وزارت کشور یا مجلس یا کمیسیون‌های اختصاصی مجلس یا از هر مرجع ذیصلاح دیگری که قانونا اختیار تصویب این‌گونه مصوبات و مقررات را دارد و از طریق مجاری قانونی به اشخاص حقیقی یا حقوقی اعم از خصوصی، عمومی و دولتی ابلاغ شود، لازم‌الاجرا است» و تا زمانی که خود این مراجع آن را ابطال نکنند، نه‌تنها نمی‌توان آن را به هر بهانه‌ای لغو کرد، بلکه باید مطابق قانون آن را اجرا کرد.
به همین منظور و به دنبال لغو غیرقانونی کنسرت‌ها هفته گذشته تجمع اعتراضی از سوی هنرمندان در خانه موسیقی برگزار و در انتها نامه اعتراضی خطاب به حسن روحانی رئیس‌جمهوری از سوی هنرمندان حاضر در این جلسه امضا شد. حمیدرضا نوربخش، مدیرعامل خانه موسیقی در سخنرانی‌ای که در این تجمع داشت، عنوان کرد: ما در ‌سال ٩۴ کمپینی را پیرامون لغو کنسرت‌ها تشکیل دادیم و در پی آن  خانه موسیقی  به نمایندگی از هنرمندان نامه‌های اعتراضی مختلفی را به مراجع ذیربط ارسال کرد. در آن زمان جناب آقای رئیسی به‌عنوان دادستان کل کشور پس از دریافت نامه ما، دستور داد تا جلسه مشترکی را با نماینده دادستان کل کشور داشته باشیم، اتقاقا در همان دوران بود که مراتب ابراز تاسف ایشان برای این موضوع اعلام شد و قرار بر این شد دادستانی‌های کل کشور در جهت برگزاری کنسرت‌ها با ما همکاری داشته باشند و خوشبختانه در ‌سال گذشته هم پیرو همین پیگیری‌ سال ناآرامی نداشتیم و همکاری خوبی در این زمینه شد. این اتفاقات نادر است که اطمینان داریم سیستماتیک نیست و بر این باوریم مسئولان قوه‌قضائیه اصلا قصد تقابل با اهالی موسیقی را ندارند. اما می‌خواهیم بگوییم تصمیمات شخصی یک نفر نباید برای موسیقی کشور آن‌قدر هزینه ایجاد کند. ما از تمامی مسئولان ذیربط می‌خواهیم اگر خسارات معنوی ناشی از لغو کنسرت‌ها قابل جبران نیست، اما قطعا خسارت مادی چنین اتفاقاتی را پرداخت کنند و این موضوع باید مقدمه‌ای برای اقدامی از این دست باشد.
با این حال، علی مطهری، نایب‌رئیس مجلس شورای اسلامی در مورد این اتفاق گفت: به‌نظر من جناب شهرام ناظری و وزارت ارشاد باید از دادستان قوچان به مراجع قضائی شکایت کنند، چون این اتفاق هم از نظر مالی و هم از نظر روحی به گروه ناظری و به مردمی که برای تماشای کنسرت او رفته بودند، خسارت‌زده و حق شکایت برای آنها محفوظ است.
این کنسرت نخستین و آخرین کنسرتی نیست که در برخی از شهرها به دلیل مذهبی یا سنتی‌بودن آن شهر یا دلایل دیگر از نظیر اعمال سلیقه با ورود نیروی انتظامی و دادستان لغو شده و هربار با گذشت زمان از یاد رفته و به فراموشی سپرده می‌شود. حال با وجود این‌که در قانون برای لغو برنامه‌های هنری و جشن‌ها و عزاداری‌ها و کنسرت‌ها مراحلی باید طی شود و نمی‌توان این برنامه‌ها را به راحتی لغو کرد، شاید این سوالات پیش ‌آید که هنرمندانی که از این موضوع متضرر شده‌اند و مردمی که بلیت تهیه کرده‌اند، چگونه می‌توانند از طریق قانون جبران خسارت کنند که در ادامه گزارش نحوه احقاق حق در برابر حرکت غیرقانونی برخی از افرادی که مانع اجرای این برنامه‌ها می‌شوند را خواهیم خواند.

دفاع از حقوق هنرمندان

هنرمندان و حقوقدانان نیز در نشستی که در هفته گذشته  برای اعتراض به لغو کنسرت‌ها داشتند، در بیانیه پایانی خطاب به رئیس‌جمهوری خواستار اصلاح وضع موجود شدند. در بخشی از این بیانیه آمده است: برپایی کنسرت مانند ساختن بنایی رفیع و توسط یک گروه چند ١٠ نفره صورت می‌پذیرد که لغو آن را می‌توان به تخریب ساختمانی آماده سکونت تشبیه کرد! آیا قانون‌گذار برای فرد یا افرادی که ساختمانی را تخریب می‌کنند، مجازات و تاوانی در نظر نگرفته است؟ آیا بنایی را که پس از اخذ مجوزهای لازم و با خون‌دل‌های بسیار ساخته می‌شود، می‌توان خراب کرد و بدون عواقب و بدون هیچ‌گونه پرداخت خسارت کنار نشست و نظاره کرد؟
آقای دکتر روحانی، شما از بدو قبول مسئولیت خطیر ریاست‌جمهوری خوشبختانه از حقوق شهروندی سخن به میان آوردید و از لزوم بهره‌مندی و دفاع تمام شهروندان از حقوق حقه خودشان صحبت کردید. طرح آن مسأله دلگرمی و امیدواری بسیاری، به‌ویژه بین فعالان حوزه موسیقی پدید آورد. حال سوال این‌جاست: آیا لغو کنسرت‌های قانونی مصداق بارز ضایع‌کردن حقوق شهروندی هنرمندان نیست؟ چه کسی پاسخگوی تضییع حقوق بر باد رفته این عزیزان است؟ در پایان بیانیه نیز چند خواسته از سوی اهالی هنر بیان شد بدین مضمون که:
۱- در آستانه تشکیل دولت دوازدهم ما هنرمندان موسیقی تقاضا داریم برای تصدی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فردی آگاه، شجاع و مدافع حقوق هنرمندان را که دلسوز فرهنگ و هنر ملی ایران باشد انتخاب کنید تا به تبع آن، مدیران کل ارشاد در شهرها و استان‌های کشور به سادگی و به سرعت تسلیم گروه‌های فشار و مخالفان فرهنگ و هنر نشوند. ۲-  دولت باید پشتوانه محکمی برای مجوزهای صادره خود باشد و پس از صدور مجوز برای کنسرت‌ها یا هر برنامه دیگری تا پایان، پای کار بوده و از کیان و حرمت مجوزهای صادر شده دفاع کند. ۳- در صورت لغو هر برنامه مجوزدار، دولت باید سازوکار جبران خسارت و پرداخت تمام و کمال غرامت‌ها را در نظر بگیرد تا از این پس، هیچ هنرمندی متضرر رفتار غیرقانونی و اعمال سلیقه شخصی افراد نشود.
۴- دولت باید به‌طور شفاف و روشن پشت پرده گروه‌های فشار و عواملی را که موجب لغو کنسرت‌ها می‌شوند، اعلام و نسبت به محکوم کردن آنها در حمایت از هنرمندان اقدام کند.

نظرات مختلف درمورد لغو کنسرت‌ها

غلامحسین محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضائیه: باید توجه داشت که صدور مجوز کنسرت‌ها توسط وزارت ارشاد صورت می‌گیرد و این موضوع به صورت ماهوی مانع از ارتکاب جرایم نخواهد شد. امکان دارد که گزارش‌هایی از سوی منابع امنیتی، پلیس و سایر ارگان‌ها صادر شود که اگر این کنسرت بخواهد برگزار شود، تبعاتی را به همراه خواهد داشت، در این‌جاست که ناجا و قوه‌قضائیه و سایر دستگاه‌های مربوطه به این پرونده ورود می‌کنند. اگر کسی اعم از فرماندار،‌ استاندار یا سایر مسئولان مسئولیت کنسرت را برعهده بگیرند، به احتمال خیلی زیاد مشکلی به وجود نمی‌آید، اما ما شاهد هستیم هیچ‌کس تعهد برگزاری کنسرت را برعهده نمی‌گیرد و در این‌جا وظیفه دادستان و سایر ارگان‌ها ایجاب می‌کند که به پرونده ورود کنند.

علی مطهری، نایب‌رئیس مجلس: درباره اجرای کنسرت‌ها در استان‌های مختلف نباید تفاوت قایل شد، زیرا کشور که حکومت فدرالی نیست و این‌گونه نیست که بگوییم خراسان رضوی دارای خودمختاری است و قوانین خاصی بر آن‌جا حکومت می‌کند. اگر یک کنسرتی  اشکال شرعی دارد، در هیچ جا مجاز نیست و نباید اجرا شود و اگر اشکال شرعی ندارد، برای همه شهرها قابل‌اجراست.

حسین احمدی نیاز حقوقدان: لغو کنسرت‌ها حقوق شهروندی است. کنسرت‌های موسیقی در بعضی از شهرهای کشور بنا به دلایلی که هنوز مبنای حقوقی آن مشخص نشده، لغو می‌شوند. از یک سو وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی طبق قانون و حسب وظایف ذاتی خود مسئولیت کامل لغو هر کنسرتی در کشور را برعهده دارد و از دیگر سو نهاد دولت به‌عنوان قوه مجریه طبق قانون اساسی مسئولیت مطلق در برابر شهروندان و لغو هر نوع کنسرتی را برعهده دارد. همچنان که رئیس‌جمهوری حسب اصول ١١٣ و ١٢١ قانون اساسی مسئول اجرا و پاسداری از قانون اساسی است، در برابر کوچکترین خدشه به حقوق شهروندی دارای مسئولیت است. در مقوله حقوق شهروندی آنچه حایز اهمیت است، چرایی و چگونگی نقض آن است. این نقض توسط هر شخص، گروه، نهاد، سازمان و مقامی صورت گیرد، باید مورد بررسی قرار گیرد که چه امری یا عاملی موجب نقض حقوق شهروندی می‌شود و اساسا عدم رعایت حقوق شهروندی با نقض آن آیا دارای تفاوت است یا خیر؟

کامبیز نوروزی، حقوقدان: هنگامی که کنسرتی لغو می‌شود، نخستین کسی که زیان می‌بیند، خریدار بلیت است. به‌طور قطع باید جبران خسارت شود و نیاز به قانون خاصی نداریم، چون قواعد عمومی در این‌جا حاکم است. باید ببینیم مسبب بروز خسارت چه کسی است. اگر کنسرت بعد از صدور مجوز لغو شود، آن دستگاهی که دستور لغو داده، مسبب تلقی می‌شود و باید جبران خسارت کند که هم جبران خسارت گروه و هم جبران خسرت خریداران بلیت را شامل می‌شود. ممکن است دستگاه لغو‌کننده مدعی شود دستور لغوش مستندات قانونی دارد. وزارت ارشاد مجوزی را صادر می‌کند و بعد جایی مثل نیروی انتظامی دادستان محلی دستور لغو داده می‌شود. این‌جا مجادله‌ای اتفاق می‌افتد که کدام‌یک باید مسبب تلقی شوند. آیا وزارت ارشاد خطا کرده یا دستگاه لغوکننده؟  وقتی قرار است کنسرتی برگزار شود، آن برگزار‌کننده یا گروه نباید به سراغ چند دستگاه برود. او فقط یک جا را می‌شناسد و آن هم وزارت فرهنگ و ارشاد است. این اتفاقی است که در داخل حکومت باید بیفتد. نکته مهم این است که چه عاملی باعث می‌شود این مجموعه بزرگ موسیقی دچار مشکل شود. یک نکته جوانی این حوزه است و یک دلیل هم یک خطافکنی فقهی در این حوزه است.

حجت‌الاسلام مجید انصاری، معاون حقوقی رئیس‌جمهوری: اگر کنسرتی مجوز قانونی دریافت کند، هیچ شخص و شخصیتی در کشور حق ندارد اجرای این کنسرت را لغو کند، چراکه این مسأله به هرج‌ومرج اجتماعی منجر می‌شود. اگر افرادی در کشور درباره برگزاری کنسرت‌ها و موسیقی نظر فقهی دارند، باید بدانند در کشور ما قانون حاکم است.

الیاس حضرتی، نماینده مردم تهران در مجلس: پیش از انقلاب در بعضی موارد علما و فقها ناچار بودند با فتواهای خود دستورهایی بدهند تا قوانین اسلامی در جامعه اجرا شود. متاسفانه همچنان داستان کنسرت‌ها و برخورد با صحنه‌های هنری و هنرمندان ادامه دارد که این موضوع داستان غم‌انگیزی است.

پیگرد قضائی برای نقض‌کنندگان قانون

هوشنگ پوربابایی حقوقدان

بحث لغو کنسرت‌ها هرازچندگاهی با لغو و ممانعت از برگزاری آنها به موضوع داغ روز تبدیل می‌شود. کنسرت‌های بسیاری در تهران یا شهرهای دیگر به دستور دادستانی لغو مجوز شده و برگزار نمی‌شوند. در اوج اخبار ممنوعیت برگزاری کنسرت‌ها در شهر مشهد بود که امام جمعه مشهد خواستار عدم‌برگزاری هرگونه کنسرتی در این شهر شد، هرچند این اقدام با رضایت وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی همراه شد، اما شاهد واکنش‌های منفی جامعه به این مسأله بودیم. با گذشت زمان و گسترش انتقادات به لغو کنسرت‌ها همچنان شاهد تکرار این امر هستیم، به همین دلیل برای بررسی حقوقی این موضوع در ابتدا باید گفت که نمی‌شود استانی را از سایر استان‌ها تفکیک کرد و این نوع برخورد امری غیرقابل امکان است، زیرا در همه استان‌ها باید یک عملکرد و مدیریت واحد وجود داشته باشد. بنابراین از منظر قانونی برگزاری هرگونه تجمعات قانونی نظیر جشن‌ها، مراسم عزاداری و یا برگزاری کنسرت‌ها یا تجمعاتی که توسط وزارت کشور یا مجلس یا کمیسیون‌های اختصاصی مجلس یا از هر مرجع ذیصلاح دیگری که قانونا اختیار تصویب این‌گونه مصوبات و مقررات را دارد و از طریق مجاری قانونی به اشخاص حقیقی یا حقوقی اعم از خصوصی، عمومی و دولتی مجوزهای لازم ابلاغ شده، لازم‌الاجرا است. مادام که این مصوبه از طریق خود همان مرجع یا مراجع بالاتر نسخ یا ابطال نشود و عدم اجرای آن توسط مراجع قضائی یا اداری (اعمال اصل ١٧٣ قانون اساسی) درخواست و منتهی به حکم نهایی نشود، مجوز صادره قانونی بوده و هیچ‌یک از اشخاص حقیقی و حقوقی نه‌تنها حق جلوگیری از آن را ندارند، بلکه به لحاظ آن‌که این مصوبه در حکم قانون بوده و لازم‌الاتباع است، حق مخالفت با آن در مجامع و تریبون‌های رسمی کشور وجود ندارد. بنابراین استان مورد نظر و سایر استان‌ها در کشور جمهوری اسلامی به‌صورت فدرالی یا خودمختار اداره نمی‌شوند که قایل به‌تفکیک یا تبعیض بین آنها باشیم. بنابراین این مجوزها  لازم‌الاجرا و مانع  آن مستحق تعقیب است. در این بین برخی از کنسرت‌ها با بهانه پیشگیری از وقوع جرم لغو شده‌اند که باید در این زمینه هم گفت نمی‌توان با این مستمسک مصوبه قانونی را لغو کرد. لغو این مصوبه خود مستحق تعقیب قضائی است. اما چنانچه قوه قضائیه یا ضابطان قضائی معتقد به پیشگیری از وقوع جرم هستند با تدابیر خاص و اتخاذ راهکارهای قانونی از وقوع جرم احتمالی جلوگیری کنند، زیرا این‌گونه برخورد‌ها نقض غرض قانونی است و تنها در صورت دادرسی عادلانه می‌توانند مجوز صادر شده را از سوی سایر ارگان‌ها لغو کنند.
البته لازم به توضیح است که برای لغو مجوز  ابتدا باید به دادگاه مراجعه کرده تا پس از پیگیری‌های مستمر مجوز صادر شده، لغو شود، در غیر این صورت اگر اقدامی صورت گیرد، عملی غیرقانونی است و باید مورد تعقیب قضائی قرار بگیرد. همچنین نباید از راهکار‌های برخورد با رفتارهای خلاف قانون غافل شد که یکی از این راهکار‌ها ورود رئیس‌جمهوری به‌عنوان مسئول اجرای قانون اساسی و دادن اخطار قانون اساسی است و دومین راهکار هم این است که وزیر ارشاد به‌عنوان کسی که مصوبه‌اش ابطال شده است، درخواست پیگیری و تعقیب قضائی کند.

پرداخت بیش از ۱۵ میلیارد ریال تسهیلات ازدواج و اشتغال به متقاضیان در قوچان

رئیس صندوق کارآفرینی امید قوچان خبر داد

پرداخت ۱۵ میلیارد و ۵۰۰ میلیون ریال تسهیلات ازدواج، اشتغال و اشتغال وجوه مردمی با شرایطی مناسب توسط این صندوق به متقاضیان

به گزارش خبرگزاری فارس از قوچان، محمدعلی اعتمادی ظهر امروز در جمع خبرنگاران با اشاره به اینکه مهم‌ترین رسالت این صندوق ایجاد اشتغال در سطح خُرد است، اظهار داشت: به بنگاه‌های زیر ۱۰ کارگر سطح خرد گفته می‌شود و از طریق اعطای تسهیلات قرض‌الحسنه برای ایجاد اشتغال و کسب‌وکارهای مختلف اقداماتی صورت می‌گیرد.

وی بابیان این مطلب که در کنار این تسهیلات، وام‌های ازدواج به همراه ارائه طرح‌هایی برای صنوف و کسبه به‌منظور بهبود شرایط کسب‌وکار در نظر گرفته می‌شود، گفت: یکی از مهم‌ترین رویکردها برای سال جاری بازار محوری است یعنی اشتغال پایدار مبتنی بر طرح‌های دارای بازار فروش مناسب به وجود آید.

رئیس صندوق کارآفرینی امید قوچان با اشاره به پیگیری طرح یک روستا یک محصول در این شهرستان بیان کرد: روستاهایی که از توانمندی بالقوه‌ای در تولید محصولی خاص برخوردار هستند، شناسایی تا بتوان با ارائه تسهیلات مناسب زنجیره‌های مفقوده در معرفی و تولید این ظرفیت‌ها پر شود.

اعتمادی یادآور شد: چهار روستا تاکنون از سوی بخشداری‌ها معرفی‌شده است که در حال بررسی و انجام بازدیدهای میدانی از این روستاها هستیم تا قوچان نیز به‌عنوان یکی از چهار شهرستان خراسان رضوی در اجرای این طرح انتخاب شود.

اعتمادی یکی دیگر از طرح‌های در حال پیگیری را طرح «روستای بدون بیکار» دانست و ادامه داد: رویکرد قوی نسبت به سمت محرومیت‌زدایی از روستاها ایجادشده که در قوچان با همکاری بخش‌ها روستاهای دارای توانمندی شناسایی و پس از اعطای تسهیلات مناسب به افراد آن روستا عاری از هرگونه فرد بیکار شود.

وی با اشاره به طرح حمایت از برندهای معتبر و دارای بازار مناسب توسط صندوق کارآفرینی امید این شهرستان، گفت: تسهیلاتی در قالب ایجاد نمایندگی‌های فروش و توسعه حمل‌ونقل به این برندها برای برخورداری از پایداری بیشتر اعطا می‌شود که پیشنهادهایی به برخی برندهای منطقه‌ای و استانی داده‌شده که به ازای هر نمایندگی تا سقف یک میلیارد ریال ارائه می‌شود.

رئیس صندوق کارآفرینی امید قوچان با یادآوری اینکه سال گذشته در حوزه اشتغال ۲۳ میلیارد ریال و تسهیلات ازدواج ۸ میلیارد ریال به متقاضیان اعطاشده است، اضافه کرد: اعتبارات در سال جاری به‌صورت ماهانه تخصیص پیدا می‌کند که تاکنون با تشکیل ۱۲۰ پرونده ۱۵ میلیارد و ۵۵۰ میلیون ریال تسهیلات ازدواج، اشتغال، اشتغال وجوه مردمی و سایر فصول با شرایطی مناسب به متقاضیان اعطاشده است.

اعتمادی با تأکید بر این موضوع که صندوق کارآفرینی امید با اعطای تسهیلات قرض‌الحسنه و تأمین مالی خرد زمینه تبدیل تجربه و تخصص به ثروت را فراهم می‌کند، بیان کرد: این شهرستان، دارای طرح‌های برتری ازجمله تولید کشک سنتی و نیمه‌صنعتی با پروانه بهداشتی برای نخستین بار است.

وی اضافه کرد: متقاضی این طرح توانسته است با حمایت صندوق کارآفرینی امید و دریافت ۵۰۰ میلیون ریال تسهیلات این تولیدات را در طعم‌های مختلف انجام داده و سبب اشتغال پنج نفر در این زمینه نیز شود.

رئیس صندوق کارآفرینی امید قوچان بابیان اینکه نقش صندوق بانکداری نیست و به دنبال حمایت و ایجاد اشتغال پایدار به همراه نظارت مستمر و مداوم بر طرح‌ها حرکت می‌کند، اظهار داشت: درزمینه بوم‌گردی باهدف احیاء فضاهای قدیمی و به وجود آوردن جاذبه‌های گردشگری آمادگی پرداخت تسهیلات تا سقف یک میلیارد ریال وجود دارد.

اعتمادی یکی از مهم‌ترین اقدامات این صندوق در سال جاری را وصول مطالبات بلوکه‌شده دانست که می‌تواند منابع مالی را در اختیار افراد بیشتری قرار دهد و گفت: اداره ثبت‌اسناد و املاک قوچان به‌عنوان مرجع صدور اجراییات باید همکاری خوبی با این صندوق داشته تا منابع بلوکه‌شده سریع‌تر وصول و وارد چرخه شوند.

اپلیکیشن شهر هوشمند قوچان

برنامه شهر هوشمند قوچان

اپلیکیشن مجموعه ای کوچک از قوچان به همراه معرفی آنها می باشد. و این نسخه اولیه بوده و در نسخه های آتی این اپلیکیشن کامل تر خواهد شد.

 

برای اطلاعات بیشتر و تکمیل این برنامه به یاری شما نیازمندیم.

 

دانلود اپلیکیشن

کتابت بزرگ‌ترین قرآن جهان

 کتابت بزرگ‌ترین قرآن جهان توسط استاد اسماعیلی‌ قوچانی

 

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، کتابت بزرگ‌ترین قرآن جهان به نگارش علی‌اکبر اسماعیلی‌قوچانی، خوشنویس و کاتب قرآن شامگاه ۱۳۳ اردیبهشت‌ماه در مشهد به پایان رسید.

در حاشیه بازدید مسئولان از این کتابت علی‌اکبر اسماعیلی‌قوچانی، خوشنویس و کاتب قرآن اظهار کرد: کتابت این قرآن در وزن سه کیلو و ۵۰۰ گرم و ابعاد دو متر و ۵۰ سانتیمتر در یک متر و ۷۵ سانتیمتر به پایان رسیده است.

وی با بیان اینکه ۳۰ بانوی خوشنویس در تذهیب این قرآن نفیس با ایشان همکاری کرده‌اند، افزود: این بانوان بدون هیچ‌گونه چشم‌داشت مالی هر روز از ساعت ۹ صبح تا ۱۴ برای نقش زدن روی صفحات قرآن در این مکان حاضر می‌شدند.

این هنرمند قرآنی با اشاره به اینکه دو بار اقدام به نگارش قرآن کرده اما به دلیل کمبود بودجه و نبود امکانات نتوانسته بود این کار را به اتمام برساند، ابراز کرد: به لطف خدا و کمک دوستان، نگارش این قرآن به پایان رسیده اما صحافی و مراحل تکمیلی کار در حال انجام است.

وی با بیان اینکه کتابت قرآن را از عید غدیر سال ۸۸ آغاز کرده است، ادامه داد: امیدواریم عید غدیر ۹۴ بتوانیم مراحل پایانی بزرگ‌ترین قرآن جهان را به اتمام برسانیم.

اسماعیلی‌قوچانی با اشاره به اینکه وجود ۱۱۴ نوع «بسم الله الرحمن الرحیم» منحصر به‌فرد با انواع خطوط کوفی، ریحان، توقیع، تعلیق، طغری، دیوانی، رقعه، نستعلیق، شکسته و دیگر خطوط خوشنویسی از دیگر ویژگی‌های این اثر به شمار می‌رود، ابراز کرد: در ابتدای هر صفحه یک نوع بسم الله الرحمن الرحیم نگاشته شده است، همچنین صفحات قرآن را با پارچه آماده کرده‌ام به نحوی که شکل چرم به خود گرفته و رنگ روی آن خراب نمی‌شود.

حجت‌الاسلام محمدتقی کاظمی‌نسب، معاون قرآن و عترت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی نیز در ادامه با بیان اینکه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برنامه ویژه‌ای برای تقدیر از دست‌اندرکاران تذهیب و نگارش بزرگ‌ترین قرآن جهان دارد، افزود: برنامه رونمایی این قرآن با تقدیر از عوامل این کتابت در مهد با حضور مسئولان کشوری برگزار می‌شود.

همچنین بنابر این گزارش، در این مراسم قرار بود با حضور مسئولان قرآنی مدرک استادی به علی‌اکبر اسماعیلی‌قوچانی به دلیل کتابت بزرگ‌ترین قرآن جهان  اعطا شود که این برنامه به جلسه‌ای دیگر موکول شد.

قوچان اولین پایتخت اشکانیان

قوچان اولین پایتخت اشکانیان

پایتخت‌های اشکانیان‌ تأملی در شهرهای‌ دایره‌ای اشکانیان

مقدمه‌ طول دوره‌ی حکومت اشکانی که بین سالهای ۲۵۶ قبل از میلاد و ۲۲۴ میلادی بوده است،تقریبا به ۴۸۰ سال می‌رسد. بر اساس گفته‌ی برخی محققان،ساسانیان که با ضعیف شده دولت‌ اشکانی بر آن‌ها غلبه کرده و پس از آنان حکومت تشکیل داده‌اند، طول دوره‌ی اشکانی را کوتاه شمرده و بر دولت خود افزوده‌اند.

هرگونه تحقیق در مورد دولت اشکانی کاری است دشوار؛چرا که منابع تاریخی،از این دوره اطلاعات کمی را در اختیار ما قرار می‌دهند.هنوز هم قسمت‌های عظیمی از آثار تمدن و سکونت در ایران،زیر خاک این سرزمین پهناور مدفون است.این مسأله در مورد اشکانیان بیشتر صدق می‌کند،زیرا تحقیقات و کاوش‌های‌ باستان‌شناسی در مقایسه با دیگر دوره‌های بسیاراندکند.

عمده‌ی مطالب مربوط به اشکانیان،شامل اطلاعاتی است که‌ تاریخ‌نگاران رومی درباره‌ی تاریخ روم نوشته‌اند.از آن‌جا که رومیان‌ قدیم نزدیک به ۳۰۰ سال با ایشان درگیر جنگ و ستیز بوده‌اند،از این‌رو تاریخ‌نگاران مزبور ضمن بیان رویدادهای تاریخ روم قدیم، به تاریخ اشکانیان و رویدادهای روزگار ایشان اشاره کرده‌اند.۱

در منابع پهلوی،حکومت ۴۸۰ ساله‌ی اشکانیان به ۲۰۰ سال‌ رسیده است.علت کوتاه شمردن دوره‌ی اشکانی(توسط ساسانیان) را ابو الحسن علی‌بن حسین مسعودی در کتاب«التنبیه و الاشراف» چنین می‌نویسد:

«زردشت در اوستا آورده است که احوال دولت پارسیان ۳۰۰ سال پس از او آشفته شود و چون هزار سال از عمر او بگذرد،دین و دولت ایرانیان برافتد.به گفته‌ی زردشتیان،فاصله‌ی بین زردشت‌ و اسکندر قریب سیصد سال است،و اردشیر بابکان در ۵۰۰ و اندی‌ سال بعد از اسکندر به شاهی نشست.اردشیر چون شاه شد،دریافت‌ که از مدت هزار سال که زردشت برای عمر سلطنت ایران پیش‌بینی‌ کرده،بیش از ۲۰۰ سال نمانده است.از بیم آن‌که پیشگویی او در زوال باز دارد،برآن شد که از ۵۰۰ و اندی سال فاصله‌ی بین خود و اسکندر نیمی بکاهد.[و بر دولت ساسانی دویست سال بیفزاید.] سپس به تاریخ‌سازی پرداخته و در میان مردم شایع ساخت که ظهور وی و کشتن اردوان اشکانی،۲۶۰ سال پس از اسکندر واقع شده و مدت سلطنت ملوک الطوایف(پارتیان)بیش از این مقدار نبوده‌ است.این سبب اختلاف بین ایرانیان و دیگر ملل(رومیان)درباره‌ی‌ تاریخ سال‌های ملوک الطوایف است.»۲

سکونت اولیه‌ی پارت‌ها

قبیله‌ی«پارنی»(اپارنی)به گفته‌ی استرابون و تروگوس،یکی‌ از سه قبیله‌ی اتحادیه‌ی کوچک«داهه»بود که در مشرق دریای خزر (به تصویر صفحه مراجعه شود) جای داشتند.پارنی گویا پس از اسکندر،هنگامی که‌ در میان قبایل مقیم روسیه‌ی جنوبی اغتشاش‌هایی رخ‌ داده بود،به این پیرامون آمده بود.۳

با اطلاعات اندکی که ما در خصوص منشأ پارتیان‌ داریم،می‌توانیم قبول کنیم،آنان به قبیله‌ی«پرنی»که‌ جزئی از قوم«دهه»بود،تعلق داشتند.دهه،مجموعه‌ای‌ از قبایل سکایی بود که به صورت چادرنشین در استپ‌های بین بحر خزر و دریای آرال زندگی می‌کردند.۴

طبق روایات مکتوبی که به دست ما رسیده‌اند،«پارن»۵که‌ قبیله‌ای بود از اتحادیه‌ی قبایل«داه»۶و در دشت‌های بین جیحون و دریای خزر زندگی صحراگردی داشت،اساس دولت پارت را بنا نهاد.داه‌ها با«ماساگت‌ها»و دیگر قبایل صحرانشین و اسکان‌ یافته‌ی آسیای میانه مربوط بودند.در زمان اسکندر مقدونی،داه‌ها هنوز در دشت‌های بین دو شط جیحون(اکس)و سیحون‌ (یاکسارت)زندگی صحرانشینی داشتند،ولی از پایان قرن چهارم‌ ق.م،پارن‌ها از دیگر قبایل داه جدا شدند و به سوی مغرب و ناحیه‌ی‌ خزر مهاجرت کردند.۷

دولت پارت به دنبال شورش سرکردگان عشایر ایرانی در مقابل‌ رفتار اهانت‌آمیز ساتراپ مقدونی ولایت«استوا»(استوائنه)،در حدود قوچان کنونی به وجود آمد و از سرکشی این قوم نسبت به‌ فرمانروایی بیگانه‌ی مقدونی آغاز شد. در پی این شورش،نه فقط ولایت استوا به دست طوایف داهه(دهه)افتاد،بلکه سرزمین پارت‌ در جنوب دره‌ی اترک هم از نظارت سلوکی خارج شد و با غلبه بر عشایر داهه«اپرنی»درآن نواحی،خاندان ارشک سلطنت خود را در همین سرزمین بنیاد کردند.۸

پایتخت‌ها و شهرهای معروف اشکانیان

پایتخت‌ها و شهرها مهم پادتیان از طریق چند منبع قابل بررسی‌ هستند. دیاکونوف در کتاب«اشکانیان»خود به معرفی شهرهای این‌ دوره‌پرداخته است و می‌نویسد:«شهرهایی از نوع پولیس در دوره‌ی‌ سلوکیان بنا شدند و تعداد این شهرها در زمان پارت‌ها به مراتب افزوده‌ گشت.مثلا اسیدروخاراکسی به تقریب از ۲۰ پولیس یاد می‌کند که‌ بسیاری از آن‌ها مربوط به عهد سلوکیان بوده‌اند و حال آن‌که فهرست‌ وی سراسر امپراتوری پارت را در برنمی‌گیرد.شهرهایی از قبیل فرااسپا و ولوگزیا توسط پارت‌ها ساخته شدند.شهر نسا در زمان اشکانیان‌ ترقی وافر کرده بود.این شهر اکنون شهرکی است در کنار قریه‌ی‌ باقر در ۱۸ کیلومتری شمال غربی عشق‌آباد»۹همچنین،در جای‌ دیگر احداث دو شهر در بین النهرین را به پارتیان نسبت می‌دهد: «از این رهگذر دو شهر بین النهرینیکی آشور(لابانا)و دیگر هترا(الحضرا) توسط پادتیان احداث‌ شده است.۱۰

(به تصویر صفحه مراجعه شود) پروفسور گیرشمن از پارتیان به‌ عنوان بانیان بزرگ‌ شهرها یاد کند و شهرهای«تیسفون»،«هتره»،«دارابگرد»و «فیروزآباد»را از ساخته‌های اشکانیان به شمار می‌آورد.۱۱خانم‌ پیگولوسکایا،محقق روسی،پس از تحقیق در مورد شهرهای دوره‌ی‌ پارتی و ساسانی،کتابی به همین عنوان تدوین کرده است.وی‌ پیگیری تاریخچه‌ی شهرهای دوره‌ی پارتی را به دلیل فقدان منابع‌ متواتر غیرممکن می‌داند و با توجه به آثار باقی مانده،بنای بسیاری‌ از شهرها را به سلوکیان نسبت می‌دهد.پیگولوسکایا به تأسیس‌ شهرهای متعدد از سوی اشکانیان اعتقادی ندارد،بلکه تنها به رونق‌ برخی شهرها مانند شورش در این دوره اشاره می‌کند.این ادعا مورد قبول سایر پژوهشگران نیست.در ادامه به این موضوع اشاره خواهیم‌ کرد.

کتاب«تاریخ ایران»،پژوهش دانشگاه کمبریج،در مورد شهرسازی دوره‌ی ساسانی می‌نویسد:«فرایند شهرسازی در دوره‌ی‌ ساسانیان که از شماری منابع مکتوب بر ما شناخته شده است،ظاهرا از هر نظر یادآور روزگار سلوکیان است.نخستین شاهان ساسانی، شماری شهر در نواحی گوناگون ایارن بنیاد یا بازسازی کردند و نام‌ خود را بر این شهرها گذاشتند.»۱۲

اغلب محققان خارجی،ایجاد شهرها و مراکز حکومتی را به‌ دوره‌ی سلوکیان نسبت می‌دهند.درحالی‌که این امر واقعیت ندارد و طبق بررسی‌های انجام شده،شهر یا پایتختی(درخور توجه) توسط سلوکیان برپا نشده است.۱۳می‌دانیم که اشک اول شهری به‌ نام«اساک»۱۴بنیاد نهاد،در آن شهر تاجگذاری کرد و آن را پایتخت

قرار داد.تیرداد از شاهان اشکانی،شهر«دار»۱۵یا به قول یونانی‌ها«داریوم»۱۶را بنیاد نهاد که به پایتختی اشکانیان انتخات شد.از دیگر شهرهایی که توسط اشکانیان در زادگاهشان«هیرکانیا»ایجاد شد و مرکز حکومت سیاسی و اداری آنان بود،شهر معروف«تمبرکس»۱۷ است.طبق نوشته‌ی پلی‌بی‌یوس‌۱۸،مورخ یونانی،شهر مزبور از جمله‌ی پایتخت‌های تابستانی اشکانیان به حساب می‌آمد و فاقد حصار برگرداگرد آن بود.

از دیگر شهرهای مهم و اولیه‌ی اشکانیان،شهر معروف‌ «سرنیکس»۱۹بود که در ناحیه‌ی شمال شرقی ایران تا حدودی‌ شناسایی شده است.با توسعه‌ی قدرت اشکانیان،به تدریح نفوذ آنان از شمال غرب به مرکز ایران و سپس به ناحیه‌ی غرب کشانده‌ شد و شهرهای یاد شده،در ناحیه‌ی هیرکانیا یا دشت گرگان‌ امروزی،به دلایل اقتصادی،سیاسی و نظامی،دیگر نیاز امپراتوری‌ قدرتمند اشکانی را از نظر مراکز قدرت و شهرنشینی برآورده‌ نمی‌کردند.در نتیجه،شاهان بعدی اشکانی بر آن شدهد که شهرهای‌ بزرگ‌تر و مهم‌تری را بنیاد نهند.به همین دلیل،شهر معروف‌ «صددروازهـ»را باسازی کردند و آن را مرکز قدرت خود قرار دادند. فعالیت شهرسازی اشکانیان،هنگام حکمرانی مهرداد اول(۱۲۶– ۱۷۴ ق.م)و مهرداد دوم توسعه و گسترش یافت.۲۰

قوچان

نیلسون دربواز Nelson Derbovaz می نویسد: اندراگوداس که قبل از انطیوکوس دوم بر پارتیان حکومت می کرد در این کشمکش مقتول گردید و ظاهرا ارساسیس در شهری به نام آساک در نزدیکی کوچان در وادی رود اترک تاج بر سر نهاد در حدود ۲۵۰ق. م قبیله پارتی تمام دره اترک و سرزمین نسا را در اختیار داشت بنا بر عقیده محقق ارجمند آقای رمضانعلی شاکری باتوجه به سکه هایی که در ضمن کاوش به دست آمده پایتخت اشکانیان شهرکهنه فعلی بوده بعد از حکومت اشکانیان که آغاز آن ۲۵۰٫ق. م تا ۲۶۶٫م در حوزه قوچان ادامه داشته است در این مدت بر اثر زد و خورد های متوالی اثری از آثار برجای نمانده است. (۳۰)

تیسفون

برخلاف مندرجات منابع اسلامی،سابقه‌ی تأسیس تیسفون به‌ پیش از دوران اشکانی می‌رسد،اما اشکانیان در آن تغییراتی دادند و آن را احیا کردند.این شهر به نام«کسفیا»(شهر سیمیبن)در تورات‌ آمده و به احتمال قریب به یقین،در دوره‌ی هخامنشیان شهری آباد بوده است.در اساطیر ایرانی،جزو نخستین شهرهایی به شمار می‌رود که در ایران احداث شده‌اند.تیسفون به دستور توس و به‌ وسیله‌ی ورژک و پیکان ساخته شد و جمشید پیشدادی در آن بر دجله ‌پلی ساخت.زمانی که اشکانیان منطقه‌ی چاپ رود دجله را فتح کردند،به منظور بی‌اعتبار ساختن سلوکیه،این شهر را که به‌ اردوگاه یونانیان تبدیل شده و از لحاظ آب و هوا،حاصلخیزی و موقعیت بازرگانی و سوق الجیشی بسیار مناسب بود،برگزیدند،تا پایتختی برتر از سلوکیه برپا دارند.آنان تحت تأثیر سنت آبا و اجدادی،هنگام ورود به تیسفون،به گونه‌ای دایره‌وار اردو زدند و آن‌گاه که به توسعه و تکمیل شهر پرداختند،به شکل دایره‌ای‌ بخشیدند و حصار دفاعی را نیز دایره‌وار گرد شهر کشیدند.سپس‌ مهرداد اول اشکانی آن را به پایتخت تبدیل کرد.

این شهر در دوره‌ی ارد اول(۳۷-۵۵ ق.م)اعتبار فراوان یافت. در این زمان،کاخی در آن ساخته شد که سقفش از الواح مفرغی‌ شفاف و براق بود.اتاق‌ها و تالارهای متعدد برای زنان و مردان‌ داشت که دیوارهای آن‌ها از خشت‌های زر ناب و جواهرنشان و با نقش‌های گوناگون بودند.شاهان اشکانی زمستان را در این شهر می‌گذراندند.در حال حاضر،از تعدادی از آنان سکه‌هایی در تیسفون به دست آمده است.

با سرعت گرفتن عظمت و وسعت قلمروی امپرواتوری اشکانی، به همان نسبت تیسفون نیز رو به آبادانی و توسعه گذاشت و به علت‌ حاصلخیزی خاک،فراوانی آب،قدمت تاریخی و احداث کاخ‌ها میدان‌ها،بازارها و سایر ابنیه و آثار،برجمعیت آن افزوده شد و با بزرگ‌ترین پایتخت‌های جهان به رقابت پرداخت.

در جنگ‌های متعدد بین دو امپراتوری اشکانی و روم،تیسفون‌ با وجود استحکامات فراوان چهار بار به دست رومیان افتاد.در سراسر دوره‌ی ساسانی نیز از مهم‌تریم شهرهای این دوره به شمار می‌رفت.۲۱

پایتخت اشکانیان تیسفون بود،ولی شهر مزبور هنگامی پایتخت‌ شد که دولت پارت تا دجله و فرات گسترش یافته بود.بنابراین،این‌ پرسش پیش می‌آید که پایتخت پارت آغاز کجا بود؟یعنی پیش از گرفتن صددروازه یا بنای دارا،قرارگاه حکمرانی اشکانیان کدام شهر بود؟در این باره برخی می‌گویند،شهر اساک پایتخت آن‌ها بود و آن‌ را با قوچان یا بجنورد امروزی برابر می‌دانند.

نسا

برخی«نسا»را نخستین تختگاه پارت دانسته‌اند.این شهر در ۱۸ کیلومتری شمال عشق‌آباد کنونی واقع است.بنابر کاوش‌های‌ انجام شده چنین به نظر می‌رسد که شهر«نیسا»ی،کهن‌تر از دوران‌ پادت‌ها،بر قسمت مرتفعی قرار داشته و دارای دژی بوده است و شهر پارتی در همان محل احداث شده است.این شهر از سه قسمت‌ تشکیل یافته است:اول قسمت مرکزی شهر به صورت دژ مستحکم، به شکل پنج‌گوشه با ساختمان‌های متعدد،ادارات،پرستشگاه و کاخ فرمانروا که حصاری برگرد آن قرار داشت و ارتباط آن با خارج به‌ وسیله‌ی یک دروازه برقرار می‌شد.قسمت دوم،در خارج دژ بود که‌ خانه‌های اهالی شهر،بزرگان کشور،بازرگانان،صنعتگران و پیشه‌وران در آن قرار داشتند و در حصار قطوری محصور شده بودند که به فواصل،برج‌هایی برای نگهبانی داشتند دروازه‌ی این حصار مقابل دروازه‌ی دژ مرکزی قرار داشت تا برای رفت‌وآمد و ارتباط بین‌ دو قسمت شهر راهی باشد.

قسمت سوم،خارج از حصار و حومه‌ی شهر بود.با مزارع و مراتع که کشاورزان در آن‌ها به کشت‌وکار می‌پرداختند.برای‌ حفاظت شهر،این قسمت نیز به وسیله‌ی حصار گلی محصور بود. کاوش‌های انجام یافته در این شهر موجب کشف ظرف‌ها، سکه‌ها،پوست‌نوشته‌ها و سایر آثار عهد اشکانی شده و به شناخت‌ هنر ایران عهد اشکانی کمک زیادی کرده است۲۲

.

جست وجو برای یافتن شهر صددروازه

در بین ساله‌های ۱۹۳۳-۱۹۳۱ میلادی،دکتر اشمیدت به هزینه‌ی دانشگاه«تپه حصار» سرگرم کندوکاو و کاوش‌هایی شد،با این آهنگ که شهر صددروازه را پیدا کند.در جنوب دامغان در هشت مایلی این شهر خیلی کار کرد،بی‌آن‌که نشانی‌ از این شهر بیابد.شهر صددروازه به زبان یونانی‌ «هکاتم پلیس»نامیده می‌شد؛شهری که در دوره‌ی‌ سلوکیه و اشکانیان رونق فراوان داشت.درباره‌ی این‌ شهر باورهای گوناگونی وجود دارد،ولی بیش‌تر نویسندگان و تاریخ‌نگاران بر این باورند که در جنوب باختری دامغان‌ کنونی بوده است.۲۳

شهر نسا شامل ارگ یا دژی بوده است که طبق لوح گلی پیدا شده در آن،توسط مهرداد اول ساخته شده بود.دیوارهای ستبر استحکامات،بین ۲۰ تا ۲۵ متر ارتفاع و پنج متر ضخامت داشت. با استفاده از گل ساخته شده بود و نمای آن را آجر می‌پوشاند.

.نویسنده، دولت پارت را یک قدرت‌ جهانی به شمار می‌آورد و علت آن را گستردگی‌ حکومت آنان که از ماوراءالنهر تا بین النهرین را دربرگرفته بود،می‌داند. سپس به معرفی شهرها می‌پردازد و شهر نیسا(نسا) را اولین تختگاه پارتیان به شمار می‌آورد.همچنین از شهر«اساک» (حوالی قوچان فعلی)به عنوان یکی از شهرهای مهم یاد می‌کند که‌ روزگاری اقامتگاه اشکانیان و آرامگاه خانوادگی آنان نیز در همین‌ شهر مدفون شده است.به گفته‌ی نویسنده،تیرداد اول(۲۱۱– ۲۴۸ ق.م)گرچه با تصرف منطقه‌ی گرگان،شهر دارا را که موقعی‌ استوار داشت بنا نهاد،اما شهر ری(رگا)را که سابقه‌ی‌ای کهن داشت، پایتخت خود قرار داد و به نام مؤسس سلسله،برادرش ارشک،آن‌ شهر را«ارشکیه»نام نهاد.ارشکیه(ری)تا مدت دو قرن جزو پایتخت‌های مهم پارتیان بود و شاهان پارت بهار را در آن شهر می‌گذراندند.آثار زیادی از دوره‌ی پارتیان در ری وجود داشته که در اثر حوادث ایام و گذشت زمان از بین رفته است.

وی در ادامه از صددروازه تیسفون به عنوان مهم‌ترین شهرهای‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) پارتیان یاد می‌کند و انتخاب این شهرها را به عنوان‌ پایتخت،توسط پادشاهان پارت،موجب ترقی جوامع‌ شهری و پیشرفت صنعت و حرفه‌ها در شهرها و روستاها می‌داند:«صددروازه(هکاتم پلیس)یکی‌ از مهم‌ترین تختگاه‌های پارتیان محسوب می‌شد.این‌ شهر را تیرداد اول موقعی که به سوی غرب ایران پیشرفت‌ می‌کرد،پایتخت دیگر خود قرار داد.زیرا این شهر در کنار جاده‌ی بزرگ کاروانی(راه ابریشم)که شرق را به‌ غرب اتصال می‌داد،واقع و از لحاظ استقرار سپاهیان‌ و دربار متناسب بود.به این طریق بود که صددروازه، شهری بزرگ پرثروت و آباد شد.

شهرهای زیر نیز هرچند پایتخت نبود.اما از جمله شهرهای آباد به شمار می‌رفتند:

آرتامیتا(در کرمانشاهان)،اکباتان(همدان)،کردون،الحضر و آدیابن(در عراق کنونی)،حران(در سوریه کنونی)،پرسپه(در ارومیه کنونی)،تیگرانوسرتا(در ارمنستان)،کرخابیت سلوخ(کرکوک‌ فعلی)،پهل شاهسدان و دارا(در خراسان).۲۴

پارتیان شهرهای دیگر ایران زمین را که قدمت بیش‌تری داشتند و یا دوران سلوکیان ایجاد شده بودند،حفظ کردند و در مرمت آن‌ کوشیدند.آن‌ها شهرهای دیگری نیز بنیان نهادند که ارتباط بین مردم‌ در مناطق گوناگون کشور را سهل‌تر و بیش‌تر کرد.در نتیجه،داد و ستد و معاملات بین آنان سهل‌تر شد.این اقدامات به‌طورکلی، موجب ترقی جوامع شهری و پیشرفت صنعت و حرفه‌ها در شهرها و روستاها و تقویت بنیه‌ی مالی مردم شد.۲۵۲

نویسنده‌ی کتاب«برنامه‌ریزیشهری در ایران»بر توسعه‌ی‌ شهرنشینی در دوره‌ی اشکانی تأکید زیادی دارد و افزایش جمعیت را عاملی در جهت ایجاد شهرهای جدید ذکر می‌کند.وی یادآور می‌شود که پس از به قدرت رسیدن پارت‌ها،تحولات اقتصادی و اجتماعی کشور نسبت به عهد سلوکیان،از آهنگی آهسته و تدریجی‌ برخوردار شد.بنیان اقتصادی کشور نخست برکشاورزی و سپس‌ بر بازرگانی استوار بود.پیشه‌وران و بازرگانان در اثر رونق تجارت و اهمیت شهرها،نسبت به دوره‌های پیشین از اعتبار اجتماعی‌ قابل‌ ملاحظه‌ای برخوردار شدند.این شهرها طبقاتی را در خود جای دادند که جدای از روستاییان و کشاورزان اطراف شهرها،تنها به امور تجاری و بازرگانی-که به عنوان وظیفه به شهرها محول شده بودنداشتغال داشتند.از طرف دیگر،شهرها شدیدا به ما زاد کشاورزی‌ وابسته شدند؛چرا که تغییر شکل و نقش آن‌ها،استفاده از تولیدات‌ زراعی و دامپروری را ایجاد می‌کرد.پس گسترش شهرها و توسعه‌ی‌ شهرنشینی ادامه یافت.رونق تجارت،صنعت و کشاورزی باعث‌ افزایش روزافزون جمعیت شد.شهرهای قدیم توانایی پذیرش‌ جمعیت را نداشتند،بنابراین شهرهای جدیدی ایجاد شدند۲۶

.

بانیان شهرهای دایره‌ای شکل

منابع گوناگون،از طرح شهرهای دایره‌ای شکل در دوره‌ی‌ اشکانی خبر می‌دهند.محققان علت آن را چند عامل مهم دانسته‌اند و تقریبا همگی بر آن‌ها اتفاق نظر دارند؛از جمله این‌که:

«دولت اشکانی با تخریب سازمان کالبدی دولت سلوکی،مظهر آن یعنی شهر پارس-هلنی را نیز دگرگون می‌کند و با ادغام این شهر با محیط اطرافش،نظم اندامواره و خود انگیخته‌ی محیطی را بر نظم‌ منطقی و برنامه‌ای آن تحمیل می‌نماید و بدین ترتیب،شهر قدیمی‌ را در سازمان جدید مستحیل می‌کند.برج و باروی دایره‌ای شکل را بر اطراف شهر جدید می‌کشد و برای نخستین بار در تاریخ،شهر دایره‌ای شکل را ایجاد می‌کند.این دولت در آن‌جا نیز که کانون‌ زیستی جدید و شاری تازه را برپا می‌دارد،شکل دایره‌ای را اختیار می‌کند.دو شهر نسا در ماوراءالنهر و فیروزآباد در فارس،نمونه‌های‌ بارزی از شهرهای دایره‌ای شکل این روزگاران هستند.»۲۷

گیرشمن اعتقاد دارد:«طرح این شهرها،عدم امنیت دائمی را که در ایران عهد پارتیان حکفرما بود،عدم ثبات سیاست خارجی و اغتشاشات داخلی را آشکار می‌سازد.طرح عمومی آن‌ها عبارت‌ است از دایره‌ای که مبادی آن از اصول شهرسازی قدیم آسیای غربی‌ اقتباس شده،و نیز طرح اردوگاه‌های نظامی قدیم را که در قشون‌ آشوری متداول بوده است،به خاطر می‌آورد.علاوه براین،تاریخ‌ و وضع این شهرهای نادر،مؤید و مصداق طرح مذکور است. تیسفون در آغاز اردوگاه نظامی پارتی بود که در مقابل سلوکیه،در ساحل دجله ساخته شد.هتره به منزله‌ی قلعه‌ای مستحکم در جوار سرحد بین دو شاهنشاهی به شمار می‌رفت و غالبا دفاع ایران در مقابل‌ سپاهیان رومی بدان متکی بود.»۲۸

نویسنده‌ی«تاریخ‌ مهندسی ایران»ضمن‌ پرداختن شهرهای‌ دوره‌ی اشکانی معتقد است:«شهرهای دوره‌ی‌ اشکانی،بیش‌تر بافت‌ دایره‌ای داشتند.طرح‌ شهرسازی با دایره‌های‌ محدب،برای تأمین دفاعی‌ جناحی که از جمله‌ی‌ ویژگی‌های این بافت است، بعدها در سرزمین‌های دیگر مورد تقلید و استفاده قرار گرفت.چهار شهر عمده‌ای که در دوره‌ی اشکانی بنا و ا حیا شدند،و هر چهار شهر از طرح دایره‌وار برخوردار بودند،عبارتند از:مرو،تیسفون، هترا(الحضر)و شهر شیز(تخت سلیمان کنونی).شهر تیسفون ابتدا اردوگاه نظامی بود که برای پادرزم در برابر یورش‌های رومی‌هاایجاد شده بود.شهر الحضر(هترا)نیز به همین منظور در مرز میان رودان‌ (در دوره‌ی اشکانی)بنا شد.»۲۹

پی‌نوشت‌ها

(۱).رضایی،عبد العظیم.اشکانیان.گنجینه‌ی تاریخ ایران.جلد ششم.تهران:اطلس،۱۳۷۸،ص ۲۷۰.

(۲).کالج مالکوم.پارتیان.ترجمه‌ی مسعود رجب‌نیا.تهران:هیرمند،۱۳۸۰، ص ۲۱.

(۳).همان.ص ۲۳.

(۴).گیرشمن.ایران از آغاز تا اسلام.ترجمه‌ی محمد معین.تهران:۱۳۷۴، ص ۲۸۶.

(۵).Parn

Dox .(6)

(۷).دیاکونوف،م.م.اشکانیان.ترجمه‌ی کریم کشاورز.تهران:پیام،۱۳۷۸، ص ۵۶.

(۸).زرین‌کوب،بدالحسین.روزگاران.تهران:سخن،۱۳۷۸،ص ۱۵۳– ۱۵۲٫

(۹).دیاکونوف،پیشین،ص ۸۴.

(۱۰)همان.ص ۱۶۱.

(۱۱).گیرشمن،پیشین،ص ۳۲۴.

(۱۲).یارشاطر،احسان.پژوهش دانشگاه کمبریج:تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانیان.جلد سوم.قسمت دوم.ترجمه‌ی حسن انوشه.تهران:امیرکبیر،۱۳۸۰،ص ۱۲۰.[

(۱۳).کیانی،محمدیوسف.پایتخت ایران.تهران:سازمان میراث فرهنگی‌ کشور،۱۳۷۴،ص ۲۴۰.

Asak. (14)

Dara .(15)

Darium .(16)

Tambarax .(17)

Polybious .(18)

syrnix .(19)

(۲۰)رضایی،عبد العظیم.پیشین ص ۶۵۰-۶۴۷.

(۲۱).بیانی،شیرین.تیسفون و بغداد تهران:جامی،۱۳۷۷،ص ۵۳-۴۹.

(۲۲).بیانی،ملک‌زاده.«اولین تختگاه پارت».بررسی‌های تاریخی.سال‌ دوازدهم.شماره‌ی ۱۲٫۱۳۵۶٫ص ۱۱۰-۸۷.

(۲۳).پیرنیا،محمد کریم.سبک‌شناسی معماری ایران.تدوین غلامحسین‌ معماریان.نشر پژوهنده.مهرماه ۸۰٫ص ۱۰۵-۱۰۰.

(۲۴).مشکور،محمد جواد.جغرافیای تاریخی ایران.تهران:دنیای کتاب،۱۳۷۱،ص ۲۰۵-۲۰۰.

(۲۵).بیانی،ملک‌زاده.بررسی‌های تاریخی(چاپ سال ۵۳).ص ۱۸-۱۷.

(۲۶).مشهدی‌زاده دهاقانی،ناصر.تحلیلی از ویژگی‌های برنامه‌ریزی شهری‌ ایران.ص ۹-۶.

(۲۷).حبیبی،سید محسن.از شار تا شهر.تهران:انتشارات دانشگاه تهران.زمستان ۷۸،ص ۲۵-۲۴.

(۲۸).گیرشمن،پیشین،ص ۳۲۴.

.(۲۹).فرشاد،مهدی.تاریخ مهندسی ایران.تهران:انتشارات بلخ،۱۳۶۲، ص ۱۹۲

(۳۰).(۲۹). ۴٫ حیدری علی: رجال و مشاهیر قوچان، چاپ اول،(۱۳۷۸)، ص ۱۰٫

برگرفته از مقاله مژده زحمتکشان دبیر علوم اجتماعی ناحیه ۳ شیراز

آیت الله شیخ ذبیح الله قوچانى

آیت الله شیخ ذبیح الله قوچانى

 

 

مقدمه

افراد زیادى در ایجاد مشروطه نقش داشته اند که کمتر نامى از آنان برده مى شود. شیخ ذبیح الله مجتهد قوچانى از جمله آنهاست. بیش از چهل منبع تفحص شد ولى اطلاعات کمى راجع به این عالم فرهیخته به دست آمد. مهم ترین منبعى که در این مقاله از آن استفاده شده است، نوشته آقاى غلامرضا جلالى است که با فرزندان آن مرحوم مصاحبه کرده است(۱)

ولادت

شب یکشنبه، هشتم جمادى الثانى ۱۲۷۴ق. در شهر قوچان، فرزند مبارکى به دنیا آمد که ذبیح الله نامیده شد.پدرش شیخ محمدصادق خبوشانى از مراتب علمى و معنوى بالایى برخوردار بود. او فرزند حاج ملاّ مهدى منجّم فرزند آخوند ملاّ احمد خبوشانى از شاگردان مبرز مرحوم مجلسى دوم بود.(۲)مادر ذبیح الله دختر مرحوم ملاّ صالح تربتى از علماى زاهد و مرجع تربت حیدریه بود.

تحصیلات

ذبیح الله پس از طى مقدمات، دروس سطح حوزه را در محضر حاج میرزا نصرالله مجتهد خراسانى گذراند. در سال ۱۲۹۵ ق. و در ۲۱ سالگى به عتبات عالیات هجرت کرد.سه سال از محضر مرجع بزرگ شیعه، میرزاى شیرازى استفاده نمود و پس از رحلت میرزا، دوازده سال از محضر میرزا حبیب الله رشتى و آخوند خراسانى بهره برد.

سفر غیر منتظره

سى و شش ساله بود که زلزله بزرگ قوچان رخ داد و شهر را به کلى ویران نمود. خبر این حادثه غم انگیز و درگذشت برخى از خویشان، به او رسید. به همین دلیل به قوچان سفر کرد.میرزا حبیب الله رشتى طى نامه اى به شجاع الدوله ـ حکمران قوچان ـ از وى خواست در تنظیم امور شیخ مساعدت نماید، تا ایشان بتواند به زودى به عتبات بازگردد.شیخ ذبیح الله در بازسازى شهر قوچان شرکت جست و زمینى براى بازسازى مدرسه علمیه عوضیه دریافت کرد و موقوفات مدرسه را احیا نمود.

عده اى به دنبال سنگ اندازى و تصرف اموال مدرسه بودند که با مقاومت شیخ روبرو شدند. یکى از مؤمنان قوچان طى نامه اى به آخوند خراسانى وضعیت را گزارش داد. آخوند خراسانى در پاسخ نوشت:«ایجاد مزاحمت براى شیخ ذبیح الله حرام و اطاعت از ایشان واجب است.»

ازدواج

پس از سر و سامان دادن به کارها، تصمیم به ازدواج گرفت. به همین خاطر دختر آقا میرزا کوچک را خواستگارى کرد. عقدنامه ازدواجش که در جمادى الاخر ۱۳۱۳ق. تنظیم شده است، به امضاى میرزا حبیب الله مجتهد رسید.

اجتهاد

پس از ازدواج به حوزه علمیه عراق بازگشت و موفق به دریافت اجازه اجتهاد از میرزاى رشتى، فاضل شربیانى، فاضل ایروانى، آخوند خراسانى و… گردید.

استادان

شیخ ذبیح الله در مدت تحصیل بیست و چهار ساله خود از محضر عالمان بزرگى استفاده نمود که اشاره مى شود.

۱٫ حاج میرزا نصرالله مجتهد خراسانى

میرزا نصرالله تربتى در سال ۱۲۳۰ ق. در تربت حیدریه به دنیا آمد. پس از طى مقدمات، براى ادامه تحصیل به مشهد رفت حکمت و فلسفه را از آیت الله محمدهادى سبزوارىآموخت. فقه و اصول را نیز از میرزا مسیح مجتهد تهرانى فرا گرفت. وى با اجازه میرزا مسیح و میرزا حسن شیرازى محکمه شرع دایر کرد و در کنار فعالیت هاى قضایى، کتاب طهارت و بیع و حاشیه بر قوانین و فصول را نوشت.

نفوذ میرزا نصرالله (مجتهد خراسانى) به اندازه اى بود که تا قبل از اجراى قانون ثبت اسناد، سندهاى مالکیت را او تنظیم مى کرد و مورد قبول همه ادارات بود. میرزا همیشه لباس پاکیزه و تمیز مى پوشید. عمامه کوچکى بر سر مى گذاشت و اجازه نمى داد شاگردان و مریدانش همراه او حرکت کنند.

میرزا نصرالله شاعر و متخلص به «فانى» بود. متأسفانه اشعار خود را نمى نوشت، به همین دلیل تعداد کمى از غزلهایش باقى مانده است.

او پس از عمرى تلاش فرهنگى و تربیت شاگردان در سال ۱۲۹۸ق. در مشهد وفات یافت و در رواق بالاسر حرم امام رضا(علیه السلام) به خاک سپرده شد.(۳)

۲٫ میرزاى شیرازى(۴)

۳٫ میرزا حبیب الله رشتى(۵)

۴٫ آخوند خراسانى(۶): علاقه و رابطه ویژه اى بین او و آخوند برقرار بود.

۵٫ فاضل شربیانى

حاج ملاّمحمد فرزند فضل على معروف به فاضل شربیانى، سال ۱۲۴۵ق. در شربیان آذربایجان به دنیا آمد. پس از طى مقدمات به نجف رفت و سال ها از محضر سید حسین ترک و شیخ انصارى بهره برد و به درجه اجتهاد رسید. پس از فوت سید حسین کوه کمره اى، یکى از مراجع مطرح به شمار آمد. او تبحر زیادى در علم فقه و اصول داشت. به گونه اى که مرحوم مدرس تبریزى گفته بود: «اگر تمام کتب فقهى و اصولى از بین برود، فاضل شربیانى قادر است با حافظه قوى خود تمام آنها را بنویسد.»

مرحوم فاضل شربیانى چندین سال پس از شیخ انصارى، تقریرات درسى او را بیان مى کرد. ۹ جلد کتاب در شرح رسائل و مکاسب نگاشت. رساله هایى را نیز در فروع و عبادات از خود به یادگار گذاشت و در بین الطلوعین جمعه ۱۷ رمضان ۱۳۲۲ق. دار فانى را وداع گفت.(۷)

۶٫ فاضل ایروانى

ملاّ محمد ایروانى فرزند محمدباقر معروف به فاضل ایروانى پس از طى مقدمات به نجف اشرف رفت. او از شاگردان مبرز مرحوم سید ابراهیم صاحب ضوابط و مرحوم صاحب جواهر و شیخ انصارى به شمار مى رفت. پس از وفات سید حسین ترک بر کرسى تدریس تکیه زد و مرجعیت تعداد زیادى از شیعیان قفقاز و آذربایجان و هند را بر عهده گرفت.

در فقه و اصول و تفسیر و حدیث مهارت زیادى داشت و شاگردان بسیارى را تربیت کرد.از خدمات عمرانى او مى توان به ساخت مدرسه اى علمیه در نجف اشاره کرد.فاضل ایروانى بر قواعد علامه و لمعه حاشیه زد و همچنین کتاب رسائل و مکاسب را حاشیه و تعلیق نمود. رساله هایى نیز در تعادل وتراجیح، اجتهاد و تقلید، مکاسب محرمه، حجیت ظن و غیره به رشته تحریر درآورد. این عالم فرزانه در تاریخ سوم ربیع المولود ۱۳۰۶ق در نجف اشرف وفات یافت و در جنب مدرسه معروف به فاضل ایروانى به خاک سپرده شد.(۸)

علاوه بر اساتید بالا، اسنادى نشان مى دهد که شیخ ذبیح الله از طرف مرحوم شیخ انصارى، صاحب جواهر، میرزاى رشتى و مرحوم آخوندمورد تکریم و تأیید بوده است.(۹)

آثار

این عالم فرهیخته تألیفاتى از قبیل بدیع الفقهیه و تقریرات متعددى از مراجع بزرگ در فقه و اصول دارد که به قلم خود نگاشته ولى به چاپ نرسیده و توسط فرزندانش به کتابخانه آستان قدس رضوى وقف گردیده است.(۱۰)

بازگشت به قوچان

او در سال ۱۳۱۹ ق. به مشهد بازگشت و از آنجا براى دیدن خویشاوندان، عازم قوچان شد.شجاع الدوله و عده اى از بزرگان شهر از او درخواست اقامت کردند. شیخ نیز احساس وظیفه نمود و در مسجد پایین یا پاچنار به اقامه جماعت مشغول شد.از سوى رمضان خان نایب الحکومه، مسند قضاوت شرعیه به ایشان و شیخ حسین (شیخ الرئیس) واگذار شد. اما حضور شیخ ذبیح الله در قوچان کوتاه بود.

هجرت به مشهد مقدس

همسر شجاع الدوله حاکم قوچان که از خانواده سرداران بجنوردى و داراى املاک موروثى در مشهد و چناران و.. بود بى آنکه درباره اموال خود وصیتى کند، درگذشت، شجاع الدوله که خود و ایل و تبار خود را از قبیله همسرش برتر مى دانست، به فکر افتاد که از راه جعل سند مانع ارث بردن ورثه همسرش شود، لذا اطرافیانش سندى جعل کردند که بنا بر مفاد آن همسرش تمامى اموال خود را به شجاع الدوله بخشیده است. تاریخ آن را نیز قبل از مرگ همسر شجاع الدوله قرار دادند و براى اینکه کسى شکى در آن نکند، تصمیم گرفتند به امضاى علماى قوچان برسانند.

در شب سرد زمستانى و برفى، صندوق دار شجاع الدوله همراه فراش باشى با فانوس بسیار بزرگى به منزل شیخ ذبیح الله رفتند و به او گفتند: خان به شما عقیده دارد و مایل است امشب شما را ببیند. هر چه شیخ نپذیرفت، اصرار آنها بیشتر شد تا جایى که گفتند: اگر شما نیایید، خان ما را زیر شلاق از پاى درخواهد آورد.

به این ترتیب شیخ ذبیح الله همراه آنان به کاخ خان رفت. عباى شیخ را چون خیس شده بود در اوّلین اتاق از دوشش برداشتند و به گرمخانه بردند و عباى دیگرى به ایشان دادند.اتاق مخصوص خان با انواع اشیاى عتیقه و گرانبها زینت شده بود. سفره عریضى هم پهن شده و انواع تنقلات، شیرینى ها و میوه هاى فصل و غیر فصل در آن جا چیده شده بود، اما شیخ اعتنایى به آن تجملات نکرد.

خان که مى خواست دل شیخ را به دست آورد با دست خود به محاسن شیخ ذبیح الله عطر زد و گفت:«هفته اى نیست که علماى شهر دو سه بار به ملاقات من نیایند واز من توقعاتى نداشته باشند، ولى عجیب است در این چند ماهى که شما آمده اید، نه به دیدار من مى آیید و نه از من تقاضایى مى کنید، در صورتى که پدر شما با مرحوم امیر حسین خان شجاع الدوله، به طور کامل در ارتباط بود و مرحوم امیر ارادت کامل به ایشان داشته و ایلخانى هاى قوچان به خانواده شما به نظر اجاق(۱۱) مى نگریستند. مدتى بود دیدار شما را طالب بودم، ولى موفق نمى شدم. حال که خانواده ما بى کدبانو شده است، شبها در تنهایى در فکر آن عوالم به سر مى برم و مایل هستم براى من قدرى از عالم روح صحبت کنید!»

آیت الله ذبیح الله مجتهد قوچانى، درباره عالم برزخ براى خان صحبت کرد و به سؤالات عامیانه وى پاسخ گفت. در عین حال از خوردن تنقلات و شیرینى و… طفره رفت. سرانجام خان مقصود اصلى خود را چنین بیان کرد:«زوجه من که از خانواده سهام الدوله شادلو بود، بدون وصیت فوت کرد و چون براى ایلخانى زعفرانلو، عار و ننگ بود که شادلوها از ما ارث زن جدا کنند، مصالحه نامه درست کردیم و تمام علما و وجوه شهر اعتراف او را تصدیق و کاغذ را مهر کرده اند و من چون مى دانستم جنابعالى بسیار احتیاط دارید، شما را براى آخر نگاه داشتم تا شما هم این کاغذ را مزین فرمایید تا علماى مشهد به واسطه مهر و امضاى شما به آن اعتبار قایل شوند و آقا شیخ محمدتقى بجنوردى که مرجع مقتدر مشهد مى باشد، پس از تصدیق شما ایرادى نخواهد گرفت. حال موقع اعمال عصبیت ایلى است و تقاضا دارم شما این کاغذ را به مهر و امضاى خود مزین دارید.»

شجاع الدوله که مى پنداشت مى تواند با تطمیع و پیشنهاد رشوه این عالم فرزانه را قانع کند، گفت:«به قرارى که شنیده ام شما در مشهد منزل ندارید و این مرحومه در مشهد داراى عمارت و منزل و کاروان سرا مى باشد و من احتیاجى به آنها ندارم، آنها را به جنابعالى تقدیم مى کنم که محل سکنى و ممر معاشى از کاروان سرا براى شما باشد و آن مرحومه هم بهره اخروى ببرد!»

شیخ ذبیح الله که در برابر چنین پیشنهاد شرم آورى قرار گرفته بود، با عصبانیت بلند شد و با لحنى که حکایت از ناراحتى او داشت، گفت: «به من تا فردا مهلت بدهید تا فکر کنم.» آثار خشم در چهره خان ظاهر شد، اما شیخ بدون توجه به آن منزل او را ترک کرد.پاسى از نیمه شب گذشته بود و شیخ ذبیح الله پس از نماز و عبادت تصمیم گرفت از قوچان به مشهد مهاجرت کند.

وى به خانواده خود گفت:«شهرى که مردم همه چیز خود را حتى دین خود را فداى خشنودى ظالم مى نمایند، محل زندگى نیست.»

وى در اوّلین فرصت با همکارى فردى به نام حاج ذوالفقار که در همسایگى اش بود، یک گارى چهار اسبه سرپوش دار به چهارصد تومان کرایه کرد و در برف و بوران و سرما، همراه خانواده اش به مشهد مهاجرت و در کوچه شیخ محمدتقى بجنوردى منزلى تهیه کرد.

تدریس و تبلیغ

او به اصرار برخى از علماى حوزه علمیه مشهد از جمله حاج حبیب الله مجتهد به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت. این دروس در مدرس غربى مدرسه میرزا جعفر برگزار مى گردید و او در گنبد الله وردیخان، که سالها پیش مرحوم پدرش شیخ محمدصادق در آن اقامه جماعت مى نمود، مشغول تبلیغ و اقامه جماعت شد.

شاگردان

وى اوّلین کسى بود که در مشهد تقریرات آخوند خراسانى را تدریس مى کرد. بیان ساده و روان، مهم ترین ویژگى درس او بود. هر مشکل علمى را با بیانى آسان، قابل فهم مى کرد و همین باعث شد تعداد زیادى به کلاس درسش بپیوندند.

شاگردان شیخ ذبیح الله دو دسته بودند.

۱) ترک زبان هاى اهل قفقاز، بادکوبه، ایروان، گنجه و شیروان، مثل سید عیسى و برادرش میرزا باباى لنکرانى، قوام بادکوبه اى، میر بابا بادکوبه اى و میرزا حاج بابا.

۲) قوچانیها، مثل :شیخ على بیرم آبادى، شیخ محمد کبیر، شیخ حسن خان، شیخ حبیب، شیخ محمد سنگلکى، حاج سید رضا کاهانى، شیخ رمضانعلى ایرانلوئى، سید على محمد و نیز سید محمدباقر استرآبادى و… .

به زندگى یکى از شاگردانش به نام موسى بن قاسم موسوى معروف به (قطب المحدثین) اشاره مى کنیم.

از وعاظ و اهل منبر به شمار مى رفت. اهل کشمیر بود، اما در مشهد پرورش یافته و تحصیل کرده بود. صرف و نحو را از ادیب نیشابورى و میرزا مهدى نوقانى و شیخ عبدالحسین سرولایتى آموخت. منطق را از غلامرضا طباخ خراسانى و محمدرضا یزدى استفاده کرد. فقه و اصول را از محضر شیخ ذبیح الله قوچانى و شیخ حسن بُرسى فراگرفت. کلام و حکمت را از حکیم شهیدى میرزا عسکرى (آقا بزرگ) آموخت. او سالهاى متمادى با بیان شیوا و رسایش تبلیغ و هدایت مردم را عهده دار بود.(۱۲)

آغاز مشروطه در مشهد

رکن الدوله والى خراسان که انسانى خودخواه، دیکتاتور، فریبکار و ظاهر الصلاح بود، در روز یکشنبه جمادى الاولى ۱۳۲۱ ق. استاندار خراسان شد. و در سال ۱۳۲۳ ق. آصف الدوله زمام امور اجرایى را به دست گرفت.در این زمان مشکل گرانى بى اندازه نان و دیگر اجناس مورد نیاز پیش آمد و چون اعتراض علما و مردم به نتیجه نرسید، کار به خونریزى انجامید.

آصف الدوله اظهار تقدس مى کرد، ریش خود را نمى تراشید، مسکرات مصرف نمى کرد، حتى زیارت عاشورا مى خواند، اما آدم مى کشت، ظلم مى کرد و مقادیر زیادى گندم احتکار مى کرد و براى مخالفان خود بازداشتگاههاى مخوفى تدارک دیده بود.وى شیخ اسماعیل ترشیزى مجتهد و تنى چند از علماى همراه او را که معترض بودند، به سیستان تبعید کرد.در پى گسترش ظلم و جنایت، مردم گزارش و شکایت خود را به آخوند خراسانى اعلام کردند. در سال ۱۳۲۴ ق. در شرایط پر از خفقان، نامه اى از آخوند خراسانى به شیخ ذبیح الله قوچانى رسید.

آخوند خراسانى در این نامه ضمن بیان ضرورت ایجاد مشروطه بر مبناى شرع و رهایى مردم از چنگال استبداد، خطاب به شیخ نوشته بود:«واجب مى دانم جناب عالى هم سعى و کوشش خود را در پیشرفت آن مبذول نمایید و از ملامت احدى باک نداشته باشید و حضرت ولى عصر (عج) را پشتیبان خود بدانید.»

انجمن ایالتى و ولایتى

شیخ ذبیح الله پس از دریافت نامه با تعدادى از علما به رایزنى پرداخت و نحوه ورود به مبارزات را بررسى کرد. او با مرحوم سید اسدالله قزوینى که به تازگى وارد مشهد شده بود پیمان محرمانه بست و مبارزات به صورت مخفیانه آغاز شد، اما نفوذ اشراف، خوانین، رهبران ایلها و طوایف و زعماى آستانه باعث شد هیچ رویکردى به سمت و سوى انقلاب مشروطه دیده نشود. از طرفى ارتباط با شهرهاى دیگر و پایتخت، با وجود جوّ خفقان کار آسانى نبود و کار تشکیلاتى مى طلبید. به همین خاطر انجمن معدلت رضوى دایر شد و میرزا حبیب الله مجتهد در رأس آن قرار گرفت. شیخ ذبیح الله نیز با این انجمن همکارى داشت.

اخبار ایران از راه تهران به صورت دست نویس به این انجمن ارسال مى شد.براى ایجاد ارتباط و ترویج افکار آخوند خراسانى و تکثیر دستخط مظفرالدین شاه ـ امضاى مشروطه ـ، نامه ها و اعلامیه ها و بیانیه هایى نوشته مى شد و همراه کالاهاى تجارى به شهرهاى مختلف ارسال مى گردید. در هر شهر و منطقه نمایندگانى وجود داشتند که مدیریت پخش و تکثیر این اعلامیه ها را عهده دار بودند.به این ترتیب هسته اوّلیه انجمن ایالتى و ولایتى خراسان به وجود آمد.

آغاز مبارزات علنى

جلسات مشروطه خواهان به تدریج علنى شد تعدادى از بازاریان مؤمن کمک هاى مالى خود را به سوى مبارزان سرازیر کردند.(۱۳)جلسات در منازل مختلف برگزار مى شد و رفته رفته تعدادى از طبقه حاکم و علماى مشهد به جمع مشروطه خواهان افزوده مى شدند.از آستان قدس رضوى، فقط شاهزاده سراج السلطان و امام جمعه و از خوانین خراسان شجاع الملک هزاره که خانه خود را با لوازم آن به طور رایگان تا چند سال در اختیار انجمن ایالتى گذارد و از گمرک، دکتر متین السلطنه در انجمن حضور مى یافتند.

از علما نیز حاج معین الغربا، حاج شیخ حسن کاشى، فاضل بسطامى، شیخ عبدالرحیم عیدگاهى، میرزا عبدالشکور آقا تبریزى، میرزا محمدباقر مدرس رضوى و میرزا مرتضى سرابى و ملاّ بمانعلى تهرانى از انقلاب مشروطه حمایت مى کردند.همه این تشکیلات از طریق شیخ ذبیح الله قوچانى با آخوند خراسانى در ارتباط بودند و مرحوم آخوند بیشتر شکایات مردم خراسان را به وى ارجاع مى داد.

فعالیت هاى انجمن ایالتى و ولایتى

اولین دوره مجلس شوراى ملى

۱۴ مهر ۱۲۸۵ ش. (۱۷ شعبان ۱۳۲۴ ق.) اوّلین دوره مجلس شوراى ملى در تهران تشکیل شد و براى مشهد نیز ۴ نماینده در نظر گرفته شد.

آصف الدوله مخالف کاندیداتورى آزاد بود و قصد داشت تعداد معین و مشخصى به عنوان نماینده به مجلس بروند، اما انجمن به همه طبقات و اصناف اطلاع داد که مى توانند کاندیدا معرفى کنند. در نتیجه نوزده نفر از افرادى که صاحب مهر بودند شرکت کردند و از میان خود ۴ نفر را به عنوان نماینده به مجلس شوراى ملى فرستادند. شیخ ذبیح الله قبل از رأى گیرى به همه یادآور شد که او را انتخاب نکنند تا بتواند در مشهد به فعالیتهاى خود ادامه دهد. بنا براین افراد زیر به مجلس معرفى شدند:

۱٫ حاج میرزا على آقا مجتهد ۲٫ حاج سید عبدالحسین شهشهانى ۳٫ حاج میرزا على نقى ناظم آستانه ۴٫ رئیس التجارمجلس اوّل شوراى ملى توانست قانون اساسى که مشتمل بر ۵۱ اصل بود در تاریخ ۸ دى ۱۲۸۵ ش. به توشیح مظفرالدین شاه برساند و پس از مرگ وى متمم آن را در تاریخ ۱۵ مهر ۱۲۸۶ ش. به امضاى محمدعلى شاه برساند و قانون انجمن هاى ایالتى و ولایتى را مشتمل بر ۱۲۲ ماده به تصویب برساند.

ریاست انجمن ایالتى و ولایتى

ریاست اولیه این انجمن بر عهده میرزا حبیب الله مجتهد (متوفى: ۱۳۲۶ق) بود که دو سال به طول انجامید. پس از وى سید اسدالله قزوینى عهده دار ریاست این انجمن شد. با آغاز کار مجلس دوم در روز ۲۲ آبان ۱۲۸۸ش. مطابق با ۲ ذیقعده ۱۳۲۷ ق. سید اسدالله قزوینى جزو پنج نفر طراز اول مجلس به مجلس شوراى ملى راه یافت و پس از آن ریاست این انجمن را شیخ ذبیح الله برعهده گرفت.

انجمن در سال ۱۲۸۸ش. (۱۳۲۸ق.) که مصادف با حضور قزاقهاى روس در مشهد بود، در شرایط بدى به سر مى برد. از طرف دولت تلگرافى ارسال شد که اعتبار انجمن ایالتى و ولایتى را باطل اعلام کرد و براى معتبر بودن آن خواهان برگزارى انتخابات شد که در ۱۵ صفر ۱۳۲۸ق. اعضاى انجمن که ناظر بر انتخابات وکلا بودند به شرح ذیل انتخاب شدند.

۱٫ حاج شیخ ذبیح الله ۲٫ شیخ محمدکاظم بلورفروش ۳٫ میرزا محمدباقر مدرس ۴٫ حاج میرزا عبدالشکور تبریزى ۵٫ رکن التجار یزدى۶٫ حاج غلامعلى یزدى ۷٫ شیخ حسن کاشى ۸٫ حاج سید حسین خرازى ۹٫ شیخ عبدالرحیم مدرس ۱۰٫ شاهزاده ارفع السلطان ۱۱٫ ناظم التجار ۱۲٫ فاضل بسطامى.

در روز پنج شنبه ربیع المولود ۱۳۲۸ق. انتخاباتى بین اعضا براى تعیین هیئت رئیسه برگزار شد که شیخ ذبیح الله با اکثریت آراء به ریاست انجمن و ارفع السلطان نایب رئیس و شیخ کاظم تهرانیان به عنوان منشى اوّل و فاضل بسطامى به عنوان منشى دوم انتخاب شدند. حاج غلامعلى یزدى به عنوان تحویلدار و روزنامه قدس هم به عنوان ارگان رسمى انجمن مشخص شدند.انجمن روزهاى سه شنبه و پنجشنبه جلسات رسمى داشت.(۱۴)

بنابر گزارشهاى باقى مانده، انجمن از نظر تأمین مالى با مشکلات زیادى روبه رو شد. به همین دلیل به مرور زمان تضعیف شد و مخالفان مسئولان آن را مورد حمله فرهنگى و تبلیغات مسموم قرار دادند.

در همین راستا، روزنامه استقلال در شماره ۲۲۳ خود تلگراف توهین آمیزى درباره انجمن ایالتى به چاپ رساند. در ۲۷ ربیع الاول ۱۳۲۹ق. شیخ ذبیح الله، ناظم التجار، ارفع السلطان و گروهى دیگر از مرتبطین با انجمن گرد هم آمدند و تصمیم گرفتند اگر این گونه اقدامات ادامه یابد، انجمن را تعطیل و به اطلاع عموم مردم برسانند.آخوند خراسانى در حمایت از انجمن نامه اى نوشت و در آن نامه از انجمن ایالتى و ولایتى به نام انجمن مقدس ملى مشهد یاد کرد.(۱۵)

انحلال انجمن ایالتى و ولایتى

در سال ۱۳۲۹ ق. خبر ارتحال عالم ربانى آخوند خراسانى منتشر شد و یک سال بعد در ربیع الثانى سال ۱۳۳۰ ق. حرم امام رضا(علیه السلام) به توپ بسته شد و تلاشهاى انجمن براى اداره اوقاف خراسان به نتیجه اى نرسید.حضور روسها در خراسان، شیخ ذبیح الله را آزار مى داد. او به مبارزه دموکراتها بر علیه روسها امیدوار بود و سعى مى کرد علما را بر علیه روسها برانگیزاند، اما زمام شهر به دست نیروهاى طرفدار روس افتاد و انجمن ایالتى در ۱۴ آذر ۱۲۹۳ ش. (۱۷ محرم ۱۳۳۳) پس از افتتاح مجلس سوم منحل گردید.

گردآورى اسلحه

شیخ ذبیح الله که پیشرفت روزافزون مبارزات را مى دید و هر لحظه امکان سرکوبى مردم را انتظار داشت، به فکر تهیه اسلحه افتاد. به همین خاطر پس از هماهنگى با سران اصناف، روز معینى از تجار و مردم دعوت شد تا در مجلسى گرد هم آیند. این مجلس با حضور شیخ ذبیح الله رسمیت یافته و اعلام شد هر کس به هر میزانى که مى تواند براى خرید اسلحه کمک کند.

مأموریت خرید اسلحه را شیخ محمدکاظم تهرانیان بر عهده گرفت. او تعدادى اسلحه از جمله تفنگ هاى ورندل که معروف به ظل السلطانى بود و اسلحه برزنکه از اصفهان و عشایر آنجا خریدارى و در پوشش کالاهاى تجارى به مشهد آورد.

ترور نافرجام

همزمان با آغاز استبداد صغیر و به توپ بسته شدن مجلس، رکن الدوله در تاریخ ۲۳ رمضان ۱۳۲۶ ق. میرزا مهدى عمادالمحدثین ـ از واعظان مشروطه طلب ـ را به کلات نادرى تبعید کرد و شورش مردم نیز نتیجه اى نداشت.

رکن الدوله از محوطه ارک چندین گلوله توپ به سمت منزل شیخ ذبیح الله شلیک کرد. یکى از گلوله ها به نزدیکى مسجد سه دره برخورد کرد و پیرمرد خرده فروشى را از بین برد. شیخ ذبیح الله که احتمال این ترور را مى داد، خانواده خود را به منزل یکى از دوستانش فرستاده بود و خود نیز در منزل نبود.

یاران شیخ به او پیشنهاد دادند که با خود اسلحه حمل کند تا در مواقع ضرورى از خود دفاع کند. اما شیخ ذبیح الله در جواب گفت:«رکن الدوله جرأت دستور حمله به سربازان را ندارد. خود او هم مى داند که نفس هاى آخر را مى کشد. مهمتر اینکه چون در اقدام به این کار خدا مورد نظر است، او بزرگتر از آن است که ما را حفظ نفرماید.»

واضح است که شیخ ذبیح الله با تیزبینى خود و شناخت موقعیت رکن الدوله مى دانست که او در موقعیتى که پس از ترور نافرجام دارد، دست به چنین کارى نمى زند.

تولیت مدرسه عوضیه

چنان که گذشت پس از زلزله بزرگ قوچان، شیخ ذبیح الله مدرسه عوضیه را بازسازى نمود و تولیت آنجا را برعهده داشت. در سال ۱۳۲۹ق. قبل از فوت مشکوک آخوند خراسانى، برخى نسبت به تولیت شیخ ذبیح الله اعتراضهایى داشتند و آن را به اطلاع آخوند رساندند، ولى آخوند مداخله در تولیت شیخ ذبیح الله را حرام و متابعت از آن را واجب دانست.پس از انحلال انجمن ایالتى، شجاع الدوله در ۱۵ رمضان ۱۳۳۴ ق. بر تولیت شیخ ذبیح الله در مدرسه عوضیه، تأکید کرد.

وفات

این عالم مبارز و فرهیخته، پس از عمرى تلاش بى وقفه و خداجویانه در شب چهارشنبه، بیستم جمادى الاولى ۱۳۳۵ ق در سن ۶۱ سالگى در مشهد مقدس دار فانى را وداع گفت.بدن پاکش پس از تشییع در دارالسیاده کنار قبر عالمانى چون حاج شیخ اسماعیل ترشیزى، شیخ محمد سرابى و شیخ محمدباقر خراسانى به خاک سپرده شد.در مساجد و تکایاى مختلف شهر مجالس ترحیم برگزار شد و مبارزات و تلاشهاى او گرامى داشته شد.

بازماندگان

از او شش فرزند به یادگار ماند ۱) شیخ عبدالله مجتهدپور، ۲) حبیب الله مجتهدپور، ۳) حجت الله، ۴) فضل الله، ۵) نصرالله، ۶) خانم خدیجه مجتهدپور.(۱۶)

شیخ عبدالله در سال ۱۲۷۰ش. به دنیا آمد در کودکى مادرش را از دست داد و دوران کودکى و جوانى را به همراه پدر سپرى کرد. وى شاهد عینى بیشتر حوادث صدر مشروطیت خراسان بود.شیخ عبدالله پس از اتمام مقدمات، در محضر سید ابوالحسن اصفهانى و آقا ضیاءالدین عراقىتحصیل کرد و مورد تأیید هر دو استادش قرار گرفت. در سال ۱۳۱۴ ش. در زمان اوج دیکتاتورى رضا خان به ایران بازگشت.

اگر چه زمینه فعالیتهاى دینى از میان رفته بود، از تلاش نایستاد. وى که حکومت رضاشاه را طاغوتى مى دانست، از قبول هر گونه مسئولیتى اجتناب کرد و در کنار مطالعه، به کشاورزى پرداخت. وى از وجوهات استفاده نمى کرد. اگر چه با غرب گرایى به شدت مخالف بود، فرزندان خود را به یادگیرى دانشهاى نوین و زبانهاى خارجى تشویق مى کرد.

بسیار ساده زیست بود و خانه خود را با پلاس فرش مى کرد و مى گفت مگر همه مردم روى قالى مى نشینند!. اگر دو نوع غذا در سفره بود، فقط از یکى استفاده مى کرد. از پختن غذایى که بوى آن همسایه را آزار دهد ممانعت مى کرد.باقیمانده آب وضویش را به پاى بوته گلى یا نهالى مى ریخت و معتقد بود نباید قطره آبى بیهوده مصرف شود.

فرزندانش را به نماز اوّل وقت توصیه مى کرد و مى گفت اگر کسى به شما خوبى کرد، فراموشش نکنید و اگر بدى کرد از یاد ببرید. به ندرت عصبانى مى شد. صبحها قرآن را با صداى بلند و دلنشین مى خواند. از حالات عرفانى بالایى برخوردار بود.شیخ عبدالله با کمتر کسى مرتبط بود. گاهى به منزل آیت الله العظمى سید محمدهادى میلانىو آیت الله سید حسن قمى مى رفت.اگر چه چهره اى عبادى داشت، از اهتمام به مسائل سیاسى هم غافل نبود. در سال ۱۳۳۷ش. از حاج آقا روح الله زیاد حرف مى زد. در سال ۱۳۴۲ش. مى گفت آقا قیام کرد، ولى خیلى ها او را تنها گذاشته اند.وى براى پیروزى امام خمینى دغدغه داشت.

شیخ عبدالله در سال ۱۳۴۸ش. در سن ۷۸ سالگى رحلت کرد.(۱۷)

گلشن ابرارج۸


۱٫ نگاه حوزه، س سوم، اردیبهشت ۱۳۷۶، ش ۲۶، ص ۳ ـ ۱۰٫

تمامى پاراگرافهایى که بدون ذکر منبع آمده است. از نشریه نگاه حوزه، ش ۲۶، ص ۳ ـ ۱۰ استفاده شده است.

۲٫ جغرافیاى تاریخى قوچان، رمضانعلى شاکرى، چ ۱۳۴۶ش. ص ۱۳۶٫

۳٫ فرهنگ خراسان، ج ۷، ص ۵۱۵ مشاهیر مدفون در حرم رضوى، ص ۹۸٫

۴٫ ر.ک به: گلشن ابرار، ج ۱، ص ۳۸۵٫

۵٫ ر.ک. به: همان، ص ۳۷۸

۶٫ ر. ک. به: همان، ص ۴۳۱٫

۷٫ علماى بزرگ شیعه از کلینى تا خمینى، مـجرفادقانى، ص ۳۲۵، انتشارات معارف اسلامى، قم، ۱۳۶۴ش.

۸٫ خاندان ایروانى یا راهنمایان علمى امم، سید محمدتقى حشمتالواعظین طباطبایى، ص ۱۲۵، چ ۱، ۱۴۱۳ق علماى بزرگ شیعه از کلینى تا خمینى، ص۲۹۰٫

۹٫ اترکنامه تاریخ جامع قوچان، رمضانعلى شاکرى، ص ۲۳۸، انتشارات امیرکبیر، تهران، چ ۱، ۱۳۶۵٫

۱۰٫ همان.

۱۱٫ معروف است که در بخشهاى شمالى ایران آتش اجاق را مقدس مىشمردند.

۱۲٫ فرهنگ خراسان، ج ۷، ص ۴۵۴٫

۱۳٫ نام اکثر این تجار در نشریه نگاه حوزه، ش ۲۶، ص ۶، مقاله شیخ ذبیح الله مجتهد قوچانى آمده است.

۱۴٫ فرهنگ خراسان، بخش طوس، ج ۲، ص ۴۱۷، عزیزالله عطاردى، انتشارات عطارد، چ ۱، ۱۳۸۱ش.

۱۵٫ همان، ص ۴۱۷٫

۱۶٫ اترکنامه تاریخ جامع قوچان، ص ۲۳۹ نگاه حوزه، ش ۲۶، ص ۱۰٫

۱۷٫ مشاهیر مدفون در حرم رضوى، ابراهیم زنگنه، جاول، عالمان دینى، ص ۲۶۵و۲۶۶، ، چ ۱، ۱۳۸۲، انتشارات آستان قدس رضوى.

شیخ عباس قوچانی

آیت‌الله شیخ عباس قوچانی وصی مرحوم قاضی

ولادت و تحصیلات

شیخ عباس هاتف قوچانی در سال ۱۲۹۲ شمسی در روستای گوزل آباد قوچان به دنیا آمد استعداد بی‌نظیر و عشق و علاقه او به تحصیل، پدر را واداشت که شیخ عباس را به حوزه‌ای در شهر قوچان بفرستد. او در سن سیزده ‌سالگی وارد مدرسه عِوَضیه قوچان شد و به تحصیل علوم دینی پرداخت. وی در همان سنین کودکی وارد حوزه علمیه قوچان شد و بعد از یاد گرفتن مقدمات با گرفتن اجازه از پدرش و علیرغم نگرانی مادر بزرگوار خود به حوزه علمیه مشهد رفته و سطوح عالیه درس حوزه را در مشهد گذراند.۱

در آن ایام، حوزه علمیه مشهد از مهم‌ترین محافل علمی ایران به شماره می‌رفت و در جلسات درس و حلقه‌های بحث و گفت‌وگوی آن، طلاب بسیاری به تحصیل مشغول بودند. وی علاوه بر تحصیل علوم رایج حوزه مشهد یعنی فقه و اصول به علوم معقول نیز روی آورد و به حوزه فلسفی آقا بزرگ شهیدی (حکیم) راه یافت. ۲

آیت‌الله هاتف قوچانی به دلیل مشکلات و محدودیت‌هایی که رضاخان برای طلاب و روحانیون ایجاد کرده بود برای ادامه تحصیل به نجف اشرف می‌رود و پس از ورود به نجف در درس مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی شرکت می‌کند. وی همچنین اولین دوره درس مرحوم آیت الله خویی را درک کرده بود۳ واز خواص ایشان بود..۴ همچنین از چند تن از مراجع اجازه اجتهاد دریافت کرده بود.۵

آیت‌الله قوچانی، خود در این زمینه می‌فرماید:
بنده به هنگام ورود به نجف اشرف در مدرسه سید محمد کاظم یزدی به تحصیل مشغول شدم و چون در آن ایام مجرد بودم، حجره‌ای در همان مدرسه اختیار کردم و به درس اساتید بزرگان نجف حاضر شدم. یکی از بزرگ‌ترین توفیقاتی که خداوند نصیب من فرمود، شرکت در درس مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانی بود. ایشان به حق یکی از استوانه‌های فقه و فقاهت در عصر حاضر بود. پس از چندی با دعوت آقای خویی به هیئت استفتاء ایشان (آیت‌الله خویی) رفتم و با جمعی از بزرگان حوزه در خدمت ایشان بودم؛ اما ناگفته نماند که این‌جانب بیشترین انس را در بین اساتید مبرز نجف با مرحومآیت‌الله سید علی قاضی داشتم.۶

جایگاه علمی

رتبه علمی مرحوم قوچانی به حدی بود که حتی پیش از مهاجرت به نجف اشرف و حضور در درس بزرگانی مانند آیت‌الله خویی رحمه الله مجتهد بود. در این باره فرزند آن مرحوم، حجت‌الاسلام شیخ محمود قوچانی می‌گوید:
در دوره رضاخان از آنجا که سعی بر این بود که افراد کمتری عمامه‌ای شوند، امتحانات سختی برای جوازِ پوشیدن عمامه می‌گرفتند. با وجود این، ایشان دو دوره در مشهد مقدس امتحان داده بودند و در دو مرحله حائز جواز پوشیدن عمامه شده بودند که فقط برای مجتهدان بود.۷

آیت الله قاضی نیز در وصیت نامه خود وی را مجتهد خطاب می‌کند و در ملاقات‌هایش با شیخ، او را بسیار احترام می‌کند. فرزند آیت الله قاضی می‌گوید:
…وقتی شیخ عباس قوچانی به محضر آقای قاضی وارد می‌شد، آقای قاضی برای استقبال او از جای خود بلند می‌شد…۸

سرّ این احترام را می‌توان از توصیه‌ای یافت که به شاگرد خود، مرحوم قوچانی می‌کرد؛
مرحوم قاضی به مرحوم قوچانی درباره تعظیم و بزرگداشت علما تأکید می‌کرد و بر حذر می‌داشت از اینکه در تعظیم آن‌ها به سبب کثرت نشست و برخاست با آنان کوتاهی کند و تنها به نشستن و برخاستن اکتفا نماید؛ لذا احترام علما واجب است و در هیچ حالی از احوال، ساقط نمی‌شود.۹

آیت الله ناصری که مدتی در نجف به محضر ایشان می‌رسیده، در مورد مرتبت علمی مرحوم قوچانی می‌فرماید:
در حوزه علمیه نجف، علمیت و فضل ایشان جای انکار نداشت. بنده از نظرم نمی‌رود که اصحاب استفتاء مرحوم سید عبدالهادی- اعلی الله مقامه الشریف- چند نفر از زبده‌های نجف بودند که یکی از آن‌ها، مرحوم شیخ عباس قوچانی بودند. بعد از مرحوم سید عبدالهادی، آیت‌الله خویی فرستادند به دنبال ایشان و ایشان از اصحاب استفتاء آیت‌الله خویی شدند.۱۰

مرتبه علمی مرحوم قوچانی به حدی بود که آیت‌الله العظمی سید محمد روحانی که از مراجع و علمای نجف بود در مورد ایشان می‌فرمود:
حاج شیخ عباس با آن جنبه فقاهت و استعداد و ذکاوتش اگر در فقه و اصول کار می‌کرد، الآن مرجع بود.۱۱

تسلط وی بر دروس منقول و معقول به حدی بود که به گواهی شاگردان، چه در فقه و اصول و چه در فلسفه بسیاری از این دروس را در حافظه داشت و به مراجعه به کتب نیازی نداشت.۱۲ مرحوم سید حسن قاضی فرزند مرحوم آیت الله قاضی مدتی که در محضر وی شاگردی کرده، میزان تسلط او بر متون فقهی را این‌گونه بیان می‌کند:
من قسمتی از مکاسب شیخ انصاری را در خدمت ایشان خواندم… سپس از محضر ایشان به خدمت آیت الله سید مرتضی خلخالی منتقل شدم. در محضر این‌ها متوجه شدم که هر دوی این‌ها بیشتر متون فقهی را از حفظ می‌دانند و نیازی به مراجعه به متن کتاب ندارند.۱۳

همچنین فرزند ایشان میزان تسلط پدر خود را بر متون فلسفی این‌گونه بیان می‌کند:
تقریباً حافظ بودند مطالب منظومه را و حتی اسفار صدرا را.۱۴

ایشان علاوه بر نظارت بر تدوین کامل تقریرات درس بزرگان و مسایل علمی جدید و قدیم درس آن‌ها با سعی و تلاشی قابل تحسین، در مدت بیش از ده‌ها سال به تحقیق کتاب جواهر الکلام پرداخته است. علاوه بر این‌ها شیخ عباس قوچانی چنده دوره کتاب اسفار را تدریس کرد که آخرین دوره آن، با عمر او به پایان رسید.۱۵

و همین تسلط فقهی و اصولی ایشان است که باعث می‌شود آیت الله قاضی در کنار القای مطالب سیر و سلوکی با ایشان به بحث فقهی و اصولی هم بپردازد.۱۶

آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی نیز شخصیت علمی آیت‌‌الله قوچانی را دلیل انتخاب وی به عنوان وصی از سوی آیت الله قاضی می‌داند:
بدون شک آیت‌الله قاضی در پی شخصی بود که عالم به معنای اصطلاحی خاص خود باشد، تا این مسؤولیت را به او واگذارد؛ و در نتیجه کسی را با سابقه‌تر و فاضل‌تر از شیخ الهی، حضرت قوچانی که از نظر علمی و فقهی و نزدیک بودن خلقیات سلوکی خود دارای منزلتی بود، نمی‌یابد.۱۷

شیخ محمود قوچانی فرزند شیخ عباس قوچانی میفرماید: پدرم می‌گفت دعای من همیشه این بوده است که خدایا مرا گرفتار مرجعیت نکن و مرحوم پدرم قبل از آقای آیت‌الله خویی فوت کرد و اگر بعد از ایشان مانده بود، علمای نجف ایشان را به عنوان مرجع جانشین آیت‌الله خویی مطرح می‌کردند.

فعالیت‌های علمی

آیت‌الله قوچانی در مدتی که در نجف بودند به تدریس فقه و اصول و فلسفه اشتغال داشتند و حتی تا آخرین روزهای حیات پر برکتشان ادامه داشت.
آیت‌الله قوچانی به توصیه استادش آیت‌الله قاضی به تدریس اسفار و منظومه حکمت ملاهادی سبزواری می‌پردازد. از خصوصیات تدریس ایشان نظم فوق‌العاده و تسلط فراوان بر دروس بود. و به گفته شاگردان ایشان: تدریس فلسفه ایشان جان داشت و روح داشت.۱۸ یک‌بار هم خودش فرمود: این مطالبی که ملا می‌گوید، من چشیده‌ام این مطالب را.۱۹

بعد از ایشان تدریس فلسفه در نجف تعطیل می‌شود.۲۰
یکی دیگر از فعالیت‌های ارزشمند علمی مرحوم قوچانی تصحیح کتاب گرانسنگ جواهر الکلام است. کتاب جواهرالکلام یک مجموعه فقهی عربی است که استدلالی و بسیار پیچیده و قوی است؛ به طوری که می‌توان گفت فقیهی نیست که از کتاب جواهرالکلام به عنوان ابزار کارش استفاده نبرده باشد و شاید بتوان گفت که بدون آن نمی‌تواند به جایی برسد.

در زمان مرحوم شیخ این کتاب ارزشمند چاپ شده بود؛ اما در شش جلد ضخیم بزرگ و با چاپ سنگی که متأسفانه غلط‌های زیادی هم داشت؛۲۱ چرا که این کتاب به دست افرادی که سوادی کم داشتند و خط عربی بلد نبودند چاپ شده و لذا بسیار پیش می‌آمده که اشتباه خوانده باشند و در چاپ، اشتباه نوشته باشند.۲۲

مرحوم شیخ علی آخوندی تصمیم گرفت کتاب جواهرالکلام را پس از تصحیح آن، چاپ کند. زمانی که مرحوم آقای آخوندی می‌خواست این کتاب را چاپ کند، تصحیح آن را به دو نفر پیشنهاد داد؛ یکی مرحوم آیت‌الله قوچانی و یکی هم مرحوم بادکوبه‌ای.۲۳

معلوم است که تصحیح این کتاب را هر شخصی نمی‌تواند برعهده بگیرد و باید شخصی باشد که بر تمام مطالب کتاب اشراف داشته باشد و صحیح و غلط را از یکدیگر تشخیص بدهد.۲۴
البته تصحیح این کتاب، کاری بود سخت و طاقت‌فرسا؛ چرا که شخص باید نسخه چاپی را مطالعه کند و آن را با نسخه خطی آن مقابله نماید. وقتی که با خط خود مرحوم صاحب جواهر تطبیق کرد، اطمینان می‌یابد که صحیح است.۲۵

حجت الاسلام و المسلمین سید علی میلانی می‌گوید:
خود مرحوم قوچانی می‌فرمود: «برای اینکه بخواهم کتاب را تصحیح بکنم ناچار بودم که هفت بار دوره جواهر را زیر رو بکنم، تا جاهایی را که در نسخه‌های قبلی اشتباه بوده، پیدا و تصحیح کنم».
این اختلاف نسخ مخصوصاً در کتاب‌های علمی، اسباب زحمت می‌شود. ببینید چه احاطه فقهی‌ای باید داشته باشد که هفت بار این کتاب را که یک دوره فقه استدلالی است کامل بخواند و مقابله کند.۲۶

شاگردان

از جمله کسانی که از محضر علمی و سلوکی وی استفاده کرده‌اند می‌توان به حضرات آیات: شیخ محمدصالح کمیلی خراسانی، سید عبدالکریم کشمیری،۲۷سید محمدحسین حسینی تهرانی،۲۸محمد ناصری دولت آبادی۲۹، حسن صافی اصفهانی،۳۰محمدتقی اراکی۳۱و همچنین حجج اسلام سید علی میلانی، محقق بنیانی، شیخ نظار بحرانی و… اشاره کرد.

حجت‌الاسلام محمود قوچانی در مورد دیدار پدرش با امام خمینی (ره) گفت: قبل از انقلاب اسلامی و بعد از آن مرحوم پدرم با امام ملاقاتهایی داشت و در سال ۵۸ هم که به ایران آمده بود با امام خمینی دیدار داشت.

وی در مورد داستان کتاب حکایت و پیش‌بینی وقوع انقلاب اسلامی توسط آیت‌الله قاضی که توسط مرحوم پدرش شیخ عباس خوانده شده بود، گفت: این قضیه درست است و مربوط به دیدار امام خمینی با آیت‌الله قاضی است. «مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین طیار- از فضلای برجسته و صاحبدل – به نقل از مرحوم حاج شیخ عباس قوچانی- که از اصحاب خاص میرزا علی آقای قاضی و وصی ایشان بود- می‌گوید: مرحوم قاضی، عصرها در منزل خویش جلسه‌ای داشت و برای ۱۰-۱۵ نفر مباحث اخلاقی و توحیدی  مطرح می­‌کرد و من (مرحوم قوچانی) در آن جلسه شرکت می‌­کردم، آشنایی ما با آیت‌الله خمینی نیز در همین حد بود که شنیده بودیم یک «حاج آقا روح الله» در قم هست که درس اخلاق می­‌گوید؛ ولی چهره وی را نمی‌­شناختیم و تطبیق نمی‌­کردیم.

یک روز عصر که ما در خدمت مرحوم قاضی بودیم و آن بزرگوار، طبق معمول افاضه می­‌فرمود، سید جوانی را دیدیم که وارد شد و سلام کرد و به حالت ادب و سکوت، سر را پایین انداخت و کنار در اتاق نشست، مرحوم قاضی، پس از ورود سید مزبور صحبتش را قطع کرد و ساکت شد و سرش را به زیر انداخت، یک ربع ساعت، همین­‌ گونه ساکت و خاموش طی شد. سپس مرحوم قاضی سربرداشت و به من گفت: آقا شیخ عباس، آن کتاب را از فلان قفسه کتابخانه بردار و بیاور و بخوان، کتاب را آوردم و پرسیدم: از کجای آن بخوانم؟ مرحوم قاضی فرمود: کتاب را باز کن؛ هر جایش آمد، همان‌ جا را بخوان.

کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم، محتوای مطلب، شرح ماجرای ظلم و جنایت یک سلطان سفاک و ستمگر بود که در میان بنی‌اسرائیل می‌­زیست و مردم از مظالم او به شدت، معذب و در تنگنا بودند، تا آنکه شخص عالمی پیدا شد و گفت: من این سلطان جائر را از کشور بیرون می‌کنم و مردم را از دست وی، رهایی می‌بخشم، زمانی که داستان مزبور را از روی کتاب می­‌خواندم، مرحوم قاضی سر به زیر انداخته بود و فقط گوش می­‌داد، هنگامی که داستان به جایی رسید که عالِم، مردم را بر ضد سلطان سفاک شورانید و وی را از مملکت بیرون راند، مرحوم قاضی سربرداشت و گفت: دیگر بس است. کتاب را سرجایش بگذار و باز سر به زیر انداخت. پس از ۴- ۵ دقیقه، سید مزبور آهسته خداحافظی کرد و رفت و ما دیگر او را در درس مرحوم قاضی ندیدیم، فرمان مرحوم قاضی به آوردن کتاب و گشودن آن و طرح آن داستان شگفت، با مباحث معمول وی و سخنان ابتدای همان مجلس تناسبی نداشت و کاملاً غیر عادی و عجیب می‌­نمود و سرّ آن تا سال­‌ها بر من معلوم نبود.
سال­‌ها پس از آن تاریخ، نهضت ۱۵ خرداد به رهبری آیت‌الله خمینی رحمه الله علیه آغاز شد و آوازه وی، آفاق را در نوردید، اعلامیه­‌های وی به نجف می­‌رسید و ما می­‌خواندیم، سال بعد، وی به نجف تبعید شد و ما همراه جمعی از طلاب و فضلا به حضور او رسیدیم، آنجا، به طور غیرمنتظره و با کمال تعجب دیدیم که ایشان، همان سید جوانی است که آن روز به درس مرحوم قاضی آمد… و فهمیدیم که این، کرامتی از مرحوم قاضی بوده و قصه آن عالم بنی‌­اسرائیل با سلطان سفاک، قصه آیت‌الله خمینی رحمه الله علیه با شاه ایران بوده است…جالب اینجاست، که در ادامه مرحوم شیخ عباس قوچانی می افزاید، من بعد از آن واقعه چند باری به سراغ کتابخانه و همان قفسه کتابها رفتم و هر چه گشتم، مجددا آن کتاب را نیافتم.»۳۲

تلاش‌ها و ریاضت‌های مرحوم قوچانی تحت هدایت‌ها و دقت‌های خاص مرحوم قاضی، از ایشان انسانی ساخت که سزاوار بود پس از مرحوم قاضی عَلَم عرفان را بر دوش بگیرد و وصی مرحوم قاضی در امر عرفان و هدایت سالکان باشد. او در ده سالِ آخرِ عمرِ مرحوم قاضی ملازم استاد بود و هیچ گاه بدون آنکه جویای نظر ایشان بشود، از او جدا نمی‌شد. در مجلس قاضی می‌نشست و به شرح و توجیهات او گوش فرا می‌داد و این توجیهات، به طور عادی از راه قرائت کتاب مثنوی بیان می‌شد، او می‌فرمود: جواهر مکمل به یواقیت اعظم است.
تلاش و پشت کار مرحوم قوچانی در سلوک عجیب بوده است.

یکی از خصوصیات آیت الله قوچانی این بود که کوچکترین ادعایی نداشت و تا آخر عمر می‌فرمود: «من هیچ نیستم». امام على علیه‌السلام: «إِذا تَفَقَّهَ الرَّفیعُ تَواضَعَ؛ انسان بلند مرتبه چون به فهم و دانایى رسد، متواضع مى‌شود»۳۳

مرحوم قوچانی سال‌های آخر عمر پر برکت خود را در حالی سپری کرد که اطمینان و رضا به تقدیر الهی وجودش را فرا گرفته بود و شاید همان نفخه الهی که استاد سال‌ها پیش برایش وعده کرده بود در لحظات غربت و تنهایی در محیط خفقان بعثی‌ها و هجوم همّ و غم و فراغ یاران، همدم و مونس او گردیده بود. سرانجام وی دراول فروردین ۱۳۶۹ شمسی در کنار حرم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دیده از جهان فرو بست و برای همیشه صورت بر خاک حریم علوی نهاد.۳۴

پانویس

۱٫حدیث سرو (نگاهی به زندگی و آثار آیت الله شیخ عباس قوچانی) مستند تلویزیونی، (برنامه هشتم: وصی در طریقت )، عبدالرسول گلبن (کارگردان)، تولید:۱۳۸۵-۱۳۸۸، پخش شبکه یک سیما،زمستان۸۸٫
۲٫همان
۳٫دریای عرفان، هادی هاشمیان، نسخه دیجیتال، ناشر دیجیتال: مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه. اصفهان.
۴٫آیت الحق، سید محمد حسن قاضی، ترجمه سید محمد علی قاضی نیا، تهران، حکمت،۱۳۸۳، ج۱، ص۳۶۶٫
۵٫دریای عرفان، ص۳۵٫
۶٫حدیث سرو، برنامه هشتم: وصی در طریقت.
۷٫صلح کل، جمعی از مؤلفان، تهران، شمس الشموس، ۱۳۸۲، ص۱۸۱٫
۸٫آیت الحق، ج۱، ص۳۶۷٫
۹٫همان(با کمی تصرف).
۱۰٫حدیث سرو، برنامه هشتم: وصی در طریقت.
۱۱٫حجت الاسلام و المسلمین شکرالله فهیمی نجفی، نقل در: وصی در طریقت (مستند تلویزیونی حدیث سرو: برنامه هشتم).
۱۲٫حدیث سرو، برنامه هشتم: وصی در طریقت.
۱۳٫آیت الحق ،ج۱، ص۳۶۷٫
۱۴٫حدیث سرو برنامه نهم: دست از طلب ندارم، عبدالرسول گلبن(کارگردان)، تولید:۱۳۸۵-۱۳۸۸، پخش شبکه یک سیما،زمستان۸۸٫
۱۵٫آیت الحق، ج۱، ص۳۶۶٫
۱۶٫همان، ص ۳۶۷٫
۱۷٫همان، ج۲، ص۱۱۳و۱۱۴٫
۱۸٫حجت الاسلام و المسلمین سید علی میلانی؛ نقل در: حدیث سرو، برنامه نهم: ‌دست از طلب ندارم.
۱۹٫همان.
۲۰٫حجت الاسلام و المسلمین محقق بنیانی؛ همان.
۲۱٫حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمود قوچانی؛ همان.
۲۲٫حجت الاسلام و المسلمین فهیمی نجفی، همان.
۲۳٫حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمود قوچانی، همان.
۲۴٫آیت الله محمد ناصری دولت آبادی، همان.
۲۵٫حجت الاسلام و المسلمین فهیمی نجفی، همان.
۲۶٫حدیث سرو، برنامه نهم: دست از طلب ندارم.
۲۷٫دریای عرفان، ص۳۶٫
۲۸٫روح مجرد، سید محمد حسین حسینی تهرانی،مشهد، علامه طباطبایی، ۱۴۲۵ق، ص۳۷٫
۲۹٫همان، ص۶۳٫
۳۰٫همان.
۳۱٫همان.
۳۲٫ فصلنامه انتظار شماره ۱۸٫
۳۳٫ غررالحکم، ج۳، ص۱۳۳، ح۴۰۴۸٫
۳۴٫ آیت الحق، سید محمد حسن قاضی، ص۳۶۵ و دریای عرفان، هادی هاشمیان، ص۷۱٫

عزیزاللّه عطاردى قوچانى

آیت اله عزیزاللّه عطاردى قوچانى

آیت‌الله عزیزالله عطاردی در پنجم آذر ۱۳۰۷ ش، در روستای بگلر از توابع شهرستان قوچان به دنیا آمد.

وی آموزش‌های اولیه و روخوانی قرآن را در روستا از پنج سالگی آغاز کرد. در سال ۱۳۲۵ وارد حوزه علمیه قوچان و پس از دو سال در سال ۱۳۲۷ وارد حوزه علمیه مشهد شد. در آذرماه ۱۳۳۱ مشهد را برای ادامه تحصیل به مقصد تهران ترک کرد و در فضای تهران، کار تصحیح متون و همکاری با ناشران و محقّقان را آغاز کرد.

پس از پشت سر گذاشتن دوران کودکى اولیات و ادبیات را در قوچان سپس در مشهد مقدس و نقاط دیگر سطوح متوسط و عالى را به پایان رسانیده و از محضر پرفیض آیات عظام مرحوم آقاى میلانى و دیگران استفاده کامل کرده و در فکر به دست آوردن مواریث علمى و تراث بزرگان قدمای دینى افتاده و براى نیل به آن هدف مسافرت‌هاى عدیده‏‌اى به کشورهاى آسیائى پاکستان و هندوستان و کشمیر و غیره نموده و از کتابخانه‌‏هاى بزرگ نظام حیدرآباد و موزه سالار جنگ در حیدرآباد دیدن و از کتابخانه‌ه‏اى علامه سید حامد حسین صاحب عبقات در لکنهو بازدید کرده و مقادیر بسیارى از ذخایر علمى به دست آورده و در این راه تلاش‌هاى فراوانى کرده و متحمل شداید بسیارى گردیده است.

نخستین کار منتشر شده استاد، استخراج غلط‌نامه فروع کافی است که در سال ۱۳۳۴ به انجام رسیده و منتشر شده است. مرحوم استاد علی‌اکبر غفاری در این باره چنین نگاشته است: «هذا و أشکر جمیل مساعی شقیقی الفاضل الشیخ عزیزاللّه العطاردی حیث عاضدنی فی تصحیحه المطبعی فشکر له ثمّ شکر». در سال ۱۳۴۲ ایران را به مقصد نجف اشرف ترک کرد و در آن سامان با علّامه امینی آشنا شد.

سفرهای استاد عطاردی از سال ۱۳۴۴ با مشرّف شدن به مکه و مدینه آغاز می‌شود و پس از آن، سفرهای متعدّد به کشورهای هند، پاکستان، افغانستان، یمن، مصر، سوریه، لبنان، انگلستان، فرانسه، بلژیک، آلمان، ترکیه، روسیه، ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان در طول ۲۴ سال برای وی ره‌آوردهای علمی و فرهنگی فراوان داشته است.

آیت الله عطاردی در نیم قرن تلاش علمی، بیش از ۶۰ عنوان کتاب در بیش از یکصد مجلّد به جامعه علمی تقدیم کرده است. کارهای علمی چاپ شده استاد عطاردی، از نظر موضوعی به سه حوزه: حدیث، تاریخ و جغرافیا، و ادبیات تعلّق دارند و از نظر شکل و ساختار، در چهار گروه، دسته بندی می شوند:

برخی کتابهای منتشر شده آیت الله عزیزالله عطاردی قوچانی به شرح زیر است:

  • به عربی

۱ـ مسند الامام امیر المومنین (ع)
۲ـ مسند فاطمه الزهرا(س) ( چاپ شده)
۳ـ مسند الامام مجتبی (ع) (چاپ شده )
۴ـ مسند الامام الحسین شهید(ع)
۵ـ مسند الامام الباقر (ع) (چاپ شده )
۶ـ مسند الامام الصادق(ع)
۷ـ مسند الامام الکاظم (ع) (چاپ شده )
۸ـ مسند الامام الرضا(ع) (چاپ شده)
۹- مسند الامام الجواد (ع) (چاپ شده )
۱۱ـ مسند الامام الهادی (ع) (چاپ شده )
۱۲ـ مسند الامام العسکری(ع) (چاپ شده )
۱۳- اخبار الامام المهدی
۱۴ کتاب ماروی عنهما (الباقر و الصادق)
۱۵ـ کتاب ماروی حسن احدهما ( الباقر و الصادق)
۱۶ـ کتاب المضمرات و المرفوعات
۱۷ـ رجال العروس (چاپ نشده)
۱۸ـ غریب الحدیث (چاپ شده)
۱۹ـ معجم البلاد و الامکنه
۲۰ـ مصادر تاج العروس
۲۱ـ اخبار هارون الرشید
۲۲ـ اخبار المامون
۲۳ـ تاریخ خراسان در بیست و پنج هزار عنوان
۲۴ـ تاریخ بجستان در یک هزار عنوان
۲۵ـ دعبل الخزاعی شاعر اهل البیت
۲۶ـ موسوعه الشیعه الامامیه
۲۷ـ اللغات الفارسیه فی الحدیث و الادب العربی
۲۸ـ الشریف الرضی مولف نهج البلاغه (چاپ شده)
۲۹ـ اللغات الفارسیه فی تاج العروس (چاپ شده)
۳۰ـ العطار دیون فی الحدیث و التاریخ و الادب

  • به فارسی:

۳۱ـ اخبار و آثار امام رضا (ع) (چاپ شده)
۳۲ـ روایان امام رضا (ع) (چاپ شده)
۳۳ـ ادعیه و زیارات مرویه از امام رضا (ع) (چاپ شده)
۳۴ـ تاریخ آستان قدس رضوی (چاپ شده)
۳۵ـ جوامع الحکم یا سخنان کوتاه امام رضا (ع) (چاپ شده)
۳۶ـ فهرست راویان و یاران امام رضا (ع) (چاپ شده)
۳۷ـ تاریخ مشهد مقدس
۳۸ـ فرزندان و برادران امام کاظم (ع) (چاپ شده)
۳۹ـ امیر المومنین (ع) و نهج البلاغه
۴۰ـ اجازت نهج البلاغه (چاپ شده)
۴۱ـ زندگی حضرت عبدالعظیم و مسند او (چاپ شده)
۴۲ـ فرهنگ خراسان ۴۳ـ فرهنگ سیستان
۴۴ـ جغرافیای خراسان
۴۵ـ زندگی سیده نفسیه (چاپ شده)
۴۶ـ فهرست تفسیر گازر (چاپ شده)
۴۷ـ خراسان و نهج البلاغه (چاپ شده)
۴۸ـ پاسخ به شبهات وارده درباره نهج البلاغه (چاپ شده)
۴۹ـ سیری در کتابخانه‌های هند و پاکستان
۵۰ـ مخطوطات فارسی در مدینه منوره (چاپ شده)
۵۱ـ آثار علمای خراسان در کتابخانه های جهان
۵۲ـ گرد آورندگان سخنان علی(ع) قبل از سید رضی
۵۳ـ تاریخ فرهنگی و سیاسی خبوشان
۵۴ـ فرهنگ جغرافیایی شاهنامه
۵۵ـ حکمت و ادب در شاهنامه
۵۶ـ خداشناسی و دین در شاهنامه
۵۷ـ لغات عربی در شاهنامه
۵۸ـ زن در شاهنامه
۵۹ـ سفرنامه عطاردی
۶۰ـ مشایخ حدیث در جماران طرشت(درشت) و کلین (چاپ شده)
۶۱ـ ترجمه مقتل الحسین (ع) تالیف سید عبدالرزاق مقرم (چاپ شده)
۶۲ـ ترجمه زندگانی زید شهید تالیف مقرم (چاپ شده)
۶۳ـ ترجمه زندگانی امام سجاد (ع) تالیف مقرم (چاپ شده)
۶۴ـ ترجمه اعلام الوری تالیف امین الاسلام طبرسی (چاپ شده)
۶۵ـ ترجمه کتاب الغارات تالیف محمد بن ابراهیم ثقفی(چاپ شده)
۶۶ـ ترجمه کتاب مشکوه الانوار تالیف طبرسی(چاپ شده)
۶۷ـ ترجمه جلد پانزده بحار الانوار تالیف علامه مجلسی(چاپ شده)
۶۸ـ ترجمه کتاب الارض و التربه الحسینیه (چاپ شده)
۶۹ـ ترجمه النصایح الکافیه تالیف محمد بن عقیلی حضرمی(چاپ شده)
۷۰ـ ترجمه مواعظ صدوق(چاپ شده). تصحیح متون علمی، ادبی و تاریخی (چاپ شده)
۷۱ ـ تصحیح و مقابله نهج البلاغه با نسخه های قرن پنجم و ششم(چاپ شده)
۷۲ـ تصحیح و مقابله شرح نهج البلاغه تالیف قطب الدین راوندی کاشانی (چاپ شده)
۷۳ـ تصحیح و مقابله شرح نهج البلاغه تالیف قطب الدین کیذری بیهقی (چاپ شده)
۷۴ـ تصحیح و مقابله شرح نهج البلاغه از علی بن ناصر سرخسی (چاپ شده)
۷۵ـ تصحیح و مقابله شرح نهج البلاغه از اعلام قرن ششم هجری (چاپ شده)
۷۶ـ تصحیح و مقابله کتاب التدوین فی اخبار قزوین تالیف رافعی قزوینی (چاپ شده)
۷۷ـ تصحیح و مقابله کلمات مکنونه تالیف فیض کاشانی (چاپ شده)
۷۸ـ تصحیح کتاب اشراق السیاحه یا جغرافیای خراسان از جواد خراسانی (چاپ نشده)
۷۹ـ تصحیح جغرافیای نیمروز تالیف مهندس ذوالفقار کرمانی (چاپ نشده)
۸۰ـ مقدمه چاپ استناد نهج البلاغه تالیف امتیاز علی خان عرشی هندی، (چاپ شده)
۸۱ـ تصحیح تقریرات خواجه رشید الدین فضل الله به قلم علامه حلی.

قمر آریان

قمر آریان

قمر آریان در یکم فروردین‌ماه ۱۳۰۱ در قوچان دیده به جهان گشود و در ۲۳ فروردین‌ماه ۱۳۹۱ در تهران از این جهان رخت بربست.

ایشان استاد ادبیات و عضو شورای عالی علمی مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی و همسر زنده‌یاد دکتر عبدالحسین زرینکوب بود.

● زندگینامه

قمر آریان در شهر قوچان به دنیا آمد؛ شهری که به گفته خودش، در آن زمان مدرسه دخترانه نداشت. زمانی که قمر آریان به سن مدرسه رسید، پدرش که از معتبرترین مردان شهر بود، تصمیم گرفت مدرسه‌ای دخترانه تاسیس کند و از یکی از زنان شهر که شناخته‌شده و باسواد بود، دعوت کرد تا مدیریت مدرسه را برعهده بگیرد.

قمر آریان تا ششم دبستان را در این مدرسه خواند و بعد سه کلاس اول دبیرستان را در طول یک سال با معلم سرخانه گذراند و برای امتحان کلاس نهم به همراه خواهرانش به مشهد فرستاده شد. سپس برای دو سال در دانشسرای مقدماتی دختران مشهد ماند و تدریس کرد و همزمان به تحصیل در کلاس ششم ادبی در همین دانشسرا مشغول شد.

اما امتحانات کلاس ششم ادبی و علمی در تهران برگزار می‌شد و پدر مجبور شد قمر آریان را به ‌شهر تهران بفرستد و از آن جایی که قمر آریان موفق شد

تا در امتحانات سراسری مقام دوم کشوری را کسب کند، پدر اجازه داد تا همراه با برادرانش در تهران بماند و درس بخواند. آریان در سال ۱۳۲۷ توانست کارشناسی خود را از دانشگاه تهران بگیرد، اما ترجیح داد که همچنان در فضای آکادمی بماند و کارشناسی ارشد و دکترایش را نیز در همین دانشگاه بخواند تا سرانجام پس از ۱۰ سال، در سال ۱۳۳۷، با اخذ مدرک دکترای ادبیات فارغ‌التحصیل شد.

● دوران دانشگاه

قمر آریان در سال‌های ورودش به دانشکده با عبدالحسین زرینکوب آشنا شد. او در گفت‌و‌گویی در سال ۸۳ تعریف کرد که آشنایی آن‌ها در فضای دانشکده نزدیک به ۹ سال ادامه یافته بود تا آنکه سرانجام عبدالحسین زرینکوب که ۳۰ ساله شده بود، از آریان خواستگاری کرد. به گفته خودش، زمانی که ماجرا را با پدرش مطرح کرد، شنید که پدرش به خوبی با زرینکوب آشناست و مقالاتی از او خوانده، اما فکر می‌کرده است که نویسنده آن مقالات باید مردی ۵۰ ساله باشد.

آریان و زرینکوب در سال ۱۳۳۲ با هم ازدواج کردند و تحصیلات خود را در مقطع دکتری نیز ادامه دادند. (زرینکوب نفر اول و آریان نفر دوم در کنکور دکترا بود) و پس از فارغ‌التحصیلی، سال‌های سفرشان آغاز شد. قمر آریان سال‌های بسیاری را همراه با همسرش در هند، چندین کشور اروپایی و عربی و لبنان گذراند.

ازدواج آریان و زرینکوب نظیر ازدواج سیمین دانشور و جلال آل احمد فرزندی به دنبال نداشت.

قمر آریان در دانشکده از حضور استادانی چون بدیع‌الزمان فروزانفر، علی‌اصغر حکمت، جلال همایی، محمد معین و ذبیح‌الله صفا بهره برد، کسانی که در زندگی‌اش نقش تعیین‌کننده‌ای داشتند. علی‌اصغر حکمت، استاد تاریخ ادیان، بود و قمر آریان نیز در همین زمان شروع به خواندن انجیل کرده و نکاتی در آن یافته بود که به نظرش می‌رسید از دید جامعه دانشگاهی و فرهیخته ایران پنهان مانده است. کلاس‌های درس دکتر حکمت و انجیل‌خوانی‌ها سرانجام آریان را مصمم کرد تا رساله دکتر‌ایش را به مسیحیت اختصاص دهد. او می‌خواست طی تحقیقی جامع دریابد، اسامی و چهره‌های مسیحیت نظیر مسیح، مریم، ذوالنار و چلیپا چه جایگاهی در ادب فارسی دارند. به این ترتیب یکی از نخستین پژوهش‌های فارسی درباره مسیحیت با عنوان «چهره مسیحیت و تاثیر آن در ادبیات» شکل گرفت. رساله‌ای که بعدتر به شکل کتاب منتشر شد و هنوز یکی از مهم‌ترین آثار فارسی زبان در باب ارتباط مسیحیت و ادب و فرهنگ فارسی است.

آریان این فرصت را داشت که بتواند از منابع وسیعی استفاده کند. به گفته خودش، در آن سال‌ها دکتر عبدالحسین زرینکوب در دفتر یونسکو کار می‌کرد و کتابخانه یونسکو از کتابخانه دانشگاه جامع‌تر بود و به این ترتیب منابع بسیاری درباره مسیحیت در اختیار آریان قرار گرفت.

آریان هم چنین از نخستین فارغ‌التحصیلان زن از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، از نخستین استادان دانشگاه زن در ایران است.

● آثار تالیفی

آریان پیش از آن که رساله دکتری‌اش را به شکل کتاب منتشر کند، اثر دیگری تالیف کرد. کتابی در ۱۰۰ صفحه که «کمال‌الدین بهزاد» نام داشت و جستاری بود در احوال و آثار کمال‌الدین بهزاد، استاد نگارگر ایرانی که در قرن دهم هجری در هرات زندگی می‌کرد و سبکش بسیار بر مکاتب هنری تبریز، بخارا، سمرقند و دهلی تاثیرگذار بود.

توجه آریان به زندگی و آثار بهزاد معطوف به آن مقطع از زندگی بهزاد است که در دوران سلطنت شاهرخ می‌گذرد. شاهرخ ۴۰ سال بر هرات حکم راند و تاثیر به سزایی در آبادانی این شهر پس از حمله چنگیز و تیمور داشت. کتاب خانم آریان را وزارت فرهنگ و هنر منتشر کرد. از جمله دیگر آثار تالیفی قمر آریان باید به کتاب «زن در داستان‌های قرآن» اشاره کرد. به گزارش خبرگزاری مهر، این کتاب چندین ماه در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در انتظار دریافت مجوز بود تا سرانجام در سال ۱۳۸۸ منتشر شد.

با این حال، آریان سال‌ها پیش آن را نوشته بود. او در گفت‌و‌گویی در سال ۸۴ گفته بود که ماه‌ها پس از مرگ دکتر زرینکوب، زمانی که به امور روزمره زندگی خود باز گشته بود، در میان دست‌نوشته‌های دکتر زرینکوب، رساله‌ای را یافته بود که در انتهای آن دکتر زرینکوب نوشته بود: «قمر این خیلی خوب است، تمامش کن.» آریان در این کتاب تحقیقی مفصل بر نقش و صفات پسندیده و ناپسندیده زنان قصص قرآنی نظیر ساره، هاجر و مریم داشت. علاوه بر این و به دلیل ذوق ادبی‌اش، آریان از سه متن معتبر مختلف ترجمه‌های قرآنی به فارسی را برگزید تا به این ترتیب خواننده را با سبک‌های مختلف نثر فارسی و سیر تحول آن نیز آشنا سازد. مقدمه‌ای از احمد مهدوی دامغانی، ادیب و استاد علوم اسلامی، این کتاب را همراهی می‌کرد.

● ترجمه آثار

او در طول دوران کاریش دست به ترجمه‌هایی نیز زد. او به زبان فرانسه و انگلیسی تسلط داشت، با این همه بیشتر کارهایش را از انگلیسی ترجمه می‌کرد. کتاب «شرق نزدیک در تاریخ، یک سرگذشت ۵۰۰۰ ساله» تألیف پروفسور حتی، از جمله این ترجمه‌هاست. این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۵۰ توسط بنگاه ترجمه و نشر کتاب منتشر شد. این کتاب سرگذشت کشورهای شرق نزدیک از ۵۰۰۰ سال پیش تا قرن حاضر است. «جهان اسلام» نوشته برتولد اشپولر اثر دیگری است که بخشی از آن توسط آریان ترجمه شده است. با آنکه آریان آن را منبع خوبی می‌دانست، اما معتقد بود که اگر کتاب «بامداد اسلام» به قلم عبدالحسین زرینکوب به انگلیسی یا آلمانی ترجمه می‌شد، غربی‌ها بی‌نیاز از خواندن آثاری نظیر کتاب اشپولر می‌شدند. خانم آریان بخش «دوران خلافت» این کتاب را در ۲۰۰ صفحه ترجمه و منتشر کرده است. کارشناسان، بیشتر اهمیت کتاب «جهان اسلام» را معطوف به دوران استقرار اسلام در اسپانیا می‌دانند.

● مقالات

قمر آریان ده‌ها مقاله نیز برای مجلات مختلف نظیر یغما، سخن و مهرگان نوشت. او همچنین یک دوره یک ساله نیز سردبیری “راهنمای کتاب” را بر عهده داشت. “لغت‌نامه آئین مسیح در زبان فارسی”، “مقایسه میان داستان‌های ایرانی و دانمارکی” (ترجمه مقاله‌ای از آرتور کریستین سن)، “ایران و سیاحت‌نامه‌ها”، “ویژگی‌ها و منشأ پیدایش سبک مشهور به هندی در سیر تحول شعر فارسی” و “اسلام” (نقد کتاب برنارد لوئیس) از جمله مقالاتی است که از او در نشریات مختلف منتشر شده است.

● درگذشت

قمر آریان در ۲۳ فروردین ۱۳۹۱ در سن ۹۰ سالگی و پس از یک دوره بیماری طولانی در تهران دارفانی را وداع گفت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

● کتاب‌شناسی تألیف

کمال‌الدین بهزاد (تحقیق در احوال و آثار بهزاد در محیط هرات عهد شاهرخ)، انتشارات وزارت فرهنگ و هنر

چهره مسیح در ادب فارسی، (چاپ دوم انتشارات سخن).

زن در داستان‌های قرآن ترجمه

کتاب شرق نزدیک در تاریخ (یک سرگذشت ۵۰۰۰ ساله اثر پروفسور فیلیپ حتی، استاد سابق دانشگاه پرینستون)، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب. ۱۳۵۰

کتاب جهان اسلام، اثر برتولد اشپولر، انتشارات امیرکبیر.

تاریخ ملل اسلامی، اثر بروکمان.

منبع: سایت آفتاب