آیت الله شیخ ذبیح الله قوچانى

آیت الله شیخ ذبیح الله قوچانى

 

 

مقدمه

افراد زیادى در ایجاد مشروطه نقش داشته اند که کمتر نامى از آنان برده مى شود. شیخ ذبیح الله مجتهد قوچانى از جمله آنهاست. بیش از چهل منبع تفحص شد ولى اطلاعات کمى راجع به این عالم فرهیخته به دست آمد. مهم ترین منبعى که در این مقاله از آن استفاده شده است، نوشته آقاى غلامرضا جلالى است که با فرزندان آن مرحوم مصاحبه کرده است(۱)

ولادت

شب یکشنبه، هشتم جمادى الثانى ۱۲۷۴ق. در شهر قوچان، فرزند مبارکى به دنیا آمد که ذبیح الله نامیده شد.پدرش شیخ محمدصادق خبوشانى از مراتب علمى و معنوى بالایى برخوردار بود. او فرزند حاج ملاّ مهدى منجّم فرزند آخوند ملاّ احمد خبوشانى از شاگردان مبرز مرحوم مجلسى دوم بود.(۲)مادر ذبیح الله دختر مرحوم ملاّ صالح تربتى از علماى زاهد و مرجع تربت حیدریه بود.

تحصیلات

ذبیح الله پس از طى مقدمات، دروس سطح حوزه را در محضر حاج میرزا نصرالله مجتهد خراسانى گذراند. در سال ۱۲۹۵ ق. و در ۲۱ سالگى به عتبات عالیات هجرت کرد.سه سال از محضر مرجع بزرگ شیعه، میرزاى شیرازى استفاده نمود و پس از رحلت میرزا، دوازده سال از محضر میرزا حبیب الله رشتى و آخوند خراسانى بهره برد.

سفر غیر منتظره

سى و شش ساله بود که زلزله بزرگ قوچان رخ داد و شهر را به کلى ویران نمود. خبر این حادثه غم انگیز و درگذشت برخى از خویشان، به او رسید. به همین دلیل به قوچان سفر کرد.میرزا حبیب الله رشتى طى نامه اى به شجاع الدوله ـ حکمران قوچان ـ از وى خواست در تنظیم امور شیخ مساعدت نماید، تا ایشان بتواند به زودى به عتبات بازگردد.شیخ ذبیح الله در بازسازى شهر قوچان شرکت جست و زمینى براى بازسازى مدرسه علمیه عوضیه دریافت کرد و موقوفات مدرسه را احیا نمود.

عده اى به دنبال سنگ اندازى و تصرف اموال مدرسه بودند که با مقاومت شیخ روبرو شدند. یکى از مؤمنان قوچان طى نامه اى به آخوند خراسانى وضعیت را گزارش داد. آخوند خراسانى در پاسخ نوشت:«ایجاد مزاحمت براى شیخ ذبیح الله حرام و اطاعت از ایشان واجب است.»

ازدواج

پس از سر و سامان دادن به کارها، تصمیم به ازدواج گرفت. به همین خاطر دختر آقا میرزا کوچک را خواستگارى کرد. عقدنامه ازدواجش که در جمادى الاخر ۱۳۱۳ق. تنظیم شده است، به امضاى میرزا حبیب الله مجتهد رسید.

اجتهاد

پس از ازدواج به حوزه علمیه عراق بازگشت و موفق به دریافت اجازه اجتهاد از میرزاى رشتى، فاضل شربیانى، فاضل ایروانى، آخوند خراسانى و… گردید.

استادان

شیخ ذبیح الله در مدت تحصیل بیست و چهار ساله خود از محضر عالمان بزرگى استفاده نمود که اشاره مى شود.

۱٫ حاج میرزا نصرالله مجتهد خراسانى

میرزا نصرالله تربتى در سال ۱۲۳۰ ق. در تربت حیدریه به دنیا آمد. پس از طى مقدمات، براى ادامه تحصیل به مشهد رفت حکمت و فلسفه را از آیت الله محمدهادى سبزوارىآموخت. فقه و اصول را نیز از میرزا مسیح مجتهد تهرانى فرا گرفت. وى با اجازه میرزا مسیح و میرزا حسن شیرازى محکمه شرع دایر کرد و در کنار فعالیت هاى قضایى، کتاب طهارت و بیع و حاشیه بر قوانین و فصول را نوشت.

نفوذ میرزا نصرالله (مجتهد خراسانى) به اندازه اى بود که تا قبل از اجراى قانون ثبت اسناد، سندهاى مالکیت را او تنظیم مى کرد و مورد قبول همه ادارات بود. میرزا همیشه لباس پاکیزه و تمیز مى پوشید. عمامه کوچکى بر سر مى گذاشت و اجازه نمى داد شاگردان و مریدانش همراه او حرکت کنند.

میرزا نصرالله شاعر و متخلص به «فانى» بود. متأسفانه اشعار خود را نمى نوشت، به همین دلیل تعداد کمى از غزلهایش باقى مانده است.

او پس از عمرى تلاش فرهنگى و تربیت شاگردان در سال ۱۲۹۸ق. در مشهد وفات یافت و در رواق بالاسر حرم امام رضا(علیه السلام) به خاک سپرده شد.(۳)

۲٫ میرزاى شیرازى(۴)

۳٫ میرزا حبیب الله رشتى(۵)

۴٫ آخوند خراسانى(۶): علاقه و رابطه ویژه اى بین او و آخوند برقرار بود.

۵٫ فاضل شربیانى

حاج ملاّمحمد فرزند فضل على معروف به فاضل شربیانى، سال ۱۲۴۵ق. در شربیان آذربایجان به دنیا آمد. پس از طى مقدمات به نجف رفت و سال ها از محضر سید حسین ترک و شیخ انصارى بهره برد و به درجه اجتهاد رسید. پس از فوت سید حسین کوه کمره اى، یکى از مراجع مطرح به شمار آمد. او تبحر زیادى در علم فقه و اصول داشت. به گونه اى که مرحوم مدرس تبریزى گفته بود: «اگر تمام کتب فقهى و اصولى از بین برود، فاضل شربیانى قادر است با حافظه قوى خود تمام آنها را بنویسد.»

مرحوم فاضل شربیانى چندین سال پس از شیخ انصارى، تقریرات درسى او را بیان مى کرد. ۹ جلد کتاب در شرح رسائل و مکاسب نگاشت. رساله هایى را نیز در فروع و عبادات از خود به یادگار گذاشت و در بین الطلوعین جمعه ۱۷ رمضان ۱۳۲۲ق. دار فانى را وداع گفت.(۷)

۶٫ فاضل ایروانى

ملاّ محمد ایروانى فرزند محمدباقر معروف به فاضل ایروانى پس از طى مقدمات به نجف اشرف رفت. او از شاگردان مبرز مرحوم سید ابراهیم صاحب ضوابط و مرحوم صاحب جواهر و شیخ انصارى به شمار مى رفت. پس از وفات سید حسین ترک بر کرسى تدریس تکیه زد و مرجعیت تعداد زیادى از شیعیان قفقاز و آذربایجان و هند را بر عهده گرفت.

در فقه و اصول و تفسیر و حدیث مهارت زیادى داشت و شاگردان بسیارى را تربیت کرد.از خدمات عمرانى او مى توان به ساخت مدرسه اى علمیه در نجف اشاره کرد.فاضل ایروانى بر قواعد علامه و لمعه حاشیه زد و همچنین کتاب رسائل و مکاسب را حاشیه و تعلیق نمود. رساله هایى نیز در تعادل وتراجیح، اجتهاد و تقلید، مکاسب محرمه، حجیت ظن و غیره به رشته تحریر درآورد. این عالم فرزانه در تاریخ سوم ربیع المولود ۱۳۰۶ق در نجف اشرف وفات یافت و در جنب مدرسه معروف به فاضل ایروانى به خاک سپرده شد.(۸)

علاوه بر اساتید بالا، اسنادى نشان مى دهد که شیخ ذبیح الله از طرف مرحوم شیخ انصارى، صاحب جواهر، میرزاى رشتى و مرحوم آخوندمورد تکریم و تأیید بوده است.(۹)

آثار

این عالم فرهیخته تألیفاتى از قبیل بدیع الفقهیه و تقریرات متعددى از مراجع بزرگ در فقه و اصول دارد که به قلم خود نگاشته ولى به چاپ نرسیده و توسط فرزندانش به کتابخانه آستان قدس رضوى وقف گردیده است.(۱۰)

بازگشت به قوچان

او در سال ۱۳۱۹ ق. به مشهد بازگشت و از آنجا براى دیدن خویشاوندان، عازم قوچان شد.شجاع الدوله و عده اى از بزرگان شهر از او درخواست اقامت کردند. شیخ نیز احساس وظیفه نمود و در مسجد پایین یا پاچنار به اقامه جماعت مشغول شد.از سوى رمضان خان نایب الحکومه، مسند قضاوت شرعیه به ایشان و شیخ حسین (شیخ الرئیس) واگذار شد. اما حضور شیخ ذبیح الله در قوچان کوتاه بود.

هجرت به مشهد مقدس

همسر شجاع الدوله حاکم قوچان که از خانواده سرداران بجنوردى و داراى املاک موروثى در مشهد و چناران و.. بود بى آنکه درباره اموال خود وصیتى کند، درگذشت، شجاع الدوله که خود و ایل و تبار خود را از قبیله همسرش برتر مى دانست، به فکر افتاد که از راه جعل سند مانع ارث بردن ورثه همسرش شود، لذا اطرافیانش سندى جعل کردند که بنا بر مفاد آن همسرش تمامى اموال خود را به شجاع الدوله بخشیده است. تاریخ آن را نیز قبل از مرگ همسر شجاع الدوله قرار دادند و براى اینکه کسى شکى در آن نکند، تصمیم گرفتند به امضاى علماى قوچان برسانند.

در شب سرد زمستانى و برفى، صندوق دار شجاع الدوله همراه فراش باشى با فانوس بسیار بزرگى به منزل شیخ ذبیح الله رفتند و به او گفتند: خان به شما عقیده دارد و مایل است امشب شما را ببیند. هر چه شیخ نپذیرفت، اصرار آنها بیشتر شد تا جایى که گفتند: اگر شما نیایید، خان ما را زیر شلاق از پاى درخواهد آورد.

به این ترتیب شیخ ذبیح الله همراه آنان به کاخ خان رفت. عباى شیخ را چون خیس شده بود در اوّلین اتاق از دوشش برداشتند و به گرمخانه بردند و عباى دیگرى به ایشان دادند.اتاق مخصوص خان با انواع اشیاى عتیقه و گرانبها زینت شده بود. سفره عریضى هم پهن شده و انواع تنقلات، شیرینى ها و میوه هاى فصل و غیر فصل در آن جا چیده شده بود، اما شیخ اعتنایى به آن تجملات نکرد.

خان که مى خواست دل شیخ را به دست آورد با دست خود به محاسن شیخ ذبیح الله عطر زد و گفت:«هفته اى نیست که علماى شهر دو سه بار به ملاقات من نیایند واز من توقعاتى نداشته باشند، ولى عجیب است در این چند ماهى که شما آمده اید، نه به دیدار من مى آیید و نه از من تقاضایى مى کنید، در صورتى که پدر شما با مرحوم امیر حسین خان شجاع الدوله، به طور کامل در ارتباط بود و مرحوم امیر ارادت کامل به ایشان داشته و ایلخانى هاى قوچان به خانواده شما به نظر اجاق(۱۱) مى نگریستند. مدتى بود دیدار شما را طالب بودم، ولى موفق نمى شدم. حال که خانواده ما بى کدبانو شده است، شبها در تنهایى در فکر آن عوالم به سر مى برم و مایل هستم براى من قدرى از عالم روح صحبت کنید!»

آیت الله ذبیح الله مجتهد قوچانى، درباره عالم برزخ براى خان صحبت کرد و به سؤالات عامیانه وى پاسخ گفت. در عین حال از خوردن تنقلات و شیرینى و… طفره رفت. سرانجام خان مقصود اصلى خود را چنین بیان کرد:«زوجه من که از خانواده سهام الدوله شادلو بود، بدون وصیت فوت کرد و چون براى ایلخانى زعفرانلو، عار و ننگ بود که شادلوها از ما ارث زن جدا کنند، مصالحه نامه درست کردیم و تمام علما و وجوه شهر اعتراف او را تصدیق و کاغذ را مهر کرده اند و من چون مى دانستم جنابعالى بسیار احتیاط دارید، شما را براى آخر نگاه داشتم تا شما هم این کاغذ را مزین فرمایید تا علماى مشهد به واسطه مهر و امضاى شما به آن اعتبار قایل شوند و آقا شیخ محمدتقى بجنوردى که مرجع مقتدر مشهد مى باشد، پس از تصدیق شما ایرادى نخواهد گرفت. حال موقع اعمال عصبیت ایلى است و تقاضا دارم شما این کاغذ را به مهر و امضاى خود مزین دارید.»

شجاع الدوله که مى پنداشت مى تواند با تطمیع و پیشنهاد رشوه این عالم فرزانه را قانع کند، گفت:«به قرارى که شنیده ام شما در مشهد منزل ندارید و این مرحومه در مشهد داراى عمارت و منزل و کاروان سرا مى باشد و من احتیاجى به آنها ندارم، آنها را به جنابعالى تقدیم مى کنم که محل سکنى و ممر معاشى از کاروان سرا براى شما باشد و آن مرحومه هم بهره اخروى ببرد!»

شیخ ذبیح الله که در برابر چنین پیشنهاد شرم آورى قرار گرفته بود، با عصبانیت بلند شد و با لحنى که حکایت از ناراحتى او داشت، گفت: «به من تا فردا مهلت بدهید تا فکر کنم.» آثار خشم در چهره خان ظاهر شد، اما شیخ بدون توجه به آن منزل او را ترک کرد.پاسى از نیمه شب گذشته بود و شیخ ذبیح الله پس از نماز و عبادت تصمیم گرفت از قوچان به مشهد مهاجرت کند.

وى به خانواده خود گفت:«شهرى که مردم همه چیز خود را حتى دین خود را فداى خشنودى ظالم مى نمایند، محل زندگى نیست.»

وى در اوّلین فرصت با همکارى فردى به نام حاج ذوالفقار که در همسایگى اش بود، یک گارى چهار اسبه سرپوش دار به چهارصد تومان کرایه کرد و در برف و بوران و سرما، همراه خانواده اش به مشهد مهاجرت و در کوچه شیخ محمدتقى بجنوردى منزلى تهیه کرد.

تدریس و تبلیغ

او به اصرار برخى از علماى حوزه علمیه مشهد از جمله حاج حبیب الله مجتهد به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت. این دروس در مدرس غربى مدرسه میرزا جعفر برگزار مى گردید و او در گنبد الله وردیخان، که سالها پیش مرحوم پدرش شیخ محمدصادق در آن اقامه جماعت مى نمود، مشغول تبلیغ و اقامه جماعت شد.

شاگردان

وى اوّلین کسى بود که در مشهد تقریرات آخوند خراسانى را تدریس مى کرد. بیان ساده و روان، مهم ترین ویژگى درس او بود. هر مشکل علمى را با بیانى آسان، قابل فهم مى کرد و همین باعث شد تعداد زیادى به کلاس درسش بپیوندند.

شاگردان شیخ ذبیح الله دو دسته بودند.

۱) ترک زبان هاى اهل قفقاز، بادکوبه، ایروان، گنجه و شیروان، مثل سید عیسى و برادرش میرزا باباى لنکرانى، قوام بادکوبه اى، میر بابا بادکوبه اى و میرزا حاج بابا.

۲) قوچانیها، مثل :شیخ على بیرم آبادى، شیخ محمد کبیر، شیخ حسن خان، شیخ حبیب، شیخ محمد سنگلکى، حاج سید رضا کاهانى، شیخ رمضانعلى ایرانلوئى، سید على محمد و نیز سید محمدباقر استرآبادى و… .

به زندگى یکى از شاگردانش به نام موسى بن قاسم موسوى معروف به (قطب المحدثین) اشاره مى کنیم.

از وعاظ و اهل منبر به شمار مى رفت. اهل کشمیر بود، اما در مشهد پرورش یافته و تحصیل کرده بود. صرف و نحو را از ادیب نیشابورى و میرزا مهدى نوقانى و شیخ عبدالحسین سرولایتى آموخت. منطق را از غلامرضا طباخ خراسانى و محمدرضا یزدى استفاده کرد. فقه و اصول را از محضر شیخ ذبیح الله قوچانى و شیخ حسن بُرسى فراگرفت. کلام و حکمت را از حکیم شهیدى میرزا عسکرى (آقا بزرگ) آموخت. او سالهاى متمادى با بیان شیوا و رسایش تبلیغ و هدایت مردم را عهده دار بود.(۱۲)

آغاز مشروطه در مشهد

رکن الدوله والى خراسان که انسانى خودخواه، دیکتاتور، فریبکار و ظاهر الصلاح بود، در روز یکشنبه جمادى الاولى ۱۳۲۱ ق. استاندار خراسان شد. و در سال ۱۳۲۳ ق. آصف الدوله زمام امور اجرایى را به دست گرفت.در این زمان مشکل گرانى بى اندازه نان و دیگر اجناس مورد نیاز پیش آمد و چون اعتراض علما و مردم به نتیجه نرسید، کار به خونریزى انجامید.

آصف الدوله اظهار تقدس مى کرد، ریش خود را نمى تراشید، مسکرات مصرف نمى کرد، حتى زیارت عاشورا مى خواند، اما آدم مى کشت، ظلم مى کرد و مقادیر زیادى گندم احتکار مى کرد و براى مخالفان خود بازداشتگاههاى مخوفى تدارک دیده بود.وى شیخ اسماعیل ترشیزى مجتهد و تنى چند از علماى همراه او را که معترض بودند، به سیستان تبعید کرد.در پى گسترش ظلم و جنایت، مردم گزارش و شکایت خود را به آخوند خراسانى اعلام کردند. در سال ۱۳۲۴ ق. در شرایط پر از خفقان، نامه اى از آخوند خراسانى به شیخ ذبیح الله قوچانى رسید.

آخوند خراسانى در این نامه ضمن بیان ضرورت ایجاد مشروطه بر مبناى شرع و رهایى مردم از چنگال استبداد، خطاب به شیخ نوشته بود:«واجب مى دانم جناب عالى هم سعى و کوشش خود را در پیشرفت آن مبذول نمایید و از ملامت احدى باک نداشته باشید و حضرت ولى عصر (عج) را پشتیبان خود بدانید.»

انجمن ایالتى و ولایتى

شیخ ذبیح الله پس از دریافت نامه با تعدادى از علما به رایزنى پرداخت و نحوه ورود به مبارزات را بررسى کرد. او با مرحوم سید اسدالله قزوینى که به تازگى وارد مشهد شده بود پیمان محرمانه بست و مبارزات به صورت مخفیانه آغاز شد، اما نفوذ اشراف، خوانین، رهبران ایلها و طوایف و زعماى آستانه باعث شد هیچ رویکردى به سمت و سوى انقلاب مشروطه دیده نشود. از طرفى ارتباط با شهرهاى دیگر و پایتخت، با وجود جوّ خفقان کار آسانى نبود و کار تشکیلاتى مى طلبید. به همین خاطر انجمن معدلت رضوى دایر شد و میرزا حبیب الله مجتهد در رأس آن قرار گرفت. شیخ ذبیح الله نیز با این انجمن همکارى داشت.

اخبار ایران از راه تهران به صورت دست نویس به این انجمن ارسال مى شد.براى ایجاد ارتباط و ترویج افکار آخوند خراسانى و تکثیر دستخط مظفرالدین شاه ـ امضاى مشروطه ـ، نامه ها و اعلامیه ها و بیانیه هایى نوشته مى شد و همراه کالاهاى تجارى به شهرهاى مختلف ارسال مى گردید. در هر شهر و منطقه نمایندگانى وجود داشتند که مدیریت پخش و تکثیر این اعلامیه ها را عهده دار بودند.به این ترتیب هسته اوّلیه انجمن ایالتى و ولایتى خراسان به وجود آمد.

آغاز مبارزات علنى

جلسات مشروطه خواهان به تدریج علنى شد تعدادى از بازاریان مؤمن کمک هاى مالى خود را به سوى مبارزان سرازیر کردند.(۱۳)جلسات در منازل مختلف برگزار مى شد و رفته رفته تعدادى از طبقه حاکم و علماى مشهد به جمع مشروطه خواهان افزوده مى شدند.از آستان قدس رضوى، فقط شاهزاده سراج السلطان و امام جمعه و از خوانین خراسان شجاع الملک هزاره که خانه خود را با لوازم آن به طور رایگان تا چند سال در اختیار انجمن ایالتى گذارد و از گمرک، دکتر متین السلطنه در انجمن حضور مى یافتند.

از علما نیز حاج معین الغربا، حاج شیخ حسن کاشى، فاضل بسطامى، شیخ عبدالرحیم عیدگاهى، میرزا عبدالشکور آقا تبریزى، میرزا محمدباقر مدرس رضوى و میرزا مرتضى سرابى و ملاّ بمانعلى تهرانى از انقلاب مشروطه حمایت مى کردند.همه این تشکیلات از طریق شیخ ذبیح الله قوچانى با آخوند خراسانى در ارتباط بودند و مرحوم آخوند بیشتر شکایات مردم خراسان را به وى ارجاع مى داد.

فعالیت هاى انجمن ایالتى و ولایتى

اولین دوره مجلس شوراى ملى

۱۴ مهر ۱۲۸۵ ش. (۱۷ شعبان ۱۳۲۴ ق.) اوّلین دوره مجلس شوراى ملى در تهران تشکیل شد و براى مشهد نیز ۴ نماینده در نظر گرفته شد.

آصف الدوله مخالف کاندیداتورى آزاد بود و قصد داشت تعداد معین و مشخصى به عنوان نماینده به مجلس بروند، اما انجمن به همه طبقات و اصناف اطلاع داد که مى توانند کاندیدا معرفى کنند. در نتیجه نوزده نفر از افرادى که صاحب مهر بودند شرکت کردند و از میان خود ۴ نفر را به عنوان نماینده به مجلس شوراى ملى فرستادند. شیخ ذبیح الله قبل از رأى گیرى به همه یادآور شد که او را انتخاب نکنند تا بتواند در مشهد به فعالیتهاى خود ادامه دهد. بنا براین افراد زیر به مجلس معرفى شدند:

۱٫ حاج میرزا على آقا مجتهد ۲٫ حاج سید عبدالحسین شهشهانى ۳٫ حاج میرزا على نقى ناظم آستانه ۴٫ رئیس التجارمجلس اوّل شوراى ملى توانست قانون اساسى که مشتمل بر ۵۱ اصل بود در تاریخ ۸ دى ۱۲۸۵ ش. به توشیح مظفرالدین شاه برساند و پس از مرگ وى متمم آن را در تاریخ ۱۵ مهر ۱۲۸۶ ش. به امضاى محمدعلى شاه برساند و قانون انجمن هاى ایالتى و ولایتى را مشتمل بر ۱۲۲ ماده به تصویب برساند.

ریاست انجمن ایالتى و ولایتى

ریاست اولیه این انجمن بر عهده میرزا حبیب الله مجتهد (متوفى: ۱۳۲۶ق) بود که دو سال به طول انجامید. پس از وى سید اسدالله قزوینى عهده دار ریاست این انجمن شد. با آغاز کار مجلس دوم در روز ۲۲ آبان ۱۲۸۸ش. مطابق با ۲ ذیقعده ۱۳۲۷ ق. سید اسدالله قزوینى جزو پنج نفر طراز اول مجلس به مجلس شوراى ملى راه یافت و پس از آن ریاست این انجمن را شیخ ذبیح الله برعهده گرفت.

انجمن در سال ۱۲۸۸ش. (۱۳۲۸ق.) که مصادف با حضور قزاقهاى روس در مشهد بود، در شرایط بدى به سر مى برد. از طرف دولت تلگرافى ارسال شد که اعتبار انجمن ایالتى و ولایتى را باطل اعلام کرد و براى معتبر بودن آن خواهان برگزارى انتخابات شد که در ۱۵ صفر ۱۳۲۸ق. اعضاى انجمن که ناظر بر انتخابات وکلا بودند به شرح ذیل انتخاب شدند.

۱٫ حاج شیخ ذبیح الله ۲٫ شیخ محمدکاظم بلورفروش ۳٫ میرزا محمدباقر مدرس ۴٫ حاج میرزا عبدالشکور تبریزى ۵٫ رکن التجار یزدى۶٫ حاج غلامعلى یزدى ۷٫ شیخ حسن کاشى ۸٫ حاج سید حسین خرازى ۹٫ شیخ عبدالرحیم مدرس ۱۰٫ شاهزاده ارفع السلطان ۱۱٫ ناظم التجار ۱۲٫ فاضل بسطامى.

در روز پنج شنبه ربیع المولود ۱۳۲۸ق. انتخاباتى بین اعضا براى تعیین هیئت رئیسه برگزار شد که شیخ ذبیح الله با اکثریت آراء به ریاست انجمن و ارفع السلطان نایب رئیس و شیخ کاظم تهرانیان به عنوان منشى اوّل و فاضل بسطامى به عنوان منشى دوم انتخاب شدند. حاج غلامعلى یزدى به عنوان تحویلدار و روزنامه قدس هم به عنوان ارگان رسمى انجمن مشخص شدند.انجمن روزهاى سه شنبه و پنجشنبه جلسات رسمى داشت.(۱۴)

بنابر گزارشهاى باقى مانده، انجمن از نظر تأمین مالى با مشکلات زیادى روبه رو شد. به همین دلیل به مرور زمان تضعیف شد و مخالفان مسئولان آن را مورد حمله فرهنگى و تبلیغات مسموم قرار دادند.

در همین راستا، روزنامه استقلال در شماره ۲۲۳ خود تلگراف توهین آمیزى درباره انجمن ایالتى به چاپ رساند. در ۲۷ ربیع الاول ۱۳۲۹ق. شیخ ذبیح الله، ناظم التجار، ارفع السلطان و گروهى دیگر از مرتبطین با انجمن گرد هم آمدند و تصمیم گرفتند اگر این گونه اقدامات ادامه یابد، انجمن را تعطیل و به اطلاع عموم مردم برسانند.آخوند خراسانى در حمایت از انجمن نامه اى نوشت و در آن نامه از انجمن ایالتى و ولایتى به نام انجمن مقدس ملى مشهد یاد کرد.(۱۵)

انحلال انجمن ایالتى و ولایتى

در سال ۱۳۲۹ ق. خبر ارتحال عالم ربانى آخوند خراسانى منتشر شد و یک سال بعد در ربیع الثانى سال ۱۳۳۰ ق. حرم امام رضا(علیه السلام) به توپ بسته شد و تلاشهاى انجمن براى اداره اوقاف خراسان به نتیجه اى نرسید.حضور روسها در خراسان، شیخ ذبیح الله را آزار مى داد. او به مبارزه دموکراتها بر علیه روسها امیدوار بود و سعى مى کرد علما را بر علیه روسها برانگیزاند، اما زمام شهر به دست نیروهاى طرفدار روس افتاد و انجمن ایالتى در ۱۴ آذر ۱۲۹۳ ش. (۱۷ محرم ۱۳۳۳) پس از افتتاح مجلس سوم منحل گردید.

گردآورى اسلحه

شیخ ذبیح الله که پیشرفت روزافزون مبارزات را مى دید و هر لحظه امکان سرکوبى مردم را انتظار داشت، به فکر تهیه اسلحه افتاد. به همین خاطر پس از هماهنگى با سران اصناف، روز معینى از تجار و مردم دعوت شد تا در مجلسى گرد هم آیند. این مجلس با حضور شیخ ذبیح الله رسمیت یافته و اعلام شد هر کس به هر میزانى که مى تواند براى خرید اسلحه کمک کند.

مأموریت خرید اسلحه را شیخ محمدکاظم تهرانیان بر عهده گرفت. او تعدادى اسلحه از جمله تفنگ هاى ورندل که معروف به ظل السلطانى بود و اسلحه برزنکه از اصفهان و عشایر آنجا خریدارى و در پوشش کالاهاى تجارى به مشهد آورد.

ترور نافرجام

همزمان با آغاز استبداد صغیر و به توپ بسته شدن مجلس، رکن الدوله در تاریخ ۲۳ رمضان ۱۳۲۶ ق. میرزا مهدى عمادالمحدثین ـ از واعظان مشروطه طلب ـ را به کلات نادرى تبعید کرد و شورش مردم نیز نتیجه اى نداشت.

رکن الدوله از محوطه ارک چندین گلوله توپ به سمت منزل شیخ ذبیح الله شلیک کرد. یکى از گلوله ها به نزدیکى مسجد سه دره برخورد کرد و پیرمرد خرده فروشى را از بین برد. شیخ ذبیح الله که احتمال این ترور را مى داد، خانواده خود را به منزل یکى از دوستانش فرستاده بود و خود نیز در منزل نبود.

یاران شیخ به او پیشنهاد دادند که با خود اسلحه حمل کند تا در مواقع ضرورى از خود دفاع کند. اما شیخ ذبیح الله در جواب گفت:«رکن الدوله جرأت دستور حمله به سربازان را ندارد. خود او هم مى داند که نفس هاى آخر را مى کشد. مهمتر اینکه چون در اقدام به این کار خدا مورد نظر است، او بزرگتر از آن است که ما را حفظ نفرماید.»

واضح است که شیخ ذبیح الله با تیزبینى خود و شناخت موقعیت رکن الدوله مى دانست که او در موقعیتى که پس از ترور نافرجام دارد، دست به چنین کارى نمى زند.

تولیت مدرسه عوضیه

چنان که گذشت پس از زلزله بزرگ قوچان، شیخ ذبیح الله مدرسه عوضیه را بازسازى نمود و تولیت آنجا را برعهده داشت. در سال ۱۳۲۹ق. قبل از فوت مشکوک آخوند خراسانى، برخى نسبت به تولیت شیخ ذبیح الله اعتراضهایى داشتند و آن را به اطلاع آخوند رساندند، ولى آخوند مداخله در تولیت شیخ ذبیح الله را حرام و متابعت از آن را واجب دانست.پس از انحلال انجمن ایالتى، شجاع الدوله در ۱۵ رمضان ۱۳۳۴ ق. بر تولیت شیخ ذبیح الله در مدرسه عوضیه، تأکید کرد.

وفات

این عالم مبارز و فرهیخته، پس از عمرى تلاش بى وقفه و خداجویانه در شب چهارشنبه، بیستم جمادى الاولى ۱۳۳۵ ق در سن ۶۱ سالگى در مشهد مقدس دار فانى را وداع گفت.بدن پاکش پس از تشییع در دارالسیاده کنار قبر عالمانى چون حاج شیخ اسماعیل ترشیزى، شیخ محمد سرابى و شیخ محمدباقر خراسانى به خاک سپرده شد.در مساجد و تکایاى مختلف شهر مجالس ترحیم برگزار شد و مبارزات و تلاشهاى او گرامى داشته شد.

بازماندگان

از او شش فرزند به یادگار ماند ۱) شیخ عبدالله مجتهدپور، ۲) حبیب الله مجتهدپور، ۳) حجت الله، ۴) فضل الله، ۵) نصرالله، ۶) خانم خدیجه مجتهدپور.(۱۶)

شیخ عبدالله در سال ۱۲۷۰ش. به دنیا آمد در کودکى مادرش را از دست داد و دوران کودکى و جوانى را به همراه پدر سپرى کرد. وى شاهد عینى بیشتر حوادث صدر مشروطیت خراسان بود.شیخ عبدالله پس از اتمام مقدمات، در محضر سید ابوالحسن اصفهانى و آقا ضیاءالدین عراقىتحصیل کرد و مورد تأیید هر دو استادش قرار گرفت. در سال ۱۳۱۴ ش. در زمان اوج دیکتاتورى رضا خان به ایران بازگشت.

اگر چه زمینه فعالیتهاى دینى از میان رفته بود، از تلاش نایستاد. وى که حکومت رضاشاه را طاغوتى مى دانست، از قبول هر گونه مسئولیتى اجتناب کرد و در کنار مطالعه، به کشاورزى پرداخت. وى از وجوهات استفاده نمى کرد. اگر چه با غرب گرایى به شدت مخالف بود، فرزندان خود را به یادگیرى دانشهاى نوین و زبانهاى خارجى تشویق مى کرد.

بسیار ساده زیست بود و خانه خود را با پلاس فرش مى کرد و مى گفت مگر همه مردم روى قالى مى نشینند!. اگر دو نوع غذا در سفره بود، فقط از یکى استفاده مى کرد. از پختن غذایى که بوى آن همسایه را آزار دهد ممانعت مى کرد.باقیمانده آب وضویش را به پاى بوته گلى یا نهالى مى ریخت و معتقد بود نباید قطره آبى بیهوده مصرف شود.

فرزندانش را به نماز اوّل وقت توصیه مى کرد و مى گفت اگر کسى به شما خوبى کرد، فراموشش نکنید و اگر بدى کرد از یاد ببرید. به ندرت عصبانى مى شد. صبحها قرآن را با صداى بلند و دلنشین مى خواند. از حالات عرفانى بالایى برخوردار بود.شیخ عبدالله با کمتر کسى مرتبط بود. گاهى به منزل آیت الله العظمى سید محمدهادى میلانىو آیت الله سید حسن قمى مى رفت.اگر چه چهره اى عبادى داشت، از اهتمام به مسائل سیاسى هم غافل نبود. در سال ۱۳۳۷ش. از حاج آقا روح الله زیاد حرف مى زد. در سال ۱۳۴۲ش. مى گفت آقا قیام کرد، ولى خیلى ها او را تنها گذاشته اند.وى براى پیروزى امام خمینى دغدغه داشت.

شیخ عبدالله در سال ۱۳۴۸ش. در سن ۷۸ سالگى رحلت کرد.(۱۷)

گلشن ابرارج۸


۱٫ نگاه حوزه، س سوم، اردیبهشت ۱۳۷۶، ش ۲۶، ص ۳ ـ ۱۰٫

تمامى پاراگرافهایى که بدون ذکر منبع آمده است. از نشریه نگاه حوزه، ش ۲۶، ص ۳ ـ ۱۰ استفاده شده است.

۲٫ جغرافیاى تاریخى قوچان، رمضانعلى شاکرى، چ ۱۳۴۶ش. ص ۱۳۶٫

۳٫ فرهنگ خراسان، ج ۷، ص ۵۱۵ مشاهیر مدفون در حرم رضوى، ص ۹۸٫

۴٫ ر.ک به: گلشن ابرار، ج ۱، ص ۳۸۵٫

۵٫ ر.ک. به: همان، ص ۳۷۸

۶٫ ر. ک. به: همان، ص ۴۳۱٫

۷٫ علماى بزرگ شیعه از کلینى تا خمینى، مـجرفادقانى، ص ۳۲۵، انتشارات معارف اسلامى، قم، ۱۳۶۴ش.

۸٫ خاندان ایروانى یا راهنمایان علمى امم، سید محمدتقى حشمتالواعظین طباطبایى، ص ۱۲۵، چ ۱، ۱۴۱۳ق علماى بزرگ شیعه از کلینى تا خمینى، ص۲۹۰٫

۹٫ اترکنامه تاریخ جامع قوچان، رمضانعلى شاکرى، ص ۲۳۸، انتشارات امیرکبیر، تهران، چ ۱، ۱۳۶۵٫

۱۰٫ همان.

۱۱٫ معروف است که در بخشهاى شمالى ایران آتش اجاق را مقدس مىشمردند.

۱۲٫ فرهنگ خراسان، ج ۷، ص ۴۵۴٫

۱۳٫ نام اکثر این تجار در نشریه نگاه حوزه، ش ۲۶، ص ۶، مقاله شیخ ذبیح الله مجتهد قوچانى آمده است.

۱۴٫ فرهنگ خراسان، بخش طوس، ج ۲، ص ۴۱۷، عزیزالله عطاردى، انتشارات عطارد، چ ۱، ۱۳۸۱ش.

۱۵٫ همان، ص ۴۱۷٫

۱۶٫ اترکنامه تاریخ جامع قوچان، ص ۲۳۹ نگاه حوزه، ش ۲۶، ص ۱۰٫

۱۷٫ مشاهیر مدفون در حرم رضوى، ابراهیم زنگنه، جاول، عالمان دینى، ص ۲۶۵و۲۶۶، ، چ ۱، ۱۳۸۲، انتشارات آستان قدس رضوى.

شیخ عباس قوچانی

آیت‌الله شیخ عباس قوچانی وصی مرحوم قاضی

ولادت و تحصیلات

شیخ عباس هاتف قوچانی در سال ۱۲۹۲ شمسی در روستای گوزل آباد قوچان به دنیا آمد استعداد بی‌نظیر و عشق و علاقه او به تحصیل، پدر را واداشت که شیخ عباس را به حوزه‌ای در شهر قوچان بفرستد. او در سن سیزده ‌سالگی وارد مدرسه عِوَضیه قوچان شد و به تحصیل علوم دینی پرداخت. وی در همان سنین کودکی وارد حوزه علمیه قوچان شد و بعد از یاد گرفتن مقدمات با گرفتن اجازه از پدرش و علیرغم نگرانی مادر بزرگوار خود به حوزه علمیه مشهد رفته و سطوح عالیه درس حوزه را در مشهد گذراند.۱

در آن ایام، حوزه علمیه مشهد از مهم‌ترین محافل علمی ایران به شماره می‌رفت و در جلسات درس و حلقه‌های بحث و گفت‌وگوی آن، طلاب بسیاری به تحصیل مشغول بودند. وی علاوه بر تحصیل علوم رایج حوزه مشهد یعنی فقه و اصول به علوم معقول نیز روی آورد و به حوزه فلسفی آقا بزرگ شهیدی (حکیم) راه یافت. ۲

آیت‌الله هاتف قوچانی به دلیل مشکلات و محدودیت‌هایی که رضاخان برای طلاب و روحانیون ایجاد کرده بود برای ادامه تحصیل به نجف اشرف می‌رود و پس از ورود به نجف در درس مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی شرکت می‌کند. وی همچنین اولین دوره درس مرحوم آیت الله خویی را درک کرده بود۳ واز خواص ایشان بود..۴ همچنین از چند تن از مراجع اجازه اجتهاد دریافت کرده بود.۵

آیت‌الله قوچانی، خود در این زمینه می‌فرماید:
بنده به هنگام ورود به نجف اشرف در مدرسه سید محمد کاظم یزدی به تحصیل مشغول شدم و چون در آن ایام مجرد بودم، حجره‌ای در همان مدرسه اختیار کردم و به درس اساتید بزرگان نجف حاضر شدم. یکی از بزرگ‌ترین توفیقاتی که خداوند نصیب من فرمود، شرکت در درس مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانی بود. ایشان به حق یکی از استوانه‌های فقه و فقاهت در عصر حاضر بود. پس از چندی با دعوت آقای خویی به هیئت استفتاء ایشان (آیت‌الله خویی) رفتم و با جمعی از بزرگان حوزه در خدمت ایشان بودم؛ اما ناگفته نماند که این‌جانب بیشترین انس را در بین اساتید مبرز نجف با مرحومآیت‌الله سید علی قاضی داشتم.۶

جایگاه علمی

رتبه علمی مرحوم قوچانی به حدی بود که حتی پیش از مهاجرت به نجف اشرف و حضور در درس بزرگانی مانند آیت‌الله خویی رحمه الله مجتهد بود. در این باره فرزند آن مرحوم، حجت‌الاسلام شیخ محمود قوچانی می‌گوید:
در دوره رضاخان از آنجا که سعی بر این بود که افراد کمتری عمامه‌ای شوند، امتحانات سختی برای جوازِ پوشیدن عمامه می‌گرفتند. با وجود این، ایشان دو دوره در مشهد مقدس امتحان داده بودند و در دو مرحله حائز جواز پوشیدن عمامه شده بودند که فقط برای مجتهدان بود.۷

آیت الله قاضی نیز در وصیت نامه خود وی را مجتهد خطاب می‌کند و در ملاقات‌هایش با شیخ، او را بسیار احترام می‌کند. فرزند آیت الله قاضی می‌گوید:
…وقتی شیخ عباس قوچانی به محضر آقای قاضی وارد می‌شد، آقای قاضی برای استقبال او از جای خود بلند می‌شد…۸

سرّ این احترام را می‌توان از توصیه‌ای یافت که به شاگرد خود، مرحوم قوچانی می‌کرد؛
مرحوم قاضی به مرحوم قوچانی درباره تعظیم و بزرگداشت علما تأکید می‌کرد و بر حذر می‌داشت از اینکه در تعظیم آن‌ها به سبب کثرت نشست و برخاست با آنان کوتاهی کند و تنها به نشستن و برخاستن اکتفا نماید؛ لذا احترام علما واجب است و در هیچ حالی از احوال، ساقط نمی‌شود.۹

آیت الله ناصری که مدتی در نجف به محضر ایشان می‌رسیده، در مورد مرتبت علمی مرحوم قوچانی می‌فرماید:
در حوزه علمیه نجف، علمیت و فضل ایشان جای انکار نداشت. بنده از نظرم نمی‌رود که اصحاب استفتاء مرحوم سید عبدالهادی- اعلی الله مقامه الشریف- چند نفر از زبده‌های نجف بودند که یکی از آن‌ها، مرحوم شیخ عباس قوچانی بودند. بعد از مرحوم سید عبدالهادی، آیت‌الله خویی فرستادند به دنبال ایشان و ایشان از اصحاب استفتاء آیت‌الله خویی شدند.۱۰

مرتبه علمی مرحوم قوچانی به حدی بود که آیت‌الله العظمی سید محمد روحانی که از مراجع و علمای نجف بود در مورد ایشان می‌فرمود:
حاج شیخ عباس با آن جنبه فقاهت و استعداد و ذکاوتش اگر در فقه و اصول کار می‌کرد، الآن مرجع بود.۱۱

تسلط وی بر دروس منقول و معقول به حدی بود که به گواهی شاگردان، چه در فقه و اصول و چه در فلسفه بسیاری از این دروس را در حافظه داشت و به مراجعه به کتب نیازی نداشت.۱۲ مرحوم سید حسن قاضی فرزند مرحوم آیت الله قاضی مدتی که در محضر وی شاگردی کرده، میزان تسلط او بر متون فقهی را این‌گونه بیان می‌کند:
من قسمتی از مکاسب شیخ انصاری را در خدمت ایشان خواندم… سپس از محضر ایشان به خدمت آیت الله سید مرتضی خلخالی منتقل شدم. در محضر این‌ها متوجه شدم که هر دوی این‌ها بیشتر متون فقهی را از حفظ می‌دانند و نیازی به مراجعه به متن کتاب ندارند.۱۳

همچنین فرزند ایشان میزان تسلط پدر خود را بر متون فلسفی این‌گونه بیان می‌کند:
تقریباً حافظ بودند مطالب منظومه را و حتی اسفار صدرا را.۱۴

ایشان علاوه بر نظارت بر تدوین کامل تقریرات درس بزرگان و مسایل علمی جدید و قدیم درس آن‌ها با سعی و تلاشی قابل تحسین، در مدت بیش از ده‌ها سال به تحقیق کتاب جواهر الکلام پرداخته است. علاوه بر این‌ها شیخ عباس قوچانی چنده دوره کتاب اسفار را تدریس کرد که آخرین دوره آن، با عمر او به پایان رسید.۱۵

و همین تسلط فقهی و اصولی ایشان است که باعث می‌شود آیت الله قاضی در کنار القای مطالب سیر و سلوکی با ایشان به بحث فقهی و اصولی هم بپردازد.۱۶

آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی نیز شخصیت علمی آیت‌‌الله قوچانی را دلیل انتخاب وی به عنوان وصی از سوی آیت الله قاضی می‌داند:
بدون شک آیت‌الله قاضی در پی شخصی بود که عالم به معنای اصطلاحی خاص خود باشد، تا این مسؤولیت را به او واگذارد؛ و در نتیجه کسی را با سابقه‌تر و فاضل‌تر از شیخ الهی، حضرت قوچانی که از نظر علمی و فقهی و نزدیک بودن خلقیات سلوکی خود دارای منزلتی بود، نمی‌یابد.۱۷

شیخ محمود قوچانی فرزند شیخ عباس قوچانی میفرماید: پدرم می‌گفت دعای من همیشه این بوده است که خدایا مرا گرفتار مرجعیت نکن و مرحوم پدرم قبل از آقای آیت‌الله خویی فوت کرد و اگر بعد از ایشان مانده بود، علمای نجف ایشان را به عنوان مرجع جانشین آیت‌الله خویی مطرح می‌کردند.

فعالیت‌های علمی

آیت‌الله قوچانی در مدتی که در نجف بودند به تدریس فقه و اصول و فلسفه اشتغال داشتند و حتی تا آخرین روزهای حیات پر برکتشان ادامه داشت.
آیت‌الله قوچانی به توصیه استادش آیت‌الله قاضی به تدریس اسفار و منظومه حکمت ملاهادی سبزواری می‌پردازد. از خصوصیات تدریس ایشان نظم فوق‌العاده و تسلط فراوان بر دروس بود. و به گفته شاگردان ایشان: تدریس فلسفه ایشان جان داشت و روح داشت.۱۸ یک‌بار هم خودش فرمود: این مطالبی که ملا می‌گوید، من چشیده‌ام این مطالب را.۱۹

بعد از ایشان تدریس فلسفه در نجف تعطیل می‌شود.۲۰
یکی دیگر از فعالیت‌های ارزشمند علمی مرحوم قوچانی تصحیح کتاب گرانسنگ جواهر الکلام است. کتاب جواهرالکلام یک مجموعه فقهی عربی است که استدلالی و بسیار پیچیده و قوی است؛ به طوری که می‌توان گفت فقیهی نیست که از کتاب جواهرالکلام به عنوان ابزار کارش استفاده نبرده باشد و شاید بتوان گفت که بدون آن نمی‌تواند به جایی برسد.

در زمان مرحوم شیخ این کتاب ارزشمند چاپ شده بود؛ اما در شش جلد ضخیم بزرگ و با چاپ سنگی که متأسفانه غلط‌های زیادی هم داشت؛۲۱ چرا که این کتاب به دست افرادی که سوادی کم داشتند و خط عربی بلد نبودند چاپ شده و لذا بسیار پیش می‌آمده که اشتباه خوانده باشند و در چاپ، اشتباه نوشته باشند.۲۲

مرحوم شیخ علی آخوندی تصمیم گرفت کتاب جواهرالکلام را پس از تصحیح آن، چاپ کند. زمانی که مرحوم آقای آخوندی می‌خواست این کتاب را چاپ کند، تصحیح آن را به دو نفر پیشنهاد داد؛ یکی مرحوم آیت‌الله قوچانی و یکی هم مرحوم بادکوبه‌ای.۲۳

معلوم است که تصحیح این کتاب را هر شخصی نمی‌تواند برعهده بگیرد و باید شخصی باشد که بر تمام مطالب کتاب اشراف داشته باشد و صحیح و غلط را از یکدیگر تشخیص بدهد.۲۴
البته تصحیح این کتاب، کاری بود سخت و طاقت‌فرسا؛ چرا که شخص باید نسخه چاپی را مطالعه کند و آن را با نسخه خطی آن مقابله نماید. وقتی که با خط خود مرحوم صاحب جواهر تطبیق کرد، اطمینان می‌یابد که صحیح است.۲۵

حجت الاسلام و المسلمین سید علی میلانی می‌گوید:
خود مرحوم قوچانی می‌فرمود: «برای اینکه بخواهم کتاب را تصحیح بکنم ناچار بودم که هفت بار دوره جواهر را زیر رو بکنم، تا جاهایی را که در نسخه‌های قبلی اشتباه بوده، پیدا و تصحیح کنم».
این اختلاف نسخ مخصوصاً در کتاب‌های علمی، اسباب زحمت می‌شود. ببینید چه احاطه فقهی‌ای باید داشته باشد که هفت بار این کتاب را که یک دوره فقه استدلالی است کامل بخواند و مقابله کند.۲۶

شاگردان

از جمله کسانی که از محضر علمی و سلوکی وی استفاده کرده‌اند می‌توان به حضرات آیات: شیخ محمدصالح کمیلی خراسانی، سید عبدالکریم کشمیری،۲۷سید محمدحسین حسینی تهرانی،۲۸محمد ناصری دولت آبادی۲۹، حسن صافی اصفهانی،۳۰محمدتقی اراکی۳۱و همچنین حجج اسلام سید علی میلانی، محقق بنیانی، شیخ نظار بحرانی و… اشاره کرد.

حجت‌الاسلام محمود قوچانی در مورد دیدار پدرش با امام خمینی (ره) گفت: قبل از انقلاب اسلامی و بعد از آن مرحوم پدرم با امام ملاقاتهایی داشت و در سال ۵۸ هم که به ایران آمده بود با امام خمینی دیدار داشت.

وی در مورد داستان کتاب حکایت و پیش‌بینی وقوع انقلاب اسلامی توسط آیت‌الله قاضی که توسط مرحوم پدرش شیخ عباس خوانده شده بود، گفت: این قضیه درست است و مربوط به دیدار امام خمینی با آیت‌الله قاضی است. «مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین طیار- از فضلای برجسته و صاحبدل – به نقل از مرحوم حاج شیخ عباس قوچانی- که از اصحاب خاص میرزا علی آقای قاضی و وصی ایشان بود- می‌گوید: مرحوم قاضی، عصرها در منزل خویش جلسه‌ای داشت و برای ۱۰-۱۵ نفر مباحث اخلاقی و توحیدی  مطرح می­‌کرد و من (مرحوم قوچانی) در آن جلسه شرکت می‌­کردم، آشنایی ما با آیت‌الله خمینی نیز در همین حد بود که شنیده بودیم یک «حاج آقا روح الله» در قم هست که درس اخلاق می­‌گوید؛ ولی چهره وی را نمی‌­شناختیم و تطبیق نمی‌­کردیم.

یک روز عصر که ما در خدمت مرحوم قاضی بودیم و آن بزرگوار، طبق معمول افاضه می­‌فرمود، سید جوانی را دیدیم که وارد شد و سلام کرد و به حالت ادب و سکوت، سر را پایین انداخت و کنار در اتاق نشست، مرحوم قاضی، پس از ورود سید مزبور صحبتش را قطع کرد و ساکت شد و سرش را به زیر انداخت، یک ربع ساعت، همین­‌ گونه ساکت و خاموش طی شد. سپس مرحوم قاضی سربرداشت و به من گفت: آقا شیخ عباس، آن کتاب را از فلان قفسه کتابخانه بردار و بیاور و بخوان، کتاب را آوردم و پرسیدم: از کجای آن بخوانم؟ مرحوم قاضی فرمود: کتاب را باز کن؛ هر جایش آمد، همان‌ جا را بخوان.

کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم، محتوای مطلب، شرح ماجرای ظلم و جنایت یک سلطان سفاک و ستمگر بود که در میان بنی‌اسرائیل می‌­زیست و مردم از مظالم او به شدت، معذب و در تنگنا بودند، تا آنکه شخص عالمی پیدا شد و گفت: من این سلطان جائر را از کشور بیرون می‌کنم و مردم را از دست وی، رهایی می‌بخشم، زمانی که داستان مزبور را از روی کتاب می­‌خواندم، مرحوم قاضی سر به زیر انداخته بود و فقط گوش می­‌داد، هنگامی که داستان به جایی رسید که عالِم، مردم را بر ضد سلطان سفاک شورانید و وی را از مملکت بیرون راند، مرحوم قاضی سربرداشت و گفت: دیگر بس است. کتاب را سرجایش بگذار و باز سر به زیر انداخت. پس از ۴- ۵ دقیقه، سید مزبور آهسته خداحافظی کرد و رفت و ما دیگر او را در درس مرحوم قاضی ندیدیم، فرمان مرحوم قاضی به آوردن کتاب و گشودن آن و طرح آن داستان شگفت، با مباحث معمول وی و سخنان ابتدای همان مجلس تناسبی نداشت و کاملاً غیر عادی و عجیب می‌­نمود و سرّ آن تا سال­‌ها بر من معلوم نبود.
سال­‌ها پس از آن تاریخ، نهضت ۱۵ خرداد به رهبری آیت‌الله خمینی رحمه الله علیه آغاز شد و آوازه وی، آفاق را در نوردید، اعلامیه­‌های وی به نجف می­‌رسید و ما می­‌خواندیم، سال بعد، وی به نجف تبعید شد و ما همراه جمعی از طلاب و فضلا به حضور او رسیدیم، آنجا، به طور غیرمنتظره و با کمال تعجب دیدیم که ایشان، همان سید جوانی است که آن روز به درس مرحوم قاضی آمد… و فهمیدیم که این، کرامتی از مرحوم قاضی بوده و قصه آن عالم بنی‌­اسرائیل با سلطان سفاک، قصه آیت‌الله خمینی رحمه الله علیه با شاه ایران بوده است…جالب اینجاست، که در ادامه مرحوم شیخ عباس قوچانی می افزاید، من بعد از آن واقعه چند باری به سراغ کتابخانه و همان قفسه کتابها رفتم و هر چه گشتم، مجددا آن کتاب را نیافتم.»۳۲

تلاش‌ها و ریاضت‌های مرحوم قوچانی تحت هدایت‌ها و دقت‌های خاص مرحوم قاضی، از ایشان انسانی ساخت که سزاوار بود پس از مرحوم قاضی عَلَم عرفان را بر دوش بگیرد و وصی مرحوم قاضی در امر عرفان و هدایت سالکان باشد. او در ده سالِ آخرِ عمرِ مرحوم قاضی ملازم استاد بود و هیچ گاه بدون آنکه جویای نظر ایشان بشود، از او جدا نمی‌شد. در مجلس قاضی می‌نشست و به شرح و توجیهات او گوش فرا می‌داد و این توجیهات، به طور عادی از راه قرائت کتاب مثنوی بیان می‌شد، او می‌فرمود: جواهر مکمل به یواقیت اعظم است.
تلاش و پشت کار مرحوم قوچانی در سلوک عجیب بوده است.

یکی از خصوصیات آیت الله قوچانی این بود که کوچکترین ادعایی نداشت و تا آخر عمر می‌فرمود: «من هیچ نیستم». امام على علیه‌السلام: «إِذا تَفَقَّهَ الرَّفیعُ تَواضَعَ؛ انسان بلند مرتبه چون به فهم و دانایى رسد، متواضع مى‌شود»۳۳

مرحوم قوچانی سال‌های آخر عمر پر برکت خود را در حالی سپری کرد که اطمینان و رضا به تقدیر الهی وجودش را فرا گرفته بود و شاید همان نفخه الهی که استاد سال‌ها پیش برایش وعده کرده بود در لحظات غربت و تنهایی در محیط خفقان بعثی‌ها و هجوم همّ و غم و فراغ یاران، همدم و مونس او گردیده بود. سرانجام وی دراول فروردین ۱۳۶۹ شمسی در کنار حرم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دیده از جهان فرو بست و برای همیشه صورت بر خاک حریم علوی نهاد.۳۴

پانویس

۱٫حدیث سرو (نگاهی به زندگی و آثار آیت الله شیخ عباس قوچانی) مستند تلویزیونی، (برنامه هشتم: وصی در طریقت )، عبدالرسول گلبن (کارگردان)، تولید:۱۳۸۵-۱۳۸۸، پخش شبکه یک سیما،زمستان۸۸٫
۲٫همان
۳٫دریای عرفان، هادی هاشمیان، نسخه دیجیتال، ناشر دیجیتال: مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه. اصفهان.
۴٫آیت الحق، سید محمد حسن قاضی، ترجمه سید محمد علی قاضی نیا، تهران، حکمت،۱۳۸۳، ج۱، ص۳۶۶٫
۵٫دریای عرفان، ص۳۵٫
۶٫حدیث سرو، برنامه هشتم: وصی در طریقت.
۷٫صلح کل، جمعی از مؤلفان، تهران، شمس الشموس، ۱۳۸۲، ص۱۸۱٫
۸٫آیت الحق، ج۱، ص۳۶۷٫
۹٫همان(با کمی تصرف).
۱۰٫حدیث سرو، برنامه هشتم: وصی در طریقت.
۱۱٫حجت الاسلام و المسلمین شکرالله فهیمی نجفی، نقل در: وصی در طریقت (مستند تلویزیونی حدیث سرو: برنامه هشتم).
۱۲٫حدیث سرو، برنامه هشتم: وصی در طریقت.
۱۳٫آیت الحق ،ج۱، ص۳۶۷٫
۱۴٫حدیث سرو برنامه نهم: دست از طلب ندارم، عبدالرسول گلبن(کارگردان)، تولید:۱۳۸۵-۱۳۸۸، پخش شبکه یک سیما،زمستان۸۸٫
۱۵٫آیت الحق، ج۱، ص۳۶۶٫
۱۶٫همان، ص ۳۶۷٫
۱۷٫همان، ج۲، ص۱۱۳و۱۱۴٫
۱۸٫حجت الاسلام و المسلمین سید علی میلانی؛ نقل در: حدیث سرو، برنامه نهم: ‌دست از طلب ندارم.
۱۹٫همان.
۲۰٫حجت الاسلام و المسلمین محقق بنیانی؛ همان.
۲۱٫حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمود قوچانی؛ همان.
۲۲٫حجت الاسلام و المسلمین فهیمی نجفی، همان.
۲۳٫حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمود قوچانی، همان.
۲۴٫آیت الله محمد ناصری دولت آبادی، همان.
۲۵٫حجت الاسلام و المسلمین فهیمی نجفی، همان.
۲۶٫حدیث سرو، برنامه نهم: دست از طلب ندارم.
۲۷٫دریای عرفان، ص۳۶٫
۲۸٫روح مجرد، سید محمد حسین حسینی تهرانی،مشهد، علامه طباطبایی، ۱۴۲۵ق، ص۳۷٫
۲۹٫همان، ص۶۳٫
۳۰٫همان.
۳۱٫همان.
۳۲٫ فصلنامه انتظار شماره ۱۸٫
۳۳٫ غررالحکم، ج۳، ص۱۳۳، ح۴۰۴۸٫
۳۴٫ آیت الحق، سید محمد حسن قاضی، ص۳۶۵ و دریای عرفان، هادی هاشمیان، ص۷۱٫

قمر آریان

قمر آریان

قمر آریان در یکم فروردین‌ماه ۱۳۰۱ در قوچان دیده به جهان گشود و در ۲۳ فروردین‌ماه ۱۳۹۱ در تهران از این جهان رخت بربست.

ایشان استاد ادبیات و عضو شورای عالی علمی مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی و همسر زنده‌یاد دکتر عبدالحسین زرینکوب بود.

● زندگینامه

قمر آریان در شهر قوچان به دنیا آمد؛ شهری که به گفته خودش، در آن زمان مدرسه دخترانه نداشت. زمانی که قمر آریان به سن مدرسه رسید، پدرش که از معتبرترین مردان شهر بود، تصمیم گرفت مدرسه‌ای دخترانه تاسیس کند و از یکی از زنان شهر که شناخته‌شده و باسواد بود، دعوت کرد تا مدیریت مدرسه را برعهده بگیرد.

قمر آریان تا ششم دبستان را در این مدرسه خواند و بعد سه کلاس اول دبیرستان را در طول یک سال با معلم سرخانه گذراند و برای امتحان کلاس نهم به همراه خواهرانش به مشهد فرستاده شد. سپس برای دو سال در دانشسرای مقدماتی دختران مشهد ماند و تدریس کرد و همزمان به تحصیل در کلاس ششم ادبی در همین دانشسرا مشغول شد.

اما امتحانات کلاس ششم ادبی و علمی در تهران برگزار می‌شد و پدر مجبور شد قمر آریان را به ‌شهر تهران بفرستد و از آن جایی که قمر آریان موفق شد

تا در امتحانات سراسری مقام دوم کشوری را کسب کند، پدر اجازه داد تا همراه با برادرانش در تهران بماند و درس بخواند. آریان در سال ۱۳۲۷ توانست کارشناسی خود را از دانشگاه تهران بگیرد، اما ترجیح داد که همچنان در فضای آکادمی بماند و کارشناسی ارشد و دکترایش را نیز در همین دانشگاه بخواند تا سرانجام پس از ۱۰ سال، در سال ۱۳۳۷، با اخذ مدرک دکترای ادبیات فارغ‌التحصیل شد.

● دوران دانشگاه

قمر آریان در سال‌های ورودش به دانشکده با عبدالحسین زرینکوب آشنا شد. او در گفت‌و‌گویی در سال ۸۳ تعریف کرد که آشنایی آن‌ها در فضای دانشکده نزدیک به ۹ سال ادامه یافته بود تا آنکه سرانجام عبدالحسین زرینکوب که ۳۰ ساله شده بود، از آریان خواستگاری کرد. به گفته خودش، زمانی که ماجرا را با پدرش مطرح کرد، شنید که پدرش به خوبی با زرینکوب آشناست و مقالاتی از او خوانده، اما فکر می‌کرده است که نویسنده آن مقالات باید مردی ۵۰ ساله باشد.

آریان و زرینکوب در سال ۱۳۳۲ با هم ازدواج کردند و تحصیلات خود را در مقطع دکتری نیز ادامه دادند. (زرینکوب نفر اول و آریان نفر دوم در کنکور دکترا بود) و پس از فارغ‌التحصیلی، سال‌های سفرشان آغاز شد. قمر آریان سال‌های بسیاری را همراه با همسرش در هند، چندین کشور اروپایی و عربی و لبنان گذراند.

ازدواج آریان و زرینکوب نظیر ازدواج سیمین دانشور و جلال آل احمد فرزندی به دنبال نداشت.

قمر آریان در دانشکده از حضور استادانی چون بدیع‌الزمان فروزانفر، علی‌اصغر حکمت، جلال همایی، محمد معین و ذبیح‌الله صفا بهره برد، کسانی که در زندگی‌اش نقش تعیین‌کننده‌ای داشتند. علی‌اصغر حکمت، استاد تاریخ ادیان، بود و قمر آریان نیز در همین زمان شروع به خواندن انجیل کرده و نکاتی در آن یافته بود که به نظرش می‌رسید از دید جامعه دانشگاهی و فرهیخته ایران پنهان مانده است. کلاس‌های درس دکتر حکمت و انجیل‌خوانی‌ها سرانجام آریان را مصمم کرد تا رساله دکتر‌ایش را به مسیحیت اختصاص دهد. او می‌خواست طی تحقیقی جامع دریابد، اسامی و چهره‌های مسیحیت نظیر مسیح، مریم، ذوالنار و چلیپا چه جایگاهی در ادب فارسی دارند. به این ترتیب یکی از نخستین پژوهش‌های فارسی درباره مسیحیت با عنوان «چهره مسیحیت و تاثیر آن در ادبیات» شکل گرفت. رساله‌ای که بعدتر به شکل کتاب منتشر شد و هنوز یکی از مهم‌ترین آثار فارسی زبان در باب ارتباط مسیحیت و ادب و فرهنگ فارسی است.

آریان این فرصت را داشت که بتواند از منابع وسیعی استفاده کند. به گفته خودش، در آن سال‌ها دکتر عبدالحسین زرینکوب در دفتر یونسکو کار می‌کرد و کتابخانه یونسکو از کتابخانه دانشگاه جامع‌تر بود و به این ترتیب منابع بسیاری درباره مسیحیت در اختیار آریان قرار گرفت.

آریان هم چنین از نخستین فارغ‌التحصیلان زن از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، از نخستین استادان دانشگاه زن در ایران است.

● آثار تالیفی

آریان پیش از آن که رساله دکتری‌اش را به شکل کتاب منتشر کند، اثر دیگری تالیف کرد. کتابی در ۱۰۰ صفحه که «کمال‌الدین بهزاد» نام داشت و جستاری بود در احوال و آثار کمال‌الدین بهزاد، استاد نگارگر ایرانی که در قرن دهم هجری در هرات زندگی می‌کرد و سبکش بسیار بر مکاتب هنری تبریز، بخارا، سمرقند و دهلی تاثیرگذار بود.

توجه آریان به زندگی و آثار بهزاد معطوف به آن مقطع از زندگی بهزاد است که در دوران سلطنت شاهرخ می‌گذرد. شاهرخ ۴۰ سال بر هرات حکم راند و تاثیر به سزایی در آبادانی این شهر پس از حمله چنگیز و تیمور داشت. کتاب خانم آریان را وزارت فرهنگ و هنر منتشر کرد. از جمله دیگر آثار تالیفی قمر آریان باید به کتاب «زن در داستان‌های قرآن» اشاره کرد. به گزارش خبرگزاری مهر، این کتاب چندین ماه در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در انتظار دریافت مجوز بود تا سرانجام در سال ۱۳۸۸ منتشر شد.

با این حال، آریان سال‌ها پیش آن را نوشته بود. او در گفت‌و‌گویی در سال ۸۴ گفته بود که ماه‌ها پس از مرگ دکتر زرینکوب، زمانی که به امور روزمره زندگی خود باز گشته بود، در میان دست‌نوشته‌های دکتر زرینکوب، رساله‌ای را یافته بود که در انتهای آن دکتر زرینکوب نوشته بود: «قمر این خیلی خوب است، تمامش کن.» آریان در این کتاب تحقیقی مفصل بر نقش و صفات پسندیده و ناپسندیده زنان قصص قرآنی نظیر ساره، هاجر و مریم داشت. علاوه بر این و به دلیل ذوق ادبی‌اش، آریان از سه متن معتبر مختلف ترجمه‌های قرآنی به فارسی را برگزید تا به این ترتیب خواننده را با سبک‌های مختلف نثر فارسی و سیر تحول آن نیز آشنا سازد. مقدمه‌ای از احمد مهدوی دامغانی، ادیب و استاد علوم اسلامی، این کتاب را همراهی می‌کرد.

● ترجمه آثار

او در طول دوران کاریش دست به ترجمه‌هایی نیز زد. او به زبان فرانسه و انگلیسی تسلط داشت، با این همه بیشتر کارهایش را از انگلیسی ترجمه می‌کرد. کتاب «شرق نزدیک در تاریخ، یک سرگذشت ۵۰۰۰ ساله» تألیف پروفسور حتی، از جمله این ترجمه‌هاست. این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۵۰ توسط بنگاه ترجمه و نشر کتاب منتشر شد. این کتاب سرگذشت کشورهای شرق نزدیک از ۵۰۰۰ سال پیش تا قرن حاضر است. «جهان اسلام» نوشته برتولد اشپولر اثر دیگری است که بخشی از آن توسط آریان ترجمه شده است. با آنکه آریان آن را منبع خوبی می‌دانست، اما معتقد بود که اگر کتاب «بامداد اسلام» به قلم عبدالحسین زرینکوب به انگلیسی یا آلمانی ترجمه می‌شد، غربی‌ها بی‌نیاز از خواندن آثاری نظیر کتاب اشپولر می‌شدند. خانم آریان بخش «دوران خلافت» این کتاب را در ۲۰۰ صفحه ترجمه و منتشر کرده است. کارشناسان، بیشتر اهمیت کتاب «جهان اسلام» را معطوف به دوران استقرار اسلام در اسپانیا می‌دانند.

● مقالات

قمر آریان ده‌ها مقاله نیز برای مجلات مختلف نظیر یغما، سخن و مهرگان نوشت. او همچنین یک دوره یک ساله نیز سردبیری “راهنمای کتاب” را بر عهده داشت. “لغت‌نامه آئین مسیح در زبان فارسی”، “مقایسه میان داستان‌های ایرانی و دانمارکی” (ترجمه مقاله‌ای از آرتور کریستین سن)، “ایران و سیاحت‌نامه‌ها”، “ویژگی‌ها و منشأ پیدایش سبک مشهور به هندی در سیر تحول شعر فارسی” و “اسلام” (نقد کتاب برنارد لوئیس) از جمله مقالاتی است که از او در نشریات مختلف منتشر شده است.

● درگذشت

قمر آریان در ۲۳ فروردین ۱۳۹۱ در سن ۹۰ سالگی و پس از یک دوره بیماری طولانی در تهران دارفانی را وداع گفت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

● کتاب‌شناسی تألیف

کمال‌الدین بهزاد (تحقیق در احوال و آثار بهزاد در محیط هرات عهد شاهرخ)، انتشارات وزارت فرهنگ و هنر

چهره مسیح در ادب فارسی، (چاپ دوم انتشارات سخن).

زن در داستان‌های قرآن ترجمه

کتاب شرق نزدیک در تاریخ (یک سرگذشت ۵۰۰۰ ساله اثر پروفسور فیلیپ حتی، استاد سابق دانشگاه پرینستون)، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب. ۱۳۵۰

کتاب جهان اسلام، اثر برتولد اشپولر، انتشارات امیرکبیر.

تاریخ ملل اسلامی، اثر بروکمان.

منبع: سایت آفتاب

علاء الدین افشار

مشاهیر قوچان

علاء الدین افشار

علاء الدین افشار شاعر و هنرمند معاضر قوچانی در سال ۱۳۰۰ ش. در قوچان دیده به جهان گشود. پدرش علی اکبر افشار معروف به مدیر دیوان و مادرش بی بی آغا قریشی شاعره گمنام و با ذوق قوچان بود.
علاء الدین از دوران کودکی علاقه ای وافر به شعر و هنر خطاطی داشت. خط را نزد پدر فرا گرفت و بعد از پایان تحصیلات ابتدایی وارد دبیرستان شد و بعدها به خاطر خوشنویسی و خوش خطی به استخدام اداره دارایی درآمد. از آن جا به فرمانداری (وزارت کشور) منتقل شد و در فرمانداری در سمتهای مختلف خدمت نمود. به خاطر مبارزه با رشوه خوراری و مفاسد اداری آن زمان به شهرهای سرخس، تهران و بیجار کردستان تبعید شد. زمانی که در بیجار به عنوان شهردار خدمت می کرد، دوری از وطن و فراق امام رضا (ع) باعث می شد که خود را با اشعارش تسکین دهد.
استاد افشار در سال ۱۳۴۷ ش. به مشهد منتقل شد و آن جا ساکن گردید. او در حال حاضر از صاحب منصبان بازنشسته وزارت کشور است که در کتابخانه مرکزی آستان قدس مشغول به کار است. دیوان شعری که با خط زیبای خود نگاشته هنوز به چاپ نرسیده است. استاد افشار دارای فضایل اخلاقی و هنری چندی است. نگارنده آثار نقاشی و خطاطی و اشعار و آثار خطی او را در منزلش از نزدیک مشاهده کرده و اخیراً نیز آستان قدس از تمام آثارش میکروفیلم تهیه نموده است. امید است که بزودی آثار استاد افشار شاعر و هنرمند گرانقدر قوچانی به چاپ برسد.

آثار علاء الدین افشار قوچانی:
۱-آثار یک عمر طی شده ، خطی، سال تحریر ۱۳۲۱ ش.
۲ـ گنجینه افشار ، به نظم، خطی، سال تحریر مشخص نیست.
۳ـ خاطرات من، جلد ۱ و ۲ خطی، سال تحریر ۱۳۲۳ش.
۴ـ میهمانان حجاز، خطی، سال تحریر ۱۳۲۷ش.
۵ـ زمزمه ها (شعر)، خطی، سال تحریر ۱۳۳۰ش.
۶ـ ناله ها (شعر) ، خطی، سال تحریر ۱۳۳۹ش.
۷ـ ترانه ها (شعر)،خطی
۸ـ نغمه ها (شعر)خطی
۹ـ یادواره، به نظم
۱۰ـ یادنامه، به نظم
۱۱ـ مدایح الرضویه، (جنات النعیم) ، به نظم
۱۲ـ سفرنامه های حج، در سه جلد
۱۳ـ مناقب الشریفه، به نظم
۱۴ـ بوستان افشار، به نظم
۱۵ـ شمس الشموس، به نظم
۱۶ـ انیس النفوس، به نظم
۱۷ـ گلشن افشار(هنرمندان آستان قدس)
۱۸ـ ارمغان افشار، به نظم ـ (نقاشی و تذهیب)
۱۹ـ آلبومهای هنری، خط و نقاشی و شعر، ۸ جلد
۲۰- دیوان شعر بنام افسانه من

مآخذ:
کتاب رجال و مشاهیر قوچان

ابوالقاسم بزرگ نیا قوچانی

مشاهیر قوچان

 ابوالقاسم بزرگ نیا قوچانی

دکتر ابوالقاسم بزرگ نیا، فرزند میرزا محمود در سال ۱۳۱۳ ش. در خانواده ای مذهبی و عالم در قوچان چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و سه سال اول متوسط را در دبستان مهرداد و در دبیرستان جوینی قوچان به پایان برد. سپس به مدت دو سال دانشسرای مقدماتی را به صورت شبانه روزی سپری کرد و به زادگاه خود برگشت و به عنوان آموزگار در مدارس قوچان به کار مشغول شد، سپس موفق به دریافت دیپلم طبیعی و ریاضی شد و بعد از انجام تعهد خدمت، در آزمون دانشسرای عالی شرکت نمود؛ پس از قبولی توانست ظرف سه سال موفق به دریافت لیسانس ریاضی شود. دوباره به قوچان بازگشت و در دبیرستانهای قوچان مشغول تدریس ریاضی شد. او سپس در آزمون مدرسی ریاضیات شرکت کرد و موفق شد دوباره برای کسب علم راهی تهران شود. او بعداً برای انجام تعهد، به دانشگاه مشهد مامور گردید و مشغول به تدریس شد. سپس از بورسیه وزارت فرهنگ و آموزش عالی استفاده کرد و برای تحصیل دکترا عازم انگلستان شد و مدرک فوق لیسانس خود در رشته آمار اجتماعی از دانشگاه شفیلد (cheflid) انگلستان دریافت کرد. دوره دکترا را نیز در همان دانشگاه به پایان رسانید. او در سال ۱۳۵۴ به دانشگاه فردوسی مشهد برگشت، و دوره استاد یاری را گذراند، وی اکنون استاد پایه ۱۷ دانشگاه فردوسی است.
دکتر ابوالقاسم بزرگ نیا از سال ۱۳۶۶ تا ۱۳۷۱ مامور مطالعه در انگلستان و آمریکا شد. او هم اکنون حدود چهل و چهار سال است که مشغول تدریس مداوم است. تلاش و کوشش و تحقیق و مطالعه مداوم او باعث شده که آثار متعددی از خود به یادگار بگذارد تا مورد استفاده حال و آیندگان قرار بگیرد.
وی علاوه بر زبان انگلیسی با زبان فرانسه نیز آشنایی کامل دارد و به هر دو زبان مسلط است. از اقدامات او می توان تاسیس دانشگاه خیام مشهد را نام برد. دکتر بزرگ نیا در سمتهای مختلف خدمت کرده، از جمله : مدیریت گروه آمار، معاونت پژوهشی دانشکده علوم، عضو شورای ارتقاء، عضو شورای دانشگاه ، عضو انجمن ریاضی کشور، عضو انجمن آمار و عضو انجمن MRS نیز هست.
او علاوه بر این با ریاضی دانان مشهور دنیا از جمله پروفسور Sltaglor و پروفسور Paterson ارتباط و همکاری دارد. دکتر بزرگ نیا هم اکنون در دانشگاه فردوسی مشهد مشغول تدریس است.

آثار او:
۱ـ نظریه آمار، (جلد ۱)، چاپ اول ۱۳۶۷، چاپ دوم ۱۳۷۱، (کتاب سال مرکز نشر دانشگاهی).
۲ـ نظریه آمار، (جلد ۲)، مرکز نشر دانشگاهی، (چاپ دوم ۱۳۷۱).
۳ـ تجزیه و تحلیل سریهای زمانی و پیش بینی، با همکاری دکتر نیرومند، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد.
۴ـ مبانی بررسیهای نمونه ای ، با همکاری دکتر صادقی، انتشارات آستان قدس مشهد، سال ۱۳۷۰٫
۵ـ روشهای نمونه گیری، با همکاری دکتر حسینیون، انتشارات آستان قدس، مشهد، ۱۳۶۸٫
۶ـ طرح و تحلیل آزمایشهای کشاورزی، با همکاری دکتر سرافراز، انتشارات آستان قدس، مشهد، ۱۳۷۲٫
۷ـ کاربرد الگوهای احتمال، مشهد ۱۳۶۹٫
۸ـ تلخیص داده ها و تجزیه و تحلیل خطا، با همکاری دکتر عدالتی ، انتشارات آستان قدس، مشهد، ۱۳۶۹٫
۹ـ آنالیز چند متغیره .
۱۰ـ آمار چند متغیره کاربردی، با همکاری دکتر ارقامی، انتشارات آستان قدس، مشهد ۱۳۷۰٫
۱۱ـ تحلیل فراوانی زمانی و پیش بینی، مشهد۱۳۷۰٫
۱۲ـ سریهای زمانی و پیش بینی ، مشهد ۱۳۷۰٫
۱۳ـ آمار گسسته ، با همکاری دکتر مشکانی، انتشارات آستان قدس، مشهد۱۳۷۲٫
۱۴ـ نظریه کنترل ، با همکاری دکتر حیدریان، انتشارات آستان قدس، مشهد۱۳۷۲٫
۱۵ـ مبانی ریاضیات ، با همکاری دکتر نیکنام، (کتاب سال) مشهد ۱۳۶۹٫
۱۶ـ مبانی آنالیز از دیدگاه توپولوژی، با همکاری دکتر نیکنام، (کتاب سال) ، مشهد۱۳۷۰٫
۱۷ـ معادلات دیفرانسیل و نظریه پایداری، با همکاری دکتر هنری، (کتاب سال)، ۱۳۶۹٫
۱۸ـ جبر خطی، با همکاری دکتر رجب زاده، (کتاب سال)، ( چاپ دوم ۱۳۶۹).
۱۹ـ مبانی ریاضی فیزیک، با همکاری دکتر عدالتی، ۱۳۶۸٫
۲۰ـ حل المسائل آنالیز ریاضی ، (جلد ۱) ، سال ۱۳۶۷٫
۲۱ـ حل المسائل آنالیز ریاضی ، (جلد ۲) ، انتشارات آستان قدس، ۱۳۶۷٫
۲۲ـ مقدمه ای بر تحلیل سریهای زمانی، با همکاری دکتر نیرومند، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، ۱۳۷۲
۲۳ـ کنترل کیفیت در هیدرولوژی ، با همکاری دکتر رضایی پژند، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، ۱۳۷۳
۲۴ـ آنالیز عددی، با همکاری دکتر توتونیان ، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، ۱۳۷۳
۲۵ـ نظریه مدرن احتمال، با همکاری دکتر علامتاز، انتشارات دانشگاه اصفهان، ۱۳۷۴٫
۲۶ـ مقدمه ای بر آمار و احتمال مهندسی، با همکاری مجید اسدی، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، ۱۳۷۴
۲۷ـ اولین درس احتمال ، با همکاری دکتر نیرومند ، دکتر آذرنوش ، دکتر مشکانی، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، ۱۳۷۴
۲۸ـ سریهای زمانی، با همکاری دکتر نیرومند ، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، ۱۳۷۴
مآخذ:
کتاب رجال و مشاهیر قوچان

علی اکبر اسماعیلی قوچانی

مفاخر و مشاهیر

 علی اکبر اسماعیلی قوچانی

استاد علی اکبر اسماعیلی قوچانی فرزند اسماعیل در سال ۱۳۲۳ شمسی در قوچان متولد شد . قبل از تولد ، پدرش فوت کرد و مشکل نبود پدر تا مدتها او را آزار می داد . ولی این کمبود در مدرسه و توسط معلمی دلسوز و علاقمند به نام عبدالحسین توفیقی پر گردید . وی در دوره تحصیلات ابتدایی  و دبیرستان را در قوچان گذرانید و در همان جا نزد استاد عبدالحسین توفیقی خوشنویسی را آغاز نمود .

استاد اسماعیلی از همان دوران کودکی علاقه بسیار زیادی به خط داشت و همین علاقه و استعداد او باعث شد که استاد مسلم خط شود . او پس از به پایان رسانیدن دبستان راهی دبیرستان شد و چون علاقه خاصی به خط پیدا کرده بود ، به منظور تکمیل این فن عازم تهران گردید . در تهران از محضر استادانی چون سید حسن میرخانی ، استاد معصومی معروف به نجفی زنجانی ، استاد ابراهیم بوذری بهره ها برد و تا آنجا پیش رفت، که مقام استادی را در این رشته به دست آورد و جزو خوشنویسان برجسته معاصر گشت .

وی به نوشتن عظیم ترین قرآن در تاریخ اسلام دست زد ولی با مشکلاتی رو برو گردید و به انجام نرسید.  ( گفتنی است این قرآن دو متر طول و یک متر و سی سانتیمتر عرض داشت . )

استاد اسماعیلی در حادثه سیل ۱۳۵۵ شمسی به کمک همشهریانش در قوچان آمد . سپس در آنجا به تعلیم خط مشغول شد و از سال ۱۳۵۶ شمسی در مشهد سکونت اختیار کرد . شیوه کار او در نستعلیق رعایت امانت داری و برگرفته از سبک استاد بزرگ و عارفش مرحوم سید حسن میرخانی است و در ثلث و نسخ از استاد احمد نجفی زنجانی پیروی می کند . وی از معدود خوشنویسانی است که در اقلام مختلف خوشنویسی قدرت فوق العاده ای دارد .

او با همان تسلطی که بر یک صفحه کوچک کاغذ می نویسد ، کتیبه ۴۰ متری را نیز خوشنویسی می کند . در قرآن ( موزه آب انبار ) هر صفحه با آیه شروع و به آیه دیگر ختم می شود در سایر قرآن هایی هم که در قطع کوچکتر نوشته باز هم این اصل رعایت گردیده که نشانی از استادی ایشان است .

خوشنویسی کتیبه های اماکن متبرکه و مذهبی رشت ، اصفهان ، شیراز ، تهران ، مشهد ، نکا ، مسجد مسلمانان در هامبورگ و فرانسه به عهده او بوده است .

استاد اسماعیلی علاوه بر خط ، در نقاشی نیز استاد است به طوری که همکاری در نقاشی ها و لایه چینی های برجسته هتل عباسی در اصفهان ، لایه چینی های تالار آینه مجلس شورای اسلامی و غیره از دیگر کارهای ایشان است .

آثار خط و نوشته های بدین شرح است :

۱- کتاب جوامع الحکم به خط نستعلیق و ثلث چاپ هندوستان .

۲- خودآموز خوشنویسی ، تعلیمی نوع در خطوط نستعلیق ، ثلث و نسخ .

۳- کلک خوشنویسی در چهل حدیث رضوی .

۴- کلک خوشنویسی در مقام معلم .

۵- تنزیل نور .

۶- تجلی هنر .

۷- هفت قلم خوشنویسی .

۸- آموزش خط نوآموزان .

۹- زیارت عاشورا و دعای علقمه .

۱۰- مفاتیح الجنان .

۱۱- کلیات حافظ با چهل و پنج تابلو نفیس به خط ثلث ، ترکیبی از ۵۴۵ صفحه .

و دهها عنوان دیگر …

مطالبی از زبان استاد علی اکبر اسماعیلی قوچانی

وی در ابتدا به تلمذ خود در محضر اساتید مشهور خوشنویسی اشاره و بیان کرد: متولدسال ۱۳۲۳در شهرستان قوچان هستم. دوران تحصیل را تا دوره دبیرستان در شهرستان قوچان سپری کرده و پس از تحصیل به مشهد مقدس مراجعه و با الهام گرفتن و دقت نظر و تمرین فراوان در کتیبه‌های حرم مطهر امام رضا (ع)، به تهران رفتم و به عضویت انجمن خوشنویسان درآمدم و محضر اساتید و بزرگان خوشنویسی ازقبیل مرحوم «عبدالحسین توفیقی» (در قوچان) و زنده ‌یاد سید «حسن میرخانی» ،«بوذری وزنجانی»، مؤسسان انجمن خوشنویسان ایران را درک کردم.

وی در خصوص فعالیت‌های هنری و نمایشگاه‌‌های هنری خود بیان کرد: در شهر مشهد مقدس و قوچان نمایشگاه‌های زیادی چه انفرادی و یا گروهی برپا کرده‌ام همچنین در سطح کشور نیز تاکنون نمایشگاه‌های متعددی در شهرهای تهران، رامسر، ساری، گرگان، گناباد، طبس، کلات نادر و بیرجند برپا داشته‌ام و در کشور بلغارستان و پاکستان نمایشگاه‌هایی داشته‌ام.

وی در ادامه افزود: ضمنا در سال ۱۳۵۴ نمایشگاهی از آثار اینجانب درلندن بر پاشده است. ضمنا تالار آئینه مجلس شورای اسلامی واقع در بهارستان و هتل عباسی در اصفهان را لایه چینی کرده‌ام. تاکنون ۳۰ جلد کتاب را تالیف کرده که ۲۵ جلد از این آثار در فعالیت‌های نمایشگاهی داخل و خارج از کشور ارائه شده است.

این استاد خوشنویسی در مورد مشخصات بزرگ‌ترین قرآن جهان که تحریر کرده است، گفت:

ابعاد این قرآن ۱۷۵سانتی متر در ۵/۲ متر است که سه خط آن در ابتدا، وسط و آخر هر صفحه به خط ثلث و دو تا پنج خط هم درمابین سه خط مذکور با خط نسخ ایرانی و بر روی پارچه برزنت زیرسازی شده و با قلم نی و مرکب نگارش یافته است.

استاد اسماعیلی در مورد نوشتن مضامین بر روی سردرب حرم امام حسین (ع) اظهار کرد: سردرب حرم سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع) در اصفهان در مرکز بازسازی عتبات عالیات درحال ساخت است که بنده سه روز در هفته در شهر اصفهان خطوط آن را نگارش می‌کنم که متن آن از ادعیه مدح‌های مختلف درباره امام حسین (ع) است و به صورت میناکاری ساخته می‌شود که نگارش آن تبحر خاصی لازم دارد.

وی در پایان افزود: در آذرماه سال ۱۳۸۶ در مراسم تجلیل از ۱۴ نفر از گنجینه‌های هنرهای فراموش شده در سطح کشور و در بخش هفت قلم خوشنویسی توسط رئیس فرهنگستان هنر از بنده تجلیل به عمل آمد.

 

جعفرقلی زنگلی شاعر و عارف وارسته کرمانج

جعفرقلی زنگلی شاعر و عارف وارسته کرمانج

به طور کلی عشق به شعر و علاقه وافر به شاعران نامدار در شمار مشترکات بشریت است.در طول تاریخ شاعران بسیار زیادی از اقوام مختلف برخاسته اند، که در جهت گسترش زبان و فرهنگ مردم منطقه شان نقش اساسی داشته اند، یکی از این شاعران محلی که توانسته تأثیر بسزایی بر فرهنگ قومش داشته باشد، جعفرقلی زنگلی است. در میان اقوام و ملل مختلف به کمتر شاعری می توان برخورد کرد که مانند او این گونه به ذهن و زبان مردم راه یافته باشد. جعفرقلی معروفترین شاعر کرمانج دوره قاجار است.اشعار او از نظر محتوا و از نظر قالب از تنوع زیادی برخوردار است.. او تنها شاعری است که به چهار زبان، کردی، ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. شرح حال، شخصیت، افکار و اندیشه های او مورد توجه این گزارش می باشد.
مقدمه
بی گمان مطالعه آثار شاعران بزرگ به زبان و لهجه آنان بسیار دلپذیر و دلنشین تر است. چون خوانندگان آشنا به زبان و لهجه های محلی، لطائف کلامی و صنایع ادبی را ملموس تر و دلنشین تر حس می کنند. علاقه به آثار یک شاعر می تواند زمینه ی برای مطالعه در جهت آموختن زبان و درک عمیق از سرزمین و فرهنگ بومی آن شاعر باشد که او از آنجا برخاسته است . شاعران بزرگ و آثارشان پل مستحکمی است بین اقوام و ملتهای گوناگون که زمینه های دوستی،آشنایی و تفاهم با یکدیگر را مهیا می سازد.
در طول تاریخ شاعرانی از قومیت های مختلف سرزمین ایران برخاسته اند که در جهت گسترش و ماندگاری، زبان رسمی یعنی زبان فارسی یا زبان محلی آن تلاش و کوشش فراوان نموده اند از آن جمله می توان به : مختوم قلی فراغی در زبان ترکمنی، احمد خانی در زبان کردی، محمد حسین شهریار در زبان ترکی آذری، جعفرقلی زنگلی در زبان کردی کرمانجی، شیون فومنی در زبان گیلکی و…اشاره کرد. برای هر کدام از این شخصیت ها در ایران و حتی آن سوی مرزها به مناسبت های مختلف مراسمی در پاسداشت این حافظان زبان و فرهنگ برگزار می شود.
مردم کشور ما نیز در مناسبت های مختلف و در طول سال بر سر مزار این عزیزان خفته در خاک حاضر می شوند، و با نثار گل و فاتحه بر مزارشان از زحمات آنان تقدیرو سپاس گزاری می نمایند. از این میان تنها شاعری که تاکنون مزارش نامشخص مانده است جعفرقلی زنگلی است. محل زندگی او ابتدا توسط پژوهشگر پر تلاش شهرمان آقای جابانی و بعد از آن توسط کلیم الله توحدی که برای اولین بار دیوان اشعار او را گردآوری نمود، در حومه قوچان روستای گوگانلو شناسایی شد.
جعفر قلی زنگلی، شاعر مورد پژوهش ما، شاعری است که عمیقا ًبه دین مبین اسلام دلبسته است و بسیاری از اشعار او حاوی آیات قرآن،احادیث، سخنان پیامبر و ائمه اطهار (ع)است. جعفرقلی شخصیتی است که مورد احترام اقوام مختلف در شمال خراسان می باشد . او در دوره پادشاهی فتحعلی شاه قاجار به دنیا آمد و دوران پادشاهی محمد شاه و ناصرالدین شاه را نیز درک کرده است. او از عجایب و نوادر روزگار است. جعفرقلی زنگلی علاوه بر سرودن اشعار، عارف، موسیقیدان و جهانگرد نیز بوده اند او به سرزمینهای ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، گرجستان، قفقاز، شام، حلب، مصر، عربستان و کربلا سفر نموده است.
ما در این گزارش به بررسی زندگی و شخصیت عرفانی و اندیشه های این شاعر شیرین سخن می پردازیم، تا گوشه های از شخصیت و تأثیرات او بر فرهنگ و تاریخ این مرز وبوم برایمان روشن گردد،.کلیم الله توحدی نویسنده و محقق گرانقدر، اشعار جعفرقلی را از روی نسخه های خطی و یا افرادی که اشعار او را حفظ کرده بودند، گردآوری نمود، اخیراً نیز آقای احمد عضدی اشعار او را از روی نسخه های که در اختیار داشته منتشر کرده است.
شرح حال جعفرقلی زنگلی
در واقع می توان گفت: گرچه بیش از یک ونیم قرن از پایان حیات او نمی گذرد .ولی کم و کیف زندگی او هنوز درحدس و گمان فرو رفته است، تاریخ تولد جعفرقلی دقیقاً مشخص نیست،در این زمینه آقای توحدی پژوهشگر تاریخ شمال خراسان که در مورد چگونگی تولد او تحقیقاتی انجام داده می
گوید: «جعفرقلی زنگلی تقریبأ در سال ۱۲۲۰ هجری قمری از خانواده ای روستایی و ساده در قلعه دژ مانند روستای گوگانلو دیده به جهان گشود . نام پدرش ملا رضا قلی و مادرش (نامی از مادر ایشان در کتب تاریخی ثبت نگردیده) می باشد. جعفرقلی هنوز کودکی بیش نبود که پدرش فوت کرد و عمویش به نام حاج علی اصغر با مادرش ازدواج کرد مادرش جعفر قلی را به مکتب گذاشته که قرآن بخواند. اما او به مکتب نمی رفت و پنهانی از قلعه گوگان خارج می شد و به کوه های اطراف روستای گوگان می رفت و هنگام تعطیل شدن مکتب به خانه بر می گشت . جعفرقلی وقتی که به نزدیک سن ۱۵ سالگی رسید.به دره معروف نالی چووکان در اطراف روستای عمارت و بهمن گان رفت و در همان جا بود که ملواری (مروارید) را دید و آواره کوه و بیابان شد و… آقای توحدی در ادامه می نویسد :
«جعفرقلی گوسفندان عمویش را در کوهستان می چرانید که دید عده ی کولی در آن نزدیکی فرود آمده و چادر و خرگاه بر پا کردند.این کولی ها وسایلی را که با خود داشتند به روستایی ها می فروختند . جعفرقلی با فروختن یکی از بزهای عمویش به آنها ،دوتاری را از آنها خرید . هنگامی که عمویش از ماجرا آگاه شد. او را به شدت کتک زد. و دوتار را از او گرفت و به کولی ها داد و بز خویش را پس گرفت… » از این مطالب این گونه برداشت می شود که جعفرقلی نیز مانند بسیاری از بزرگان تاریخ علم وادب در کودکی پدر بزرگوارشان را از دست داده و سالهای کودکی را در تنگدستی و مشقت فراوان سپری نموده است، این احتمال می رود که او نیز همچون دیگر کودکان دوران کودکی را به مکتب رفته باشد،و یا در آن روستا یا در روستاهای اطراف یا شهر قوچان کسانی بوده اند که نسبت به تاریخ اسلام ،ایران و جهان آگاهی کافی داشته اند و جعفرقلی از وجود آنان بهره وافی برده باشد یا کتب مورد نیاز را در اختیار داشته است، از اشعار به جا مانده از او این گونه برداشت می شود، که جعفرقلی علوم مختلف را در مراکز دینی یا مدارس قدیم فرا گرفته است.آنچه مسلم است جعفرقلی در دوران نوجوانی یا جوانی عاشق زیبارویی به نام مروارید ( در زبان کردی ملواری) گردید. از اشعار جعفرقلی پیداست که زیباروی به نام ملواری حقیقت داشته است. او در تکاپوی دلداده اش بود که ناگهان تحولی در او روی داد و او را آواره کوه و بیابان کرد و حالات درونی اش بطور کلی تغییر کرد، برخی این تحول را به خوابی که او دیده بود منتسب می کنند و گروهی نیز به الهامات غیبی. در هر صورت آنچه مهم است اینکه او از عشق زمینی به عشق آسمانی رسید. این دگرگونی در بسیاری از شاعران و عارفان گذشته نیز متصّور است. مولانا در این باره می گوید : « عاشقی گر زین سر و گر زان سر است / عاقبت ما را بدان سر رهبر است»
جناب آقای شادروز امانی در مقاله جعفرقلی عارف ربانی کرمانج می نویسد: «جعفرقلی زنگلی مشهور به عندلیب متخلّص به جعفر یکی از شعرا و عرفای ایران است که حدود سال ۱۲۴۸ هجری قمری در دوره قاجار میان ایل زنگلانلو در روستای گوگان قوچان متولد شد. در دوازده سالگی به مدرسه علمیه سپرده شد،تا به تحصیل بپردازد و پس از اتمام دروس مقدماتی فهم وفراست او بر اساتید آشکار شد.به جعفرقلی پیشنهاد می دهند تا جهت پیمودن مدارج بالاتر به یکی از شهرهای مهم برود او پس از سه سال تحصیل قصد عزیمت به حوزه علمیه مشهد را می نماید.
اما مرگ پدر و اوضاع نامساعد خانواده نابغه هزار مسجدی
را از تحصیل باز داشته و به میان ایل باز می گرداند…»
پس این عارف نامی چند سالی را در مراکز دینی
آن روزگاران به فراگیری علوم دینی پرداخته که مشکلات خانواده و اوضاع نامساعد او را از ادامه تحصیل باز داشته است.بنابراین باسواد بودن او برایمان مسجل است و نباید او را امّی فرض کنیم! اشعار باقی مانده از او نیز مؤید این مطلب است.

اشعار و اندیشه او
جعفرقلی شخصیتی است که بر افکار و اندیشه های مردم شمال خراسان تأثیر زیادی گذاشته است.ماهیت اشعار جعفرقلی عارفانه، عاشقانه است. کمتر کسی را در میان مردم عادی کرمانج خراسان می توان پیدا نمود که دست کم چند بیت از اشعار او را ازبر نباشد و یا با شنیدن آنها متأثر نشود. جعفرقلی شاعری است که به علت آشنایی با متون کهن ادب فارسی، در قالبها و اوزان فارسی شعر سروده است. قالب مورد علاقه جعفرقلی ترکیب بند و ترجیع بند است.
جعفرقلی شاعری است که به چهار زبان زنده دنیا، کردی،فارسی،عربی،ترکی مسلط بوده و به این چهار زبان شعر سروده است .درلابه لای اشعار او به کلمات عربی، احادیث، آیات قرآن مجید نیز بر می خوریم.
به گفته استاد امان الله جعفرزاده «زیر ساخت فکری و زبانی جعفرقلی قرآن است» دراشعار جعفر قلی نام پیامبرانی چون آدم، حوا، هابیل، قابیل، نوح، خضر، الیاس، سلیمان، ادریس، شعیب، ایوب، هارون، یوشع، داود، ابراهیم، زکریا، یوسف، یحیی و حضرت محمد (ص) به چشم می خورد .اشاره به پیامبران مختلف و سرگذشت زندگی آنها در لابه لای اشعار جعفرقلی از نکات قابل توجه در اشعار اوست از اشعار او می توان دریافت که وی نسبت به پیامبران و ائمه اطهار ارادت خاصی داشته است.
ابیاتی چند از او: « یار و ه ره سر خاکی من، مه زاری من بلفین/ وی به ژنو بالی رعنا، وه نه کیران بنمین / ژه سه ری وان بوه هووش، ژوان بستین عه غلودین/ وی نامی اعمالی من، ژه وان هلگر، بدرین / هینگا داده ده ستی من، ژه بن خاکی بکشین/ تا بوینن قودره تی خوداوه ند له رووی زه مین/ ژه حوسنو جه مالی ته خه وه ر بونه ئاسمین/ له سه ر سری من بسه، مه ستو مه ستانه، دلوه ر
برگردان : یار بیا روی خاکم، مزارم را تکان ده / آن قد و بالای رعنای خودت را به نکیرین نشان بده /از سرشان ببر هوش و، عقل و دینشان را بستان / آن نامه اعمال مرا از آنها بگیر و پاره کن/ آنگاه از دستم بگیر و، از زیر خاک بیرون بکش / تا ببینند قدرت خداوند را در روی زمین / از حسن و جمال تو ، خبر به آسمان ببرند / روی سر من بایست، مست و مستانه دلبر .»
جعفرقلی دراشعارش به جعفر، جعفرقلی بیچاره، جعفرقلی عندلیب، جعفرقلی، مختار و کردو تخلص نموده است. جعفرقلی نیز مانند دیگر اکراد شمال خراسان دین اسلام و مذهب شیعه دوازده امامی داشته است که او در اشعارش به دین و مذهب خویش اشاره و به اهل بیت عصمت و طهارت ارادت خاصی داشته است، دلبستگی و علاقه جعفرقلی به خاندان رسالت بیش از آن است که بتوان توصیف کرد.

جعفرقلی و حاکم قوچان
آقای توحدی پژوهشگر گرانقدر خراسان به نقل از آقایان محمد جابانی مؤلف کتاب سرزمین و مردم قوچان و آقای قدیرنیک زاد دبیر آموزش و پرورش پیرامون سفر جعفرقلی به قوچان می گویند : « یک روز سرد زمستانی ،جعفرقلی به قوچان قدیم می آید و سری به مدرسه طلاب علوم دینی می زند و می بیند وضع سوخت زمستانی و معاش زندگی آنان سخت ناگوار و در تنگی است و طلاب از سرما در حجره های خود می لرزند ….وضع پوشاک و خوراک نیز رضایت بخش نبود. جعفر قلی که گردن پیش هیچ حاکمی خم نمی کرد. ناچار به دربار ایلخانی امیرحسین خان شجاع الدوله (از سال ۱۲۸۳ه.ق تا۱۳۱۱ه.ق به مدت ۲۸ سال حاکم قوچان بود.) می رود و امیرحسین ایلخانی که غیر از ناصرالدین شاه به هیچ کس اعتنا نمی کرد.با شنیدن نام جعفرقلی از جای برمی خیزد و به پیشواز او می رود علت آمدن جعفرقلی را جویا می شود. جعفرقلی بازدید خود از مدرسه طلاب و وضع ناگوار زندگی آنها را بازگو می کند و از امیر تقاضای کمک می کند . امیرحسین خان بی درنگ فرمان می دهد که از همه گونه لوازم زندگی برای طلاب آماده شود .و بی درنگ بارهای هیزم برای سوخت طلاب به سوی مدرسه روانه می شود و مبلغ قابل توجهی نیز پول نقره به وسیله جعفرقلی برای طلاب فرستاده می شود.»
جعفرقلی در مورد مردم سرزمینش بی تفاوت نبود او نارضایتی خویش را درغالب اشعار بیان می کرد و حتی علیرغم میل باطنی برای رسیدگی به امور مردم به دیدار حاکمان عصر خویش نیز می رفت و آنها را در قبال کارهایشان مورد
بازخواست قرار می داد، حاکمان قوچان که در برابر پادشاهان قاجار می ایستادند درخواست های جعفرقلی عارف را اجابت
می کردند، آری به خاطر دفاع او از مردم ستمدیده بود که در
دل های مردم جا گرفت و مردم یادش را برای همیشه گرامی می دارند. نظرات پژوهشگران در مورد جعفرقلی در اینجا نظر تعدادی از نویسندگان و محققین پیرامون شخصیت جعفرقلی را بیان می کنم:
شادروان هاشم صادقی مجری سابق برنامه رادیو کردی خراسان می گوید: «این انسان بزرگ جنبه های شخصیتی متعددی دارد. ببینید جعفرقلی مدام در حال هجرت بوده است. هجرت است که انسان را بزرگ می کند در طول تاریخ شخصیت های بزرگ مذهبی و سیاسی که دست به هجرت زده اند حرکت های بزرگی انجام داده اند.
پیامبران و امامان، شخصیت ها سیاسی و مذهبی معاصر مثل گاندی، امام خمینی (ره) نمونه بارز آن هستند. این سفرهای زمینی و اثیری است که روح جعفرقلی را که خود سواد آموخته مکتب جعفری و حافظ قرآن محمدی و پرورش یافته دامان کوهستان و لالایی شنیده مادران کرمانج است، متعالی می کند. »
استاد محمد رضا درویشی پژوهشگر موسیقی نواحی ایران می گوید: « در حدود یازده تا چهارده آهنگ منسوب به جعفرقلی می باشد که امروزه توسط بخشی ها و نوازندگان و خوانندگان اجرا می شود ما در هیچ جای ایران این تعداد آهنگ که منسوب به یک نفر باشد، سراغ نداریم.»
مرحوم استاد حاج حسین یگانه بخشی بزرگ خراسان
می گوید :« دیگر هیچ مادری نمی تواند یک جعفرقلی به دنیا بیاورد .» همچنین آقای حاج ذوالفقار جلایر می گوید: جعفر قلی مظهر لطف خدا و عارفی کامل بود.»
آقای جابانی پژوهشگرقوچانی می گوید: « درباره این مرد افسانه ای سرزمین ما سخن بسیار است او عارفی وارسته، شاعری متفکر و خلاق و آراسته، موسیقیدان و آهنگ سازی چیره دست که همه آنها را با نبوغ و فکر خدادادی در خود جمع کرده بود و بعد این میراث را در سرزمین ما بدست بخشی ها و نوازندگان و اساتید ادب حوزه قوچان سپرد و رفت.»
آقای علی حیدری محقق و مدرس دانشگاه نیز در کتابش تحت عنوان رجال و مشاهیر قوچان می نویسد : «جعفرقلی در نزد مردم کرد تنها یک شاعر نیست، بلکه معلم اخلاق است. که گذشته از محبوبیت اشعارش، در میان کردها تا حد تقدّس پیش رفته است. اشعار جعفرقلی را کردها با دید دیگری می نگرند و این است که اشعار او را بخشی ها و خوانندگان کرد در مجالس عارفانه بیشتر می خوانند. »
دکتر آمنه یوسف زاده به یکی از توانایی های ماوراء طبیعی جعفر قلی اشاره می کند او می نویسد: « می گویند سالی که در روستا خشکسالی شده بود. روستائیان نزد او آمده بودند و از او خواسته بودند که از خدا بخواهد تا باران بباراند، زیرا خدا عاشقان را دوست می دارد. پس جعفرقلی دوتارش را برداشته بود و همین که به نواختن و آواز خواندن پرداخته بود، ابرها در آسمان ظاهر شده بودند و باران فراوانی کشت آنان را سیراب کرده بود. این داستان بی ارتباط با نیاکان رامشگر، یعنی شمن ها، و توانایی های معجزه آسای آنان نیست. » دکتر یوسف زاده اشاره می کند بارور کردن ابرها در بین شمن ها یا بخشی های قزاقی و قرقیزی نیز وجود دارد.( برای اطلاعات بیشتر به کتاب رامشگران شمال خراسان بخشی و رپرتوار او به خامه دکتر یوسف زاده مراجعه کنید.)
همان گونه که از تاریخ ولادت جعفرقلی اطلاع دقیقی در دست نیست. از تاریخ وفات و محل درگذشت او نیز سندی در دست نداریم . با توجه به اینکه جعفرقلی به سرزمینهای مختلف مسافرت کرده ممکن است او در یکی از این سرزمینها از دنیا رفته باشد. به جعفرقلی الهام شده بود که در غربت رخت از دنیا می بندد، او در یکی از اشعارش به زبان ترکی می گوید: « فلک منی جدا سالدی یورد منن/ غریب اولکاسندن اولدی جعفریم» یعنی فلک مرا از سرزمینم جدا کرد /در دیار غربت جان داد جعفریم. بخشی بزرگ شمال خراسان علی غلام رضایی این بیت را این گونه روایت می کند:« فلک منی جدا قلده یوردمنن/ غریب اولکسنده اللی جعفرای » یعنی فلک مرا از سرزمینم جدا انداخت/ ای جعفرقلی تو در غربت می میری. یا به قول شاعر و نویسنده توانای کرد شمال خراسان علی رضا سپاهی لایین معلوم نیست جعفرقلی به کدام بیابان و جزیره رفته است « بویژ وی نازه نینا زه نگلانی/ له کی چول و جزیره سر هه لانی » « اگر تاریخ ولادت او را ۱۲۲۰ ه. ق در نظر بگیریم (زمان پادشاهی فتحعلی شاه قاجار ) و اینکه گفته اند او نزدیک به ۹۰ سال سن داشته است. » او احتمالاً در سالهای ۱۳۲۰ه.ق یا ۱۳۱۵ه. ق از دنیا رفته است. آقای جابانی اخیراً در کتاب هنرمندان سرزمین پارت قوچان اشاره ای به مزار او در روستای گوگانلو نموده اند،ایشان نوشته اند :«…شعر زیر(متن شعر در کتاب فوق آمده است) را در بزرگداشت جعفر قلی زنگلی سروده بودم که در سر مزارش بخوانم …» به همت همشهری فرهنگ دوست شهرمان(قوچان) جناب آقای محمد رحیم رحیمی رهورد اخیراً بنای یاد بود ائووجاغ جعفرقلی در محل زندگی اونصب گردیده است. امروزه بسیاری از شاعران شمال خراسان اشعاری در وصف جعفرقلی زنگلی سروده اند، و یاد او را در خاطره ها و دلها زنده نگاهداشته اند.

نتیجه گیری
با توجه به آنچه در این مقاله ذکر شد. می توان چنین نتیجه گرفت که: جعفرقلی شخصیتی عارف،شاعر، هنرمند وارسته و شوریده حالی است که به دنبال عشق نافرجام زیبا روی به نام ملواری آواره کوه و بیابان می شود و سالها در طلب معبود و معشوق ناله سر می دهد. باید گفت جعفرقلی شعرو شاعری بعد از خود را نیز تحت تأثیر قرارداد و عرفان را نیز وارد شعرکرمانجی نمود. درست است که او شاعری کرمانج زبان است اما او تعصبات زبانی را کنار گذاشته و به زبان های مختلف شعر سروده است و در بین اقوام مختلف نام او را با دیده احترام می نگرند.
آری حاکم قوچان امیر حسین خان شجاع الدوله هم به نفوذ او در بین قلوب مردم واقف بود که در خواست جعفرقلی را اجابت نمود و به وضعیت طلاب قوچان رسیدگی کرد. اشعار جعفرقلی همچنین حاوی گوشه های از تاریخ مردم شمال خراسان و ایران است مانند فتنه سالار در خراسان،قرار داد ننگین آخال،قحطی سال ۱۲۸۸ه.ق.و فرهنگ و آداب رسوم مردم زمانه اش و … اینکه می گویند او سواد نداشته و یا مکتب نرفته است ،به نظر نگارنده صحت ندارد. چرا که کسی که سواد نداشته باشد چگونه با اوضاع جهان آشنا بوده و سرگذشت پادشاهان و پیامبران و امامان را با این ظرافت خاص بیان می کند.
متأسفانه نگارنده این مقاله تاکنون نامی از او در کتب دوره قاجار نیافته است، و هر آنچه داریم نقل و قول هایی است که مردم شمال خراسان بیان می کنند و تنها سند موجود کتاب دیوان اشعارجعفرقلی است که به همت استاد کلیم الله توحدی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است،آقای احمد عضدی پژوهشگر بجنوردی نیزاخیراً دیوان جعفرقلی را به رشته تحریر در آورده اند.
در پایان از اساتید بزرگوار، محققین و دانش پژوهان عزیزانتظار می رود تا پیرامون مقام و منزلت او بیشتر به تحقیق و مطالعه بپردازند. همچنین از مسئولین محترم و متولیان فرهنگ و ادب کشور پیشنهاد می شود تا کنگره بزرگداشت جعفرقلی زنگلی را برگزار نمایند تا جنبه های مذهبی، علمی و فرهنگی این شاعر و عارف وارسته بیشتر روشن شود.

پی نوشت ها:
– قرشمارهای خراسان «کولی ها» از راه ساختن و فروش ابزار سنتی کشاورزی نظیر چهارشاخ،غربال، سنگ بیز،دسته بیل، داس، اره، کارد، سیخ کباب، انبر، پایه های چوبی خراطی شده نرده پلکان و ساختن ابزار و آلات موسیقی نظیر دوتار، دایره ، طبل، تمبک،و…روزگار می گذرانند. (مأخذ: کولی ها –پژوهشی در زمینه زندگی کولیان ایران و جهان، تألیف ایرج افشار سیستانی ص۱۹۸)
– دیوان عرفانی جعفر قلی زنگلی، به اهتمام کلیم الله توحدی، چاپ دوم،انتشارات واسع،مشهد۱۳۸۷تلخیصی از صفحات۳۰ تا۳۲٫
– خلاصه مثنوی انتخاب و انضمام تعلیقات و حواشی، بدیع الزمان فروزان فر، چاپ اول، ناشر اساطیر، تهران ۱۳۷۳ ص ۳۱
– دیوان جعفرقلی زنگلی و مجموعه ای از اشعار احمد عضدی، چاپ اول، ناشر عضدی، بجنورد ۱۳۸۷ ص ۲۳ مقاله شادروز امانی و اینترنت جعفرقلی زنگلی عارف ربانی،شادروز امانی مهرماه ۱۳۹۰
– دوهفته نامه شیروان شهر، سال دوم، شماره بیست وهفتم، اسفند ماه ۱۳۹۱ ص ۳
– همان کتاب ص ۳
– رامشگران شمال خراسان بخشی و رپرتوار او، آمنه یوسف زاده، چاپ اول، ناشر مؤسسه فرهنگی-هنری ماهور ،تهران ۱۳۸۸ص۱۵۱
– دیوان عرفانی جعفرقلی زنگلی ملک الشعرا کرمانج، نویسنده و محقق و مترجم: کلیم الله توحدی ( کانیمال) چاپ دوم، ناشر واسع، مشهد ۱۳۸۷ ص۳۴۵
– دیوان عرفانی جعفر قلی زنگلی ، به اهتمام کلیم الله توحدی، چاپ اول، سازمان چاپ مشهد ،۱۳۶۲٫
– کرمانج ماهنامه فرهنگی ، هنری،ادبی سال اول شماره ۲ بهمن ۱۳۸۰
– همایش جعفر قلی روستای گو گانلو، سخنرانی استاد درویشی ۱۶/۱۲/۱۳۸۵
– همان کتاب ص۱۹
– هنر و هنرمندان سرزمین پارت قوچان، محمد جابانی، چاپ اول، انتشارات سخن گستر ،مشهد ۱۳۹۰ ص ۸۹
– رجال و مشاهیر قوچان، علی حیدری، چاپ اول، انتشارات محقق، مشهد ۱۳۷۸ ص ۱۳۶
– رامشگران شمال خراسان بخشی و رپرتوار او ص ۱۳۷
– دیوان عرفانی جعفر قلی زنگلی، به اهتمام کلیم الله توحدی ص۳۰۷ و مصاحبه با بخشی بزرگ شمال خراسان استاد علی غلامرضایی آلماجق اسفندماه ۱۳۹۲
– هنر و هنرمندان سرزمین پارت قوچان ص۹۱

حجی محمد تقدیسی
(مقاله برگرفته از ویژه نامه قوچان شناسی ۱ به سردبیری حسین فیروزه)

امیرحسین خان شجاع الدوله حاکم قوچان

امیرحسین خان شجاع الدوله حاکم قوچان

مقدمه
شاه عباس صفوی برای تثبیت مرزها و ایجاد امنیت در مناطق مختلف ایران دست به اقداماتی زد،که جابجایی ایلات یکی از این اقدامات بود، از جمله این جابجایی ها، انتقال گروهی از کردها به شمال خراسان بود که به منظور مقابله و ایستادگی در برابر ازبکان در سال ۱۰۰۷ ه. ق برابر با ۱۵۹۸ م حدود ۴۰۰۰۰ هزار خانوار کرد را از شمال غرب ایران به خراسان کوچانید، تا آنها امنیت و آرامش را در این منطقه فراهم سازند. حضور کردها در شمال خراسان باعث کاهش حملات ازبکان گردید. شاه عباس اول به پاس این خدمات به شاهقلی سلطان کرد زعفرانلو منصب امیرالامرایی داد، از آن تاریخ به بعد شمال خراسان تحت اختیار حکام کرد قرار گرفت، و کردها باعث تغییر ترکیب جمعیتی در شمال خراسان شدند و قدرت را در این منطقه بدست گرفتند و به مقامهایی چون: امیر الامرایی، وکیل اکراد، بیگلربیگی و ایلخانی ملقب گردیدند.
از جمله کسانی که در دوره قاجار به عنوان ایلخانی رسید، امیرحسین خان شجاع الدوله قوچانی می باشد، که نزدیک به ۳۰ سال حکومت قوچان را در دست داشت.او مانند اسلافش در نگهداری و حراست از مرزهای سرزمین ایران کوشا بود به طوری که حملات ترکمن ها در زمان او بطور کلی دفع گردید. حضور او در شمال خراسان باعث شده بود تا ترکمن ها و قزاق ها از دست اندازی به این منطقه صرف نظر نمایند، در دوره حکومت امیرحسین خان امنیت و آرامش لازم در قوچان فراهم بود. به خاطر این شجاعت و رشادت ها بود که مردم قوچان به او لقب رشید خان و ناصرالدین شاه لقب شجاع الدوله داده بود، مردم منطقه بلااخص کردها به پاس رشادت ها و شجاعت هایش بعد از درگذشتش، آهنگ های های رشید خان سردار کل قوچان را ساختند، تا قدردان زحمات او باشند. ما در این مقاله سعی داریم تا شرح حال زندگی، شخصیت، نحوه حکومت، اقدامات، خدمات و اشتباهاتی که از او سرزده و حوادثی که در دوران حکومت او در قوچان روی داده، همچنین وضعیت قوچان در زمان او و چگونگی درگذشتش را مورد بررسی قرار دهیم، تا گوشه هایی از تاریخ فراموش شده این منطقه روشن گردد.

امیرحسین خان شجاع الدوله کیست؟
از جمله آخرین حاکمان قدرتمند خراسان در دوره قاجار، امیر‌حسین خان شجاع الدوله دوم است. او فرزند رضا قلی‌خان زعفرانلو ایلخانی مقتدر خراسان است. که تقریبا در سال ۱۲۳۷ ه.ق در قوچان تولد یافت. مادرش آغا بی‌بی شادلو دختر نجفقلی خان شادلو حاکم بجنورد می‌باشد. رضاقلی خان آنچنان امیر‌حسین خان و امیرگونه خان را دوست می‌داشت که دستور داده بود دیگر فرزندانش از همسر دیگرش به قنداقه‌اش تعظیم نمایند.چنان که مؤلف کتاب راحت بعد از رنج می‌‌نویسد: مادر یزدان‌وردی خان دیگر همسر رضا‌قلی خان زعفرانلو به فرزندش می گوید:« پدرتان از بس این پسران (منظور امیر حسین خان و امیر گونه خان) را دوست می داشت به کلی چشم از من پوشید پسران مرا با آن همه رشد و جوانی حکم می‌کرد به قنداقه آن دو طفل سر فرود آورد… »مؤلف شرح حال رجال ایران می‌نویسد: «امیر‌حسین خان ایلخانی شجاع‌الدوله قوچانی رئیس طایفه کردهای زعفرانلو فرزند رضاقلی خان و برادر سام خان که پس از فوت سام خان شجاع‌الدوله برادرش رئیس ایل (ایلخانی) زعفرانلو و حاکم قوچان شد نامبرده در زمان حیات خود بزرگ‌ترین امراء و متمولین و ملاکین طراز اول خراسان بود. به طور موروثی حکومت قوچان و شیروان و توابع آن ها را داشت .» باید گفت: در طول تاریخ همیشه سلاطین و حاکمان محلی قبل از رسیدن به حکومت با مدعیان قدرت روبرو بودند.
امیرحسین خان نیز در ابتدای حکومت با مدعیانی چون: قدرت الله آقا روشنی ، حسین‌قلی خان، خان‌بابا خان درگیر بود. او توانست هر کدام را به گونه‌ای از میان بردارد و بدلیل شایستگی‌هایی که در تسخیر هرات و جنگ با ترکمانان از خود نشان داد، توانست به کمک حسام‌السلطنه حاکم خراسان فرمان حکومت قوچان را از ناصرالدین شاه بگیرد و نزدیک ۳۰ سال بر قوچان و شمال خراسان حکومت کند. او چنان در حفظ مرزها کوشا و مقتدر بود که لردکرزن انگلیسی از او به عنوان «سردار میهن پرست ایرانی » یاد می کند.

قوچان در زمان امیر‌حسین خان
در عهد امیرحسین خان شهر قوچان یکی از شهرهای آباد ایران بود. گواه این سخن نوشته سیاحان خارجی و داخلی می‌باشد. که آنان در نوشته‌هایشان در گذر از قوچان از عمران و آبادی و محدوده قلمرو امیرحسین خان گفته‌اند. حکیم‌الممالک می‌نویسد:«محال قوچان سمت مغرب شمال مشهد واقع است و از اول خاک آن که به طاووس تپه و قلعه بیگ نظر معروف است تا شهر مشهد ۱۵ فرسنگ است ، جلگه قوچان که صحرایی حاصلخیز و فرح انگیز است در میان دو سلسله کوه واقع شده یکی از سمت جنوب که معروف است به کوه شاه جهان و جهان ارغیان و میان قوچان و بغایری و صفی آباد و جلگه اسفراین فاصله است و دیگری شمال که جلگه قوچان را از دره‌گز و صحرای اتک منفصل و جدا کرده خاک قوچان محدود است. از سمت مشرق به خاک مشهد و از مغرب به اول یورد شادلو از سمت جنوب به چناران و اسفراین و از شمال به دره‌گز و صحرای ترکمان طول خاک این محال ۱۶ فرسنگ و عرض آن نیز از دوازده الی شانزده فرسنگ است. در این سمت اندک دهات مزارع و باغات و کشتزارها به یکدیگر پیوسته خاک آن حاصل‌خیزترین محالات مشهد است و زراعت دیمی و آبی این بلد در سال کفیل معاش غالب بلاد خراسان می کرد… »
خصوصیات اخلاقی
پیرامون خصوصیات اخلاقی امیرحسین خان اکثر منابع او را ستوده‌اند، آقای جابانی به نقل از یادداشت های محمد رضا افشار قوچانی ملقب به مدیر دیوان آورده که: «امیر مرد بزرگی بود با وقار و عادل، رعیت‌پرور، هنر‌دوست به ادبا و ارباب قلم بسیار محبت و مهربانی می‌نمود خودش هم ساده‌نویس شیرینی بود، سخی بود. » یا مک گرگر سیاح اروپایی می‌نویسد: «وی مردی جا افتاده، حدود چهل وپنج ساله با چهره‌ای پریده‌رنگ و رفتاری همراه با وقار و بزرگ‌منش هوش و فراست از وجنات او پیداست. گفتگویی که با وی داشتم مؤید این حقیقت بود.او آدمی بود مهربان و خوش برخورد از این که می‌دیدم مصاحبت وی به هیچ وجه کسالت‌آور و بی‌ثمر نیست خوشحال بودم. » برخی منابع نیز ذکر می‌کنند که: « امیر‌حسین خان به شراب علاقه وافری داشته و در اواخر عمر به کشیدن تریاک روی آورده است.»

نحوه حکومت
شجاع الدوله در اداره حکومت خودش شخصاً تصمیم می گرفت و به هیچ کس اجازه دخالت در حکومت نمی داد ،اگر کسی از دستورات او سرپیچی می کرد بدون معطلی از قوچان اخراج می شد. حتی والیان خراسان نیز حق دخالت در قلمرو او را نداشتند.او همچون پادشاهان حکومت می کرد: «اداره امور در زمان امیرحسین خان شجاع الدوله آنطور که جریان کار نشان می دهد، بدین طریق بوده که خان، حاکم مطلق بوده ولی هر طایفه رئیسی داشته و خانی که به او نایب الحکومه هم گفته می شده است. در موقعی که ایلخانی در مرکز حکمرانی بود، خان طایفه و رئیس قبیله اداره امور طایفه را زیر نظر شجاع الدوله انجام می داده و در غیاب او نایب الحکومه بوده و کار طایفه خود را رأساً انجام می داده ولی در مرکز حکومت نیز یک نفر به نام نایب الحکومه مرکزی کار شجاع الدوله را انجام می داده است و شورای مرکب از تمام سران طوایف در مرکز حکمرانی به کارها رسیدگی می کرده اند ولی در حقیقت نظر اصلی با شجاع الدوله بوده است حکم های صادر شده نشان دهنده این جریان است. »

اقدامات
امیرحسین خان در دوران حکومتش در قوچان و شمال خراسان اقداماتی انجام داد که به برخی از این اقدامات در اینجا اشاره می‌شود:
۱٫ همواره شمال خراسان مورد تهاجم و غارت اقوام تاتار،ازبک و ترکمن قرار می گرفت در زمان قاجاریه نیز ترکمن‌ها به شمال خراسان حمله می کردند این حملات بوسیله حاکمان کرد شمال خراسان دفع می‌شد. لازم به یاد آوری است که شاه عباس صفوی ایلات کرد چمشگزک را از شمال غرب کشور برای جلوگیری از این تهاجمات به شمال خراسان کوچانید. «در دوره حکومت امیرحسین خان در قوچان بطورکلی این حملات پایان یافت. »
۲٫ در بُعد کشاورزی او تلاش های زیادی انجام داد. بطوری که لرد کرزن انگلیسی پس از دیدار از منطقه حکومت شجاع‌الدوله «قوچان را انبار غله خراسان نامید. »
۳٫ در زمان امیرحسین خان قوچان رو به عمران و آبادی گذاشت.
آقای توحدی در این زمینه می‌نویسد:« امیر در مدت ۳۶ سال حکومت خود در عمران و آبادی قوچان کوشیده و دهات مخروبه منطقه و قنوات خشک شده و کشاورزی و باغداری و دامپروری قوچان را احیاء نمود. » در قوچان در زمان شجاع‌الدوله مساجد و حمام‌های متعددی وجود داشته است که نشان می‌دهد امیرحسین خان به امور دینی و رعایت بهداشت برای مردم منطقه زیر نظر حکومتش توجه خاص داشته است.در کتاب گنج دانش آمده که «…قوچان در این عهد جاوید و ایام حکومت امیرحسین خان رو به آبادی گذاشته در این شهر حمام و مسجد متعدده است… »
۴٫ اسکان ترکمن‌ها در روستاهای شمال خراسان از دیگر اقدامات امیرحسین خان شجاع‌الدوله است. «بسیاری از ترکمنها در شمال خراسان در نواحی دره گز و سرخس و قوچان زندگی می‌کنند. حضور آنان در این مناطق نتیجه‌ی سیاست‌های پادشاهان قاجار بوده است. ترکمن‌ها به غارت‌گری و تاخت وتاز به روستاها شمال خراسان داشتند، حاکم قوچان امیرحسین خان آنها را دستگیر می‌کرد و سپس در روستاهای قوچان زمین به آنان داد تا به کار کشاورزی بپردازند و از راهزنی و غارتگری دست بردارند. » «امیرحسین خان موقعی که ترکمن‌ها را اسیر می‌کرد به توصیه حسام‌السلطنه و آصف‌الدوله والی خراسان و تدبیری که شخصا داشت، آنان را رام می‌کرد و در روستاهای قوچان اسکان می‌داد. زمین در اختیارشان می‌گذاشت و آنها را بین دهات و آبادی‌های قوچان تقسیم می‌کرد تا با اشتغال به زراعت ودامداری از خوی چپاول و غارت باز‌گردند. دلیل بر این مدعا برخی از اسامی دهات قوچان و مردم روستایی است بطوری که یک ده فارسی زبان اهالی ده همجوار آن ترک زبان و مردم روستای دیگر کرد زبان هستند نظیر: کوران ترکیه و کوران کردیه از دهستان جعفرآباد فاروج و دالنجان ترکیه و دالنجان ترکیه از دهستان چری … »
از دیگر اقدامات امیرحسین خان پناه دادن به شیخ الرئیس قاجاراست. شیخ الرئیس قاجاردر مشهد امور شرعی را برعهد داشت و چون اظهار کرده بود باید تولیت و والیگری از هم تفکیک گردد و کار تولیت به کسی که لااقل با تقوا وروحانی صفت باشد تفویض گردد. لذا مورد بی مهری و تعقیب آصف الدوله قرار گرفت،در نتیجه به قوچان نزد امیرحسین خان پناهنده می شود والی خراسان از امیرحسین خان می خواهد تا او را به او تحویل دهد اما امیرحسین خان از این کار خودداری کرده و مورد حمایت خویش قرار می دهد .
یکی دیگر از اقدامات امیرحسین خان نحوه پرداخت مالیات به دولت است او در هنگام پرداخت مالیات به حکومت مرکزی تمام جوانب امر را در نظر می‌گرفت و به اندازه توان رعیت از آنها مالیات دریافت می‌ کرد و بعداً آنچه خود صلاح می دانست انجام می داد که ما این موضوع را در نامه آصف الدوله والی خراسان به امیر حسین خان برای پرداخت مالیات می بینیم، که بعد از رد و بدل شدن تلگراف های بسیاری بین او و آصف الدوله امیرحسین خان ضمن گرفتن تخفیف های زیاد از حکومت مرکزی مبادرت به ارسال مالیات به حاکم خراسان می نماید.
از دیگر اقدمات امیرحسین خان ایجاد امنیت در منطقه قلمروش است. حاج سیاح در خاطراتش به امنیت و آسودگی خاطر مردم در زمان او اشاره می کند . «در سال ۱۲۸۸ ه. ق قحط و غلایی در حکومت امیرحسین خان حادث گردید به توجه امیرحسین خان، رعایا راحت بودند. زیرا مالیات جنسی قوچان را به همان قرار که با دولت خروار چهار تومان تسعیر کرده بود اضافه از رعایا نخواست در صورتی که یک کرور تومان فایده داشت؛ صرف نظر نمود، رعیت هم ممنون این عمل گردید.»
علاوه بر اقدامات او خدماتی را نیز انجام داده از جمله: املاک و اراضی از مایملک خود را وقف بارگاه ملکوتی حضرت رضا نموده است که به یک مورد از آن اشاره می شود: « وی در سال۱۳۰۶ ه.ق همگی و تمامی یک رشته قنات موسوم به خواجه جراح واقع در چناران با تمامی مجری المیاه (آب)و اراضی و صحاری و باغات و اشجار و خیابان ها با قلعه شش دانگی ساخته و پرداخته و تمام بیوتات و حمام و غیره آنچه متعلق به آن قلعه وقنات است وقف بر مریضخانه مبارکه دارالشفاءحضرت رضا (ع) نموده است. که واقف مذکور مقرر نموده است که درآمد قنات مذکور با اراضی متعلقه صرف دوا و غذا و لباس و بستر مرضات دارالشفاءمبارکه که با مصلحت امنای آستان مقدسه به مصرف برسانند در نظر انور تولیت مطلقه ی آستانه ی مبارک بوده است که حمام محقری بنا بگذارند که مرضای ممنوعه از حمامات عامه را که به ناخوش سود مبتلایند بدانجا شستشو شوند و زاید از مخارج مرضی را به قرار واقف معظم له معمول دارند. »

اشتباهات
امیرحسین خان با همه قدرت و محاسنی که داشت در دوران حکومتش چندین اشتباه نیز مرتکب شد. از جمله می توان به:
« کشتن قهرمان خان و خواهرش شمسی آغا و قمرآغا اشاره کرد که با خوراندن سم آنها را به قتل رساند. » قهرمان خان کسی بود که در جنگ با ترکمن ها حضور فعال داشت و فردی با سواد و روشنفکر بود که با کشته شدن او قدرت امیرحسین خان هم تضعیف می شود. مورد دیگر تصمیمات عجولانه و نابخردانه امیرحسین خان است که می گرفت. از جمله: برکناری آقاجان بیگ مرزبان منطقه سرحد شیروان است که با برکناری اوهجوم و غارت ترکمن ها به این منطقه افزایش یافت. امیرحسین خان مجبور می شود دوباره آقاجان بیگ را به حکومت این منطقه منصوب کند. آقای شاکری هم اشاره می کند: « هر کس به اند ک توجه امیر صاحب همه چیز می شد و به یک چشم زدن هم خانه و لانه اش به باد می رفت! یا خانه اش را آتش می زدند یا مال و منالش را تاراج می بردند.»

مسافرت ناصرالدین شاه به قوچان
ناصرالدین شاه در دوران حکومت امیرحسین خان دو بار به قوچان سفر کرد. یکبار در سال ۱۲۸۳ ه.ق که از سمت مشهد وارد قوچان شدند، در این سفربود که ناصرالدین شاه امیرحسین خان را به «لقب جلیل شجاع الدوله و به اعطای یک قبضه قمه مئکلل به الماس سرفراز و مفتخر فرمودند… » و یکبار هم در سال ۱۳۰۰ ه .ق که این بار از سمت بجنورد وارد قوچان شدند که ناصر الدین شاه در سفرنامه اش از عمران و آبادی های که از آنها عبور کرده نام می برد که در سایه تلاش های شجاع الدوله صورت گرفته است. به پاس تلاش های شجاع الدوله در زمینه عمران و آبادی منطقه و به خاطر جلوگیری از حملات تراکمه به شمال خراسان پادشاه قاجاراو را به« منصب امیر تومانی و خلعت شاهانه مفتخر نمود و شجاع الدوله هم سه قطار شتر هر کدام مرکب از هفت نفر شتر و دواسب ترکمنی به شاه پیشکش کرد. ناصرالدین شاه ۹ روز مهمان شجاع ا الدوله بود.»

احضار و بازداشت امیرحسین خان در تهران
ناصرالدین شاه قاجار که از قدرت زیاد امیرحسین خان می ترسید او را به بهانه‌های مختلف به تهران احضار و بازداشت می‌کرد. یک بار در سال ۱۲۹۲ ه. ق و یک بار در سال ۱۳۰۷ ه .ق اما چون تنها با حضور امیرحسین خان امنیت و آرامش در مرزهای شمال شرقی ایران فراهم می شد هر بار با گرفتن رشوه یا پا در میانی درباریان یا این که از شورش و نافرمانی کردها در قوچان واهمه داشت او را آزاد و به حکومت قوچان می‌فرستاد.

جنگ‌ های امیرحسین خان با ترکمن‌ها
امیرحسین خان در دوران حکومتش درگیری‌ها و جنگ های بسیاری با ترکمنان شمال خراسان داشت، که در منابع مختلف دوره قاجار به آنها اشاره شده است، که بیانگر ناامنی هایی است که تراکمه در شمال شرقی ایران ایجاد می کردند که هر بار امیرحسین خان به جنگ با آنها می رفت و حملات آنها را دفع می کرد، امیرحسین خان نه تنها از قلمرو خود حراست می نمود، بلکه به هنگام ضرورت به یاری حاکمان درگز و بجنورد نیز می رفت. بطور کلی حملات ترکمن ها به قوچان در دوره زمامداری امیرحسین خان شجاع الدوله پایان یافت. اعتمادالسلطنه در منتظم ناصری در وقایع سال ۱۲۸۵ ه. ق می نویسد: «این اوقات مجدداً شجاع الدوله امیرحسین خان و حیدرخان سهام الدوله در صحرای اتک آخال بر طایفه مروی آخال نشین تاخته به کلی این طایفه را مقهور بلکه نابود نمودند.» همچنین شاکری در اترکنامه تاریخ جامع قوچان در این زمینه می نویسد:« در سنه ۱۲۸۸ ه.ق امیرحسین خان با ترکمن های غارتگر که به تاخت و تاز آن حدود آمده بودند جنگید و به دستگیر کردن عوض مرادخان سردار با هیجده نفر از همراهانش و سیاست کردن ایشان پرداخت. » محمد حسن خان اعتمادالسلطنه در مآثر و الآثار در وقایع ۱۲۹۱ ه.ق می نویسد:« جنگ امیرحسین خان شجاع الدوله حاکم قوچان و اللهیار خان حاکم دره جز به دستورالعمل حسین خان نظام الدوله شاهسون والی خراسان با تراکمه مرو و سالور و ساروق و آخالی که عزیمت تاختن خراسان داشتند پیش آمد. » محمدتقی لسان الملک سپهر صاحب کتاب ناسخ التواریخ هم در وقایع سال های ۱۲۷۰ و ۱۲۷۱همچنین اعتمادالسلطنه در دیگر آثارش به حضور امیرحسین خان در جنگها و درگیرها با تراکمه اشاره می کند.

چگونگی در‌گذشت امیرحسین خان شجاع الدوله
امیر‌حسین خان شجاع الدوله از جمله محدود حاکمان محلی وطن پرست ایرانی بود. ما این وطن پرستی را در قضیه تحویل فیروزه به روسها در سال ۱۳۱۱ ه. ق بوضوح می‌بینیم. چندین بار پادشاه قاجار از امیرحسین خان خواسته بود تا فیروزه را طبق قرار‌دادی که ما بین دولت ایران و روسیه بسته شده بود به روسیه واگذار کند که امیر هر بار به دلایل مختلف طفره می‌رفت. اما این بار دستور حکومت بسیار جدی بود و او علیرغم میل باطنی باید فیروزه را به روسها تحویل می‌داد. به همین منظور به همراه محمد‌صادق خان امین نظام و میرزا جهانگیرخان ناظم‌الملک فرستاده پادشاه بسوی فیروزه حرکت کرد که شرح این ماجرا را میرزا محمد ابراهیم المجتهد عسگری رضوی مؤلف رساله احوال قوچان بصورت مبسوط که خود شاهد قضایا بوده ذکر کرده است. آقای شاکری مؤلف تاریخ جامع قوچان اترکنامه پیرامون چگونگی درگذشت امیرحسین خان چنین آورده است: «در واقعه تحویل سرحد فیروزه به روسها که سرکار میرزا صادق امین‌نظام و جناب میرزا جهانگیرخان ناظم الملک از تهران مأموریت انجام خدمت سرحدی فیروزه وتعیین حدود….شؤون خراسان از جانب دولت علیه ایران به قوچان آمدند امیرحسین خان از آنها پذیرایی نموده و تهیه اردویی در بیرون از شهر در سه فرسنگی(در محلی به نام فاروج)تدارک دید. فردای آن روز به طرف سرحد فیروزه در حرکت بودند نیم فرسنگ از فاروج گذشته در محلی به نام برزل آباد، اسب شجاع الدوله مستی کرد و به پشت افتاد و شجاع الدوله زیر تنه اسب آمد و بدنش کوبیده شد با آن حشمت و جلالی که دارا بود. حدوداً در سال ۱۳۱۱ ه.ق گرفتار چنگ صیاد اجل گردید و شب دوم این واقعه وفات یافت.»
سرانجام یکی از آخرین مرزبانان و سرداران وطن پرست ایران چشم از جهان فروبست و مردم قوچان را ناراحت و داغدار ساخت. دوران حکومت او به گواه مورخان و سیاحان دوران طلایی تاریخ قوچان بود . مردم قدرشناس قوچان به دلیل رشادت‌ها و مبارزات این سردار وطن‌پرست و رعیت‌دوست ایرانی ترانه معروف های های رشید خان سردار کل قوچان را ساختند. محققین و پژوهشگران شمال خراسان از جمله آقایان: محمد جابانی، کلیم‌الله توحدی، تهرانی‌زاده، احمد فلاح، مهدی رحمانی، علی حیدری، علیرضا جنتی سراب،…این تصنیف را مربوط به امیر‌حسین خان شجاع‌الدوله می‌دانند که مردم در روز تشیع جنازه امیرحسین خان شجاع‌الدوله با خود می‌خواندند. بعد از امیرحسین خان شجاع الدوله، حکومت قوچان به دست افراد نالایق افتاد که باعث جدایی منطقه فیروزه از ایران شد. سردارانی مثل قمو، ذولفو و…ظهور کردند که آرامش و آسایش را از مردم شمال خراسان گرفتند و ترکمن های غارتگر نیز فرصت را غنیمت شمرده، حملات شان را به شمال خراسان افزایش دادند که حکایت غمبار به اسارت رفتن دختران قوچان بدست ترکمن ها، نتیجه این بی لیاقتی حاکمان بعداز امیرحسین خان شجاع الدوله ایلخانی زعفرانلو است. آرامگاه امیرحسین خان شجاع الدوله در حرم امام رضا (ع)می باشد. مدت حکمرانی امیرحسین خان در قوچان از سال ۱۲۸۳ه.ق تا ۱۳۱۱ه.ق بوده است.

منابع و ماخذ:
– طبیب قوچانی، میرزا نصرت، راحت بعد از رنج داستانهای از تاریخ معاصر ایران قاجاریه، تصحیح وتحقیق محمد رضا قصابیان، مشهد انتشارات انصار ۱۳۸۶ص ۵۹
– بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲،۱۳، ۱۴ ه.ق جلد اول، انتشارات کتاب فروشی زوار چاپخانه بانک بازرگانی ایرانی، تهران ۱۳۴۷صص ۳۹۰-۳۹۱
– کرزن، جرج، ایران و مسئله ایران ترجمه علی جواهر کلام،چاپ سوم،انتشارات ابن سینا، تهران ۱۳۴۷ص۲۵
– حکیم الممالک، علینقی، روزنامه سفر خراسان ، سلسله چاپ لوحی و عکس -۴- زیر نظر ایرج افشار انتشارات فرهنگ ایران زمین، تهران ۱۳۵۶ صص ۳۱۹ -۳۱۸
– جابانی، محمد، سرزمین و مردم قوچان تاریخ مشروح حکومت های قوچان، چاپ اول، انتشارات محقق مشهد ۱۳۷۵ صص۳۶
– گر گر، کلنل سی . ام مک، شرح سفری به ایالت خراسان و شمال غربی افغانستان جلد دوم، ترجمه اسدالله توکلی طبسی، ناشر معاونت فرهنگی آستان قدس مشهد ۱۳۶۸ ص۸۸
– بامداد، مهدی، همان ص۳۹۱
– جابانی، محمد، مردم شناسی قوچان، چاپ اول، انتشارات اطلس، مشهد ۱۳۶۶ ص۳۵
– شاکری، رمضانعلی، اترکنامه تاریخ جامع قوچان، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۸۱ ص۱۰۵
– کرزن. جرج. ایران و قضیه ایران جلد ۱، ترجمه غ، وحید مازندرانی انتشارات علمی و فرهنگی چاپ دوم، تهران ۱۳۶۲ ص۱۶۷
– توحدی،کلیم الله، حرکت تاریخی کرد به خراسان در دفاع از استقلال ایران جلد ۱، چاپ دوم، ناشر مولف، مشهد ۱۳۷۱ ص ۴۲۸
-حکیم الممالک، علینقی همان ص ۳۱۹ همچنین نگاه کنید به؛ گنج دانش جغرافیای تاریخی شهرهای ایران، محمد تقی متخلص به حکیم به اهتمام دکتر محمد علی صوتی، جمشید کیان فر چاپ انتشارات زرین تهران ۱۳۶۶ ص۷۰۹
– یوسف زاده، آمنه، رامشگران شمال خراسان بخشی و رپرتوار او، ترجمه علیرضا مناف زاده، چاپ اول، ناشر موسسه فرهنگی – هنری ماهور تهران ۱۳۸۸ص۴۲
– شاکری، رمضانعلی، همان صص ۱۰۵-۴۱۷
– جابانی، محمد همان صص۱۴-۱۵
– نوایی، عبدالحسین و نیلوفر کسری، اسناد میرزا عبدالوهاب خان آصف الدوله ( گزیده اسناد خراسان چاپ اول انتشارات مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران بنیاد مستضعفان و جانبازان تهران ۱۳۷۷ص۷۹ تا ۸۱
– سیاح، حمید، خاطرات حاج سیاح یا دوره خوف و وحشت، به تصحیح سیف الله گلکار، چاپ سوم،انتشارات امیر کبیر تهران ۱۳۵۹ ص۳۰۹
– شاکری، رمضانعلی همان ص۱۵۸
– وقف نامه مذکور در مدیریت موقوفات آستانه قدس رضوی موجود است.
– امانی، شادروز، مرزداران شمال خراسان، چاپ اول، انتشارات واسع، مشهد ۱۳۸۲ ص۳۲
– امانی، شادروز، همان کتاب ص۳۴
– شاکری، رمضانعلی ،اترکنامه تاریخ جامع قوچان، چاپ اول، ناشر امیرکبیر ۱۳۶۵ ص۷۳
– حکیم الممالک همان ص ۳۳۰
– میرنیا، سید علی،وقایع خاوری ایران در دوره قاجار، چاپ اول، نشر پارسا، مشهد ۱۳۶۷ ص۱۴۵
– اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصری جلد ۳، تصحیح محمد اسماعیل رضوانی، چاپ اول، ناشر دنیای کتاب، تهران، ۱۳۶۷،ص۱۹۰۵
– شاکری، رمضانعلی، همان ص ۱۵۸

حجی محمد تقدیسی
(مقاله برگرفته شده از ویژه نامه قوچان شناسی ۱ به سردبیری حسین فیروزه)

وزیر پیشین اطلاعات: عطاردی به تنهایی یک دانشگاه بود

وزیر پیشین اطلاعات:
عطاردی به تنهایی یک دانشگاه بود

حسین فیروزه – دکتر حسن روحانی در فعالیت های انتخاباتی خویش وعده اجرای کامل قانون اساسی را داد و بر لزوم رعایت حقوق اقلیت ها و قومیت ها تاکید داشت. تشکیل سمت دستیار ویژه رئیس جمهور در حوزه اقلیت ها و اقوام که تاکنون در دولت ها بی سابقه بوده نشان از عزم جدی دولت در تحقق وعده های خویش است و استفاده از نیروی توانمند و پرتجربه ای همچون حجت الاسلام و المسلمین یونسی بخاطر مسئولیتش به عنوان وزیر اطلاعات در دولت اصلاحات و آشنایی وی به صورت کامل با دغدغه های اقلیت ها، می تواند مسیر تحقق مطالبات قومیت ها و اقلیت ها را کوتاه تر نماید.
در این گفتگو، با دستیار ویژه رئیس جمهور پیرامون توسعه اقتصادی شهرهای مرزی و تغییر فضای فرهنگی به نفع فعالیت های آزادانه قومیت ها در حوزه فرهنگ و همچنین از مشاهیر قوچان و شمال خراسان سخن گفتیم، گفتگویی که بسیار به طول انجامید و متن ذیل چکیده گفته های ایشان با اترک است.

رویکرد دولت در مواجهه با بحث قومیت ها و اقلیت ها به چه صورت است ؟
رویکرد دولت در مواجهه با موضوع قومیت ها همان رویکردی است که در انتخابات اعلام کرده بود. دولت در انتخابات از مردم انتظار دارد که در انتخابات شرکت کنند و به دولت رای بدهند، اکنون این اتفاق افتاده است و مردم وظیفه ی ملی خود را انجام داده اند و اکنون نوبت دولت است که پاسخگوی نیازهای مردم باشد. دولت اکنون کاملا به این امر توجه دارد که جایگاهش جایگاه مطالبه نیست بلکه جایگاه پاسخگویی است. در زمان انتخابات دولت از مردم مطالبه داشت که در انتخابات شرکت کنند ولی اکنون در جایگاه پاسخگویی است و کاملا متوجه این امر است. برای پاسخگویی به نیازهای مردم، بررسی های کارشناسی انجام می دهد، البته این بررسی ها در حوزه های مختلف متفاوت است مثلا در حوزه ی اقتصادی در مناطق و استان های کمتر توسعه یافته بیشترین و مهمترین مطالبات مردم اقتصادی است. بین مطالبات اقتصادی هم اشتغال بالاترین است. دولت هم برای پاسخگویی به این مطالبات علی رغم مشکلات زیادی که دارد و بخش عمده ای از این مشکلات ناشی از سوء مدیریت هایی است که در دولت پیشین صورت گرفته است و دولت فعلی سعی در توسعه ی این مناطق دارد. دولت با خزانه ی خالی مجبور به پاسخگویی به این مطالبات است. البته این حق مردم است که مطالبه کنند و دولت هم موظف به پاسخگویی است. دولت در این خصوص اولویت قائل است برای استان های محروم مانند سیستان و بلوچستان، خراسان شمالی، خوزستان، ایلام و … که به این مکان ها سفر شده و یا در برنامه است تا قبل از اینکه به استان های برخوردار از امکانات که در مرکز هستند برسند باید به این استان ها برسند. این اولین وظیفه ی دولت است که به این مطالبه ی عمومی پاسخ دهد. من گزارشی را که از شمال خراسان تهیه شده بود مطالعه می کردم متاسفانه متوجه شدم درصد کسانی که زیر خط فقر، به معنای اینکه زندگی آن ها به سختی و با فلاکت می گذرد، بسیار بالاست و این موجب خجالت من می شود اگر این درصد را عنوان کنم، البته دولت باید به وسیله ی توسعه ی اقتصادی و ایجاد اشتغال بخشی از نیاز مردم را رفع کند که البته این مهم راهی جز سرمایه گذاری ندارد. البته دولت خیلی برای سرمایه گذاری محدودیت دارد و باید بخش خصوصی در این مورد به دولت کمک کند. البته بخش خصوصی در این جهت آمادگی دارد ولی دولت باید زیرساخت های لازم را فراهم کند. یکی از زیر ساخت های توسعه ی هر استان آماده کردن زمینه های اجتماعی لازم است. البته علی رغم اینکه همه ی مردم خواستار این موضوع هستند و شاید به نظر برسد که همه چیز آماده است ولی اکثر مواقع خیلی از زمینه های اجتماعی لازم فراهم نیست، به عنوان مثال امنیت اقتصادی که تا فراهم نشود نمی توان توسعه ی اقتصادی انجام داد. امنیت اقصادی دارای دو بخش است که یک بخش آن متوجه دولت است ولی بخش دیگر آن متوجه دولت نیست ولی دولت هم می تواند کمک کند. احساس ناامنی مسئله ی مهمی است که در بسیاری از مناطق محروم کشور ما وجود دارد یعنی فرد سرمایه گذار از سرمایه گذاری در این مناطق واهمه دارد. البته این ترس ممکن است موهوم باشد، یا در خارج از آن منطقه این ترس وجود نداشته باشد ولی فرد سرمایه گذار این ترس را دارد و این یک واقعیت است.

از نظر شما این ترسانندگان چه کسانی هستند و علل کارشان چیست؟
بخشی از این ترسانندگان کسانی هستند که برداشت بدی از مسائل سیاسی و فرهنگی دارند و تنگ نظر هستند، گاهی رقابت های محلی است که باعث این موضوع می شود، گاهی سوء مدیریت سازمان ها و ارگان های مسئولی که وظیفه ی آن ها تامین امنیت میباشد، که نحوه ی برخورد آن ها ممکن است چنین احساسی را ایجاد کند مانند: دستگاه قضایی، دستگاه های پلیسی و … که در صورت بد عمل کردن دستگاه هایی که وظیفه ی آ نها تامین امنیت است ممکن است نتیجه ی آن ناامنی شود و گاهی رقبای منطقه ای این ناامنی را ایجاد می کنند. البته این مورد در استان های مرزی بیشتر دیده می شود. وقتی که در یک استان مرزی ما توسعه روند رو به رشد پیدا می کند رقبا در آن طرف مرز احساس می کنند که بازار آن ها در حال کساد شدن است. بعد هم از طریق مطبوعات و ابزار رسانه مانع از این می شوند که سرمایه گذاری صورت بگیرد. البته شمال خراسان در شرایط فعلی با این مورد درگیر نیست ولی بالاخره روزی درگیر خواهد شد ولی ما امروزه بروز این امر را مخصوصا در حوزه ی خلیج فارس می بینیم. به عنوان مثال تا دولت در راستای توسعه در این مناطق مانند قشم کاری انجام می دهد بسیاری از مطبوعات که در سطح ملی توزیع می شوند و متاسفانه بسیاری از آن ها از بودجه ی عمومی هم تقویت می شوند آن چنان جو ناامنی را به توسعه می دهند که سرمایه گذار فرار می کند. در قشم، کیش و بسیاری از جزایر که سرمایه های ملی ما هستند و می توانند منبع بالایی برای اشتغال باشند شما نمی توانید به آسانی فعالیت های اقتصادی را شروع کنید. تا به حال بسیاری از سرمایه گذاران در این مناطق آمده اند و شروع به کار کردند ولی بعد از مدتی حتی کار خود را نیمه کاره رها کرده اند. البته قسمت زیادی از این تبلیغات توسط کشور های همسایه که از توسعه ی آن مناطق ناراضی هستند صورت می گیرد چرا که بازار آن ها کم رونق می شود. البته گاهی این نوع تبلیغات سو در داخل به نام فرهنگ دینی صورت می گیرد، عده ای اصلا برایشان مهم نیست که در اثر گرسنگی و فقر قسمتی از جامعه دچار انواع و اقسام ناهنجاری های اجتماعی مانند فحشا و اعتیاد می شوند و یا خانواده هایی از هم می پاشند ولی کافیست در منطقه ای سرمایه گذاری شود و از خارج کشور به آن منطقه توریست بیاید ناگهان فریاد این آقایان به هوا می رود که در این منطقه توریست خارجی آمده و این باعث از بین رفتن فرهنگ می شود و فساد ایجاد می کند. البته در شمال خراسان به دلیل دارا بودن جاذبه های فراوان جغرافیایی و تاریخی و اینکه مدخلی برای ورود به جاذبه های مذهبی استان است به شدت پتانسیل های سرمایه گذاری وجود دارد. من از گذشته در خاطر دارم که هنوز هم بدین سان است که بسیاری از زائرین مدتی را در این منطقه اتراق می کنند، این میتواند بستر مناسبی برای سرمایه گذاری در منطقه ی شمال خراسان باشد. اگر زائرسراها تاسیس شوند و سرمایه گذاری های لازمه صورت بگیرد به رونق اقتصادی منطقه کمک خواهد کرد. جاذبه های جغرافیایی منطقه بسیار شایان توجه هستند و باید در این مناطق سرمایه گذاری های لازمه صورت گیرد، در مورد جاذبه های تاریخی منطقه نیز همین طور است. این منطقه به عنوان منطقه ای که بسیاری از نیروهای بیگانه بعد از فروپاشی های کشور در طول تاریخ از اینجا از کشور اخراج شدند بسیار دارای اهمیت است و بخش گمشده ای از تاریخ ما در این منطقه نهفته است.
این منطقه از تعدد و تکثر قومی خاصی برخوردار است که زیبایی خاصی به منطقه داده است، صنایع دستی که توسط اقوام کرمانج و ترکمن در این منطقه تولید می شوند می توانند یکی از جاذبه های مهم منطقه باشد. این تنوع های جغرافیایی وقومی که در منطقه وجود دارد اگر به خوبی مدیریت شود تبدیل به فرصت می شود. مسئولین منطقه باید بیشتر از دیدگاه تنوع قومی و جغرافیایی در راستای توسعه استفاده کنند. مزیت های جغرافیایی و قومی که از قدیم در منطقه وجود داشته است باید تقویت شود و توسعه پیدا کند. امتیازات صنعتی هم باید به این منطقه داده شود و در راستای آن ها سعی شود، منطقه ی شمال خراسان دارای استعدادهای صنعتی بسیاری نیز می باشد، مثلا ما در جاجرم یکی از مهمترین معادن آلومینیوم کشور را داریم. البته نیاز است مطالعات لازمه در منطقه ی شمال خراسان صورت بگیرد تا دیگر پتانسیل های منطقه در زمینه ی نفت و گاز و معادن کشف شود.

فعالیت های فرهنگی در دوره ی اصلاحات در منطقه بسیار فراهم بود به عنوان مثال جشنواره های موسیقی مقامی در منطقه ی شمال خراسان مثل پیران چنگی در قوچان برگزار می شد ولی طی یک دوره هشت ساله این امر روند تقریبا متوقف شد، آیا ما در این دولت شاهد گسترش فعالیت های فرهنگی و احیای فعالیت های فرهنگی قومیت ها در منطقه خواهیم بود؟
بله، حتما این اتفاق خواهد افتاد، البته شما باید از مسئولین ارشاد و استانداری ها بخواهید این موضوع صورت بگیرد، وقتی در تهران در حضور رئیس جمهور موسیقی های محلی این منطقه و مناطق دیگر پخش و اجرا می شوند و این به معنای این است که همه اقتدا کنند و یاد بگیرند، تقویت هنرهای ملی و بومی جزء برنامه های دولت است. خراسان قسمتی از هنرهای ملی ما را به خود اختصاص داده است، در این منطقه هم ابزار نوازندگی اختصاصی است و هم سبک های اختصاصی دارد. این موسیقی ها هم مرتب از صدا و سیما پخش می شود. خراسان بزرگ مهد فرهنگ و زبان و ادبیات فارسی است زبان ملی ما برخواسته از خراسان است.

به عنوان آخرین پرسش اگر سخنی در مورد آیت الله عطاردی و آیت الله آقا نجفی قوچانی دارید بیان بفرمایید.
خداوند این دو بزرگوار را رحمت کند. حدود پانزده سال اخیرما خدمت آقای عطاردی می رسیدیم و متاسفانه ما دیر به شخصیت ایشان پی بردیم، بسیاری از کتبی که ایشان در مورد آستانه ی مقدس داشت را بنده مطالعه کرده ام البته ایشان راجع به خراسان بسیار کار کرده اند و کتب بسیاری دارند. بنده البته به ایشان ارادت داشتم و جزء کسانی بودم که در لحظات آخر هم در کنار ایشان بودم. هرکس که خدمت ایشان می رسید امید بسیاری به او منتقل می شد. سراپای وجود این شخصیت امید بود. آقای عطاردی به تنهایی یک دانشگاه بود، برای همیشه فکر می کرد ایشان نگران این نبود که بعدها کارهای ایشان چه می شود، چون پژوهش را وظیفه خود می دانست آن را انجام می داد. ایشان به تنهایی توانست کار جمع عظیمی از محققان را انجام دهد. ایشان از آن شخصیت هایی بودند که حیات ایشان بعد از ممات ایشان آغاز می شود. در مورد آقانجفی قوچانی هم، هر طلبه ای در اوایل تحصیل کتاب های ایشان را می خواند، نثر زیبای ایشان و بیان شیوای ایشان باعث می شود هر طلبه ای در ابتدای امر کتاب ایشان را مطالعه کند. سیاحت غرب کتابی است که از یک روح بزرگ برخواسته. البته ما در ابران در حوزه ی مذهبی متاسفانه رمان نویسی نداریم و خیلی ضعیف هستیم، به همین دلیل هیچ کس باور نمی کند یک عالم بزرگ در حد مرجعیت بیاید با یک زبان رویایی دست به انتقال چنین حقایقی بزند. به عقیده ی بنده بعد از آقا نجفی قوچانی کسی نتوانسته است کار ایشان را انجام دهد. عالم دیگری از این منطقه که واقعا بی نظیر بود آیت الله بجنوردی بود که نویسنده ی قواعد فقه هستند و ایشان برای اولین بار این کار را کردند و بعد از ایشان هم مانند کار ایشان دیگر نتوانستند انجام دهند. به قول معروف همیشه در اصول متاخر از دیگران بودیم ولی ایشان در این مورد جهشی انجام داد و قوانین را تقریر و مدون کردند که اکنون نیاز است تا دوباره این کار انجام شود و باید بزرگان بیایند و این مسیر را ادامه دهند.

(برگرفته از ویژه نامه قوچان شناسی ۱ به سردبیری حسین فیروزه)

 

قوچان سرزمین کشتی با چوخه

قوچان سرزمین کشتی با چوخه

سرزمین کهن و دیرپای قوچان به سبب پیوند ازلی و ناگسستنی‌اش با خراسان بزرگ و برخورداری از موقعیت ویژه‌ی جغرافیایی، میراث‌دار بسیاری از اسطوره‌ها، باورها، آیین و سننِ نژاده‌ی ایران شرقی است. و فرهنگش گرانبار از داده‌های اهورایی است. خصایل حماسی و منش‌های پهلوانی هزاره‌هاست که در ژرفای جان مردمش جای خوش کرده‌اند، و هرگز عصمتِ این شبستانِ نهفت شرقی آلوده‌ی غبارِ آز و نیاز و هوا حبسِ پست اهریمنی نگردیده است. و مردمش به‌سان گنجوری امین هماره‌ی روزگار به نگاهبانی این داده‌های خدایی قامت برافراشته‌اند.
یکی از صدها آیین و رسوم نیاکانی این مرز و بوم پارتی، کشتی با چوخه است. سرزمینی که تا دیرگاهی نه چندان دور نام و آوازه‌ی پهلوانانش لرزه بر اندام حریفان و مدعیان می‌افکند. پیشینه‌ی ورزشِ کشتی را می‌توان حداقل تا به روزگار پارتیانِ پهلوان به عقب کشانید، و گواه آن را در شخصیت‌های اشکانی راه یافته در حماسه‌های ملی ایران باز جُست. در این فرهنگ پهلوانی است که کشتی به‌عنوان آخرین مرحله جهت پیروزی و دست یافتن به حریف و هماوردی پای می‌گرفته است. در شاهنامه این سندِ هویتِ ایرانی از دیرینگی ورزش کشتی و شرح آداب و رسوم وانواع کشتی در فرهنگِ پهلوانی ایران به روشنی سخن رفته است.
در کهن‌ترین نسخه‌ی این نامه‌ی درجاوند (نسخه‌ی فلورانس) ریختِ کهنِ این ورزش به گونه‌ی کُستی ثبت و ضبط شده است:
به کُستی گرفتند نهادند سر
گرفتند هر دو دوال کمر
کُستی در واقع همان واژه‌ی کُستیک (Kostik) پهلوی است که در دین کهنِ ایرانی به عنوان کمر بند دینی و نماد بلوغ و وارد شدن جوانان پانزده ساله به جرگه‌ی دین‌داران است: «این کلمه از ماده‌ی کُست می‌باشد که در پهلوی به معنی پهلو و سو و کنار است و در فارسی کُشت و کُست به همین معنی است و از همین ماده است کلمات کُشتی و کُشتی‌گیر و برگستوان و …» در اوستا اولین سند مکتوبِ ایرانی از کُستی مطلق بند دین و کمربند اراده شده و در پاره‌ای از فقرات آن تنها به معنی کمربند و کمر بستن آمده
است.»۱
بدون هیچ تردیدی کُستی به میان بستن یک رسم بسیار کهن اقوام آریایی است، و آیین کُستی بستن را به روزگار جمشید پیشدادی نسبت می‌دهند: «کُستی ریسمانی که فارسیان و هندوان بر میان می‌بندند.» نگارنده‌ی این سطور در گفت‌وگویی که سال‌های گذشته با یکی از کهن‌سالان روستای امارت درخصوص بستن کمربند (شال) داشتم. پیرمرد ایلاتی قوچان با برخورداری از گنجینه‌ی فرهنگ شفاهی، چیستی ا ین رسم و سنّت کهن را چنین بازگو نمود:‌
«در روستای ما هر کس شال (کمربند) نبندد، می‌گویند مرد نیست.» این بازگفت خود نشانگر پایداری و ماندگاری این سنّت کهن آیینی در میان مردم این مرز و بوم است. در اکثر لغت‌نامه‌ها به واژه‌ی کُستی و سنّت دیرپای آن اشاراتی روشن و صریح رفته است: «کُستی به ضم اول به معنی کُشتی باشد و آن چنان است که دو کس بر هم چسبند و یکدیگر را بر زمین زنند و اصل این لغت کُستی است چه از کُستن مشتق است که به معنی کوفتن باشد و چون در فارسی سین بی‌نقطه و شین نقطه‌دار بهم تبدیل می‌یابند بنابراین آن کُشتی خوانند.» صاحب برهان در چند سطر پایین‌تر در خصوص واژه‌ی کُستی به‌معنای درست و سرزمین پیوسته به آن، یعنی خراسان اشاره نموده است:
«و ریسمان را نیز گویند که کشتی‌گیران خراسان بر کمر بندند و در عرف ایشان زنّار خوانند.» شاید مراد ابن‌خلف تبریزی از کلمه‌ ی زنّار در این بازگفت اشاره به کمربند زردشتیان باشد. کُشتی با چوخه خراسان و به‌ویژه قوچان با کمربند (شال) که نشان مردی و پهلوانی است پیوندی دیرین و ناگسستنی دارد:
«ریسمانی است که کشتی‌گیران خراسان بر کمر بندند.» و «از کلمه‌ی کُستی و کُشتی در پازند و فارسی کمر و مطلق رشته و بندی که به میان بندند اراده کنند.» واژه‌ی ترکیبی «کُستی کوفتن» به معنای گرفتنِ کمربند است که در کشتی چوخه نقشی اساسی دارد و در میان کشتی‌گیران با چوخه‌ی قوچان اصطلاح «مُشت پُر کردن» در مورد کمربند یا شال طبق عرف محل حکایت از نقش بارز و حساس آن دارد. بنابراین کشتی گرفتن عبارت است از «مصارعه‌ی دو تن با همدیگر و گرفتن کمربند همدیگر از برای چیر شدن و به زمین کوفتن هماورد.»
به کُستی با فلک بیرون چرا رفتی
کجا داری تو با او طاقت کُستی
هر چند به سبب تازش دهشتناک و ددمنشانه‌ی مغولان که بیش‌تر مظاهر تمدن و فرهنگ ایران به تیغ جهل و نادانی مهاجمان گردن زده شده ولیکن در کارنامه‌هایی که پس از فروکش نمودن این توفان مهیب در خراسان پدید آمده‌اند، از این سنّت کهن و پهلوانی مردم خراسان یاد شده است. در تاریخ جهانگشای جوینی اشارتی بس ظریف و بجا به آوازه و شهرت کشتی‌گیران خراسانی شده است: «چون خراسان مستخلص شد حکایت کشتی‌گیران خراسان و عراق پیش او گفتند.» از این سخن عطاملک جوینی این حقیقت آشکار می‌گردد که در روزگاران دهشت و نامردمی مغولان، کشتی خراسان و کشتی‌گیرانش به‌عنوان نماد پایداری این مردم در صحنه‌ی مبارزات اجتماعی حضوری پررنگ و در خور توجه داشته است.

چوخه و طرز تهیه‌ی آن
چون در اکثر واژه‌نامه‌های پارسی به ریخت چوخه (چوخا) تن‌پوشی است که از پشم گوسفند جهت محافظت از چوپانان در سرما و بارش برف و باران تهیه می‌گردد. ابن خلف تبریزی در برهان قاطع چوخه را چنین معرفی می‌نماید: «جامه‌واری که از پشم بافته می‌شود.» مصحح گران‌قدر برهان، شادروان دکتر معین در حاشیه‌ی برهان در مورد چوخه می‌نویسد: «نیم‌تنه‌ی پشمین بی‌دوخت و بدون آستین که بیش‌تر گله‌بانان و ساربانان پوشند.» مرحوم دهخدا نیز همین معنا را درخصوص چوخه با دقتی بیش‌تر ثبت کرده است: «قسمی جامه‌ی پشمین که از مازندران آرند و به روی جامه‌ی دیگر جامه پوشند.»
چوخه (چوخا) در گویش مردم فارس زبان قوچان «کَپَنک» و در روستاهای آن به «خِلْک» معروف است که با کسوت کشتی‌گیران دارای تفاوت‌های بسیار است. در سرزمین قوچان هنر چوخه‌بافی تا چند دهه‌ی پیش رواجی به‌سزا داشته است. برای بافت پارچه‌ی چوخه از پشم بره که در گویش محلی «لِوا» خوانده می‌شود، استفاده می‌گردید. چوخه‌ی ویژه‌ی پهلوانان در نهایت دقت و مهارت و در اصطلاحِ اهل فن «ظریف رشتن» در خانه‌ها به‌دست زنان سخت‌کوش و هنرمند ایلاتی به‌وسیله‌ی دستگاهی به‌نام «کَژگاه» بافته می‌شد. پس از آن تکه‌های بلند و باریک این دست‌باف سنتی را برای از بین بردن و زدودن زبری و خشونتِ پشم در حمام به گویش هنری «مال می‌دادند». و پس از ساعت‌ها مال دادن، پارچه‌ی چوخه لطیف و دارای پُرز می‌گردید. سپس نوبت به «لندره کردن» یعنی وصل کردن تکه‌های بلند و باریک چوخه‌ می‌رسید که بدون دوخت در کمال مهارت به‌هم متصل می‌گردید و هرگز محل اتصال تکه‌های معلوم نمی‌شد، و پارچه‌ای یکدست و مرغوب تهیه و به‌عمل می‌آمد. آن‌گاه در مراسمی آیینی که همراه با ذکر صلوات و خواندن ادعیه بود، چوخه را برای پهلوان روستا و یا جوان جویای نام می‌دوختند و به دستیاری یکی از ریش‌سفیدان با صلوات و دود کردن اسپند پهلوان آن‌را می‌پوشید. بیش‌تر پهلوانان بزرگ و نامدار همیشه چوخه را بر تن داشتند، و به گفت یکی از مطلعین فکور کشتی «مرحوم کدخدا رضا فاروجی» پهلوانی که چوخه بر تن داشت، معنایش این بود که همیشه به سبب تقدس چوخه برای مبارزه با نفس و پسین‌تر نبرد با حریف آماده است. این گزارش با اندک تفاوتی با آیین‌ِ کهنِ تهیه‌ی سُدره و سُدره‌پوشی پیوندی تنگ دارند. در متون کهن پهلوی: «سدره باید از پوست و پشم و مو و پنبه و ابریشم باشد.» و کُشتی (کُستی) نیز از پشم گوسفند یا موی بُز و شتر بافته می‌شود.» سدره پیراهنی است آیینی، بلند و بدون یقه و آستین که در پانزده سالگی جوانان مکلّف به پوشیدن آن هستند. درحالی‌که کُستی (کمربند) نیز بر روی سدره بسته می‌شود.
باید اذعان نمود که به سبب مقاوم بودن و بافت پُر تراکم چوخه به‌غیر از اصالت و ویژگی‌های آیینی- هنری آن با آب و هوای سرد قوچان سازگار بود، و هرگز آب و باران از آن عبور نمی‌کرد. یکی از کهن‌سالان قوچانی برای نگارنده تعریف می‌کرد که از دو ماه مانده به عید نوروز، خیاط‌خانه‌های قوچان مملو از پارچه‌ی چوخه می‌شد که برای دوخت کُت و شلوار از روستاها به شهر می‌آوردند.

نگاهی گذرا به کشتی و پهلوانان چوخه‌ی قوچان:
قوچان کهن این پاره‌ی ناگسستنی خراسان بزرگ، سرزمین اسطوره‌ها و حماسه‌های پهلوانی است. و در طول تاریخ پرحادثه‌اش برای استقلال و پایداری ایران اهورایی از بذل جان و فرستادن جوانان غیورش به آوردگاه‌های بی‌بازگشت دریغ نورزیده است. و پاسداری از مرزهای ایرانشهر را در سرلوحه‌ی خویشکاری‌های بزرگ خود قرار داده است، و برای این مهم بهایی بس سنگین پرداخته است. به سبب این چرایی‌هاست که سرزمین قوچان در دامان خویش مبارزانی سلحشور و پهلوان را پرورده است. کشتی چوخه‌ی این دیار ریشه در هزاره‌های پهلوانی- حماسی دارد، و از اصالت و نژادگیِ روزگار کهن برخوردار است.
فنونش پاک و بی‌آلایش و از دستبرد زمانه برکنار مانده است که از آن میان می‌توان از فنونی چون! «قُل‌پیچ، سردست، بالادست، لنگ (پیچیدن)، یان‌باش و لِواشه را نام برد، که هر پهلوان با وجود چیرگی بر همه‌ی فنون در یکی از آن‌ها تبحر و مهارتِ خاصی داشت، و در واقع فن ویژه‌ی او محسوب می‌شد.
کشتی چوخه به راستی با جان و روح مردم خراسان و به‌ویژه اهالی قوچان عجین شده است. گودگاه کشتی «امام مرشد» در پوگان و پسین‌تر گود کشتی «رهورد» و «آلماجق» خود گویای عشق این مردم به آیین کهن پهلوانی است. گودهای کشتی «آق‌ امام» سیاهدشت و سلطان‌زیرآبه در روز عید فطر دایر بود و پهلوانان پس از یک ماه روزه‌داری و عبادت جهت تقویت و آمادگی جسمی به زورآزمایی می‌پرداختند. در شهر جدید در بازار سبزوار، در محل کنونی شهرداری قوچان نیز هر جمعه مسابقات کشتی با چوخه برگزار می‌شد و انبوه جمعیتِ مشتاق و کشتی‌دوست از شهر و روستاهای اطراف در این گود کشتی به زورآزمایی می‌پرداختند. از میان‌دارهای معروف این گود کشتی باید از «پهلوان کربلایی علی کاظمی اترآبادی» نام برد. از کشتی‌های معروف او کشتی با «پهلوان محمدحسین خیرآبادی» است که منجر به آسیب پهلوان خیرآبادی شد که تا آخر عمر از میادین کشتی بدور ماند. کربلایی پهلوان کاظمی در مسابقات اعزامی به تهران صاحب بازوبند پهلوانی شد. در گذشته‌های نه‌چندان دور هر روستای قوچان چندین پهلوانِ بنام داشت، و در ایام نوروز در تپه‌ی کشتی پوگان غوغایی بود. این تپه‌ی کشتی از عمومیت و اعتبار ویژه‌ای برخوردار بوده و هست. و از همه‌ی آبادی‌ها و حتی شهرستان‌های دور و نزدیک به گودِ کشتی امام مرشد می‌شتافتند. یکی از مطلعین که مجاور امام مرشد بود، می‌گفت: در ایام نوروز و به‌ویژه چهارده‌ فروردین از شصت و شش روستا و شهرهایی چون، قوچان، شیروان، بجنورد، اسفراین و چناران به گود کشتی «پوگان» می‌شتافتند. از پهلوانان بزرگی که در سرزمین قوچان به عرصه‌ی ظهور رسیدند، نخستن باید از «پهلوان محمدباقر مرغزاری» نام برد. به گواه یکی از کهن‌سالانِ مطلع شهرستان، پهلوانی به تنومندی و بلندقامتی و قدرت‌ و زور چون محمدباقر مرغزاری در عرصه‌ی کشتی چوخه‌ی خراسان پدیدار نگشته است.
هر کشتی‌گیری جرئت و توان زورآزمایی با او را نداشت، و هرگز پشت این پهلوان با خاکِ گود کشتی آشنا نگردید، از کشتی‌های معروف او که باید به کشتی خصمانه تعبیر کرد، کشتی او با «پهلوان علی‌اصغر یامی» است. در یک کشتی نفس‌گیر پهلوان محمدباقر پس از به زمین زدن پهلوان یامی در شگردی که میراث روزگاران کهن بود با فشار کاسه‌ی زانو بر شکم حریف مغلوب، موجب مرگ او گردید. یکی از موثقین قوچانی برای نگارنده تعریف می‌کرد: پهلوانی قوی‌پنجه در روزگار پهلوی اول از تهران به قوچان آمد و از مردم شهر و بزرگان طبق رسمی کهن خواهان باج یا کشتی شد. هنگامی‌که پهلوان محمدباقر به درخواست بزرگان از مزغزار به قوچان آمد، در حالی‌که سوار بر اسبِ مخصوص خویش بود، نخست به دیدار پهلوان تهرانی که در میدان امام کنونی چادر زده بود، شتافت. پهلوان تهرانی با دیدن یال و کوپال پهلوان محمدباقر از کشتی منصرف شده و شبانه قوچان را ترک گفت. هنگامی‌که پهلوان بزرگ درگذشت، هیچ تابوتی گنجایش جنازه‌ی او را نداشت. لاجرم پس از غسل با دو تیر چوبی چهارمتری بهم پیوسته، پیکر پهلوان محمدباقر مرغزاری را در امام مرشد کنار گود کشتی به‌ خاک سپردند.
دیگر پهلوانان نامی این سرزمین کشتی‌خیز، «حاج بابا پهلوان برجی است». پهلوانی بزرگ و نام‌آور و معزّز و در عین حال متواضع و پارسا و متمول، در طول حیات هرگز پشت او با خاک گود کشتی آشنا نگردید. حتماً پهلوانی به بزرگی و قدرت محمدباقر مرغزاری نیز در طول زندگانیش با او در میدان کشتی حاضر نگردید. به اعتقاد عامه‌ی مردم پهلوان برجی نظر کرده‌ی حضرت مولا بوده و شکل پنجه‌مانندی در تخت شانه‌ی راستش وجود داشته که در هنگام حمام رفتن برای اینکه از چشم ناپاک پنهان بماند، لنگی بر روی دوشش می‌انداخته است. از کشتی‌های معروف او در تهران و در زمان پهلوی اول است که به پایمردی یکی از متنفذین ایوان کیف با پهلوان پایتخت کشتی گرفت و پهلوان تهرانی را مغلوب کرد و به سبب این پیروزی تذکره‌ی زیارت خانه‌ی خدا را دریافت نمود۲٫
از دیگر پهلوانان چیره‌دست و خبره‌ی کشتی با چوخه‌ی قوچان، «پهلوان حاج‌ علی‌اصغر رستم‌آبادی» است. پهلوانی متدین و پرآوازه که قدرت جسمانی فوق‌العاده‌اش را تا هنگام پیری به سبب مراقبت از دست نداد. از کشتی‌های معروف این پهلوان خوش‌نام و بی‌رقیب، کشتی دوستانه‌ی او با پهلوان ملاعبدل پهلوانی است. درحالی‌که پهلوان ملاعبدل در اوج جوانی بود، در این کشتی مغلوب پهلوان پیر رستم‌آبادی شد۳٫
یکی از پهلوانان بزرگ و نامی این سرزمین که چشم روزگار کمتر پهلوانی چون او را به خود دیده، پهلوان «احمد وفادار» است. این پهلوان قوی‌پنجه از میادین کشتی چوخه با راهنمایی و هدایتِ «پهلوان سخدری» به عرصه‌ی کشتی کشوری و جهانی راه یافت، و عنوان قوی‌ترین مرد جهان را به خود منتسب نمود. پهلوان وفادار تنها پهلوانی است که مانند پهلوان اکبر خراسانی سه دوره صاحب بازوبند پهلوانی کشور گردید. از کشتی‌های معروف او که سبب شهرت و آوازه‌ی او در میان کشتی‌گیران چوخه‌ی خراسان گشت، هنگامی بود که پهلوان بزرگ قوچانی در کسوت مقدس سربازی در چهارده‌ی نوروز به همراه پهلوان سخدری به امام مرشد آمد. و در یک کشتی قَدَر با «پهلوان کربلایی ابراهیم یامی» در کمال ناباوری پهلوان یامی را به زمین زد. پدر نگارنده تعریف می‌کند، هنگامی که پهلوان کربلایی ابراهیم یامی پس از کشتی مورد اعتراض بزرگان قرار گرفت. پهلوان یامی در منزل پدرم برهنه گردید و بدن خویش را به معترضین نشان داد. ایشان می‌گویند هر کجا که دست پهلوان وفادار با بدن پهلوان ابراهیم تماس یافته بود از شدت زور و پنجه‌ی قدرت‌مند او سیاه و کبود شده بود. یکی از پهلوانان خوش کشتی در روزگار ما، پهلوان موسی‌الرضا رحمانی است که کشتی‌های زیبا و فکور او هنوز در خاطره‌ها جاخوش کرده است. فن اختصاصی این کشتی‌گیر پیچیدن (لنگ) بود.
از دیگر پهلوانان چوخه‌ی قوچان که کشتی‌های او در نهایت استادی و اصالت بود، «پهلوان قربان‌قلی کریمی» است که به قول کشتی‌دوستان کشتی‌های شیرین او فراموش ناشدنی ا ست.
تنها یادگار دوران طلایی کشتی با چوخه‌ی قوچان، «پهلوان قربان‌محمد بهادری» است. پهلوانی تنومند و پرقدرت و مردم‌دار که کشتی را از میادین کشتی چوخه آغاز کرد. و در هنگام سربازی به جامعه‌ی کشتی خراسان و پسین‌تر کشور و فرا ملی راه‌ یافت. بزرگ‌ترین و پرافتخارترین کشتی او با «امام علی حبیبی» معروف به «ببر مازندران» است که در یک کشتی حیرت‌آور با فن لنگ «پیچیدن» چوخه نام‌آورترین کشتی‌گیر آن روزگار را مغلوب کرد. باید متذکر شد که سال‌ها پوستر این کشتی به‌یاد ماندنی از نظر تکنیک بالا و زیبایی اجرای فن به‌عنوان نشان فدراسیون کشتی شناخته می‌شد.
یکی از خاطرات به‌یاد ماندنی را که استاد بزرگوارم شادروان حاج‌ احمد پهلوانی برای نگارنده حکایت می‌کردند، و حاکی از جایگاه رفیع و پراهمیت کشتی چوخه‌ی قوچان بود، سفر تیم ملی کشتی کشور به همراهی پهلوان حبیب‌ا… بلور به قوچان است. پهلوان بلور برای فراگیری فنون کشتی با چوخه، قهرمانان تیم ملی را به قوچان آورده بودند. استاد می‌فرمودند در ایام نوروز در امام مرشد قوچان در گرماگرم کشتی، «پهلوان اسکندر بیک فیلابی» به‌رغم کهن‌سالی در وسط میدان نشسته و میدان‌داری می‌کرد. چندین مرتبه خواستار کشتی با قهرمانان تیم ملی شد، پهلوان بلور با فروتنی به پهلوان اسکندر بیگ فیلابی گفتند: پهلوان ما برای یادگیری فنون کشتی چوخه آمده‌ایم نه کشتی گرفتن با پهلوانان چوخه‌کار قوچان.
قوچان بی‌گمان سرزمین کشتی با چوخه است، به گفته‌ی کهن‌سالان و آ‌گاهان کشتی با چوخه در هر روستای قوچان چندین پهلوان بزرگ و به‌نام بودند که از نظر قدرت و صلابت در کشتی زبانزد روزگار خویش بودند. به‌غیر از پهلوانان یاد شده در این نوشتار باید از نام‌آورانی چون: پهلوان بابامحمد حاجی تقی، پهلوان غلامحسین ترنیکی، پهلوان محمد نقابی و پسرش عباس پهلوان، بابامحمد مرغزاری، پهلوان علی‌اکبر مهرافروزیان، پهلوان غلامرضا خیرآبادی، پهلوان حسین سخی کواکی، پهلوان شایسته زرین (دربان)، پهلوان آدینه‌محمد جعفرآبادی، پهلوان خدمتگزار، پهلوان صحرایی، پهلوان کربلایی اسماعیل گزکوهی، پهلوان رمضان شکفته، پهلوان عقیل شاهی، پهلوان قنبر قنبری و …. نام برد.
در پایان این نوشتار کوتاه دریغ آمد که از نوازندگان محلی قوچان (عاشق‌چی‌ها) این یاوران و هم‌نفسان همیشه‌ی کشتی چوخه‌ی قوچان یادی نکنم. هنگامی که دُهُل (دُلْ در گویش قوچانی) این ساز کوبه‌ای به غرش درمی‌آید، و با نوای جان‌بخش «زُرنه» (نوعی ساز بادی) همراه می‌گردد، به‌درستی تداعی‌گر جوش و خروش میادین جنگ پهلوانان است که به رزم‌آورانِ کشتی‌گیر نیرویی مضاعف می‌بخشد، و در تماشاگرانِ مشتاق شور و شوق زایدالوصفی پدید می‌آورد. نامشان مانا و راهشان پُر رهرو باد. ادیدون باد.

پی‌نوشت:
۱ شاید بتوان پیشینه‌ی کشتی با چوخه را در شاهنامه‌ی پیر توس بازجُست و گونه‌های مختلف کشتی را در نبرد پهلوانان ایرانی و تورانی به مشاهده گرفت. گاه پهلوانان سوار بر اسب دست به کمربند هم انداخته و زورآزمایی می‌کردند:
همی زور کرد این بر آن، آن بر این
نجنبید یک شیر از پشت زین
نمونه‌ی بارز آن در نبرد رستم و افراسیاب است که رستم، پهلوان تورانی را از زین ربوده و بالای سر می‌برد ولیکن کمربند او پاره شده و افراسیاب جان بدر می‌برد.
در یک شکل دیگر، پهلوانان افسار اسب را به کمر بسته و دامن خفتان را بالا زده، دست در کمربند یکدیگر انداخته تا یکی از دو پهلوان پیروز گردد. اوج این کشتی را می‌توان در داستان رستم و سهراب بازیافت.
۲ به‌رغم پیگیری‌های نگارنده نام پهلوان تهرانی مشخص نگردید.
۳ این خاطره را شادروان استاد حاج احمد پهلوانی (فرزند ملاعبدل) برای نگارنده بازگو نمودند.

مهدی رحمانی
برگرفته شده از ویژه نامه قوچان شناسی ۱ به سردبیری حسین فیروزه)