آیت الله شیخ ذبیح الله قوچانى

آیت الله شیخ ذبیح الله قوچانى

 

 

مقدمه

افراد زیادى در ایجاد مشروطه نقش داشته اند که کمتر نامى از آنان برده مى شود. شیخ ذبیح الله مجتهد قوچانى از جمله آنهاست. بیش از چهل منبع تفحص شد ولى اطلاعات کمى راجع به این عالم فرهیخته به دست آمد. مهم ترین منبعى که در این مقاله از آن استفاده شده است، نوشته آقاى غلامرضا جلالى است که با فرزندان آن مرحوم مصاحبه کرده است(۱)

ولادت

شب یکشنبه، هشتم جمادى الثانى ۱۲۷۴ق. در شهر قوچان، فرزند مبارکى به دنیا آمد که ذبیح الله نامیده شد.پدرش شیخ محمدصادق خبوشانى از مراتب علمى و معنوى بالایى برخوردار بود. او فرزند حاج ملاّ مهدى منجّم فرزند آخوند ملاّ احمد خبوشانى از شاگردان مبرز مرحوم مجلسى دوم بود.(۲)مادر ذبیح الله دختر مرحوم ملاّ صالح تربتى از علماى زاهد و مرجع تربت حیدریه بود.

تحصیلات

ذبیح الله پس از طى مقدمات، دروس سطح حوزه را در محضر حاج میرزا نصرالله مجتهد خراسانى گذراند. در سال ۱۲۹۵ ق. و در ۲۱ سالگى به عتبات عالیات هجرت کرد.سه سال از محضر مرجع بزرگ شیعه، میرزاى شیرازى استفاده نمود و پس از رحلت میرزا، دوازده سال از محضر میرزا حبیب الله رشتى و آخوند خراسانى بهره برد.

سفر غیر منتظره

سى و شش ساله بود که زلزله بزرگ قوچان رخ داد و شهر را به کلى ویران نمود. خبر این حادثه غم انگیز و درگذشت برخى از خویشان، به او رسید. به همین دلیل به قوچان سفر کرد.میرزا حبیب الله رشتى طى نامه اى به شجاع الدوله ـ حکمران قوچان ـ از وى خواست در تنظیم امور شیخ مساعدت نماید، تا ایشان بتواند به زودى به عتبات بازگردد.شیخ ذبیح الله در بازسازى شهر قوچان شرکت جست و زمینى براى بازسازى مدرسه علمیه عوضیه دریافت کرد و موقوفات مدرسه را احیا نمود.

عده اى به دنبال سنگ اندازى و تصرف اموال مدرسه بودند که با مقاومت شیخ روبرو شدند. یکى از مؤمنان قوچان طى نامه اى به آخوند خراسانى وضعیت را گزارش داد. آخوند خراسانى در پاسخ نوشت:«ایجاد مزاحمت براى شیخ ذبیح الله حرام و اطاعت از ایشان واجب است.»

ازدواج

پس از سر و سامان دادن به کارها، تصمیم به ازدواج گرفت. به همین خاطر دختر آقا میرزا کوچک را خواستگارى کرد. عقدنامه ازدواجش که در جمادى الاخر ۱۳۱۳ق. تنظیم شده است، به امضاى میرزا حبیب الله مجتهد رسید.

اجتهاد

پس از ازدواج به حوزه علمیه عراق بازگشت و موفق به دریافت اجازه اجتهاد از میرزاى رشتى، فاضل شربیانى، فاضل ایروانى، آخوند خراسانى و… گردید.

استادان

شیخ ذبیح الله در مدت تحصیل بیست و چهار ساله خود از محضر عالمان بزرگى استفاده نمود که اشاره مى شود.

۱٫ حاج میرزا نصرالله مجتهد خراسانى

میرزا نصرالله تربتى در سال ۱۲۳۰ ق. در تربت حیدریه به دنیا آمد. پس از طى مقدمات، براى ادامه تحصیل به مشهد رفت حکمت و فلسفه را از آیت الله محمدهادى سبزوارىآموخت. فقه و اصول را نیز از میرزا مسیح مجتهد تهرانى فرا گرفت. وى با اجازه میرزا مسیح و میرزا حسن شیرازى محکمه شرع دایر کرد و در کنار فعالیت هاى قضایى، کتاب طهارت و بیع و حاشیه بر قوانین و فصول را نوشت.

نفوذ میرزا نصرالله (مجتهد خراسانى) به اندازه اى بود که تا قبل از اجراى قانون ثبت اسناد، سندهاى مالکیت را او تنظیم مى کرد و مورد قبول همه ادارات بود. میرزا همیشه لباس پاکیزه و تمیز مى پوشید. عمامه کوچکى بر سر مى گذاشت و اجازه نمى داد شاگردان و مریدانش همراه او حرکت کنند.

میرزا نصرالله شاعر و متخلص به «فانى» بود. متأسفانه اشعار خود را نمى نوشت، به همین دلیل تعداد کمى از غزلهایش باقى مانده است.

او پس از عمرى تلاش فرهنگى و تربیت شاگردان در سال ۱۲۹۸ق. در مشهد وفات یافت و در رواق بالاسر حرم امام رضا(علیه السلام) به خاک سپرده شد.(۳)

۲٫ میرزاى شیرازى(۴)

۳٫ میرزا حبیب الله رشتى(۵)

۴٫ آخوند خراسانى(۶): علاقه و رابطه ویژه اى بین او و آخوند برقرار بود.

۵٫ فاضل شربیانى

حاج ملاّمحمد فرزند فضل على معروف به فاضل شربیانى، سال ۱۲۴۵ق. در شربیان آذربایجان به دنیا آمد. پس از طى مقدمات به نجف رفت و سال ها از محضر سید حسین ترک و شیخ انصارى بهره برد و به درجه اجتهاد رسید. پس از فوت سید حسین کوه کمره اى، یکى از مراجع مطرح به شمار آمد. او تبحر زیادى در علم فقه و اصول داشت. به گونه اى که مرحوم مدرس تبریزى گفته بود: «اگر تمام کتب فقهى و اصولى از بین برود، فاضل شربیانى قادر است با حافظه قوى خود تمام آنها را بنویسد.»

مرحوم فاضل شربیانى چندین سال پس از شیخ انصارى، تقریرات درسى او را بیان مى کرد. ۹ جلد کتاب در شرح رسائل و مکاسب نگاشت. رساله هایى را نیز در فروع و عبادات از خود به یادگار گذاشت و در بین الطلوعین جمعه ۱۷ رمضان ۱۳۲۲ق. دار فانى را وداع گفت.(۷)

۶٫ فاضل ایروانى

ملاّ محمد ایروانى فرزند محمدباقر معروف به فاضل ایروانى پس از طى مقدمات به نجف اشرف رفت. او از شاگردان مبرز مرحوم سید ابراهیم صاحب ضوابط و مرحوم صاحب جواهر و شیخ انصارى به شمار مى رفت. پس از وفات سید حسین ترک بر کرسى تدریس تکیه زد و مرجعیت تعداد زیادى از شیعیان قفقاز و آذربایجان و هند را بر عهده گرفت.

در فقه و اصول و تفسیر و حدیث مهارت زیادى داشت و شاگردان بسیارى را تربیت کرد.از خدمات عمرانى او مى توان به ساخت مدرسه اى علمیه در نجف اشاره کرد.فاضل ایروانى بر قواعد علامه و لمعه حاشیه زد و همچنین کتاب رسائل و مکاسب را حاشیه و تعلیق نمود. رساله هایى نیز در تعادل وتراجیح، اجتهاد و تقلید، مکاسب محرمه، حجیت ظن و غیره به رشته تحریر درآورد. این عالم فرزانه در تاریخ سوم ربیع المولود ۱۳۰۶ق در نجف اشرف وفات یافت و در جنب مدرسه معروف به فاضل ایروانى به خاک سپرده شد.(۸)

علاوه بر اساتید بالا، اسنادى نشان مى دهد که شیخ ذبیح الله از طرف مرحوم شیخ انصارى، صاحب جواهر، میرزاى رشتى و مرحوم آخوندمورد تکریم و تأیید بوده است.(۹)

آثار

این عالم فرهیخته تألیفاتى از قبیل بدیع الفقهیه و تقریرات متعددى از مراجع بزرگ در فقه و اصول دارد که به قلم خود نگاشته ولى به چاپ نرسیده و توسط فرزندانش به کتابخانه آستان قدس رضوى وقف گردیده است.(۱۰)

بازگشت به قوچان

او در سال ۱۳۱۹ ق. به مشهد بازگشت و از آنجا براى دیدن خویشاوندان، عازم قوچان شد.شجاع الدوله و عده اى از بزرگان شهر از او درخواست اقامت کردند. شیخ نیز احساس وظیفه نمود و در مسجد پایین یا پاچنار به اقامه جماعت مشغول شد.از سوى رمضان خان نایب الحکومه، مسند قضاوت شرعیه به ایشان و شیخ حسین (شیخ الرئیس) واگذار شد. اما حضور شیخ ذبیح الله در قوچان کوتاه بود.

هجرت به مشهد مقدس

همسر شجاع الدوله حاکم قوچان که از خانواده سرداران بجنوردى و داراى املاک موروثى در مشهد و چناران و.. بود بى آنکه درباره اموال خود وصیتى کند، درگذشت، شجاع الدوله که خود و ایل و تبار خود را از قبیله همسرش برتر مى دانست، به فکر افتاد که از راه جعل سند مانع ارث بردن ورثه همسرش شود، لذا اطرافیانش سندى جعل کردند که بنا بر مفاد آن همسرش تمامى اموال خود را به شجاع الدوله بخشیده است. تاریخ آن را نیز قبل از مرگ همسر شجاع الدوله قرار دادند و براى اینکه کسى شکى در آن نکند، تصمیم گرفتند به امضاى علماى قوچان برسانند.

در شب سرد زمستانى و برفى، صندوق دار شجاع الدوله همراه فراش باشى با فانوس بسیار بزرگى به منزل شیخ ذبیح الله رفتند و به او گفتند: خان به شما عقیده دارد و مایل است امشب شما را ببیند. هر چه شیخ نپذیرفت، اصرار آنها بیشتر شد تا جایى که گفتند: اگر شما نیایید، خان ما را زیر شلاق از پاى درخواهد آورد.

به این ترتیب شیخ ذبیح الله همراه آنان به کاخ خان رفت. عباى شیخ را چون خیس شده بود در اوّلین اتاق از دوشش برداشتند و به گرمخانه بردند و عباى دیگرى به ایشان دادند.اتاق مخصوص خان با انواع اشیاى عتیقه و گرانبها زینت شده بود. سفره عریضى هم پهن شده و انواع تنقلات، شیرینى ها و میوه هاى فصل و غیر فصل در آن جا چیده شده بود، اما شیخ اعتنایى به آن تجملات نکرد.

خان که مى خواست دل شیخ را به دست آورد با دست خود به محاسن شیخ ذبیح الله عطر زد و گفت:«هفته اى نیست که علماى شهر دو سه بار به ملاقات من نیایند واز من توقعاتى نداشته باشند، ولى عجیب است در این چند ماهى که شما آمده اید، نه به دیدار من مى آیید و نه از من تقاضایى مى کنید، در صورتى که پدر شما با مرحوم امیر حسین خان شجاع الدوله، به طور کامل در ارتباط بود و مرحوم امیر ارادت کامل به ایشان داشته و ایلخانى هاى قوچان به خانواده شما به نظر اجاق(۱۱) مى نگریستند. مدتى بود دیدار شما را طالب بودم، ولى موفق نمى شدم. حال که خانواده ما بى کدبانو شده است، شبها در تنهایى در فکر آن عوالم به سر مى برم و مایل هستم براى من قدرى از عالم روح صحبت کنید!»

آیت الله ذبیح الله مجتهد قوچانى، درباره عالم برزخ براى خان صحبت کرد و به سؤالات عامیانه وى پاسخ گفت. در عین حال از خوردن تنقلات و شیرینى و… طفره رفت. سرانجام خان مقصود اصلى خود را چنین بیان کرد:«زوجه من که از خانواده سهام الدوله شادلو بود، بدون وصیت فوت کرد و چون براى ایلخانى زعفرانلو، عار و ننگ بود که شادلوها از ما ارث زن جدا کنند، مصالحه نامه درست کردیم و تمام علما و وجوه شهر اعتراف او را تصدیق و کاغذ را مهر کرده اند و من چون مى دانستم جنابعالى بسیار احتیاط دارید، شما را براى آخر نگاه داشتم تا شما هم این کاغذ را مزین فرمایید تا علماى مشهد به واسطه مهر و امضاى شما به آن اعتبار قایل شوند و آقا شیخ محمدتقى بجنوردى که مرجع مقتدر مشهد مى باشد، پس از تصدیق شما ایرادى نخواهد گرفت. حال موقع اعمال عصبیت ایلى است و تقاضا دارم شما این کاغذ را به مهر و امضاى خود مزین دارید.»

شجاع الدوله که مى پنداشت مى تواند با تطمیع و پیشنهاد رشوه این عالم فرزانه را قانع کند، گفت:«به قرارى که شنیده ام شما در مشهد منزل ندارید و این مرحومه در مشهد داراى عمارت و منزل و کاروان سرا مى باشد و من احتیاجى به آنها ندارم، آنها را به جنابعالى تقدیم مى کنم که محل سکنى و ممر معاشى از کاروان سرا براى شما باشد و آن مرحومه هم بهره اخروى ببرد!»

شیخ ذبیح الله که در برابر چنین پیشنهاد شرم آورى قرار گرفته بود، با عصبانیت بلند شد و با لحنى که حکایت از ناراحتى او داشت، گفت: «به من تا فردا مهلت بدهید تا فکر کنم.» آثار خشم در چهره خان ظاهر شد، اما شیخ بدون توجه به آن منزل او را ترک کرد.پاسى از نیمه شب گذشته بود و شیخ ذبیح الله پس از نماز و عبادت تصمیم گرفت از قوچان به مشهد مهاجرت کند.

وى به خانواده خود گفت:«شهرى که مردم همه چیز خود را حتى دین خود را فداى خشنودى ظالم مى نمایند، محل زندگى نیست.»

وى در اوّلین فرصت با همکارى فردى به نام حاج ذوالفقار که در همسایگى اش بود، یک گارى چهار اسبه سرپوش دار به چهارصد تومان کرایه کرد و در برف و بوران و سرما، همراه خانواده اش به مشهد مهاجرت و در کوچه شیخ محمدتقى بجنوردى منزلى تهیه کرد.

تدریس و تبلیغ

او به اصرار برخى از علماى حوزه علمیه مشهد از جمله حاج حبیب الله مجتهد به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت. این دروس در مدرس غربى مدرسه میرزا جعفر برگزار مى گردید و او در گنبد الله وردیخان، که سالها پیش مرحوم پدرش شیخ محمدصادق در آن اقامه جماعت مى نمود، مشغول تبلیغ و اقامه جماعت شد.

شاگردان

وى اوّلین کسى بود که در مشهد تقریرات آخوند خراسانى را تدریس مى کرد. بیان ساده و روان، مهم ترین ویژگى درس او بود. هر مشکل علمى را با بیانى آسان، قابل فهم مى کرد و همین باعث شد تعداد زیادى به کلاس درسش بپیوندند.

شاگردان شیخ ذبیح الله دو دسته بودند.

۱) ترک زبان هاى اهل قفقاز، بادکوبه، ایروان، گنجه و شیروان، مثل سید عیسى و برادرش میرزا باباى لنکرانى، قوام بادکوبه اى، میر بابا بادکوبه اى و میرزا حاج بابا.

۲) قوچانیها، مثل :شیخ على بیرم آبادى، شیخ محمد کبیر، شیخ حسن خان، شیخ حبیب، شیخ محمد سنگلکى، حاج سید رضا کاهانى، شیخ رمضانعلى ایرانلوئى، سید على محمد و نیز سید محمدباقر استرآبادى و… .

به زندگى یکى از شاگردانش به نام موسى بن قاسم موسوى معروف به (قطب المحدثین) اشاره مى کنیم.

از وعاظ و اهل منبر به شمار مى رفت. اهل کشمیر بود، اما در مشهد پرورش یافته و تحصیل کرده بود. صرف و نحو را از ادیب نیشابورى و میرزا مهدى نوقانى و شیخ عبدالحسین سرولایتى آموخت. منطق را از غلامرضا طباخ خراسانى و محمدرضا یزدى استفاده کرد. فقه و اصول را از محضر شیخ ذبیح الله قوچانى و شیخ حسن بُرسى فراگرفت. کلام و حکمت را از حکیم شهیدى میرزا عسکرى (آقا بزرگ) آموخت. او سالهاى متمادى با بیان شیوا و رسایش تبلیغ و هدایت مردم را عهده دار بود.(۱۲)

آغاز مشروطه در مشهد

رکن الدوله والى خراسان که انسانى خودخواه، دیکتاتور، فریبکار و ظاهر الصلاح بود، در روز یکشنبه جمادى الاولى ۱۳۲۱ ق. استاندار خراسان شد. و در سال ۱۳۲۳ ق. آصف الدوله زمام امور اجرایى را به دست گرفت.در این زمان مشکل گرانى بى اندازه نان و دیگر اجناس مورد نیاز پیش آمد و چون اعتراض علما و مردم به نتیجه نرسید، کار به خونریزى انجامید.

آصف الدوله اظهار تقدس مى کرد، ریش خود را نمى تراشید، مسکرات مصرف نمى کرد، حتى زیارت عاشورا مى خواند، اما آدم مى کشت، ظلم مى کرد و مقادیر زیادى گندم احتکار مى کرد و براى مخالفان خود بازداشتگاههاى مخوفى تدارک دیده بود.وى شیخ اسماعیل ترشیزى مجتهد و تنى چند از علماى همراه او را که معترض بودند، به سیستان تبعید کرد.در پى گسترش ظلم و جنایت، مردم گزارش و شکایت خود را به آخوند خراسانى اعلام کردند. در سال ۱۳۲۴ ق. در شرایط پر از خفقان، نامه اى از آخوند خراسانى به شیخ ذبیح الله قوچانى رسید.

آخوند خراسانى در این نامه ضمن بیان ضرورت ایجاد مشروطه بر مبناى شرع و رهایى مردم از چنگال استبداد، خطاب به شیخ نوشته بود:«واجب مى دانم جناب عالى هم سعى و کوشش خود را در پیشرفت آن مبذول نمایید و از ملامت احدى باک نداشته باشید و حضرت ولى عصر (عج) را پشتیبان خود بدانید.»

انجمن ایالتى و ولایتى

شیخ ذبیح الله پس از دریافت نامه با تعدادى از علما به رایزنى پرداخت و نحوه ورود به مبارزات را بررسى کرد. او با مرحوم سید اسدالله قزوینى که به تازگى وارد مشهد شده بود پیمان محرمانه بست و مبارزات به صورت مخفیانه آغاز شد، اما نفوذ اشراف، خوانین، رهبران ایلها و طوایف و زعماى آستانه باعث شد هیچ رویکردى به سمت و سوى انقلاب مشروطه دیده نشود. از طرفى ارتباط با شهرهاى دیگر و پایتخت، با وجود جوّ خفقان کار آسانى نبود و کار تشکیلاتى مى طلبید. به همین خاطر انجمن معدلت رضوى دایر شد و میرزا حبیب الله مجتهد در رأس آن قرار گرفت. شیخ ذبیح الله نیز با این انجمن همکارى داشت.

اخبار ایران از راه تهران به صورت دست نویس به این انجمن ارسال مى شد.براى ایجاد ارتباط و ترویج افکار آخوند خراسانى و تکثیر دستخط مظفرالدین شاه ـ امضاى مشروطه ـ، نامه ها و اعلامیه ها و بیانیه هایى نوشته مى شد و همراه کالاهاى تجارى به شهرهاى مختلف ارسال مى گردید. در هر شهر و منطقه نمایندگانى وجود داشتند که مدیریت پخش و تکثیر این اعلامیه ها را عهده دار بودند.به این ترتیب هسته اوّلیه انجمن ایالتى و ولایتى خراسان به وجود آمد.

آغاز مبارزات علنى

جلسات مشروطه خواهان به تدریج علنى شد تعدادى از بازاریان مؤمن کمک هاى مالى خود را به سوى مبارزان سرازیر کردند.(۱۳)جلسات در منازل مختلف برگزار مى شد و رفته رفته تعدادى از طبقه حاکم و علماى مشهد به جمع مشروطه خواهان افزوده مى شدند.از آستان قدس رضوى، فقط شاهزاده سراج السلطان و امام جمعه و از خوانین خراسان شجاع الملک هزاره که خانه خود را با لوازم آن به طور رایگان تا چند سال در اختیار انجمن ایالتى گذارد و از گمرک، دکتر متین السلطنه در انجمن حضور مى یافتند.

از علما نیز حاج معین الغربا، حاج شیخ حسن کاشى، فاضل بسطامى، شیخ عبدالرحیم عیدگاهى، میرزا عبدالشکور آقا تبریزى، میرزا محمدباقر مدرس رضوى و میرزا مرتضى سرابى و ملاّ بمانعلى تهرانى از انقلاب مشروطه حمایت مى کردند.همه این تشکیلات از طریق شیخ ذبیح الله قوچانى با آخوند خراسانى در ارتباط بودند و مرحوم آخوند بیشتر شکایات مردم خراسان را به وى ارجاع مى داد.

فعالیت هاى انجمن ایالتى و ولایتى

اولین دوره مجلس شوراى ملى

۱۴ مهر ۱۲۸۵ ش. (۱۷ شعبان ۱۳۲۴ ق.) اوّلین دوره مجلس شوراى ملى در تهران تشکیل شد و براى مشهد نیز ۴ نماینده در نظر گرفته شد.

آصف الدوله مخالف کاندیداتورى آزاد بود و قصد داشت تعداد معین و مشخصى به عنوان نماینده به مجلس بروند، اما انجمن به همه طبقات و اصناف اطلاع داد که مى توانند کاندیدا معرفى کنند. در نتیجه نوزده نفر از افرادى که صاحب مهر بودند شرکت کردند و از میان خود ۴ نفر را به عنوان نماینده به مجلس شوراى ملى فرستادند. شیخ ذبیح الله قبل از رأى گیرى به همه یادآور شد که او را انتخاب نکنند تا بتواند در مشهد به فعالیتهاى خود ادامه دهد. بنا براین افراد زیر به مجلس معرفى شدند:

۱٫ حاج میرزا على آقا مجتهد ۲٫ حاج سید عبدالحسین شهشهانى ۳٫ حاج میرزا على نقى ناظم آستانه ۴٫ رئیس التجارمجلس اوّل شوراى ملى توانست قانون اساسى که مشتمل بر ۵۱ اصل بود در تاریخ ۸ دى ۱۲۸۵ ش. به توشیح مظفرالدین شاه برساند و پس از مرگ وى متمم آن را در تاریخ ۱۵ مهر ۱۲۸۶ ش. به امضاى محمدعلى شاه برساند و قانون انجمن هاى ایالتى و ولایتى را مشتمل بر ۱۲۲ ماده به تصویب برساند.

ریاست انجمن ایالتى و ولایتى

ریاست اولیه این انجمن بر عهده میرزا حبیب الله مجتهد (متوفى: ۱۳۲۶ق) بود که دو سال به طول انجامید. پس از وى سید اسدالله قزوینى عهده دار ریاست این انجمن شد. با آغاز کار مجلس دوم در روز ۲۲ آبان ۱۲۸۸ش. مطابق با ۲ ذیقعده ۱۳۲۷ ق. سید اسدالله قزوینى جزو پنج نفر طراز اول مجلس به مجلس شوراى ملى راه یافت و پس از آن ریاست این انجمن را شیخ ذبیح الله برعهده گرفت.

انجمن در سال ۱۲۸۸ش. (۱۳۲۸ق.) که مصادف با حضور قزاقهاى روس در مشهد بود، در شرایط بدى به سر مى برد. از طرف دولت تلگرافى ارسال شد که اعتبار انجمن ایالتى و ولایتى را باطل اعلام کرد و براى معتبر بودن آن خواهان برگزارى انتخابات شد که در ۱۵ صفر ۱۳۲۸ق. اعضاى انجمن که ناظر بر انتخابات وکلا بودند به شرح ذیل انتخاب شدند.

۱٫ حاج شیخ ذبیح الله ۲٫ شیخ محمدکاظم بلورفروش ۳٫ میرزا محمدباقر مدرس ۴٫ حاج میرزا عبدالشکور تبریزى ۵٫ رکن التجار یزدى۶٫ حاج غلامعلى یزدى ۷٫ شیخ حسن کاشى ۸٫ حاج سید حسین خرازى ۹٫ شیخ عبدالرحیم مدرس ۱۰٫ شاهزاده ارفع السلطان ۱۱٫ ناظم التجار ۱۲٫ فاضل بسطامى.

در روز پنج شنبه ربیع المولود ۱۳۲۸ق. انتخاباتى بین اعضا براى تعیین هیئت رئیسه برگزار شد که شیخ ذبیح الله با اکثریت آراء به ریاست انجمن و ارفع السلطان نایب رئیس و شیخ کاظم تهرانیان به عنوان منشى اوّل و فاضل بسطامى به عنوان منشى دوم انتخاب شدند. حاج غلامعلى یزدى به عنوان تحویلدار و روزنامه قدس هم به عنوان ارگان رسمى انجمن مشخص شدند.انجمن روزهاى سه شنبه و پنجشنبه جلسات رسمى داشت.(۱۴)

بنابر گزارشهاى باقى مانده، انجمن از نظر تأمین مالى با مشکلات زیادى روبه رو شد. به همین دلیل به مرور زمان تضعیف شد و مخالفان مسئولان آن را مورد حمله فرهنگى و تبلیغات مسموم قرار دادند.

در همین راستا، روزنامه استقلال در شماره ۲۲۳ خود تلگراف توهین آمیزى درباره انجمن ایالتى به چاپ رساند. در ۲۷ ربیع الاول ۱۳۲۹ق. شیخ ذبیح الله، ناظم التجار، ارفع السلطان و گروهى دیگر از مرتبطین با انجمن گرد هم آمدند و تصمیم گرفتند اگر این گونه اقدامات ادامه یابد، انجمن را تعطیل و به اطلاع عموم مردم برسانند.آخوند خراسانى در حمایت از انجمن نامه اى نوشت و در آن نامه از انجمن ایالتى و ولایتى به نام انجمن مقدس ملى مشهد یاد کرد.(۱۵)

انحلال انجمن ایالتى و ولایتى

در سال ۱۳۲۹ ق. خبر ارتحال عالم ربانى آخوند خراسانى منتشر شد و یک سال بعد در ربیع الثانى سال ۱۳۳۰ ق. حرم امام رضا(علیه السلام) به توپ بسته شد و تلاشهاى انجمن براى اداره اوقاف خراسان به نتیجه اى نرسید.حضور روسها در خراسان، شیخ ذبیح الله را آزار مى داد. او به مبارزه دموکراتها بر علیه روسها امیدوار بود و سعى مى کرد علما را بر علیه روسها برانگیزاند، اما زمام شهر به دست نیروهاى طرفدار روس افتاد و انجمن ایالتى در ۱۴ آذر ۱۲۹۳ ش. (۱۷ محرم ۱۳۳۳) پس از افتتاح مجلس سوم منحل گردید.

گردآورى اسلحه

شیخ ذبیح الله که پیشرفت روزافزون مبارزات را مى دید و هر لحظه امکان سرکوبى مردم را انتظار داشت، به فکر تهیه اسلحه افتاد. به همین خاطر پس از هماهنگى با سران اصناف، روز معینى از تجار و مردم دعوت شد تا در مجلسى گرد هم آیند. این مجلس با حضور شیخ ذبیح الله رسمیت یافته و اعلام شد هر کس به هر میزانى که مى تواند براى خرید اسلحه کمک کند.

مأموریت خرید اسلحه را شیخ محمدکاظم تهرانیان بر عهده گرفت. او تعدادى اسلحه از جمله تفنگ هاى ورندل که معروف به ظل السلطانى بود و اسلحه برزنکه از اصفهان و عشایر آنجا خریدارى و در پوشش کالاهاى تجارى به مشهد آورد.

ترور نافرجام

همزمان با آغاز استبداد صغیر و به توپ بسته شدن مجلس، رکن الدوله در تاریخ ۲۳ رمضان ۱۳۲۶ ق. میرزا مهدى عمادالمحدثین ـ از واعظان مشروطه طلب ـ را به کلات نادرى تبعید کرد و شورش مردم نیز نتیجه اى نداشت.

رکن الدوله از محوطه ارک چندین گلوله توپ به سمت منزل شیخ ذبیح الله شلیک کرد. یکى از گلوله ها به نزدیکى مسجد سه دره برخورد کرد و پیرمرد خرده فروشى را از بین برد. شیخ ذبیح الله که احتمال این ترور را مى داد، خانواده خود را به منزل یکى از دوستانش فرستاده بود و خود نیز در منزل نبود.

یاران شیخ به او پیشنهاد دادند که با خود اسلحه حمل کند تا در مواقع ضرورى از خود دفاع کند. اما شیخ ذبیح الله در جواب گفت:«رکن الدوله جرأت دستور حمله به سربازان را ندارد. خود او هم مى داند که نفس هاى آخر را مى کشد. مهمتر اینکه چون در اقدام به این کار خدا مورد نظر است، او بزرگتر از آن است که ما را حفظ نفرماید.»

واضح است که شیخ ذبیح الله با تیزبینى خود و شناخت موقعیت رکن الدوله مى دانست که او در موقعیتى که پس از ترور نافرجام دارد، دست به چنین کارى نمى زند.

تولیت مدرسه عوضیه

چنان که گذشت پس از زلزله بزرگ قوچان، شیخ ذبیح الله مدرسه عوضیه را بازسازى نمود و تولیت آنجا را برعهده داشت. در سال ۱۳۲۹ق. قبل از فوت مشکوک آخوند خراسانى، برخى نسبت به تولیت شیخ ذبیح الله اعتراضهایى داشتند و آن را به اطلاع آخوند رساندند، ولى آخوند مداخله در تولیت شیخ ذبیح الله را حرام و متابعت از آن را واجب دانست.پس از انحلال انجمن ایالتى، شجاع الدوله در ۱۵ رمضان ۱۳۳۴ ق. بر تولیت شیخ ذبیح الله در مدرسه عوضیه، تأکید کرد.

وفات

این عالم مبارز و فرهیخته، پس از عمرى تلاش بى وقفه و خداجویانه در شب چهارشنبه، بیستم جمادى الاولى ۱۳۳۵ ق در سن ۶۱ سالگى در مشهد مقدس دار فانى را وداع گفت.بدن پاکش پس از تشییع در دارالسیاده کنار قبر عالمانى چون حاج شیخ اسماعیل ترشیزى، شیخ محمد سرابى و شیخ محمدباقر خراسانى به خاک سپرده شد.در مساجد و تکایاى مختلف شهر مجالس ترحیم برگزار شد و مبارزات و تلاشهاى او گرامى داشته شد.

بازماندگان

از او شش فرزند به یادگار ماند ۱) شیخ عبدالله مجتهدپور، ۲) حبیب الله مجتهدپور، ۳) حجت الله، ۴) فضل الله، ۵) نصرالله، ۶) خانم خدیجه مجتهدپور.(۱۶)

شیخ عبدالله در سال ۱۲۷۰ش. به دنیا آمد در کودکى مادرش را از دست داد و دوران کودکى و جوانى را به همراه پدر سپرى کرد. وى شاهد عینى بیشتر حوادث صدر مشروطیت خراسان بود.شیخ عبدالله پس از اتمام مقدمات، در محضر سید ابوالحسن اصفهانى و آقا ضیاءالدین عراقىتحصیل کرد و مورد تأیید هر دو استادش قرار گرفت. در سال ۱۳۱۴ ش. در زمان اوج دیکتاتورى رضا خان به ایران بازگشت.

اگر چه زمینه فعالیتهاى دینى از میان رفته بود، از تلاش نایستاد. وى که حکومت رضاشاه را طاغوتى مى دانست، از قبول هر گونه مسئولیتى اجتناب کرد و در کنار مطالعه، به کشاورزى پرداخت. وى از وجوهات استفاده نمى کرد. اگر چه با غرب گرایى به شدت مخالف بود، فرزندان خود را به یادگیرى دانشهاى نوین و زبانهاى خارجى تشویق مى کرد.

بسیار ساده زیست بود و خانه خود را با پلاس فرش مى کرد و مى گفت مگر همه مردم روى قالى مى نشینند!. اگر دو نوع غذا در سفره بود، فقط از یکى استفاده مى کرد. از پختن غذایى که بوى آن همسایه را آزار دهد ممانعت مى کرد.باقیمانده آب وضویش را به پاى بوته گلى یا نهالى مى ریخت و معتقد بود نباید قطره آبى بیهوده مصرف شود.

فرزندانش را به نماز اوّل وقت توصیه مى کرد و مى گفت اگر کسى به شما خوبى کرد، فراموشش نکنید و اگر بدى کرد از یاد ببرید. به ندرت عصبانى مى شد. صبحها قرآن را با صداى بلند و دلنشین مى خواند. از حالات عرفانى بالایى برخوردار بود.شیخ عبدالله با کمتر کسى مرتبط بود. گاهى به منزل آیت الله العظمى سید محمدهادى میلانىو آیت الله سید حسن قمى مى رفت.اگر چه چهره اى عبادى داشت، از اهتمام به مسائل سیاسى هم غافل نبود. در سال ۱۳۳۷ش. از حاج آقا روح الله زیاد حرف مى زد. در سال ۱۳۴۲ش. مى گفت آقا قیام کرد، ولى خیلى ها او را تنها گذاشته اند.وى براى پیروزى امام خمینى دغدغه داشت.

شیخ عبدالله در سال ۱۳۴۸ش. در سن ۷۸ سالگى رحلت کرد.(۱۷)

گلشن ابرارج۸


۱٫ نگاه حوزه، س سوم، اردیبهشت ۱۳۷۶، ش ۲۶، ص ۳ ـ ۱۰٫

تمامى پاراگرافهایى که بدون ذکر منبع آمده است. از نشریه نگاه حوزه، ش ۲۶، ص ۳ ـ ۱۰ استفاده شده است.

۲٫ جغرافیاى تاریخى قوچان، رمضانعلى شاکرى، چ ۱۳۴۶ش. ص ۱۳۶٫

۳٫ فرهنگ خراسان، ج ۷، ص ۵۱۵ مشاهیر مدفون در حرم رضوى، ص ۹۸٫

۴٫ ر.ک به: گلشن ابرار، ج ۱، ص ۳۸۵٫

۵٫ ر.ک. به: همان، ص ۳۷۸

۶٫ ر. ک. به: همان، ص ۴۳۱٫

۷٫ علماى بزرگ شیعه از کلینى تا خمینى، مـجرفادقانى، ص ۳۲۵، انتشارات معارف اسلامى، قم، ۱۳۶۴ش.

۸٫ خاندان ایروانى یا راهنمایان علمى امم، سید محمدتقى حشمتالواعظین طباطبایى، ص ۱۲۵، چ ۱، ۱۴۱۳ق علماى بزرگ شیعه از کلینى تا خمینى، ص۲۹۰٫

۹٫ اترکنامه تاریخ جامع قوچان، رمضانعلى شاکرى، ص ۲۳۸، انتشارات امیرکبیر، تهران، چ ۱، ۱۳۶۵٫

۱۰٫ همان.

۱۱٫ معروف است که در بخشهاى شمالى ایران آتش اجاق را مقدس مىشمردند.

۱۲٫ فرهنگ خراسان، ج ۷، ص ۴۵۴٫

۱۳٫ نام اکثر این تجار در نشریه نگاه حوزه، ش ۲۶، ص ۶، مقاله شیخ ذبیح الله مجتهد قوچانى آمده است.

۱۴٫ فرهنگ خراسان، بخش طوس، ج ۲، ص ۴۱۷، عزیزالله عطاردى، انتشارات عطارد، چ ۱، ۱۳۸۱ش.

۱۵٫ همان، ص ۴۱۷٫

۱۶٫ اترکنامه تاریخ جامع قوچان، ص ۲۳۹ نگاه حوزه، ش ۲۶، ص ۱۰٫

۱۷٫ مشاهیر مدفون در حرم رضوى، ابراهیم زنگنه، جاول، عالمان دینى، ص ۲۶۵و۲۶۶، ، چ ۱، ۱۳۸۲، انتشارات آستان قدس رضوى.

شیخ عباس قوچانی

آیت‌الله شیخ عباس قوچانی وصی مرحوم قاضی

ولادت و تحصیلات

شیخ عباس هاتف قوچانی در سال ۱۲۹۲ شمسی در روستای گوزل آباد قوچان به دنیا آمد استعداد بی‌نظیر و عشق و علاقه او به تحصیل، پدر را واداشت که شیخ عباس را به حوزه‌ای در شهر قوچان بفرستد. او در سن سیزده ‌سالگی وارد مدرسه عِوَضیه قوچان شد و به تحصیل علوم دینی پرداخت. وی در همان سنین کودکی وارد حوزه علمیه قوچان شد و بعد از یاد گرفتن مقدمات با گرفتن اجازه از پدرش و علیرغم نگرانی مادر بزرگوار خود به حوزه علمیه مشهد رفته و سطوح عالیه درس حوزه را در مشهد گذراند.۱

در آن ایام، حوزه علمیه مشهد از مهم‌ترین محافل علمی ایران به شماره می‌رفت و در جلسات درس و حلقه‌های بحث و گفت‌وگوی آن، طلاب بسیاری به تحصیل مشغول بودند. وی علاوه بر تحصیل علوم رایج حوزه مشهد یعنی فقه و اصول به علوم معقول نیز روی آورد و به حوزه فلسفی آقا بزرگ شهیدی (حکیم) راه یافت. ۲

آیت‌الله هاتف قوچانی به دلیل مشکلات و محدودیت‌هایی که رضاخان برای طلاب و روحانیون ایجاد کرده بود برای ادامه تحصیل به نجف اشرف می‌رود و پس از ورود به نجف در درس مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی شرکت می‌کند. وی همچنین اولین دوره درس مرحوم آیت الله خویی را درک کرده بود۳ واز خواص ایشان بود..۴ همچنین از چند تن از مراجع اجازه اجتهاد دریافت کرده بود.۵

آیت‌الله قوچانی، خود در این زمینه می‌فرماید:
بنده به هنگام ورود به نجف اشرف در مدرسه سید محمد کاظم یزدی به تحصیل مشغول شدم و چون در آن ایام مجرد بودم، حجره‌ای در همان مدرسه اختیار کردم و به درس اساتید بزرگان نجف حاضر شدم. یکی از بزرگ‌ترین توفیقاتی که خداوند نصیب من فرمود، شرکت در درس مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانی بود. ایشان به حق یکی از استوانه‌های فقه و فقاهت در عصر حاضر بود. پس از چندی با دعوت آقای خویی به هیئت استفتاء ایشان (آیت‌الله خویی) رفتم و با جمعی از بزرگان حوزه در خدمت ایشان بودم؛ اما ناگفته نماند که این‌جانب بیشترین انس را در بین اساتید مبرز نجف با مرحومآیت‌الله سید علی قاضی داشتم.۶

جایگاه علمی

رتبه علمی مرحوم قوچانی به حدی بود که حتی پیش از مهاجرت به نجف اشرف و حضور در درس بزرگانی مانند آیت‌الله خویی رحمه الله مجتهد بود. در این باره فرزند آن مرحوم، حجت‌الاسلام شیخ محمود قوچانی می‌گوید:
در دوره رضاخان از آنجا که سعی بر این بود که افراد کمتری عمامه‌ای شوند، امتحانات سختی برای جوازِ پوشیدن عمامه می‌گرفتند. با وجود این، ایشان دو دوره در مشهد مقدس امتحان داده بودند و در دو مرحله حائز جواز پوشیدن عمامه شده بودند که فقط برای مجتهدان بود.۷

آیت الله قاضی نیز در وصیت نامه خود وی را مجتهد خطاب می‌کند و در ملاقات‌هایش با شیخ، او را بسیار احترام می‌کند. فرزند آیت الله قاضی می‌گوید:
…وقتی شیخ عباس قوچانی به محضر آقای قاضی وارد می‌شد، آقای قاضی برای استقبال او از جای خود بلند می‌شد…۸

سرّ این احترام را می‌توان از توصیه‌ای یافت که به شاگرد خود، مرحوم قوچانی می‌کرد؛
مرحوم قاضی به مرحوم قوچانی درباره تعظیم و بزرگداشت علما تأکید می‌کرد و بر حذر می‌داشت از اینکه در تعظیم آن‌ها به سبب کثرت نشست و برخاست با آنان کوتاهی کند و تنها به نشستن و برخاستن اکتفا نماید؛ لذا احترام علما واجب است و در هیچ حالی از احوال، ساقط نمی‌شود.۹

آیت الله ناصری که مدتی در نجف به محضر ایشان می‌رسیده، در مورد مرتبت علمی مرحوم قوچانی می‌فرماید:
در حوزه علمیه نجف، علمیت و فضل ایشان جای انکار نداشت. بنده از نظرم نمی‌رود که اصحاب استفتاء مرحوم سید عبدالهادی- اعلی الله مقامه الشریف- چند نفر از زبده‌های نجف بودند که یکی از آن‌ها، مرحوم شیخ عباس قوچانی بودند. بعد از مرحوم سید عبدالهادی، آیت‌الله خویی فرستادند به دنبال ایشان و ایشان از اصحاب استفتاء آیت‌الله خویی شدند.۱۰

مرتبه علمی مرحوم قوچانی به حدی بود که آیت‌الله العظمی سید محمد روحانی که از مراجع و علمای نجف بود در مورد ایشان می‌فرمود:
حاج شیخ عباس با آن جنبه فقاهت و استعداد و ذکاوتش اگر در فقه و اصول کار می‌کرد، الآن مرجع بود.۱۱

تسلط وی بر دروس منقول و معقول به حدی بود که به گواهی شاگردان، چه در فقه و اصول و چه در فلسفه بسیاری از این دروس را در حافظه داشت و به مراجعه به کتب نیازی نداشت.۱۲ مرحوم سید حسن قاضی فرزند مرحوم آیت الله قاضی مدتی که در محضر وی شاگردی کرده، میزان تسلط او بر متون فقهی را این‌گونه بیان می‌کند:
من قسمتی از مکاسب شیخ انصاری را در خدمت ایشان خواندم… سپس از محضر ایشان به خدمت آیت الله سید مرتضی خلخالی منتقل شدم. در محضر این‌ها متوجه شدم که هر دوی این‌ها بیشتر متون فقهی را از حفظ می‌دانند و نیازی به مراجعه به متن کتاب ندارند.۱۳

همچنین فرزند ایشان میزان تسلط پدر خود را بر متون فلسفی این‌گونه بیان می‌کند:
تقریباً حافظ بودند مطالب منظومه را و حتی اسفار صدرا را.۱۴

ایشان علاوه بر نظارت بر تدوین کامل تقریرات درس بزرگان و مسایل علمی جدید و قدیم درس آن‌ها با سعی و تلاشی قابل تحسین، در مدت بیش از ده‌ها سال به تحقیق کتاب جواهر الکلام پرداخته است. علاوه بر این‌ها شیخ عباس قوچانی چنده دوره کتاب اسفار را تدریس کرد که آخرین دوره آن، با عمر او به پایان رسید.۱۵

و همین تسلط فقهی و اصولی ایشان است که باعث می‌شود آیت الله قاضی در کنار القای مطالب سیر و سلوکی با ایشان به بحث فقهی و اصولی هم بپردازد.۱۶

آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی نیز شخصیت علمی آیت‌‌الله قوچانی را دلیل انتخاب وی به عنوان وصی از سوی آیت الله قاضی می‌داند:
بدون شک آیت‌الله قاضی در پی شخصی بود که عالم به معنای اصطلاحی خاص خود باشد، تا این مسؤولیت را به او واگذارد؛ و در نتیجه کسی را با سابقه‌تر و فاضل‌تر از شیخ الهی، حضرت قوچانی که از نظر علمی و فقهی و نزدیک بودن خلقیات سلوکی خود دارای منزلتی بود، نمی‌یابد.۱۷

شیخ محمود قوچانی فرزند شیخ عباس قوچانی میفرماید: پدرم می‌گفت دعای من همیشه این بوده است که خدایا مرا گرفتار مرجعیت نکن و مرحوم پدرم قبل از آقای آیت‌الله خویی فوت کرد و اگر بعد از ایشان مانده بود، علمای نجف ایشان را به عنوان مرجع جانشین آیت‌الله خویی مطرح می‌کردند.

فعالیت‌های علمی

آیت‌الله قوچانی در مدتی که در نجف بودند به تدریس فقه و اصول و فلسفه اشتغال داشتند و حتی تا آخرین روزهای حیات پر برکتشان ادامه داشت.
آیت‌الله قوچانی به توصیه استادش آیت‌الله قاضی به تدریس اسفار و منظومه حکمت ملاهادی سبزواری می‌پردازد. از خصوصیات تدریس ایشان نظم فوق‌العاده و تسلط فراوان بر دروس بود. و به گفته شاگردان ایشان: تدریس فلسفه ایشان جان داشت و روح داشت.۱۸ یک‌بار هم خودش فرمود: این مطالبی که ملا می‌گوید، من چشیده‌ام این مطالب را.۱۹

بعد از ایشان تدریس فلسفه در نجف تعطیل می‌شود.۲۰
یکی دیگر از فعالیت‌های ارزشمند علمی مرحوم قوچانی تصحیح کتاب گرانسنگ جواهر الکلام است. کتاب جواهرالکلام یک مجموعه فقهی عربی است که استدلالی و بسیار پیچیده و قوی است؛ به طوری که می‌توان گفت فقیهی نیست که از کتاب جواهرالکلام به عنوان ابزار کارش استفاده نبرده باشد و شاید بتوان گفت که بدون آن نمی‌تواند به جایی برسد.

در زمان مرحوم شیخ این کتاب ارزشمند چاپ شده بود؛ اما در شش جلد ضخیم بزرگ و با چاپ سنگی که متأسفانه غلط‌های زیادی هم داشت؛۲۱ چرا که این کتاب به دست افرادی که سوادی کم داشتند و خط عربی بلد نبودند چاپ شده و لذا بسیار پیش می‌آمده که اشتباه خوانده باشند و در چاپ، اشتباه نوشته باشند.۲۲

مرحوم شیخ علی آخوندی تصمیم گرفت کتاب جواهرالکلام را پس از تصحیح آن، چاپ کند. زمانی که مرحوم آقای آخوندی می‌خواست این کتاب را چاپ کند، تصحیح آن را به دو نفر پیشنهاد داد؛ یکی مرحوم آیت‌الله قوچانی و یکی هم مرحوم بادکوبه‌ای.۲۳

معلوم است که تصحیح این کتاب را هر شخصی نمی‌تواند برعهده بگیرد و باید شخصی باشد که بر تمام مطالب کتاب اشراف داشته باشد و صحیح و غلط را از یکدیگر تشخیص بدهد.۲۴
البته تصحیح این کتاب، کاری بود سخت و طاقت‌فرسا؛ چرا که شخص باید نسخه چاپی را مطالعه کند و آن را با نسخه خطی آن مقابله نماید. وقتی که با خط خود مرحوم صاحب جواهر تطبیق کرد، اطمینان می‌یابد که صحیح است.۲۵

حجت الاسلام و المسلمین سید علی میلانی می‌گوید:
خود مرحوم قوچانی می‌فرمود: «برای اینکه بخواهم کتاب را تصحیح بکنم ناچار بودم که هفت بار دوره جواهر را زیر رو بکنم، تا جاهایی را که در نسخه‌های قبلی اشتباه بوده، پیدا و تصحیح کنم».
این اختلاف نسخ مخصوصاً در کتاب‌های علمی، اسباب زحمت می‌شود. ببینید چه احاطه فقهی‌ای باید داشته باشد که هفت بار این کتاب را که یک دوره فقه استدلالی است کامل بخواند و مقابله کند.۲۶

شاگردان

از جمله کسانی که از محضر علمی و سلوکی وی استفاده کرده‌اند می‌توان به حضرات آیات: شیخ محمدصالح کمیلی خراسانی، سید عبدالکریم کشمیری،۲۷سید محمدحسین حسینی تهرانی،۲۸محمد ناصری دولت آبادی۲۹، حسن صافی اصفهانی،۳۰محمدتقی اراکی۳۱و همچنین حجج اسلام سید علی میلانی، محقق بنیانی، شیخ نظار بحرانی و… اشاره کرد.

حجت‌الاسلام محمود قوچانی در مورد دیدار پدرش با امام خمینی (ره) گفت: قبل از انقلاب اسلامی و بعد از آن مرحوم پدرم با امام ملاقاتهایی داشت و در سال ۵۸ هم که به ایران آمده بود با امام خمینی دیدار داشت.

وی در مورد داستان کتاب حکایت و پیش‌بینی وقوع انقلاب اسلامی توسط آیت‌الله قاضی که توسط مرحوم پدرش شیخ عباس خوانده شده بود، گفت: این قضیه درست است و مربوط به دیدار امام خمینی با آیت‌الله قاضی است. «مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین طیار- از فضلای برجسته و صاحبدل – به نقل از مرحوم حاج شیخ عباس قوچانی- که از اصحاب خاص میرزا علی آقای قاضی و وصی ایشان بود- می‌گوید: مرحوم قاضی، عصرها در منزل خویش جلسه‌ای داشت و برای ۱۰-۱۵ نفر مباحث اخلاقی و توحیدی  مطرح می­‌کرد و من (مرحوم قوچانی) در آن جلسه شرکت می‌­کردم، آشنایی ما با آیت‌الله خمینی نیز در همین حد بود که شنیده بودیم یک «حاج آقا روح الله» در قم هست که درس اخلاق می­‌گوید؛ ولی چهره وی را نمی‌­شناختیم و تطبیق نمی‌­کردیم.

یک روز عصر که ما در خدمت مرحوم قاضی بودیم و آن بزرگوار، طبق معمول افاضه می­‌فرمود، سید جوانی را دیدیم که وارد شد و سلام کرد و به حالت ادب و سکوت، سر را پایین انداخت و کنار در اتاق نشست، مرحوم قاضی، پس از ورود سید مزبور صحبتش را قطع کرد و ساکت شد و سرش را به زیر انداخت، یک ربع ساعت، همین­‌ گونه ساکت و خاموش طی شد. سپس مرحوم قاضی سربرداشت و به من گفت: آقا شیخ عباس، آن کتاب را از فلان قفسه کتابخانه بردار و بیاور و بخوان، کتاب را آوردم و پرسیدم: از کجای آن بخوانم؟ مرحوم قاضی فرمود: کتاب را باز کن؛ هر جایش آمد، همان‌ جا را بخوان.

کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم، محتوای مطلب، شرح ماجرای ظلم و جنایت یک سلطان سفاک و ستمگر بود که در میان بنی‌اسرائیل می‌­زیست و مردم از مظالم او به شدت، معذب و در تنگنا بودند، تا آنکه شخص عالمی پیدا شد و گفت: من این سلطان جائر را از کشور بیرون می‌کنم و مردم را از دست وی، رهایی می‌بخشم، زمانی که داستان مزبور را از روی کتاب می­‌خواندم، مرحوم قاضی سر به زیر انداخته بود و فقط گوش می­‌داد، هنگامی که داستان به جایی رسید که عالِم، مردم را بر ضد سلطان سفاک شورانید و وی را از مملکت بیرون راند، مرحوم قاضی سربرداشت و گفت: دیگر بس است. کتاب را سرجایش بگذار و باز سر به زیر انداخت. پس از ۴- ۵ دقیقه، سید مزبور آهسته خداحافظی کرد و رفت و ما دیگر او را در درس مرحوم قاضی ندیدیم، فرمان مرحوم قاضی به آوردن کتاب و گشودن آن و طرح آن داستان شگفت، با مباحث معمول وی و سخنان ابتدای همان مجلس تناسبی نداشت و کاملاً غیر عادی و عجیب می‌­نمود و سرّ آن تا سال­‌ها بر من معلوم نبود.
سال­‌ها پس از آن تاریخ، نهضت ۱۵ خرداد به رهبری آیت‌الله خمینی رحمه الله علیه آغاز شد و آوازه وی، آفاق را در نوردید، اعلامیه­‌های وی به نجف می­‌رسید و ما می­‌خواندیم، سال بعد، وی به نجف تبعید شد و ما همراه جمعی از طلاب و فضلا به حضور او رسیدیم، آنجا، به طور غیرمنتظره و با کمال تعجب دیدیم که ایشان، همان سید جوانی است که آن روز به درس مرحوم قاضی آمد… و فهمیدیم که این، کرامتی از مرحوم قاضی بوده و قصه آن عالم بنی‌­اسرائیل با سلطان سفاک، قصه آیت‌الله خمینی رحمه الله علیه با شاه ایران بوده است…جالب اینجاست، که در ادامه مرحوم شیخ عباس قوچانی می افزاید، من بعد از آن واقعه چند باری به سراغ کتابخانه و همان قفسه کتابها رفتم و هر چه گشتم، مجددا آن کتاب را نیافتم.»۳۲

تلاش‌ها و ریاضت‌های مرحوم قوچانی تحت هدایت‌ها و دقت‌های خاص مرحوم قاضی، از ایشان انسانی ساخت که سزاوار بود پس از مرحوم قاضی عَلَم عرفان را بر دوش بگیرد و وصی مرحوم قاضی در امر عرفان و هدایت سالکان باشد. او در ده سالِ آخرِ عمرِ مرحوم قاضی ملازم استاد بود و هیچ گاه بدون آنکه جویای نظر ایشان بشود، از او جدا نمی‌شد. در مجلس قاضی می‌نشست و به شرح و توجیهات او گوش فرا می‌داد و این توجیهات، به طور عادی از راه قرائت کتاب مثنوی بیان می‌شد، او می‌فرمود: جواهر مکمل به یواقیت اعظم است.
تلاش و پشت کار مرحوم قوچانی در سلوک عجیب بوده است.

یکی از خصوصیات آیت الله قوچانی این بود که کوچکترین ادعایی نداشت و تا آخر عمر می‌فرمود: «من هیچ نیستم». امام على علیه‌السلام: «إِذا تَفَقَّهَ الرَّفیعُ تَواضَعَ؛ انسان بلند مرتبه چون به فهم و دانایى رسد، متواضع مى‌شود»۳۳

مرحوم قوچانی سال‌های آخر عمر پر برکت خود را در حالی سپری کرد که اطمینان و رضا به تقدیر الهی وجودش را فرا گرفته بود و شاید همان نفخه الهی که استاد سال‌ها پیش برایش وعده کرده بود در لحظات غربت و تنهایی در محیط خفقان بعثی‌ها و هجوم همّ و غم و فراغ یاران، همدم و مونس او گردیده بود. سرانجام وی دراول فروردین ۱۳۶۹ شمسی در کنار حرم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دیده از جهان فرو بست و برای همیشه صورت بر خاک حریم علوی نهاد.۳۴

پانویس

۱٫حدیث سرو (نگاهی به زندگی و آثار آیت الله شیخ عباس قوچانی) مستند تلویزیونی، (برنامه هشتم: وصی در طریقت )، عبدالرسول گلبن (کارگردان)، تولید:۱۳۸۵-۱۳۸۸، پخش شبکه یک سیما،زمستان۸۸٫
۲٫همان
۳٫دریای عرفان، هادی هاشمیان، نسخه دیجیتال، ناشر دیجیتال: مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه. اصفهان.
۴٫آیت الحق، سید محمد حسن قاضی، ترجمه سید محمد علی قاضی نیا، تهران، حکمت،۱۳۸۳، ج۱، ص۳۶۶٫
۵٫دریای عرفان، ص۳۵٫
۶٫حدیث سرو، برنامه هشتم: وصی در طریقت.
۷٫صلح کل، جمعی از مؤلفان، تهران، شمس الشموس، ۱۳۸۲، ص۱۸۱٫
۸٫آیت الحق، ج۱، ص۳۶۷٫
۹٫همان(با کمی تصرف).
۱۰٫حدیث سرو، برنامه هشتم: وصی در طریقت.
۱۱٫حجت الاسلام و المسلمین شکرالله فهیمی نجفی، نقل در: وصی در طریقت (مستند تلویزیونی حدیث سرو: برنامه هشتم).
۱۲٫حدیث سرو، برنامه هشتم: وصی در طریقت.
۱۳٫آیت الحق ،ج۱، ص۳۶۷٫
۱۴٫حدیث سرو برنامه نهم: دست از طلب ندارم، عبدالرسول گلبن(کارگردان)، تولید:۱۳۸۵-۱۳۸۸، پخش شبکه یک سیما،زمستان۸۸٫
۱۵٫آیت الحق، ج۱، ص۳۶۶٫
۱۶٫همان، ص ۳۶۷٫
۱۷٫همان، ج۲، ص۱۱۳و۱۱۴٫
۱۸٫حجت الاسلام و المسلمین سید علی میلانی؛ نقل در: حدیث سرو، برنامه نهم: ‌دست از طلب ندارم.
۱۹٫همان.
۲۰٫حجت الاسلام و المسلمین محقق بنیانی؛ همان.
۲۱٫حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمود قوچانی؛ همان.
۲۲٫حجت الاسلام و المسلمین فهیمی نجفی، همان.
۲۳٫حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمود قوچانی، همان.
۲۴٫آیت الله محمد ناصری دولت آبادی، همان.
۲۵٫حجت الاسلام و المسلمین فهیمی نجفی، همان.
۲۶٫حدیث سرو، برنامه نهم: دست از طلب ندارم.
۲۷٫دریای عرفان، ص۳۶٫
۲۸٫روح مجرد، سید محمد حسین حسینی تهرانی،مشهد، علامه طباطبایی، ۱۴۲۵ق، ص۳۷٫
۲۹٫همان، ص۶۳٫
۳۰٫همان.
۳۱٫همان.
۳۲٫ فصلنامه انتظار شماره ۱۸٫
۳۳٫ غررالحکم، ج۳، ص۱۳۳، ح۴۰۴۸٫
۳۴٫ آیت الحق، سید محمد حسن قاضی، ص۳۶۵ و دریای عرفان، هادی هاشمیان، ص۷۱٫

عزیزاللّه عطاردى قوچانى

آیت اله عزیزاللّه عطاردى قوچانى

آیت‌الله عزیزالله عطاردی در پنجم آذر ۱۳۰۷ ش، در روستای بگلر از توابع شهرستان قوچان به دنیا آمد.

وی آموزش‌های اولیه و روخوانی قرآن را در روستا از پنج سالگی آغاز کرد. در سال ۱۳۲۵ وارد حوزه علمیه قوچان و پس از دو سال در سال ۱۳۲۷ وارد حوزه علمیه مشهد شد. در آذرماه ۱۳۳۱ مشهد را برای ادامه تحصیل به مقصد تهران ترک کرد و در فضای تهران، کار تصحیح متون و همکاری با ناشران و محقّقان را آغاز کرد.

پس از پشت سر گذاشتن دوران کودکى اولیات و ادبیات را در قوچان سپس در مشهد مقدس و نقاط دیگر سطوح متوسط و عالى را به پایان رسانیده و از محضر پرفیض آیات عظام مرحوم آقاى میلانى و دیگران استفاده کامل کرده و در فکر به دست آوردن مواریث علمى و تراث بزرگان قدمای دینى افتاده و براى نیل به آن هدف مسافرت‌هاى عدیده‏‌اى به کشورهاى آسیائى پاکستان و هندوستان و کشمیر و غیره نموده و از کتابخانه‌‏هاى بزرگ نظام حیدرآباد و موزه سالار جنگ در حیدرآباد دیدن و از کتابخانه‌ه‏اى علامه سید حامد حسین صاحب عبقات در لکنهو بازدید کرده و مقادیر بسیارى از ذخایر علمى به دست آورده و در این راه تلاش‌هاى فراوانى کرده و متحمل شداید بسیارى گردیده است.

نخستین کار منتشر شده استاد، استخراج غلط‌نامه فروع کافی است که در سال ۱۳۳۴ به انجام رسیده و منتشر شده است. مرحوم استاد علی‌اکبر غفاری در این باره چنین نگاشته است: «هذا و أشکر جمیل مساعی شقیقی الفاضل الشیخ عزیزاللّه العطاردی حیث عاضدنی فی تصحیحه المطبعی فشکر له ثمّ شکر». در سال ۱۳۴۲ ایران را به مقصد نجف اشرف ترک کرد و در آن سامان با علّامه امینی آشنا شد.

سفرهای استاد عطاردی از سال ۱۳۴۴ با مشرّف شدن به مکه و مدینه آغاز می‌شود و پس از آن، سفرهای متعدّد به کشورهای هند، پاکستان، افغانستان، یمن، مصر، سوریه، لبنان، انگلستان، فرانسه، بلژیک، آلمان، ترکیه، روسیه، ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان در طول ۲۴ سال برای وی ره‌آوردهای علمی و فرهنگی فراوان داشته است.

آیت الله عطاردی در نیم قرن تلاش علمی، بیش از ۶۰ عنوان کتاب در بیش از یکصد مجلّد به جامعه علمی تقدیم کرده است. کارهای علمی چاپ شده استاد عطاردی، از نظر موضوعی به سه حوزه: حدیث، تاریخ و جغرافیا، و ادبیات تعلّق دارند و از نظر شکل و ساختار، در چهار گروه، دسته بندی می شوند:

برخی کتابهای منتشر شده آیت الله عزیزالله عطاردی قوچانی به شرح زیر است:

  • به عربی

۱ـ مسند الامام امیر المومنین (ع)
۲ـ مسند فاطمه الزهرا(س) ( چاپ شده)
۳ـ مسند الامام مجتبی (ع) (چاپ شده )
۴ـ مسند الامام الحسین شهید(ع)
۵ـ مسند الامام الباقر (ع) (چاپ شده )
۶ـ مسند الامام الصادق(ع)
۷ـ مسند الامام الکاظم (ع) (چاپ شده )
۸ـ مسند الامام الرضا(ع) (چاپ شده)
۹- مسند الامام الجواد (ع) (چاپ شده )
۱۱ـ مسند الامام الهادی (ع) (چاپ شده )
۱۲ـ مسند الامام العسکری(ع) (چاپ شده )
۱۳- اخبار الامام المهدی
۱۴ کتاب ماروی عنهما (الباقر و الصادق)
۱۵ـ کتاب ماروی حسن احدهما ( الباقر و الصادق)
۱۶ـ کتاب المضمرات و المرفوعات
۱۷ـ رجال العروس (چاپ نشده)
۱۸ـ غریب الحدیث (چاپ شده)
۱۹ـ معجم البلاد و الامکنه
۲۰ـ مصادر تاج العروس
۲۱ـ اخبار هارون الرشید
۲۲ـ اخبار المامون
۲۳ـ تاریخ خراسان در بیست و پنج هزار عنوان
۲۴ـ تاریخ بجستان در یک هزار عنوان
۲۵ـ دعبل الخزاعی شاعر اهل البیت
۲۶ـ موسوعه الشیعه الامامیه
۲۷ـ اللغات الفارسیه فی الحدیث و الادب العربی
۲۸ـ الشریف الرضی مولف نهج البلاغه (چاپ شده)
۲۹ـ اللغات الفارسیه فی تاج العروس (چاپ شده)
۳۰ـ العطار دیون فی الحدیث و التاریخ و الادب

  • به فارسی:

۳۱ـ اخبار و آثار امام رضا (ع) (چاپ شده)
۳۲ـ روایان امام رضا (ع) (چاپ شده)
۳۳ـ ادعیه و زیارات مرویه از امام رضا (ع) (چاپ شده)
۳۴ـ تاریخ آستان قدس رضوی (چاپ شده)
۳۵ـ جوامع الحکم یا سخنان کوتاه امام رضا (ع) (چاپ شده)
۳۶ـ فهرست راویان و یاران امام رضا (ع) (چاپ شده)
۳۷ـ تاریخ مشهد مقدس
۳۸ـ فرزندان و برادران امام کاظم (ع) (چاپ شده)
۳۹ـ امیر المومنین (ع) و نهج البلاغه
۴۰ـ اجازت نهج البلاغه (چاپ شده)
۴۱ـ زندگی حضرت عبدالعظیم و مسند او (چاپ شده)
۴۲ـ فرهنگ خراسان ۴۳ـ فرهنگ سیستان
۴۴ـ جغرافیای خراسان
۴۵ـ زندگی سیده نفسیه (چاپ شده)
۴۶ـ فهرست تفسیر گازر (چاپ شده)
۴۷ـ خراسان و نهج البلاغه (چاپ شده)
۴۸ـ پاسخ به شبهات وارده درباره نهج البلاغه (چاپ شده)
۴۹ـ سیری در کتابخانه‌های هند و پاکستان
۵۰ـ مخطوطات فارسی در مدینه منوره (چاپ شده)
۵۱ـ آثار علمای خراسان در کتابخانه های جهان
۵۲ـ گرد آورندگان سخنان علی(ع) قبل از سید رضی
۵۳ـ تاریخ فرهنگی و سیاسی خبوشان
۵۴ـ فرهنگ جغرافیایی شاهنامه
۵۵ـ حکمت و ادب در شاهنامه
۵۶ـ خداشناسی و دین در شاهنامه
۵۷ـ لغات عربی در شاهنامه
۵۸ـ زن در شاهنامه
۵۹ـ سفرنامه عطاردی
۶۰ـ مشایخ حدیث در جماران طرشت(درشت) و کلین (چاپ شده)
۶۱ـ ترجمه مقتل الحسین (ع) تالیف سید عبدالرزاق مقرم (چاپ شده)
۶۲ـ ترجمه زندگانی زید شهید تالیف مقرم (چاپ شده)
۶۳ـ ترجمه زندگانی امام سجاد (ع) تالیف مقرم (چاپ شده)
۶۴ـ ترجمه اعلام الوری تالیف امین الاسلام طبرسی (چاپ شده)
۶۵ـ ترجمه کتاب الغارات تالیف محمد بن ابراهیم ثقفی(چاپ شده)
۶۶ـ ترجمه کتاب مشکوه الانوار تالیف طبرسی(چاپ شده)
۶۷ـ ترجمه جلد پانزده بحار الانوار تالیف علامه مجلسی(چاپ شده)
۶۸ـ ترجمه کتاب الارض و التربه الحسینیه (چاپ شده)
۶۹ـ ترجمه النصایح الکافیه تالیف محمد بن عقیلی حضرمی(چاپ شده)
۷۰ـ ترجمه مواعظ صدوق(چاپ شده). تصحیح متون علمی، ادبی و تاریخی (چاپ شده)
۷۱ ـ تصحیح و مقابله نهج البلاغه با نسخه های قرن پنجم و ششم(چاپ شده)
۷۲ـ تصحیح و مقابله شرح نهج البلاغه تالیف قطب الدین راوندی کاشانی (چاپ شده)
۷۳ـ تصحیح و مقابله شرح نهج البلاغه تالیف قطب الدین کیذری بیهقی (چاپ شده)
۷۴ـ تصحیح و مقابله شرح نهج البلاغه از علی بن ناصر سرخسی (چاپ شده)
۷۵ـ تصحیح و مقابله شرح نهج البلاغه از اعلام قرن ششم هجری (چاپ شده)
۷۶ـ تصحیح و مقابله کتاب التدوین فی اخبار قزوین تالیف رافعی قزوینی (چاپ شده)
۷۷ـ تصحیح و مقابله کلمات مکنونه تالیف فیض کاشانی (چاپ شده)
۷۸ـ تصحیح کتاب اشراق السیاحه یا جغرافیای خراسان از جواد خراسانی (چاپ نشده)
۷۹ـ تصحیح جغرافیای نیمروز تالیف مهندس ذوالفقار کرمانی (چاپ نشده)
۸۰ـ مقدمه چاپ استناد نهج البلاغه تالیف امتیاز علی خان عرشی هندی، (چاپ شده)
۸۱ـ تصحیح تقریرات خواجه رشید الدین فضل الله به قلم علامه حلی.

قمر آریان

قمر آریان

قمر آریان در یکم فروردین‌ماه ۱۳۰۱ در قوچان دیده به جهان گشود و در ۲۳ فروردین‌ماه ۱۳۹۱ در تهران از این جهان رخت بربست.

ایشان استاد ادبیات و عضو شورای عالی علمی مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی و همسر زنده‌یاد دکتر عبدالحسین زرینکوب بود.

● زندگینامه

قمر آریان در شهر قوچان به دنیا آمد؛ شهری که به گفته خودش، در آن زمان مدرسه دخترانه نداشت. زمانی که قمر آریان به سن مدرسه رسید، پدرش که از معتبرترین مردان شهر بود، تصمیم گرفت مدرسه‌ای دخترانه تاسیس کند و از یکی از زنان شهر که شناخته‌شده و باسواد بود، دعوت کرد تا مدیریت مدرسه را برعهده بگیرد.

قمر آریان تا ششم دبستان را در این مدرسه خواند و بعد سه کلاس اول دبیرستان را در طول یک سال با معلم سرخانه گذراند و برای امتحان کلاس نهم به همراه خواهرانش به مشهد فرستاده شد. سپس برای دو سال در دانشسرای مقدماتی دختران مشهد ماند و تدریس کرد و همزمان به تحصیل در کلاس ششم ادبی در همین دانشسرا مشغول شد.

اما امتحانات کلاس ششم ادبی و علمی در تهران برگزار می‌شد و پدر مجبور شد قمر آریان را به ‌شهر تهران بفرستد و از آن جایی که قمر آریان موفق شد

تا در امتحانات سراسری مقام دوم کشوری را کسب کند، پدر اجازه داد تا همراه با برادرانش در تهران بماند و درس بخواند. آریان در سال ۱۳۲۷ توانست کارشناسی خود را از دانشگاه تهران بگیرد، اما ترجیح داد که همچنان در فضای آکادمی بماند و کارشناسی ارشد و دکترایش را نیز در همین دانشگاه بخواند تا سرانجام پس از ۱۰ سال، در سال ۱۳۳۷، با اخذ مدرک دکترای ادبیات فارغ‌التحصیل شد.

● دوران دانشگاه

قمر آریان در سال‌های ورودش به دانشکده با عبدالحسین زرینکوب آشنا شد. او در گفت‌و‌گویی در سال ۸۳ تعریف کرد که آشنایی آن‌ها در فضای دانشکده نزدیک به ۹ سال ادامه یافته بود تا آنکه سرانجام عبدالحسین زرینکوب که ۳۰ ساله شده بود، از آریان خواستگاری کرد. به گفته خودش، زمانی که ماجرا را با پدرش مطرح کرد، شنید که پدرش به خوبی با زرینکوب آشناست و مقالاتی از او خوانده، اما فکر می‌کرده است که نویسنده آن مقالات باید مردی ۵۰ ساله باشد.

آریان و زرینکوب در سال ۱۳۳۲ با هم ازدواج کردند و تحصیلات خود را در مقطع دکتری نیز ادامه دادند. (زرینکوب نفر اول و آریان نفر دوم در کنکور دکترا بود) و پس از فارغ‌التحصیلی، سال‌های سفرشان آغاز شد. قمر آریان سال‌های بسیاری را همراه با همسرش در هند، چندین کشور اروپایی و عربی و لبنان گذراند.

ازدواج آریان و زرینکوب نظیر ازدواج سیمین دانشور و جلال آل احمد فرزندی به دنبال نداشت.

قمر آریان در دانشکده از حضور استادانی چون بدیع‌الزمان فروزانفر، علی‌اصغر حکمت، جلال همایی، محمد معین و ذبیح‌الله صفا بهره برد، کسانی که در زندگی‌اش نقش تعیین‌کننده‌ای داشتند. علی‌اصغر حکمت، استاد تاریخ ادیان، بود و قمر آریان نیز در همین زمان شروع به خواندن انجیل کرده و نکاتی در آن یافته بود که به نظرش می‌رسید از دید جامعه دانشگاهی و فرهیخته ایران پنهان مانده است. کلاس‌های درس دکتر حکمت و انجیل‌خوانی‌ها سرانجام آریان را مصمم کرد تا رساله دکتر‌ایش را به مسیحیت اختصاص دهد. او می‌خواست طی تحقیقی جامع دریابد، اسامی و چهره‌های مسیحیت نظیر مسیح، مریم، ذوالنار و چلیپا چه جایگاهی در ادب فارسی دارند. به این ترتیب یکی از نخستین پژوهش‌های فارسی درباره مسیحیت با عنوان «چهره مسیحیت و تاثیر آن در ادبیات» شکل گرفت. رساله‌ای که بعدتر به شکل کتاب منتشر شد و هنوز یکی از مهم‌ترین آثار فارسی زبان در باب ارتباط مسیحیت و ادب و فرهنگ فارسی است.

آریان این فرصت را داشت که بتواند از منابع وسیعی استفاده کند. به گفته خودش، در آن سال‌ها دکتر عبدالحسین زرینکوب در دفتر یونسکو کار می‌کرد و کتابخانه یونسکو از کتابخانه دانشگاه جامع‌تر بود و به این ترتیب منابع بسیاری درباره مسیحیت در اختیار آریان قرار گرفت.

آریان هم چنین از نخستین فارغ‌التحصیلان زن از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، از نخستین استادان دانشگاه زن در ایران است.

● آثار تالیفی

آریان پیش از آن که رساله دکتری‌اش را به شکل کتاب منتشر کند، اثر دیگری تالیف کرد. کتابی در ۱۰۰ صفحه که «کمال‌الدین بهزاد» نام داشت و جستاری بود در احوال و آثار کمال‌الدین بهزاد، استاد نگارگر ایرانی که در قرن دهم هجری در هرات زندگی می‌کرد و سبکش بسیار بر مکاتب هنری تبریز، بخارا، سمرقند و دهلی تاثیرگذار بود.

توجه آریان به زندگی و آثار بهزاد معطوف به آن مقطع از زندگی بهزاد است که در دوران سلطنت شاهرخ می‌گذرد. شاهرخ ۴۰ سال بر هرات حکم راند و تاثیر به سزایی در آبادانی این شهر پس از حمله چنگیز و تیمور داشت. کتاب خانم آریان را وزارت فرهنگ و هنر منتشر کرد. از جمله دیگر آثار تالیفی قمر آریان باید به کتاب «زن در داستان‌های قرآن» اشاره کرد. به گزارش خبرگزاری مهر، این کتاب چندین ماه در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در انتظار دریافت مجوز بود تا سرانجام در سال ۱۳۸۸ منتشر شد.

با این حال، آریان سال‌ها پیش آن را نوشته بود. او در گفت‌و‌گویی در سال ۸۴ گفته بود که ماه‌ها پس از مرگ دکتر زرینکوب، زمانی که به امور روزمره زندگی خود باز گشته بود، در میان دست‌نوشته‌های دکتر زرینکوب، رساله‌ای را یافته بود که در انتهای آن دکتر زرینکوب نوشته بود: «قمر این خیلی خوب است، تمامش کن.» آریان در این کتاب تحقیقی مفصل بر نقش و صفات پسندیده و ناپسندیده زنان قصص قرآنی نظیر ساره، هاجر و مریم داشت. علاوه بر این و به دلیل ذوق ادبی‌اش، آریان از سه متن معتبر مختلف ترجمه‌های قرآنی به فارسی را برگزید تا به این ترتیب خواننده را با سبک‌های مختلف نثر فارسی و سیر تحول آن نیز آشنا سازد. مقدمه‌ای از احمد مهدوی دامغانی، ادیب و استاد علوم اسلامی، این کتاب را همراهی می‌کرد.

● ترجمه آثار

او در طول دوران کاریش دست به ترجمه‌هایی نیز زد. او به زبان فرانسه و انگلیسی تسلط داشت، با این همه بیشتر کارهایش را از انگلیسی ترجمه می‌کرد. کتاب «شرق نزدیک در تاریخ، یک سرگذشت ۵۰۰۰ ساله» تألیف پروفسور حتی، از جمله این ترجمه‌هاست. این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۵۰ توسط بنگاه ترجمه و نشر کتاب منتشر شد. این کتاب سرگذشت کشورهای شرق نزدیک از ۵۰۰۰ سال پیش تا قرن حاضر است. «جهان اسلام» نوشته برتولد اشپولر اثر دیگری است که بخشی از آن توسط آریان ترجمه شده است. با آنکه آریان آن را منبع خوبی می‌دانست، اما معتقد بود که اگر کتاب «بامداد اسلام» به قلم عبدالحسین زرینکوب به انگلیسی یا آلمانی ترجمه می‌شد، غربی‌ها بی‌نیاز از خواندن آثاری نظیر کتاب اشپولر می‌شدند. خانم آریان بخش «دوران خلافت» این کتاب را در ۲۰۰ صفحه ترجمه و منتشر کرده است. کارشناسان، بیشتر اهمیت کتاب «جهان اسلام» را معطوف به دوران استقرار اسلام در اسپانیا می‌دانند.

● مقالات

قمر آریان ده‌ها مقاله نیز برای مجلات مختلف نظیر یغما، سخن و مهرگان نوشت. او همچنین یک دوره یک ساله نیز سردبیری “راهنمای کتاب” را بر عهده داشت. “لغت‌نامه آئین مسیح در زبان فارسی”، “مقایسه میان داستان‌های ایرانی و دانمارکی” (ترجمه مقاله‌ای از آرتور کریستین سن)، “ایران و سیاحت‌نامه‌ها”، “ویژگی‌ها و منشأ پیدایش سبک مشهور به هندی در سیر تحول شعر فارسی” و “اسلام” (نقد کتاب برنارد لوئیس) از جمله مقالاتی است که از او در نشریات مختلف منتشر شده است.

● درگذشت

قمر آریان در ۲۳ فروردین ۱۳۹۱ در سن ۹۰ سالگی و پس از یک دوره بیماری طولانی در تهران دارفانی را وداع گفت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

● کتاب‌شناسی تألیف

کمال‌الدین بهزاد (تحقیق در احوال و آثار بهزاد در محیط هرات عهد شاهرخ)، انتشارات وزارت فرهنگ و هنر

چهره مسیح در ادب فارسی، (چاپ دوم انتشارات سخن).

زن در داستان‌های قرآن ترجمه

کتاب شرق نزدیک در تاریخ (یک سرگذشت ۵۰۰۰ ساله اثر پروفسور فیلیپ حتی، استاد سابق دانشگاه پرینستون)، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب. ۱۳۵۰

کتاب جهان اسلام، اثر برتولد اشپولر، انتشارات امیرکبیر.

تاریخ ملل اسلامی، اثر بروکمان.

منبع: سایت آفتاب

علاء الدین افشار

مشاهیر قوچان

علاء الدین افشار

علاء الدین افشار شاعر و هنرمند معاضر قوچانی در سال ۱۳۰۰ ش. در قوچان دیده به جهان گشود. پدرش علی اکبر افشار معروف به مدیر دیوان و مادرش بی بی آغا قریشی شاعره گمنام و با ذوق قوچان بود.
علاء الدین از دوران کودکی علاقه ای وافر به شعر و هنر خطاطی داشت. خط را نزد پدر فرا گرفت و بعد از پایان تحصیلات ابتدایی وارد دبیرستان شد و بعدها به خاطر خوشنویسی و خوش خطی به استخدام اداره دارایی درآمد. از آن جا به فرمانداری (وزارت کشور) منتقل شد و در فرمانداری در سمتهای مختلف خدمت نمود. به خاطر مبارزه با رشوه خوراری و مفاسد اداری آن زمان به شهرهای سرخس، تهران و بیجار کردستان تبعید شد. زمانی که در بیجار به عنوان شهردار خدمت می کرد، دوری از وطن و فراق امام رضا (ع) باعث می شد که خود را با اشعارش تسکین دهد.
استاد افشار در سال ۱۳۴۷ ش. به مشهد منتقل شد و آن جا ساکن گردید. او در حال حاضر از صاحب منصبان بازنشسته وزارت کشور است که در کتابخانه مرکزی آستان قدس مشغول به کار است. دیوان شعری که با خط زیبای خود نگاشته هنوز به چاپ نرسیده است. استاد افشار دارای فضایل اخلاقی و هنری چندی است. نگارنده آثار نقاشی و خطاطی و اشعار و آثار خطی او را در منزلش از نزدیک مشاهده کرده و اخیراً نیز آستان قدس از تمام آثارش میکروفیلم تهیه نموده است. امید است که بزودی آثار استاد افشار شاعر و هنرمند گرانقدر قوچانی به چاپ برسد.

آثار علاء الدین افشار قوچانی:
۱-آثار یک عمر طی شده ، خطی، سال تحریر ۱۳۲۱ ش.
۲ـ گنجینه افشار ، به نظم، خطی، سال تحریر مشخص نیست.
۳ـ خاطرات من، جلد ۱ و ۲ خطی، سال تحریر ۱۳۲۳ش.
۴ـ میهمانان حجاز، خطی، سال تحریر ۱۳۲۷ش.
۵ـ زمزمه ها (شعر)، خطی، سال تحریر ۱۳۳۰ش.
۶ـ ناله ها (شعر) ، خطی، سال تحریر ۱۳۳۹ش.
۷ـ ترانه ها (شعر)،خطی
۸ـ نغمه ها (شعر)خطی
۹ـ یادواره، به نظم
۱۰ـ یادنامه، به نظم
۱۱ـ مدایح الرضویه، (جنات النعیم) ، به نظم
۱۲ـ سفرنامه های حج، در سه جلد
۱۳ـ مناقب الشریفه، به نظم
۱۴ـ بوستان افشار، به نظم
۱۵ـ شمس الشموس، به نظم
۱۶ـ انیس النفوس، به نظم
۱۷ـ گلشن افشار(هنرمندان آستان قدس)
۱۸ـ ارمغان افشار، به نظم ـ (نقاشی و تذهیب)
۱۹ـ آلبومهای هنری، خط و نقاشی و شعر، ۸ جلد
۲۰- دیوان شعر بنام افسانه من

مآخذ:
کتاب رجال و مشاهیر قوچان

علی اکبر اسماعیلی قوچانی

مفاخر و مشاهیر

 علی اکبر اسماعیلی قوچانی

استاد علی اکبر اسماعیلی قوچانی فرزند اسماعیل در سال ۱۳۲۳ شمسی در قوچان متولد شد . قبل از تولد ، پدرش فوت کرد و مشکل نبود پدر تا مدتها او را آزار می داد . ولی این کمبود در مدرسه و توسط معلمی دلسوز و علاقمند به نام عبدالحسین توفیقی پر گردید . وی در دوره تحصیلات ابتدایی  و دبیرستان را در قوچان گذرانید و در همان جا نزد استاد عبدالحسین توفیقی خوشنویسی را آغاز نمود .

استاد اسماعیلی از همان دوران کودکی علاقه بسیار زیادی به خط داشت و همین علاقه و استعداد او باعث شد که استاد مسلم خط شود . او پس از به پایان رسانیدن دبستان راهی دبیرستان شد و چون علاقه خاصی به خط پیدا کرده بود ، به منظور تکمیل این فن عازم تهران گردید . در تهران از محضر استادانی چون سید حسن میرخانی ، استاد معصومی معروف به نجفی زنجانی ، استاد ابراهیم بوذری بهره ها برد و تا آنجا پیش رفت، که مقام استادی را در این رشته به دست آورد و جزو خوشنویسان برجسته معاصر گشت .

وی به نوشتن عظیم ترین قرآن در تاریخ اسلام دست زد ولی با مشکلاتی رو برو گردید و به انجام نرسید.  ( گفتنی است این قرآن دو متر طول و یک متر و سی سانتیمتر عرض داشت . )

استاد اسماعیلی در حادثه سیل ۱۳۵۵ شمسی به کمک همشهریانش در قوچان آمد . سپس در آنجا به تعلیم خط مشغول شد و از سال ۱۳۵۶ شمسی در مشهد سکونت اختیار کرد . شیوه کار او در نستعلیق رعایت امانت داری و برگرفته از سبک استاد بزرگ و عارفش مرحوم سید حسن میرخانی است و در ثلث و نسخ از استاد احمد نجفی زنجانی پیروی می کند . وی از معدود خوشنویسانی است که در اقلام مختلف خوشنویسی قدرت فوق العاده ای دارد .

او با همان تسلطی که بر یک صفحه کوچک کاغذ می نویسد ، کتیبه ۴۰ متری را نیز خوشنویسی می کند . در قرآن ( موزه آب انبار ) هر صفحه با آیه شروع و به آیه دیگر ختم می شود در سایر قرآن هایی هم که در قطع کوچکتر نوشته باز هم این اصل رعایت گردیده که نشانی از استادی ایشان است .

خوشنویسی کتیبه های اماکن متبرکه و مذهبی رشت ، اصفهان ، شیراز ، تهران ، مشهد ، نکا ، مسجد مسلمانان در هامبورگ و فرانسه به عهده او بوده است .

استاد اسماعیلی علاوه بر خط ، در نقاشی نیز استاد است به طوری که همکاری در نقاشی ها و لایه چینی های برجسته هتل عباسی در اصفهان ، لایه چینی های تالار آینه مجلس شورای اسلامی و غیره از دیگر کارهای ایشان است .

آثار خط و نوشته های بدین شرح است :

۱- کتاب جوامع الحکم به خط نستعلیق و ثلث چاپ هندوستان .

۲- خودآموز خوشنویسی ، تعلیمی نوع در خطوط نستعلیق ، ثلث و نسخ .

۳- کلک خوشنویسی در چهل حدیث رضوی .

۴- کلک خوشنویسی در مقام معلم .

۵- تنزیل نور .

۶- تجلی هنر .

۷- هفت قلم خوشنویسی .

۸- آموزش خط نوآموزان .

۹- زیارت عاشورا و دعای علقمه .

۱۰- مفاتیح الجنان .

۱۱- کلیات حافظ با چهل و پنج تابلو نفیس به خط ثلث ، ترکیبی از ۵۴۵ صفحه .

و دهها عنوان دیگر …

مطالبی از زبان استاد علی اکبر اسماعیلی قوچانی

وی در ابتدا به تلمذ خود در محضر اساتید مشهور خوشنویسی اشاره و بیان کرد: متولدسال ۱۳۲۳در شهرستان قوچان هستم. دوران تحصیل را تا دوره دبیرستان در شهرستان قوچان سپری کرده و پس از تحصیل به مشهد مقدس مراجعه و با الهام گرفتن و دقت نظر و تمرین فراوان در کتیبه‌های حرم مطهر امام رضا (ع)، به تهران رفتم و به عضویت انجمن خوشنویسان درآمدم و محضر اساتید و بزرگان خوشنویسی ازقبیل مرحوم «عبدالحسین توفیقی» (در قوچان) و زنده ‌یاد سید «حسن میرخانی» ،«بوذری وزنجانی»، مؤسسان انجمن خوشنویسان ایران را درک کردم.

وی در خصوص فعالیت‌های هنری و نمایشگاه‌‌های هنری خود بیان کرد: در شهر مشهد مقدس و قوچان نمایشگاه‌های زیادی چه انفرادی و یا گروهی برپا کرده‌ام همچنین در سطح کشور نیز تاکنون نمایشگاه‌های متعددی در شهرهای تهران، رامسر، ساری، گرگان، گناباد، طبس، کلات نادر و بیرجند برپا داشته‌ام و در کشور بلغارستان و پاکستان نمایشگاه‌هایی داشته‌ام.

وی در ادامه افزود: ضمنا در سال ۱۳۵۴ نمایشگاهی از آثار اینجانب درلندن بر پاشده است. ضمنا تالار آئینه مجلس شورای اسلامی واقع در بهارستان و هتل عباسی در اصفهان را لایه چینی کرده‌ام. تاکنون ۳۰ جلد کتاب را تالیف کرده که ۲۵ جلد از این آثار در فعالیت‌های نمایشگاهی داخل و خارج از کشور ارائه شده است.

این استاد خوشنویسی در مورد مشخصات بزرگ‌ترین قرآن جهان که تحریر کرده است، گفت:

ابعاد این قرآن ۱۷۵سانتی متر در ۵/۲ متر است که سه خط آن در ابتدا، وسط و آخر هر صفحه به خط ثلث و دو تا پنج خط هم درمابین سه خط مذکور با خط نسخ ایرانی و بر روی پارچه برزنت زیرسازی شده و با قلم نی و مرکب نگارش یافته است.

استاد اسماعیلی در مورد نوشتن مضامین بر روی سردرب حرم امام حسین (ع) اظهار کرد: سردرب حرم سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع) در اصفهان در مرکز بازسازی عتبات عالیات درحال ساخت است که بنده سه روز در هفته در شهر اصفهان خطوط آن را نگارش می‌کنم که متن آن از ادعیه مدح‌های مختلف درباره امام حسین (ع) است و به صورت میناکاری ساخته می‌شود که نگارش آن تبحر خاصی لازم دارد.

وی در پایان افزود: در آذرماه سال ۱۳۸۶ در مراسم تجلیل از ۱۴ نفر از گنجینه‌های هنرهای فراموش شده در سطح کشور و در بخش هفت قلم خوشنویسی توسط رئیس فرهنگستان هنر از بنده تجلیل به عمل آمد.

 

جعفرقلی زنگلی شاعر و عارف وارسته کرمانج

جعفرقلی زنگلی شاعر و عارف وارسته کرمانج

به طور کلی عشق به شعر و علاقه وافر به شاعران نامدار در شمار مشترکات بشریت است.در طول تاریخ شاعران بسیار زیادی از اقوام مختلف برخاسته اند، که در جهت گسترش زبان و فرهنگ مردم منطقه شان نقش اساسی داشته اند، یکی از این شاعران محلی که توانسته تأثیر بسزایی بر فرهنگ قومش داشته باشد، جعفرقلی زنگلی است. در میان اقوام و ملل مختلف به کمتر شاعری می توان برخورد کرد که مانند او این گونه به ذهن و زبان مردم راه یافته باشد. جعفرقلی معروفترین شاعر کرمانج دوره قاجار است.اشعار او از نظر محتوا و از نظر قالب از تنوع زیادی برخوردار است.. او تنها شاعری است که به چهار زبان، کردی، ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. شرح حال، شخصیت، افکار و اندیشه های او مورد توجه این گزارش می باشد.
مقدمه
بی گمان مطالعه آثار شاعران بزرگ به زبان و لهجه آنان بسیار دلپذیر و دلنشین تر است. چون خوانندگان آشنا به زبان و لهجه های محلی، لطائف کلامی و صنایع ادبی را ملموس تر و دلنشین تر حس می کنند. علاقه به آثار یک شاعر می تواند زمینه ی برای مطالعه در جهت آموختن زبان و درک عمیق از سرزمین و فرهنگ بومی آن شاعر باشد که او از آنجا برخاسته است . شاعران بزرگ و آثارشان پل مستحکمی است بین اقوام و ملتهای گوناگون که زمینه های دوستی،آشنایی و تفاهم با یکدیگر را مهیا می سازد.
در طول تاریخ شاعرانی از قومیت های مختلف سرزمین ایران برخاسته اند که در جهت گسترش و ماندگاری، زبان رسمی یعنی زبان فارسی یا زبان محلی آن تلاش و کوشش فراوان نموده اند از آن جمله می توان به : مختوم قلی فراغی در زبان ترکمنی، احمد خانی در زبان کردی، محمد حسین شهریار در زبان ترکی آذری، جعفرقلی زنگلی در زبان کردی کرمانجی، شیون فومنی در زبان گیلکی و…اشاره کرد. برای هر کدام از این شخصیت ها در ایران و حتی آن سوی مرزها به مناسبت های مختلف مراسمی در پاسداشت این حافظان زبان و فرهنگ برگزار می شود.
مردم کشور ما نیز در مناسبت های مختلف و در طول سال بر سر مزار این عزیزان خفته در خاک حاضر می شوند، و با نثار گل و فاتحه بر مزارشان از زحمات آنان تقدیرو سپاس گزاری می نمایند. از این میان تنها شاعری که تاکنون مزارش نامشخص مانده است جعفرقلی زنگلی است. محل زندگی او ابتدا توسط پژوهشگر پر تلاش شهرمان آقای جابانی و بعد از آن توسط کلیم الله توحدی که برای اولین بار دیوان اشعار او را گردآوری نمود، در حومه قوچان روستای گوگانلو شناسایی شد.
جعفر قلی زنگلی، شاعر مورد پژوهش ما، شاعری است که عمیقا ًبه دین مبین اسلام دلبسته است و بسیاری از اشعار او حاوی آیات قرآن،احادیث، سخنان پیامبر و ائمه اطهار (ع)است. جعفرقلی شخصیتی است که مورد احترام اقوام مختلف در شمال خراسان می باشد . او در دوره پادشاهی فتحعلی شاه قاجار به دنیا آمد و دوران پادشاهی محمد شاه و ناصرالدین شاه را نیز درک کرده است. او از عجایب و نوادر روزگار است. جعفرقلی زنگلی علاوه بر سرودن اشعار، عارف، موسیقیدان و جهانگرد نیز بوده اند او به سرزمینهای ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، گرجستان، قفقاز، شام، حلب، مصر، عربستان و کربلا سفر نموده است.
ما در این گزارش به بررسی زندگی و شخصیت عرفانی و اندیشه های این شاعر شیرین سخن می پردازیم، تا گوشه های از شخصیت و تأثیرات او بر فرهنگ و تاریخ این مرز وبوم برایمان روشن گردد،.کلیم الله توحدی نویسنده و محقق گرانقدر، اشعار جعفرقلی را از روی نسخه های خطی و یا افرادی که اشعار او را حفظ کرده بودند، گردآوری نمود، اخیراً نیز آقای احمد عضدی اشعار او را از روی نسخه های که در اختیار داشته منتشر کرده است.
شرح حال جعفرقلی زنگلی
در واقع می توان گفت: گرچه بیش از یک ونیم قرن از پایان حیات او نمی گذرد .ولی کم و کیف زندگی او هنوز درحدس و گمان فرو رفته است، تاریخ تولد جعفرقلی دقیقاً مشخص نیست،در این زمینه آقای توحدی پژوهشگر تاریخ شمال خراسان که در مورد چگونگی تولد او تحقیقاتی انجام داده می
گوید: «جعفرقلی زنگلی تقریبأ در سال ۱۲۲۰ هجری قمری از خانواده ای روستایی و ساده در قلعه دژ مانند روستای گوگانلو دیده به جهان گشود . نام پدرش ملا رضا قلی و مادرش (نامی از مادر ایشان در کتب تاریخی ثبت نگردیده) می باشد. جعفرقلی هنوز کودکی بیش نبود که پدرش فوت کرد و عمویش به نام حاج علی اصغر با مادرش ازدواج کرد مادرش جعفر قلی را به مکتب گذاشته که قرآن بخواند. اما او به مکتب نمی رفت و پنهانی از قلعه گوگان خارج می شد و به کوه های اطراف روستای گوگان می رفت و هنگام تعطیل شدن مکتب به خانه بر می گشت . جعفرقلی وقتی که به نزدیک سن ۱۵ سالگی رسید.به دره معروف نالی چووکان در اطراف روستای عمارت و بهمن گان رفت و در همان جا بود که ملواری (مروارید) را دید و آواره کوه و بیابان شد و… آقای توحدی در ادامه می نویسد :
«جعفرقلی گوسفندان عمویش را در کوهستان می چرانید که دید عده ی کولی در آن نزدیکی فرود آمده و چادر و خرگاه بر پا کردند.این کولی ها وسایلی را که با خود داشتند به روستایی ها می فروختند . جعفرقلی با فروختن یکی از بزهای عمویش به آنها ،دوتاری را از آنها خرید . هنگامی که عمویش از ماجرا آگاه شد. او را به شدت کتک زد. و دوتار را از او گرفت و به کولی ها داد و بز خویش را پس گرفت… » از این مطالب این گونه برداشت می شود که جعفرقلی نیز مانند بسیاری از بزرگان تاریخ علم وادب در کودکی پدر بزرگوارشان را از دست داده و سالهای کودکی را در تنگدستی و مشقت فراوان سپری نموده است، این احتمال می رود که او نیز همچون دیگر کودکان دوران کودکی را به مکتب رفته باشد،و یا در آن روستا یا در روستاهای اطراف یا شهر قوچان کسانی بوده اند که نسبت به تاریخ اسلام ،ایران و جهان آگاهی کافی داشته اند و جعفرقلی از وجود آنان بهره وافی برده باشد یا کتب مورد نیاز را در اختیار داشته است، از اشعار به جا مانده از او این گونه برداشت می شود، که جعفرقلی علوم مختلف را در مراکز دینی یا مدارس قدیم فرا گرفته است.آنچه مسلم است جعفرقلی در دوران نوجوانی یا جوانی عاشق زیبارویی به نام مروارید ( در زبان کردی ملواری) گردید. از اشعار جعفرقلی پیداست که زیباروی به نام ملواری حقیقت داشته است. او در تکاپوی دلداده اش بود که ناگهان تحولی در او روی داد و او را آواره کوه و بیابان کرد و حالات درونی اش بطور کلی تغییر کرد، برخی این تحول را به خوابی که او دیده بود منتسب می کنند و گروهی نیز به الهامات غیبی. در هر صورت آنچه مهم است اینکه او از عشق زمینی به عشق آسمانی رسید. این دگرگونی در بسیاری از شاعران و عارفان گذشته نیز متصّور است. مولانا در این باره می گوید : « عاشقی گر زین سر و گر زان سر است / عاقبت ما را بدان سر رهبر است»
جناب آقای شادروز امانی در مقاله جعفرقلی عارف ربانی کرمانج می نویسد: «جعفرقلی زنگلی مشهور به عندلیب متخلّص به جعفر یکی از شعرا و عرفای ایران است که حدود سال ۱۲۴۸ هجری قمری در دوره قاجار میان ایل زنگلانلو در روستای گوگان قوچان متولد شد. در دوازده سالگی به مدرسه علمیه سپرده شد،تا به تحصیل بپردازد و پس از اتمام دروس مقدماتی فهم وفراست او بر اساتید آشکار شد.به جعفرقلی پیشنهاد می دهند تا جهت پیمودن مدارج بالاتر به یکی از شهرهای مهم برود او پس از سه سال تحصیل قصد عزیمت به حوزه علمیه مشهد را می نماید.
اما مرگ پدر و اوضاع نامساعد خانواده نابغه هزار مسجدی
را از تحصیل باز داشته و به میان ایل باز می گرداند…»
پس این عارف نامی چند سالی را در مراکز دینی
آن روزگاران به فراگیری علوم دینی پرداخته که مشکلات خانواده و اوضاع نامساعد او را از ادامه تحصیل باز داشته است.بنابراین باسواد بودن او برایمان مسجل است و نباید او را امّی فرض کنیم! اشعار باقی مانده از او نیز مؤید این مطلب است.

اشعار و اندیشه او
جعفرقلی شخصیتی است که بر افکار و اندیشه های مردم شمال خراسان تأثیر زیادی گذاشته است.ماهیت اشعار جعفرقلی عارفانه، عاشقانه است. کمتر کسی را در میان مردم عادی کرمانج خراسان می توان پیدا نمود که دست کم چند بیت از اشعار او را ازبر نباشد و یا با شنیدن آنها متأثر نشود. جعفرقلی شاعری است که به علت آشنایی با متون کهن ادب فارسی، در قالبها و اوزان فارسی شعر سروده است. قالب مورد علاقه جعفرقلی ترکیب بند و ترجیع بند است.
جعفرقلی شاعری است که به چهار زبان زنده دنیا، کردی،فارسی،عربی،ترکی مسلط بوده و به این چهار زبان شعر سروده است .درلابه لای اشعار او به کلمات عربی، احادیث، آیات قرآن مجید نیز بر می خوریم.
به گفته استاد امان الله جعفرزاده «زیر ساخت فکری و زبانی جعفرقلی قرآن است» دراشعار جعفر قلی نام پیامبرانی چون آدم، حوا، هابیل، قابیل، نوح، خضر، الیاس، سلیمان، ادریس، شعیب، ایوب، هارون، یوشع، داود، ابراهیم، زکریا، یوسف، یحیی و حضرت محمد (ص) به چشم می خورد .اشاره به پیامبران مختلف و سرگذشت زندگی آنها در لابه لای اشعار جعفرقلی از نکات قابل توجه در اشعار اوست از اشعار او می توان دریافت که وی نسبت به پیامبران و ائمه اطهار ارادت خاصی داشته است.
ابیاتی چند از او: « یار و ه ره سر خاکی من، مه زاری من بلفین/ وی به ژنو بالی رعنا، وه نه کیران بنمین / ژه سه ری وان بوه هووش، ژوان بستین عه غلودین/ وی نامی اعمالی من، ژه وان هلگر، بدرین / هینگا داده ده ستی من، ژه بن خاکی بکشین/ تا بوینن قودره تی خوداوه ند له رووی زه مین/ ژه حوسنو جه مالی ته خه وه ر بونه ئاسمین/ له سه ر سری من بسه، مه ستو مه ستانه، دلوه ر
برگردان : یار بیا روی خاکم، مزارم را تکان ده / آن قد و بالای رعنای خودت را به نکیرین نشان بده /از سرشان ببر هوش و، عقل و دینشان را بستان / آن نامه اعمال مرا از آنها بگیر و پاره کن/ آنگاه از دستم بگیر و، از زیر خاک بیرون بکش / تا ببینند قدرت خداوند را در روی زمین / از حسن و جمال تو ، خبر به آسمان ببرند / روی سر من بایست، مست و مستانه دلبر .»
جعفرقلی دراشعارش به جعفر، جعفرقلی بیچاره، جعفرقلی عندلیب، جعفرقلی، مختار و کردو تخلص نموده است. جعفرقلی نیز مانند دیگر اکراد شمال خراسان دین اسلام و مذهب شیعه دوازده امامی داشته است که او در اشعارش به دین و مذهب خویش اشاره و به اهل بیت عصمت و طهارت ارادت خاصی داشته است، دلبستگی و علاقه جعفرقلی به خاندان رسالت بیش از آن است که بتوان توصیف کرد.

جعفرقلی و حاکم قوچان
آقای توحدی پژوهشگر گرانقدر خراسان به نقل از آقایان محمد جابانی مؤلف کتاب سرزمین و مردم قوچان و آقای قدیرنیک زاد دبیر آموزش و پرورش پیرامون سفر جعفرقلی به قوچان می گویند : « یک روز سرد زمستانی ،جعفرقلی به قوچان قدیم می آید و سری به مدرسه طلاب علوم دینی می زند و می بیند وضع سوخت زمستانی و معاش زندگی آنان سخت ناگوار و در تنگی است و طلاب از سرما در حجره های خود می لرزند ….وضع پوشاک و خوراک نیز رضایت بخش نبود. جعفر قلی که گردن پیش هیچ حاکمی خم نمی کرد. ناچار به دربار ایلخانی امیرحسین خان شجاع الدوله (از سال ۱۲۸۳ه.ق تا۱۳۱۱ه.ق به مدت ۲۸ سال حاکم قوچان بود.) می رود و امیرحسین ایلخانی که غیر از ناصرالدین شاه به هیچ کس اعتنا نمی کرد.با شنیدن نام جعفرقلی از جای برمی خیزد و به پیشواز او می رود علت آمدن جعفرقلی را جویا می شود. جعفرقلی بازدید خود از مدرسه طلاب و وضع ناگوار زندگی آنها را بازگو می کند و از امیر تقاضای کمک می کند . امیرحسین خان بی درنگ فرمان می دهد که از همه گونه لوازم زندگی برای طلاب آماده شود .و بی درنگ بارهای هیزم برای سوخت طلاب به سوی مدرسه روانه می شود و مبلغ قابل توجهی نیز پول نقره به وسیله جعفرقلی برای طلاب فرستاده می شود.»
جعفرقلی در مورد مردم سرزمینش بی تفاوت نبود او نارضایتی خویش را درغالب اشعار بیان می کرد و حتی علیرغم میل باطنی برای رسیدگی به امور مردم به دیدار حاکمان عصر خویش نیز می رفت و آنها را در قبال کارهایشان مورد
بازخواست قرار می داد، حاکمان قوچان که در برابر پادشاهان قاجار می ایستادند درخواست های جعفرقلی عارف را اجابت
می کردند، آری به خاطر دفاع او از مردم ستمدیده بود که در
دل های مردم جا گرفت و مردم یادش را برای همیشه گرامی می دارند. نظرات پژوهشگران در مورد جعفرقلی در اینجا نظر تعدادی از نویسندگان و محققین پیرامون شخصیت جعفرقلی را بیان می کنم:
شادروان هاشم صادقی مجری سابق برنامه رادیو کردی خراسان می گوید: «این انسان بزرگ جنبه های شخصیتی متعددی دارد. ببینید جعفرقلی مدام در حال هجرت بوده است. هجرت است که انسان را بزرگ می کند در طول تاریخ شخصیت های بزرگ مذهبی و سیاسی که دست به هجرت زده اند حرکت های بزرگی انجام داده اند.
پیامبران و امامان، شخصیت ها سیاسی و مذهبی معاصر مثل گاندی، امام خمینی (ره) نمونه بارز آن هستند. این سفرهای زمینی و اثیری است که روح جعفرقلی را که خود سواد آموخته مکتب جعفری و حافظ قرآن محمدی و پرورش یافته دامان کوهستان و لالایی شنیده مادران کرمانج است، متعالی می کند. »
استاد محمد رضا درویشی پژوهشگر موسیقی نواحی ایران می گوید: « در حدود یازده تا چهارده آهنگ منسوب به جعفرقلی می باشد که امروزه توسط بخشی ها و نوازندگان و خوانندگان اجرا می شود ما در هیچ جای ایران این تعداد آهنگ که منسوب به یک نفر باشد، سراغ نداریم.»
مرحوم استاد حاج حسین یگانه بخشی بزرگ خراسان
می گوید :« دیگر هیچ مادری نمی تواند یک جعفرقلی به دنیا بیاورد .» همچنین آقای حاج ذوالفقار جلایر می گوید: جعفر قلی مظهر لطف خدا و عارفی کامل بود.»
آقای جابانی پژوهشگرقوچانی می گوید: « درباره این مرد افسانه ای سرزمین ما سخن بسیار است او عارفی وارسته، شاعری متفکر و خلاق و آراسته، موسیقیدان و آهنگ سازی چیره دست که همه آنها را با نبوغ و فکر خدادادی در خود جمع کرده بود و بعد این میراث را در سرزمین ما بدست بخشی ها و نوازندگان و اساتید ادب حوزه قوچان سپرد و رفت.»
آقای علی حیدری محقق و مدرس دانشگاه نیز در کتابش تحت عنوان رجال و مشاهیر قوچان می نویسد : «جعفرقلی در نزد مردم کرد تنها یک شاعر نیست، بلکه معلم اخلاق است. که گذشته از محبوبیت اشعارش، در میان کردها تا حد تقدّس پیش رفته است. اشعار جعفرقلی را کردها با دید دیگری می نگرند و این است که اشعار او را بخشی ها و خوانندگان کرد در مجالس عارفانه بیشتر می خوانند. »
دکتر آمنه یوسف زاده به یکی از توانایی های ماوراء طبیعی جعفر قلی اشاره می کند او می نویسد: « می گویند سالی که در روستا خشکسالی شده بود. روستائیان نزد او آمده بودند و از او خواسته بودند که از خدا بخواهد تا باران بباراند، زیرا خدا عاشقان را دوست می دارد. پس جعفرقلی دوتارش را برداشته بود و همین که به نواختن و آواز خواندن پرداخته بود، ابرها در آسمان ظاهر شده بودند و باران فراوانی کشت آنان را سیراب کرده بود. این داستان بی ارتباط با نیاکان رامشگر، یعنی شمن ها، و توانایی های معجزه آسای آنان نیست. » دکتر یوسف زاده اشاره می کند بارور کردن ابرها در بین شمن ها یا بخشی های قزاقی و قرقیزی نیز وجود دارد.( برای اطلاعات بیشتر به کتاب رامشگران شمال خراسان بخشی و رپرتوار او به خامه دکتر یوسف زاده مراجعه کنید.)
همان گونه که از تاریخ ولادت جعفرقلی اطلاع دقیقی در دست نیست. از تاریخ وفات و محل درگذشت او نیز سندی در دست نداریم . با توجه به اینکه جعفرقلی به سرزمینهای مختلف مسافرت کرده ممکن است او در یکی از این سرزمینها از دنیا رفته باشد. به جعفرقلی الهام شده بود که در غربت رخت از دنیا می بندد، او در یکی از اشعارش به زبان ترکی می گوید: « فلک منی جدا سالدی یورد منن/ غریب اولکاسندن اولدی جعفریم» یعنی فلک مرا از سرزمینم جدا کرد /در دیار غربت جان داد جعفریم. بخشی بزرگ شمال خراسان علی غلام رضایی این بیت را این گونه روایت می کند:« فلک منی جدا قلده یوردمنن/ غریب اولکسنده اللی جعفرای » یعنی فلک مرا از سرزمینم جدا انداخت/ ای جعفرقلی تو در غربت می میری. یا به قول شاعر و نویسنده توانای کرد شمال خراسان علی رضا سپاهی لایین معلوم نیست جعفرقلی به کدام بیابان و جزیره رفته است « بویژ وی نازه نینا زه نگلانی/ له کی چول و جزیره سر هه لانی » « اگر تاریخ ولادت او را ۱۲۲۰ ه. ق در نظر بگیریم (زمان پادشاهی فتحعلی شاه قاجار ) و اینکه گفته اند او نزدیک به ۹۰ سال سن داشته است. » او احتمالاً در سالهای ۱۳۲۰ه.ق یا ۱۳۱۵ه. ق از دنیا رفته است. آقای جابانی اخیراً در کتاب هنرمندان سرزمین پارت قوچان اشاره ای به مزار او در روستای گوگانلو نموده اند،ایشان نوشته اند :«…شعر زیر(متن شعر در کتاب فوق آمده است) را در بزرگداشت جعفر قلی زنگلی سروده بودم که در سر مزارش بخوانم …» به همت همشهری فرهنگ دوست شهرمان(قوچان) جناب آقای محمد رحیم رحیمی رهورد اخیراً بنای یاد بود ائووجاغ جعفرقلی در محل زندگی اونصب گردیده است. امروزه بسیاری از شاعران شمال خراسان اشعاری در وصف جعفرقلی زنگلی سروده اند، و یاد او را در خاطره ها و دلها زنده نگاهداشته اند.

نتیجه گیری
با توجه به آنچه در این مقاله ذکر شد. می توان چنین نتیجه گرفت که: جعفرقلی شخصیتی عارف،شاعر، هنرمند وارسته و شوریده حالی است که به دنبال عشق نافرجام زیبا روی به نام ملواری آواره کوه و بیابان می شود و سالها در طلب معبود و معشوق ناله سر می دهد. باید گفت جعفرقلی شعرو شاعری بعد از خود را نیز تحت تأثیر قرارداد و عرفان را نیز وارد شعرکرمانجی نمود. درست است که او شاعری کرمانج زبان است اما او تعصبات زبانی را کنار گذاشته و به زبان های مختلف شعر سروده است و در بین اقوام مختلف نام او را با دیده احترام می نگرند.
آری حاکم قوچان امیر حسین خان شجاع الدوله هم به نفوذ او در بین قلوب مردم واقف بود که در خواست جعفرقلی را اجابت نمود و به وضعیت طلاب قوچان رسیدگی کرد. اشعار جعفرقلی همچنین حاوی گوشه های از تاریخ مردم شمال خراسان و ایران است مانند فتنه سالار در خراسان،قرار داد ننگین آخال،قحطی سال ۱۲۸۸ه.ق.و فرهنگ و آداب رسوم مردم زمانه اش و … اینکه می گویند او سواد نداشته و یا مکتب نرفته است ،به نظر نگارنده صحت ندارد. چرا که کسی که سواد نداشته باشد چگونه با اوضاع جهان آشنا بوده و سرگذشت پادشاهان و پیامبران و امامان را با این ظرافت خاص بیان می کند.
متأسفانه نگارنده این مقاله تاکنون نامی از او در کتب دوره قاجار نیافته است، و هر آنچه داریم نقل و قول هایی است که مردم شمال خراسان بیان می کنند و تنها سند موجود کتاب دیوان اشعارجعفرقلی است که به همت استاد کلیم الله توحدی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است،آقای احمد عضدی پژوهشگر بجنوردی نیزاخیراً دیوان جعفرقلی را به رشته تحریر در آورده اند.
در پایان از اساتید بزرگوار، محققین و دانش پژوهان عزیزانتظار می رود تا پیرامون مقام و منزلت او بیشتر به تحقیق و مطالعه بپردازند. همچنین از مسئولین محترم و متولیان فرهنگ و ادب کشور پیشنهاد می شود تا کنگره بزرگداشت جعفرقلی زنگلی را برگزار نمایند تا جنبه های مذهبی، علمی و فرهنگی این شاعر و عارف وارسته بیشتر روشن شود.

پی نوشت ها:
– قرشمارهای خراسان «کولی ها» از راه ساختن و فروش ابزار سنتی کشاورزی نظیر چهارشاخ،غربال، سنگ بیز،دسته بیل، داس، اره، کارد، سیخ کباب، انبر، پایه های چوبی خراطی شده نرده پلکان و ساختن ابزار و آلات موسیقی نظیر دوتار، دایره ، طبل، تمبک،و…روزگار می گذرانند. (مأخذ: کولی ها –پژوهشی در زمینه زندگی کولیان ایران و جهان، تألیف ایرج افشار سیستانی ص۱۹۸)
– دیوان عرفانی جعفر قلی زنگلی، به اهتمام کلیم الله توحدی، چاپ دوم،انتشارات واسع،مشهد۱۳۸۷تلخیصی از صفحات۳۰ تا۳۲٫
– خلاصه مثنوی انتخاب و انضمام تعلیقات و حواشی، بدیع الزمان فروزان فر، چاپ اول، ناشر اساطیر، تهران ۱۳۷۳ ص ۳۱
– دیوان جعفرقلی زنگلی و مجموعه ای از اشعار احمد عضدی، چاپ اول، ناشر عضدی، بجنورد ۱۳۸۷ ص ۲۳ مقاله شادروز امانی و اینترنت جعفرقلی زنگلی عارف ربانی،شادروز امانی مهرماه ۱۳۹۰
– دوهفته نامه شیروان شهر، سال دوم، شماره بیست وهفتم، اسفند ماه ۱۳۹۱ ص ۳
– همان کتاب ص ۳
– رامشگران شمال خراسان بخشی و رپرتوار او، آمنه یوسف زاده، چاپ اول، ناشر مؤسسه فرهنگی-هنری ماهور ،تهران ۱۳۸۸ص۱۵۱
– دیوان عرفانی جعفرقلی زنگلی ملک الشعرا کرمانج، نویسنده و محقق و مترجم: کلیم الله توحدی ( کانیمال) چاپ دوم، ناشر واسع، مشهد ۱۳۸۷ ص۳۴۵
– دیوان عرفانی جعفر قلی زنگلی ، به اهتمام کلیم الله توحدی، چاپ اول، سازمان چاپ مشهد ،۱۳۶۲٫
– کرمانج ماهنامه فرهنگی ، هنری،ادبی سال اول شماره ۲ بهمن ۱۳۸۰
– همایش جعفر قلی روستای گو گانلو، سخنرانی استاد درویشی ۱۶/۱۲/۱۳۸۵
– همان کتاب ص۱۹
– هنر و هنرمندان سرزمین پارت قوچان، محمد جابانی، چاپ اول، انتشارات سخن گستر ،مشهد ۱۳۹۰ ص ۸۹
– رجال و مشاهیر قوچان، علی حیدری، چاپ اول، انتشارات محقق، مشهد ۱۳۷۸ ص ۱۳۶
– رامشگران شمال خراسان بخشی و رپرتوار او ص ۱۳۷
– دیوان عرفانی جعفر قلی زنگلی، به اهتمام کلیم الله توحدی ص۳۰۷ و مصاحبه با بخشی بزرگ شمال خراسان استاد علی غلامرضایی آلماجق اسفندماه ۱۳۹۲
– هنر و هنرمندان سرزمین پارت قوچان ص۹۱

حجی محمد تقدیسی
(مقاله برگرفته از ویژه نامه قوچان شناسی ۱ به سردبیری حسین فیروزه)

اولین مترجمِ قرآن به زبان کرمانجی

گفتگو با اعظم قیطاقی، اولین مترجمِ قرآن به زبان کرمانجی

 


اعظم‌خان قیطاقی اولین شاعر و نویسنده‌ی کُرمانج خراسانی است که قرآن کریم را به صورت نظم به زبان کرمانجی ترجمه نموده است، وی متولد روستای قیطاقی از توابع شهرستان قوچان است.
او شعر را از پدربزرگش به ارث برده، شعر فارسی را خوب می‌سراید، با موسیقی مقامی آشناست و خوشنویسی را هم دوست دارد.
در رشته ی حقوق مشغول به تحصیل است و تاکنون در اکثر شب شعرها و جشنواره‌های استانی و کشوری حضور داشته، اشعار و سروده‌هایش برای هنردوستان آشناست، او همواره از ستاره‌های جشنواره‌ها بوده و در شب شعرها همیشه خوش درخشیده، حال گام را فراتر برداشته و اقدام به امری نموده که از او نامی جاودان در فرهنگ منطقه و حتی جهان باقی خواهد گذاشت.
برای ‌آشنایی بیش‌تر با ایشان و انگیزه‌اش در سرایش قرآن کریم به کرمانجی، پای صحبتش نشستیم.


او در پاسخ به اولین سؤال ما که چگونه و از چه زمانی به شعر روی آورد گفت: بدون هیچ مقدمه‌ای باید عرض کنم این عنایتی‌ست که خداوند نصیب من و خانواده‌ام کرده و من به‌خاطر این نعمت بزرگ همیشه در زندگی‌ام از خداوند متعال سپاسگزارم، از همان اوایل کودکی همه چیز برایم رنگ و بوی شعر داشت.
شعر، خطاطی و موسیقی یا در یک کلمه هنر در خانواده‌ی او موروثی است. پدربزرگ وی شاعر و خطاط بود. پدر او نیز شاعر بود و معتقد است از زمانی که خواندن و نوشتن آموخت شعر خودش به سراغم آمد نه این‌که به سرودنش فکر کنم یا به سراغش بروم، در سن ۷ سالگی برای اولین بار شعری به زبان مادری و برای مادرش سرود و موفقیت خود را در این مسیر مدیون دعاهای خیر مادر و پدر خود می داند وی در این مورد می‌گوید این هنر را از آن‌ها به ارث برده‌‌ام و هر چه دارم از پدرم دارم.
درباره‌ی کار قرآنی که انجام داده‌اید لطفاً کمی توضیح دهید.
ترجمه‌ی کل قرآن مجید را به زبان کرمانجی به تعداد دوازده هزار بیت در ۱۴۰۰ صفحه به رشته‌ی نظم درآوردم.
آیا تاکنون چنین کاری در زمینه‌ی ترجمه‌ی قرآن به زبان کرمانجی صورت گرفته است؟
خیر، در تاریخ ادبیات کرمانج اولین بار است که ترجمه‌ی کل قرآن کرمانجی به رشته‌ی نظم کشیده شده است.
این سوژه چگونه به ذهنتان رسید که قرآن را به ترجمه‌ی شعری کرمانجی درآورید؟
اولاً خواست و عنایت خدا در کار بوده، ثانیاً انجام این کار ناگهانی نبود، چون من در خانواده‌ای چشم به جهان گشودم که همه اهل قرآن بودند و من از کودکی با قرآن آشنا و با آن بزرگ شدم. به این خاطر فهمیدن قرآن و ترجمه‌اش برایم راحت و آسان بود و دلیل دیگر پدرم بود که سال‌ها قبل موضوعات ۳ سوره از سوره‌های قرآن را کرمانجی به نظم کشیده بودند و همیشه در ذهنم بود که این کار شدنی است تا این‌که توفیق الهی شامل حالم شد و در انجام این کار موفق شدم.
این نظم الهام گرفته از کدام ترجمه‌ی فارسی است؟
ترجمه‌ی استاد محمدی الهی قشمه‌ای
انگیزه‌تان از انجام این کار ارزشمند چه بوده است؟
با توجه به این سفارش پیامبر اعظم(ص) که در حدیث ثقلین فرموده‌اند: من دو چیز گرانبها در میان شما به امانت می‌گذارم یکی قرآن و دیگری اهل بیتم که اگر بر این دو تمسک جویید هرگز گمراه نخواهید شد. و من برای احیای سنت‌ها و ترویج فرهنگ قرآن که کتاب شفاعت و هدایت بشر است آن‌را به ترجمه‌ی شعری کرمانج درآوردم تا مردم قومیت ما بتوانند با قرآن راحت‌تر ارتباط برقرار کنند و دستورات قرآن را دست‌مایه‌ی زندگی‌شان قرار بدهند.
برای خلق این اثر چه‌قدر وقت گذاشته و از چه کسانی کمک گرفته‌اید؟
یک سال و دو ماه زمان برد تا به پایان رسید و به جز خداوند بزرگ از هیچ‌کس کمک نگرفته‌ام.
چرا شعر کرمانجی را به این جدیت ادامه داده‌اید؟
چون زبان مادری من است به آن افتخار می‌کنم و تجزیه و تحلیل‌اش برایم راحت و آسان است و به‌نظر من هیچ فردی نمی‌تواند از فرهنگی که به او تعلق دارد بگریزد. در راه احیا و اعتلای آن تمام همت خود را به کار خواهم گرفت و از تلاش دست برنخواهم داشت.

شعر در زندگی شما تا چه حد اهمیت و تأثیر دارد؟
شعر برای من از درجه اهمیت زیادی برخوردار است. شعر نبض زندگی من است، با شعر نفس می‌کشم با شعر زندگی می‌کنم و با شعر و مرثیه به خاک خواهم رفت.

(گفتگو بر گرفته شده از ویژه نامه قوچان شناسی به سردبیری حسین فیروزه)

نوعی خبوشانی

مفاخر و مشاهیر قوچان

جستاری در احوال و آثار نوعی خبوشانی

در سال ۹۷۰ هجری در خبوشان کهن در دامان مادری از تبار پارسی‌گویان این دیار، کودکی پای به دایره‌ی هستی نهاد. و هنوز دو دهه از عمر گرانبارش نگذشته بود که با خلق آثاری بی‌مانند، چون مثنوی «سوز و گداز»، «ساقی‌نامه» و غزل‌های رنگین، جامعه‌ی ادبی هند را به اعجاب و تحسین واداشت. پدرش شیخ محمود خبوشانی از بازرگانان ارجمند و معزز این سرزمین به‌شمار می‌رفت. مردی وارسته و زاهدپیشه از تبار عارف بزرگ «شیخ حاجی محمد خبوشانی»، ملقب به «مقتدای اعظم، مخدوم اعظم» بود. پدر به چرایی عشق و ارادت به خاندان پیامبر اسلام نام کودک را محمدرضا نهاد. محمدرضا دوران کودکی را در قوچان گذرانید و سپس با خانواده راهی مشهد شد. به سبب شغل پدر به بیش‌تر شهرهای کشور سفر کرد. در یکی از این سفرها بود که در کاشان در حلقه‌ی ارادتمندانِ شاعر بزرگ، محتشم کاشانی
(متوفا به سال ۹۹۶ هجری قمری) درآمد، و به‌زودی به واسطه‌ی استعداد و نبوغ ذاتی مورد عنایت و التفات استاد قرار گرفت. هرچند بعضی از محققان هم‌روزگارمان دیدار و شاگردی نوعی را به‌علت بیگانگی در شیوه و سبک شعری او با محتشم به دیده‌ی انکار می‌نگرند (کاروان‌ هند، جلد دوم ۱۳۶۹، رویه‌ی ۱۴۷۸) اما بزرگانی چون دکتر ذبیح‌ا… صفا این رویداد را که در زندگی هنری شاعر اثری شگفت گذاشت، مسلم و درست می‌داند و برای صائب بودن دیدگاه خویش سخن عبدالباقی نهاوندی، ادیب هم‌عصر نوعی را اساس و پایه قرار می‌دهد: نوعی در کودکی به همراه پدر که سوداگری معزز بود از خبوشان به عراق افتاد و به کاشان که در آن روزگار مرکز بازارگانی ایران و هند بود، رفت. و در آن‌جا به خدمت محتشم کاشانی شاعری و سخنوری آموخت. همواره نزد آن شاعر استاد می‌رفت و شعر خود را با اصلاح بر او عرضه می‌داشت و محتشم به‌تربیت او همت می‌گماشت و بر اثر همین توجه استاد در مدت اقامت کاشان ترقی بسیار نصیب نوعی شد. (تاریخ ادبیات- جلد پنجم، بخش دوم- ۱۳۶۷- رویه ۸۴۴) دیری نپایید که شاعر جوان خبوشانی به گفته‌ی استاد ذبیح‌ا… صفا به سبب آن‌که طبعی روان‌تر و قریحه‌ای شاعرانه‌تر از محتشم داشت در عرصه‌ی ادب پارسی از استادش جایگاهی بس بلند و والاتر یافت:
«درست است که نوعی مانند استادش به آوردن کلام منتخب و برگزیده توجه داشت، ولی چون طبعی روان‌تر و قریحه‌ای شاعرانه‌تر از محتشم داشت، مانند او به‌دنبال بعضی صنعت‌گری‌ها در شعر نرفت، بلکه شعرش خاصه غزلش هم از جهت اشتمال بر عواطف گرم و خیال‌های باریک از شعر محتشم غنی‌تر است و هم بیانش ساده‌تر و روان‌تر، چنان‌چه باید گفت نوعی شاگردی بود که شیوه‌ی استادش را در معنی و لفظ تکامل بخشید.» (تاریخ ادبیات، جلد ۵، بخش ۲، ۱۳۶۷، رویه ۸۸۸). نوعی در هفده‌سالگی رهسپار هند شد و به چرایی شعر رنگین و تازه‌گویی‌های ممتاز و نادر و مکارم اخلاقی و فطری با عنایت به کمی سن، توجه محافل ادبی هند را به‌سوی خویش برانگیخت. دانیال پسر خُرد اکبر گورکانی او را در جرگه‌ی ملازمانِ خاص خویش جای داد و دربارش را به وجود شاعرِ خبوشانی زینت بخشید. صاحب تذکره‌ی ماثر رحیمی درخصوص جایگاه و مقام سخن نوعی چنین داوری می‌نماید: «در طریق تنظیم اشعار از فارسان مضمار بلاغت مبادرت نموده، در وادی تربیتِ افکار گوی مسابقت و فصاحت از همگنان ربوده و معانی رنگین و اشعار دلنشین که از طبع و قاد ایشان سر زده بر افواهِ السنه‌ی مستوران ایران جاری و مذکور است…. به اعتقاد راقم در این زمان بی‌نظیر و بی‌مثال است.» (تذکره‌ی شعرای کشمیر، ۱۳۴۶، رویه‌های ۱۶۲۷-۱۶۲۶)
مؤلف تذکره‌ی میخانه شعر او را بلند و دست‌نایافتنی و مقبول مردم خوش‌فهم می‌داند، و در یک بازگفت از ویژگی‌های اخلاقی و ذاتی محمدرضا از روح سلحشوری و دلیری، هنر و مهارت نوعی در سواری و تیراندازی که میراث نیاکانی مردم دیار پارت است، سخن می‌گوید: «گویند که کمانداری بی‌نظیر و پشته‌سواری به شمشیر بوده، یک روز پنج مرتبه در حضور میرزا یوسف‌خان هدف را به تیر ربوده.» (تذکره میخانه، ۱۳۶۳، رویه ۲۵۹) نوعی خود نیز در پایان ساقی‌نامه به این هنر فطری و نیاکانی اشاره و تفاخر کرده است.
نه تنها ز کلکم سرافرازی است
که با تیغ هم ذوق سر بازی است
به کلکِ سخن گر عطارد منم
به شمشیر مریخ مردافکنم
(تذکره میخانه، ۱۳۶۳، رویه ۲۷۷)
در این زمان بود که نوعی ساقی‌نامه‌ی بلندمرتبه و کم‌نظیرش را به رشته‌ی نظم کشانید. اثری که در زمان حیات شاعر به‌سرعت مورد استقبال جامعه‌ی ادبی هند قرار گرفت و در سراسر شبه‌قاره شهره گشت. زیرا در آن روزگاران سرودن ساقی‌نامه یک سنت ادبی بود، و اکثر شاعران بدین کار مبادرت می‌ورزیدند. در واقع ساقی‌نامه سرایی آوردِ امتحان و ‌آزمایش بود. نوعی با توجه به اقبال و شهرت ساقی‌نامه‌اش در نزد خاص و عام قدرت و استواری سخن خویش را آشکار کرده است. به پاس این اثر استادانه بود که پاداشی بس بزرگ و افسانه‌ای را نصیبِ خویش گردانید: «به جایزه‌ی ساقی‌نامه یک زنجیر فیل و ده‌هزار روپیه و اسب عراقی و سراپای خاصه‌ی سپهسالاری یافت.» (تذکره‌ میخانه، ۱۳۶۳، رویه ۲۶۰) این صله‌ی گران یادآور بخشش محمود غزنوی به عنصری و سنجر سلجوقی به امیرمعزی گشت، به‌گونه‌ای که شاعرانِ هم‌روزگارش را با حسرتی دست‌نایافتنی بر آن داشت تا در آثار خویش از نوعی و آن پاداش گران به بزرگی یاد کنند:
ز نعمت توبه نوعی رسید آن مایه
که یافت میرمعزی ز نعمت سنجر
ز گلبن املش صد چمن گل امید
شکفت تا که به مدح تو شد زبان‌آور
(کاروان هند، جلد ۲، ۱۳۶۹، رویه ۱۴۷۴)
ساقی‌نامه گواه روشنی است از الفت تنگ و ناگسستنیِ نوعی با نامه‌ی مینوی ایران، دانش‌نامه‌ای است از آگاهی ژرف و دانش شاعر از حماسه‌های ملی واساطیر ایرانی که سخنگوی زبردست قوچانی به مناسبت سخن در راستای پرورش مفاهیم بلند از شاهنامه سود جسته است.
شاعر سترگ قوچانی در ساقی‌نامه، این اثر هستی‌شناسانه‌اش به‌راستی بر ادعای پیوستگی خویش با پیر بزرگ سلسله‌ی کبراویه، حضرت حاجی شیخ محمد خبوشانی صحه گذارده، و بی‌جهت خویش را از نبایر او نخوانده است. سخن نوعی در ساقی‌نامه رنگ و شوری دیگر دارد و از جنس و لونی دیگر است. اندیشه‌های زلالِ عرفانی را در ‌آیینه‌ای از معانی بلند و روحانی و مضامینی نو در گفتاری بس دل‌آویز به تجلی واداشته است. کلامش در عین روانی و سلامت و پاکیزگی و سلاست است. هرگز معنی را فدای لفظ و یا بالعکس نکرده است و این دو بنیادِ شعرِ پارسی چه زیبا و آگاهانه در کنار هم گوش جان را به نوازش می‌گیرند به‌راستی که ساقی‌نامه‌اش میدان‌گاهِ شوق و شور از گونه‌ای دیگر است و هرگز او را به زحمت و تکلف نینداخته است، و به گفته‌ی اکثر تذکره‌نویسان ساقی‌نامه‌اش در نهایت رنگینی و دردناکی است. (صحف ابراهیم، مجمع‌النفایس و …)
علامه شبلی نعمانی، هنگامی که از غزل و ساختار زبانی و شاعران غزل‌سرا می‌گوید، بر این باور است که شاعران غزل‌سرا در سرودن مثنوی چندان موفق نیستند، و تنها نوعی خبوشانی و مثنوی سوز و گدازش را از این داوری مستثنا می‌کند، و او را در پرورش مفاهیم بلند در کسوت سخنی ساده و روان و در عین حال سخته در این میدان ادب پارسی از نوادر می‌داند. (شعرالعجم، جلد ۴، رویه ۵۶)
مثنوی سوزوگذار یا «ستی‌نامه‌» اش در ادبیات پارسی به باور بیش‌تر سخن‌شناسان در ادبیات کم‌نظیر و بلکه بی‌مانند است، و تنها اثری است که شاعر گران‌قدر قوچانی هرگز با تکیه بر عصای تقلید در این میدان گام ننهاده، و کاری نو و بدیع را به ادبیات پارسی عرضه داشته، و به گفته‌ی خودش راهی نارفته را به روی مشتاقان شعر و ادب پارسی گشوده است:
لعاب شعله بر کاغذ تنیدم
گهر در رشته‌ی آتش کشیدم
به مستی ‌آن ره نارفته رفتم
ره یک‌ساله در یک هفته رفتم
(سوزوگداز، ۱۳۴۸، رویه ۴۶)
نوعی با چیرگی بر زبان مادری و تسلط بر صنایع لفظی و معانی معنوی از یک‌سو، و اندیشه‌ای آزاد و جولان‌گر، اما در عین دقت و نازک‌اندیشی و عاری از ابهام و پیچیدگی سخنش را در حریری از مفاهیم و معانی بلند به خواننده عرضه می‌دارد به این چرایی‌ها غزلش در نهایت دقت است و انسجام، با رنگ و بویی مطبوع از غزل حافظ و سخن شیرین عراقی که ارادتِ مریدگونه‌ی او را به حضرت لسا‌ن‌الغیب شیراز در پی داشته است:

هر ناقصی ز اهل کمالی مراد یافت
نوعی مرید حافظ معجز کلام شد
(دیوان نوعی، ۱۳۷۴، رویه ۱۳۵)
غزلِ «آمد شبم به بالین سرمست و لاابالی» در حقیقت یکی از شیواترین غزل‌های با «مزه‌ی خاص» اوست. شاعر قدرت خویش را در غزل عراقی به رخ خواننده می‌کشد و در پردازش اندیشه‌های لطیفِ عاشقانه و عارفانه مهارت و زبردستی از خویش نشان می‌دهد. در دیداری که نویسنده در مراسم بزرگداشت ‌آیت‌ا… نجفی قوچانی با استاد ذبیح‌ا… صاحبکار داشتم. شادروان صاحبکار به صراحت اذعان فرمودند: از زمان سرایش این غزل تا به امروز بسیاری از شاعرانِ استاد غزل‌سرا به تبعِ این غزل نوعی شتافته، اما کسی نتوانسته است از این آزمون سخت و دشوار چون نوعی سربلند و موفق بیرون آمده باشد. (ایشان غزلی با همین وزن و قافیه را که به پیروی از نوعی سروده بودند، قرائت فرمودند.) سال‌ها بعد از این گفت‌وگو روزی که شرف دیدار با حضرت استاد محمد قهرمان را در منزل ایشان داشتم. حضرت استاد نیز به روشنی به این غزل و جایگاه رفیع و دست‌نایافتنی آن اشاره فرمودند. نوعی گاهی نیز به‌طرز مضمون‌آفرین و باریک‌اندیش اصفهانی (هندی) نیز نظر دارد. در غزلیاتش به نمونه‌هایی برمی‌خوریم که آیینه‌ی تمام‌نمای سبک اصفهانی است. در حقیقت غزلِ نوعی پُل پیوندی است بین سبک عراقی و طرز مردم‌پسند اصفهانی:
باد مصریم و صفا معتکف سینه‌ی ما
کحل یعقوب غبار در گنجینه‌ی ما
(مقدمه سوزوگداز، ۱۳۴۸، رویه ۱۳)
به همین چرایی است که چکاد غزل هندی، یعنی صائب بزرگ را به نظیره‌گویی از سخنِ خویش واداشته است:
این جواب مصرع نوعی که خاکش سبز باد
سایه‌ی ابر بهاری کشت را سیراب کرد
(دیوان صائب، بدون تاریخ، رویه ۵۰۰)
اما در واقع باید اذعان کرد که روح حساس و مشربِ طبیعت‌گرا و عاشقانه‌ی نوعی: «از سخن بس که رواج گل و بلبل دادم/ هند را غیرت شیراز و خراسان کردم.» بیش‌تر با سخن و اندیشه‌های سعدی بزرگ الفت دارد. در پاره‌ای از غزل‌هایش به روشنی از مضامین بلند و معانی دلپذیر شیخ شیراز بهره برده است و با تصرفی زیبا و به‌جا کسوتی فاخر و دیگرگون بر قامت آنان پوشیده است، و هرگز در دام تقلید محض نیفتاده است. برای نمونه غزل‌های «۱- صبح است و از ترشح باران هوا خوش است/ ۲- فصل گل بگذشت و از مرغان نوایی برنخاست/ ۳- گشت بهار و تازه شد ذوق من و هوای گل» و ده‌ها غزل دیگر نوعی مبیّن این دیدگاه است.
بیت: ناخوش بود ز ساغر بیگانه آب خضر زهر هلاهل از قدح آشنا خوش است
(دیوان نوعی، رویه ۱۱۸)
در واقع آیینه‌ی تمام‌نمای تأثیرپذیری نوعی از این بیت بلندِ شیخ بزرگِ شیراز است:
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست
در یک نظیره‌گویی از غزل شهره‌ی سعدی: «درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند/ جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند.» نوعی مهارت و چیرگی اش را در مطلع غزل خویش بسی آشکار می‌سازد به‌طوری
که انسان سخن‌شناس دچار شگفتی می‌گردد:
ز بس نوا به می آلوده، مطربان مستند
به زخمه شیشه شکستند و زخم ما خستند
(دیوان نوعی، ۱۳۷۴، رویه ۱۷۰)
در ترجیع‌بندی محکم و استادانه‌اش «بنشینم و درکشم نفس را» که به استقبال ترجیع‌بندی معروف شیخ اجل «بنشینم و صبر پیشه گیرم» رفته است. به راستی که از عهده‌ی این مهم به‌خوبی برآمده و به حریم دست‌نایافتنی سخن شاعر شیراز بسی نزدیک گردیده است.
نوعی ارادتی خاص به حضرت ختمی‌مرتبت (ص) دارد. در بسیاری از غزلیاتش از جمله غزل‌های «۱- ای ناز بر چمن ز شمیمت نسیم را (رویه ۶۶ دیوان)/ ۲- زهی آرایش از نام خوشت منشور شاهان را (رویه ۶۷، دیوان)/ ۳- شب که مشاطگی عارض جانان کردم (رویه ۲۲۳، دیوان)/ ۴- بی‌دیده ز نظاره‌ی دیدار برقصم (رویه ۲۱۹، دیوان)/ ۵- نی کعبه‌پرست و نه خرابات‌نشین باش (رویه ۱۸۶، دیوان)» و قصاید: اگر عاشقی ترک جهان گوی و جان مخواه/ وز تیغ عشق به شهادت امان مخواه (دیوان، رویه ۳۳۹) و … عشق و شور ‌آگاهانه‌ی او را به خواجه‌ی کونین می‌توان دریافت. عشق پاک و بی‌آلایش او به حضرت مولی‌الموحدین علی‌ابن ابی‌طالب در آغاز ساقی‌نامه‌ی مشهورش بسی جان‌نواز و ارادتمندانه است:
لبم را که چون باغِ بی‌شبنم است
دل بی‌غم و داغِ بی‌مرهم است
به پابوس میرابِ کوثر فرست
به گل‌گشت آن دست و ساغر فرست
کفِ دستگاهِ یداللهیش
پرستند، از ماه تا ماهیش
سَبیل کفش آب صد سلسبیل
خس روی آبش پرِ جبرئیل
گهر گر به بحر و به چرخ اختر است
سپندِ کفِ ساقی کوثرست ….
(دیوان نوعی، ۱۳۷۴، رویه ۲۶۶)
اِرادت او به خاندان امامت و به‌ویژه امام هشتم (ع) قلم او را در سرودن مدایح معصومین(ع) پرقدرت ساخته و قصایدش یادآور سخنان استوار اساتید استانی است:
علی موسی جعفر که از محبت او
لبالبست دل‌تنگ خار و سینه‌ی سنگ
غریب ابن غریب و شهید ابن شهید غریب او دل و دانش شهید او فرهنگ …
(دیوان نوعی، ۱۳۷۴، رویه ۳۲۶)
و در یک بررسی کوتاه در آثار نوعی می‌توان درجه‌ی ایمان و سرسپردگی او را به خاندان عصمت و طهارت بازیافت:
کربلای عشقم و لب تشنه سر تا پای من صد حسین کُشته در هر گوشه‌ی صحرای من
(دیوان نوعی، ۱۳۷۴، رویه ۳۲۹)
و: ای حسینِ ساقی کوثر ترحمی کآب حیات بر لب ما خوشگوار نیست
(دیوان نوعی، ۱۳۷۴، رویه ۳۲۴)
در یک سخن باید گفت در روزگاران دهشت‌بار تعصباتِ شدید دینی و رواج فرقه‌گری‌های مذهبی، تنها همین یک بیت نوعی مبیّن ارادت پاک و شجاعت برگرفته از ایمان ژرف او به خاندان امامت و امر ولایت است:
گر تار و پود هستی نوعی گسسته است دست از ولای حیدر کرّار نگسلد
(دیوان نوعی، ۱۳۷۴، رویه ۱۵۴)
نوعی در اقسام سخن قادر است و استاد، در سخنش سستی و فتور را راه نیست و «همواره چهره‌ی معانی را به گلگونه‌ی عبارات تازه سرخ‌رویی می‌دهد (هفت اقلیم) و به چرایی این چیرگی پدیدآورنده‌ی بسیاری از ترکیبات نو و بدیعی (یک خنده‌لب، یک آغوش گُل و …) است که آن‌ها را به بوستان همیشه بی‌زوال ادب پارسی تقدیم نموده است (شعرالعجم، جلد ۳، ۱۳۶۳، رویه ۲۰)
شاعری است شیفته‌ی جهان هستی و با طبیعت پیوندی تنگ دارد، و همین قرابت و پیوستگی از او شاعری پراحساس و خوش‌بیان را پرورده و کلامش را در عین روانی و سادگی در نهایت بلندی و شیوایی نشانده است. بهتر است که ارج و پایگاه سخن نوعی را در آیینه‌ی قلم استاد دکتر ذبیح‌ا… صفا بنگریم: «او در قصیده‌سرایی و غزل‌گویی هم شاعری تواناست، زبانش روان و فصیح و بیانش خالی از عیب‌های لفظی و همراه با ترکیب‌های زیبای مطبوع است. در غزلیاتش خیال‌های لطیف با تعبیرهای صریح و دور از هرگونه ابهام و تعقید به خواننده عرضه می‌شود. احساسی بسیار عمیق و اندیشه‌های باریک و دقیق دارد و افکار خود را بی‌هیچ‌گونه تکلف در سخن شیدا و سلیس بیان می‌کند. هم مضمون‌های دل‌انگیز در اختیارش هست و هم کلام مطیع و منقاد اوست.» (تاریخ‌ادبیات، جلد ۵، بخش ۲، رویه ۸۷۷).
نوعی هرچند در هند به جاه و جلال رسید، اما همواره از تلخی غربت می‌مویید: «فریب هند و می‌ تیره‌اش مخور نوعی» و در آرزوی دیدن دوباره‌ی ایران و آستان‌بوسی آستان مبارک امام علی‌بن موسی‌(ع) قلب ناآرامش می‌تپید:
اشکم بخاک شویی ایران که می‌برد
از هند تخم گُل به خراسان که می‌برد
بارم متاع پیرهن و بوی یوسف است
این کاروان مصر به کنعان که می‌برد
هر مرغ را عزیمت پروواز گلشنی است
این مرغ پرشکسته به بستان که می‌برد
غیر از صبا که بلبل باغ محبت است راهی به بارگاه سلیمان که می‌برد

در عرش‌سای ناصیه‌ی شوق سجده‌ای
بر‌ آستان شاه خراسان که می‌برد
بر نقش پای قافله‌سالار انس و جان
صد کاروان نیاز غریبان که می‌برد
(کاروان هند، جلد ۲، ۱۳۶۹، رویه ۱۴۸۳)
سرانجام شاعر بلندآوازه‌ی قوچانی در سال ۱۰۱۹ هجری قمری در سن چهل‌ونه سالگی در برهانپور هند با مرگ زودهنگامش زبان و شعر فارسی را برای همیشه به افسوس و تحسر واداشت. روانش با روح آسمانی نیایش، هستی‌شناس بزرگ قوچانی، حضرت حاجی شیخ محمد خبوشانی، مقتدای اعظم محشور باد، ایدون باد.

(تلخیص از مجموعه مقالات نوعی‌نامه)

یاری‌نامه
۱٫ گلچین معانی، احمد (۱۳۶۹)، کاروان هند، جلد دوم، انتشارات آستان قدس، چاپ اول.
۲٫ فخرالزمانی قزوینی، ملاعبدالنبی (۱۳۶)، تذکره میخانه، به کوشش احمد گلچین معانی، انتشارات اقبال، چاپ چهارم.
۳٫ نوعی خبوشانی، محمدرضا (۱۳۷۴)، دیوان، به کوشش امیرحسین ذاکرزاده، انتشارات ما، چاپ اول.
۴٫ نوعی خبوشانی، محمدرضا (۱۳۴۸)، مثنوی سوزوگداز، به کوشش دکتر امیرحسین عابدی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.
۵٫ سعدی، شیخ مصلح‌الدین (۱۳۴۵)، کلیات سعدی، به کوشش ابوالقاسم حالت، انتشارات علمی.
۶٫ تبریزی، میرزاصائب (-)، دیوان صائب تبریزی، به کوشش امیری فیروزکوهی، کتاب‌فروشی خیام.
۷٫ نعمانی، شبلی (۱۳۶۳)، شعر العجم، به کوشش سیدمحمدتقی فخرداعی گیلانی، انتشارات دنیای کتاب، چاپ دوم.
۸٫ تذکره شعرای کشمیر (۱۳۴۶)، به کوشش سیدحسام‌الدین راشدی، بخش چهارم، ناشر بشیر احمددار

مهدی رحمانی
(مقاله برگرفته شده از ویژه نامه قوچان شناسی ۲ به سردبیری حسین فیروزه)

غلامحسین بخشی

غلامحسین بخشی، موسیقی‌دان برتر

آهنگ‌ها و موسیقی به‌جا مانده از جعفرقلی از گسترش خاصی برخوردارند. زیرا اشعارش به زبان‌های کردی، ترکی،‌ فارسی و عربی بر این غنا و گستردگی افزوده‌اند.
جعفرقلی علاوه بر شاعری و عرفان و معارف اسلامی، یکی از بزرگ‌ترین مفاخر موسیقی نه‌تنها خراسان بلکه جهان می‌باشد که تاکنون ناشناخته مانده و در سال‌های اخیر به همت حوزه‌ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی در تهران، تا حدودی موفق شدیم جعفرقلی و نقش او در موسیقی مذهبی و عرفانی را به اولیای امور موسیقی کشور بشناسانیم.
قطعاً جعفرقلی داستان‌های موسیقی را با ساز دوتار به اوج زیبایی رسانده بوده و از خود شاگردان برجسته‌ای چون استاد غلامحسین بخشی قوچانی و هَلوخان گاوه شانلو تیرگانی درگزی به‌جا گذاشته که مروجین بعدی فرهنگ موسیقی عرفانی منطقه‌ی شمال خراسان بوده‌اند.
جعفرقلی در برخی سال‌ها که به سیاه‌چادرهای کردان در هزارمسجد می‌آمده و زندگی خود را در میان آنان می‌گذرانید، از لایین نور ویردی خان جلایر که نوجوان بوده، از درگز هلوخان تیرگانی و از قوچان نیز استاد غلامحسین دوتارهایشان را برداشته و به حضور این استاد اعظم می‌رسیده و از خرمن دانش و هنر او کسب فیض می‌نموده‌اند که از آنان در دیوان جعفرقلی نام بردم. استاد غلامحسین نیز بعداً شاگردانی به‌گونه‌ی زیر تربیت کرده بود که ما امروز هرچه از جعفرقلی داریم، مدیون آن‌ها هستیم که آخرین دوره از شاگردان مکتب جعفرقلی بوده‌اند.
در مورد استاد غلامحسین سلطان زیرآبه‌ای از مرحوم استاد حاج‌حسین یگانه به نقل از استادش مرحوم بخشی استاد محمد جوزانی از شاگردان برجسته‌ی استاد غلامحسین شنیدم که گفته بود:
روزی امیر عبدالرضاخان شجاع‌الدوله ایلخانی زعفرانلو حاکم قوچان، در سال‌های جوانی خود، سواری را به روستای سلطان‌زیرآبه فرستاده بود که چون میهمانان گران‌قدری از تهران بر من وارد شده‌اند، بی‌درنگ به قوچان بیا و ما را با اجرای برنامه‌ی ساز و آوازت سرگرم کن.
استاد با اندکی تأمل از بین رفتن و نرفتن که آیا شاگردانش را تنها بگذارد و برود یا نه؟ که تنها گذاشتن و رفتن نوع بی‌احترامی است نسبت به آن‌ها. اما او بزرگ بخشی ایل و شجاع‌الدوله بوده و باید به دعوت شجاع‌الدوله احترام می‌گذاشته است. لیکن شاگردانش به وی اعتراض می‌کنند که چه بخشی بازی شجاع‌الدوله؟ چه افتخارات توخالی و بی‌ثمر؟
اگر شجاع‌الدوله برای شما ارزش قائل بود، چرا یک قالیچه به تو نداده که زیر پایت بیندازی و روی خاکستر می‌نشینی؟ شجاع‌الدوله در این سال‌ها چه گلی به سرت زده؟ کجا از حال و روز و زندگیت خبر گرفته که در چه شرایطی زندگی می‌کنی؟ پس بهتره که به قوچان نروی. شجاع‌الدوله، بی‌شجاع‌الدوله، بنابراین، بخشی به پیک شجاع‌الدوله جواب منفی داده و او را به قوچان برمی‌گرداند.
شجاع‌الدوله که انتظار شنیدن چنین تمردی را از سوی بخشی خود نداشته، در حضور خوانین قوچان برآشفته می‌شود و دستور می‌دهد چند سوار بروند و این پدرسوخته را از سلطان‌زیرآبه در پنجاه کیلومتری شمال قوچان، با تازیانه تنبیه کرده و جلو اسب‌ها انداخته و بیاورند.
خوانین از شنیدن چنین حکمی، سخت پریشان می‌شوند و به خود می‌لرزند. سرانجام تاج‌محمدخان و فرهادخان توپکانلو و عده‌ای از محترمین دربار، به شفاعت و عذرخواهی برمی‌خیزند که چنین رفتاری با هنرمندان، آن‌هم در دربار ایلخانان قوچان که حامیان و پرورندگان موسیقی و هنرمندان بوده‌اند، بی‌سابقه است و موجب بدنامی و آبروریزی دستگاه حکومت می‌گردد و این ننگ با هیچ رنگی پاک نمی‌شود. بالاخره پس از چندی گفت‌وگو و خواهش و تمنای خوانین و ریش‌سفیدان قوچان، شجاع‌الدوله از غضب و عصبانیت فروکش می‌کند و خوانین خودشان دو نفر سوار با یک اسب یدکی برای بخشی به سلطان‌زیرآبه می‌فرستند و خواهش می‌کنند که برای حفظ آبروی ایل و طایفه حتماً سوار شده و بی‌درنگ به قوچان بیاید.
استاد غلامحسین ناچار با بیم و هراس، دوتارش را برداشته و حرکت می‌کند که به قوچان بیاید. شاگردانش از جمله استاد محمد جوزانی و خان‌محمد بخشی و دیگران می‌گویند ما هم با تو می‌آییم که اگر شجاع‌الدوله شما را مجازات کرد، نخست باید ما را بکشد، آن‌گاه تو را کیفر دهد.
به‌هرحال آن‌ها سوار و شاگردان هم پیاده،‌ روانه‌ی قوچان می‌شوند. نزدیک غروب به دربار شجاع‌الدوله می‌رسند. [خیابان عشق‌آباد. میلان دوم شرقی. چهارراه سوم. نزدیک دارایی]شجاع‌الدوله که چشمش به استاد غلامحسین می‌افتد، نمی‌تواند خود را کنترل کند و فریاد می‌کشد که: پدرسوخته، وقت گیر آورده و برایم تکلیف معین می‌کنی، ها؟ خواهی دید. امشب باید یا بلبل را روی شاخه‌ی دوتار بنشانی یا با شمشیر گردنت را می‌زنم. حال خود دانی.
شجاع‌الدوله سخت عصبانی شده و هیچ‌کس جرأت نفس کشیدن ندارد. هوا تاریک می‌شود. اردیبهشت‌ماه است و در باغ و کاخ شجاع‌الدوله، قمری‌ها بلبل‌ها به نغمه‌سرایی مشغولند. لحظه‌ای بعد مهمانان تهرانی و شاهزادگان قاجاری در تالار بزرگ شجاع‌الدوله مستقر می‌شوند. ایلخانی به‌وسیله‌ی فراش خلوت، استاد غلامحسین را برای اجرای برنامه احضارمی‌کند.
استاد از بیم و ناراحتی که از صبح که از روستا به راه افتاده‌اند، هیچ چیز نخورده و شکمش از گرسنگی به پیچ‌وتاب افتاده است. لذا یکی از شاگردانش به‌نام محمد بخشی جوزانی را فرامی‌خواند و می‌گوید شال سرت را باز کن و به کمرم ببند و هر چه می‌توانی زور بزن و فشار بده که معده و استخوان‌هایم به‌هم بچسبند.
این کار انجام می‌شود. شجاع‌الدوله قدم‌ به خارج تالار می‌گذارد و نگاهی غضبناک به بخشی می‌اندازد. بخشی می‌گوید: سرکارجان، خواهش می‌کنم باز هم بر من خشم بگیر تا کار را تمام کنم که زندگیم با چنین حالی ارزش ندارد. شجاع‌الدوله می‌گوید: مراقب باش که با پای خودت از این خانه بیرون روی، نه این‌که جنازه‌ات را بر دوش بیرون برند. راه دومی نیست. سپس با عصبانیت به درون تالار می‌رود. لحظه‌ای بعد بخشی هم دوتارش را کوک می‌کند و وارد تالار می‌شود که میهمانان با یال و کوپال سرکار، سرتاسر تالار را فراگرفته‌اند و چراغ لاله‌های بلورین رنگارنگ پرتوافشانی نموده و چشم‌ها را خیره می‌کند. چند قاب‌ عکس زیبا و پرابهت شمشیر بر کمر بسته از جمله عکس ناصرالدین‌شاه و سپهسالار خراسان امیرسام‌خان شجاع‌الدوله ایلخانی زعفرانلو فاتح هرات و برادر کوچکش سرکار امیر حسین‌ خان شجاع‌ الدوله پدر بزرگ امیر عبد الرضاخان شجاع‌ الدوله نصب شده که بر ابهت مجلس افزوده‌اند.
وقتی پنجه‌های استاد روی پرده‌های دوتار می‌لغزند و آ‌وازش در فضا با اشعاری دل‌انگیز «مُشکل کاره، کاری دل» از جعفرقلی، مترنم می‌گردد. صدای ‌آفرین‌آفرین از مجلسیان برمی‌خیزد. قلب محزون استاد به درد آمده و اشک از گوشه‌ی چشمانش فرومی‌چکد و همراه دوتار با صدای محزون و سرانگیزش غوغایی به‌پا می‌کند که اشک چشم حاضرین را جاری می‌سازد.
در این هنگام بلبلان باغ هم به شور و فغان آمده و به‌سوی تالار جست‌وخیز و پرواز می‌کنند. بلبلی شوریده‌حال بی‌باکانه از پنجره وارد تالار می‌گردد و با چهچهه و فریاد و فغان، روی دسته‌ی دوتار استاد می‌نشیند و همراه با ناله‌ی دوتار و نالش استاد، به چهچهه‌زنی و فریاد می‌پردازد. در این‌حال مهمانان سخت شادمان شده و کف می‌زنند. شجاع‌الدوله که اشک شوق در چشمانش حلقه زده بود، بی‌اختیار از جا برداخت و دو کیسه پول نقره که در هر کیسه ۲۵۰ تومان پول بود، روی سر استاد شاواش کرده و آفرین می‌گوید.
اما استاد هم‌چنان در خروش و ترنم، از آهنگی به آهنگی و از نغمه‌ای به نغمه‌ی دیگر می‌رفت و می‌نواخت و می‌خواند و می‌نالید. بلبلی که از دست زدن‌ها و نشست‌وبرخاست مجلسیان بیمناک شده و از پنجره بیرون رفته بود، این بار به محض این‌که شجاع‌الدوله و مهمانان بر روی صندلی‌های خود نشستند، باز همراه چند بلبل دیگر، فریاد و فغان‌کنان و چهچهه‌زنان از پنجره به درون اتاق پریدند و روی سر و شانه‌ی بخشی و دسته‌ی دوتارش نشستند و به‌شدت شروع به چهچهه زدن و بی‌تابی نمودند.
شجاع‌الدوله باز هم برخاست و یک کیسه پول دیگر خواست و سکه‌های نقره را که ۲۵۰ تومان بودند، بر سر و دوش بخشی ریخت و آفرین آفرین گفت.
بخشی گفت: سرکارجان، باز هم غضب کنم. من می‌دانم امشب چه‌کار کنم.
مهمانان شجاع‌الدوله برخاسته و هر کدام جداگانه پول‌هایی بر سر و رویش ریخته و آفرین آفرین گفتند و وی را که سخت در خروش بود، از زمین بلند کردند و رویش را بوسیدند. یکی از شاهزادگان انگشتری زمردی گران‌بهای خود را از انگشت درآورد و بر انگشت بخشی کرد و مرحبا گفت و دیگران نیز …
شجاع‌الدوله باز هم ‌آفرین گرفت و فراش‌باشی را احضار نمود و تمام پول‌های شاواش شده را در کیسه‌ها ریخت و تقدیم بخشی نمود. آن‌گاه فرمان داد همان قالی سرخ‌رنگ زیبا و رنگارنگ را که طعنه بر فرش گهرباف طاق کسرای شاهنشاه ساسانی می‌زد، از کف اتاق جمع کرده و بر ترک اسبی رهوار بستند و اسب و قالی را هم به بخشی بخشید تا با همراهانش روانه‌ی سلطان‌زیرآبه گردد.
خوانین کرد حاضر در جلسه نیز هر کدام به فراخور حال هدایایی به بخشی دادند. تاج‌محمدخان بادلانلو به بخشی گفت: فردا یک ماده‌گاو شیرده با گوساله‌اش برایت به سلطان‌زیرآبه می‌فرستم. دستت درد نکند که ما را سرافراز کردی.
و بدین‌گونه آن‌شب، تمام حاضران و بخشی‌های همراه استاد و مهمانان شام مفصلی خورده و پراکنده شدند بخشی نیز یک کیسه از پول‌ها را بین شاگردانش تقسیم کرد و با هم‌دیگر شبانه رهسپار سلطان‌زیرآبه شدند و یک هفته به شادمانی و ساز و آواز پرداختند که روستائیان منطقه اعم از زنان و مردان و کودکان در آن جشنواره خودمانی شرکت نموده و هنرمندان خود را تشویق و تقدیر و شاواش می‌کردند.
روز بعد، خبر هنرنمایی و افسون‌گری بخشی سلطان‌زیرآبه‌ای، شاگرد برجسته‌ی جعفرقلی زنگلی در تمام شهر و بازار و رستاهای قوچان پیچیده و نقل محافل گشته بود و همگی انگشت حیرت به دندان می‌گرفتند و آفرین می‌گفتند و هنر را قدر و حرمت می‌نهادند.
این بود سرافرازی گوشه‌ای از هنرِ هنرآفرینان قوچان در حضور مهمانان و شاهزادگان قاجار که از خشم شجاع‌الدوله، بر بخشی هنرآفرینش، نشأت گرفته بود و دیگر قابل تکرار نبود. زیرا چند سال بعد که قوام‌السلطنه والی مغرور و مستبد و خودخواه به ایالت خراسان منصوب شده و چون شجاع‌الدوله به استقبالش به سبزوار نرفته و اسب معروف خود را که قوام‌السلطنه طالب آن بود، به وی اهداء نکرده بود، بساط این دودمان تاریخی را قوام بر باد داد و تمام اموال و موجودی شجاع‌الدوله‌ها در طول تاریخ را غارت کرد. حتی چادر سلطنتی نادرشاه را هم به یغما برد.
او ناجوان‌مردانه و دزدانه، قشونش را پنهانی به قوچان فرستاده بود. شجاع‌الدوله که ناظر امتحان دانش‌آموزان قوچان در مدرسه بوده، وی را محاصره کردند و به مشهد بردند. شجاع‌الدوله به قوچانی‌ها فرمان داد، هیچ‌کس عکس‌العمل بروز ندهد.
او را به مشهد بردند و سال بعد در زندان قوام‌السلطنه‌ی کینه‌توز در سال ۱۳۳۸ قمری بدرود حیات گفت و آخرین اقتدار ایل نابود گشت و پرچم بزرگ ایل زعفرانلو برای همیشه بر زمین افتاد و فروغ این دودمان خاموش گشت.
شادروان استاد حاج‌حسین یگانه که ازموسیقی‌دانان بزرگ قوچان و از شاگردان بخشی استادمحمد جوزانی شاگرد استاد غلامحسین بخشی از ناظران و حاضران در آن شب سحرانگیز بود، هم‌چنان که دوتار می‌زد و چراغعلی و منهم به سخنان گهربارش در کتابخانه‌ام در مشهد گوش می‌دادیم، اشکی از گوشه‌ی چشمامش بر روی کاسه‌ی دوتار فروچکید و دوتار را روی زانو نهاد و چشمانش را پاک کرد و گفت:
این‌ها بودند نیاکان ما. روانشان شاد باد که هر چه مهر و محبت و یک‌رنگی و خلوص نیت بود، با خود به زیر خاک بردند و ما را تنها گذاشتند. سپس استاد افزود: ما همراه هنر خویش، در زندگی خویش مرده‌ایم. زیرا نه قدرشناسی هست و نه هنرشناس و گوهرشناس.

کلیم الله توحدی
(مقاله برگرفته شده از ویژه نامه قوچان شناسی ۲ به سردبیری حسین فیروزه)