مهمترین شهرهای استان خراسان رضوی

مهمترین شهرهای خراسان رضوی

مهمترین شهرهای استان خراسان رضوی

استان خراسان رضوی مهمترین استان  در شمال شرقی ایران است. مساحت این استان ۱۱۸٬۸۵۴ کیلومتر مربع بوده که از این نظر پنجمین استان بزرگ کشور است.و مهمترین شهرهای آن مشهد، قوچان و سبزوار می باشد. خراسان رضوی از ۲۸ شهرستان، ۷۰ بخش، ۷۳ شهر و ۱۶۴ دهستان تشکیل شده‌است.

مهمترین شهرهای خراسان رضویشهرهای خراسان رضوی عبارت است از  باخرز بردسکن بجستان تایباد تربت جام تربت حیدریه چناران جغتای جوین خلیل‌آباد خواف خوشاب داورزن درگز رشتخوار زاوه سبزوار سرخس فریمان فیروزه قوچان بینالود کاشمر کلات گناباد مشهد مه‌ولات نیشابور

  • قرار گیری قوچان در مرکز پنج ضلعی شهرهای مهم منطقه قوچان را به پرجاذبه ترین شهر منطقه برای سرمایه گذاری تبدیل کرده است. و از گذشته های دور قوچان بارانداز منطقه و راه مواصلاتی به کشورهای آسیای صغیر بوده است.

قوچان در مرکز پنج ضلعی شهرهای مهم منطقه ؛ عشق آباد پایتخت ترکمنستان، مشهد، نیشابور، سبزوار و بجنورد قرار گرفته که زمینه مساعد برای سرمایه گذاری وجود دارد.

تپه ارگ نادری شیروان آیا همان شهر تاریخی آساک است؟

گمانه زنی محل تاجگذاری پادشاه اول اشکانی

این روزها مورخان و پژوهشگران زیادی راجع به محل تاجگذاری اولین پایتخت اشکانیان که تا به حال عنوان میشد در قوچان امروزی قرار دارد، اختلاف نظر داشتند. حال شیروان هم به جمع مدعیان پیوسته است.

برخی محققان معتقدند که اولین پایتخت اشکانیان در نزدیکی دوراهی سبزوار واقع در 20 کیلومتری جاده قوچان به طرف مشهد بوده است. برخی دیگر نقاط مختلف قوچان را مکان تاجگذاری می دانند، اما این پژوهش معمای تاجگذاری اشک اول را پیچیده تر میکند.

 بعضی از مورخان بر این عقیده اند که تپه ارگ نادری شیروان عظیم ترین و مهم ترین محوطه باستانی شمال شرق ایران و نخستین مرکز فرهنگ و تمدن خراسان شمالی مربوط به هزاره پنجم قبل از میلاد احتمالا همان شهر تاریخی آساک مرکز تاج گذاری نخستین شاه اشکانی باشد.

به گزارش ایرنا، به همین منظور از پاییز سال 1395 با کمک باستان شناسان چینی کاوش ها از این تپه تاریخی آغاز شده که این روند تا 5 سال آینده هم ادامه خواهد داشت؛ البته تا کشف زوایای مختلف این استقرارگاه کهن نمی توان در باره قطعیت محل شهر تاریخی آساک در این خطه اظهار نظر کرد.

شاهنشاهی اشکانی یا اشکانیان (۲۴۷ پ.م. ۲۲۴ م) که با نام امپراتوری پارت‌ها نیز شناخته می‌شود، یکی از قدرت‌های سیاسی و فرهنگی ایرانی در ایران‌زمین بود که ۴۷۱ سال بر قسمت اعظم غرب آسیا حکومت کرد.
مؤسس و بنیانگذار این دودمان، اشک نامیده شد و این امپراتوری در قرن ۳ پیش از میلاد توسط اشک رهبر قبیله پرنی پس از فتح ساتراپ پارت در شمال شرقی ایران تاسیس شد.
اصلیت اشکانی‌ها از تیره ایرانی پرنی و شاخه‌ای از طوایف وابسته به اتحادیه داهه از عشایر سکاهای محدوده شرق دریای خزر بودند، آنان از ایالت پارت که مشتمل بر خراسان بزرگ فعلی بود، برخاستند.
یک کارشناس ارشد تاریخ معتقد است که آگاهی ما از وضعیت دوران ماد و هخامنشی تپه ارگ نادری بسیار کم است ولی با شناختی که از پراکندگی مواد فرهنگی در سطح تپه وجود دارد بسیار روشن است که در این دوران شهر شیروان همچنان یک موقعیت استقراری مهم بوده است.
بهروز سلطانی اظهار کرد: در آغاز دروان اشکانی شهری به نام آساک در حوزه رود اترک مرکز تاج گذاری نخستین شاه اشکانی بود و این شاهنشاهی موفق به شکست جانشینان اسکندر مقدونی و بیرون کردن بیگانگان از خاک ایران شد.
وی گفت: برخی از پژوهشگران اتفاق نظر دارند که شهر تاریخی آساک در حد فاصل شهر امروزی قوچان و بجنورد قرار داشته است و از نظر موقعیت جغرافیای و مدارک باستان شناسی، به نظر می رسد یکی از مهم ترین آثار تاریخی که می توان به عنوان شهر تاریخی آساک معرفی کرد، تپه تاریخی ارگ نادری شیروان است.
یک کارشناس ارشد تاریخ دیگر هم گفت: تپه تاریخی ارگ نادری شیروان به عنوان مهم ترین اثر تاریخی کشور محل شکل گیری اولین جوامع روستایی بوده و هویت شهری شیروان با شکل گیری یک جامعه روستایی کوچک در هفت هزار سال قبل در آن شکل گرفته است.
مهناز مقدسی افزود: این پدیده شگفت انگیز همانند کوهی در داخل شهر کهن و باستانی شیروان قرار گرفته است که بر دشت شیروان اشراف دارد و رودخانه اترک از کنار آن می گذرد.
این مورخ جوان گفت: سفال های به دست آمده از تپه باستانی ارگ شیروان نظیر تپه باستانی است و نوع سفال ها قرمز با نقوش سیاه مربوط به هزاره پنجم قبل از میلاد می باشد که به عنوان کهن ترین زیستگاه خراسان شمالی مورد تحقیق و بررسی و پژوهش باستانشناسان ایرانی و خارجی قرار گرفته است.
تپه باستانی ارگ شیروان بزرگترین تپه دست ریز خاکی ایران 25 متر ارتفاع و 90 متر قطر دارد که به علت فرسایش از ارتفاع تپه کاسته شده است و این مجموعه تاریخی در سابق مرکز حکومت و فرماندهی شمال خراسان بود که دارای حصار و چهار برج مرتفع بود و عمارت حاکم بر بلندایش مستقر بود و دور تا دور آن دیوار شهر بند قرار داشت.
حوزه شرقی رود اترک که امروز در تقسیمات سیاسی به نام شهرستان های شیروان، فاروج و قوچان شناخته می شود به دلیل وجود منابع سرشار کشاورزی و دامداری از گذشته های دور تا به امروز، بستری مناسب برای شکل گیری جوامع انسانی بوده است.
تپه باستانی ارگ شیروان در روزگاران گذشته محل برگزاری مسابقات کشتی پهلوانی باچوخه خراسان بود که این بنای تاریخی برای چندمین بار اخیرا آذرماه 89 توسط باستان شناسان گمانه زنی گردید که این تپه باستانی مهم ترین بنای تاریخی و سند هویت قدیمی ترین پایتخت شمال خراسان است.
شهر شیروان تا پایان دوران قاجاریه همچنان در اطراف تپه ارگ نادری و محصور در برج و بارو بوده است و پس از زلزله سال 1308 شمسی، این محدوده به کلی ویران شد که مردم ناچار به ترک آن و استقرار در بخش های مرکزی شهر امروزی شیروان شدند.
پس از این زلزله، آواری از خشت و گل در اطراف تپه باقی ماند و بارو، برج ها و بخش حاکم نشین آن به شدت خسارت دید و پس از توسعه شهر شیروان در سال های بعد، حاشیه نشین های شهر شیروان در اطراف تپه مستقر شدند.
آنچه امروز از بقایای شهر تاریخی شیروان باقی مانده، بقایای بارو و برج های غربی شهر و تپه ارگ نادری می باشد که کارشناسان میراث فرهنگی با توجه به گمانه زنی های انجام گرفته بر روی این تپه در سال های 89 و 90 معتقدند: این گمانه زنی ها هویت شهری شیروان را سه هزار سال عقب تر می برد.
آنان با اشاره به موانع موانع پیش روی آزادسازی محدوده این محوطه تاریخی معتقدند تنها راه چاره تبدیل این اثر به سایت موزه و گردشگری است که در این مسیر باید ساخت و سازهای اطراف آن ممنوع و فعالیت های کشاورزی در اطراف آن محدود شود تا به اثر آسیبی نرسد.
معاون میراث فرهنگی اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری خراسان شمالی گفت: ارگ نادری متشکل از یک تپه مصنوعی به ارتفاع بیش از 20 متر است که حاصل نهشته شدن متوالی لایه های باستانی و بقایای مسکونی ادوار گذشته بر روی هم است که در دوره قاجاریه در گرداگرد این تپه قلعه ای ایجاد شده که برج و باروی آن تا دهه های اخیر حفظ شده بود.
علی اکبر وحدتی در گفت و گو با ایرنا اظهار کرد: پیرو تفاهم نامه منعقد شده بین پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی کشور و دانشگاه نانجینگ چین، تیم مشترک باستان شناسی ایران و چین درپاییز سال 1395 نخستین فصل کاوش های باستان شناسی تپه نادری با هدف شناسایی توالی باستانی منطقه اترک را آغاز کردند که به مدت پنج سال ادامه خواهد یافت.
وی گفت: همزمان با این کاوش ها برنامه مرمت برج و باروی ارگ نادری آغاز شده و در سال جاری حدود 70 متر از برج و باروی اطراف محوطه با مبلغی بالغ بر 2 میلیارد و 500 میلیون ریال مرمت شده است.
وحدتی افزود: این اثر تاریخی در میانه بافت فرسوده شهری واقع شده که ساماندهی آن به عنوان عنصر اصلی تقویت هویت شهری در قالب یک سایت موزه فضای باز در دستور کار اداره کل میراث فرهنگی قرار گرفته است و طبعا ساماندهی ارگ نادری ضمن بهبود کیفی سیما و منظر شهر در منطقه بافت فرسوده، باعث جذب و ماندگاری گردشگر در منطقه خواهد شد.
مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری از ایجاد سایت موزه فضای باز در ارگ نادری شیروان گفت: اجرای طرح مزبور می تواند منطقه را به یکی از مراکز مهم مطالعات تاریخی خراسان شمالی تبدیل کرده و آن را مورد توجه پژوهشگران و محققان خارجی، قرار دهد.
آدینه محمد سویدانلویی در گفت و گو با ایرنا با بیان اینکه عملیات این طرح حجم کاری و اعتبار بالایی نیاز دارد، اظهار کرد: مرمت و ساماندهی این اثر موجب جذب گردشگر، حفظ هویت شیروان و حفظ اثر تاریخی می شود و این تپه تاریخی با این قدمت نشان دهنده آن است که شیروان با آمدن اقوام مختلف قدمت خود را حفظ کرده است.
وی گفت: مرمت و بازسازی بخش های باقیمانده از برج و باروی شهر تاریخی، تملک تدریجی منازل مسکونی و مزارع کشاورزی محدوده عرصه تپه، طراحی و اجرای پارک موزه، طراحی و ایجاد بازارچه صنایع دستی و آغاز کاوش های هدفمند باستان شناسی به منظور مطالعه اثر و ایجاد بسترهای مناسب سایت موزه در فضای باز، از مهم ترین اقداماتی است که برای اجرای این طرح پیش بینی شده است.
سویدانلویی افزود: از جمله ویژگی های تاریخی منطقه شمال خراسان برجای ماندن تعداد قابل توجه ای تپه های تاریخی با ویژگی های مختلف باستان شناسی از جمله تپه تاریخی ارگ نادری شیروان است.
مدیر کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری خراسان شمالی گفت: بر خلاف استان های همجوار، در استان خراسان شمالی تعداد کمی بناهای تاریخی از جمله تپه ارگ نادری باقی مانده است ولی وجود سکونتگاه های تاریخی مهم با استقراری چندهزار ساله، جایگاه تاریخی منطقه را به نوعی دیگر حایز اهمیت کرده است.
سویدانلویی با اشاره به حضور کاوشگران چینی در سال گذشته افزود: قرار بود این گروه چینی در شهریور ماه امسال حضور یابند که به دلیل مشکل تامین اعتبار از سوی طرف چینی، خردادماه به شیروان خواهند آمد.
وی گفت: کاوش های بیشتر در باره چگونگی شکل گیری یا ارتباط آن با تمدن های کهن بیشتر مشخص خواهد شد.
شهرستان شیروان با 157 هزار نفر جمعیت به عنوان دومین شهرستان پرجمعیت خراسان شمالی در 60 کیلومتری شرق بجنورد قرار دارد.
6042 / 7186 گزارش از: فاطمه مقدسی باجگیران** انتشار دهنده: سید حسین قدسی

فلسفه نام گذاری تخمه ژاپنی توسط قوچانی ها

تخمه ژاپنی یا جابونی؟

 

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که از خود بپرسید چرا به «تخمه ژاپنی» می‌گوییم «تخمه ژاپنی»؛ این در حالیست که برخی پژوهشگران معتقدند نام اصلی این تخمه چیز دیگریست و استفاده از این لفظ تنها بر اثر یک شباهت و اشتباه شنیداری پیش آمده است.

ژاپن یا جابان:

به گزارش ایسنا به نقل از برخی منابع اینترنتی در لغت‌نامه دهخدا آمده است : «جابانی» نام محلی است که در آنجا شاه اسماعیل با فرخ یسار جنگ کرده است . (تاریخ ادبیات ایران ادوارد برون ص ۶۵).

روستای جابان در غرب روستای کرمانج‌نشین سربندان دماوند واقع شده و مردم آن به زبان کردی کرمانجی صحبت می کنند. نسل آنها به کرمانج‌های قوچان قدیم برمی‌گردد که در زمان کریم‌خان زند از چناران در استان خراسان رضوی به این منطقه مهاجرت کردند.

تخمه ژاپنی یا جابونی ؟ مساله این است

هم‌چنین در منبع دیگری آمده است: « باید دانست که این نوع تخمه در یکی از روستاهای اطراف دماوند«جابان(jâbân)» که همسایه غربی سربندان بوده و ساکنان آن نیز از نژاد کرمانج هستند کشت می‌شود و در واقع نام اصلی آن «تخمه جابانی» است؛ اما تطور زبانی صورت‌گرفته در این واژه و قلب مصوت«آ»(â) به «–‌و»(ô)، آن را به صورت «جابونی» درآورده و پس از آن با تبدیل همخوان «ج»(j) به «ژ»(ž) و «ب»(b) به «پ»(p)- به دلیل نزدیکی واجگاه- به صورت نادرست «ژاپنی» درآمده است.

این در حالیست که چندی پیش روزنامه خراسان نوشت: یک مقام ارشد دولتی که هر از گاهی پیشنهادهای جالبی را در سطح عمومی مطرح می‌کند، در دیدار اخیر خود با برخی فعالان اقتصادی از آنها خواسته است تا برخی اصطلاحات غلط در بازار داخلی را کم کم اصلاح کنند.

وی به عنوان نمونه اظهار داشته که باید تخمه ژاپنی را با نام واقعی آن یعنی «جابانی یا جابونی» که منطقه‌ای در اطراف دماوند است، به مردم معرفی کنیم.

اما به هر حال ژاپنی یا جابانی، این تخمه جزء پرطرفدارترین اجزای آجیل‌ در ایران است.

قوچان کجاست ؟

قوچان دقیقا کجاست ؟

اگر از نگاه تاریخی به قوچان بنگریم این شهر قدیمی ترین شهر خراسان بزرگ، اولین خاستگاه پارتها و به عقیده بسیاری از مورخان اولین پایتخت اشکانیان می باشد.

قوچان در استان خراسان رضوی و در 120 کیلومتری مشهد واقع شده است. و مهمترین صنعت در این شهرستان به دلیل آب و هوای معتدل، دامپروری و کشاورزی می باشد. از این رو قوچان یکی از مناطق مناسب جهت سرمایه گذاری در زمینه فراوری محصولات دامی و کشاورزی می باشد و مهمترین واحدهای تولیدی در این شهرستان مرتبط با صنایع غذایی می باشد.

اما قوچان چرا مهمترین شهر منطقه است ؟

شهرستان قوچان با قرارگیری در یک مرکز پنج ضلعی شهرهای مهم منطقه بعنوان استراتژیک ترین شهر منطقه شناخته میشود که این شهر ها شامل مشهد، نیشابور، بجنورد، سبزوار و عشق آباد پایتخت ترکمنستان می باشد که فاصله هر کدام از قوچان حدود ۱۲۰ کیلومتر می باشد.

و این قرارگیری در بین شهرهای مهم منظقه، نیروی کار بسیار ارزان، وجود بیش از 13 واحد دانشگاهی و تربیت متخصصین مربوطه و ارائه تسهیلات ویژه در شهرک های صنعتی این شهر زمینه را برای سرمایه گذاری سود آور فراهم نموده است.

قوچان اولین پایتخت اشکانیان

قوچان اولین پایتخت اشکانیان

پایتخت‌های اشکانیان‌ تأملی در شهرهای‌ دایره‌ای اشکانیان

مقدمه‌ طول دوره‌ی حکومت اشکانی که بین سالهای ۲۵۶ قبل از میلاد و ۲۲۴ میلادی بوده است،تقریبا به ۴۸۰ سال می‌رسد. بر اساس گفته‌ی برخی محققان،ساسانیان که با ضعیف شده دولت‌ اشکانی بر آن‌ها غلبه کرده و پس از آنان حکومت تشکیل داده‌اند، طول دوره‌ی اشکانی را کوتاه شمرده و بر دولت خود افزوده‌اند.

هرگونه تحقیق در مورد دولت اشکانی کاری است دشوار؛چرا که منابع تاریخی،از این دوره اطلاعات کمی را در اختیار ما قرار می‌دهند.هنوز هم قسمت‌های عظیمی از آثار تمدن و سکونت در ایران،زیر خاک این سرزمین پهناور مدفون است.این مسأله در مورد اشکانیان بیشتر صدق می‌کند،زیرا تحقیقات و کاوش‌های‌ باستان‌شناسی در مقایسه با دیگر دوره‌های بسیاراندکند.

عمده‌ی مطالب مربوط به اشکانیان،شامل اطلاعاتی است که‌ تاریخ‌نگاران رومی درباره‌ی تاریخ روم نوشته‌اند.از آن‌جا که رومیان‌ قدیم نزدیک به ۳۰۰ سال با ایشان درگیر جنگ و ستیز بوده‌اند،از این‌رو تاریخ‌نگاران مزبور ضمن بیان رویدادهای تاریخ روم قدیم، به تاریخ اشکانیان و رویدادهای روزگار ایشان اشاره کرده‌اند.۱

در منابع پهلوی،حکومت ۴۸۰ ساله‌ی اشکانیان به ۲۰۰ سال‌ رسیده است.علت کوتاه شمردن دوره‌ی اشکانی(توسط ساسانیان) را ابو الحسن علی‌بن حسین مسعودی در کتاب«التنبیه و الاشراف» چنین می‌نویسد:

«زردشت در اوستا آورده است که احوال دولت پارسیان ۳۰۰ سال پس از او آشفته شود و چون هزار سال از عمر او بگذرد،دین و دولت ایرانیان برافتد.به گفته‌ی زردشتیان،فاصله‌ی بین زردشت‌ و اسکندر قریب سیصد سال است،و اردشیر بابکان در ۵۰۰ و اندی‌ سال بعد از اسکندر به شاهی نشست.اردشیر چون شاه شد،دریافت‌ که از مدت هزار سال که زردشت برای عمر سلطنت ایران پیش‌بینی‌ کرده،بیش از ۲۰۰ سال نمانده است.از بیم آن‌که پیشگویی او در زوال باز دارد،برآن شد که از ۵۰۰ و اندی سال فاصله‌ی بین خود و اسکندر نیمی بکاهد.[و بر دولت ساسانی دویست سال بیفزاید.] سپس به تاریخ‌سازی پرداخته و در میان مردم شایع ساخت که ظهور وی و کشتن اردوان اشکانی،۲۶۰ سال پس از اسکندر واقع شده و مدت سلطنت ملوک الطوایف(پارتیان)بیش از این مقدار نبوده‌ است.این سبب اختلاف بین ایرانیان و دیگر ملل(رومیان)درباره‌ی‌ تاریخ سال‌های ملوک الطوایف است.»۲

سکونت اولیه‌ی پارت‌ها

قبیله‌ی«پارنی»(اپارنی)به گفته‌ی استرابون و تروگوس،یکی‌ از سه قبیله‌ی اتحادیه‌ی کوچک«داهه»بود که در مشرق دریای خزر (به تصویر صفحه مراجعه شود) جای داشتند.پارنی گویا پس از اسکندر،هنگامی که‌ در میان قبایل مقیم روسیه‌ی جنوبی اغتشاش‌هایی رخ‌ داده بود،به این پیرامون آمده بود.۳

با اطلاعات اندکی که ما در خصوص منشأ پارتیان‌ داریم،می‌توانیم قبول کنیم،آنان به قبیله‌ی«پرنی»که‌ جزئی از قوم«دهه»بود،تعلق داشتند.دهه،مجموعه‌ای‌ از قبایل سکایی بود که به صورت چادرنشین در استپ‌های بین بحر خزر و دریای آرال زندگی می‌کردند.۴

طبق روایات مکتوبی که به دست ما رسیده‌اند،«پارن»۵که‌ قبیله‌ای بود از اتحادیه‌ی قبایل«داه»۶و در دشت‌های بین جیحون و دریای خزر زندگی صحراگردی داشت،اساس دولت پارت را بنا نهاد.داه‌ها با«ماساگت‌ها»و دیگر قبایل صحرانشین و اسکان‌ یافته‌ی آسیای میانه مربوط بودند.در زمان اسکندر مقدونی،داه‌ها هنوز در دشت‌های بین دو شط جیحون(اکس)و سیحون‌ (یاکسارت)زندگی صحرانشینی داشتند،ولی از پایان قرن چهارم‌ ق.م،پارن‌ها از دیگر قبایل داه جدا شدند و به سوی مغرب و ناحیه‌ی‌ خزر مهاجرت کردند.۷

دولت پارت به دنبال شورش سرکردگان عشایر ایرانی در مقابل‌ رفتار اهانت‌آمیز ساتراپ مقدونی ولایت«استوا»(استوائنه)،در حدود قوچان کنونی به وجود آمد و از سرکشی این قوم نسبت به‌ فرمانروایی بیگانه‌ی مقدونی آغاز شد. در پی این شورش،نه فقط ولایت استوا به دست طوایف داهه(دهه)افتاد،بلکه سرزمین پارت‌ در جنوب دره‌ی اترک هم از نظارت سلوکی خارج شد و با غلبه بر عشایر داهه«اپرنی»درآن نواحی،خاندان ارشک سلطنت خود را در همین سرزمین بنیاد کردند.۸

پایتخت‌ها و شهرهای معروف اشکانیان

پایتخت‌ها و شهرها مهم پادتیان از طریق چند منبع قابل بررسی‌ هستند. دیاکونوف در کتاب«اشکانیان»خود به معرفی شهرهای این‌ دوره‌پرداخته است و می‌نویسد:«شهرهایی از نوع پولیس در دوره‌ی‌ سلوکیان بنا شدند و تعداد این شهرها در زمان پارت‌ها به مراتب افزوده‌ گشت.مثلا اسیدروخاراکسی به تقریب از ۲۰ پولیس یاد می‌کند که‌ بسیاری از آن‌ها مربوط به عهد سلوکیان بوده‌اند و حال آن‌که فهرست‌ وی سراسر امپراتوری پارت را در برنمی‌گیرد.شهرهایی از قبیل فرااسپا و ولوگزیا توسط پارت‌ها ساخته شدند.شهر نسا در زمان اشکانیان‌ ترقی وافر کرده بود.این شهر اکنون شهرکی است در کنار قریه‌ی‌ باقر در ۱۸ کیلومتری شمال غربی عشق‌آباد»۹همچنین،در جای‌ دیگر احداث دو شهر در بین النهرین را به پارتیان نسبت می‌دهد: «از این رهگذر دو شهر بین النهرینیکی آشور(لابانا)و دیگر هترا(الحضرا) توسط پادتیان احداث‌ شده است.۱۰

(به تصویر صفحه مراجعه شود) پروفسور گیرشمن از پارتیان به‌ عنوان بانیان بزرگ‌ شهرها یاد کند و شهرهای«تیسفون»،«هتره»،«دارابگرد»و «فیروزآباد»را از ساخته‌های اشکانیان به شمار می‌آورد.۱۱خانم‌ پیگولوسکایا،محقق روسی،پس از تحقیق در مورد شهرهای دوره‌ی‌ پارتی و ساسانی،کتابی به همین عنوان تدوین کرده است.وی‌ پیگیری تاریخچه‌ی شهرهای دوره‌ی پارتی را به دلیل فقدان منابع‌ متواتر غیرممکن می‌داند و با توجه به آثار باقی مانده،بنای بسیاری‌ از شهرها را به سلوکیان نسبت می‌دهد.پیگولوسکایا به تأسیس‌ شهرهای متعدد از سوی اشکانیان اعتقادی ندارد،بلکه تنها به رونق‌ برخی شهرها مانند شورش در این دوره اشاره می‌کند.این ادعا مورد قبول سایر پژوهشگران نیست.در ادامه به این موضوع اشاره خواهیم‌ کرد.

کتاب«تاریخ ایران»،پژوهش دانشگاه کمبریج،در مورد شهرسازی دوره‌ی ساسانی می‌نویسد:«فرایند شهرسازی در دوره‌ی‌ ساسانیان که از شماری منابع مکتوب بر ما شناخته شده است،ظاهرا از هر نظر یادآور روزگار سلوکیان است.نخستین شاهان ساسانی، شماری شهر در نواحی گوناگون ایارن بنیاد یا بازسازی کردند و نام‌ خود را بر این شهرها گذاشتند.»۱۲

اغلب محققان خارجی،ایجاد شهرها و مراکز حکومتی را به‌ دوره‌ی سلوکیان نسبت می‌دهند.درحالی‌که این امر واقعیت ندارد و طبق بررسی‌های انجام شده،شهر یا پایتختی(درخور توجه) توسط سلوکیان برپا نشده است.۱۳می‌دانیم که اشک اول شهری به‌ نام«اساک»۱۴بنیاد نهاد،در آن شهر تاجگذاری کرد و آن را پایتخت

قرار داد.تیرداد از شاهان اشکانی،شهر«دار»۱۵یا به قول یونانی‌ها«داریوم»۱۶را بنیاد نهاد که به پایتختی اشکانیان انتخات شد.از دیگر شهرهایی که توسط اشکانیان در زادگاهشان«هیرکانیا»ایجاد شد و مرکز حکومت سیاسی و اداری آنان بود،شهر معروف«تمبرکس»۱۷ است.طبق نوشته‌ی پلی‌بی‌یوس‌۱۸،مورخ یونانی،شهر مزبور از جمله‌ی پایتخت‌های تابستانی اشکانیان به حساب می‌آمد و فاقد حصار برگرداگرد آن بود.

از دیگر شهرهای مهم و اولیه‌ی اشکانیان،شهر معروف‌ «سرنیکس»۱۹بود که در ناحیه‌ی شمال شرقی ایران تا حدودی‌ شناسایی شده است.با توسعه‌ی قدرت اشکانیان،به تدریح نفوذ آنان از شمال غرب به مرکز ایران و سپس به ناحیه‌ی غرب کشانده‌ شد و شهرهای یاد شده،در ناحیه‌ی هیرکانیا یا دشت گرگان‌ امروزی،به دلایل اقتصادی،سیاسی و نظامی،دیگر نیاز امپراتوری‌ قدرتمند اشکانی را از نظر مراکز قدرت و شهرنشینی برآورده‌ نمی‌کردند.در نتیجه،شاهان بعدی اشکانی بر آن شدهد که شهرهای‌ بزرگ‌تر و مهم‌تری را بنیاد نهند.به همین دلیل،شهر معروف‌ «صددروازهـ»را باسازی کردند و آن را مرکز قدرت خود قرار دادند. فعالیت شهرسازی اشکانیان،هنگام حکمرانی مهرداد اول(۱۲۶– ۱۷۴ ق.م)و مهرداد دوم توسعه و گسترش یافت.۲۰

قوچان

نیلسون دربواز Nelson Derbovaz می نویسد: اندراگوداس که قبل از انطیوکوس دوم بر پارتیان حکومت می کرد در این کشمکش مقتول گردید و ظاهرا ارساسیس در شهری به نام آساک در نزدیکی کوچان در وادی رود اترک تاج بر سر نهاد در حدود ۲۵۰ق. م قبیله پارتی تمام دره اترک و سرزمین نسا را در اختیار داشت بنا بر عقیده محقق ارجمند آقای رمضانعلی شاکری باتوجه به سکه هایی که در ضمن کاوش به دست آمده پایتخت اشکانیان شهرکهنه فعلی بوده بعد از حکومت اشکانیان که آغاز آن ۲۵۰٫ق. م تا ۲۶۶٫م در حوزه قوچان ادامه داشته است در این مدت بر اثر زد و خورد های متوالی اثری از آثار برجای نمانده است. (۳۰)

تیسفون

برخلاف مندرجات منابع اسلامی،سابقه‌ی تأسیس تیسفون به‌ پیش از دوران اشکانی می‌رسد،اما اشکانیان در آن تغییراتی دادند و آن را احیا کردند.این شهر به نام«کسفیا»(شهر سیمیبن)در تورات‌ آمده و به احتمال قریب به یقین،در دوره‌ی هخامنشیان شهری آباد بوده است.در اساطیر ایرانی،جزو نخستین شهرهایی به شمار می‌رود که در ایران احداث شده‌اند.تیسفون به دستور توس و به‌ وسیله‌ی ورژک و پیکان ساخته شد و جمشید پیشدادی در آن بر دجله ‌پلی ساخت.زمانی که اشکانیان منطقه‌ی چاپ رود دجله را فتح کردند،به منظور بی‌اعتبار ساختن سلوکیه،این شهر را که به‌ اردوگاه یونانیان تبدیل شده و از لحاظ آب و هوا،حاصلخیزی و موقعیت بازرگانی و سوق الجیشی بسیار مناسب بود،برگزیدند،تا پایتختی برتر از سلوکیه برپا دارند.آنان تحت تأثیر سنت آبا و اجدادی،هنگام ورود به تیسفون،به گونه‌ای دایره‌وار اردو زدند و آن‌گاه که به توسعه و تکمیل شهر پرداختند،به شکل دایره‌ای‌ بخشیدند و حصار دفاعی را نیز دایره‌وار گرد شهر کشیدند.سپس‌ مهرداد اول اشکانی آن را به پایتخت تبدیل کرد.

این شهر در دوره‌ی ارد اول(۳۷-۵۵ ق.م)اعتبار فراوان یافت. در این زمان،کاخی در آن ساخته شد که سقفش از الواح مفرغی‌ شفاف و براق بود.اتاق‌ها و تالارهای متعدد برای زنان و مردان‌ داشت که دیوارهای آن‌ها از خشت‌های زر ناب و جواهرنشان و با نقش‌های گوناگون بودند.شاهان اشکانی زمستان را در این شهر می‌گذراندند.در حال حاضر،از تعدادی از آنان سکه‌هایی در تیسفون به دست آمده است.

با سرعت گرفتن عظمت و وسعت قلمروی امپرواتوری اشکانی، به همان نسبت تیسفون نیز رو به آبادانی و توسعه گذاشت و به علت‌ حاصلخیزی خاک،فراوانی آب،قدمت تاریخی و احداث کاخ‌ها میدان‌ها،بازارها و سایر ابنیه و آثار،برجمعیت آن افزوده شد و با بزرگ‌ترین پایتخت‌های جهان به رقابت پرداخت.

در جنگ‌های متعدد بین دو امپراتوری اشکانی و روم،تیسفون‌ با وجود استحکامات فراوان چهار بار به دست رومیان افتاد.در سراسر دوره‌ی ساسانی نیز از مهم‌تریم شهرهای این دوره به شمار می‌رفت.۲۱

پایتخت اشکانیان تیسفون بود،ولی شهر مزبور هنگامی پایتخت‌ شد که دولت پارت تا دجله و فرات گسترش یافته بود.بنابراین،این‌ پرسش پیش می‌آید که پایتخت پارت آغاز کجا بود؟یعنی پیش از گرفتن صددروازه یا بنای دارا،قرارگاه حکمرانی اشکانیان کدام شهر بود؟در این باره برخی می‌گویند،شهر اساک پایتخت آن‌ها بود و آن‌ را با قوچان یا بجنورد امروزی برابر می‌دانند.

نسا

برخی«نسا»را نخستین تختگاه پارت دانسته‌اند.این شهر در ۱۸ کیلومتری شمال عشق‌آباد کنونی واقع است.بنابر کاوش‌های‌ انجام شده چنین به نظر می‌رسد که شهر«نیسا»ی،کهن‌تر از دوران‌ پادت‌ها،بر قسمت مرتفعی قرار داشته و دارای دژی بوده است و شهر پارتی در همان محل احداث شده است.این شهر از سه قسمت‌ تشکیل یافته است:اول قسمت مرکزی شهر به صورت دژ مستحکم، به شکل پنج‌گوشه با ساختمان‌های متعدد،ادارات،پرستشگاه و کاخ فرمانروا که حصاری برگرد آن قرار داشت و ارتباط آن با خارج به‌ وسیله‌ی یک دروازه برقرار می‌شد.قسمت دوم،در خارج دژ بود که‌ خانه‌های اهالی شهر،بزرگان کشور،بازرگانان،صنعتگران و پیشه‌وران در آن قرار داشتند و در حصار قطوری محصور شده بودند که به فواصل،برج‌هایی برای نگهبانی داشتند دروازه‌ی این حصار مقابل دروازه‌ی دژ مرکزی قرار داشت تا برای رفت‌وآمد و ارتباط بین‌ دو قسمت شهر راهی باشد.

قسمت سوم،خارج از حصار و حومه‌ی شهر بود.با مزارع و مراتع که کشاورزان در آن‌ها به کشت‌وکار می‌پرداختند.برای‌ حفاظت شهر،این قسمت نیز به وسیله‌ی حصار گلی محصور بود. کاوش‌های انجام یافته در این شهر موجب کشف ظرف‌ها، سکه‌ها،پوست‌نوشته‌ها و سایر آثار عهد اشکانی شده و به شناخت‌ هنر ایران عهد اشکانی کمک زیادی کرده است۲۲

.

جست وجو برای یافتن شهر صددروازه

در بین ساله‌های ۱۹۳۳-۱۹۳۱ میلادی،دکتر اشمیدت به هزینه‌ی دانشگاه«تپه حصار» سرگرم کندوکاو و کاوش‌هایی شد،با این آهنگ که شهر صددروازه را پیدا کند.در جنوب دامغان در هشت مایلی این شهر خیلی کار کرد،بی‌آن‌که نشانی‌ از این شهر بیابد.شهر صددروازه به زبان یونانی‌ «هکاتم پلیس»نامیده می‌شد؛شهری که در دوره‌ی‌ سلوکیه و اشکانیان رونق فراوان داشت.درباره‌ی این‌ شهر باورهای گوناگونی وجود دارد،ولی بیش‌تر نویسندگان و تاریخ‌نگاران بر این باورند که در جنوب باختری دامغان‌ کنونی بوده است.۲۳

شهر نسا شامل ارگ یا دژی بوده است که طبق لوح گلی پیدا شده در آن،توسط مهرداد اول ساخته شده بود.دیوارهای ستبر استحکامات،بین ۲۰ تا ۲۵ متر ارتفاع و پنج متر ضخامت داشت. با استفاده از گل ساخته شده بود و نمای آن را آجر می‌پوشاند.

.نویسنده، دولت پارت را یک قدرت‌ جهانی به شمار می‌آورد و علت آن را گستردگی‌ حکومت آنان که از ماوراءالنهر تا بین النهرین را دربرگرفته بود،می‌داند. سپس به معرفی شهرها می‌پردازد و شهر نیسا(نسا) را اولین تختگاه پارتیان به شمار می‌آورد.همچنین از شهر«اساک» (حوالی قوچان فعلی)به عنوان یکی از شهرهای مهم یاد می‌کند که‌ روزگاری اقامتگاه اشکانیان و آرامگاه خانوادگی آنان نیز در همین‌ شهر مدفون شده است.به گفته‌ی نویسنده،تیرداد اول(۲۱۱– ۲۴۸ ق.م)گرچه با تصرف منطقه‌ی گرگان،شهر دارا را که موقعی‌ استوار داشت بنا نهاد،اما شهر ری(رگا)را که سابقه‌ی‌ای کهن داشت، پایتخت خود قرار داد و به نام مؤسس سلسله،برادرش ارشک،آن‌ شهر را«ارشکیه»نام نهاد.ارشکیه(ری)تا مدت دو قرن جزو پایتخت‌های مهم پارتیان بود و شاهان پارت بهار را در آن شهر می‌گذراندند.آثار زیادی از دوره‌ی پارتیان در ری وجود داشته که در اثر حوادث ایام و گذشت زمان از بین رفته است.

وی در ادامه از صددروازه تیسفون به عنوان مهم‌ترین شهرهای‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) پارتیان یاد می‌کند و انتخاب این شهرها را به عنوان‌ پایتخت،توسط پادشاهان پارت،موجب ترقی جوامع‌ شهری و پیشرفت صنعت و حرفه‌ها در شهرها و روستاها می‌داند:«صددروازه(هکاتم پلیس)یکی‌ از مهم‌ترین تختگاه‌های پارتیان محسوب می‌شد.این‌ شهر را تیرداد اول موقعی که به سوی غرب ایران پیشرفت‌ می‌کرد،پایتخت دیگر خود قرار داد.زیرا این شهر در کنار جاده‌ی بزرگ کاروانی(راه ابریشم)که شرق را به‌ غرب اتصال می‌داد،واقع و از لحاظ استقرار سپاهیان‌ و دربار متناسب بود.به این طریق بود که صددروازه، شهری بزرگ پرثروت و آباد شد.

شهرهای زیر نیز هرچند پایتخت نبود.اما از جمله شهرهای آباد به شمار می‌رفتند:

آرتامیتا(در کرمانشاهان)،اکباتان(همدان)،کردون،الحضر و آدیابن(در عراق کنونی)،حران(در سوریه کنونی)،پرسپه(در ارومیه کنونی)،تیگرانوسرتا(در ارمنستان)،کرخابیت سلوخ(کرکوک‌ فعلی)،پهل شاهسدان و دارا(در خراسان).۲۴

پارتیان شهرهای دیگر ایران زمین را که قدمت بیش‌تری داشتند و یا دوران سلوکیان ایجاد شده بودند،حفظ کردند و در مرمت آن‌ کوشیدند.آن‌ها شهرهای دیگری نیز بنیان نهادند که ارتباط بین مردم‌ در مناطق گوناگون کشور را سهل‌تر و بیش‌تر کرد.در نتیجه،داد و ستد و معاملات بین آنان سهل‌تر شد.این اقدامات به‌طورکلی، موجب ترقی جوامع شهری و پیشرفت صنعت و حرفه‌ها در شهرها و روستاها و تقویت بنیه‌ی مالی مردم شد.۲۵۲

نویسنده‌ی کتاب«برنامه‌ریزیشهری در ایران»بر توسعه‌ی‌ شهرنشینی در دوره‌ی اشکانی تأکید زیادی دارد و افزایش جمعیت را عاملی در جهت ایجاد شهرهای جدید ذکر می‌کند.وی یادآور می‌شود که پس از به قدرت رسیدن پارت‌ها،تحولات اقتصادی و اجتماعی کشور نسبت به عهد سلوکیان،از آهنگی آهسته و تدریجی‌ برخوردار شد.بنیان اقتصادی کشور نخست برکشاورزی و سپس‌ بر بازرگانی استوار بود.پیشه‌وران و بازرگانان در اثر رونق تجارت و اهمیت شهرها،نسبت به دوره‌های پیشین از اعتبار اجتماعی‌ قابل‌ ملاحظه‌ای برخوردار شدند.این شهرها طبقاتی را در خود جای دادند که جدای از روستاییان و کشاورزان اطراف شهرها،تنها به امور تجاری و بازرگانی-که به عنوان وظیفه به شهرها محول شده بودنداشتغال داشتند.از طرف دیگر،شهرها شدیدا به ما زاد کشاورزی‌ وابسته شدند؛چرا که تغییر شکل و نقش آن‌ها،استفاده از تولیدات‌ زراعی و دامپروری را ایجاد می‌کرد.پس گسترش شهرها و توسعه‌ی‌ شهرنشینی ادامه یافت.رونق تجارت،صنعت و کشاورزی باعث‌ افزایش روزافزون جمعیت شد.شهرهای قدیم توانایی پذیرش‌ جمعیت را نداشتند،بنابراین شهرهای جدیدی ایجاد شدند۲۶

.

بانیان شهرهای دایره‌ای شکل

منابع گوناگون،از طرح شهرهای دایره‌ای شکل در دوره‌ی‌ اشکانی خبر می‌دهند.محققان علت آن را چند عامل مهم دانسته‌اند و تقریبا همگی بر آن‌ها اتفاق نظر دارند؛از جمله این‌که:

«دولت اشکانی با تخریب سازمان کالبدی دولت سلوکی،مظهر آن یعنی شهر پارس-هلنی را نیز دگرگون می‌کند و با ادغام این شهر با محیط اطرافش،نظم اندامواره و خود انگیخته‌ی محیطی را بر نظم‌ منطقی و برنامه‌ای آن تحمیل می‌نماید و بدین ترتیب،شهر قدیمی‌ را در سازمان جدید مستحیل می‌کند.برج و باروی دایره‌ای شکل را بر اطراف شهر جدید می‌کشد و برای نخستین بار در تاریخ،شهر دایره‌ای شکل را ایجاد می‌کند.این دولت در آن‌جا نیز که کانون‌ زیستی جدید و شاری تازه را برپا می‌دارد،شکل دایره‌ای را اختیار می‌کند.دو شهر نسا در ماوراءالنهر و فیروزآباد در فارس،نمونه‌های‌ بارزی از شهرهای دایره‌ای شکل این روزگاران هستند.»۲۷

گیرشمن اعتقاد دارد:«طرح این شهرها،عدم امنیت دائمی را که در ایران عهد پارتیان حکفرما بود،عدم ثبات سیاست خارجی و اغتشاشات داخلی را آشکار می‌سازد.طرح عمومی آن‌ها عبارت‌ است از دایره‌ای که مبادی آن از اصول شهرسازی قدیم آسیای غربی‌ اقتباس شده،و نیز طرح اردوگاه‌های نظامی قدیم را که در قشون‌ آشوری متداول بوده است،به خاطر می‌آورد.علاوه براین،تاریخ‌ و وضع این شهرهای نادر،مؤید و مصداق طرح مذکور است. تیسفون در آغاز اردوگاه نظامی پارتی بود که در مقابل سلوکیه،در ساحل دجله ساخته شد.هتره به منزله‌ی قلعه‌ای مستحکم در جوار سرحد بین دو شاهنشاهی به شمار می‌رفت و غالبا دفاع ایران در مقابل‌ سپاهیان رومی بدان متکی بود.»۲۸

نویسنده‌ی«تاریخ‌ مهندسی ایران»ضمن‌ پرداختن شهرهای‌ دوره‌ی اشکانی معتقد است:«شهرهای دوره‌ی‌ اشکانی،بیش‌تر بافت‌ دایره‌ای داشتند.طرح‌ شهرسازی با دایره‌های‌ محدب،برای تأمین دفاعی‌ جناحی که از جمله‌ی‌ ویژگی‌های این بافت است، بعدها در سرزمین‌های دیگر مورد تقلید و استفاده قرار گرفت.چهار شهر عمده‌ای که در دوره‌ی اشکانی بنا و ا حیا شدند،و هر چهار شهر از طرح دایره‌وار برخوردار بودند،عبارتند از:مرو،تیسفون، هترا(الحضر)و شهر شیز(تخت سلیمان کنونی).شهر تیسفون ابتدا اردوگاه نظامی بود که برای پادرزم در برابر یورش‌های رومی‌هاایجاد شده بود.شهر الحضر(هترا)نیز به همین منظور در مرز میان رودان‌ (در دوره‌ی اشکانی)بنا شد.»۲۹

پی‌نوشت‌ها

(۱).رضایی،عبد العظیم.اشکانیان.گنجینه‌ی تاریخ ایران.جلد ششم.تهران:اطلس،۱۳۷۸،ص ۲۷۰.

(۲).کالج مالکوم.پارتیان.ترجمه‌ی مسعود رجب‌نیا.تهران:هیرمند،۱۳۸۰، ص ۲۱.

(۳).همان.ص ۲۳.

(۴).گیرشمن.ایران از آغاز تا اسلام.ترجمه‌ی محمد معین.تهران:۱۳۷۴، ص ۲۸۶.

(۵).Parn

Dox .(6)

(۷).دیاکونوف،م.م.اشکانیان.ترجمه‌ی کریم کشاورز.تهران:پیام،۱۳۷۸، ص ۵۶.

(۸).زرین‌کوب،بدالحسین.روزگاران.تهران:سخن،۱۳۷۸،ص ۱۵۳– ۱۵۲٫

(۹).دیاکونوف،پیشین،ص ۸۴.

(۱۰)همان.ص ۱۶۱.

(۱۱).گیرشمن،پیشین،ص ۳۲۴.

(۱۲).یارشاطر،احسان.پژوهش دانشگاه کمبریج:تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانیان.جلد سوم.قسمت دوم.ترجمه‌ی حسن انوشه.تهران:امیرکبیر،۱۳۸۰،ص ۱۲۰.[

(۱۳).کیانی،محمدیوسف.پایتخت ایران.تهران:سازمان میراث فرهنگی‌ کشور،۱۳۷۴،ص ۲۴۰.

Asak. (14)

Dara .(15)

Darium .(16)

Tambarax .(17)

Polybious .(18)

syrnix .(19)

(۲۰)رضایی،عبد العظیم.پیشین ص ۶۵۰-۶۴۷.

(۲۱).بیانی،شیرین.تیسفون و بغداد تهران:جامی،۱۳۷۷،ص ۵۳-۴۹.

(۲۲).بیانی،ملک‌زاده.«اولین تختگاه پارت».بررسی‌های تاریخی.سال‌ دوازدهم.شماره‌ی ۱۲٫۱۳۵۶٫ص ۱۱۰-۸۷.

(۲۳).پیرنیا،محمد کریم.سبک‌شناسی معماری ایران.تدوین غلامحسین‌ معماریان.نشر پژوهنده.مهرماه ۸۰٫ص ۱۰۵-۱۰۰.

(۲۴).مشکور،محمد جواد.جغرافیای تاریخی ایران.تهران:دنیای کتاب،۱۳۷۱،ص ۲۰۵-۲۰۰.

(۲۵).بیانی،ملک‌زاده.بررسی‌های تاریخی(چاپ سال ۵۳).ص ۱۸-۱۷.

(۲۶).مشهدی‌زاده دهاقانی،ناصر.تحلیلی از ویژگی‌های برنامه‌ریزی شهری‌ ایران.ص ۹-۶.

(۲۷).حبیبی،سید محسن.از شار تا شهر.تهران:انتشارات دانشگاه تهران.زمستان ۷۸،ص ۲۵-۲۴.

(۲۸).گیرشمن،پیشین،ص ۳۲۴.

.(۲۹).فرشاد،مهدی.تاریخ مهندسی ایران.تهران:انتشارات بلخ،۱۳۶۲، ص ۱۹۲

(۳۰).(۲۹). ۴٫ حیدری علی: رجال و مشاهیر قوچان، چاپ اول،(۱۳۷۸)، ص ۱۰٫

برگرفته از مقاله مژده زحمتکشان دبیر علوم اجتماعی ناحیه ۳ شیراز

نقش نماینده قوچان در ملی‌شدن صنعت نفت

اولین‌بار نماینده وقت قوچان در مجلس پیشنهاد ملی‌شدن صنعت نفت ایران را به مصدق داد

ماجرای ملی شدن صنعت نفت به قلم خسرو معتضد

غلامحسین رحیمیان، نماینده مردم قوچان در مجلس چهاردهم اولین فردی بود که پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را مطرح نمود اما در آن برهه از زمان با مخالفت مصدق روبرو شد.
باتوجه به اشغال ایران از سوی شوروی و انگلیس، همچنین اعزام نماینده ای از سوی شوروی برای خرید نفت شمال ایران، مصدق معتقد بود که پیگیری ملی شدن صنعت نفت در آن برهه به ضرر ایران تمام خواهد شد، به همین دلیل با پیشنهاد ملی شدن نفت از سوی نماینده قوچان مخالفت نمود و بعد ها هم پیرامون دلایل مخالفت خود توضیحاتی ارائه نمود.
قرارداد دارسی در دوران مظفرالدین شاه و با سهم ۱۶ درصدی ایران امضا شد و پس از آن نیز قرارداد ۱۹۳۳توسط رضا شاه به امضا رسید که این قرارداد نیز به ضرر ایران تمام شد و تنها مزیت آن تاسیس آموزشکده نفت در ایران بود؛ اما این درحالی بود که عربستان سعودی حتی ونزوئلا نفت خود را با سهم ۵۰ درصدی به فروش می رساندند.
پس از جدی شدن موضوع ملی شدن صنعت نفت، انگلیس تلاش نمود تا با افزایش سهم ایران به ۵۰ درصد جو ایران را آرام کند، افزود: در سال ۱۳۲۹ و پس از پیگیری های فراوان در کمیسیون نفت و در نهایت درایت و پس از ۲۵ جلسه مذاکره، سرانجام صنعت نفت ایران ملی شد.
غلامحسین رحیمیان وکیلی خوب، خوش سابقه و برخاسته از آرا مردم بود، قبل از ۲۵ مرداد، جمعیتی برای جمهوری خواهی تشکیل شد که غلامحسین رحیمیان نیز در این گروه حضور داشت و خواستار برگزاری انتخابات بود ام پس از ۲۸ مرداد وی دستگیر و به اعدام محکوم شد.
پس از این ماجرا، مکی با شاه صحبت و شاه را از اعدام غلامحسین رحیمیان منصرف کرد  ولی پس از آن هیچ مسئولیتی به وی داده نشد و مغضوب حکومت قرار گرفت.
غلامحسین رحیمیان نماینده ای چپ گرا بود، چپ گرا بودن نماینده قوچان به معنای توده ای بودن وی نبود بلکه وی طرفدار طبقات پایین بود و زحمات زیادی نیز در دوران نمایندگی خود متقبل شد و به بسیاری از نمایندگان ادوار بعد نیز ارجحیت داشت.

توحدی: امنیت، ره آورد مهاجرت کرمانج ها به قوچان

توحدی:
امنیت، ره آورد مهاجرت کرمانج ها به قوچان

سجاد فیروزه – حدودا دو ساعت از زمان قرارمان گذشته بود که ما به منزلشان رسیدیم. حالا که خورشید غروب کرده ما پشت درهای مجتمع فرهنگی سردار عوض بودیم. شاید اگر حساب راه پر پیچ و خم اوغاز را کرده بودیم اینقدربا شرمندگی زنگ را نمیزدیم. در روایت تاریخِ قوچان کمترکسی به شایستگی و پرباری ایشان یافت میشود. قرار ملاقات را برای صحبت کردن در مورد تاریخ قوچان با استاد کلیم الله توحدی که به حق یکی از معتبرترین پژوهشگران در عرصه ی تاریخ این دیار است هماهنگ کرده بودیم؛ استاد در ارتفاعات روستای اوغاز، از توابع شیروان، در آن بلندیهای روستا منزل کوچک و دنجی به دور از هیاهوی شهری برای خود مهیا کرده است تا بتواند در آن به کار مطالعاتی و پژوهش خود بپردازد. از وی تا کنون بالغ بر بیست اثر با موضوعات فرهنگی و تاریخی منتشر شده و در بسیاری از روزنامه ها و نشریات مختلف مقالات بسیاری از وی به طبع رسیده است، در بسیاری از پست های دولتی و غیر دولتی هم سالهای بسیاری در راستای فرهنگ و هنر این مرز و بوم خدمت کرده، به همین دلیل است که اهالی مطالعه و فرهنگ این دیار وی را به خوبی می شناسند. در مسیر منزلش به اندازه ی کافی از طبیعت زیبا و دیدنی این منطقه لذت بردیم و بیشتر منتظر دیدار خود استاد بودیم. زمانی که زنگ منزل ایشان را زدیم چنان بی پیرایه و صمیمی با ما برخورد کرد که فهمیدیم این مصاحبه از آن مصاحبه های به یادماندنی خواهد بود. منزل و همچنین دکور و قاب عکس هایی که دیوارهای منزلش را زینت بخشیده بود نشانگر غور و تامل و مطالعه ی بسیار وی در زمینه ی تاریخ قوچان بود. از کلاه خود و زره رزم گرفته تا عکس های دیدنی از شخصیت های مختلف و مناظر بدیع که مشخصا هرکدام برای خود داستان مفصل داشت.
ابتدای امر از ما با چای پذیرایی کرد و چای را در فنجان هایی آورد که مشخص نبود از کدام نسل مردمان دلیر این دیار به یادگار مانده است. ما برای پرسش در مورد تاریخ قوچان به سراغ مردی رفته بودیم که سینه ی وی رازدار پیچ و خم ها و ناگفته های تاریخی بود پس فقط از استاد خواستم تا گوشه ای از تاریخ قوچان را از ابتدای شکل گیری به هر صورتی که مایل است برای ما نقل کند.
استاد توحدی ابتدا از این برای ما گفتند که قوچان سرزمین اشکانیان بوده است و سرزمین قوم پارت است که از نواحی مرکزی ایران به این منطقه آمده اند. در ابتدا نام آن آساک بوده است و بعدها به نام خبوشان جلوه گری می کندکه تیمور لنگ زمان رسیدن به قوچان می گوید ما به اولین شهر مادها رسیدیم . بعدها هم عنوان قوچان مطرح می شود که تا حدودی مسائل حاصل از تلفظ باعث به وجود آمدن این نام می شود. که البته این لغت می تواند از ریشه ی قوشان به معنی محل اتراق ایل گرفته شده باشد یا از کلمه ی کوچان. البته در کتاب شرف نامه ذکر شده است که عده ای از کردها توسط شاه عباس صفوی در منطقه ی قوچان ساکن شدندو این اولین باری است که کلمه ی قوچان در مکتوبات ما به چشم می خورد و این کتاب در سال ۱۰۰۵ قمری نگارش شده است. البته محل قدیمی شهر قوچان در حدود محل خبوشان بوده است ولی به دلیل حمله ی مغول و بسیاری بلایای طبیعی به محل کنونی رسیده است. البته اقوام کرد توسط شاه عباس صفوی به دلیل محافظت از ایران در مقابل ازبک ها و همچنین مغول ها به این منطقه منتقل شدند و برای مدت ها از این منطقه با رشادت ها و دلیری های خود در مقابل مهاجمین دفاع کردند. البته در دربار صفوی در آن زمان اقوام کرد بسیار ارزشمند بودند به نحوی که بعضی افراد دارای مقام ها و القاب مخصوصی بودند مانند فرهاد خان قهرمانلو که لقب رکن الدوله داشت و بعد از شاه دومین مقام اجرایی کشور بود. البته زمانی که بعد از کشمکش های بسیار شاه صفوی به همراه عده ای از اقوام کرد به سمت خراسان و مشهد می آید در این سفر بسیاری از سرداران و دلیران کرد مانند ابومسلم خان چاووشی و کچل قباد کلهر در بسیاری از مراحل نبرد و مقاومت در نواحی مانند اسفراین و مشهد حضور داشتند و قبل از رسیدن و حضور شاه صفوی در منطقه به مقاومت در مقابل نیروهای مهاجم مشغول بودند. بعد از شکستن مقاومت دلیرانه ی نیروهای کرد توسط ازبک ها و بعد از ترور حاکم ازبک مشهد اولین قبایل کرد به همراه شاه عباس در منطقه ی اسفراین و قوچان ساکن شدند . البته بعدها به یادگار عده ای از سردارانی که همراه این اقوام به این منطقه آمده بودند و شغلشان نگهداری از شیرها بود نام منطقه ی شیروان کنونی را هم شیربان گذاشتند که کم کم به شیروان تغییر نام داد. و البته کم کم در طی دوران قوچان به یکی از مراکز مهم قدرت در زمان ایلخانان مبدل شد که گستره ی اقتدار آن به کابل و هرات و خوارزم و بخارا و مازندران و کرمان کشیده شد.
البته این حکومت بزرگ ایلخانی در دوران قاجار توسط پادشاهان قاجار به چند قسمت تجزیه شد که نجف علی خان حاکم بجنورد شد و روشن خان حاکم اسفراین شد و این حکومت های محلی رضا قلی خان ایلخانی حاکم قوچان رادرمقابل قاجار تنها گذاشتند و بعد از مدتی توسط پادشاه قاجار برای دو خان کرد در منطقه ی قوچان حکم ایلخانی صادر شد و به نوعی با دو ایلخان برای قاجار ها موازنه ی قدرت در منطقه ی شمال خراسان صورت گرفت و کم کم با بیشتر شدن امنیت شهر قوچان روز به روز رشد کرد. امنیت که در این نقطه متمرکز شد کم کم در شهر کاروانسراها ساخته شد و از شهرهای دور و نزدیک مانند کرمان و یزد و حتی از کشورهای همسایه مانند روسیه به قوچان آمدند و شهر گسترش پیدا کردو ما در زمان امیرحسین خان شجاع الدوله نهایت امنیت و آرامش و ترقی را می بینیم. البته بعد از فوت امیرحسین خان در منطقه ی فیروزه و همچنین زلزله هایی که بعد از آن رخ می دهد ما شاهد ازبین رفتن گنجینه ها و ذخایر شهرستان هستیم. البته شهر قوچان در زمان ناصرخان فرزند امیرحسین خان دوباره در محل جدید خود ساخته می شود و البته با روی کار آمدن حکام ناتوان کم کم شهر روبه افول می گذارد و در طی تاریخ ایلات مجبور می شوند مالیات های سنگینی که خرج سفر شاه قاجار به فرنگ را می داد پرداخت کنند همه ی اینها دست به دست هم می دهند تا موجبات افول شهر را تامین می کنند. قوچان از نظر تاریخی بسیار برای ایران با اهمیت است چرا که ما می بینیم بسیاری از فتوحات پادشاهان صفوی مانند فتح قندهار و هندوستان و دهلی توسط اقوام کرد ساکن در قوچان انجام می شودو نه تنها در زمان صفوی بلکه در زمان افشاریه هم این اقوام نقش مهمی را در تاریخ ایران ایفا کردند و در طول تاریخ در بزنگاه های بسیاری این مردم با رشادت های خود از این مرز و بوم دفاع کردند . ما در دوران قاجار شاهد این هستیم که خان های این ناحیه به شدت مخالف حضور انگلیسی ها در مناطق جنوبی ایران بودند ولی شاه قاجار به آنها اجازه ی مداخله در جنگ های جنوب کشور را نمی دهد و یا در قضیه ی تسلیم هرات سام خان به شدت مخالف تسلیم هرات بود و زمانی که حکم تسلیم هرات را دریافت می کند از غم این موضوع تا مرز دیوانگی پیش می رود و بعد توسط پادشاه قاجار با قهوه ی قجری کشته می شود و بعد از او برادرش حاکم می شود. قوچان قبل از حضور کردها در عمل وجود نداشت، بعد از حضور کرد ها بود که امپراتوری بزرگ اشکانی شکل گرفت و قبایل کرد به مرزداری و پاسداری از این مرز و بوم پرداختند. البته نقش مردم قوچان در تاریخ معاصر ایران هم پررنگ است همانطور که ما می بینیم در تاریخ که جرقه های انقلاب مشروطیت برای مسئله ی دختران قوچانی که به اسارت گرفته می شدند زده می شود و یا در بحث انقلاب ملی شدن صنعت نفت هم ما می بینیم نماینده ی قوچان جناب اقای رحیمیان است که اولین صحبت ها در مجلس برای بحث ملی شدن صنعت نفت را می کند و در انقلاب ملی شدن نفت نقش بازوی راست مصدق را ایفا می کند.

(برگرفته از ویژه نامه قوچان شناسی ۱ به سردبیری حسین فیروزه)

آلماجوقی: دوتار همه چیز را برای من مدلل می کند

در گفتگو با آلماجوقی:
دوتار همه چیز را برای من مدلل می کند

چه بسا انتظار می رود که نخستین یادنامه ای که برای یکی از اساتید هنر و موسیقی این دیار نوشته می شود به قلم یکی از اهالی همین هنر باشد، شهری سرد و صد البته با مردمانی گرم خو، باهوش و حد شناس. اما چه جای گلایه از دست جفا پیشه ی تقدیر که قرعه ی این فال مبارک را به نام من زد که هرچند از اهالی این شهر نیستم، لیکن از شیفتگان و شیدا شده های هنر و تاریخ پر رمز و راز آن چرا.
در عمر کوتاه خودم تا به حال بسیار از اساتید موسیقی سنتی و نواحی این دیار شنیده و از طریقت این انسان های بزرگ خوانده بودم ولی با هیچ کدام از نزدیک دیدار و برخورد نداشتم، زمانی هم که دست تقدیر بنده را در این وادی قرار داد. استاد یگانه در سال ۱۳۷۱، استاد ستار زاده در سال ۱۳۷۴ و استاد حاج قربان سلیمانی با آن صفای باطن بی مثال خود در سال ۱۳۸۶ و بسیاری دیگر که رفتند و شیفتگان خود را بی راهبر و مرشد گذاشتند. هیچگاه نتوانستم فهمی در خور از محضر این اساتید دریابم ولی اکنون پس از مدتها به واسطه ی نگارش این سالنامه تقدیر دوباره در حق من لطف کرد و به وسیله ی چند واسطه به همراه چند تن از دوستان توانستیم به حضور یکی از اساتید این طریقت برسیم.
حاج علی غلامرضایی آلماجوقی را بسیاری از موسیقی دوستان و اهالی فرهنگ و هنر این دیار به بزرگی روح و توانایی تکنیک هنری می شناسند، چرا که او خود پرورش یافته ی بزرگان این عرصه است و از استاد حاج حسین یگانه به عنوان پدر معنوی خود یاد می کند. زمانی که قرار شد در این نشریه به عنوان یادمانی برای فرهنگ و هنر این دیار در کنار اساتید خودم در عرصه ی روزنامه نگاری فعالیت کنم، به سرعت از چند تن از دوستانِ جانی خواستیم تا برای مصاحبه از استاد آلماجوقی برای ما قرار ملاقات بگیرند که استاد هم با روی باز پذیرفتند.
وقتی که از جاده ی مشهد به سمت قوچان می روید به تابلوی روستایی بر می خورید که روی آن نوشته شده است “آلماجوق” . استاد علی آلماجوقی در این روستا متولد شده و زندگی می کنند. برای هر محققی که بخواهد در عرصه ی موسیقی این دیار فعالیت کند و یا با فرهنگ و آداب و رسوم این دیار آشنا شود نام استاد آلماجوقی قطعا موجب می شود مدتی توقف کند و از این بزرگ مرد عرصه ی موسیقی استفاده های بسیاری بکند چرا که ایشان در عرصه ی بخشی گری دارای اندوخته ی فراوانی از اشعار و داستان ها و روایات در ذهن و سینه ی خود است و به گفته ی خودش بسیار هم نگران ((مرگ داستان سرایی)) و
((مرگ این آموزه ها و پند های درون این داستان ها)) است . در عرصه ی تکنیک و نوازندگی هم به سبب بیست سال استفاده از محضر استاد یگانه و بسیاری از اساتید دیگر کمتر کسی در حال حاضر وجود دارد که به پای او برسد . اکنون نیز با اینکه نسل جدید بسیار از ایشان آموخته اند اما نگارنده ی این سطور مطمئن است که اگر یاد و خاطره و آموزه های ایشان به نحوی ثبت و ضبط شود نسل های آینده بسیار بیشتر از ایشان خواهند آموخت و توشه برخواهند گرفت. شناخت ایشان از بسیاری جهات به موسیقی پژوهان و موسیقی آموزان کمک شایان توجهی خواهد کرد. همانطور که گفته شد فرا گرفتن تکنیک، جلای روح و روحیه معنوی گرایِ ایشان از محضر استاد گرانقدری چون حاج حسین یگانه است که هنوز وقتی نام ایشان را می آورد یا زمانی که خواستیم از اشعار و آموزه های بخشی گری برای ما بگوید درحالی که چشمانش مملو از اشک می شد در جواب گفت: “هر چه می خواهید بپرسید از روح حاج حسین باید بپرسید من که هستم که به شما جواب دهم”. و نکته ی دیگر اینکه ایشان از نسل بخشی هایی هستند که در دوران اوجشان، این دیار بیشترین تعداد بخشی زنده را داشته است و این خود باعث پختگی بیشتر هنر این اساتید شده است . بی گمان بخشی گری و موسیقی نواحی با وجود اساتیدی همچون ایشان یکبار دیگر در دوران ما کشف خواهد شد. به اعتبار همین بزرگی ها و نکته های قابل توجه است که بنده ی حقیر بر خودلازم دانستم تا به رسم قدرشناسی و بیشتر برای آموزش خودم کمی از زندگی استاد بپرسم. از اینکه استاد چگونه این راه را پیمودند و در این راه با چه سختی هایی رو به رو شدند ولی بزرگواری و مناعت طبع استاد از اینکه بخواهند از سختی هایی که کشیدند برای ما بگویند جلوگیری کرد و فقط به گفتن اینکه ((هرجا که دچار مشکل می شدم کارگری می کردم)) کفایت کردند. زمانی هم که از ایشان خواستم تا برای ما از اولین حضور خودشان در جشنواره ها بگویند ، حضور خود را فقط به واسطه ی حضور استاد خود در کنارشان، حاج حسین یگانه، موجه می دانستند ، چه از ابتدای آموزش موسیقی که در مجالس خصوصی شرکت می کردند و چه بعد ها در جشنواره های کشوری و بین المللی. زمانی هم که از استاد خواستم تا از دیگر اساتید و دوستان و هم نسلان خود مانند استاد ستارزاده یا استاد سلیمانی برای ما خاطراتی را نقل کند فقط به ذکر این جمله قناعت کرد که “بعد از فکر کردن به آن شخصیت ها و هنر آنها و بعد از اینکه به یاد این موضوع می افتم که همگی رفقا رفته اند به شدت غمگین می شوم و شدید احساس تنهایی می کنم”. اینجا بود که فهمیدم از سینه ی این به قول حافظ (( رند قرعه بر غم زده )) به این آسانی نمی توان چیزی بیرون کشید مگر اینکه لایق و محرم آن اسرار شده باشی.
مصاحبه ی ما در خانه ی ساده و بی پیرایه ی استاد، در کنار همسر، یار و یاور صبورش، و همچنین چند تن از فرزندانش در روستای آلماجق در کمال سادگی انجام گرفت و ما هم به رسم امانتداری سعی در پیاده کردن این مصاحبه بدون کم وکاست را داشتیم. امیدواریم تا این مصاحبه برای کسانی که می خواهند در عرصه ی هنر این مرز و بوم فعالیت کنند مفید واقع شود .
استاد شما اولین بار چگونه با دوتار آشنا شدید؟
زمانی که من در روستا بزرگ می شدم ساز کمانچه و قشمه بیشتر از دوتار وجود داشت. امکان آشنایی با دوتار کمتر برای من فراهم بود و اکثر جوانان به خواندن آواز های محلی به زبان کردی و ترکی در مجالس مشغول بودند ، در ابتدای کودکی من حتی دوتار ندیده بودم و با آن آشنایی نداشتم. در جوانی چوپانی می کردم و در حالی که گله ی گوسفندان در حال حرکت بودند می خواندم. ریتم و زیر و بم های موسیقی با من عجین شده بود و من ناخواسته از همین چوبِ چوپانی خود به عنوان دوتار استفاده می کردم. در سال ۱۳۳۵ خانواده ی بنده ساکن شهر قوچان شدند، روزی بنده در منزل در حال خواندن آواز بودم که یکی از اساتید آن زمان موسیقی که در همسایگی ما زندگی می کرد برای بردن آتش برای روشن کردن اجاق خانه اش به خانه ی ما آمده بود و صدای بنده را شنیده بود، ایشان همان عوض محمد بخشی معروف بودند، صبح روز بعد ایشان به منزل ما آمد و از پدر بنده پرسید که صدای آوازی که شب گذشته از منزل شما شنیدم صدای که بود؟ پدرم ابتدا گفتند که صدای خودم بوده، استاد عوض محمد بخشی از پدر می خواهند بخواند ولی بعد از اینکه پدرم کمی آواز خواندند مشخص شد که صدای وی نبوده و بعد به ایشان گفتند که صدای دیشب صدای من بوده است. بعد از این آشنایی استاد عوض محمد بخشی از پدر من خواستند که اگر اجازه می دهند یک تار کهنه برای من تهیه کنند تا ببینند که من در زمینه ی دوتار چقدر استعداد دارم، پدر آن زمان به دلیل نبود سابقه ی هنری تا قبل از آن در خانواده ی ما و همچنین اینکه در خانواده ی ما هیچ بخشی وجود نداشت کمی نسبت به این قضیه بد بین بودند ولی بالاخره اجازه دادند تا یک ساز کهنه ی دست دوم برای من خریداری شود. این اولین باری بود که بنده در عمرم دوتار می دیدم، استاد عوض محمد بخشی ساز را برای اولین بار به دست من داد و بعد از اینکه من یک پنجه به تار زدم ایشان بنده را به حجره ی استاد حاج حسین یگانه در بازار بردند، وقتی بنده در مقابل ایشان قرار گرفتم مغازه ی استاد پر از شاگردانی بود که برای هنر آموزی آنجا به صف ایستاده بودند، در آنجا بنده در مقابل استاد یگانه بعد از اینکه نواختن دیگر افراد آنجا را تماشا کردم برای بار دوم چند پنجه ای نواختم تا اینکه استاد یگانه بنده را به شاگردی قبول کردند. از آنجا بود که بنده چند روز در هفته را برای آموزش به خدمت حاج حسین یگانه می رسیدم. بعد از مدتی استاد یگانه هرجا که به مجالس مختلف می رفت بنده را هم همراه خود می برد.
از آشنایی خود با دیگر اساتید موسیقی آن دوران برای ما بگویید.
بگذارید از آشنایی خود با استاد ستارزاده نقل کنم، روزی در بازار بودم که از مقابل دکان سلمانی ایشان در بازار عشق آبادِ قوچان می گذشتم، ایشان بنده را صدا زد و به من گفت بیا از فردا پیش من در دکان، هم به تو آرایشگری آموزش می دهم و هم نواختن تار ، هرروز مقداری به تو دستمزد می دهم، و بنده به دلیل قولی که به استاد یگانه داده بودم قبول نکردم.
استاد دیگر اساتیدی که از محضر آنها استفاده کرده اید را می توانید برای ما نام ببرید؟
– بله، استاد اسدالله بخشی ، استاد علی اکبر بخشی، استاد مختار بخشی، استاد غلامحسین بخشی و بسیاری دیگر که آخرین و برجسته ترین استاد بنده که بیشترین زمان را در خدمتش بودم استاد یگانه بود، که خود ایشان هم در مدت بیست سالی که در خدمت ایشان بودم شاید بیش از بیست ساز برای من ساخت تا به سازی که فکر می کرد برای من مناسب است رسید. بنده در خدمت ایشان فقط موسیقی نیاموختم بلکه راه و رسم بخشی گری و زندگی را مرهون شاگردی در محضر ایشان هستم.
استاد اولین حضور شما در سطح همایش های ملی یا کشوری یا در سطح منطقه در چه سالی بود؟
سال ۱۳۶۷ اولین بود و سال ۱۳۷۰ شایدخاطره انگیزترین بود که با مرحوم استاد حاج حسین یگانه به چند جشنواره رفتیم، جشنواره ی هفت اورنگ (تهران)، در آن دوره ما حدود ۳۶۰ نفر از کل کشور بودیم؛ در آن مراسم استاد یگانه بسیار بیمار بود و به همین دلیل نتوانست آن اجرایی را که لازم بود داشته باشد و همین اسباب ناراحتی وی را فراهم کرده بود، بعد از ایشان بنده به عنوان نفر سوم برای اجرا روی صحنه رفتم، حاجی (استاد یگانه) از بین تماشاگران به من اشاره کرد که صدایم را بالاتر ببرم من هم تا توانستم صدای خود را بالا بردم در زمان اجرا متوجه اشک های جاری شده ازگونه های استاد شدم. بعد ها که از او پرسیدم چرا گریه کردید گفت با خواندن تو من دوباره احساس جوانی کردم (زمانی که این خاطره را برای من نقل می کردند چشمان خودشان هم خیس شد)؛ در آن جشنواره ما مقام اول آوردیم. از آنجا به بعد دیگر تقریبا هر ساله بنده را به جشنواره ها دعوت می کردند.
بعد از آن سال بود که آقای توحدی و آقای درویش از تهران نزد بنده آمدند و نواری از صدا و اجرای بنده را به تهران بردند که همان سال ها در رادیو و تلویزیون پخش می شد، از بعد ضبط آن نوار به این سو تقریبا در تمامی جشنواره ها در تمام کشور بنده شرکت کرده ام.
استاد شما تا به حال خودتان کنسرتی هم داشته اید؟
بله، سال گذشته در تهران آخرینش بود، البته چند دوره ی قبل هم بود. البته این کنسرت ها و جشنواره ها باعث آشنایی بنده با اساتید به نام دیگر موسیقی مانند استاد شجریان هم شد که حدودا این دوستی سابقه ی ده ساله دارد.
استاد اولین سفر به جشنواره های خارجی که داشتید در چه سالی بود؟
سال ۱۳۷۹ به کشور فرانسه و بعد از آن هلند، اتفاقا در آن زمان همزمان استاد حاج قربان سلیمانی به همراه فرزند و نوه شان هم در انگلستان اجرا داشتند. ما یک تیم چهار نفره بودیم که تقریبا چهل روز در سفر به نقاط مختلف اروپا بودیم و اجراهای مختلف داشتیم، اجراهای ما در آنجا به زبان های ترکی، کردی و فارسی بود.
استاد اشعاری که شما در اجراهای خود می خوانید بیشتر از کدام شعرا است؟
ببین پسرم از اشعار از من نپرس، هرچه می پرسی از روح کربلایی حسین (استاد حسین یگانه) بپرس، من همه ی این آموزه ها را مدیون وی هستم، من هرچه که می خوانم از کتب بسیار نفیس و ارزشمند و قدیمی ای است که ایشان به بنده آموزش دادند و سپس به من بخشیدند، در تهران هم ابتدا ساز خود را به من بخشیدند، ایشان به واقع برای من نقش یک پدر را ایفا کردند، البته بنده تعداد بسیار زیادی کتاب دارم که به عنوان مثال کتاب بابا روشن، سیف الملک، سلطان ابراهیم، یوسف و زلیخا، محمد حنفیه و بسیاری دیگر.
استاد خود شما هم شعر می سرایید ؟
البته بنده خودم هم شعر میگفتم ولی اشعار من کجا و اشعار بزرگان کجا. من بیشتر از اشعار جعفر قلی استفاده می کنم و گاهی از اوقات هم کمی مختوم قلی و … . اشعاری که ما می خوانیم، به عنوان شاگردان مکتب حاج حسین یگانه ، بیشتر عرفانی است.
استاد بخشی ها بیشتر روایت گر هستند، شما از بین داستان هایی که روایت می کنید کدامیک را بیشتر دوست دارید؟
ببینید روایات و اشعاری که ما می خوانیم، هم دارای جنبه های حماسی، هم دارای جنبه های عرفانی، هم دارای جنبه های عاشقانه، هم دارای جنبه های تعلیمی و پند دهنده است. من همه ی این ها را دوست دارم. البته باز هم آثار جعفر قلی به دلیل مضامین عرفانی این آثار بسیار دلنشین تر است و این که کدام شعر را بخوانم بستگی به جمعی دارد که در آن هستم.
دوتار چه جذابیتی برای شما دارد که هیچ گاه آن را ترک نگفتید؟ در بخشی بودن چه رازی نهفته است؟
دوتار همه چیز من است، دو تار همه چیز را برای من مدلل می کند، دوتار برای من در عصری که غبار پوچ گرایی قوت غالب تفکرات فکری هنرمندان متاثر از جهان جدید است برای من نجوا کننده ی کلام حق و تجلی دهنده یگانگی خداست. مسیری را با دوتارم در نوردیدم که عارفان با دف در نوردیدند، دوتار عشق و علاقه و حقانیت ائمه ی اطهار را به من می آموزد. هروقت دلم می گیرد کافی است دوتار را به سینه ام بچسبانم و چند پنجه ای بنوازم تا از آن حالت خارج شوم، شعری هم که با نوای دوتار خوانده می شود خیلی مهم است.
استاد به عنوان آخرین پرسش، شما آینده ی موسیقی مقامی و بخشی گری را در این دوره چطور می بینید؟
اگر شاگردان به راهنمایی های اساتید خود گوش فرا دهند و درس خود را خوب بیاموزند و جلساتی را تشکیل دهند به صورت هفتگی که دور هم جمع شوند تا هنر خود و داشته های خود را با هم به اشتراک بگذارند، این مکتب موسیقیایی قوچان که مدتهاست رو به انحطاط است دوباره احیا می شود، می بالد و رشد می کند و قوی می شود. البته نکته ای هم که بسیار مهم است این است که اکنون تقریبا هیچکدام از شاگردان جدید داستان سرایی و روایت گری بلد نیستند و فقط نواختن را آموخته اند. این خیلی بد است. بنده حاضرم کتابهایی را که در اختیار دارم در اختیار همه بگذارم تا این هنر زنده بماند. وحشت دارم که داستان سرایی با مرگ ما بمیرد و آموزه هایی که در این داستان ها است نیز از بین برود.

مسعود نوربخش
(برگرفته از ویژه نامه قوچان شناسی ۱ به سردبیری حسین فیروزه)

جعفرقلی زنگلی شاعر و عارف وارسته کرمانج

جعفرقلی زنگلی شاعر و عارف وارسته کرمانج

به طور کلی عشق به شعر و علاقه وافر به شاعران نامدار در شمار مشترکات بشریت است.در طول تاریخ شاعران بسیار زیادی از اقوام مختلف برخاسته اند، که در جهت گسترش زبان و فرهنگ مردم منطقه شان نقش اساسی داشته اند، یکی از این شاعران محلی که توانسته تأثیر بسزایی بر فرهنگ قومش داشته باشد، جعفرقلی زنگلی است. در میان اقوام و ملل مختلف به کمتر شاعری می توان برخورد کرد که مانند او این گونه به ذهن و زبان مردم راه یافته باشد. جعفرقلی معروفترین شاعر کرمانج دوره قاجار است.اشعار او از نظر محتوا و از نظر قالب از تنوع زیادی برخوردار است.. او تنها شاعری است که به چهار زبان، کردی، ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. شرح حال، شخصیت، افکار و اندیشه های او مورد توجه این گزارش می باشد.
مقدمه
بی گمان مطالعه آثار شاعران بزرگ به زبان و لهجه آنان بسیار دلپذیر و دلنشین تر است. چون خوانندگان آشنا به زبان و لهجه های محلی، لطائف کلامی و صنایع ادبی را ملموس تر و دلنشین تر حس می کنند. علاقه به آثار یک شاعر می تواند زمینه ی برای مطالعه در جهت آموختن زبان و درک عمیق از سرزمین و فرهنگ بومی آن شاعر باشد که او از آنجا برخاسته است . شاعران بزرگ و آثارشان پل مستحکمی است بین اقوام و ملتهای گوناگون که زمینه های دوستی،آشنایی و تفاهم با یکدیگر را مهیا می سازد.
در طول تاریخ شاعرانی از قومیت های مختلف سرزمین ایران برخاسته اند که در جهت گسترش و ماندگاری، زبان رسمی یعنی زبان فارسی یا زبان محلی آن تلاش و کوشش فراوان نموده اند از آن جمله می توان به : مختوم قلی فراغی در زبان ترکمنی، احمد خانی در زبان کردی، محمد حسین شهریار در زبان ترکی آذری، جعفرقلی زنگلی در زبان کردی کرمانجی، شیون فومنی در زبان گیلکی و…اشاره کرد. برای هر کدام از این شخصیت ها در ایران و حتی آن سوی مرزها به مناسبت های مختلف مراسمی در پاسداشت این حافظان زبان و فرهنگ برگزار می شود.
مردم کشور ما نیز در مناسبت های مختلف و در طول سال بر سر مزار این عزیزان خفته در خاک حاضر می شوند، و با نثار گل و فاتحه بر مزارشان از زحمات آنان تقدیرو سپاس گزاری می نمایند. از این میان تنها شاعری که تاکنون مزارش نامشخص مانده است جعفرقلی زنگلی است. محل زندگی او ابتدا توسط پژوهشگر پر تلاش شهرمان آقای جابانی و بعد از آن توسط کلیم الله توحدی که برای اولین بار دیوان اشعار او را گردآوری نمود، در حومه قوچان روستای گوگانلو شناسایی شد.
جعفر قلی زنگلی، شاعر مورد پژوهش ما، شاعری است که عمیقا ًبه دین مبین اسلام دلبسته است و بسیاری از اشعار او حاوی آیات قرآن،احادیث، سخنان پیامبر و ائمه اطهار (ع)است. جعفرقلی شخصیتی است که مورد احترام اقوام مختلف در شمال خراسان می باشد . او در دوره پادشاهی فتحعلی شاه قاجار به دنیا آمد و دوران پادشاهی محمد شاه و ناصرالدین شاه را نیز درک کرده است. او از عجایب و نوادر روزگار است. جعفرقلی زنگلی علاوه بر سرودن اشعار، عارف، موسیقیدان و جهانگرد نیز بوده اند او به سرزمینهای ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، گرجستان، قفقاز، شام، حلب، مصر، عربستان و کربلا سفر نموده است.
ما در این گزارش به بررسی زندگی و شخصیت عرفانی و اندیشه های این شاعر شیرین سخن می پردازیم، تا گوشه های از شخصیت و تأثیرات او بر فرهنگ و تاریخ این مرز وبوم برایمان روشن گردد،.کلیم الله توحدی نویسنده و محقق گرانقدر، اشعار جعفرقلی را از روی نسخه های خطی و یا افرادی که اشعار او را حفظ کرده بودند، گردآوری نمود، اخیراً نیز آقای احمد عضدی اشعار او را از روی نسخه های که در اختیار داشته منتشر کرده است.
شرح حال جعفرقلی زنگلی
در واقع می توان گفت: گرچه بیش از یک ونیم قرن از پایان حیات او نمی گذرد .ولی کم و کیف زندگی او هنوز درحدس و گمان فرو رفته است، تاریخ تولد جعفرقلی دقیقاً مشخص نیست،در این زمینه آقای توحدی پژوهشگر تاریخ شمال خراسان که در مورد چگونگی تولد او تحقیقاتی انجام داده می
گوید: «جعفرقلی زنگلی تقریبأ در سال ۱۲۲۰ هجری قمری از خانواده ای روستایی و ساده در قلعه دژ مانند روستای گوگانلو دیده به جهان گشود . نام پدرش ملا رضا قلی و مادرش (نامی از مادر ایشان در کتب تاریخی ثبت نگردیده) می باشد. جعفرقلی هنوز کودکی بیش نبود که پدرش فوت کرد و عمویش به نام حاج علی اصغر با مادرش ازدواج کرد مادرش جعفر قلی را به مکتب گذاشته که قرآن بخواند. اما او به مکتب نمی رفت و پنهانی از قلعه گوگان خارج می شد و به کوه های اطراف روستای گوگان می رفت و هنگام تعطیل شدن مکتب به خانه بر می گشت . جعفرقلی وقتی که به نزدیک سن ۱۵ سالگی رسید.به دره معروف نالی چووکان در اطراف روستای عمارت و بهمن گان رفت و در همان جا بود که ملواری (مروارید) را دید و آواره کوه و بیابان شد و… آقای توحدی در ادامه می نویسد :
«جعفرقلی گوسفندان عمویش را در کوهستان می چرانید که دید عده ی کولی در آن نزدیکی فرود آمده و چادر و خرگاه بر پا کردند.این کولی ها وسایلی را که با خود داشتند به روستایی ها می فروختند . جعفرقلی با فروختن یکی از بزهای عمویش به آنها ،دوتاری را از آنها خرید . هنگامی که عمویش از ماجرا آگاه شد. او را به شدت کتک زد. و دوتار را از او گرفت و به کولی ها داد و بز خویش را پس گرفت… » از این مطالب این گونه برداشت می شود که جعفرقلی نیز مانند بسیاری از بزرگان تاریخ علم وادب در کودکی پدر بزرگوارشان را از دست داده و سالهای کودکی را در تنگدستی و مشقت فراوان سپری نموده است، این احتمال می رود که او نیز همچون دیگر کودکان دوران کودکی را به مکتب رفته باشد،و یا در آن روستا یا در روستاهای اطراف یا شهر قوچان کسانی بوده اند که نسبت به تاریخ اسلام ،ایران و جهان آگاهی کافی داشته اند و جعفرقلی از وجود آنان بهره وافی برده باشد یا کتب مورد نیاز را در اختیار داشته است، از اشعار به جا مانده از او این گونه برداشت می شود، که جعفرقلی علوم مختلف را در مراکز دینی یا مدارس قدیم فرا گرفته است.آنچه مسلم است جعفرقلی در دوران نوجوانی یا جوانی عاشق زیبارویی به نام مروارید ( در زبان کردی ملواری) گردید. از اشعار جعفرقلی پیداست که زیباروی به نام ملواری حقیقت داشته است. او در تکاپوی دلداده اش بود که ناگهان تحولی در او روی داد و او را آواره کوه و بیابان کرد و حالات درونی اش بطور کلی تغییر کرد، برخی این تحول را به خوابی که او دیده بود منتسب می کنند و گروهی نیز به الهامات غیبی. در هر صورت آنچه مهم است اینکه او از عشق زمینی به عشق آسمانی رسید. این دگرگونی در بسیاری از شاعران و عارفان گذشته نیز متصّور است. مولانا در این باره می گوید : « عاشقی گر زین سر و گر زان سر است / عاقبت ما را بدان سر رهبر است»
جناب آقای شادروز امانی در مقاله جعفرقلی عارف ربانی کرمانج می نویسد: «جعفرقلی زنگلی مشهور به عندلیب متخلّص به جعفر یکی از شعرا و عرفای ایران است که حدود سال ۱۲۴۸ هجری قمری در دوره قاجار میان ایل زنگلانلو در روستای گوگان قوچان متولد شد. در دوازده سالگی به مدرسه علمیه سپرده شد،تا به تحصیل بپردازد و پس از اتمام دروس مقدماتی فهم وفراست او بر اساتید آشکار شد.به جعفرقلی پیشنهاد می دهند تا جهت پیمودن مدارج بالاتر به یکی از شهرهای مهم برود او پس از سه سال تحصیل قصد عزیمت به حوزه علمیه مشهد را می نماید.
اما مرگ پدر و اوضاع نامساعد خانواده نابغه هزار مسجدی
را از تحصیل باز داشته و به میان ایل باز می گرداند…»
پس این عارف نامی چند سالی را در مراکز دینی
آن روزگاران به فراگیری علوم دینی پرداخته که مشکلات خانواده و اوضاع نامساعد او را از ادامه تحصیل باز داشته است.بنابراین باسواد بودن او برایمان مسجل است و نباید او را امّی فرض کنیم! اشعار باقی مانده از او نیز مؤید این مطلب است.

اشعار و اندیشه او
جعفرقلی شخصیتی است که بر افکار و اندیشه های مردم شمال خراسان تأثیر زیادی گذاشته است.ماهیت اشعار جعفرقلی عارفانه، عاشقانه است. کمتر کسی را در میان مردم عادی کرمانج خراسان می توان پیدا نمود که دست کم چند بیت از اشعار او را ازبر نباشد و یا با شنیدن آنها متأثر نشود. جعفرقلی شاعری است که به علت آشنایی با متون کهن ادب فارسی، در قالبها و اوزان فارسی شعر سروده است. قالب مورد علاقه جعفرقلی ترکیب بند و ترجیع بند است.
جعفرقلی شاعری است که به چهار زبان زنده دنیا، کردی،فارسی،عربی،ترکی مسلط بوده و به این چهار زبان شعر سروده است .درلابه لای اشعار او به کلمات عربی، احادیث، آیات قرآن مجید نیز بر می خوریم.
به گفته استاد امان الله جعفرزاده «زیر ساخت فکری و زبانی جعفرقلی قرآن است» دراشعار جعفر قلی نام پیامبرانی چون آدم، حوا، هابیل، قابیل، نوح، خضر، الیاس، سلیمان، ادریس، شعیب، ایوب، هارون، یوشع، داود، ابراهیم، زکریا، یوسف، یحیی و حضرت محمد (ص) به چشم می خورد .اشاره به پیامبران مختلف و سرگذشت زندگی آنها در لابه لای اشعار جعفرقلی از نکات قابل توجه در اشعار اوست از اشعار او می توان دریافت که وی نسبت به پیامبران و ائمه اطهار ارادت خاصی داشته است.
ابیاتی چند از او: « یار و ه ره سر خاکی من، مه زاری من بلفین/ وی به ژنو بالی رعنا، وه نه کیران بنمین / ژه سه ری وان بوه هووش، ژوان بستین عه غلودین/ وی نامی اعمالی من، ژه وان هلگر، بدرین / هینگا داده ده ستی من، ژه بن خاکی بکشین/ تا بوینن قودره تی خوداوه ند له رووی زه مین/ ژه حوسنو جه مالی ته خه وه ر بونه ئاسمین/ له سه ر سری من بسه، مه ستو مه ستانه، دلوه ر
برگردان : یار بیا روی خاکم، مزارم را تکان ده / آن قد و بالای رعنای خودت را به نکیرین نشان بده /از سرشان ببر هوش و، عقل و دینشان را بستان / آن نامه اعمال مرا از آنها بگیر و پاره کن/ آنگاه از دستم بگیر و، از زیر خاک بیرون بکش / تا ببینند قدرت خداوند را در روی زمین / از حسن و جمال تو ، خبر به آسمان ببرند / روی سر من بایست، مست و مستانه دلبر .»
جعفرقلی دراشعارش به جعفر، جعفرقلی بیچاره، جعفرقلی عندلیب، جعفرقلی، مختار و کردو تخلص نموده است. جعفرقلی نیز مانند دیگر اکراد شمال خراسان دین اسلام و مذهب شیعه دوازده امامی داشته است که او در اشعارش به دین و مذهب خویش اشاره و به اهل بیت عصمت و طهارت ارادت خاصی داشته است، دلبستگی و علاقه جعفرقلی به خاندان رسالت بیش از آن است که بتوان توصیف کرد.

جعفرقلی و حاکم قوچان
آقای توحدی پژوهشگر گرانقدر خراسان به نقل از آقایان محمد جابانی مؤلف کتاب سرزمین و مردم قوچان و آقای قدیرنیک زاد دبیر آموزش و پرورش پیرامون سفر جعفرقلی به قوچان می گویند : « یک روز سرد زمستانی ،جعفرقلی به قوچان قدیم می آید و سری به مدرسه طلاب علوم دینی می زند و می بیند وضع سوخت زمستانی و معاش زندگی آنان سخت ناگوار و در تنگی است و طلاب از سرما در حجره های خود می لرزند ….وضع پوشاک و خوراک نیز رضایت بخش نبود. جعفر قلی که گردن پیش هیچ حاکمی خم نمی کرد. ناچار به دربار ایلخانی امیرحسین خان شجاع الدوله (از سال ۱۲۸۳ه.ق تا۱۳۱۱ه.ق به مدت ۲۸ سال حاکم قوچان بود.) می رود و امیرحسین ایلخانی که غیر از ناصرالدین شاه به هیچ کس اعتنا نمی کرد.با شنیدن نام جعفرقلی از جای برمی خیزد و به پیشواز او می رود علت آمدن جعفرقلی را جویا می شود. جعفرقلی بازدید خود از مدرسه طلاب و وضع ناگوار زندگی آنها را بازگو می کند و از امیر تقاضای کمک می کند . امیرحسین خان بی درنگ فرمان می دهد که از همه گونه لوازم زندگی برای طلاب آماده شود .و بی درنگ بارهای هیزم برای سوخت طلاب به سوی مدرسه روانه می شود و مبلغ قابل توجهی نیز پول نقره به وسیله جعفرقلی برای طلاب فرستاده می شود.»
جعفرقلی در مورد مردم سرزمینش بی تفاوت نبود او نارضایتی خویش را درغالب اشعار بیان می کرد و حتی علیرغم میل باطنی برای رسیدگی به امور مردم به دیدار حاکمان عصر خویش نیز می رفت و آنها را در قبال کارهایشان مورد
بازخواست قرار می داد، حاکمان قوچان که در برابر پادشاهان قاجار می ایستادند درخواست های جعفرقلی عارف را اجابت
می کردند، آری به خاطر دفاع او از مردم ستمدیده بود که در
دل های مردم جا گرفت و مردم یادش را برای همیشه گرامی می دارند. نظرات پژوهشگران در مورد جعفرقلی در اینجا نظر تعدادی از نویسندگان و محققین پیرامون شخصیت جعفرقلی را بیان می کنم:
شادروان هاشم صادقی مجری سابق برنامه رادیو کردی خراسان می گوید: «این انسان بزرگ جنبه های شخصیتی متعددی دارد. ببینید جعفرقلی مدام در حال هجرت بوده است. هجرت است که انسان را بزرگ می کند در طول تاریخ شخصیت های بزرگ مذهبی و سیاسی که دست به هجرت زده اند حرکت های بزرگی انجام داده اند.
پیامبران و امامان، شخصیت ها سیاسی و مذهبی معاصر مثل گاندی، امام خمینی (ره) نمونه بارز آن هستند. این سفرهای زمینی و اثیری است که روح جعفرقلی را که خود سواد آموخته مکتب جعفری و حافظ قرآن محمدی و پرورش یافته دامان کوهستان و لالایی شنیده مادران کرمانج است، متعالی می کند. »
استاد محمد رضا درویشی پژوهشگر موسیقی نواحی ایران می گوید: « در حدود یازده تا چهارده آهنگ منسوب به جعفرقلی می باشد که امروزه توسط بخشی ها و نوازندگان و خوانندگان اجرا می شود ما در هیچ جای ایران این تعداد آهنگ که منسوب به یک نفر باشد، سراغ نداریم.»
مرحوم استاد حاج حسین یگانه بخشی بزرگ خراسان
می گوید :« دیگر هیچ مادری نمی تواند یک جعفرقلی به دنیا بیاورد .» همچنین آقای حاج ذوالفقار جلایر می گوید: جعفر قلی مظهر لطف خدا و عارفی کامل بود.»
آقای جابانی پژوهشگرقوچانی می گوید: « درباره این مرد افسانه ای سرزمین ما سخن بسیار است او عارفی وارسته، شاعری متفکر و خلاق و آراسته، موسیقیدان و آهنگ سازی چیره دست که همه آنها را با نبوغ و فکر خدادادی در خود جمع کرده بود و بعد این میراث را در سرزمین ما بدست بخشی ها و نوازندگان و اساتید ادب حوزه قوچان سپرد و رفت.»
آقای علی حیدری محقق و مدرس دانشگاه نیز در کتابش تحت عنوان رجال و مشاهیر قوچان می نویسد : «جعفرقلی در نزد مردم کرد تنها یک شاعر نیست، بلکه معلم اخلاق است. که گذشته از محبوبیت اشعارش، در میان کردها تا حد تقدّس پیش رفته است. اشعار جعفرقلی را کردها با دید دیگری می نگرند و این است که اشعار او را بخشی ها و خوانندگان کرد در مجالس عارفانه بیشتر می خوانند. »
دکتر آمنه یوسف زاده به یکی از توانایی های ماوراء طبیعی جعفر قلی اشاره می کند او می نویسد: « می گویند سالی که در روستا خشکسالی شده بود. روستائیان نزد او آمده بودند و از او خواسته بودند که از خدا بخواهد تا باران بباراند، زیرا خدا عاشقان را دوست می دارد. پس جعفرقلی دوتارش را برداشته بود و همین که به نواختن و آواز خواندن پرداخته بود، ابرها در آسمان ظاهر شده بودند و باران فراوانی کشت آنان را سیراب کرده بود. این داستان بی ارتباط با نیاکان رامشگر، یعنی شمن ها، و توانایی های معجزه آسای آنان نیست. » دکتر یوسف زاده اشاره می کند بارور کردن ابرها در بین شمن ها یا بخشی های قزاقی و قرقیزی نیز وجود دارد.( برای اطلاعات بیشتر به کتاب رامشگران شمال خراسان بخشی و رپرتوار او به خامه دکتر یوسف زاده مراجعه کنید.)
همان گونه که از تاریخ ولادت جعفرقلی اطلاع دقیقی در دست نیست. از تاریخ وفات و محل درگذشت او نیز سندی در دست نداریم . با توجه به اینکه جعفرقلی به سرزمینهای مختلف مسافرت کرده ممکن است او در یکی از این سرزمینها از دنیا رفته باشد. به جعفرقلی الهام شده بود که در غربت رخت از دنیا می بندد، او در یکی از اشعارش به زبان ترکی می گوید: « فلک منی جدا سالدی یورد منن/ غریب اولکاسندن اولدی جعفریم» یعنی فلک مرا از سرزمینم جدا کرد /در دیار غربت جان داد جعفریم. بخشی بزرگ شمال خراسان علی غلام رضایی این بیت را این گونه روایت می کند:« فلک منی جدا قلده یوردمنن/ غریب اولکسنده اللی جعفرای » یعنی فلک مرا از سرزمینم جدا انداخت/ ای جعفرقلی تو در غربت می میری. یا به قول شاعر و نویسنده توانای کرد شمال خراسان علی رضا سپاهی لایین معلوم نیست جعفرقلی به کدام بیابان و جزیره رفته است « بویژ وی نازه نینا زه نگلانی/ له کی چول و جزیره سر هه لانی » « اگر تاریخ ولادت او را ۱۲۲۰ ه. ق در نظر بگیریم (زمان پادشاهی فتحعلی شاه قاجار ) و اینکه گفته اند او نزدیک به ۹۰ سال سن داشته است. » او احتمالاً در سالهای ۱۳۲۰ه.ق یا ۱۳۱۵ه. ق از دنیا رفته است. آقای جابانی اخیراً در کتاب هنرمندان سرزمین پارت قوچان اشاره ای به مزار او در روستای گوگانلو نموده اند،ایشان نوشته اند :«…شعر زیر(متن شعر در کتاب فوق آمده است) را در بزرگداشت جعفر قلی زنگلی سروده بودم که در سر مزارش بخوانم …» به همت همشهری فرهنگ دوست شهرمان(قوچان) جناب آقای محمد رحیم رحیمی رهورد اخیراً بنای یاد بود ائووجاغ جعفرقلی در محل زندگی اونصب گردیده است. امروزه بسیاری از شاعران شمال خراسان اشعاری در وصف جعفرقلی زنگلی سروده اند، و یاد او را در خاطره ها و دلها زنده نگاهداشته اند.

نتیجه گیری
با توجه به آنچه در این مقاله ذکر شد. می توان چنین نتیجه گرفت که: جعفرقلی شخصیتی عارف،شاعر، هنرمند وارسته و شوریده حالی است که به دنبال عشق نافرجام زیبا روی به نام ملواری آواره کوه و بیابان می شود و سالها در طلب معبود و معشوق ناله سر می دهد. باید گفت جعفرقلی شعرو شاعری بعد از خود را نیز تحت تأثیر قرارداد و عرفان را نیز وارد شعرکرمانجی نمود. درست است که او شاعری کرمانج زبان است اما او تعصبات زبانی را کنار گذاشته و به زبان های مختلف شعر سروده است و در بین اقوام مختلف نام او را با دیده احترام می نگرند.
آری حاکم قوچان امیر حسین خان شجاع الدوله هم به نفوذ او در بین قلوب مردم واقف بود که در خواست جعفرقلی را اجابت نمود و به وضعیت طلاب قوچان رسیدگی کرد. اشعار جعفرقلی همچنین حاوی گوشه های از تاریخ مردم شمال خراسان و ایران است مانند فتنه سالار در خراسان،قرار داد ننگین آخال،قحطی سال ۱۲۸۸ه.ق.و فرهنگ و آداب رسوم مردم زمانه اش و … اینکه می گویند او سواد نداشته و یا مکتب نرفته است ،به نظر نگارنده صحت ندارد. چرا که کسی که سواد نداشته باشد چگونه با اوضاع جهان آشنا بوده و سرگذشت پادشاهان و پیامبران و امامان را با این ظرافت خاص بیان می کند.
متأسفانه نگارنده این مقاله تاکنون نامی از او در کتب دوره قاجار نیافته است، و هر آنچه داریم نقل و قول هایی است که مردم شمال خراسان بیان می کنند و تنها سند موجود کتاب دیوان اشعارجعفرقلی است که به همت استاد کلیم الله توحدی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است،آقای احمد عضدی پژوهشگر بجنوردی نیزاخیراً دیوان جعفرقلی را به رشته تحریر در آورده اند.
در پایان از اساتید بزرگوار، محققین و دانش پژوهان عزیزانتظار می رود تا پیرامون مقام و منزلت او بیشتر به تحقیق و مطالعه بپردازند. همچنین از مسئولین محترم و متولیان فرهنگ و ادب کشور پیشنهاد می شود تا کنگره بزرگداشت جعفرقلی زنگلی را برگزار نمایند تا جنبه های مذهبی، علمی و فرهنگی این شاعر و عارف وارسته بیشتر روشن شود.

پی نوشت ها:
– قرشمارهای خراسان «کولی ها» از راه ساختن و فروش ابزار سنتی کشاورزی نظیر چهارشاخ،غربال، سنگ بیز،دسته بیل، داس، اره، کارد، سیخ کباب، انبر، پایه های چوبی خراطی شده نرده پلکان و ساختن ابزار و آلات موسیقی نظیر دوتار، دایره ، طبل، تمبک،و…روزگار می گذرانند. (مأخذ: کولی ها –پژوهشی در زمینه زندگی کولیان ایران و جهان، تألیف ایرج افشار سیستانی ص۱۹۸)
– دیوان عرفانی جعفر قلی زنگلی، به اهتمام کلیم الله توحدی، چاپ دوم،انتشارات واسع،مشهد۱۳۸۷تلخیصی از صفحات۳۰ تا۳۲٫
– خلاصه مثنوی انتخاب و انضمام تعلیقات و حواشی، بدیع الزمان فروزان فر، چاپ اول، ناشر اساطیر، تهران ۱۳۷۳ ص ۳۱
– دیوان جعفرقلی زنگلی و مجموعه ای از اشعار احمد عضدی، چاپ اول، ناشر عضدی، بجنورد ۱۳۸۷ ص ۲۳ مقاله شادروز امانی و اینترنت جعفرقلی زنگلی عارف ربانی،شادروز امانی مهرماه ۱۳۹۰
– دوهفته نامه شیروان شهر، سال دوم، شماره بیست وهفتم، اسفند ماه ۱۳۹۱ ص ۳
– همان کتاب ص ۳
– رامشگران شمال خراسان بخشی و رپرتوار او، آمنه یوسف زاده، چاپ اول، ناشر مؤسسه فرهنگی-هنری ماهور ،تهران ۱۳۸۸ص۱۵۱
– دیوان عرفانی جعفرقلی زنگلی ملک الشعرا کرمانج، نویسنده و محقق و مترجم: کلیم الله توحدی ( کانیمال) چاپ دوم، ناشر واسع، مشهد ۱۳۸۷ ص۳۴۵
– دیوان عرفانی جعفر قلی زنگلی ، به اهتمام کلیم الله توحدی، چاپ اول، سازمان چاپ مشهد ،۱۳۶۲٫
– کرمانج ماهنامه فرهنگی ، هنری،ادبی سال اول شماره ۲ بهمن ۱۳۸۰
– همایش جعفر قلی روستای گو گانلو، سخنرانی استاد درویشی ۱۶/۱۲/۱۳۸۵
– همان کتاب ص۱۹
– هنر و هنرمندان سرزمین پارت قوچان، محمد جابانی، چاپ اول، انتشارات سخن گستر ،مشهد ۱۳۹۰ ص ۸۹
– رجال و مشاهیر قوچان، علی حیدری، چاپ اول، انتشارات محقق، مشهد ۱۳۷۸ ص ۱۳۶
– رامشگران شمال خراسان بخشی و رپرتوار او ص ۱۳۷
– دیوان عرفانی جعفر قلی زنگلی، به اهتمام کلیم الله توحدی ص۳۰۷ و مصاحبه با بخشی بزرگ شمال خراسان استاد علی غلامرضایی آلماجق اسفندماه ۱۳۹۲
– هنر و هنرمندان سرزمین پارت قوچان ص۹۱

حجی محمد تقدیسی
(مقاله برگرفته از ویژه نامه قوچان شناسی ۱ به سردبیری حسین فیروزه)

امیرحسین خان شجاع الدوله حاکم قوچان

امیرحسین خان شجاع الدوله حاکم قوچان

مقدمه
شاه عباس صفوی برای تثبیت مرزها و ایجاد امنیت در مناطق مختلف ایران دست به اقداماتی زد،که جابجایی ایلات یکی از این اقدامات بود، از جمله این جابجایی ها، انتقال گروهی از کردها به شمال خراسان بود که به منظور مقابله و ایستادگی در برابر ازبکان در سال ۱۰۰۷ ه. ق برابر با ۱۵۹۸ م حدود ۴۰۰۰۰ هزار خانوار کرد را از شمال غرب ایران به خراسان کوچانید، تا آنها امنیت و آرامش را در این منطقه فراهم سازند. حضور کردها در شمال خراسان باعث کاهش حملات ازبکان گردید. شاه عباس اول به پاس این خدمات به شاهقلی سلطان کرد زعفرانلو منصب امیرالامرایی داد، از آن تاریخ به بعد شمال خراسان تحت اختیار حکام کرد قرار گرفت، و کردها باعث تغییر ترکیب جمعیتی در شمال خراسان شدند و قدرت را در این منطقه بدست گرفتند و به مقامهایی چون: امیر الامرایی، وکیل اکراد، بیگلربیگی و ایلخانی ملقب گردیدند.
از جمله کسانی که در دوره قاجار به عنوان ایلخانی رسید، امیرحسین خان شجاع الدوله قوچانی می باشد، که نزدیک به ۳۰ سال حکومت قوچان را در دست داشت.او مانند اسلافش در نگهداری و حراست از مرزهای سرزمین ایران کوشا بود به طوری که حملات ترکمن ها در زمان او بطور کلی دفع گردید. حضور او در شمال خراسان باعث شده بود تا ترکمن ها و قزاق ها از دست اندازی به این منطقه صرف نظر نمایند، در دوره حکومت امیرحسین خان امنیت و آرامش لازم در قوچان فراهم بود. به خاطر این شجاعت و رشادت ها بود که مردم قوچان به او لقب رشید خان و ناصرالدین شاه لقب شجاع الدوله داده بود، مردم منطقه بلااخص کردها به پاس رشادت ها و شجاعت هایش بعد از درگذشتش، آهنگ های های رشید خان سردار کل قوچان را ساختند، تا قدردان زحمات او باشند. ما در این مقاله سعی داریم تا شرح حال زندگی، شخصیت، نحوه حکومت، اقدامات، خدمات و اشتباهاتی که از او سرزده و حوادثی که در دوران حکومت او در قوچان روی داده، همچنین وضعیت قوچان در زمان او و چگونگی درگذشتش را مورد بررسی قرار دهیم، تا گوشه هایی از تاریخ فراموش شده این منطقه روشن گردد.

امیرحسین خان شجاع الدوله کیست؟
از جمله آخرین حاکمان قدرتمند خراسان در دوره قاجار، امیر‌حسین خان شجاع الدوله دوم است. او فرزند رضا قلی‌خان زعفرانلو ایلخانی مقتدر خراسان است. که تقریبا در سال ۱۲۳۷ ه.ق در قوچان تولد یافت. مادرش آغا بی‌بی شادلو دختر نجفقلی خان شادلو حاکم بجنورد می‌باشد. رضاقلی خان آنچنان امیر‌حسین خان و امیرگونه خان را دوست می‌داشت که دستور داده بود دیگر فرزندانش از همسر دیگرش به قنداقه‌اش تعظیم نمایند.چنان که مؤلف کتاب راحت بعد از رنج می‌‌نویسد: مادر یزدان‌وردی خان دیگر همسر رضا‌قلی خان زعفرانلو به فرزندش می گوید:« پدرتان از بس این پسران (منظور امیر حسین خان و امیر گونه خان) را دوست می داشت به کلی چشم از من پوشید پسران مرا با آن همه رشد و جوانی حکم می‌کرد به قنداقه آن دو طفل سر فرود آورد… »مؤلف شرح حال رجال ایران می‌نویسد: «امیر‌حسین خان ایلخانی شجاع‌الدوله قوچانی رئیس طایفه کردهای زعفرانلو فرزند رضاقلی خان و برادر سام خان که پس از فوت سام خان شجاع‌الدوله برادرش رئیس ایل (ایلخانی) زعفرانلو و حاکم قوچان شد نامبرده در زمان حیات خود بزرگ‌ترین امراء و متمولین و ملاکین طراز اول خراسان بود. به طور موروثی حکومت قوچان و شیروان و توابع آن ها را داشت .» باید گفت: در طول تاریخ همیشه سلاطین و حاکمان محلی قبل از رسیدن به حکومت با مدعیان قدرت روبرو بودند.
امیرحسین خان نیز در ابتدای حکومت با مدعیانی چون: قدرت الله آقا روشنی ، حسین‌قلی خان، خان‌بابا خان درگیر بود. او توانست هر کدام را به گونه‌ای از میان بردارد و بدلیل شایستگی‌هایی که در تسخیر هرات و جنگ با ترکمانان از خود نشان داد، توانست به کمک حسام‌السلطنه حاکم خراسان فرمان حکومت قوچان را از ناصرالدین شاه بگیرد و نزدیک ۳۰ سال بر قوچان و شمال خراسان حکومت کند. او چنان در حفظ مرزها کوشا و مقتدر بود که لردکرزن انگلیسی از او به عنوان «سردار میهن پرست ایرانی » یاد می کند.

قوچان در زمان امیر‌حسین خان
در عهد امیرحسین خان شهر قوچان یکی از شهرهای آباد ایران بود. گواه این سخن نوشته سیاحان خارجی و داخلی می‌باشد. که آنان در نوشته‌هایشان در گذر از قوچان از عمران و آبادی و محدوده قلمرو امیرحسین خان گفته‌اند. حکیم‌الممالک می‌نویسد:«محال قوچان سمت مغرب شمال مشهد واقع است و از اول خاک آن که به طاووس تپه و قلعه بیگ نظر معروف است تا شهر مشهد ۱۵ فرسنگ است ، جلگه قوچان که صحرایی حاصلخیز و فرح انگیز است در میان دو سلسله کوه واقع شده یکی از سمت جنوب که معروف است به کوه شاه جهان و جهان ارغیان و میان قوچان و بغایری و صفی آباد و جلگه اسفراین فاصله است و دیگری شمال که جلگه قوچان را از دره‌گز و صحرای اتک منفصل و جدا کرده خاک قوچان محدود است. از سمت مشرق به خاک مشهد و از مغرب به اول یورد شادلو از سمت جنوب به چناران و اسفراین و از شمال به دره‌گز و صحرای ترکمان طول خاک این محال ۱۶ فرسنگ و عرض آن نیز از دوازده الی شانزده فرسنگ است. در این سمت اندک دهات مزارع و باغات و کشتزارها به یکدیگر پیوسته خاک آن حاصل‌خیزترین محالات مشهد است و زراعت دیمی و آبی این بلد در سال کفیل معاش غالب بلاد خراسان می کرد… »
خصوصیات اخلاقی
پیرامون خصوصیات اخلاقی امیرحسین خان اکثر منابع او را ستوده‌اند، آقای جابانی به نقل از یادداشت های محمد رضا افشار قوچانی ملقب به مدیر دیوان آورده که: «امیر مرد بزرگی بود با وقار و عادل، رعیت‌پرور، هنر‌دوست به ادبا و ارباب قلم بسیار محبت و مهربانی می‌نمود خودش هم ساده‌نویس شیرینی بود، سخی بود. » یا مک گرگر سیاح اروپایی می‌نویسد: «وی مردی جا افتاده، حدود چهل وپنج ساله با چهره‌ای پریده‌رنگ و رفتاری همراه با وقار و بزرگ‌منش هوش و فراست از وجنات او پیداست. گفتگویی که با وی داشتم مؤید این حقیقت بود.او آدمی بود مهربان و خوش برخورد از این که می‌دیدم مصاحبت وی به هیچ وجه کسالت‌آور و بی‌ثمر نیست خوشحال بودم. » برخی منابع نیز ذکر می‌کنند که: « امیر‌حسین خان به شراب علاقه وافری داشته و در اواخر عمر به کشیدن تریاک روی آورده است.»

نحوه حکومت
شجاع الدوله در اداره حکومت خودش شخصاً تصمیم می گرفت و به هیچ کس اجازه دخالت در حکومت نمی داد ،اگر کسی از دستورات او سرپیچی می کرد بدون معطلی از قوچان اخراج می شد. حتی والیان خراسان نیز حق دخالت در قلمرو او را نداشتند.او همچون پادشاهان حکومت می کرد: «اداره امور در زمان امیرحسین خان شجاع الدوله آنطور که جریان کار نشان می دهد، بدین طریق بوده که خان، حاکم مطلق بوده ولی هر طایفه رئیسی داشته و خانی که به او نایب الحکومه هم گفته می شده است. در موقعی که ایلخانی در مرکز حکمرانی بود، خان طایفه و رئیس قبیله اداره امور طایفه را زیر نظر شجاع الدوله انجام می داده و در غیاب او نایب الحکومه بوده و کار طایفه خود را رأساً انجام می داده ولی در مرکز حکومت نیز یک نفر به نام نایب الحکومه مرکزی کار شجاع الدوله را انجام می داده است و شورای مرکب از تمام سران طوایف در مرکز حکمرانی به کارها رسیدگی می کرده اند ولی در حقیقت نظر اصلی با شجاع الدوله بوده است حکم های صادر شده نشان دهنده این جریان است. »

اقدامات
امیرحسین خان در دوران حکومتش در قوچان و شمال خراسان اقداماتی انجام داد که به برخی از این اقدامات در اینجا اشاره می‌شود:
۱٫ همواره شمال خراسان مورد تهاجم و غارت اقوام تاتار،ازبک و ترکمن قرار می گرفت در زمان قاجاریه نیز ترکمن‌ها به شمال خراسان حمله می کردند این حملات بوسیله حاکمان کرد شمال خراسان دفع می‌شد. لازم به یاد آوری است که شاه عباس صفوی ایلات کرد چمشگزک را از شمال غرب کشور برای جلوگیری از این تهاجمات به شمال خراسان کوچانید. «در دوره حکومت امیرحسین خان در قوچان بطورکلی این حملات پایان یافت. »
۲٫ در بُعد کشاورزی او تلاش های زیادی انجام داد. بطوری که لرد کرزن انگلیسی پس از دیدار از منطقه حکومت شجاع‌الدوله «قوچان را انبار غله خراسان نامید. »
۳٫ در زمان امیرحسین خان قوچان رو به عمران و آبادی گذاشت.
آقای توحدی در این زمینه می‌نویسد:« امیر در مدت ۳۶ سال حکومت خود در عمران و آبادی قوچان کوشیده و دهات مخروبه منطقه و قنوات خشک شده و کشاورزی و باغداری و دامپروری قوچان را احیاء نمود. » در قوچان در زمان شجاع‌الدوله مساجد و حمام‌های متعددی وجود داشته است که نشان می‌دهد امیرحسین خان به امور دینی و رعایت بهداشت برای مردم منطقه زیر نظر حکومتش توجه خاص داشته است.در کتاب گنج دانش آمده که «…قوچان در این عهد جاوید و ایام حکومت امیرحسین خان رو به آبادی گذاشته در این شهر حمام و مسجد متعدده است… »
۴٫ اسکان ترکمن‌ها در روستاهای شمال خراسان از دیگر اقدامات امیرحسین خان شجاع‌الدوله است. «بسیاری از ترکمنها در شمال خراسان در نواحی دره گز و سرخس و قوچان زندگی می‌کنند. حضور آنان در این مناطق نتیجه‌ی سیاست‌های پادشاهان قاجار بوده است. ترکمن‌ها به غارت‌گری و تاخت وتاز به روستاها شمال خراسان داشتند، حاکم قوچان امیرحسین خان آنها را دستگیر می‌کرد و سپس در روستاهای قوچان زمین به آنان داد تا به کار کشاورزی بپردازند و از راهزنی و غارتگری دست بردارند. » «امیرحسین خان موقعی که ترکمن‌ها را اسیر می‌کرد به توصیه حسام‌السلطنه و آصف‌الدوله والی خراسان و تدبیری که شخصا داشت، آنان را رام می‌کرد و در روستاهای قوچان اسکان می‌داد. زمین در اختیارشان می‌گذاشت و آنها را بین دهات و آبادی‌های قوچان تقسیم می‌کرد تا با اشتغال به زراعت ودامداری از خوی چپاول و غارت باز‌گردند. دلیل بر این مدعا برخی از اسامی دهات قوچان و مردم روستایی است بطوری که یک ده فارسی زبان اهالی ده همجوار آن ترک زبان و مردم روستای دیگر کرد زبان هستند نظیر: کوران ترکیه و کوران کردیه از دهستان جعفرآباد فاروج و دالنجان ترکیه و دالنجان ترکیه از دهستان چری … »
از دیگر اقدامات امیرحسین خان پناه دادن به شیخ الرئیس قاجاراست. شیخ الرئیس قاجاردر مشهد امور شرعی را برعهد داشت و چون اظهار کرده بود باید تولیت و والیگری از هم تفکیک گردد و کار تولیت به کسی که لااقل با تقوا وروحانی صفت باشد تفویض گردد. لذا مورد بی مهری و تعقیب آصف الدوله قرار گرفت،در نتیجه به قوچان نزد امیرحسین خان پناهنده می شود والی خراسان از امیرحسین خان می خواهد تا او را به او تحویل دهد اما امیرحسین خان از این کار خودداری کرده و مورد حمایت خویش قرار می دهد .
یکی دیگر از اقدامات امیرحسین خان نحوه پرداخت مالیات به دولت است او در هنگام پرداخت مالیات به حکومت مرکزی تمام جوانب امر را در نظر می‌گرفت و به اندازه توان رعیت از آنها مالیات دریافت می‌ کرد و بعداً آنچه خود صلاح می دانست انجام می داد که ما این موضوع را در نامه آصف الدوله والی خراسان به امیر حسین خان برای پرداخت مالیات می بینیم، که بعد از رد و بدل شدن تلگراف های بسیاری بین او و آصف الدوله امیرحسین خان ضمن گرفتن تخفیف های زیاد از حکومت مرکزی مبادرت به ارسال مالیات به حاکم خراسان می نماید.
از دیگر اقدمات امیرحسین خان ایجاد امنیت در منطقه قلمروش است. حاج سیاح در خاطراتش به امنیت و آسودگی خاطر مردم در زمان او اشاره می کند . «در سال ۱۲۸۸ ه. ق قحط و غلایی در حکومت امیرحسین خان حادث گردید به توجه امیرحسین خان، رعایا راحت بودند. زیرا مالیات جنسی قوچان را به همان قرار که با دولت خروار چهار تومان تسعیر کرده بود اضافه از رعایا نخواست در صورتی که یک کرور تومان فایده داشت؛ صرف نظر نمود، رعیت هم ممنون این عمل گردید.»
علاوه بر اقدامات او خدماتی را نیز انجام داده از جمله: املاک و اراضی از مایملک خود را وقف بارگاه ملکوتی حضرت رضا نموده است که به یک مورد از آن اشاره می شود: « وی در سال۱۳۰۶ ه.ق همگی و تمامی یک رشته قنات موسوم به خواجه جراح واقع در چناران با تمامی مجری المیاه (آب)و اراضی و صحاری و باغات و اشجار و خیابان ها با قلعه شش دانگی ساخته و پرداخته و تمام بیوتات و حمام و غیره آنچه متعلق به آن قلعه وقنات است وقف بر مریضخانه مبارکه دارالشفاءحضرت رضا (ع) نموده است. که واقف مذکور مقرر نموده است که درآمد قنات مذکور با اراضی متعلقه صرف دوا و غذا و لباس و بستر مرضات دارالشفاءمبارکه که با مصلحت امنای آستان مقدسه به مصرف برسانند در نظر انور تولیت مطلقه ی آستانه ی مبارک بوده است که حمام محقری بنا بگذارند که مرضای ممنوعه از حمامات عامه را که به ناخوش سود مبتلایند بدانجا شستشو شوند و زاید از مخارج مرضی را به قرار واقف معظم له معمول دارند. »

اشتباهات
امیرحسین خان با همه قدرت و محاسنی که داشت در دوران حکومتش چندین اشتباه نیز مرتکب شد. از جمله می توان به:
« کشتن قهرمان خان و خواهرش شمسی آغا و قمرآغا اشاره کرد که با خوراندن سم آنها را به قتل رساند. » قهرمان خان کسی بود که در جنگ با ترکمن ها حضور فعال داشت و فردی با سواد و روشنفکر بود که با کشته شدن او قدرت امیرحسین خان هم تضعیف می شود. مورد دیگر تصمیمات عجولانه و نابخردانه امیرحسین خان است که می گرفت. از جمله: برکناری آقاجان بیگ مرزبان منطقه سرحد شیروان است که با برکناری اوهجوم و غارت ترکمن ها به این منطقه افزایش یافت. امیرحسین خان مجبور می شود دوباره آقاجان بیگ را به حکومت این منطقه منصوب کند. آقای شاکری هم اشاره می کند: « هر کس به اند ک توجه امیر صاحب همه چیز می شد و به یک چشم زدن هم خانه و لانه اش به باد می رفت! یا خانه اش را آتش می زدند یا مال و منالش را تاراج می بردند.»

مسافرت ناصرالدین شاه به قوچان
ناصرالدین شاه در دوران حکومت امیرحسین خان دو بار به قوچان سفر کرد. یکبار در سال ۱۲۸۳ ه.ق که از سمت مشهد وارد قوچان شدند، در این سفربود که ناصرالدین شاه امیرحسین خان را به «لقب جلیل شجاع الدوله و به اعطای یک قبضه قمه مئکلل به الماس سرفراز و مفتخر فرمودند… » و یکبار هم در سال ۱۳۰۰ ه .ق که این بار از سمت بجنورد وارد قوچان شدند که ناصر الدین شاه در سفرنامه اش از عمران و آبادی های که از آنها عبور کرده نام می برد که در سایه تلاش های شجاع الدوله صورت گرفته است. به پاس تلاش های شجاع الدوله در زمینه عمران و آبادی منطقه و به خاطر جلوگیری از حملات تراکمه به شمال خراسان پادشاه قاجاراو را به« منصب امیر تومانی و خلعت شاهانه مفتخر نمود و شجاع الدوله هم سه قطار شتر هر کدام مرکب از هفت نفر شتر و دواسب ترکمنی به شاه پیشکش کرد. ناصرالدین شاه ۹ روز مهمان شجاع ا الدوله بود.»

احضار و بازداشت امیرحسین خان در تهران
ناصرالدین شاه قاجار که از قدرت زیاد امیرحسین خان می ترسید او را به بهانه‌های مختلف به تهران احضار و بازداشت می‌کرد. یک بار در سال ۱۲۹۲ ه. ق و یک بار در سال ۱۳۰۷ ه .ق اما چون تنها با حضور امیرحسین خان امنیت و آرامش در مرزهای شمال شرقی ایران فراهم می شد هر بار با گرفتن رشوه یا پا در میانی درباریان یا این که از شورش و نافرمانی کردها در قوچان واهمه داشت او را آزاد و به حکومت قوچان می‌فرستاد.

جنگ‌ های امیرحسین خان با ترکمن‌ها
امیرحسین خان در دوران حکومتش درگیری‌ها و جنگ های بسیاری با ترکمنان شمال خراسان داشت، که در منابع مختلف دوره قاجار به آنها اشاره شده است، که بیانگر ناامنی هایی است که تراکمه در شمال شرقی ایران ایجاد می کردند که هر بار امیرحسین خان به جنگ با آنها می رفت و حملات آنها را دفع می کرد، امیرحسین خان نه تنها از قلمرو خود حراست می نمود، بلکه به هنگام ضرورت به یاری حاکمان درگز و بجنورد نیز می رفت. بطور کلی حملات ترکمن ها به قوچان در دوره زمامداری امیرحسین خان شجاع الدوله پایان یافت. اعتمادالسلطنه در منتظم ناصری در وقایع سال ۱۲۸۵ ه. ق می نویسد: «این اوقات مجدداً شجاع الدوله امیرحسین خان و حیدرخان سهام الدوله در صحرای اتک آخال بر طایفه مروی آخال نشین تاخته به کلی این طایفه را مقهور بلکه نابود نمودند.» همچنین شاکری در اترکنامه تاریخ جامع قوچان در این زمینه می نویسد:« در سنه ۱۲۸۸ ه.ق امیرحسین خان با ترکمن های غارتگر که به تاخت و تاز آن حدود آمده بودند جنگید و به دستگیر کردن عوض مرادخان سردار با هیجده نفر از همراهانش و سیاست کردن ایشان پرداخت. » محمد حسن خان اعتمادالسلطنه در مآثر و الآثار در وقایع ۱۲۹۱ ه.ق می نویسد:« جنگ امیرحسین خان شجاع الدوله حاکم قوچان و اللهیار خان حاکم دره جز به دستورالعمل حسین خان نظام الدوله شاهسون والی خراسان با تراکمه مرو و سالور و ساروق و آخالی که عزیمت تاختن خراسان داشتند پیش آمد. » محمدتقی لسان الملک سپهر صاحب کتاب ناسخ التواریخ هم در وقایع سال های ۱۲۷۰ و ۱۲۷۱همچنین اعتمادالسلطنه در دیگر آثارش به حضور امیرحسین خان در جنگها و درگیرها با تراکمه اشاره می کند.

چگونگی در‌گذشت امیرحسین خان شجاع الدوله
امیر‌حسین خان شجاع الدوله از جمله محدود حاکمان محلی وطن پرست ایرانی بود. ما این وطن پرستی را در قضیه تحویل فیروزه به روسها در سال ۱۳۱۱ ه. ق بوضوح می‌بینیم. چندین بار پادشاه قاجار از امیرحسین خان خواسته بود تا فیروزه را طبق قرار‌دادی که ما بین دولت ایران و روسیه بسته شده بود به روسیه واگذار کند که امیر هر بار به دلایل مختلف طفره می‌رفت. اما این بار دستور حکومت بسیار جدی بود و او علیرغم میل باطنی باید فیروزه را به روسها تحویل می‌داد. به همین منظور به همراه محمد‌صادق خان امین نظام و میرزا جهانگیرخان ناظم‌الملک فرستاده پادشاه بسوی فیروزه حرکت کرد که شرح این ماجرا را میرزا محمد ابراهیم المجتهد عسگری رضوی مؤلف رساله احوال قوچان بصورت مبسوط که خود شاهد قضایا بوده ذکر کرده است. آقای شاکری مؤلف تاریخ جامع قوچان اترکنامه پیرامون چگونگی درگذشت امیرحسین خان چنین آورده است: «در واقعه تحویل سرحد فیروزه به روسها که سرکار میرزا صادق امین‌نظام و جناب میرزا جهانگیرخان ناظم الملک از تهران مأموریت انجام خدمت سرحدی فیروزه وتعیین حدود….شؤون خراسان از جانب دولت علیه ایران به قوچان آمدند امیرحسین خان از آنها پذیرایی نموده و تهیه اردویی در بیرون از شهر در سه فرسنگی(در محلی به نام فاروج)تدارک دید. فردای آن روز به طرف سرحد فیروزه در حرکت بودند نیم فرسنگ از فاروج گذشته در محلی به نام برزل آباد، اسب شجاع الدوله مستی کرد و به پشت افتاد و شجاع الدوله زیر تنه اسب آمد و بدنش کوبیده شد با آن حشمت و جلالی که دارا بود. حدوداً در سال ۱۳۱۱ ه.ق گرفتار چنگ صیاد اجل گردید و شب دوم این واقعه وفات یافت.»
سرانجام یکی از آخرین مرزبانان و سرداران وطن پرست ایران چشم از جهان فروبست و مردم قوچان را ناراحت و داغدار ساخت. دوران حکومت او به گواه مورخان و سیاحان دوران طلایی تاریخ قوچان بود . مردم قدرشناس قوچان به دلیل رشادت‌ها و مبارزات این سردار وطن‌پرست و رعیت‌دوست ایرانی ترانه معروف های های رشید خان سردار کل قوچان را ساختند. محققین و پژوهشگران شمال خراسان از جمله آقایان: محمد جابانی، کلیم‌الله توحدی، تهرانی‌زاده، احمد فلاح، مهدی رحمانی، علی حیدری، علیرضا جنتی سراب،…این تصنیف را مربوط به امیر‌حسین خان شجاع‌الدوله می‌دانند که مردم در روز تشیع جنازه امیرحسین خان شجاع‌الدوله با خود می‌خواندند. بعد از امیرحسین خان شجاع الدوله، حکومت قوچان به دست افراد نالایق افتاد که باعث جدایی منطقه فیروزه از ایران شد. سردارانی مثل قمو، ذولفو و…ظهور کردند که آرامش و آسایش را از مردم شمال خراسان گرفتند و ترکمن های غارتگر نیز فرصت را غنیمت شمرده، حملات شان را به شمال خراسان افزایش دادند که حکایت غمبار به اسارت رفتن دختران قوچان بدست ترکمن ها، نتیجه این بی لیاقتی حاکمان بعداز امیرحسین خان شجاع الدوله ایلخانی زعفرانلو است. آرامگاه امیرحسین خان شجاع الدوله در حرم امام رضا (ع)می باشد. مدت حکمرانی امیرحسین خان در قوچان از سال ۱۲۸۳ه.ق تا ۱۳۱۱ه.ق بوده است.

منابع و ماخذ:
– طبیب قوچانی، میرزا نصرت، راحت بعد از رنج داستانهای از تاریخ معاصر ایران قاجاریه، تصحیح وتحقیق محمد رضا قصابیان، مشهد انتشارات انصار ۱۳۸۶ص ۵۹
– بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲،۱۳، ۱۴ ه.ق جلد اول، انتشارات کتاب فروشی زوار چاپخانه بانک بازرگانی ایرانی، تهران ۱۳۴۷صص ۳۹۰-۳۹۱
– کرزن، جرج، ایران و مسئله ایران ترجمه علی جواهر کلام،چاپ سوم،انتشارات ابن سینا، تهران ۱۳۴۷ص۲۵
– حکیم الممالک، علینقی، روزنامه سفر خراسان ، سلسله چاپ لوحی و عکس -۴- زیر نظر ایرج افشار انتشارات فرهنگ ایران زمین، تهران ۱۳۵۶ صص ۳۱۹ -۳۱۸
– جابانی، محمد، سرزمین و مردم قوچان تاریخ مشروح حکومت های قوچان، چاپ اول، انتشارات محقق مشهد ۱۳۷۵ صص۳۶
– گر گر، کلنل سی . ام مک، شرح سفری به ایالت خراسان و شمال غربی افغانستان جلد دوم، ترجمه اسدالله توکلی طبسی، ناشر معاونت فرهنگی آستان قدس مشهد ۱۳۶۸ ص۸۸
– بامداد، مهدی، همان ص۳۹۱
– جابانی، محمد، مردم شناسی قوچان، چاپ اول، انتشارات اطلس، مشهد ۱۳۶۶ ص۳۵
– شاکری، رمضانعلی، اترکنامه تاریخ جامع قوچان، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۸۱ ص۱۰۵
– کرزن. جرج. ایران و قضیه ایران جلد ۱، ترجمه غ، وحید مازندرانی انتشارات علمی و فرهنگی چاپ دوم، تهران ۱۳۶۲ ص۱۶۷
– توحدی،کلیم الله، حرکت تاریخی کرد به خراسان در دفاع از استقلال ایران جلد ۱، چاپ دوم، ناشر مولف، مشهد ۱۳۷۱ ص ۴۲۸
-حکیم الممالک، علینقی همان ص ۳۱۹ همچنین نگاه کنید به؛ گنج دانش جغرافیای تاریخی شهرهای ایران، محمد تقی متخلص به حکیم به اهتمام دکتر محمد علی صوتی، جمشید کیان فر چاپ انتشارات زرین تهران ۱۳۶۶ ص۷۰۹
– یوسف زاده، آمنه، رامشگران شمال خراسان بخشی و رپرتوار او، ترجمه علیرضا مناف زاده، چاپ اول، ناشر موسسه فرهنگی – هنری ماهور تهران ۱۳۸۸ص۴۲
– شاکری، رمضانعلی، همان صص ۱۰۵-۴۱۷
– جابانی، محمد همان صص۱۴-۱۵
– نوایی، عبدالحسین و نیلوفر کسری، اسناد میرزا عبدالوهاب خان آصف الدوله ( گزیده اسناد خراسان چاپ اول انتشارات مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران بنیاد مستضعفان و جانبازان تهران ۱۳۷۷ص۷۹ تا ۸۱
– سیاح، حمید، خاطرات حاج سیاح یا دوره خوف و وحشت، به تصحیح سیف الله گلکار، چاپ سوم،انتشارات امیر کبیر تهران ۱۳۵۹ ص۳۰۹
– شاکری، رمضانعلی همان ص۱۵۸
– وقف نامه مذکور در مدیریت موقوفات آستانه قدس رضوی موجود است.
– امانی، شادروز، مرزداران شمال خراسان، چاپ اول، انتشارات واسع، مشهد ۱۳۸۲ ص۳۲
– امانی، شادروز، همان کتاب ص۳۴
– شاکری، رمضانعلی ،اترکنامه تاریخ جامع قوچان، چاپ اول، ناشر امیرکبیر ۱۳۶۵ ص۷۳
– حکیم الممالک همان ص ۳۳۰
– میرنیا، سید علی،وقایع خاوری ایران در دوره قاجار، چاپ اول، نشر پارسا، مشهد ۱۳۶۷ ص۱۴۵
– اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصری جلد ۳، تصحیح محمد اسماعیل رضوانی، چاپ اول، ناشر دنیای کتاب، تهران، ۱۳۶۷،ص۱۹۰۵
– شاکری، رمضانعلی، همان ص ۱۵۸

حجی محمد تقدیسی
(مقاله برگرفته شده از ویژه نامه قوچان شناسی ۱ به سردبیری حسین فیروزه)