شیخ عباس قوچانی

آیت‌الله شیخ عباس قوچانی وصی مرحوم قاضی

ولادت و تحصیلات

شیخ عباس هاتف قوچانی در سال ۱۲۹۲ شمسی در روستای گوزل آباد قوچان به دنیا آمد استعداد بی‌نظیر و عشق و علاقه او به تحصیل، پدر را واداشت که شیخ عباس را به حوزه‌ای در شهر قوچان بفرستد. او در سن سیزده ‌سالگی وارد مدرسه عِوَضیه قوچان شد و به تحصیل علوم دینی پرداخت. وی در همان سنین کودکی وارد حوزه علمیه قوچان شد و بعد از یاد گرفتن مقدمات با گرفتن اجازه از پدرش و علیرغم نگرانی مادر بزرگوار خود به حوزه علمیه مشهد رفته و سطوح عالیه درس حوزه را در مشهد گذراند.۱

در آن ایام، حوزه علمیه مشهد از مهم‌ترین محافل علمی ایران به شماره می‌رفت و در جلسات درس و حلقه‌های بحث و گفت‌وگوی آن، طلاب بسیاری به تحصیل مشغول بودند. وی علاوه بر تحصیل علوم رایج حوزه مشهد یعنی فقه و اصول به علوم معقول نیز روی آورد و به حوزه فلسفی آقا بزرگ شهیدی (حکیم) راه یافت. ۲

آیت‌الله هاتف قوچانی به دلیل مشکلات و محدودیت‌هایی که رضاخان برای طلاب و روحانیون ایجاد کرده بود برای ادامه تحصیل به نجف اشرف می‌رود و پس از ورود به نجف در درس مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی شرکت می‌کند. وی همچنین اولین دوره درس مرحوم آیت الله خویی را درک کرده بود۳ واز خواص ایشان بود..۴ همچنین از چند تن از مراجع اجازه اجتهاد دریافت کرده بود.۵

آیت‌الله قوچانی، خود در این زمینه می‌فرماید:
بنده به هنگام ورود به نجف اشرف در مدرسه سید محمد کاظم یزدی به تحصیل مشغول شدم و چون در آن ایام مجرد بودم، حجره‌ای در همان مدرسه اختیار کردم و به درس اساتید بزرگان نجف حاضر شدم. یکی از بزرگ‌ترین توفیقاتی که خداوند نصیب من فرمود، شرکت در درس مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانی بود. ایشان به حق یکی از استوانه‌های فقه و فقاهت در عصر حاضر بود. پس از چندی با دعوت آقای خویی به هیئت استفتاء ایشان (آیت‌الله خویی) رفتم و با جمعی از بزرگان حوزه در خدمت ایشان بودم؛ اما ناگفته نماند که این‌جانب بیشترین انس را در بین اساتید مبرز نجف با مرحومآیت‌الله سید علی قاضی داشتم.۶

جایگاه علمی

رتبه علمی مرحوم قوچانی به حدی بود که حتی پیش از مهاجرت به نجف اشرف و حضور در درس بزرگانی مانند آیت‌الله خویی رحمه الله مجتهد بود. در این باره فرزند آن مرحوم، حجت‌الاسلام شیخ محمود قوچانی می‌گوید:
در دوره رضاخان از آنجا که سعی بر این بود که افراد کمتری عمامه‌ای شوند، امتحانات سختی برای جوازِ پوشیدن عمامه می‌گرفتند. با وجود این، ایشان دو دوره در مشهد مقدس امتحان داده بودند و در دو مرحله حائز جواز پوشیدن عمامه شده بودند که فقط برای مجتهدان بود.۷

آیت الله قاضی نیز در وصیت نامه خود وی را مجتهد خطاب می‌کند و در ملاقات‌هایش با شیخ، او را بسیار احترام می‌کند. فرزند آیت الله قاضی می‌گوید:
…وقتی شیخ عباس قوچانی به محضر آقای قاضی وارد می‌شد، آقای قاضی برای استقبال او از جای خود بلند می‌شد…۸

سرّ این احترام را می‌توان از توصیه‌ای یافت که به شاگرد خود، مرحوم قوچانی می‌کرد؛
مرحوم قاضی به مرحوم قوچانی درباره تعظیم و بزرگداشت علما تأکید می‌کرد و بر حذر می‌داشت از اینکه در تعظیم آن‌ها به سبب کثرت نشست و برخاست با آنان کوتاهی کند و تنها به نشستن و برخاستن اکتفا نماید؛ لذا احترام علما واجب است و در هیچ حالی از احوال، ساقط نمی‌شود.۹

آیت الله ناصری که مدتی در نجف به محضر ایشان می‌رسیده، در مورد مرتبت علمی مرحوم قوچانی می‌فرماید:
در حوزه علمیه نجف، علمیت و فضل ایشان جای انکار نداشت. بنده از نظرم نمی‌رود که اصحاب استفتاء مرحوم سید عبدالهادی- اعلی الله مقامه الشریف- چند نفر از زبده‌های نجف بودند که یکی از آن‌ها، مرحوم شیخ عباس قوچانی بودند. بعد از مرحوم سید عبدالهادی، آیت‌الله خویی فرستادند به دنبال ایشان و ایشان از اصحاب استفتاء آیت‌الله خویی شدند.۱۰

مرتبه علمی مرحوم قوچانی به حدی بود که آیت‌الله العظمی سید محمد روحانی که از مراجع و علمای نجف بود در مورد ایشان می‌فرمود:
حاج شیخ عباس با آن جنبه فقاهت و استعداد و ذکاوتش اگر در فقه و اصول کار می‌کرد، الآن مرجع بود.۱۱

تسلط وی بر دروس منقول و معقول به حدی بود که به گواهی شاگردان، چه در فقه و اصول و چه در فلسفه بسیاری از این دروس را در حافظه داشت و به مراجعه به کتب نیازی نداشت.۱۲ مرحوم سید حسن قاضی فرزند مرحوم آیت الله قاضی مدتی که در محضر وی شاگردی کرده، میزان تسلط او بر متون فقهی را این‌گونه بیان می‌کند:
من قسمتی از مکاسب شیخ انصاری را در خدمت ایشان خواندم… سپس از محضر ایشان به خدمت آیت الله سید مرتضی خلخالی منتقل شدم. در محضر این‌ها متوجه شدم که هر دوی این‌ها بیشتر متون فقهی را از حفظ می‌دانند و نیازی به مراجعه به متن کتاب ندارند.۱۳

همچنین فرزند ایشان میزان تسلط پدر خود را بر متون فلسفی این‌گونه بیان می‌کند:
تقریباً حافظ بودند مطالب منظومه را و حتی اسفار صدرا را.۱۴

ایشان علاوه بر نظارت بر تدوین کامل تقریرات درس بزرگان و مسایل علمی جدید و قدیم درس آن‌ها با سعی و تلاشی قابل تحسین، در مدت بیش از ده‌ها سال به تحقیق کتاب جواهر الکلام پرداخته است. علاوه بر این‌ها شیخ عباس قوچانی چنده دوره کتاب اسفار را تدریس کرد که آخرین دوره آن، با عمر او به پایان رسید.۱۵

و همین تسلط فقهی و اصولی ایشان است که باعث می‌شود آیت الله قاضی در کنار القای مطالب سیر و سلوکی با ایشان به بحث فقهی و اصولی هم بپردازد.۱۶

آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی نیز شخصیت علمی آیت‌‌الله قوچانی را دلیل انتخاب وی به عنوان وصی از سوی آیت الله قاضی می‌داند:
بدون شک آیت‌الله قاضی در پی شخصی بود که عالم به معنای اصطلاحی خاص خود باشد، تا این مسؤولیت را به او واگذارد؛ و در نتیجه کسی را با سابقه‌تر و فاضل‌تر از شیخ الهی، حضرت قوچانی که از نظر علمی و فقهی و نزدیک بودن خلقیات سلوکی خود دارای منزلتی بود، نمی‌یابد.۱۷

شیخ محمود قوچانی فرزند شیخ عباس قوچانی میفرماید: پدرم می‌گفت دعای من همیشه این بوده است که خدایا مرا گرفتار مرجعیت نکن و مرحوم پدرم قبل از آقای آیت‌الله خویی فوت کرد و اگر بعد از ایشان مانده بود، علمای نجف ایشان را به عنوان مرجع جانشین آیت‌الله خویی مطرح می‌کردند.

فعالیت‌های علمی

آیت‌الله قوچانی در مدتی که در نجف بودند به تدریس فقه و اصول و فلسفه اشتغال داشتند و حتی تا آخرین روزهای حیات پر برکتشان ادامه داشت.
آیت‌الله قوچانی به توصیه استادش آیت‌الله قاضی به تدریس اسفار و منظومه حکمت ملاهادی سبزواری می‌پردازد. از خصوصیات تدریس ایشان نظم فوق‌العاده و تسلط فراوان بر دروس بود. و به گفته شاگردان ایشان: تدریس فلسفه ایشان جان داشت و روح داشت.۱۸ یک‌بار هم خودش فرمود: این مطالبی که ملا می‌گوید، من چشیده‌ام این مطالب را.۱۹

بعد از ایشان تدریس فلسفه در نجف تعطیل می‌شود.۲۰
یکی دیگر از فعالیت‌های ارزشمند علمی مرحوم قوچانی تصحیح کتاب گرانسنگ جواهر الکلام است. کتاب جواهرالکلام یک مجموعه فقهی عربی است که استدلالی و بسیار پیچیده و قوی است؛ به طوری که می‌توان گفت فقیهی نیست که از کتاب جواهرالکلام به عنوان ابزار کارش استفاده نبرده باشد و شاید بتوان گفت که بدون آن نمی‌تواند به جایی برسد.

در زمان مرحوم شیخ این کتاب ارزشمند چاپ شده بود؛ اما در شش جلد ضخیم بزرگ و با چاپ سنگی که متأسفانه غلط‌های زیادی هم داشت؛۲۱ چرا که این کتاب به دست افرادی که سوادی کم داشتند و خط عربی بلد نبودند چاپ شده و لذا بسیار پیش می‌آمده که اشتباه خوانده باشند و در چاپ، اشتباه نوشته باشند.۲۲

مرحوم شیخ علی آخوندی تصمیم گرفت کتاب جواهرالکلام را پس از تصحیح آن، چاپ کند. زمانی که مرحوم آقای آخوندی می‌خواست این کتاب را چاپ کند، تصحیح آن را به دو نفر پیشنهاد داد؛ یکی مرحوم آیت‌الله قوچانی و یکی هم مرحوم بادکوبه‌ای.۲۳

معلوم است که تصحیح این کتاب را هر شخصی نمی‌تواند برعهده بگیرد و باید شخصی باشد که بر تمام مطالب کتاب اشراف داشته باشد و صحیح و غلط را از یکدیگر تشخیص بدهد.۲۴
البته تصحیح این کتاب، کاری بود سخت و طاقت‌فرسا؛ چرا که شخص باید نسخه چاپی را مطالعه کند و آن را با نسخه خطی آن مقابله نماید. وقتی که با خط خود مرحوم صاحب جواهر تطبیق کرد، اطمینان می‌یابد که صحیح است.۲۵

حجت الاسلام و المسلمین سید علی میلانی می‌گوید:
خود مرحوم قوچانی می‌فرمود: «برای اینکه بخواهم کتاب را تصحیح بکنم ناچار بودم که هفت بار دوره جواهر را زیر رو بکنم، تا جاهایی را که در نسخه‌های قبلی اشتباه بوده، پیدا و تصحیح کنم».
این اختلاف نسخ مخصوصاً در کتاب‌های علمی، اسباب زحمت می‌شود. ببینید چه احاطه فقهی‌ای باید داشته باشد که هفت بار این کتاب را که یک دوره فقه استدلالی است کامل بخواند و مقابله کند.۲۶

شاگردان

از جمله کسانی که از محضر علمی و سلوکی وی استفاده کرده‌اند می‌توان به حضرات آیات: شیخ محمدصالح کمیلی خراسانی، سید عبدالکریم کشمیری،۲۷سید محمدحسین حسینی تهرانی،۲۸محمد ناصری دولت آبادی۲۹، حسن صافی اصفهانی،۳۰محمدتقی اراکی۳۱و همچنین حجج اسلام سید علی میلانی، محقق بنیانی، شیخ نظار بحرانی و… اشاره کرد.

حجت‌الاسلام محمود قوچانی در مورد دیدار پدرش با امام خمینی (ره) گفت: قبل از انقلاب اسلامی و بعد از آن مرحوم پدرم با امام ملاقاتهایی داشت و در سال ۵۸ هم که به ایران آمده بود با امام خمینی دیدار داشت.

وی در مورد داستان کتاب حکایت و پیش‌بینی وقوع انقلاب اسلامی توسط آیت‌الله قاضی که توسط مرحوم پدرش شیخ عباس خوانده شده بود، گفت: این قضیه درست است و مربوط به دیدار امام خمینی با آیت‌الله قاضی است. «مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین طیار- از فضلای برجسته و صاحبدل – به نقل از مرحوم حاج شیخ عباس قوچانی- که از اصحاب خاص میرزا علی آقای قاضی و وصی ایشان بود- می‌گوید: مرحوم قاضی، عصرها در منزل خویش جلسه‌ای داشت و برای ۱۰-۱۵ نفر مباحث اخلاقی و توحیدی  مطرح می­‌کرد و من (مرحوم قوچانی) در آن جلسه شرکت می‌­کردم، آشنایی ما با آیت‌الله خمینی نیز در همین حد بود که شنیده بودیم یک «حاج آقا روح الله» در قم هست که درس اخلاق می­‌گوید؛ ولی چهره وی را نمی‌­شناختیم و تطبیق نمی‌­کردیم.

یک روز عصر که ما در خدمت مرحوم قاضی بودیم و آن بزرگوار، طبق معمول افاضه می­‌فرمود، سید جوانی را دیدیم که وارد شد و سلام کرد و به حالت ادب و سکوت، سر را پایین انداخت و کنار در اتاق نشست، مرحوم قاضی، پس از ورود سید مزبور صحبتش را قطع کرد و ساکت شد و سرش را به زیر انداخت، یک ربع ساعت، همین­‌ گونه ساکت و خاموش طی شد. سپس مرحوم قاضی سربرداشت و به من گفت: آقا شیخ عباس، آن کتاب را از فلان قفسه کتابخانه بردار و بیاور و بخوان، کتاب را آوردم و پرسیدم: از کجای آن بخوانم؟ مرحوم قاضی فرمود: کتاب را باز کن؛ هر جایش آمد، همان‌ جا را بخوان.

کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم، محتوای مطلب، شرح ماجرای ظلم و جنایت یک سلطان سفاک و ستمگر بود که در میان بنی‌اسرائیل می‌­زیست و مردم از مظالم او به شدت، معذب و در تنگنا بودند، تا آنکه شخص عالمی پیدا شد و گفت: من این سلطان جائر را از کشور بیرون می‌کنم و مردم را از دست وی، رهایی می‌بخشم، زمانی که داستان مزبور را از روی کتاب می­‌خواندم، مرحوم قاضی سر به زیر انداخته بود و فقط گوش می­‌داد، هنگامی که داستان به جایی رسید که عالِم، مردم را بر ضد سلطان سفاک شورانید و وی را از مملکت بیرون راند، مرحوم قاضی سربرداشت و گفت: دیگر بس است. کتاب را سرجایش بگذار و باز سر به زیر انداخت. پس از ۴- ۵ دقیقه، سید مزبور آهسته خداحافظی کرد و رفت و ما دیگر او را در درس مرحوم قاضی ندیدیم، فرمان مرحوم قاضی به آوردن کتاب و گشودن آن و طرح آن داستان شگفت، با مباحث معمول وی و سخنان ابتدای همان مجلس تناسبی نداشت و کاملاً غیر عادی و عجیب می‌­نمود و سرّ آن تا سال­‌ها بر من معلوم نبود.
سال­‌ها پس از آن تاریخ، نهضت ۱۵ خرداد به رهبری آیت‌الله خمینی رحمه الله علیه آغاز شد و آوازه وی، آفاق را در نوردید، اعلامیه­‌های وی به نجف می­‌رسید و ما می­‌خواندیم، سال بعد، وی به نجف تبعید شد و ما همراه جمعی از طلاب و فضلا به حضور او رسیدیم، آنجا، به طور غیرمنتظره و با کمال تعجب دیدیم که ایشان، همان سید جوانی است که آن روز به درس مرحوم قاضی آمد… و فهمیدیم که این، کرامتی از مرحوم قاضی بوده و قصه آن عالم بنی‌­اسرائیل با سلطان سفاک، قصه آیت‌الله خمینی رحمه الله علیه با شاه ایران بوده است…جالب اینجاست، که در ادامه مرحوم شیخ عباس قوچانی می افزاید، من بعد از آن واقعه چند باری به سراغ کتابخانه و همان قفسه کتابها رفتم و هر چه گشتم، مجددا آن کتاب را نیافتم.»۳۲

تلاش‌ها و ریاضت‌های مرحوم قوچانی تحت هدایت‌ها و دقت‌های خاص مرحوم قاضی، از ایشان انسانی ساخت که سزاوار بود پس از مرحوم قاضی عَلَم عرفان را بر دوش بگیرد و وصی مرحوم قاضی در امر عرفان و هدایت سالکان باشد. او در ده سالِ آخرِ عمرِ مرحوم قاضی ملازم استاد بود و هیچ گاه بدون آنکه جویای نظر ایشان بشود، از او جدا نمی‌شد. در مجلس قاضی می‌نشست و به شرح و توجیهات او گوش فرا می‌داد و این توجیهات، به طور عادی از راه قرائت کتاب مثنوی بیان می‌شد، او می‌فرمود: جواهر مکمل به یواقیت اعظم است.
تلاش و پشت کار مرحوم قوچانی در سلوک عجیب بوده است.

یکی از خصوصیات آیت الله قوچانی این بود که کوچکترین ادعایی نداشت و تا آخر عمر می‌فرمود: «من هیچ نیستم». امام على علیه‌السلام: «إِذا تَفَقَّهَ الرَّفیعُ تَواضَعَ؛ انسان بلند مرتبه چون به فهم و دانایى رسد، متواضع مى‌شود»۳۳

مرحوم قوچانی سال‌های آخر عمر پر برکت خود را در حالی سپری کرد که اطمینان و رضا به تقدیر الهی وجودش را فرا گرفته بود و شاید همان نفخه الهی که استاد سال‌ها پیش برایش وعده کرده بود در لحظات غربت و تنهایی در محیط خفقان بعثی‌ها و هجوم همّ و غم و فراغ یاران، همدم و مونس او گردیده بود. سرانجام وی دراول فروردین ۱۳۶۹ شمسی در کنار حرم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دیده از جهان فرو بست و برای همیشه صورت بر خاک حریم علوی نهاد.۳۴

پانویس

۱٫حدیث سرو (نگاهی به زندگی و آثار آیت الله شیخ عباس قوچانی) مستند تلویزیونی، (برنامه هشتم: وصی در طریقت )، عبدالرسول گلبن (کارگردان)، تولید:۱۳۸۵-۱۳۸۸، پخش شبکه یک سیما،زمستان۸۸٫
۲٫همان
۳٫دریای عرفان، هادی هاشمیان، نسخه دیجیتال، ناشر دیجیتال: مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه. اصفهان.
۴٫آیت الحق، سید محمد حسن قاضی، ترجمه سید محمد علی قاضی نیا، تهران، حکمت،۱۳۸۳، ج۱، ص۳۶۶٫
۵٫دریای عرفان، ص۳۵٫
۶٫حدیث سرو، برنامه هشتم: وصی در طریقت.
۷٫صلح کل، جمعی از مؤلفان، تهران، شمس الشموس، ۱۳۸۲، ص۱۸۱٫
۸٫آیت الحق، ج۱، ص۳۶۷٫
۹٫همان(با کمی تصرف).
۱۰٫حدیث سرو، برنامه هشتم: وصی در طریقت.
۱۱٫حجت الاسلام و المسلمین شکرالله فهیمی نجفی، نقل در: وصی در طریقت (مستند تلویزیونی حدیث سرو: برنامه هشتم).
۱۲٫حدیث سرو، برنامه هشتم: وصی در طریقت.
۱۳٫آیت الحق ،ج۱، ص۳۶۷٫
۱۴٫حدیث سرو برنامه نهم: دست از طلب ندارم، عبدالرسول گلبن(کارگردان)، تولید:۱۳۸۵-۱۳۸۸، پخش شبکه یک سیما،زمستان۸۸٫
۱۵٫آیت الحق، ج۱، ص۳۶۶٫
۱۶٫همان، ص ۳۶۷٫
۱۷٫همان، ج۲، ص۱۱۳و۱۱۴٫
۱۸٫حجت الاسلام و المسلمین سید علی میلانی؛ نقل در: حدیث سرو، برنامه نهم: ‌دست از طلب ندارم.
۱۹٫همان.
۲۰٫حجت الاسلام و المسلمین محقق بنیانی؛ همان.
۲۱٫حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمود قوچانی؛ همان.
۲۲٫حجت الاسلام و المسلمین فهیمی نجفی، همان.
۲۳٫حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمود قوچانی، همان.
۲۴٫آیت الله محمد ناصری دولت آبادی، همان.
۲۵٫حجت الاسلام و المسلمین فهیمی نجفی، همان.
۲۶٫حدیث سرو، برنامه نهم: دست از طلب ندارم.
۲۷٫دریای عرفان، ص۳۶٫
۲۸٫روح مجرد، سید محمد حسین حسینی تهرانی،مشهد، علامه طباطبایی، ۱۴۲۵ق، ص۳۷٫
۲۹٫همان، ص۶۳٫
۳۰٫همان.
۳۱٫همان.
۳۲٫ فصلنامه انتظار شماره ۱۸٫
۳۳٫ غررالحکم، ج۳، ص۱۳۳، ح۴۰۴۸٫
۳۴٫ آیت الحق، سید محمد حسن قاضی، ص۳۶۵ و دریای عرفان، هادی هاشمیان، ص۷۱٫

عزیزاللّه عطاردى قوچانى

آیت اله عزیزاللّه عطاردى قوچانى

آیت‌الله عزیزالله عطاردی در پنجم آذر ۱۳۰۷ ش، در روستای بگلر از توابع شهرستان قوچان به دنیا آمد.

وی آموزش‌های اولیه و روخوانی قرآن را در روستا از پنج سالگی آغاز کرد. در سال ۱۳۲۵ وارد حوزه علمیه قوچان و پس از دو سال در سال ۱۳۲۷ وارد حوزه علمیه مشهد شد. در آذرماه ۱۳۳۱ مشهد را برای ادامه تحصیل به مقصد تهران ترک کرد و در فضای تهران، کار تصحیح متون و همکاری با ناشران و محقّقان را آغاز کرد.

پس از پشت سر گذاشتن دوران کودکى اولیات و ادبیات را در قوچان سپس در مشهد مقدس و نقاط دیگر سطوح متوسط و عالى را به پایان رسانیده و از محضر پرفیض آیات عظام مرحوم آقاى میلانى و دیگران استفاده کامل کرده و در فکر به دست آوردن مواریث علمى و تراث بزرگان قدمای دینى افتاده و براى نیل به آن هدف مسافرت‌هاى عدیده‏‌اى به کشورهاى آسیائى پاکستان و هندوستان و کشمیر و غیره نموده و از کتابخانه‌‏هاى بزرگ نظام حیدرآباد و موزه سالار جنگ در حیدرآباد دیدن و از کتابخانه‌ه‏اى علامه سید حامد حسین صاحب عبقات در لکنهو بازدید کرده و مقادیر بسیارى از ذخایر علمى به دست آورده و در این راه تلاش‌هاى فراوانى کرده و متحمل شداید بسیارى گردیده است.

نخستین کار منتشر شده استاد، استخراج غلط‌نامه فروع کافی است که در سال ۱۳۳۴ به انجام رسیده و منتشر شده است. مرحوم استاد علی‌اکبر غفاری در این باره چنین نگاشته است: «هذا و أشکر جمیل مساعی شقیقی الفاضل الشیخ عزیزاللّه العطاردی حیث عاضدنی فی تصحیحه المطبعی فشکر له ثمّ شکر». در سال ۱۳۴۲ ایران را به مقصد نجف اشرف ترک کرد و در آن سامان با علّامه امینی آشنا شد.

سفرهای استاد عطاردی از سال ۱۳۴۴ با مشرّف شدن به مکه و مدینه آغاز می‌شود و پس از آن، سفرهای متعدّد به کشورهای هند، پاکستان، افغانستان، یمن، مصر، سوریه، لبنان، انگلستان، فرانسه، بلژیک، آلمان، ترکیه، روسیه، ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان در طول ۲۴ سال برای وی ره‌آوردهای علمی و فرهنگی فراوان داشته است.

آیت الله عطاردی در نیم قرن تلاش علمی، بیش از ۶۰ عنوان کتاب در بیش از یکصد مجلّد به جامعه علمی تقدیم کرده است. کارهای علمی چاپ شده استاد عطاردی، از نظر موضوعی به سه حوزه: حدیث، تاریخ و جغرافیا، و ادبیات تعلّق دارند و از نظر شکل و ساختار، در چهار گروه، دسته بندی می شوند:

برخی کتابهای منتشر شده آیت الله عزیزالله عطاردی قوچانی به شرح زیر است:

  • به عربی

۱ـ مسند الامام امیر المومنین (ع)
۲ـ مسند فاطمه الزهرا(س) ( چاپ شده)
۳ـ مسند الامام مجتبی (ع) (چاپ شده )
۴ـ مسند الامام الحسین شهید(ع)
۵ـ مسند الامام الباقر (ع) (چاپ شده )
۶ـ مسند الامام الصادق(ع)
۷ـ مسند الامام الکاظم (ع) (چاپ شده )
۸ـ مسند الامام الرضا(ع) (چاپ شده)
۹- مسند الامام الجواد (ع) (چاپ شده )
۱۱ـ مسند الامام الهادی (ع) (چاپ شده )
۱۲ـ مسند الامام العسکری(ع) (چاپ شده )
۱۳- اخبار الامام المهدی
۱۴ کتاب ماروی عنهما (الباقر و الصادق)
۱۵ـ کتاب ماروی حسن احدهما ( الباقر و الصادق)
۱۶ـ کتاب المضمرات و المرفوعات
۱۷ـ رجال العروس (چاپ نشده)
۱۸ـ غریب الحدیث (چاپ شده)
۱۹ـ معجم البلاد و الامکنه
۲۰ـ مصادر تاج العروس
۲۱ـ اخبار هارون الرشید
۲۲ـ اخبار المامون
۲۳ـ تاریخ خراسان در بیست و پنج هزار عنوان
۲۴ـ تاریخ بجستان در یک هزار عنوان
۲۵ـ دعبل الخزاعی شاعر اهل البیت
۲۶ـ موسوعه الشیعه الامامیه
۲۷ـ اللغات الفارسیه فی الحدیث و الادب العربی
۲۸ـ الشریف الرضی مولف نهج البلاغه (چاپ شده)
۲۹ـ اللغات الفارسیه فی تاج العروس (چاپ شده)
۳۰ـ العطار دیون فی الحدیث و التاریخ و الادب

  • به فارسی:

۳۱ـ اخبار و آثار امام رضا (ع) (چاپ شده)
۳۲ـ روایان امام رضا (ع) (چاپ شده)
۳۳ـ ادعیه و زیارات مرویه از امام رضا (ع) (چاپ شده)
۳۴ـ تاریخ آستان قدس رضوی (چاپ شده)
۳۵ـ جوامع الحکم یا سخنان کوتاه امام رضا (ع) (چاپ شده)
۳۶ـ فهرست راویان و یاران امام رضا (ع) (چاپ شده)
۳۷ـ تاریخ مشهد مقدس
۳۸ـ فرزندان و برادران امام کاظم (ع) (چاپ شده)
۳۹ـ امیر المومنین (ع) و نهج البلاغه
۴۰ـ اجازت نهج البلاغه (چاپ شده)
۴۱ـ زندگی حضرت عبدالعظیم و مسند او (چاپ شده)
۴۲ـ فرهنگ خراسان ۴۳ـ فرهنگ سیستان
۴۴ـ جغرافیای خراسان
۴۵ـ زندگی سیده نفسیه (چاپ شده)
۴۶ـ فهرست تفسیر گازر (چاپ شده)
۴۷ـ خراسان و نهج البلاغه (چاپ شده)
۴۸ـ پاسخ به شبهات وارده درباره نهج البلاغه (چاپ شده)
۴۹ـ سیری در کتابخانه‌های هند و پاکستان
۵۰ـ مخطوطات فارسی در مدینه منوره (چاپ شده)
۵۱ـ آثار علمای خراسان در کتابخانه های جهان
۵۲ـ گرد آورندگان سخنان علی(ع) قبل از سید رضی
۵۳ـ تاریخ فرهنگی و سیاسی خبوشان
۵۴ـ فرهنگ جغرافیایی شاهنامه
۵۵ـ حکمت و ادب در شاهنامه
۵۶ـ خداشناسی و دین در شاهنامه
۵۷ـ لغات عربی در شاهنامه
۵۸ـ زن در شاهنامه
۵۹ـ سفرنامه عطاردی
۶۰ـ مشایخ حدیث در جماران طرشت(درشت) و کلین (چاپ شده)
۶۱ـ ترجمه مقتل الحسین (ع) تالیف سید عبدالرزاق مقرم (چاپ شده)
۶۲ـ ترجمه زندگانی زید شهید تالیف مقرم (چاپ شده)
۶۳ـ ترجمه زندگانی امام سجاد (ع) تالیف مقرم (چاپ شده)
۶۴ـ ترجمه اعلام الوری تالیف امین الاسلام طبرسی (چاپ شده)
۶۵ـ ترجمه کتاب الغارات تالیف محمد بن ابراهیم ثقفی(چاپ شده)
۶۶ـ ترجمه کتاب مشکوه الانوار تالیف طبرسی(چاپ شده)
۶۷ـ ترجمه جلد پانزده بحار الانوار تالیف علامه مجلسی(چاپ شده)
۶۸ـ ترجمه کتاب الارض و التربه الحسینیه (چاپ شده)
۶۹ـ ترجمه النصایح الکافیه تالیف محمد بن عقیلی حضرمی(چاپ شده)
۷۰ـ ترجمه مواعظ صدوق(چاپ شده). تصحیح متون علمی، ادبی و تاریخی (چاپ شده)
۷۱ ـ تصحیح و مقابله نهج البلاغه با نسخه های قرن پنجم و ششم(چاپ شده)
۷۲ـ تصحیح و مقابله شرح نهج البلاغه تالیف قطب الدین راوندی کاشانی (چاپ شده)
۷۳ـ تصحیح و مقابله شرح نهج البلاغه تالیف قطب الدین کیذری بیهقی (چاپ شده)
۷۴ـ تصحیح و مقابله شرح نهج البلاغه از علی بن ناصر سرخسی (چاپ شده)
۷۵ـ تصحیح و مقابله شرح نهج البلاغه از اعلام قرن ششم هجری (چاپ شده)
۷۶ـ تصحیح و مقابله کتاب التدوین فی اخبار قزوین تالیف رافعی قزوینی (چاپ شده)
۷۷ـ تصحیح و مقابله کلمات مکنونه تالیف فیض کاشانی (چاپ شده)
۷۸ـ تصحیح کتاب اشراق السیاحه یا جغرافیای خراسان از جواد خراسانی (چاپ نشده)
۷۹ـ تصحیح جغرافیای نیمروز تالیف مهندس ذوالفقار کرمانی (چاپ نشده)
۸۰ـ مقدمه چاپ استناد نهج البلاغه تالیف امتیاز علی خان عرشی هندی، (چاپ شده)
۸۱ـ تصحیح تقریرات خواجه رشید الدین فضل الله به قلم علامه حلی.

نقش نماینده قوچان در ملی‌شدن صنعت نفت

اولین‌بار نماینده وقت قوچان در مجلس پیشنهاد ملی‌شدن صنعت نفت ایران را به مصدق داد

ماجرای ملی شدن صنعت نفت به قلم خسرو معتضد

غلامحسین رحیمیان، نماینده مردم قوچان در مجلس چهاردهم اولین فردی بود که پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را مطرح نمود اما در آن برهه از زمان با مخالفت مصدق روبرو شد.
باتوجه به اشغال ایران از سوی شوروی و انگلیس، همچنین اعزام نماینده ای از سوی شوروی برای خرید نفت شمال ایران، مصدق معتقد بود که پیگیری ملی شدن صنعت نفت در آن برهه به ضرر ایران تمام خواهد شد، به همین دلیل با پیشنهاد ملی شدن نفت از سوی نماینده قوچان مخالفت نمود و بعد ها هم پیرامون دلایل مخالفت خود توضیحاتی ارائه نمود.
قرارداد دارسی در دوران مظفرالدین شاه و با سهم ۱۶ درصدی ایران امضا شد و پس از آن نیز قرارداد ۱۹۳۳توسط رضا شاه به امضا رسید که این قرارداد نیز به ضرر ایران تمام شد و تنها مزیت آن تاسیس آموزشکده نفت در ایران بود؛ اما این درحالی بود که عربستان سعودی حتی ونزوئلا نفت خود را با سهم ۵۰ درصدی به فروش می رساندند.
پس از جدی شدن موضوع ملی شدن صنعت نفت، انگلیس تلاش نمود تا با افزایش سهم ایران به ۵۰ درصد جو ایران را آرام کند، افزود: در سال ۱۳۲۹ و پس از پیگیری های فراوان در کمیسیون نفت و در نهایت درایت و پس از ۲۵ جلسه مذاکره، سرانجام صنعت نفت ایران ملی شد.
غلامحسین رحیمیان وکیلی خوب، خوش سابقه و برخاسته از آرا مردم بود، قبل از ۲۵ مرداد، جمعیتی برای جمهوری خواهی تشکیل شد که غلامحسین رحیمیان نیز در این گروه حضور داشت و خواستار برگزاری انتخابات بود ام پس از ۲۸ مرداد وی دستگیر و به اعدام محکوم شد.
پس از این ماجرا، مکی با شاه صحبت و شاه را از اعدام غلامحسین رحیمیان منصرف کرد  ولی پس از آن هیچ مسئولیتی به وی داده نشد و مغضوب حکومت قرار گرفت.
غلامحسین رحیمیان نماینده ای چپ گرا بود، چپ گرا بودن نماینده قوچان به معنای توده ای بودن وی نبود بلکه وی طرفدار طبقات پایین بود و زحمات زیادی نیز در دوران نمایندگی خود متقبل شد و به بسیاری از نمایندگان ادوار بعد نیز ارجحیت داشت.

علاء الدین افشار

مشاهیر قوچان

علاء الدین افشار

علاء الدین افشار شاعر و هنرمند معاضر قوچانی در سال ۱۳۰۰ ش. در قوچان دیده به جهان گشود. پدرش علی اکبر افشار معروف به مدیر دیوان و مادرش بی بی آغا قریشی شاعره گمنام و با ذوق قوچان بود.
علاء الدین از دوران کودکی علاقه ای وافر به شعر و هنر خطاطی داشت. خط را نزد پدر فرا گرفت و بعد از پایان تحصیلات ابتدایی وارد دبیرستان شد و بعدها به خاطر خوشنویسی و خوش خطی به استخدام اداره دارایی درآمد. از آن جا به فرمانداری (وزارت کشور) منتقل شد و در فرمانداری در سمتهای مختلف خدمت نمود. به خاطر مبارزه با رشوه خوراری و مفاسد اداری آن زمان به شهرهای سرخس، تهران و بیجار کردستان تبعید شد. زمانی که در بیجار به عنوان شهردار خدمت می کرد، دوری از وطن و فراق امام رضا (ع) باعث می شد که خود را با اشعارش تسکین دهد.
استاد افشار در سال ۱۳۴۷ ش. به مشهد منتقل شد و آن جا ساکن گردید. او در حال حاضر از صاحب منصبان بازنشسته وزارت کشور است که در کتابخانه مرکزی آستان قدس مشغول به کار است. دیوان شعری که با خط زیبای خود نگاشته هنوز به چاپ نرسیده است. استاد افشار دارای فضایل اخلاقی و هنری چندی است. نگارنده آثار نقاشی و خطاطی و اشعار و آثار خطی او را در منزلش از نزدیک مشاهده کرده و اخیراً نیز آستان قدس از تمام آثارش میکروفیلم تهیه نموده است. امید است که بزودی آثار استاد افشار شاعر و هنرمند گرانقدر قوچانی به چاپ برسد.

آثار علاء الدین افشار قوچانی:
۱-آثار یک عمر طی شده ، خطی، سال تحریر ۱۳۲۱ ش.
۲ـ گنجینه افشار ، به نظم، خطی، سال تحریر مشخص نیست.
۳ـ خاطرات من، جلد ۱ و ۲ خطی، سال تحریر ۱۳۲۳ش.
۴ـ میهمانان حجاز، خطی، سال تحریر ۱۳۲۷ش.
۵ـ زمزمه ها (شعر)، خطی، سال تحریر ۱۳۳۰ش.
۶ـ ناله ها (شعر) ، خطی، سال تحریر ۱۳۳۹ش.
۷ـ ترانه ها (شعر)،خطی
۸ـ نغمه ها (شعر)خطی
۹ـ یادواره، به نظم
۱۰ـ یادنامه، به نظم
۱۱ـ مدایح الرضویه، (جنات النعیم) ، به نظم
۱۲ـ سفرنامه های حج، در سه جلد
۱۳ـ مناقب الشریفه، به نظم
۱۴ـ بوستان افشار، به نظم
۱۵ـ شمس الشموس، به نظم
۱۶ـ انیس النفوس، به نظم
۱۷ـ گلشن افشار(هنرمندان آستان قدس)
۱۸ـ ارمغان افشار، به نظم ـ (نقاشی و تذهیب)
۱۹ـ آلبومهای هنری، خط و نقاشی و شعر، ۸ جلد
۲۰- دیوان شعر بنام افسانه من

مآخذ:
کتاب رجال و مشاهیر قوچان

ابوالقاسم بزرگ نیا قوچانی

مشاهیر قوچان

 ابوالقاسم بزرگ نیا قوچانی

دکتر ابوالقاسم بزرگ نیا، فرزند میرزا محمود در سال ۱۳۱۳ ش. در خانواده ای مذهبی و عالم در قوچان چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و سه سال اول متوسط را در دبستان مهرداد و در دبیرستان جوینی قوچان به پایان برد. سپس به مدت دو سال دانشسرای مقدماتی را به صورت شبانه روزی سپری کرد و به زادگاه خود برگشت و به عنوان آموزگار در مدارس قوچان به کار مشغول شد، سپس موفق به دریافت دیپلم طبیعی و ریاضی شد و بعد از انجام تعهد خدمت، در آزمون دانشسرای عالی شرکت نمود؛ پس از قبولی توانست ظرف سه سال موفق به دریافت لیسانس ریاضی شود. دوباره به قوچان بازگشت و در دبیرستانهای قوچان مشغول تدریس ریاضی شد. او سپس در آزمون مدرسی ریاضیات شرکت کرد و موفق شد دوباره برای کسب علم راهی تهران شود. او بعداً برای انجام تعهد، به دانشگاه مشهد مامور گردید و مشغول به تدریس شد. سپس از بورسیه وزارت فرهنگ و آموزش عالی استفاده کرد و برای تحصیل دکترا عازم انگلستان شد و مدرک فوق لیسانس خود در رشته آمار اجتماعی از دانشگاه شفیلد (cheflid) انگلستان دریافت کرد. دوره دکترا را نیز در همان دانشگاه به پایان رسانید. او در سال ۱۳۵۴ به دانشگاه فردوسی مشهد برگشت، و دوره استاد یاری را گذراند، وی اکنون استاد پایه ۱۷ دانشگاه فردوسی است.
دکتر ابوالقاسم بزرگ نیا از سال ۱۳۶۶ تا ۱۳۷۱ مامور مطالعه در انگلستان و آمریکا شد. او هم اکنون حدود چهل و چهار سال است که مشغول تدریس مداوم است. تلاش و کوشش و تحقیق و مطالعه مداوم او باعث شده که آثار متعددی از خود به یادگار بگذارد تا مورد استفاده حال و آیندگان قرار بگیرد.
وی علاوه بر زبان انگلیسی با زبان فرانسه نیز آشنایی کامل دارد و به هر دو زبان مسلط است. از اقدامات او می توان تاسیس دانشگاه خیام مشهد را نام برد. دکتر بزرگ نیا در سمتهای مختلف خدمت کرده، از جمله : مدیریت گروه آمار، معاونت پژوهشی دانشکده علوم، عضو شورای ارتقاء، عضو شورای دانشگاه ، عضو انجمن ریاضی کشور، عضو انجمن آمار و عضو انجمن MRS نیز هست.
او علاوه بر این با ریاضی دانان مشهور دنیا از جمله پروفسور Sltaglor و پروفسور Paterson ارتباط و همکاری دارد. دکتر بزرگ نیا هم اکنون در دانشگاه فردوسی مشهد مشغول تدریس است.

آثار او:
۱ـ نظریه آمار، (جلد ۱)، چاپ اول ۱۳۶۷، چاپ دوم ۱۳۷۱، (کتاب سال مرکز نشر دانشگاهی).
۲ـ نظریه آمار، (جلد ۲)، مرکز نشر دانشگاهی، (چاپ دوم ۱۳۷۱).
۳ـ تجزیه و تحلیل سریهای زمانی و پیش بینی، با همکاری دکتر نیرومند، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد.
۴ـ مبانی بررسیهای نمونه ای ، با همکاری دکتر صادقی، انتشارات آستان قدس مشهد، سال ۱۳۷۰٫
۵ـ روشهای نمونه گیری، با همکاری دکتر حسینیون، انتشارات آستان قدس، مشهد، ۱۳۶۸٫
۶ـ طرح و تحلیل آزمایشهای کشاورزی، با همکاری دکتر سرافراز، انتشارات آستان قدس، مشهد، ۱۳۷۲٫
۷ـ کاربرد الگوهای احتمال، مشهد ۱۳۶۹٫
۸ـ تلخیص داده ها و تجزیه و تحلیل خطا، با همکاری دکتر عدالتی ، انتشارات آستان قدس، مشهد، ۱۳۶۹٫
۹ـ آنالیز چند متغیره .
۱۰ـ آمار چند متغیره کاربردی، با همکاری دکتر ارقامی، انتشارات آستان قدس، مشهد ۱۳۷۰٫
۱۱ـ تحلیل فراوانی زمانی و پیش بینی، مشهد۱۳۷۰٫
۱۲ـ سریهای زمانی و پیش بینی ، مشهد ۱۳۷۰٫
۱۳ـ آمار گسسته ، با همکاری دکتر مشکانی، انتشارات آستان قدس، مشهد۱۳۷۲٫
۱۴ـ نظریه کنترل ، با همکاری دکتر حیدریان، انتشارات آستان قدس، مشهد۱۳۷۲٫
۱۵ـ مبانی ریاضیات ، با همکاری دکتر نیکنام، (کتاب سال) مشهد ۱۳۶۹٫
۱۶ـ مبانی آنالیز از دیدگاه توپولوژی، با همکاری دکتر نیکنام، (کتاب سال) ، مشهد۱۳۷۰٫
۱۷ـ معادلات دیفرانسیل و نظریه پایداری، با همکاری دکتر هنری، (کتاب سال)، ۱۳۶۹٫
۱۸ـ جبر خطی، با همکاری دکتر رجب زاده، (کتاب سال)، ( چاپ دوم ۱۳۶۹).
۱۹ـ مبانی ریاضی فیزیک، با همکاری دکتر عدالتی، ۱۳۶۸٫
۲۰ـ حل المسائل آنالیز ریاضی ، (جلد ۱) ، سال ۱۳۶۷٫
۲۱ـ حل المسائل آنالیز ریاضی ، (جلد ۲) ، انتشارات آستان قدس، ۱۳۶۷٫
۲۲ـ مقدمه ای بر تحلیل سریهای زمانی، با همکاری دکتر نیرومند، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، ۱۳۷۲
۲۳ـ کنترل کیفیت در هیدرولوژی ، با همکاری دکتر رضایی پژند، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، ۱۳۷۳
۲۴ـ آنالیز عددی، با همکاری دکتر توتونیان ، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، ۱۳۷۳
۲۵ـ نظریه مدرن احتمال، با همکاری دکتر علامتاز، انتشارات دانشگاه اصفهان، ۱۳۷۴٫
۲۶ـ مقدمه ای بر آمار و احتمال مهندسی، با همکاری مجید اسدی، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، ۱۳۷۴
۲۷ـ اولین درس احتمال ، با همکاری دکتر نیرومند ، دکتر آذرنوش ، دکتر مشکانی، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، ۱۳۷۴
۲۸ـ سریهای زمانی، با همکاری دکتر نیرومند ، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، ۱۳۷۴
مآخذ:
کتاب رجال و مشاهیر قوچان

علی اکبر اسماعیلی قوچانی

مفاخر و مشاهیر

 علی اکبر اسماعیلی قوچانی

استاد علی اکبر اسماعیلی قوچانی فرزند اسماعیل در سال ۱۳۲۳ شمسی در قوچان متولد شد . قبل از تولد ، پدرش فوت کرد و مشکل نبود پدر تا مدتها او را آزار می داد . ولی این کمبود در مدرسه و توسط معلمی دلسوز و علاقمند به نام عبدالحسین توفیقی پر گردید . وی در دوره تحصیلات ابتدایی  و دبیرستان را در قوچان گذرانید و در همان جا نزد استاد عبدالحسین توفیقی خوشنویسی را آغاز نمود .

استاد اسماعیلی از همان دوران کودکی علاقه بسیار زیادی به خط داشت و همین علاقه و استعداد او باعث شد که استاد مسلم خط شود . او پس از به پایان رسانیدن دبستان راهی دبیرستان شد و چون علاقه خاصی به خط پیدا کرده بود ، به منظور تکمیل این فن عازم تهران گردید . در تهران از محضر استادانی چون سید حسن میرخانی ، استاد معصومی معروف به نجفی زنجانی ، استاد ابراهیم بوذری بهره ها برد و تا آنجا پیش رفت، که مقام استادی را در این رشته به دست آورد و جزو خوشنویسان برجسته معاصر گشت .

وی به نوشتن عظیم ترین قرآن در تاریخ اسلام دست زد ولی با مشکلاتی رو برو گردید و به انجام نرسید.  ( گفتنی است این قرآن دو متر طول و یک متر و سی سانتیمتر عرض داشت . )

استاد اسماعیلی در حادثه سیل ۱۳۵۵ شمسی به کمک همشهریانش در قوچان آمد . سپس در آنجا به تعلیم خط مشغول شد و از سال ۱۳۵۶ شمسی در مشهد سکونت اختیار کرد . شیوه کار او در نستعلیق رعایت امانت داری و برگرفته از سبک استاد بزرگ و عارفش مرحوم سید حسن میرخانی است و در ثلث و نسخ از استاد احمد نجفی زنجانی پیروی می کند . وی از معدود خوشنویسانی است که در اقلام مختلف خوشنویسی قدرت فوق العاده ای دارد .

او با همان تسلطی که بر یک صفحه کوچک کاغذ می نویسد ، کتیبه ۴۰ متری را نیز خوشنویسی می کند . در قرآن ( موزه آب انبار ) هر صفحه با آیه شروع و به آیه دیگر ختم می شود در سایر قرآن هایی هم که در قطع کوچکتر نوشته باز هم این اصل رعایت گردیده که نشانی از استادی ایشان است .

خوشنویسی کتیبه های اماکن متبرکه و مذهبی رشت ، اصفهان ، شیراز ، تهران ، مشهد ، نکا ، مسجد مسلمانان در هامبورگ و فرانسه به عهده او بوده است .

استاد اسماعیلی علاوه بر خط ، در نقاشی نیز استاد است به طوری که همکاری در نقاشی ها و لایه چینی های برجسته هتل عباسی در اصفهان ، لایه چینی های تالار آینه مجلس شورای اسلامی و غیره از دیگر کارهای ایشان است .

آثار خط و نوشته های بدین شرح است :

۱- کتاب جوامع الحکم به خط نستعلیق و ثلث چاپ هندوستان .

۲- خودآموز خوشنویسی ، تعلیمی نوع در خطوط نستعلیق ، ثلث و نسخ .

۳- کلک خوشنویسی در چهل حدیث رضوی .

۴- کلک خوشنویسی در مقام معلم .

۵- تنزیل نور .

۶- تجلی هنر .

۷- هفت قلم خوشنویسی .

۸- آموزش خط نوآموزان .

۹- زیارت عاشورا و دعای علقمه .

۱۰- مفاتیح الجنان .

۱۱- کلیات حافظ با چهل و پنج تابلو نفیس به خط ثلث ، ترکیبی از ۵۴۵ صفحه .

و دهها عنوان دیگر …

مطالبی از زبان استاد علی اکبر اسماعیلی قوچانی

وی در ابتدا به تلمذ خود در محضر اساتید مشهور خوشنویسی اشاره و بیان کرد: متولدسال ۱۳۲۳در شهرستان قوچان هستم. دوران تحصیل را تا دوره دبیرستان در شهرستان قوچان سپری کرده و پس از تحصیل به مشهد مقدس مراجعه و با الهام گرفتن و دقت نظر و تمرین فراوان در کتیبه‌های حرم مطهر امام رضا (ع)، به تهران رفتم و به عضویت انجمن خوشنویسان درآمدم و محضر اساتید و بزرگان خوشنویسی ازقبیل مرحوم «عبدالحسین توفیقی» (در قوچان) و زنده ‌یاد سید «حسن میرخانی» ،«بوذری وزنجانی»، مؤسسان انجمن خوشنویسان ایران را درک کردم.

وی در خصوص فعالیت‌های هنری و نمایشگاه‌‌های هنری خود بیان کرد: در شهر مشهد مقدس و قوچان نمایشگاه‌های زیادی چه انفرادی و یا گروهی برپا کرده‌ام همچنین در سطح کشور نیز تاکنون نمایشگاه‌های متعددی در شهرهای تهران، رامسر، ساری، گرگان، گناباد، طبس، کلات نادر و بیرجند برپا داشته‌ام و در کشور بلغارستان و پاکستان نمایشگاه‌هایی داشته‌ام.

وی در ادامه افزود: ضمنا در سال ۱۳۵۴ نمایشگاهی از آثار اینجانب درلندن بر پاشده است. ضمنا تالار آئینه مجلس شورای اسلامی واقع در بهارستان و هتل عباسی در اصفهان را لایه چینی کرده‌ام. تاکنون ۳۰ جلد کتاب را تالیف کرده که ۲۵ جلد از این آثار در فعالیت‌های نمایشگاهی داخل و خارج از کشور ارائه شده است.

این استاد خوشنویسی در مورد مشخصات بزرگ‌ترین قرآن جهان که تحریر کرده است، گفت:

ابعاد این قرآن ۱۷۵سانتی متر در ۵/۲ متر است که سه خط آن در ابتدا، وسط و آخر هر صفحه به خط ثلث و دو تا پنج خط هم درمابین سه خط مذکور با خط نسخ ایرانی و بر روی پارچه برزنت زیرسازی شده و با قلم نی و مرکب نگارش یافته است.

استاد اسماعیلی در مورد نوشتن مضامین بر روی سردرب حرم امام حسین (ع) اظهار کرد: سردرب حرم سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع) در اصفهان در مرکز بازسازی عتبات عالیات درحال ساخت است که بنده سه روز در هفته در شهر اصفهان خطوط آن را نگارش می‌کنم که متن آن از ادعیه مدح‌های مختلف درباره امام حسین (ع) است و به صورت میناکاری ساخته می‌شود که نگارش آن تبحر خاصی لازم دارد.

وی در پایان افزود: در آذرماه سال ۱۳۸۶ در مراسم تجلیل از ۱۴ نفر از گنجینه‌های هنرهای فراموش شده در سطح کشور و در بخش هفت قلم خوشنویسی توسط رئیس فرهنگستان هنر از بنده تجلیل به عمل آمد.

 

آلماجوقی: دوتار همه چیز را برای من مدلل می کند

در گفتگو با آلماجوقی:
دوتار همه چیز را برای من مدلل می کند

چه بسا انتظار می رود که نخستین یادنامه ای که برای یکی از اساتید هنر و موسیقی این دیار نوشته می شود به قلم یکی از اهالی همین هنر باشد، شهری سرد و صد البته با مردمانی گرم خو، باهوش و حد شناس. اما چه جای گلایه از دست جفا پیشه ی تقدیر که قرعه ی این فال مبارک را به نام من زد که هرچند از اهالی این شهر نیستم، لیکن از شیفتگان و شیدا شده های هنر و تاریخ پر رمز و راز آن چرا.
در عمر کوتاه خودم تا به حال بسیار از اساتید موسیقی سنتی و نواحی این دیار شنیده و از طریقت این انسان های بزرگ خوانده بودم ولی با هیچ کدام از نزدیک دیدار و برخورد نداشتم، زمانی هم که دست تقدیر بنده را در این وادی قرار داد. استاد یگانه در سال ۱۳۷۱، استاد ستار زاده در سال ۱۳۷۴ و استاد حاج قربان سلیمانی با آن صفای باطن بی مثال خود در سال ۱۳۸۶ و بسیاری دیگر که رفتند و شیفتگان خود را بی راهبر و مرشد گذاشتند. هیچگاه نتوانستم فهمی در خور از محضر این اساتید دریابم ولی اکنون پس از مدتها به واسطه ی نگارش این سالنامه تقدیر دوباره در حق من لطف کرد و به وسیله ی چند واسطه به همراه چند تن از دوستان توانستیم به حضور یکی از اساتید این طریقت برسیم.
حاج علی غلامرضایی آلماجوقی را بسیاری از موسیقی دوستان و اهالی فرهنگ و هنر این دیار به بزرگی روح و توانایی تکنیک هنری می شناسند، چرا که او خود پرورش یافته ی بزرگان این عرصه است و از استاد حاج حسین یگانه به عنوان پدر معنوی خود یاد می کند. زمانی که قرار شد در این نشریه به عنوان یادمانی برای فرهنگ و هنر این دیار در کنار اساتید خودم در عرصه ی روزنامه نگاری فعالیت کنم، به سرعت از چند تن از دوستانِ جانی خواستیم تا برای مصاحبه از استاد آلماجوقی برای ما قرار ملاقات بگیرند که استاد هم با روی باز پذیرفتند.
وقتی که از جاده ی مشهد به سمت قوچان می روید به تابلوی روستایی بر می خورید که روی آن نوشته شده است “آلماجوق” . استاد علی آلماجوقی در این روستا متولد شده و زندگی می کنند. برای هر محققی که بخواهد در عرصه ی موسیقی این دیار فعالیت کند و یا با فرهنگ و آداب و رسوم این دیار آشنا شود نام استاد آلماجوقی قطعا موجب می شود مدتی توقف کند و از این بزرگ مرد عرصه ی موسیقی استفاده های بسیاری بکند چرا که ایشان در عرصه ی بخشی گری دارای اندوخته ی فراوانی از اشعار و داستان ها و روایات در ذهن و سینه ی خود است و به گفته ی خودش بسیار هم نگران ((مرگ داستان سرایی)) و
((مرگ این آموزه ها و پند های درون این داستان ها)) است . در عرصه ی تکنیک و نوازندگی هم به سبب بیست سال استفاده از محضر استاد یگانه و بسیاری از اساتید دیگر کمتر کسی در حال حاضر وجود دارد که به پای او برسد . اکنون نیز با اینکه نسل جدید بسیار از ایشان آموخته اند اما نگارنده ی این سطور مطمئن است که اگر یاد و خاطره و آموزه های ایشان به نحوی ثبت و ضبط شود نسل های آینده بسیار بیشتر از ایشان خواهند آموخت و توشه برخواهند گرفت. شناخت ایشان از بسیاری جهات به موسیقی پژوهان و موسیقی آموزان کمک شایان توجهی خواهد کرد. همانطور که گفته شد فرا گرفتن تکنیک، جلای روح و روحیه معنوی گرایِ ایشان از محضر استاد گرانقدری چون حاج حسین یگانه است که هنوز وقتی نام ایشان را می آورد یا زمانی که خواستیم از اشعار و آموزه های بخشی گری برای ما بگوید درحالی که چشمانش مملو از اشک می شد در جواب گفت: “هر چه می خواهید بپرسید از روح حاج حسین باید بپرسید من که هستم که به شما جواب دهم”. و نکته ی دیگر اینکه ایشان از نسل بخشی هایی هستند که در دوران اوجشان، این دیار بیشترین تعداد بخشی زنده را داشته است و این خود باعث پختگی بیشتر هنر این اساتید شده است . بی گمان بخشی گری و موسیقی نواحی با وجود اساتیدی همچون ایشان یکبار دیگر در دوران ما کشف خواهد شد. به اعتبار همین بزرگی ها و نکته های قابل توجه است که بنده ی حقیر بر خودلازم دانستم تا به رسم قدرشناسی و بیشتر برای آموزش خودم کمی از زندگی استاد بپرسم. از اینکه استاد چگونه این راه را پیمودند و در این راه با چه سختی هایی رو به رو شدند ولی بزرگواری و مناعت طبع استاد از اینکه بخواهند از سختی هایی که کشیدند برای ما بگویند جلوگیری کرد و فقط به گفتن اینکه ((هرجا که دچار مشکل می شدم کارگری می کردم)) کفایت کردند. زمانی هم که از ایشان خواستم تا برای ما از اولین حضور خودشان در جشنواره ها بگویند ، حضور خود را فقط به واسطه ی حضور استاد خود در کنارشان، حاج حسین یگانه، موجه می دانستند ، چه از ابتدای آموزش موسیقی که در مجالس خصوصی شرکت می کردند و چه بعد ها در جشنواره های کشوری و بین المللی. زمانی هم که از استاد خواستم تا از دیگر اساتید و دوستان و هم نسلان خود مانند استاد ستارزاده یا استاد سلیمانی برای ما خاطراتی را نقل کند فقط به ذکر این جمله قناعت کرد که “بعد از فکر کردن به آن شخصیت ها و هنر آنها و بعد از اینکه به یاد این موضوع می افتم که همگی رفقا رفته اند به شدت غمگین می شوم و شدید احساس تنهایی می کنم”. اینجا بود که فهمیدم از سینه ی این به قول حافظ (( رند قرعه بر غم زده )) به این آسانی نمی توان چیزی بیرون کشید مگر اینکه لایق و محرم آن اسرار شده باشی.
مصاحبه ی ما در خانه ی ساده و بی پیرایه ی استاد، در کنار همسر، یار و یاور صبورش، و همچنین چند تن از فرزندانش در روستای آلماجق در کمال سادگی انجام گرفت و ما هم به رسم امانتداری سعی در پیاده کردن این مصاحبه بدون کم وکاست را داشتیم. امیدواریم تا این مصاحبه برای کسانی که می خواهند در عرصه ی هنر این مرز و بوم فعالیت کنند مفید واقع شود .
استاد شما اولین بار چگونه با دوتار آشنا شدید؟
زمانی که من در روستا بزرگ می شدم ساز کمانچه و قشمه بیشتر از دوتار وجود داشت. امکان آشنایی با دوتار کمتر برای من فراهم بود و اکثر جوانان به خواندن آواز های محلی به زبان کردی و ترکی در مجالس مشغول بودند ، در ابتدای کودکی من حتی دوتار ندیده بودم و با آن آشنایی نداشتم. در جوانی چوپانی می کردم و در حالی که گله ی گوسفندان در حال حرکت بودند می خواندم. ریتم و زیر و بم های موسیقی با من عجین شده بود و من ناخواسته از همین چوبِ چوپانی خود به عنوان دوتار استفاده می کردم. در سال ۱۳۳۵ خانواده ی بنده ساکن شهر قوچان شدند، روزی بنده در منزل در حال خواندن آواز بودم که یکی از اساتید آن زمان موسیقی که در همسایگی ما زندگی می کرد برای بردن آتش برای روشن کردن اجاق خانه اش به خانه ی ما آمده بود و صدای بنده را شنیده بود، ایشان همان عوض محمد بخشی معروف بودند، صبح روز بعد ایشان به منزل ما آمد و از پدر بنده پرسید که صدای آوازی که شب گذشته از منزل شما شنیدم صدای که بود؟ پدرم ابتدا گفتند که صدای خودم بوده، استاد عوض محمد بخشی از پدر می خواهند بخواند ولی بعد از اینکه پدرم کمی آواز خواندند مشخص شد که صدای وی نبوده و بعد به ایشان گفتند که صدای دیشب صدای من بوده است. بعد از این آشنایی استاد عوض محمد بخشی از پدر من خواستند که اگر اجازه می دهند یک تار کهنه برای من تهیه کنند تا ببینند که من در زمینه ی دوتار چقدر استعداد دارم، پدر آن زمان به دلیل نبود سابقه ی هنری تا قبل از آن در خانواده ی ما و همچنین اینکه در خانواده ی ما هیچ بخشی وجود نداشت کمی نسبت به این قضیه بد بین بودند ولی بالاخره اجازه دادند تا یک ساز کهنه ی دست دوم برای من خریداری شود. این اولین باری بود که بنده در عمرم دوتار می دیدم، استاد عوض محمد بخشی ساز را برای اولین بار به دست من داد و بعد از اینکه من یک پنجه به تار زدم ایشان بنده را به حجره ی استاد حاج حسین یگانه در بازار بردند، وقتی بنده در مقابل ایشان قرار گرفتم مغازه ی استاد پر از شاگردانی بود که برای هنر آموزی آنجا به صف ایستاده بودند، در آنجا بنده در مقابل استاد یگانه بعد از اینکه نواختن دیگر افراد آنجا را تماشا کردم برای بار دوم چند پنجه ای نواختم تا اینکه استاد یگانه بنده را به شاگردی قبول کردند. از آنجا بود که بنده چند روز در هفته را برای آموزش به خدمت حاج حسین یگانه می رسیدم. بعد از مدتی استاد یگانه هرجا که به مجالس مختلف می رفت بنده را هم همراه خود می برد.
از آشنایی خود با دیگر اساتید موسیقی آن دوران برای ما بگویید.
بگذارید از آشنایی خود با استاد ستارزاده نقل کنم، روزی در بازار بودم که از مقابل دکان سلمانی ایشان در بازار عشق آبادِ قوچان می گذشتم، ایشان بنده را صدا زد و به من گفت بیا از فردا پیش من در دکان، هم به تو آرایشگری آموزش می دهم و هم نواختن تار ، هرروز مقداری به تو دستمزد می دهم، و بنده به دلیل قولی که به استاد یگانه داده بودم قبول نکردم.
استاد دیگر اساتیدی که از محضر آنها استفاده کرده اید را می توانید برای ما نام ببرید؟
– بله، استاد اسدالله بخشی ، استاد علی اکبر بخشی، استاد مختار بخشی، استاد غلامحسین بخشی و بسیاری دیگر که آخرین و برجسته ترین استاد بنده که بیشترین زمان را در خدمتش بودم استاد یگانه بود، که خود ایشان هم در مدت بیست سالی که در خدمت ایشان بودم شاید بیش از بیست ساز برای من ساخت تا به سازی که فکر می کرد برای من مناسب است رسید. بنده در خدمت ایشان فقط موسیقی نیاموختم بلکه راه و رسم بخشی گری و زندگی را مرهون شاگردی در محضر ایشان هستم.
استاد اولین حضور شما در سطح همایش های ملی یا کشوری یا در سطح منطقه در چه سالی بود؟
سال ۱۳۶۷ اولین بود و سال ۱۳۷۰ شایدخاطره انگیزترین بود که با مرحوم استاد حاج حسین یگانه به چند جشنواره رفتیم، جشنواره ی هفت اورنگ (تهران)، در آن دوره ما حدود ۳۶۰ نفر از کل کشور بودیم؛ در آن مراسم استاد یگانه بسیار بیمار بود و به همین دلیل نتوانست آن اجرایی را که لازم بود داشته باشد و همین اسباب ناراحتی وی را فراهم کرده بود، بعد از ایشان بنده به عنوان نفر سوم برای اجرا روی صحنه رفتم، حاجی (استاد یگانه) از بین تماشاگران به من اشاره کرد که صدایم را بالاتر ببرم من هم تا توانستم صدای خود را بالا بردم در زمان اجرا متوجه اشک های جاری شده ازگونه های استاد شدم. بعد ها که از او پرسیدم چرا گریه کردید گفت با خواندن تو من دوباره احساس جوانی کردم (زمانی که این خاطره را برای من نقل می کردند چشمان خودشان هم خیس شد)؛ در آن جشنواره ما مقام اول آوردیم. از آنجا به بعد دیگر تقریبا هر ساله بنده را به جشنواره ها دعوت می کردند.
بعد از آن سال بود که آقای توحدی و آقای درویش از تهران نزد بنده آمدند و نواری از صدا و اجرای بنده را به تهران بردند که همان سال ها در رادیو و تلویزیون پخش می شد، از بعد ضبط آن نوار به این سو تقریبا در تمامی جشنواره ها در تمام کشور بنده شرکت کرده ام.
استاد شما تا به حال خودتان کنسرتی هم داشته اید؟
بله، سال گذشته در تهران آخرینش بود، البته چند دوره ی قبل هم بود. البته این کنسرت ها و جشنواره ها باعث آشنایی بنده با اساتید به نام دیگر موسیقی مانند استاد شجریان هم شد که حدودا این دوستی سابقه ی ده ساله دارد.
استاد اولین سفر به جشنواره های خارجی که داشتید در چه سالی بود؟
سال ۱۳۷۹ به کشور فرانسه و بعد از آن هلند، اتفاقا در آن زمان همزمان استاد حاج قربان سلیمانی به همراه فرزند و نوه شان هم در انگلستان اجرا داشتند. ما یک تیم چهار نفره بودیم که تقریبا چهل روز در سفر به نقاط مختلف اروپا بودیم و اجراهای مختلف داشتیم، اجراهای ما در آنجا به زبان های ترکی، کردی و فارسی بود.
استاد اشعاری که شما در اجراهای خود می خوانید بیشتر از کدام شعرا است؟
ببین پسرم از اشعار از من نپرس، هرچه می پرسی از روح کربلایی حسین (استاد حسین یگانه) بپرس، من همه ی این آموزه ها را مدیون وی هستم، من هرچه که می خوانم از کتب بسیار نفیس و ارزشمند و قدیمی ای است که ایشان به بنده آموزش دادند و سپس به من بخشیدند، در تهران هم ابتدا ساز خود را به من بخشیدند، ایشان به واقع برای من نقش یک پدر را ایفا کردند، البته بنده تعداد بسیار زیادی کتاب دارم که به عنوان مثال کتاب بابا روشن، سیف الملک، سلطان ابراهیم، یوسف و زلیخا، محمد حنفیه و بسیاری دیگر.
استاد خود شما هم شعر می سرایید ؟
البته بنده خودم هم شعر میگفتم ولی اشعار من کجا و اشعار بزرگان کجا. من بیشتر از اشعار جعفر قلی استفاده می کنم و گاهی از اوقات هم کمی مختوم قلی و … . اشعاری که ما می خوانیم، به عنوان شاگردان مکتب حاج حسین یگانه ، بیشتر عرفانی است.
استاد بخشی ها بیشتر روایت گر هستند، شما از بین داستان هایی که روایت می کنید کدامیک را بیشتر دوست دارید؟
ببینید روایات و اشعاری که ما می خوانیم، هم دارای جنبه های حماسی، هم دارای جنبه های عرفانی، هم دارای جنبه های عاشقانه، هم دارای جنبه های تعلیمی و پند دهنده است. من همه ی این ها را دوست دارم. البته باز هم آثار جعفر قلی به دلیل مضامین عرفانی این آثار بسیار دلنشین تر است و این که کدام شعر را بخوانم بستگی به جمعی دارد که در آن هستم.
دوتار چه جذابیتی برای شما دارد که هیچ گاه آن را ترک نگفتید؟ در بخشی بودن چه رازی نهفته است؟
دوتار همه چیز من است، دو تار همه چیز را برای من مدلل می کند، دوتار برای من در عصری که غبار پوچ گرایی قوت غالب تفکرات فکری هنرمندان متاثر از جهان جدید است برای من نجوا کننده ی کلام حق و تجلی دهنده یگانگی خداست. مسیری را با دوتارم در نوردیدم که عارفان با دف در نوردیدند، دوتار عشق و علاقه و حقانیت ائمه ی اطهار را به من می آموزد. هروقت دلم می گیرد کافی است دوتار را به سینه ام بچسبانم و چند پنجه ای بنوازم تا از آن حالت خارج شوم، شعری هم که با نوای دوتار خوانده می شود خیلی مهم است.
استاد به عنوان آخرین پرسش، شما آینده ی موسیقی مقامی و بخشی گری را در این دوره چطور می بینید؟
اگر شاگردان به راهنمایی های اساتید خود گوش فرا دهند و درس خود را خوب بیاموزند و جلساتی را تشکیل دهند به صورت هفتگی که دور هم جمع شوند تا هنر خود و داشته های خود را با هم به اشتراک بگذارند، این مکتب موسیقیایی قوچان که مدتهاست رو به انحطاط است دوباره احیا می شود، می بالد و رشد می کند و قوی می شود. البته نکته ای هم که بسیار مهم است این است که اکنون تقریبا هیچکدام از شاگردان جدید داستان سرایی و روایت گری بلد نیستند و فقط نواختن را آموخته اند. این خیلی بد است. بنده حاضرم کتابهایی را که در اختیار دارم در اختیار همه بگذارم تا این هنر زنده بماند. وحشت دارم که داستان سرایی با مرگ ما بمیرد و آموزه هایی که در این داستان ها است نیز از بین برود.

مسعود نوربخش
(برگرفته از ویژه نامه قوچان شناسی ۱ به سردبیری حسین فیروزه)

جعفرقلی زنگلی شاعر و عارف وارسته کرمانج

جعفرقلی زنگلی شاعر و عارف وارسته کرمانج

به طور کلی عشق به شعر و علاقه وافر به شاعران نامدار در شمار مشترکات بشریت است.در طول تاریخ شاعران بسیار زیادی از اقوام مختلف برخاسته اند، که در جهت گسترش زبان و فرهنگ مردم منطقه شان نقش اساسی داشته اند، یکی از این شاعران محلی که توانسته تأثیر بسزایی بر فرهنگ قومش داشته باشد، جعفرقلی زنگلی است. در میان اقوام و ملل مختلف به کمتر شاعری می توان برخورد کرد که مانند او این گونه به ذهن و زبان مردم راه یافته باشد. جعفرقلی معروفترین شاعر کرمانج دوره قاجار است.اشعار او از نظر محتوا و از نظر قالب از تنوع زیادی برخوردار است.. او تنها شاعری است که به چهار زبان، کردی، ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. شرح حال، شخصیت، افکار و اندیشه های او مورد توجه این گزارش می باشد.
مقدمه
بی گمان مطالعه آثار شاعران بزرگ به زبان و لهجه آنان بسیار دلپذیر و دلنشین تر است. چون خوانندگان آشنا به زبان و لهجه های محلی، لطائف کلامی و صنایع ادبی را ملموس تر و دلنشین تر حس می کنند. علاقه به آثار یک شاعر می تواند زمینه ی برای مطالعه در جهت آموختن زبان و درک عمیق از سرزمین و فرهنگ بومی آن شاعر باشد که او از آنجا برخاسته است . شاعران بزرگ و آثارشان پل مستحکمی است بین اقوام و ملتهای گوناگون که زمینه های دوستی،آشنایی و تفاهم با یکدیگر را مهیا می سازد.
در طول تاریخ شاعرانی از قومیت های مختلف سرزمین ایران برخاسته اند که در جهت گسترش و ماندگاری، زبان رسمی یعنی زبان فارسی یا زبان محلی آن تلاش و کوشش فراوان نموده اند از آن جمله می توان به : مختوم قلی فراغی در زبان ترکمنی، احمد خانی در زبان کردی، محمد حسین شهریار در زبان ترکی آذری، جعفرقلی زنگلی در زبان کردی کرمانجی، شیون فومنی در زبان گیلکی و…اشاره کرد. برای هر کدام از این شخصیت ها در ایران و حتی آن سوی مرزها به مناسبت های مختلف مراسمی در پاسداشت این حافظان زبان و فرهنگ برگزار می شود.
مردم کشور ما نیز در مناسبت های مختلف و در طول سال بر سر مزار این عزیزان خفته در خاک حاضر می شوند، و با نثار گل و فاتحه بر مزارشان از زحمات آنان تقدیرو سپاس گزاری می نمایند. از این میان تنها شاعری که تاکنون مزارش نامشخص مانده است جعفرقلی زنگلی است. محل زندگی او ابتدا توسط پژوهشگر پر تلاش شهرمان آقای جابانی و بعد از آن توسط کلیم الله توحدی که برای اولین بار دیوان اشعار او را گردآوری نمود، در حومه قوچان روستای گوگانلو شناسایی شد.
جعفر قلی زنگلی، شاعر مورد پژوهش ما، شاعری است که عمیقا ًبه دین مبین اسلام دلبسته است و بسیاری از اشعار او حاوی آیات قرآن،احادیث، سخنان پیامبر و ائمه اطهار (ع)است. جعفرقلی شخصیتی است که مورد احترام اقوام مختلف در شمال خراسان می باشد . او در دوره پادشاهی فتحعلی شاه قاجار به دنیا آمد و دوران پادشاهی محمد شاه و ناصرالدین شاه را نیز درک کرده است. او از عجایب و نوادر روزگار است. جعفرقلی زنگلی علاوه بر سرودن اشعار، عارف، موسیقیدان و جهانگرد نیز بوده اند او به سرزمینهای ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، گرجستان، قفقاز، شام، حلب، مصر، عربستان و کربلا سفر نموده است.
ما در این گزارش به بررسی زندگی و شخصیت عرفانی و اندیشه های این شاعر شیرین سخن می پردازیم، تا گوشه های از شخصیت و تأثیرات او بر فرهنگ و تاریخ این مرز وبوم برایمان روشن گردد،.کلیم الله توحدی نویسنده و محقق گرانقدر، اشعار جعفرقلی را از روی نسخه های خطی و یا افرادی که اشعار او را حفظ کرده بودند، گردآوری نمود، اخیراً نیز آقای احمد عضدی اشعار او را از روی نسخه های که در اختیار داشته منتشر کرده است.
شرح حال جعفرقلی زنگلی
در واقع می توان گفت: گرچه بیش از یک ونیم قرن از پایان حیات او نمی گذرد .ولی کم و کیف زندگی او هنوز درحدس و گمان فرو رفته است، تاریخ تولد جعفرقلی دقیقاً مشخص نیست،در این زمینه آقای توحدی پژوهشگر تاریخ شمال خراسان که در مورد چگونگی تولد او تحقیقاتی انجام داده می
گوید: «جعفرقلی زنگلی تقریبأ در سال ۱۲۲۰ هجری قمری از خانواده ای روستایی و ساده در قلعه دژ مانند روستای گوگانلو دیده به جهان گشود . نام پدرش ملا رضا قلی و مادرش (نامی از مادر ایشان در کتب تاریخی ثبت نگردیده) می باشد. جعفرقلی هنوز کودکی بیش نبود که پدرش فوت کرد و عمویش به نام حاج علی اصغر با مادرش ازدواج کرد مادرش جعفر قلی را به مکتب گذاشته که قرآن بخواند. اما او به مکتب نمی رفت و پنهانی از قلعه گوگان خارج می شد و به کوه های اطراف روستای گوگان می رفت و هنگام تعطیل شدن مکتب به خانه بر می گشت . جعفرقلی وقتی که به نزدیک سن ۱۵ سالگی رسید.به دره معروف نالی چووکان در اطراف روستای عمارت و بهمن گان رفت و در همان جا بود که ملواری (مروارید) را دید و آواره کوه و بیابان شد و… آقای توحدی در ادامه می نویسد :
«جعفرقلی گوسفندان عمویش را در کوهستان می چرانید که دید عده ی کولی در آن نزدیکی فرود آمده و چادر و خرگاه بر پا کردند.این کولی ها وسایلی را که با خود داشتند به روستایی ها می فروختند . جعفرقلی با فروختن یکی از بزهای عمویش به آنها ،دوتاری را از آنها خرید . هنگامی که عمویش از ماجرا آگاه شد. او را به شدت کتک زد. و دوتار را از او گرفت و به کولی ها داد و بز خویش را پس گرفت… » از این مطالب این گونه برداشت می شود که جعفرقلی نیز مانند بسیاری از بزرگان تاریخ علم وادب در کودکی پدر بزرگوارشان را از دست داده و سالهای کودکی را در تنگدستی و مشقت فراوان سپری نموده است، این احتمال می رود که او نیز همچون دیگر کودکان دوران کودکی را به مکتب رفته باشد،و یا در آن روستا یا در روستاهای اطراف یا شهر قوچان کسانی بوده اند که نسبت به تاریخ اسلام ،ایران و جهان آگاهی کافی داشته اند و جعفرقلی از وجود آنان بهره وافی برده باشد یا کتب مورد نیاز را در اختیار داشته است، از اشعار به جا مانده از او این گونه برداشت می شود، که جعفرقلی علوم مختلف را در مراکز دینی یا مدارس قدیم فرا گرفته است.آنچه مسلم است جعفرقلی در دوران نوجوانی یا جوانی عاشق زیبارویی به نام مروارید ( در زبان کردی ملواری) گردید. از اشعار جعفرقلی پیداست که زیباروی به نام ملواری حقیقت داشته است. او در تکاپوی دلداده اش بود که ناگهان تحولی در او روی داد و او را آواره کوه و بیابان کرد و حالات درونی اش بطور کلی تغییر کرد، برخی این تحول را به خوابی که او دیده بود منتسب می کنند و گروهی نیز به الهامات غیبی. در هر صورت آنچه مهم است اینکه او از عشق زمینی به عشق آسمانی رسید. این دگرگونی در بسیاری از شاعران و عارفان گذشته نیز متصّور است. مولانا در این باره می گوید : « عاشقی گر زین سر و گر زان سر است / عاقبت ما را بدان سر رهبر است»
جناب آقای شادروز امانی در مقاله جعفرقلی عارف ربانی کرمانج می نویسد: «جعفرقلی زنگلی مشهور به عندلیب متخلّص به جعفر یکی از شعرا و عرفای ایران است که حدود سال ۱۲۴۸ هجری قمری در دوره قاجار میان ایل زنگلانلو در روستای گوگان قوچان متولد شد. در دوازده سالگی به مدرسه علمیه سپرده شد،تا به تحصیل بپردازد و پس از اتمام دروس مقدماتی فهم وفراست او بر اساتید آشکار شد.به جعفرقلی پیشنهاد می دهند تا جهت پیمودن مدارج بالاتر به یکی از شهرهای مهم برود او پس از سه سال تحصیل قصد عزیمت به حوزه علمیه مشهد را می نماید.
اما مرگ پدر و اوضاع نامساعد خانواده نابغه هزار مسجدی
را از تحصیل باز داشته و به میان ایل باز می گرداند…»
پس این عارف نامی چند سالی را در مراکز دینی
آن روزگاران به فراگیری علوم دینی پرداخته که مشکلات خانواده و اوضاع نامساعد او را از ادامه تحصیل باز داشته است.بنابراین باسواد بودن او برایمان مسجل است و نباید او را امّی فرض کنیم! اشعار باقی مانده از او نیز مؤید این مطلب است.

اشعار و اندیشه او
جعفرقلی شخصیتی است که بر افکار و اندیشه های مردم شمال خراسان تأثیر زیادی گذاشته است.ماهیت اشعار جعفرقلی عارفانه، عاشقانه است. کمتر کسی را در میان مردم عادی کرمانج خراسان می توان پیدا نمود که دست کم چند بیت از اشعار او را ازبر نباشد و یا با شنیدن آنها متأثر نشود. جعفرقلی شاعری است که به علت آشنایی با متون کهن ادب فارسی، در قالبها و اوزان فارسی شعر سروده است. قالب مورد علاقه جعفرقلی ترکیب بند و ترجیع بند است.
جعفرقلی شاعری است که به چهار زبان زنده دنیا، کردی،فارسی،عربی،ترکی مسلط بوده و به این چهار زبان شعر سروده است .درلابه لای اشعار او به کلمات عربی، احادیث، آیات قرآن مجید نیز بر می خوریم.
به گفته استاد امان الله جعفرزاده «زیر ساخت فکری و زبانی جعفرقلی قرآن است» دراشعار جعفر قلی نام پیامبرانی چون آدم، حوا، هابیل، قابیل، نوح، خضر، الیاس، سلیمان، ادریس، شعیب، ایوب، هارون، یوشع، داود، ابراهیم، زکریا، یوسف، یحیی و حضرت محمد (ص) به چشم می خورد .اشاره به پیامبران مختلف و سرگذشت زندگی آنها در لابه لای اشعار جعفرقلی از نکات قابل توجه در اشعار اوست از اشعار او می توان دریافت که وی نسبت به پیامبران و ائمه اطهار ارادت خاصی داشته است.
ابیاتی چند از او: « یار و ه ره سر خاکی من، مه زاری من بلفین/ وی به ژنو بالی رعنا، وه نه کیران بنمین / ژه سه ری وان بوه هووش، ژوان بستین عه غلودین/ وی نامی اعمالی من، ژه وان هلگر، بدرین / هینگا داده ده ستی من، ژه بن خاکی بکشین/ تا بوینن قودره تی خوداوه ند له رووی زه مین/ ژه حوسنو جه مالی ته خه وه ر بونه ئاسمین/ له سه ر سری من بسه، مه ستو مه ستانه، دلوه ر
برگردان : یار بیا روی خاکم، مزارم را تکان ده / آن قد و بالای رعنای خودت را به نکیرین نشان بده /از سرشان ببر هوش و، عقل و دینشان را بستان / آن نامه اعمال مرا از آنها بگیر و پاره کن/ آنگاه از دستم بگیر و، از زیر خاک بیرون بکش / تا ببینند قدرت خداوند را در روی زمین / از حسن و جمال تو ، خبر به آسمان ببرند / روی سر من بایست، مست و مستانه دلبر .»
جعفرقلی دراشعارش به جعفر، جعفرقلی بیچاره، جعفرقلی عندلیب، جعفرقلی، مختار و کردو تخلص نموده است. جعفرقلی نیز مانند دیگر اکراد شمال خراسان دین اسلام و مذهب شیعه دوازده امامی داشته است که او در اشعارش به دین و مذهب خویش اشاره و به اهل بیت عصمت و طهارت ارادت خاصی داشته است، دلبستگی و علاقه جعفرقلی به خاندان رسالت بیش از آن است که بتوان توصیف کرد.

جعفرقلی و حاکم قوچان
آقای توحدی پژوهشگر گرانقدر خراسان به نقل از آقایان محمد جابانی مؤلف کتاب سرزمین و مردم قوچان و آقای قدیرنیک زاد دبیر آموزش و پرورش پیرامون سفر جعفرقلی به قوچان می گویند : « یک روز سرد زمستانی ،جعفرقلی به قوچان قدیم می آید و سری به مدرسه طلاب علوم دینی می زند و می بیند وضع سوخت زمستانی و معاش زندگی آنان سخت ناگوار و در تنگی است و طلاب از سرما در حجره های خود می لرزند ….وضع پوشاک و خوراک نیز رضایت بخش نبود. جعفر قلی که گردن پیش هیچ حاکمی خم نمی کرد. ناچار به دربار ایلخانی امیرحسین خان شجاع الدوله (از سال ۱۲۸۳ه.ق تا۱۳۱۱ه.ق به مدت ۲۸ سال حاکم قوچان بود.) می رود و امیرحسین ایلخانی که غیر از ناصرالدین شاه به هیچ کس اعتنا نمی کرد.با شنیدن نام جعفرقلی از جای برمی خیزد و به پیشواز او می رود علت آمدن جعفرقلی را جویا می شود. جعفرقلی بازدید خود از مدرسه طلاب و وضع ناگوار زندگی آنها را بازگو می کند و از امیر تقاضای کمک می کند . امیرحسین خان بی درنگ فرمان می دهد که از همه گونه لوازم زندگی برای طلاب آماده شود .و بی درنگ بارهای هیزم برای سوخت طلاب به سوی مدرسه روانه می شود و مبلغ قابل توجهی نیز پول نقره به وسیله جعفرقلی برای طلاب فرستاده می شود.»
جعفرقلی در مورد مردم سرزمینش بی تفاوت نبود او نارضایتی خویش را درغالب اشعار بیان می کرد و حتی علیرغم میل باطنی برای رسیدگی به امور مردم به دیدار حاکمان عصر خویش نیز می رفت و آنها را در قبال کارهایشان مورد
بازخواست قرار می داد، حاکمان قوچان که در برابر پادشاهان قاجار می ایستادند درخواست های جعفرقلی عارف را اجابت
می کردند، آری به خاطر دفاع او از مردم ستمدیده بود که در
دل های مردم جا گرفت و مردم یادش را برای همیشه گرامی می دارند. نظرات پژوهشگران در مورد جعفرقلی در اینجا نظر تعدادی از نویسندگان و محققین پیرامون شخصیت جعفرقلی را بیان می کنم:
شادروان هاشم صادقی مجری سابق برنامه رادیو کردی خراسان می گوید: «این انسان بزرگ جنبه های شخصیتی متعددی دارد. ببینید جعفرقلی مدام در حال هجرت بوده است. هجرت است که انسان را بزرگ می کند در طول تاریخ شخصیت های بزرگ مذهبی و سیاسی که دست به هجرت زده اند حرکت های بزرگی انجام داده اند.
پیامبران و امامان، شخصیت ها سیاسی و مذهبی معاصر مثل گاندی، امام خمینی (ره) نمونه بارز آن هستند. این سفرهای زمینی و اثیری است که روح جعفرقلی را که خود سواد آموخته مکتب جعفری و حافظ قرآن محمدی و پرورش یافته دامان کوهستان و لالایی شنیده مادران کرمانج است، متعالی می کند. »
استاد محمد رضا درویشی پژوهشگر موسیقی نواحی ایران می گوید: « در حدود یازده تا چهارده آهنگ منسوب به جعفرقلی می باشد که امروزه توسط بخشی ها و نوازندگان و خوانندگان اجرا می شود ما در هیچ جای ایران این تعداد آهنگ که منسوب به یک نفر باشد، سراغ نداریم.»
مرحوم استاد حاج حسین یگانه بخشی بزرگ خراسان
می گوید :« دیگر هیچ مادری نمی تواند یک جعفرقلی به دنیا بیاورد .» همچنین آقای حاج ذوالفقار جلایر می گوید: جعفر قلی مظهر لطف خدا و عارفی کامل بود.»
آقای جابانی پژوهشگرقوچانی می گوید: « درباره این مرد افسانه ای سرزمین ما سخن بسیار است او عارفی وارسته، شاعری متفکر و خلاق و آراسته، موسیقیدان و آهنگ سازی چیره دست که همه آنها را با نبوغ و فکر خدادادی در خود جمع کرده بود و بعد این میراث را در سرزمین ما بدست بخشی ها و نوازندگان و اساتید ادب حوزه قوچان سپرد و رفت.»
آقای علی حیدری محقق و مدرس دانشگاه نیز در کتابش تحت عنوان رجال و مشاهیر قوچان می نویسد : «جعفرقلی در نزد مردم کرد تنها یک شاعر نیست، بلکه معلم اخلاق است. که گذشته از محبوبیت اشعارش، در میان کردها تا حد تقدّس پیش رفته است. اشعار جعفرقلی را کردها با دید دیگری می نگرند و این است که اشعار او را بخشی ها و خوانندگان کرد در مجالس عارفانه بیشتر می خوانند. »
دکتر آمنه یوسف زاده به یکی از توانایی های ماوراء طبیعی جعفر قلی اشاره می کند او می نویسد: « می گویند سالی که در روستا خشکسالی شده بود. روستائیان نزد او آمده بودند و از او خواسته بودند که از خدا بخواهد تا باران بباراند، زیرا خدا عاشقان را دوست می دارد. پس جعفرقلی دوتارش را برداشته بود و همین که به نواختن و آواز خواندن پرداخته بود، ابرها در آسمان ظاهر شده بودند و باران فراوانی کشت آنان را سیراب کرده بود. این داستان بی ارتباط با نیاکان رامشگر، یعنی شمن ها، و توانایی های معجزه آسای آنان نیست. » دکتر یوسف زاده اشاره می کند بارور کردن ابرها در بین شمن ها یا بخشی های قزاقی و قرقیزی نیز وجود دارد.( برای اطلاعات بیشتر به کتاب رامشگران شمال خراسان بخشی و رپرتوار او به خامه دکتر یوسف زاده مراجعه کنید.)
همان گونه که از تاریخ ولادت جعفرقلی اطلاع دقیقی در دست نیست. از تاریخ وفات و محل درگذشت او نیز سندی در دست نداریم . با توجه به اینکه جعفرقلی به سرزمینهای مختلف مسافرت کرده ممکن است او در یکی از این سرزمینها از دنیا رفته باشد. به جعفرقلی الهام شده بود که در غربت رخت از دنیا می بندد، او در یکی از اشعارش به زبان ترکی می گوید: « فلک منی جدا سالدی یورد منن/ غریب اولکاسندن اولدی جعفریم» یعنی فلک مرا از سرزمینم جدا کرد /در دیار غربت جان داد جعفریم. بخشی بزرگ شمال خراسان علی غلام رضایی این بیت را این گونه روایت می کند:« فلک منی جدا قلده یوردمنن/ غریب اولکسنده اللی جعفرای » یعنی فلک مرا از سرزمینم جدا انداخت/ ای جعفرقلی تو در غربت می میری. یا به قول شاعر و نویسنده توانای کرد شمال خراسان علی رضا سپاهی لایین معلوم نیست جعفرقلی به کدام بیابان و جزیره رفته است « بویژ وی نازه نینا زه نگلانی/ له کی چول و جزیره سر هه لانی » « اگر تاریخ ولادت او را ۱۲۲۰ ه. ق در نظر بگیریم (زمان پادشاهی فتحعلی شاه قاجار ) و اینکه گفته اند او نزدیک به ۹۰ سال سن داشته است. » او احتمالاً در سالهای ۱۳۲۰ه.ق یا ۱۳۱۵ه. ق از دنیا رفته است. آقای جابانی اخیراً در کتاب هنرمندان سرزمین پارت قوچان اشاره ای به مزار او در روستای گوگانلو نموده اند،ایشان نوشته اند :«…شعر زیر(متن شعر در کتاب فوق آمده است) را در بزرگداشت جعفر قلی زنگلی سروده بودم که در سر مزارش بخوانم …» به همت همشهری فرهنگ دوست شهرمان(قوچان) جناب آقای محمد رحیم رحیمی رهورد اخیراً بنای یاد بود ائووجاغ جعفرقلی در محل زندگی اونصب گردیده است. امروزه بسیاری از شاعران شمال خراسان اشعاری در وصف جعفرقلی زنگلی سروده اند، و یاد او را در خاطره ها و دلها زنده نگاهداشته اند.

نتیجه گیری
با توجه به آنچه در این مقاله ذکر شد. می توان چنین نتیجه گرفت که: جعفرقلی شخصیتی عارف،شاعر، هنرمند وارسته و شوریده حالی است که به دنبال عشق نافرجام زیبا روی به نام ملواری آواره کوه و بیابان می شود و سالها در طلب معبود و معشوق ناله سر می دهد. باید گفت جعفرقلی شعرو شاعری بعد از خود را نیز تحت تأثیر قرارداد و عرفان را نیز وارد شعرکرمانجی نمود. درست است که او شاعری کرمانج زبان است اما او تعصبات زبانی را کنار گذاشته و به زبان های مختلف شعر سروده است و در بین اقوام مختلف نام او را با دیده احترام می نگرند.
آری حاکم قوچان امیر حسین خان شجاع الدوله هم به نفوذ او در بین قلوب مردم واقف بود که در خواست جعفرقلی را اجابت نمود و به وضعیت طلاب قوچان رسیدگی کرد. اشعار جعفرقلی همچنین حاوی گوشه های از تاریخ مردم شمال خراسان و ایران است مانند فتنه سالار در خراسان،قرار داد ننگین آخال،قحطی سال ۱۲۸۸ه.ق.و فرهنگ و آداب رسوم مردم زمانه اش و … اینکه می گویند او سواد نداشته و یا مکتب نرفته است ،به نظر نگارنده صحت ندارد. چرا که کسی که سواد نداشته باشد چگونه با اوضاع جهان آشنا بوده و سرگذشت پادشاهان و پیامبران و امامان را با این ظرافت خاص بیان می کند.
متأسفانه نگارنده این مقاله تاکنون نامی از او در کتب دوره قاجار نیافته است، و هر آنچه داریم نقل و قول هایی است که مردم شمال خراسان بیان می کنند و تنها سند موجود کتاب دیوان اشعارجعفرقلی است که به همت استاد کلیم الله توحدی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است،آقای احمد عضدی پژوهشگر بجنوردی نیزاخیراً دیوان جعفرقلی را به رشته تحریر در آورده اند.
در پایان از اساتید بزرگوار، محققین و دانش پژوهان عزیزانتظار می رود تا پیرامون مقام و منزلت او بیشتر به تحقیق و مطالعه بپردازند. همچنین از مسئولین محترم و متولیان فرهنگ و ادب کشور پیشنهاد می شود تا کنگره بزرگداشت جعفرقلی زنگلی را برگزار نمایند تا جنبه های مذهبی، علمی و فرهنگی این شاعر و عارف وارسته بیشتر روشن شود.

پی نوشت ها:
– قرشمارهای خراسان «کولی ها» از راه ساختن و فروش ابزار سنتی کشاورزی نظیر چهارشاخ،غربال، سنگ بیز،دسته بیل، داس، اره، کارد، سیخ کباب، انبر، پایه های چوبی خراطی شده نرده پلکان و ساختن ابزار و آلات موسیقی نظیر دوتار، دایره ، طبل، تمبک،و…روزگار می گذرانند. (مأخذ: کولی ها –پژوهشی در زمینه زندگی کولیان ایران و جهان، تألیف ایرج افشار سیستانی ص۱۹۸)
– دیوان عرفانی جعفر قلی زنگلی، به اهتمام کلیم الله توحدی، چاپ دوم،انتشارات واسع،مشهد۱۳۸۷تلخیصی از صفحات۳۰ تا۳۲٫
– خلاصه مثنوی انتخاب و انضمام تعلیقات و حواشی، بدیع الزمان فروزان فر، چاپ اول، ناشر اساطیر، تهران ۱۳۷۳ ص ۳۱
– دیوان جعفرقلی زنگلی و مجموعه ای از اشعار احمد عضدی، چاپ اول، ناشر عضدی، بجنورد ۱۳۸۷ ص ۲۳ مقاله شادروز امانی و اینترنت جعفرقلی زنگلی عارف ربانی،شادروز امانی مهرماه ۱۳۹۰
– دوهفته نامه شیروان شهر، سال دوم، شماره بیست وهفتم، اسفند ماه ۱۳۹۱ ص ۳
– همان کتاب ص ۳
– رامشگران شمال خراسان بخشی و رپرتوار او، آمنه یوسف زاده، چاپ اول، ناشر مؤسسه فرهنگی-هنری ماهور ،تهران ۱۳۸۸ص۱۵۱
– دیوان عرفانی جعفرقلی زنگلی ملک الشعرا کرمانج، نویسنده و محقق و مترجم: کلیم الله توحدی ( کانیمال) چاپ دوم، ناشر واسع، مشهد ۱۳۸۷ ص۳۴۵
– دیوان عرفانی جعفر قلی زنگلی ، به اهتمام کلیم الله توحدی، چاپ اول، سازمان چاپ مشهد ،۱۳۶۲٫
– کرمانج ماهنامه فرهنگی ، هنری،ادبی سال اول شماره ۲ بهمن ۱۳۸۰
– همایش جعفر قلی روستای گو گانلو، سخنرانی استاد درویشی ۱۶/۱۲/۱۳۸۵
– همان کتاب ص۱۹
– هنر و هنرمندان سرزمین پارت قوچان، محمد جابانی، چاپ اول، انتشارات سخن گستر ،مشهد ۱۳۹۰ ص ۸۹
– رجال و مشاهیر قوچان، علی حیدری، چاپ اول، انتشارات محقق، مشهد ۱۳۷۸ ص ۱۳۶
– رامشگران شمال خراسان بخشی و رپرتوار او ص ۱۳۷
– دیوان عرفانی جعفر قلی زنگلی، به اهتمام کلیم الله توحدی ص۳۰۷ و مصاحبه با بخشی بزرگ شمال خراسان استاد علی غلامرضایی آلماجق اسفندماه ۱۳۹۲
– هنر و هنرمندان سرزمین پارت قوچان ص۹۱

حجی محمد تقدیسی
(مقاله برگرفته از ویژه نامه قوچان شناسی ۱ به سردبیری حسین فیروزه)

“کشتی کردی با چوخه” یکی از ورزش های بومی، سنتی جهان

“کشتی کردی با چوخه” یکی از ورزش های بومی، سنتی جهان

پیدایش ورزش کشتی به اندازه تاریخ بشریت قدمت دارد، و یکی از کهن ترین رشته های ورزشی در جهان است که طرفداران زیادی نیز دارد. ما در این نوشتاربه یکی از رشته های ورزشی بومی، سنتی کشورمان بنام کشتی کردی باچوخه که اخیرآً بین الملی وجهانی شد، می پردازیم .درابتدا معنای لغوی کشتی و سپس به دلایل بستن کمربند در آیین ایرانیان و ورزش کشتی و بعد از آن مطالبی پیرامون کشتی کردی با چوخه بیان می شود :
‹‹کشتی در لغت به معنای گلاویز شدن است. که در این باب دو قول معروف وجود دارد:
ا. کشتی از مصدر کشتن ، در زمان های گذشته با طولانی شدن جنگ کشتی، دو سر دار و پیروزی یک طرف و بریدن سر، سردار مغلوب سرنوشت لشکرهای آنها را رقم می زد.
۲٫ کشتی از ریشه کُستی به معنای شال مقدس زرتشتیان، موبدان زرتشتی این شال را که از ۷۲ رشته نخ متشکل از سه بخش به نیت ، گفتار نیک ،پندارنیک و کردارنیک است به کمر می بستند. ››
‹‹در تاریخ ایران ورزش کشتی با یکی از سنن دینی ما یعنی کُستی بستن پیوند دارد زرتشتیان دارای کمربند مخصوصی بودند که درزبان پهلوی و در فارسی دری ” کُستی “می گفتند زرتشتیان آن را بند دین نیز می نامیدند کمربندی که متشکل از ۷۲ نخ از پشم گوسفند که به دست یک زن موبد بافته می شد. که به شش دسته تقسیم می شد و هر کدام ۱۲ نخ داشتند عدد ۷۲ اشاره به ۷۲ فصل یسنا و عدد ۱۲ اشاره به ۱۲ ماه سال وعدد ۶ به جشن های دینی سال گاهنبار دارد. ((بند دین )) را سه بار بر کمر می بستند که سمبل سه اصل ارزشمند دین زرتشت یعنی کردار نیک ، پندار نیک و گفتار نیک بود. کلمه کُستی را بعد ها با شین گفتند وبه شکل کشتی درآمده است که کمربند کشتی گیران بوده و حریفان هنگام زور آزمایی در آن می آویختند. ››
در جهان انواع کشتی های رسمی و بومی، سنتی وجود دارد که هر کدام از آنها در بین قومیت ها و کشورهای مختلف اهمیت خاص خودش را دارد که در کتب مختلف به آنها اشاره شده است :
‹‹ تا کنون بیش از صد وشصت نوع کشتی بومی و سنتی و محلی در جهان شناخته شده که هریک ویژگی های خاص خود را داراست، دوری مسافت، اختلافات قومی و تمایزات فرهنگی در بروز چنین ویژگی هایی مؤثر بودند در این میان می توان از کشتی های سومو در ژاپن، کوخ در ارمنستان، قولج درآذربایجان، کوراچ (کوراش) درازبکستان ،یاغلی گولش در ترکیه، چوخه در خراسان، لوچه (لوچو) در مازندران، گیله مردی در گیلان و زورلاما در آذربایجان و… نام برد.›› از بین کشتی های بومی وسنتی کشورمان تنها کشتی کردی با چوخه است که جنبه بین المللی و جهانی پیدا کرده است. امسال در آبان ماه ۱۳۹۰ هجری شمسی با تلاش مسؤلین و متولیان ورزش کشورمان کشتی کردی با چوخه رسماً جهانی اعلام شد. ولادمیر کراشینکوف دبیر کل کمیته کشتی های سنتی فدراسیون جهانی کشتی در سمینار کشتی با چوخه تأکید کرد: ‹‹ با رأی اکثریت اعضای جهانی کشتی های سنتی فدراسیون جهانی کشتی سمینار کشتی چوخه در جهان رسمیت یافت، وی افزود: روزی تاریخی برای ایران و کشتی دنیا ست زیرا یک رشته جدید به رشته های کشتی جهان اضافه شد ورسماً اعلام می کنم که رشته ورزشی کشتی چوخه در دنیا وجود دارد. ››
در مورد پسوند چوخه که بعد از کشتی کردی کرمانجی آمده وهمچنین پیرامون وجه تسمیه این کشتی مطالبی ارائه می شود. تا دلایل نام گذاری آن برای خوانندگان محترم و خواستگاه آن مشخص شود: در لغت نامه دهخدا پیرامون کلمه چوخا معانی زیر آمده است:
‹‹جامه است پشمین (شرفنامه منیری) ، جامه واری که از پشم بافته باشند (برهان)(ناظم الاطباء ). جامه پشمین کوتاه که نوعی از لباس فقر است و ترکی است (غیاث اللغات). جامه پشمین که در طبرستان بافند و بپوشند و آنرا چوخه نیز گویند. (آنندراج – آنجمن آرا ) پارچه بی کرکی که از پشم بافته می شود و در مازندران بسیار بافته می شود (فرهنگ نظام ) قسمی جامه پشمین خشن که از مازندران آرند و به روی دیگر جامه ها پوشند و به روزگار ما هنوز معمول است . و در عربی آنرا جوخ ( قطرالمحیط) گویند. (یاد داشت مؤلف)استی. چوقه (نیم تنه قفقازی ) گیلکی چوخه ( نیم تنه پشمین بی دوخت و بدون آستین که بیشتر گله بانان و ساربانان پوشند) در ترکی چوغا (جامه پوستین . معرب آن جوخ
(حاشیه دکتر معین بر برهان) جامه پشمین خشن که چوپانان و برزیگران پوشند (فرهنگ فارسی) جامه ای که نصاری پوشند ( برهان ) جامه پشمین که راهبان در کلیسا پوشیده اند آنندراج ) نوعی از جامه نصاری (ناظم الااطبا ) در فرهنگ فارسی دکتر معین چوخا این گونه معنا شده است:
‹‹چوخا: چوخه،استی ا-جامه پشمی خشن که چوپانان و برزیگران پوشند ۲- جامه پشمی ضخیم که راهبان نصاری پوشند. ››
آقای شادروز امانی در کتاب چوخه پوشان نامدار چگونگی تهیه لباس توسط زنان و دختران کرد را مفصل توضیح داده است. او می گوید: ‹‹که لباس چوخه از پشم قرمز رنگ و حنائی بره ها که برای اولین بار پشمشان چیده می شود و به آن « لِوا »می گویند تهیه می شود و بعد از ریسیدن توسط دختران و زنان کرد تبدیل به لباس چوخه می شود . مهمترین علت پوشیدن پالتوی چوخه استحکام و قدرت آن است، بطوری که هیچ پارچه دیگری مثل پارچه چوخه در مبارزه با کشتی گیران دوام نمی آورد . لباس چوخه در آن روزگار مقاوم ترین لباس عشایر کرد شمال خراسان بوده است.››
‹‹این کشتی در ابتدا کشتی کردی نام داشته اما پس از دخالت اداره کل تربیت بدنی خراسان و برگزار کنندگان این مسابقات به نام کشتی باچوخه تبدیل شد. ››
در کتاب تاریخ کشتی ایران جلد ۳ آمده است: ‹‹آقای منوچهر لطیف ، استاد کشتی اولین مسابقه استانی چوخه را در شیروان پایه گذاری کرد.›› روزنامه ارمغان خراسان شمالی در اردیبهشت ۱۳۸۵ مصاحبه ی با آقای منوچهر لطیف انجام داده است. که او در این مصاحبه مدعی شده است که او کشتی کردی را به کشتی باچوخه تغییر نام داده است : ‹‹ قبل از سال ۱۳۴۲ کشتی با چوخه به اسم کشتی کردی بود و در هر کجا مردم این کشتی را به عنوان کشتی کردی می شناختند و ما اولین بار در سال ۱۳۴۲ و روز دوازده فروردین اولین کشتی رسمی و جدولی را تحت عنوان کشتی با چوخه در شیروان برگزار کردیم . با توجه به مخالفت شدید فرماندار وقت شیروان با برگزاری کشتی ما با حمایت استاندار وقت وبا حمایت مردم شیروان که طوماری نوشتند و امضاء کردند این مسابقه را که در آن زمان بصورت پهلوانی کشتی می گرفتند و وزن ملاک نبود . ›› ‹‹کشتی کردی که از قدیمیترین کشتی های است که هنوز به شدت متداول است و چون باچوخه انجام می پذیرد به کشتی با چوخه نیز مشهور است . این کشتی بیشتر در بین مردمان خراسان ، گرگان و کرمان معمول می باشد. ›› در کتاب چوخه پوشان نامدار به نقل از مهدی عباسی نویسنده تاریخ کشتی ایران آمده : ‹‹کشتی باچوخه سر آمد انواع کشتی های ایرانی است. هم ازنظرارزش تاریخی مربوط به آن وهم اینکه مجریان آن کردها هستند که خود از نژاد اصیل و قدیمی آریایی هستند.›› آقای شادروز امانی به نقل از کتاب آیینه پهلوان نما در کتابش می نویسد : ‹‹ قدیمیترین کشتی در ایران که هنوز هم کاملاً معمول و متداول است و روز به روز بر اهمیت آن اضافه می گردد و جنبه های فنی آن خیره کننده است ، کشتی کردی نام دارد که بیش از هرجا در خراسان ، گرگان و کرمان متداول است و با چوخه انجام می گیرد . این کشتی بیننده را بی اختیار به یاد کشتی گیری سرداران نامی ایران می اندازد.درازبکستان وترکمنستان نیزاین کشتی متداول بوده است واغلب کشتی گیران روسی کـه دارای عنـوان جهانی هستند ازاین کشتی اطلاعات مفیدی دارند. ››
آقای علی محمد جهانی نویسنده کتاب کشتی با چوخه اعتقاد دارد: ‹‹ نام کشتی با چوخه باید کشتی کرمانجی باشد، چرا که کلمه چخ که از آن لباس می دوزند پارچه ای نیست که مختص به کشتی باشد و چه بسا در طول تاریخ پهلوانان این دیار لباسهای از جنس های دیگر نیز می پوشیدند، پس اطلاق این نام به واسطه لباسی که می پوشند نمی تواند اعتبار زبان شناسی و تاریخی داشته باشد پس بهتر است این کشتی کردی یا کرمانجی با چوخه بنامیم.››
آقای اسماعیل بیگلری نویسنده مقاله چوخه کشتی کردی در یادداشت خود در این مورد این گونه اظهار نظر می کند:
‹‹چوخه که نام خود را از نوعی پوشاک ضخیم مردانه گرفته است. نام یک نوع کشتی است که در شمال خراسان که سرزمین کردهای کرمانج است. از دیر باز رواج داشته و اکنون نیز رایج است. این ورزش از دیر باز جزو سنن مردم کرد شمال خراسان بوده و بخش مهم و قابل توجهی از آیین و مراسم آنها را تشکیل می دهد.›› کشتی با چوخه یادآور روحیه سلحشوری، جوانمردی، تعاون و پهلوانی درنزد مردم خراسان بزرگ است. طنین شوق انگیز دهل و سرنا از ویژگی های این ورزش پرجاذبه و قدیمی و اصیل است که تماشاگران و چوخه پوشان را به وجد می آورد، خاستگاه کشتی کردی با چوخه شمال خراسان است وآن را باید در بین اقوام کرد کرمانج زبان جستجو کرد.که آن را مانند دیگر آداب ورسوم کهن شان حفظ کرده اند.و سرانجام به آرزوی دیرینه شان که همانا جهانی شدن بود رسیدند. در کتاب ورزش باستانی از دیدگاه ارزش پیرامون کشتی با چوخه آمده است: ‹‹چوخه در لغت به معنی لباس یا جلیغه ی است ضخیم و پشمی که چوپانان در بر می کردند این جلیغه نیز از نمد تهیه می شد وجه تسمیه کشتی با چوخه در اصل عبارت است از کشتی ای بوده که با آن لباس گرفته می شده است . ریشه آن کردی است که توسط کردهای مهاجر در شمال خراسان متداول شده است . و با کشتی های محلی خراسان تلفیق و در نهایت به شکل امروزی در آمده است . در صفحات شمال خراسان در ارتباط با همین کشتی هر بخشی برای خود پهلوانی دارد . و مسابقه بین پهلوانان در ایام نوروز و بعضی از روزهای تعطیل به صورت وسیعی جریان دارد . ضمن اجرای مسابقه که با دهل وسرنا و شادمانی همراه است جوایز ارزندهای از طرف مردم و خوانین و سرمایه داران محلی برای پهلوانان پیروز در نظر گرفته می شود . در سالهای قدیم با پهلوان و همراهان روستا در مسیر کاروان ها می ایستادند و با طبل و سرود از قافله درخواست داشتند که یا کشتی یا شیرینی بدهید یا کشتی بگیرید که مخفف آن این جمله بود که (( یا کشتی یا شیرینی )) و اگردر قافله کشتی گیری بود، در همان محل و روی زمین کشتی می گرفت و قبل از مسابقه شرط بندی و جایزهای هم تعیین می شد چنانچه کشتی گیر نداشتند به عنوان شیرینی چیزی می دادند و می رفتند. کشتی چوخه ،خشن و به معنی واقعی کلمه نبردی پهلوانی است و مانند کشتی های باستانی روی زمین و با پای برهنه انجام می شود . هنگام درگیری یقه و کمربند حریف را می گیرند و با پیچاندن یکدیگر و نیز با استفاده از فن لنگ کردی حریف را به خاک می برند ،زمین آمدن به هر شکل که باشد افت محسوب می شود. در این کشتی باید حریف را دوبار مغلوب کنند چنانچه یک به یک مساوی شدند برای مرتبه سوم کشتی می گیرند تا نتیجه قطعی معلوم شود.
(بر اساس قوانین جدید این شیوه برد وباخت تغییر کرده است. اما در روستاها همچنان به سبک قدیمی اجرا می شود.) داوری های کشتی چوخه در قدیم کدخدا وپیشکسوتان قدیمی بودند ودر حال حاضر نیز از پهلوانان و کشتی گیران قهرمان استفاده می شود. کشتی چوخه به قدری در صفحات شمال خراسان طرفدار دارد که به هنگام برگزاری آن بیش از هر مسابقه ای جوایز نقدی و جنسی نصیب برنده می شود و مردم و علاقه مندان از شهرها و روستاها ی دور و بر خراسان برای تماشا به محل مسابقه می شتابند بیشتر پهلوانان رسمی کشورمانند پهلوان وفادار و پهلوان سخدری و پهلوان شورورزی نخست پهلوان چوخه بوده اند. این می رساند که کشتی چوخه از اهمیت بالایی برخوردار است و باید هرچه بیشتر در مورد ترویج و احیای آن اقدام شود وزمینه گسترش آن در تمامی روستاهای خراسان فراهم گردد، تا بدین وسیله پهلوان و قهرمانانی بزرگ ونمونه هر چه بیشتر از خطه پهلوان خیز خراسان به منصه ظهور برسد. ›› حال با توجه به مطالب گفته شده بهتر نیست این کشتی را به نام کشتی کردی با چوخه بنامیم؟ برخی از فنون کشتی کردی باچوخه وآداب آن به شرح زیر است:
‹‹قواعد ورزش کشتی کردی باچوخه ساده و جوانمردانه است. (با بوسیدن زمین یا تشک کشتی آغاز می شود ) بدین ترتیب که:
حق گرفتن زیر زانوی همدیگر را ندارند و در خاک نیز هیچ فنی اجرا نمی شود دو حریف ابتدا همدیگر را می بوسند و بعد از آن (( سرشاخ)) می شوند کشتی گیر نباید بدون آمادگی یا از پشت به حریف خود حمله کند . همچنین نباید فن لنگ را در مواقعی که ضروری نیست اجرا نماید. کشتی گیر باید هر دو شانه حریف خود را به مدت ۱ ثانیه به خاک بمالد . پا در این کشتی نقش مهمی دارد فنون کشتی کردی با چوخه عبارتند از: لنگ کمر، لنگ کمر پیچ، راسته پیچ ، دست پیچ، قل پیچ، یخه گیر، پاپیچ، سر شاخ ، لنگ کردی (یام باش) و… ››. (این را نیز اضافه کنم که هل دادن و از پشت حمله کردن در این کشتی جایگاهی ندارد.و مورد پسند تماشاگران نیست، وباید جوانمردانه بین طرفین مبارزه برگزار شود.)
به دلیل اینکه در شمال خراسان اقوام دیگری به جز کردها زندگی می کنند کشتی کردی باچوخه در بین اقوام دیگر مثل ترک، فارس ، افغانی ، بلوچ نیز رواج یافته است که نشانگر خویشاوندی مسالمت آمیز قوم کرد کرمانج با اقوام دیگر است. قدیمیترین گود کشتی با چوخه گود امام مرشد شهرستان فاروج است که در گذشته های دور با حضور والیان و حاکمان محلی خراسان در روز ۱۴ فروردین هر سال برگزار می شد و پهلوان پهلوانان به تماشاگران معرفی می گردید. وهمچنان این گود در روز ۱۴ فروردین هر سال میدان مبارزه کشتی گیران است. پس از آن باید به گود کشتی چشمه زینل خان اسفراین اشاره کرد که بعد از انقلاب رشد چشمگیری داشته است و این گود کشتی را به سبک استادیوم های روم باستان ساخته اند که گنجایش ۸۰ هزارتماشاگر را دارد.
که در روز ۱۴فروردین هر سال مسابقات در آن برگزار می شود. در نقاط مختلف کشور و بخصوص خراسان گودهای دیگری وجود مورد ترویج و احیای آن اقدام شود وزمینه گسترش آن در تمامی روستاهای خراسان فراهم گردد، تا بدین وسیله پهلوان و قهرمانانی بزرگ ونمونه هر چه بیشتر از خطه پهلوان خیز خراسان به منصه ظهور برسد. ››
خراسان بزرگ به عنوان خاستگاه اصلی کشتی با چوخه نامداران زیادی داشته است که می توان به پهلوانانی چون: اکبر خراسانی، باقر پهلوان خاخیانلویی، بابا پهلوان برج زیدانلو، حسن پهلوان کیکانلو، سخدری،یعقوبعلی شورورزی، تقی فیاض، برات لعل نظام، اسکندر فیلابی، محمد علی مرغزاری، محمد پهلوان نقابی و فرزندش عباس، ابراهیم ندیمی، احمد وفادار، قربان محمد بهادری، محمدعلی صحرایی، موسی الرضا رحمانی، حاج علی اصغر خدمتگزار، محمد بهابسته و فرزندش وحید، عباسقلی آذری، موسی کشوری، عباس گلمکانی، حسین مهر افروزیان، حسن اخروی، حسنعلی درتومی، قربانقلی کریمی، خدابخش عفتدار، برات زمانی و فرزندانش سلیمان و علی، حسن خان حسن پور، سهراب سراب، رمضان شگفته، یزدان ذولفقاری، عزیزاله تقدیسی و برادرش حسین تقدیسی، حسن امانی، عباس فلاح، محمد ابرتیره، رجب سسی، بهروزپرهیزکار، عبدالعلی قنبری، ابراهیم ثانی، ایوب حسنی، حسین خانی، حسین کلال، خسرو دلیر، قاسم و هاشم اسدی، محمد علی زاهد، قدرت قدرتی، ابراهیم ابراهیمی، غلام سازگار و برادرش یوسف سازگار، بهروز کریم پور، محسن سنگین، رمضان وحدتیان، رضا حاتمی، عبدالرضا کارگر، حمید گل محمدی، محمد و علی حیدریان،احمد عفتی، رمضان وحدتیان، رضا حاتمی، رضا حق شناس، عبدالرضا سعادتی، هادی صداقت، حسین پهلوانلو و بهروز پهلوانلو، حسین اکبری، رمضان وحدتیان، حبیب رحمانی، ناصر نیک سرشت، مسعود حاجی پور، مهدی علیزاده و برادرانش امید و کمال، حسن محبوب، علی معلومات، حجت رهنما، سید حیدر جعفری، احمد میرزا پور، ابراهیم ولیان، قنبر قنبری، وحید رفعت و… بسیاری از پهلوانان دیگرنام برد.

چند پیشنهاد:
۱٫ درشهرهای قوچان، شیروان، اسفراین یادمانی از کشتی کردی باچوخه نصب گردیده، امید است این یادمان در دیگر نقاط مختلف استان و کشورنیز به مناسبت جهانی شدن اولین رشته بومی،سنتی کشورمان نیز نصب شود.
۲٫ برگزاری لیگ کشتی کردی با چوخه در کشور
۳٫ مشخص کردن نوع لباس وشال های آن با طرح زیبا و آبرومندانه با نظر پیشکسوتان و کارشناسان این کشتی
۴٫ برنامه ریزی صحیح مسابقات مختلف
۵٫ برگزاری مسابقات بین دانش آموزان و نونهالان جهت
کشف استعدادهای نهفته در این رشته ورزشی
۶ . مشخص کردن اوزان کشتی
۷٫ آموزش داوران
۸٫ پخش مستقیم مسابقات از صدا وسیما
۹٫ تنظیم قوانین ومقررات مسابقات
۱۰٫ تشکیل کمیته انضباطی جهت جلوگیری از بی حرمتیها و قانون شکنی های برخی ورزش کاران وتماشاگران
۱۱٫ تشکیل کلاسهای آموزشی برای مربیان
۱۲٫ تآکید استفاده از فنون اصیل کشتی باچوخه توسط چوخه کاران
۱۳٫ همچنین قوانین ومقررات این رشته ورزشی وقوانین داوری وچگونگی برگزاری مسابقات و موارد مهم دیگر را طی بخشنامه ی را به سازمانهای ورزش و جوانان وذی ربط سراسر کشور ارسال نمایند.
با توجه به جهانی شدن این ورزش بومی وسنتی کشورمان لازم است دست اندرکاران و مسولین کشوری آستین همت بالا زده و بستر مناسبی برای رشد و توسعه هر چه بیشتر این ورزش در ایران و جهان مهیا سازند ضمن اینکه قدردان زحمات مسولان ورزش کشورمان که در جهانی شدن این ورزش بومی سنتی کشورمان نقش داشتند، کمال تشکر وسپاسگزاری را داریم.
به امید (به اطلاع خوانندگان محترم می رساند پیرامون کشتی کردی باچوخه کتابهای مثل کشتی کردی باچوخه تألیف علی محمد جهانی، تاریخ مختصر کشتی با چوخه نوشته عباسعلی هوشمند زیارت وچوخه پوشان نامدار تألیف شادروز امانی به چاپ رسیده است. که می توانند جهت اطلاعات بیشتر به آنها مراجعه نمایند. )

منابع و مأخذ:
– تاریخ کشتی ایران، مهدی عباسی، جلد ۳،چاپ اول، نشر سپاس، تهران ۱۳۷۷٫
– تاریخ مختصر کشتی باچوخه، عباسعلی هوشمند زیارت، چاپ سوم، نشرسپاس تهران ۱۳۸۶
– چوخه پوشان نامدار، شادروز امانی، چاپ اول، ناشر سخن گستر، مشهد ۱۳۸۵
– علوم و فنون کشتی در آزاد و فرنگی، مؤلفان هادی عابدینی، حسین و اکبر تورانیان، چاپ اول، ناشر علوم ورزش، تهران ۱۳۶۸٫
– فرهنگ فارسی معین، معین، جلد اول، چاپ چهارم، انتشارات امیر کبیر ۱۳۶۰
– کشتی کردی باچوخه،علی محمد جهانی، چاپ اول، ناشر به آفرین، تهران ۱۳۷۷
– لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، جلد ۱۷، زیر نظر دکتر محمد معین، حرف (ج)، ناشر مؤسسه لغت نامه دهخدا، تهران ۱۳۶۴٫
– موسیقی حماسی ایران، به کوشش محمد رضا درویشی، چاپ اول ، انتشارات سوره مهر وابسته به حوزه هنری، تهران ۱۳۸۳
– ورزش باستانی از دیدگاه ارزش، محمد تهرانچی، چاپ دوم، ناشرامیر کبیر تهران ۱۳۸۸
– روزنامه اطلاعات،پنج شنبه ۲۸/۷/۱۳۹۰ شماره ۲۵۱۵۷ص۱۴
– روزنامه ارمغان خراسان شمالی ،شماره ۲۶، ۲/۲/ ۱۳۸۵

حجی محمد تقدیسی
(برگرفته از ویژه نامه قوچان شناسی ۱ به سردبیری حسین فیروزه)

تاریخ قوچان

تاریخ قوچان

می‌خواهم از شهری بنویسم که در تاریخ نامی پرآوازه دارد، شاهد بسیاری از مسائل تاریخی بوده، عمر خودش در مقابل تاریخ بسیار کوتاه است؛ از سال ۱۳۱۳ قمری بنیاد یافته و در پهن‌دشت این کره‌ی خاکی ظهور کرده است.
زلزله‌های پیاپی ساله‌های ۱۳۱۱ و ۱۳۱۲ قمری شهر قدیمی را بهم ریخته و به‌عبارتی چهارهزار کشته و هزاران ضرر مادی دیگر برجای نهاد. اما نام شهر قدیم از نظر تاریخی در بوته‌ی ابهام قرار دارد به‌‌طوری‌که شهر جدید فعلی را هم گاهی خبوشان می‌نامند، زمانی نیز ناصریّه می‌نامیدند و در قباله‌های قدیمی نیز این نام‌ها درج گردیده اما بالاخره نام قوچان را از آن خود ساخت، مأخذ و وجود این نام خیلی روشن است یعنی محل قوچ‌ها و گوسفند که توفیق سَر دو قوچ را بهم آورده بود و به طنز نوشته بود قوچان یعنی دو قوچ. واقعیت هم همین است نه خبوشان به خفشان و خوجان و قوچان تغییر یافته است نه معانی دیگری بر آن مترتب است. بیائیم این نام را که در ابتدا با اسکان عدّه‌ای گوسفنددار از طایفه‌ی قوچکانلو در شهر قدیم ساکن شده‌اند بپذیریم و اما این پذیرش تنها کافی نیست چون تاریخ در زمینه‌ی جغرافی به‌وجود می‌آید و جان می‌گیرد یعنی اگر محلی، زمینی، جایگاهی وجود نداشته باشد سفره‌ی تاریخ خالی و بی‌محتوا خواهد بود. بدین‌جهت باید ابتدا قدری از طبیعت این محدوده‌ی قدیمی نه حال که یال و دمِ آن‌را بریده‌اند و بسیار کوچک و بی‌قواره ساخته‌اند ما از همان محدوده‌ی قدیم صحبت می‌کنیم و بازمی‌گردیم به شهر جدید که گفتنی بسیار دارد.
وقتی از مشهد عازم قوچان می‌شدیم فلکه‌ی کوچکی بود که آن‌وقت‌ها دروازه قوچان نام داشت و حالا توحید گذاشته‌اند! نمی‌دانم چرا ما این‌قدر با هویت و با گذشته‌های پرافتخارمان سرِ ناسازگاری داریم. از چهارراه عامل تا پُلی که اکنون در جلو بیمارستان و سر پنج‌راهی قرار گرفته [پل روس‌ها] می‌گفتند و بعد آبکوه که کارخانه‌ی آن تازه احداث شده بود و درخت‌های توتی که در دو طرف جاده چشم‌نواز بود. این راه تا قولقوچان ادامه داشت و از آن‌جا با درختچه‌هایی روبه‌رو می‌شدیم که شقار می‌گفتند آن‌ها را می‌سوزاندند و موقع جمع‌آوری محصول کشمش از این سنگ‌های متخلخل که از سوختن درختچه‌ها به‌وجود آمده بود تیزآب حاصل می‌شد و کشمش را در آن می‌زدند و به اصطلاح حالا تجاری و برای فروش آماده می‌شد.
قُول یعنی باز و قوچان هم که مشخص است قولقوچان که ترکی است یعنی بازوی قوچان و گَوه هم ده کوچکی بود و
دنباله‌ی آن مرغزارهای سرسبز و پرآب، کافه و قبر باباسوهانی که بواسطه‌ی آب شیرین قنات حکیم‌آباد «شیرین‌سو» می‌گفتند [باز هم لغت سو ترکی است یعنی آب شیرین]. سبب استعمال این لغات مشخص بود چون گاری‌دارها اکثراً ترک بودند و شاید بدین‌جهت به درّه‌ی حوزه‌ی مشهد تا قوچان دره‌ی شیرین گفته می‌شد و شمال جاده را کشف‌رود و رو به طرف مشهد تصرف کرده بود و کوه‌های هزارمسجد که از هندوکش افغانستان شروع و قلّه‌ی بلند آن هزارمسجد که کشف رود از آبریزهای جنوبی کوه به‌وجود می‌آید و تا جعفرآباد ادامه داشت از آن‌جا به‌ بعد آبریزهای قسمتی از جنوب و غرب به سوی قوچان و اترک سرازیر می‌شد و دره‌ی بعدی که روستاهای آبشور، دیزادیز، عمارت را تشکیل می‌داد و روستاهای دیگر را و دره‌ی بعد از آن طویل و آخرین هم یدک که شروع رودخانه‌ی اترک بود و با اتصال رودهای دیگر اطراف از جنوب و پیوستن آن‌ها اترک پرآب‌تر می‌شد و شاهرگ حیاتی بود و با راه قدیم همسایه و ادامه داشت. تپه‌ماهورها و سبزه‌زارها مناظر بدیعی را داشتند. در سَرِ راه رادکان هم با اُلنگ پرگل و چمن وجود داشت و اما قسمت جنوبی را کوه‌های دیگری با فاصله‌ی زیادتر تشکیل
می‌دادند که سلسله جبال البرز بوده و بلندای شاه جهان هم مرتفع‌ترین آن. آبریزهای دره‌های جنوبی هم به اترک می‌ریختند حال این‌ راه از جعفرآباد به علی‌آباد و ناوخ و فرخان و قوچان و به کاروان‌سرای ملک می‌رسید که روزانه چهارصد گاری و هزار شتر در کُل شهر جدید بارانداز داشت. «یادداشت‌های خطی مدیر دیوان» از قوچان فعلی راهی به سوی شمال و روسیه آن‌وقت و ترکمنستان فعلی وجود داشت که از امامقلی به دو قسمت باجگیران و لطف‌آباد می‌رفت اما این راه‌ها را چه کسی ساخت؟ ابتدا ژنرال کاستیگر اتریشی مشغول بود که از باج و خراج راه سازد او تمام نکرد و فوت نمود، می‌گفتند در کنار راه قدیم حکیم‌آباد و شیرین‌سوی آن زمان دفن شد. بعد حاج ملک‌التّجار که همین حاج حسین آقای ملک و اجدادش باشد این راه را به اتمام رساندند. کاروانسرای ملک چه در قوچان و چه در مسیر راه‌های شمالی مؤید این امر بود و پلی آجری هم حلقه‌ی اتصال شهر به شمال کوه‌های کوتاه شمالی را مشیرالدوله کوه‌های اکراد نامیده و ادامه کوه‌های بعدی از هزارمسجد تا زیلان و سنجربیگ و گلول و کپّه‌داغ یا کُپت‌داغ که این حلقه‌ی اتصال را می‌گسلد آب‌گرم «کاتاآقا» که بعد از فیروزه است در این گسل قرار دارد و با ۲۵۵ پله می‌توان آب‌تنی کرد. موقعی‌که از این محل بازدید کردم با بررسی اوضاع دیدم همین آب در مسیر کشور ما از ایوب پیغمبر خارج می‌شود و در روی زمین جریان دارد.
کوه‌های جنوبی در هر گوشه نامی دارند و بین شیروان و اسفراین و قوچان شاه جهان نامیده می‌شود که چگونگی این نام‌ها طولانی خواهد بود.
دکتر محمدجواد مشکور می‌نویسد: حوالی اترک و راه‌های آن‌را جنگل‌های سفید احاطه کرده و حرامی نیز در این راه‌ وجود دارد که این جنگل‌ها تا سال‌هایی که ما شاهد بودیم وجود داشت و بازمانده‌ی آن درخت پیر پر لته‌ی بازار سبزوار بود که آن‌قدر برای رازونیاز لته و کهنه بشد تا خشکید اگر به ثبت اراضی هم در ساله‌های ۱۳۱۱ خورشیدی در ثبت قوچان بنگریم در کنار شهر و درّه‌ی مزرج با نام‌های دره‌ی «گورَنه‌بند» سینی چوب‌هایی که با آن گاوها را می‌راندند برخورد می‌کنیم و «قانله‌ی گل» چمن مزرج بود که پر از گل‌های آتشین به رنگ خون که همه‌ی لغات متأسفانه ترکی است و بسیاری از منازل و قوچان جدید و قدیم از همین درخت‌ها پوشیده شده بود.
اترک به راه خود ادامه می‌دهد در حوزه‌ی شیروان و بجنورد سومبار و در درشت برگمن قره‌سو و بعد هم به خلیج حسینقلی می‌ریزد در این مورد می‌توانید به فیلم در کناره‌های اترک ساخته‌ی تاجبخش که من راهنمای اصلی بودم و پانصد کیلومتر همراه با اترک رفتیم و در‌ آرشیو اسناد سیمای خراسان رضوی قطعاً وجود دارد مراجعه فرمائید. البته حالا دیگر اترکی و نه پهلوی و باغات انگور و این‌ حرف‌ها که وجود ندارد توضیح این‌که تمام انگورهای متنوع قوچان و شیروان در فتح هرات وسیله‌ی سامان از هرات به قوچان حمل و کاشته شد. درباره‌ی این قسمت
می‌توانید به چهار مقاله‌ی عروضی که صد لون انگور نوشته مراجعه کنید و من بیش از ۲۴ نوع نتوانستم به‌دست بیاورم. حال به قوچان جدید برمی‌گردیم و راه را به شهر قدیم ادامه می‌دهیم که چمن لیلی در سر راه آن قرار داشت و پرندگان مهاجر در حال پرواز برای پی بردن به این دفینه‌های جغرافیایی و حتی تاریخی به کتاب‌های دهگانه‌ی سرزمین و مردم قوچان مراجعه فرمائید.
راه قدیم تا دوین و مشهد طرقی و شورک و بجنورد ادامه داشت که ناصرالدین‌شاه پیموده بود و اما بعد در زمان رضاشاه، راه جدید از قولقوچان و از دامنه‌های اخلمد تا گبرآباد و فرخان و بعد هم پل جدید بازار مشهد. راه میانی که اکنون استفاده می‌شود از سال‌های ۱۳۴۹ ایجاد شد و قسمت قوچان را شرکت سد ساخت این سرگذشت راه‌های ارتباطی بود.
حال به این دره‌ی سرسبز قدم گذاشتیم و بعضی دیدنی‌های ملموس را دیدیم و نوشتیم ولی می‌دانید که طبیعت را تهاجم‌های بی‌امان کشورهای بیگانه همانند تاتارها، ازبک‌ها، مغول‌ها بهم می‌ریزند و قهر طبیعت زلزله، سیل و خشکسالی هم مزید بر علت است و دگرگونی کلی ایجاد می‌کند ما آن‌طوری‌که مورخین قدیمی نوشته‌اند به‌صورت مختصری نقل قول می‌کنیم و‌ آن‌چه را هم که من خود در دیدارهای متعدد استنباط کرده‌ام برای شما می‌نویسم تا چه قبول افتد و چه در نظر آید. در احسن التقاسیم مقدسی جغرافیدان مراکشی که بیش از هزار سال از عمر آن می‌گذرد و این مسیر را طی کرده از رادکان، استو و استوئینه، خبوشان، دوین نام برده است.
درباره‌ی این‌که آساک و استو چه معنایی می‌توانند داشته باشند می‌گویند معنی مرکز و از استوا گرفته شده و این‌که پایتخت اشکانیان بوده است مستنداتی وجود ندارد چون اشکانیان هم به‌صورت ایلیاتی جابجا می‌شده‌اند. عشق‌آباد، اشک‌آباد، و محل‌های دیگری را نام می‌برند، از استو صحبت می‌کنیم پایه‌ای در کنار کوه دیده می‌شود که به قلعه‌ کهنه معروف است، گورستان خواجه ها، که قدمت آن‌چنانی که مربوط به اشکانیان باشد ندارد اما گورستانی وسیع دارد که در دامنه‌ی کوه‌ها نیز محلی به نام آتشگاه خوانده می‌شود. مردم نام ده را استاد می‌نامند و معتقدند که این لغت را در زمان بهرام به آن‌ها داده‌اند. حال بر چه اساس مقدسی به کارهای دستی آنان و داشتن سیم زیاد در باغات اشاره کرده است و این امر مؤیّد قدمت آن‌جاست مضافا به این‌که خورده که ده آفتاب درآمد آن‌جاست و روستاهای فارسی زبان علاوه بر شهر قدیم، در داغیان، عسگرآباد، مایوان که در اصل میوان می‌گویند و کسروی آنان‌را از طایفه‌ی ماد می‌داند و مادان نامبرده است بعد هم استاد و خورده و بعد در ادامه‌ی این دامنه‌های کوهستانی به طرف شیروان به مشهد طرقی و برزلی برمی‌خوریم که فارسی‌زبان هستند و نشان‌دهنده‌ی قدمت این محل‌هاست که بیشتر‌ در دامنه‌ها سکونت اختیار می‌کردند تا بتوانند در تهاجمات از خود دفاع کنند پس استو قدمت دارد و بعد مقدسی از خبوشان نام برده که کوچک‌تر از استاد نوشته است. این ده در درّه‌ای قرار گرفته که همان کوه‌های میانی را تشکیل می‌دهند شاه‌داغی و امام‌داغی دو طرف درّه را فرا گرفته است و باز داغ‌تبرکی است و به معنای کوتاه است و افسانه‌هایی هم برای حاکم خبوشان ساخته‌اند و اما آنچه درباره‌ی خبوشان باید گفت این است‌ که تا چند سال پیش دهانه‌ی ورود به ده که فاصله‌اش با خبوشان زیاد بود (در زمین‌های تیتکانلو قرار
داشت) و در خرابه‌هایی بنام ویرانشهر دیده می‌شد بعد حصار که در حقیقت حصار خبوشان بوده است و خود خبوشان که دارای محلاتی بود که تمام آن‌ها را به تفضیل در کتاب‌های دهگانه نوشته‌ام و از همه مهم‌تر سنگ قبر پیره‌وش بود که عکس آن خوشبختانه هست و در این چند سال این سنگ را و سنگی را که در خوجان در باغی وجود داشت و یادگاری از آتشدان قدیم بود را بردند بدین ترتیب استو و خبوشان مراکز حکومتی قوچان بوده‌اند و بعد قوچان قدیم که به همین نام خبوشان می‌خواندند و اینجاست که تاریخ‌نویس‌ها همه را به هم مخلوط کرده‌اند آن‌چه سند نشان می‌دهد سال ۱۲۱۱ حکمی که صادر شده از قلعه‌ی قوچان نام برده شده و تا مدت‌های زیاد هم تمام این مورد را بنام خبوشان می‌شناخته‌اند خوجان هم لغتی مغولی و معنای شهر را دارد و با خواجه‌ها که در کنار خبوشان و اعقاب خواجه نجم‌الدین در آنجا ساکن هستند تفاوت دارد. در تاریخ از سربداران- معبد بودایی و مسایل دیگر نام برده‌اند اما چه موقع این خرابی‌ها به وقوع پیوسته و کُردها در آن‌جا مستقر شده‌اند مشخص نیست ولی در شهر قدیم ساختمان‌ امام‌زاده از زمان خوارزمشاهیان ایجاد شده و بعد محلات که شرح آن در همه جا آمده است مقدسی در این مسافرت از شهر قوچان نامی نبرده است پس قاطعانه باید بگوییم که استو و آساک اولین مرکز حکومت بعد هم خبوشان سپس قوچان قدیم و بعد از ۱۳۱۳ قمری قوچان کنونی. شعری را که در این‌باره سروده‌ام گویای این امر است.
زِ آساک و استوی اشکانیان
جز استاد نامانده نام و نشان
خبوشان پس از آن نمودار شد
بدست مغول جمله کشتار شد
کسی از تبار خبوشان نماند
فقط در تواریخ بر جای ماند
دو قوچان پس از آن حکومت‌نشین
«چنین است آئین چرخ برین»
همان‌طوری‌که ذکر گردید ریز ایجاد روستاهایی هم‌چون یام که در مغولی معنی چاپارخانه است که واقعاً چاپارخانه‌ی خبوشان بوده. اسفجیر که اسب‌چر و محل ایلخی حاکم، حصار مدخل ورودی از درّه‌ی شیرین و دربند از قسمت شمالی و دلایل بی‌شمار دیگری که روزی آباد و امروزه دهی کوچک است شهر قدیم و یحتمل آن‌را در مطلع‌الشمس و کتاب‌های دیگر نوشته‌اند و اما برمی‌گردیم به ایجاد شهر جدید و چگونگی ایجاد آن که دارای اسناد معتبر است و شاهد عینی بسیاری از مسائل آن
بوده‌ایم.
شهر جدید در زمین‌های محمدناصرخان حاکم قوچان با تشویق و دادن کله قند در ابتدا و بعد از جا افتادن با گرفتن کله قند و پول در سال ۱۳۱۳ قمری زمینی برای ساختمان می‌دادند در ایجاد شهر مهندس عبدالرزاق خان بغایری نقشه‌ی شهر را به‌صورت شطرنجی از روی نقشه‌ی عشق‌آباد آن زمان با کمک مهندسین روسی ایجاد کرد که این ساختار هنوز به قوت خود باقی است. میدان مرکزی و چهار خیابان که به عشق‌آباد را بازار عشق‌آباد و ورودی شهر را بازار مشهد، راه ورود به شهر قدیم را، بازار قوچان و رو به جنوب را بازار سبزوار نامیدند.
همسر شجاع‌الدوله به طمع افتاد در اطراف میدان مغازه‌هایی ایجاد کرد حدود ۹ متر در ۵/۴ متر و بعد با ایجاد مغازه‌‌ها چهار بازارچه مسگرها- حلبی‌سازها- رنگرزها و کفاش‌ها ایجاد گردید. ناگفته نماند که تجارت و کسب‌وکار مردم رونق داشت وجود کاروانسراهای متعدد مؤید این امر است. دولت سوئد نمایندگی تجاری گذاشت که بنام خود آنان دفتر تجاری ثبت شد، زرتشتیان نمایندگی ایجاد کردند و روس‌ها در قسمت‌های مختلف قوچان و مردم شهر جدید را این گروه‌ها تشکیل می‌دادند. تعداد زیادی از شهر قدیم کوچانیده شدند که موجب ناراحتی و کشته شدن عدّه‌ای هم گردید. مردم محل زندگی خود را دوست داشتند و از شهر قدیم نمی‌آمدند. آن‌هایی‌که از شهر قدیم آمدند در قسمت‌های مختلف شهر پراکنده شدند و همانند شهر قدیم محلات با همان نام‌ها درست شد. محله‌ی حاجی ملکی به سبب وجود کاروانسرای حاج ملک‌التجار- تلگرافخانه- خائسی‌ها- کلاته‌ای‌ها- قرشمال‌محله و … مساجدی هم به همان نام‌ها ساخته و حمام‌هایی- از اصفهان عده‌ای آمدند که به سبک ساختمان‌های اصفهان بنا کردند از تهران معمارانی چند و تجار- از روستاهای اطراف قوچان- از دیگر شهرها به‌خصوص یزد- از عشق‌آباد ترک‌ها به‌صورت جمعی در نتیجه فرهنگ شهر قدیم در محل جدید تغییر یافت. نان سنگک و گوشت کوبیده- خورش از برنج جدا و گاری‌داری، روی میز غذا خوردن- مدرسه به سبک جدید کار ترک‌های مهاجر بود- بافت پارچه‌های نخودی و بیت حاج علی‌اکبری- گیوه- نان مخصوص یزدی- حفر قنات‌ها- ساختن حلویّات به‌خصوص شیرینی‌های مختلف با ایجاد کارگاه‌های کوچک در منازل را یزدی‌ها با فرهنگ خودشان که اقتصاد بود آوردند- صابون، و وسایل شستشوی حمام- لنگ‌های مخصوص همه از کارهای یزدی‌ها بود و واقعاً رونق اقتصاد قوچان با آن‌ها و فرهنگ را ترک‌ها انجام دادند.
کولی‌ها خرّاطی، آهنگری و ساختن وسایل همانند دوک‌ها- تبرها- و پیل‌های نوک‌تیز با آن‌ها بود. البته کارهای میکانیکی را ترک‌ها انجام دادند- تجارت کشمش و حبوبات به‌صورت بسته‌بندی و صدور به اروپا را ترک‌ها انجام دادند- روستائیان، نگهداری دام و گوسفند، اسب، خر، مرغ و خروس را در منازل خود داشته و علوفه هم در روی پشت‌بام‌ها دیده می‌شد. منظور از این نوشته‌ها آنست که در ساختار یک شهر همه شریک هستند. مصرف مس و چرم مورد استفاده‌ی قوچان بسیار بالا بود زیرا بازارچه‌های متعددی برای ساخت ایجاد شده بود. چرخ خیاطی را ترک‌ها با خود از روسیه آوردند والا در قوچان کارهای خیاطی با دست انجام می‌شد. این آمیختگی اقدام چهره‌ی شهر را عوض کرد و حکومت و اعوان و انصار آن‌ها فقط از دسترنج مردم استفاده می‌کردند و فرمان می‌دادند و زورگوئی هم در لفافه‌ی ایجاد امنیت وجود داشت. در نتیجه گروه زیادی به خانواده‌های حاکم پیوستند این نمودی از شهر جدید بود- بازار سبزوار محل فروش اغنام و احشام و دستاوردهای روستائیان بود که جمعیت موج می‌زد- نوع لباس- آرایش مرد و زن و تغییرات کمی و کیفی به‌تدریج ایجاد گردید به‌خصوص که حکومت انتقالی قاجار به پهلوی فصل جدیدی در زندگی مردم کشور و به‌طور کلی چهره‌ی شهر و مردم عوض شد. مدارس جدید ایجاد گردید البته در این انتقال میراث و جابجایی حکومت نیز مردم صدمه‌ی بسیاری می‌دیدند. بخصوص، هجوم بیگانگان در جنگ جهانی دوم به‌یکباره همه‌ی زندگی مردم را در هم ریخت.
در این‌جا ناچارم به عقب برگردم، هجوم اقوام از قسمت شمالی این منطقه به‌خصوص ازبک و تاتار و مغول و ترک دردسرآفرین بود. شاه‌عباس برای نگاهبانی از مرزها و جلوگیری از هجوم از کردهای چشمگزک استفاده کرد و آنان‌را در قسمت‌های شمالی منطقه‌ی قوچان اسکان داد. آنان جلو این تهاجمات را گرفته و سپر بلای مردم شدند و الحق هم خوب خدمت کردند.
با آمدن کردها در آن زمان امنیت در قسمت داخلی ایجاد گردید. فارسی‌زبانان، ترک‌های محلی و به‌طور کلی سکنه از امنیت برخوردار شدند. خدمات این بزرگ‌مردان و جلوگیری از غارت و چپاول و کشتار بیگانان شایان تحسین است. زعفرانلو، شادانلو، کیوانلو و … بزرگان این طوایف بودند که بعد هم تعداد دیگری به آنها پیوستند. حکومت خرافه‌پرست و ضعیف شاه‌ سلطان‌حسین مردم را به ستوه آورد و کردهای مرزدار از مرز به سوی داخل آمدند و بین سایر اقوام پراکنده شدند. آنان گوسفند‌دار بودند و اسکان در یک محل را خوب نمی‌دانستند. بدین‌جهت در سرتاسر منطقه پراکنده شدند و حکومت به‌طور کلی در دست آنان قرار گرفت که بایستی در کتاب سوم قوچان این مراحل را خواند. بعد از شهریور ۱۳۲۰ کوچ‌ها آغاز شد و بعد هم ایجاد راه‌ها و آمدورفت‌ها، سپاه دانش، وجود اتومبیل دگرگونی عجیبی ایجاد کرد و دو تمدن شهری و روستایی که با هم خوب کار می‌کردند با وسایل جدید مزاحم یکدیگر شدند.
به طبیعت آسیب رسید و چهره‌ی روستاها و مراتع و مزارع دگرگون شد، کارهای دستی به ماشینی بدل گردید که می‌بایست انجام شود اما بدون برنامه که شرح مختصری از آن را برایتان بازگو خواهم کرد.
لباس‌های کهنه‌ی سربازان آمریکائی و پخش آن‌ها بین مردم به‌عنوان کمک با بهای کم خیاط‌ها را بیکار کرد به‌تدریج ایجاد کارخانه‌ی کفش ملی و … کفاش‌ها، دباغ‌ها، پوستین‌دوزها همه را از کار انداخت.
مبارزه با مالاریا و تیفوس خوب بود اما آوردن نسل مرغ‌های جدید، بذر گندم بنام مبارزه با آفات نباتی سبب شد که بذرهای اصلی دیمه‌کارها از بین برود و نسل مرغ و خروس محلی و پرندگان که از گندم‌های بذر نوع جدید سم‌زده استفاده کردند از بین رفت. از شش نوع گنجشک دو نوع باقی ماند.
از کبوتران وحشی کوهی، درختی، چاهی تعداد زیادی از بین رفتند، ایجاد مرغ‌داری‌ها و در محل بنام گل‌باقالی، رِد و … بیماری‌های جدیدی را آوردند.
اگر دامداری بسته لازم بود و یا مرغداری لزومی نداشت که روستائی خود را وابسته‌ی به شهر کند و بجای نگهداشتن چند مرغ از شهر تخم‌مرغ بخرد.
این‌ها از یک‌طرف و صنایع دستی به‌کلی دستخوش این مسائل گردید. کارخانه‌های حریر و فراهم نمودن ابریشم رخت بربست و کم‌کم سیاست جهانی ما را وابسته و بعد هم پیوسته کرد که کار سیاست همین بازی‌هاست مسئولین باید هشیار باشند.
چرا ما نتوانیم خوراک دام را خود تهیه کنیم اگر دو روز نیاید مرغداری‌ها، گاوداری‌ها معطل بمانند. طبیعت هم در این میان سر ناسازگاری گذاشت و خشکسالی‌های پیاپی چمنزارها، علفزارها، دامنه‌های سبز و خرم را خشک کرد. البته ما با دست خودمان در این دگرگونی شریک شدیم. درخت‌های جنگلی را قطع کردند و با آمدن متفقین عده‌ای سودجو به صادرات زغال پرداختند.
کوه‌ها خالی از درخت شد و تراکتورها به جان چمنزارها و دامنه‌های پرگل و درختچه‌ افتادند. بوته‌های دارویی را از بین بردند و با نمی باران با آب‌شستگی خاک‌ها همه‌ی دامنه‌ها را عاری از گل و گیاه کرد و سیل‌ها سرازیر شدند.
ایجاد راه‌های ارتباطی فرهنگ روستائیان را بهم زد اگرچه جوانان روستایی بیش‌ترین صنایع دستی، هنری و فرهنگی را از آن خود ساختند اما روستاها خلوت شدند و یک‌عدّه پیر باقی ماندند و درآمد روستائیان به‌حداقل رسید. می‌بینم کاخ‌های جالب در دره‌ها برای عیش و عشرت ایجاد می‌شود ولی برای درآمد خیر.
مسائل اجتماعی پیچیده و بسیار است و درست همانند ظروف مرتبطه است که اگر جائی خالی ماند از ظرف دیگر پر می‌شود ولی دیگر از آن جنس نیست. در مسائل اجتماعی برنامه‌ریزی و اجرای آن ضروری است. شهر جدید ایجاد شد خان حاکم فقط زور می‌گفت و پول می‌گرفت. محمدناصرخان شاعر، خوشنویس، ادیب بود و هنر را دوست داشت اما هیچ‌گونه پیش‌بینی اساسی نکرد بعد از او خسروخان، ولیخان نایب‌الحکومه را کشت و بیش از شش ماه به زور و جبر و سوار بر دوش مردم حکومت کرد.
عبدالرضاخان از پسرعموهای آن‌ها آمد که همیشه اقوام و فامیل خود را با گرفتن زن‌های متعدد بر دوش مردم سوار کرد. او هم طرفی نَبست و این طایفه با ظهور سلسله‌ی پهلوی رفتند. فصلی نو ایجاد گردید.
دعوای کهنه و نو مدت‌ها وقت گرفت و بعد هم تا بهم جنبیدیم و راهی و فرهنگی و کاری پیدا شد متفقین آمدند و حرکت‌های دیگری در انتخابات، التهابات فکری زمان مصدق و بعد هم سال ۱۳۳۲ و دنباله‌ی آن که برنامه‌ریزی اساسی وسیله‌ی سران قوم در شهر ما ایجاد نشد و بعد هم به تدریج تقسیم شهرها و بخش‌ها سیستم کارها را تغییر داد.
بنابراین تاریخ قدیم را نمی‌توان در این زمان تعمیم داد و پیاده کرد. دانستن آن ضروری است که چه بودیم و چه کارهایی انجام شد ولی باید ببینیم که اکنون چه داریم و چه هستیم. برنامه‌ریزی به مناسبت اوضاع جوّی نیازهای روز و کار های موجود باید انجام پذیرد و مداومت یابد و هر کهنه به مقتضای روز به نو تبدیل گردد. نوع خوب آن را در محل پیاده کنیم از بازگشت به گذشته چه از نظر اوضاع جوّی و طبیعت و ارتباطات دنیایی و فکری محال و به‌هیچ‌وجه میسر نیست. بایستی چاره‌ای نو اندیشید و کمر همت بست و خدمات صادقانه را سرلوحه‌ی کار برای مردم قرار داد. این شعر سعدی گویا و در تمام زمان‌ها مصداق دارد.
بنی‌آدم اعضای یک‌ پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
تو کز محنت دیگران بی‌غمی
نشاید که نامت نهند ‌آدمی
آرزو و امید آنست که جوانان ما بپا خیزند و با همت و تلاش پی‌گیر و مداوم و آینده‌نگری محل زادگاه و زندگانی خود را بسازند. این شاخص‌ها کم‌کم به مجموعه‌ی بزرگی بدل می‌شود و تسرّی می‌یابد. وقتی حرکت خدمتی ایجاد شد نشاط و شادمانی در مردم ایجاد می‌گردد. غم رخت برمی‌بندد و آبادانی جای خرابی‌ها را می‌گیرد. به امید ‌آن‌روز.

محمد جابانی
(برگرفته شده از ویژه نامه قوچان شناسی ۱ به سردبیری حسین فیروزه)