تپه ارگ نادری شیروان آیا همان شهر تاریخی آساک است؟

گمانه زنی محل تاجگذاری پادشاه اول اشکانی

این روزها مورخان و پژوهشگران زیادی راجع به محل تاجگذاری اولین پایتخت اشکانیان که تا به حال عنوان میشد در قوچان امروزی قرار دارد، اختلاف نظر داشتند. حال شیروان هم به جمع مدعیان پیوسته است.

برخی محققان معتقدند که اولین پایتخت اشکانیان در نزدیکی دوراهی سبزوار واقع در 20 کیلومتری جاده قوچان به طرف مشهد بوده است. برخی دیگر نقاط مختلف قوچان را مکان تاجگذاری می دانند، اما این پژوهش معمای تاجگذاری اشک اول را پیچیده تر میکند.

 بعضی از مورخان بر این عقیده اند که تپه ارگ نادری شیروان عظیم ترین و مهم ترین محوطه باستانی شمال شرق ایران و نخستین مرکز فرهنگ و تمدن خراسان شمالی مربوط به هزاره پنجم قبل از میلاد احتمالا همان شهر تاریخی آساک مرکز تاج گذاری نخستین شاه اشکانی باشد.

به گزارش ایرنا، به همین منظور از پاییز سال 1395 با کمک باستان شناسان چینی کاوش ها از این تپه تاریخی آغاز شده که این روند تا 5 سال آینده هم ادامه خواهد داشت؛ البته تا کشف زوایای مختلف این استقرارگاه کهن نمی توان در باره قطعیت محل شهر تاریخی آساک در این خطه اظهار نظر کرد.

شاهنشاهی اشکانی یا اشکانیان (۲۴۷ پ.م. ۲۲۴ م) که با نام امپراتوری پارت‌ها نیز شناخته می‌شود، یکی از قدرت‌های سیاسی و فرهنگی ایرانی در ایران‌زمین بود که ۴۷۱ سال بر قسمت اعظم غرب آسیا حکومت کرد.
مؤسس و بنیانگذار این دودمان، اشک نامیده شد و این امپراتوری در قرن ۳ پیش از میلاد توسط اشک رهبر قبیله پرنی پس از فتح ساتراپ پارت در شمال شرقی ایران تاسیس شد.
اصلیت اشکانی‌ها از تیره ایرانی پرنی و شاخه‌ای از طوایف وابسته به اتحادیه داهه از عشایر سکاهای محدوده شرق دریای خزر بودند، آنان از ایالت پارت که مشتمل بر خراسان بزرگ فعلی بود، برخاستند.
یک کارشناس ارشد تاریخ معتقد است که آگاهی ما از وضعیت دوران ماد و هخامنشی تپه ارگ نادری بسیار کم است ولی با شناختی که از پراکندگی مواد فرهنگی در سطح تپه وجود دارد بسیار روشن است که در این دوران شهر شیروان همچنان یک موقعیت استقراری مهم بوده است.
بهروز سلطانی اظهار کرد: در آغاز دروان اشکانی شهری به نام آساک در حوزه رود اترک مرکز تاج گذاری نخستین شاه اشکانی بود و این شاهنشاهی موفق به شکست جانشینان اسکندر مقدونی و بیرون کردن بیگانگان از خاک ایران شد.
وی گفت: برخی از پژوهشگران اتفاق نظر دارند که شهر تاریخی آساک در حد فاصل شهر امروزی قوچان و بجنورد قرار داشته است و از نظر موقعیت جغرافیای و مدارک باستان شناسی، به نظر می رسد یکی از مهم ترین آثار تاریخی که می توان به عنوان شهر تاریخی آساک معرفی کرد، تپه تاریخی ارگ نادری شیروان است.
یک کارشناس ارشد تاریخ دیگر هم گفت: تپه تاریخی ارگ نادری شیروان به عنوان مهم ترین اثر تاریخی کشور محل شکل گیری اولین جوامع روستایی بوده و هویت شهری شیروان با شکل گیری یک جامعه روستایی کوچک در هفت هزار سال قبل در آن شکل گرفته است.
مهناز مقدسی افزود: این پدیده شگفت انگیز همانند کوهی در داخل شهر کهن و باستانی شیروان قرار گرفته است که بر دشت شیروان اشراف دارد و رودخانه اترک از کنار آن می گذرد.
این مورخ جوان گفت: سفال های به دست آمده از تپه باستانی ارگ شیروان نظیر تپه باستانی است و نوع سفال ها قرمز با نقوش سیاه مربوط به هزاره پنجم قبل از میلاد می باشد که به عنوان کهن ترین زیستگاه خراسان شمالی مورد تحقیق و بررسی و پژوهش باستانشناسان ایرانی و خارجی قرار گرفته است.
تپه باستانی ارگ شیروان بزرگترین تپه دست ریز خاکی ایران 25 متر ارتفاع و 90 متر قطر دارد که به علت فرسایش از ارتفاع تپه کاسته شده است و این مجموعه تاریخی در سابق مرکز حکومت و فرماندهی شمال خراسان بود که دارای حصار و چهار برج مرتفع بود و عمارت حاکم بر بلندایش مستقر بود و دور تا دور آن دیوار شهر بند قرار داشت.
حوزه شرقی رود اترک که امروز در تقسیمات سیاسی به نام شهرستان های شیروان، فاروج و قوچان شناخته می شود به دلیل وجود منابع سرشار کشاورزی و دامداری از گذشته های دور تا به امروز، بستری مناسب برای شکل گیری جوامع انسانی بوده است.
تپه باستانی ارگ شیروان در روزگاران گذشته محل برگزاری مسابقات کشتی پهلوانی باچوخه خراسان بود که این بنای تاریخی برای چندمین بار اخیرا آذرماه 89 توسط باستان شناسان گمانه زنی گردید که این تپه باستانی مهم ترین بنای تاریخی و سند هویت قدیمی ترین پایتخت شمال خراسان است.
شهر شیروان تا پایان دوران قاجاریه همچنان در اطراف تپه ارگ نادری و محصور در برج و بارو بوده است و پس از زلزله سال 1308 شمسی، این محدوده به کلی ویران شد که مردم ناچار به ترک آن و استقرار در بخش های مرکزی شهر امروزی شیروان شدند.
پس از این زلزله، آواری از خشت و گل در اطراف تپه باقی ماند و بارو، برج ها و بخش حاکم نشین آن به شدت خسارت دید و پس از توسعه شهر شیروان در سال های بعد، حاشیه نشین های شهر شیروان در اطراف تپه مستقر شدند.
آنچه امروز از بقایای شهر تاریخی شیروان باقی مانده، بقایای بارو و برج های غربی شهر و تپه ارگ نادری می باشد که کارشناسان میراث فرهنگی با توجه به گمانه زنی های انجام گرفته بر روی این تپه در سال های 89 و 90 معتقدند: این گمانه زنی ها هویت شهری شیروان را سه هزار سال عقب تر می برد.
آنان با اشاره به موانع موانع پیش روی آزادسازی محدوده این محوطه تاریخی معتقدند تنها راه چاره تبدیل این اثر به سایت موزه و گردشگری است که در این مسیر باید ساخت و سازهای اطراف آن ممنوع و فعالیت های کشاورزی در اطراف آن محدود شود تا به اثر آسیبی نرسد.
معاون میراث فرهنگی اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری خراسان شمالی گفت: ارگ نادری متشکل از یک تپه مصنوعی به ارتفاع بیش از 20 متر است که حاصل نهشته شدن متوالی لایه های باستانی و بقایای مسکونی ادوار گذشته بر روی هم است که در دوره قاجاریه در گرداگرد این تپه قلعه ای ایجاد شده که برج و باروی آن تا دهه های اخیر حفظ شده بود.
علی اکبر وحدتی در گفت و گو با ایرنا اظهار کرد: پیرو تفاهم نامه منعقد شده بین پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی کشور و دانشگاه نانجینگ چین، تیم مشترک باستان شناسی ایران و چین درپاییز سال 1395 نخستین فصل کاوش های باستان شناسی تپه نادری با هدف شناسایی توالی باستانی منطقه اترک را آغاز کردند که به مدت پنج سال ادامه خواهد یافت.
وی گفت: همزمان با این کاوش ها برنامه مرمت برج و باروی ارگ نادری آغاز شده و در سال جاری حدود 70 متر از برج و باروی اطراف محوطه با مبلغی بالغ بر 2 میلیارد و 500 میلیون ریال مرمت شده است.
وحدتی افزود: این اثر تاریخی در میانه بافت فرسوده شهری واقع شده که ساماندهی آن به عنوان عنصر اصلی تقویت هویت شهری در قالب یک سایت موزه فضای باز در دستور کار اداره کل میراث فرهنگی قرار گرفته است و طبعا ساماندهی ارگ نادری ضمن بهبود کیفی سیما و منظر شهر در منطقه بافت فرسوده، باعث جذب و ماندگاری گردشگر در منطقه خواهد شد.
مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری از ایجاد سایت موزه فضای باز در ارگ نادری شیروان گفت: اجرای طرح مزبور می تواند منطقه را به یکی از مراکز مهم مطالعات تاریخی خراسان شمالی تبدیل کرده و آن را مورد توجه پژوهشگران و محققان خارجی، قرار دهد.
آدینه محمد سویدانلویی در گفت و گو با ایرنا با بیان اینکه عملیات این طرح حجم کاری و اعتبار بالایی نیاز دارد، اظهار کرد: مرمت و ساماندهی این اثر موجب جذب گردشگر، حفظ هویت شیروان و حفظ اثر تاریخی می شود و این تپه تاریخی با این قدمت نشان دهنده آن است که شیروان با آمدن اقوام مختلف قدمت خود را حفظ کرده است.
وی گفت: مرمت و بازسازی بخش های باقیمانده از برج و باروی شهر تاریخی، تملک تدریجی منازل مسکونی و مزارع کشاورزی محدوده عرصه تپه، طراحی و اجرای پارک موزه، طراحی و ایجاد بازارچه صنایع دستی و آغاز کاوش های هدفمند باستان شناسی به منظور مطالعه اثر و ایجاد بسترهای مناسب سایت موزه در فضای باز، از مهم ترین اقداماتی است که برای اجرای این طرح پیش بینی شده است.
سویدانلویی افزود: از جمله ویژگی های تاریخی منطقه شمال خراسان برجای ماندن تعداد قابل توجه ای تپه های تاریخی با ویژگی های مختلف باستان شناسی از جمله تپه تاریخی ارگ نادری شیروان است.
مدیر کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری خراسان شمالی گفت: بر خلاف استان های همجوار، در استان خراسان شمالی تعداد کمی بناهای تاریخی از جمله تپه ارگ نادری باقی مانده است ولی وجود سکونتگاه های تاریخی مهم با استقراری چندهزار ساله، جایگاه تاریخی منطقه را به نوعی دیگر حایز اهمیت کرده است.
سویدانلویی با اشاره به حضور کاوشگران چینی در سال گذشته افزود: قرار بود این گروه چینی در شهریور ماه امسال حضور یابند که به دلیل مشکل تامین اعتبار از سوی طرف چینی، خردادماه به شیروان خواهند آمد.
وی گفت: کاوش های بیشتر در باره چگونگی شکل گیری یا ارتباط آن با تمدن های کهن بیشتر مشخص خواهد شد.
شهرستان شیروان با 157 هزار نفر جمعیت به عنوان دومین شهرستان پرجمعیت خراسان شمالی در 60 کیلومتری شرق بجنورد قرار دارد.
6042 / 7186 گزارش از: فاطمه مقدسی باجگیران** انتشار دهنده: سید حسین قدسی

آیت الله شیخ ذبیح الله قوچانى

آیت الله شیخ ذبیح الله قوچانى

 

 

مقدمه

افراد زیادى در ایجاد مشروطه نقش داشته اند که کمتر نامى از آنان برده مى شود. شیخ ذبیح الله مجتهد قوچانى از جمله آنهاست. بیش از چهل منبع تفحص شد ولى اطلاعات کمى راجع به این عالم فرهیخته به دست آمد. مهم ترین منبعى که در این مقاله از آن استفاده شده است، نوشته آقاى غلامرضا جلالى است که با فرزندان آن مرحوم مصاحبه کرده است(۱)

ولادت

شب یکشنبه، هشتم جمادى الثانى ۱۲۷۴ق. در شهر قوچان، فرزند مبارکى به دنیا آمد که ذبیح الله نامیده شد.پدرش شیخ محمدصادق خبوشانى از مراتب علمى و معنوى بالایى برخوردار بود. او فرزند حاج ملاّ مهدى منجّم فرزند آخوند ملاّ احمد خبوشانى از شاگردان مبرز مرحوم مجلسى دوم بود.(۲)مادر ذبیح الله دختر مرحوم ملاّ صالح تربتى از علماى زاهد و مرجع تربت حیدریه بود.

تحصیلات

ذبیح الله پس از طى مقدمات، دروس سطح حوزه را در محضر حاج میرزا نصرالله مجتهد خراسانى گذراند. در سال ۱۲۹۵ ق. و در ۲۱ سالگى به عتبات عالیات هجرت کرد.سه سال از محضر مرجع بزرگ شیعه، میرزاى شیرازى استفاده نمود و پس از رحلت میرزا، دوازده سال از محضر میرزا حبیب الله رشتى و آخوند خراسانى بهره برد.

سفر غیر منتظره

سى و شش ساله بود که زلزله بزرگ قوچان رخ داد و شهر را به کلى ویران نمود. خبر این حادثه غم انگیز و درگذشت برخى از خویشان، به او رسید. به همین دلیل به قوچان سفر کرد.میرزا حبیب الله رشتى طى نامه اى به شجاع الدوله ـ حکمران قوچان ـ از وى خواست در تنظیم امور شیخ مساعدت نماید، تا ایشان بتواند به زودى به عتبات بازگردد.شیخ ذبیح الله در بازسازى شهر قوچان شرکت جست و زمینى براى بازسازى مدرسه علمیه عوضیه دریافت کرد و موقوفات مدرسه را احیا نمود.

عده اى به دنبال سنگ اندازى و تصرف اموال مدرسه بودند که با مقاومت شیخ روبرو شدند. یکى از مؤمنان قوچان طى نامه اى به آخوند خراسانى وضعیت را گزارش داد. آخوند خراسانى در پاسخ نوشت:«ایجاد مزاحمت براى شیخ ذبیح الله حرام و اطاعت از ایشان واجب است.»

ازدواج

پس از سر و سامان دادن به کارها، تصمیم به ازدواج گرفت. به همین خاطر دختر آقا میرزا کوچک را خواستگارى کرد. عقدنامه ازدواجش که در جمادى الاخر ۱۳۱۳ق. تنظیم شده است، به امضاى میرزا حبیب الله مجتهد رسید.

اجتهاد

پس از ازدواج به حوزه علمیه عراق بازگشت و موفق به دریافت اجازه اجتهاد از میرزاى رشتى، فاضل شربیانى، فاضل ایروانى، آخوند خراسانى و… گردید.

استادان

شیخ ذبیح الله در مدت تحصیل بیست و چهار ساله خود از محضر عالمان بزرگى استفاده نمود که اشاره مى شود.

۱٫ حاج میرزا نصرالله مجتهد خراسانى

میرزا نصرالله تربتى در سال ۱۲۳۰ ق. در تربت حیدریه به دنیا آمد. پس از طى مقدمات، براى ادامه تحصیل به مشهد رفت حکمت و فلسفه را از آیت الله محمدهادى سبزوارىآموخت. فقه و اصول را نیز از میرزا مسیح مجتهد تهرانى فرا گرفت. وى با اجازه میرزا مسیح و میرزا حسن شیرازى محکمه شرع دایر کرد و در کنار فعالیت هاى قضایى، کتاب طهارت و بیع و حاشیه بر قوانین و فصول را نوشت.

نفوذ میرزا نصرالله (مجتهد خراسانى) به اندازه اى بود که تا قبل از اجراى قانون ثبت اسناد، سندهاى مالکیت را او تنظیم مى کرد و مورد قبول همه ادارات بود. میرزا همیشه لباس پاکیزه و تمیز مى پوشید. عمامه کوچکى بر سر مى گذاشت و اجازه نمى داد شاگردان و مریدانش همراه او حرکت کنند.

میرزا نصرالله شاعر و متخلص به «فانى» بود. متأسفانه اشعار خود را نمى نوشت، به همین دلیل تعداد کمى از غزلهایش باقى مانده است.

او پس از عمرى تلاش فرهنگى و تربیت شاگردان در سال ۱۲۹۸ق. در مشهد وفات یافت و در رواق بالاسر حرم امام رضا(علیه السلام) به خاک سپرده شد.(۳)

۲٫ میرزاى شیرازى(۴)

۳٫ میرزا حبیب الله رشتى(۵)

۴٫ آخوند خراسانى(۶): علاقه و رابطه ویژه اى بین او و آخوند برقرار بود.

۵٫ فاضل شربیانى

حاج ملاّمحمد فرزند فضل على معروف به فاضل شربیانى، سال ۱۲۴۵ق. در شربیان آذربایجان به دنیا آمد. پس از طى مقدمات به نجف رفت و سال ها از محضر سید حسین ترک و شیخ انصارى بهره برد و به درجه اجتهاد رسید. پس از فوت سید حسین کوه کمره اى، یکى از مراجع مطرح به شمار آمد. او تبحر زیادى در علم فقه و اصول داشت. به گونه اى که مرحوم مدرس تبریزى گفته بود: «اگر تمام کتب فقهى و اصولى از بین برود، فاضل شربیانى قادر است با حافظه قوى خود تمام آنها را بنویسد.»

مرحوم فاضل شربیانى چندین سال پس از شیخ انصارى، تقریرات درسى او را بیان مى کرد. ۹ جلد کتاب در شرح رسائل و مکاسب نگاشت. رساله هایى را نیز در فروع و عبادات از خود به یادگار گذاشت و در بین الطلوعین جمعه ۱۷ رمضان ۱۳۲۲ق. دار فانى را وداع گفت.(۷)

۶٫ فاضل ایروانى

ملاّ محمد ایروانى فرزند محمدباقر معروف به فاضل ایروانى پس از طى مقدمات به نجف اشرف رفت. او از شاگردان مبرز مرحوم سید ابراهیم صاحب ضوابط و مرحوم صاحب جواهر و شیخ انصارى به شمار مى رفت. پس از وفات سید حسین ترک بر کرسى تدریس تکیه زد و مرجعیت تعداد زیادى از شیعیان قفقاز و آذربایجان و هند را بر عهده گرفت.

در فقه و اصول و تفسیر و حدیث مهارت زیادى داشت و شاگردان بسیارى را تربیت کرد.از خدمات عمرانى او مى توان به ساخت مدرسه اى علمیه در نجف اشاره کرد.فاضل ایروانى بر قواعد علامه و لمعه حاشیه زد و همچنین کتاب رسائل و مکاسب را حاشیه و تعلیق نمود. رساله هایى نیز در تعادل وتراجیح، اجتهاد و تقلید، مکاسب محرمه، حجیت ظن و غیره به رشته تحریر درآورد. این عالم فرزانه در تاریخ سوم ربیع المولود ۱۳۰۶ق در نجف اشرف وفات یافت و در جنب مدرسه معروف به فاضل ایروانى به خاک سپرده شد.(۸)

علاوه بر اساتید بالا، اسنادى نشان مى دهد که شیخ ذبیح الله از طرف مرحوم شیخ انصارى، صاحب جواهر، میرزاى رشتى و مرحوم آخوندمورد تکریم و تأیید بوده است.(۹)

آثار

این عالم فرهیخته تألیفاتى از قبیل بدیع الفقهیه و تقریرات متعددى از مراجع بزرگ در فقه و اصول دارد که به قلم خود نگاشته ولى به چاپ نرسیده و توسط فرزندانش به کتابخانه آستان قدس رضوى وقف گردیده است.(۱۰)

بازگشت به قوچان

او در سال ۱۳۱۹ ق. به مشهد بازگشت و از آنجا براى دیدن خویشاوندان، عازم قوچان شد.شجاع الدوله و عده اى از بزرگان شهر از او درخواست اقامت کردند. شیخ نیز احساس وظیفه نمود و در مسجد پایین یا پاچنار به اقامه جماعت مشغول شد.از سوى رمضان خان نایب الحکومه، مسند قضاوت شرعیه به ایشان و شیخ حسین (شیخ الرئیس) واگذار شد. اما حضور شیخ ذبیح الله در قوچان کوتاه بود.

هجرت به مشهد مقدس

همسر شجاع الدوله حاکم قوچان که از خانواده سرداران بجنوردى و داراى املاک موروثى در مشهد و چناران و.. بود بى آنکه درباره اموال خود وصیتى کند، درگذشت، شجاع الدوله که خود و ایل و تبار خود را از قبیله همسرش برتر مى دانست، به فکر افتاد که از راه جعل سند مانع ارث بردن ورثه همسرش شود، لذا اطرافیانش سندى جعل کردند که بنا بر مفاد آن همسرش تمامى اموال خود را به شجاع الدوله بخشیده است. تاریخ آن را نیز قبل از مرگ همسر شجاع الدوله قرار دادند و براى اینکه کسى شکى در آن نکند، تصمیم گرفتند به امضاى علماى قوچان برسانند.

در شب سرد زمستانى و برفى، صندوق دار شجاع الدوله همراه فراش باشى با فانوس بسیار بزرگى به منزل شیخ ذبیح الله رفتند و به او گفتند: خان به شما عقیده دارد و مایل است امشب شما را ببیند. هر چه شیخ نپذیرفت، اصرار آنها بیشتر شد تا جایى که گفتند: اگر شما نیایید، خان ما را زیر شلاق از پاى درخواهد آورد.

به این ترتیب شیخ ذبیح الله همراه آنان به کاخ خان رفت. عباى شیخ را چون خیس شده بود در اوّلین اتاق از دوشش برداشتند و به گرمخانه بردند و عباى دیگرى به ایشان دادند.اتاق مخصوص خان با انواع اشیاى عتیقه و گرانبها زینت شده بود. سفره عریضى هم پهن شده و انواع تنقلات، شیرینى ها و میوه هاى فصل و غیر فصل در آن جا چیده شده بود، اما شیخ اعتنایى به آن تجملات نکرد.

خان که مى خواست دل شیخ را به دست آورد با دست خود به محاسن شیخ ذبیح الله عطر زد و گفت:«هفته اى نیست که علماى شهر دو سه بار به ملاقات من نیایند واز من توقعاتى نداشته باشند، ولى عجیب است در این چند ماهى که شما آمده اید، نه به دیدار من مى آیید و نه از من تقاضایى مى کنید، در صورتى که پدر شما با مرحوم امیر حسین خان شجاع الدوله، به طور کامل در ارتباط بود و مرحوم امیر ارادت کامل به ایشان داشته و ایلخانى هاى قوچان به خانواده شما به نظر اجاق(۱۱) مى نگریستند. مدتى بود دیدار شما را طالب بودم، ولى موفق نمى شدم. حال که خانواده ما بى کدبانو شده است، شبها در تنهایى در فکر آن عوالم به سر مى برم و مایل هستم براى من قدرى از عالم روح صحبت کنید!»

آیت الله ذبیح الله مجتهد قوچانى، درباره عالم برزخ براى خان صحبت کرد و به سؤالات عامیانه وى پاسخ گفت. در عین حال از خوردن تنقلات و شیرینى و… طفره رفت. سرانجام خان مقصود اصلى خود را چنین بیان کرد:«زوجه من که از خانواده سهام الدوله شادلو بود، بدون وصیت فوت کرد و چون براى ایلخانى زعفرانلو، عار و ننگ بود که شادلوها از ما ارث زن جدا کنند، مصالحه نامه درست کردیم و تمام علما و وجوه شهر اعتراف او را تصدیق و کاغذ را مهر کرده اند و من چون مى دانستم جنابعالى بسیار احتیاط دارید، شما را براى آخر نگاه داشتم تا شما هم این کاغذ را مزین فرمایید تا علماى مشهد به واسطه مهر و امضاى شما به آن اعتبار قایل شوند و آقا شیخ محمدتقى بجنوردى که مرجع مقتدر مشهد مى باشد، پس از تصدیق شما ایرادى نخواهد گرفت. حال موقع اعمال عصبیت ایلى است و تقاضا دارم شما این کاغذ را به مهر و امضاى خود مزین دارید.»

شجاع الدوله که مى پنداشت مى تواند با تطمیع و پیشنهاد رشوه این عالم فرزانه را قانع کند، گفت:«به قرارى که شنیده ام شما در مشهد منزل ندارید و این مرحومه در مشهد داراى عمارت و منزل و کاروان سرا مى باشد و من احتیاجى به آنها ندارم، آنها را به جنابعالى تقدیم مى کنم که محل سکنى و ممر معاشى از کاروان سرا براى شما باشد و آن مرحومه هم بهره اخروى ببرد!»

شیخ ذبیح الله که در برابر چنین پیشنهاد شرم آورى قرار گرفته بود، با عصبانیت بلند شد و با لحنى که حکایت از ناراحتى او داشت، گفت: «به من تا فردا مهلت بدهید تا فکر کنم.» آثار خشم در چهره خان ظاهر شد، اما شیخ بدون توجه به آن منزل او را ترک کرد.پاسى از نیمه شب گذشته بود و شیخ ذبیح الله پس از نماز و عبادت تصمیم گرفت از قوچان به مشهد مهاجرت کند.

وى به خانواده خود گفت:«شهرى که مردم همه چیز خود را حتى دین خود را فداى خشنودى ظالم مى نمایند، محل زندگى نیست.»

وى در اوّلین فرصت با همکارى فردى به نام حاج ذوالفقار که در همسایگى اش بود، یک گارى چهار اسبه سرپوش دار به چهارصد تومان کرایه کرد و در برف و بوران و سرما، همراه خانواده اش به مشهد مهاجرت و در کوچه شیخ محمدتقى بجنوردى منزلى تهیه کرد.

تدریس و تبلیغ

او به اصرار برخى از علماى حوزه علمیه مشهد از جمله حاج حبیب الله مجتهد به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت. این دروس در مدرس غربى مدرسه میرزا جعفر برگزار مى گردید و او در گنبد الله وردیخان، که سالها پیش مرحوم پدرش شیخ محمدصادق در آن اقامه جماعت مى نمود، مشغول تبلیغ و اقامه جماعت شد.

شاگردان

وى اوّلین کسى بود که در مشهد تقریرات آخوند خراسانى را تدریس مى کرد. بیان ساده و روان، مهم ترین ویژگى درس او بود. هر مشکل علمى را با بیانى آسان، قابل فهم مى کرد و همین باعث شد تعداد زیادى به کلاس درسش بپیوندند.

شاگردان شیخ ذبیح الله دو دسته بودند.

۱) ترک زبان هاى اهل قفقاز، بادکوبه، ایروان، گنجه و شیروان، مثل سید عیسى و برادرش میرزا باباى لنکرانى، قوام بادکوبه اى، میر بابا بادکوبه اى و میرزا حاج بابا.

۲) قوچانیها، مثل :شیخ على بیرم آبادى، شیخ محمد کبیر، شیخ حسن خان، شیخ حبیب، شیخ محمد سنگلکى، حاج سید رضا کاهانى، شیخ رمضانعلى ایرانلوئى، سید على محمد و نیز سید محمدباقر استرآبادى و… .

به زندگى یکى از شاگردانش به نام موسى بن قاسم موسوى معروف به (قطب المحدثین) اشاره مى کنیم.

از وعاظ و اهل منبر به شمار مى رفت. اهل کشمیر بود، اما در مشهد پرورش یافته و تحصیل کرده بود. صرف و نحو را از ادیب نیشابورى و میرزا مهدى نوقانى و شیخ عبدالحسین سرولایتى آموخت. منطق را از غلامرضا طباخ خراسانى و محمدرضا یزدى استفاده کرد. فقه و اصول را از محضر شیخ ذبیح الله قوچانى و شیخ حسن بُرسى فراگرفت. کلام و حکمت را از حکیم شهیدى میرزا عسکرى (آقا بزرگ) آموخت. او سالهاى متمادى با بیان شیوا و رسایش تبلیغ و هدایت مردم را عهده دار بود.(۱۲)

آغاز مشروطه در مشهد

رکن الدوله والى خراسان که انسانى خودخواه، دیکتاتور، فریبکار و ظاهر الصلاح بود، در روز یکشنبه جمادى الاولى ۱۳۲۱ ق. استاندار خراسان شد. و در سال ۱۳۲۳ ق. آصف الدوله زمام امور اجرایى را به دست گرفت.در این زمان مشکل گرانى بى اندازه نان و دیگر اجناس مورد نیاز پیش آمد و چون اعتراض علما و مردم به نتیجه نرسید، کار به خونریزى انجامید.

آصف الدوله اظهار تقدس مى کرد، ریش خود را نمى تراشید، مسکرات مصرف نمى کرد، حتى زیارت عاشورا مى خواند، اما آدم مى کشت، ظلم مى کرد و مقادیر زیادى گندم احتکار مى کرد و براى مخالفان خود بازداشتگاههاى مخوفى تدارک دیده بود.وى شیخ اسماعیل ترشیزى مجتهد و تنى چند از علماى همراه او را که معترض بودند، به سیستان تبعید کرد.در پى گسترش ظلم و جنایت، مردم گزارش و شکایت خود را به آخوند خراسانى اعلام کردند. در سال ۱۳۲۴ ق. در شرایط پر از خفقان، نامه اى از آخوند خراسانى به شیخ ذبیح الله قوچانى رسید.

آخوند خراسانى در این نامه ضمن بیان ضرورت ایجاد مشروطه بر مبناى شرع و رهایى مردم از چنگال استبداد، خطاب به شیخ نوشته بود:«واجب مى دانم جناب عالى هم سعى و کوشش خود را در پیشرفت آن مبذول نمایید و از ملامت احدى باک نداشته باشید و حضرت ولى عصر (عج) را پشتیبان خود بدانید.»

انجمن ایالتى و ولایتى

شیخ ذبیح الله پس از دریافت نامه با تعدادى از علما به رایزنى پرداخت و نحوه ورود به مبارزات را بررسى کرد. او با مرحوم سید اسدالله قزوینى که به تازگى وارد مشهد شده بود پیمان محرمانه بست و مبارزات به صورت مخفیانه آغاز شد، اما نفوذ اشراف، خوانین، رهبران ایلها و طوایف و زعماى آستانه باعث شد هیچ رویکردى به سمت و سوى انقلاب مشروطه دیده نشود. از طرفى ارتباط با شهرهاى دیگر و پایتخت، با وجود جوّ خفقان کار آسانى نبود و کار تشکیلاتى مى طلبید. به همین خاطر انجمن معدلت رضوى دایر شد و میرزا حبیب الله مجتهد در رأس آن قرار گرفت. شیخ ذبیح الله نیز با این انجمن همکارى داشت.

اخبار ایران از راه تهران به صورت دست نویس به این انجمن ارسال مى شد.براى ایجاد ارتباط و ترویج افکار آخوند خراسانى و تکثیر دستخط مظفرالدین شاه ـ امضاى مشروطه ـ، نامه ها و اعلامیه ها و بیانیه هایى نوشته مى شد و همراه کالاهاى تجارى به شهرهاى مختلف ارسال مى گردید. در هر شهر و منطقه نمایندگانى وجود داشتند که مدیریت پخش و تکثیر این اعلامیه ها را عهده دار بودند.به این ترتیب هسته اوّلیه انجمن ایالتى و ولایتى خراسان به وجود آمد.

آغاز مبارزات علنى

جلسات مشروطه خواهان به تدریج علنى شد تعدادى از بازاریان مؤمن کمک هاى مالى خود را به سوى مبارزان سرازیر کردند.(۱۳)جلسات در منازل مختلف برگزار مى شد و رفته رفته تعدادى از طبقه حاکم و علماى مشهد به جمع مشروطه خواهان افزوده مى شدند.از آستان قدس رضوى، فقط شاهزاده سراج السلطان و امام جمعه و از خوانین خراسان شجاع الملک هزاره که خانه خود را با لوازم آن به طور رایگان تا چند سال در اختیار انجمن ایالتى گذارد و از گمرک، دکتر متین السلطنه در انجمن حضور مى یافتند.

از علما نیز حاج معین الغربا، حاج شیخ حسن کاشى، فاضل بسطامى، شیخ عبدالرحیم عیدگاهى، میرزا عبدالشکور آقا تبریزى، میرزا محمدباقر مدرس رضوى و میرزا مرتضى سرابى و ملاّ بمانعلى تهرانى از انقلاب مشروطه حمایت مى کردند.همه این تشکیلات از طریق شیخ ذبیح الله قوچانى با آخوند خراسانى در ارتباط بودند و مرحوم آخوند بیشتر شکایات مردم خراسان را به وى ارجاع مى داد.

فعالیت هاى انجمن ایالتى و ولایتى

اولین دوره مجلس شوراى ملى

۱۴ مهر ۱۲۸۵ ش. (۱۷ شعبان ۱۳۲۴ ق.) اوّلین دوره مجلس شوراى ملى در تهران تشکیل شد و براى مشهد نیز ۴ نماینده در نظر گرفته شد.

آصف الدوله مخالف کاندیداتورى آزاد بود و قصد داشت تعداد معین و مشخصى به عنوان نماینده به مجلس بروند، اما انجمن به همه طبقات و اصناف اطلاع داد که مى توانند کاندیدا معرفى کنند. در نتیجه نوزده نفر از افرادى که صاحب مهر بودند شرکت کردند و از میان خود ۴ نفر را به عنوان نماینده به مجلس شوراى ملى فرستادند. شیخ ذبیح الله قبل از رأى گیرى به همه یادآور شد که او را انتخاب نکنند تا بتواند در مشهد به فعالیتهاى خود ادامه دهد. بنا براین افراد زیر به مجلس معرفى شدند:

۱٫ حاج میرزا على آقا مجتهد ۲٫ حاج سید عبدالحسین شهشهانى ۳٫ حاج میرزا على نقى ناظم آستانه ۴٫ رئیس التجارمجلس اوّل شوراى ملى توانست قانون اساسى که مشتمل بر ۵۱ اصل بود در تاریخ ۸ دى ۱۲۸۵ ش. به توشیح مظفرالدین شاه برساند و پس از مرگ وى متمم آن را در تاریخ ۱۵ مهر ۱۲۸۶ ش. به امضاى محمدعلى شاه برساند و قانون انجمن هاى ایالتى و ولایتى را مشتمل بر ۱۲۲ ماده به تصویب برساند.

ریاست انجمن ایالتى و ولایتى

ریاست اولیه این انجمن بر عهده میرزا حبیب الله مجتهد (متوفى: ۱۳۲۶ق) بود که دو سال به طول انجامید. پس از وى سید اسدالله قزوینى عهده دار ریاست این انجمن شد. با آغاز کار مجلس دوم در روز ۲۲ آبان ۱۲۸۸ش. مطابق با ۲ ذیقعده ۱۳۲۷ ق. سید اسدالله قزوینى جزو پنج نفر طراز اول مجلس به مجلس شوراى ملى راه یافت و پس از آن ریاست این انجمن را شیخ ذبیح الله برعهده گرفت.

انجمن در سال ۱۲۸۸ش. (۱۳۲۸ق.) که مصادف با حضور قزاقهاى روس در مشهد بود، در شرایط بدى به سر مى برد. از طرف دولت تلگرافى ارسال شد که اعتبار انجمن ایالتى و ولایتى را باطل اعلام کرد و براى معتبر بودن آن خواهان برگزارى انتخابات شد که در ۱۵ صفر ۱۳۲۸ق. اعضاى انجمن که ناظر بر انتخابات وکلا بودند به شرح ذیل انتخاب شدند.

۱٫ حاج شیخ ذبیح الله ۲٫ شیخ محمدکاظم بلورفروش ۳٫ میرزا محمدباقر مدرس ۴٫ حاج میرزا عبدالشکور تبریزى ۵٫ رکن التجار یزدى۶٫ حاج غلامعلى یزدى ۷٫ شیخ حسن کاشى ۸٫ حاج سید حسین خرازى ۹٫ شیخ عبدالرحیم مدرس ۱۰٫ شاهزاده ارفع السلطان ۱۱٫ ناظم التجار ۱۲٫ فاضل بسطامى.

در روز پنج شنبه ربیع المولود ۱۳۲۸ق. انتخاباتى بین اعضا براى تعیین هیئت رئیسه برگزار شد که شیخ ذبیح الله با اکثریت آراء به ریاست انجمن و ارفع السلطان نایب رئیس و شیخ کاظم تهرانیان به عنوان منشى اوّل و فاضل بسطامى به عنوان منشى دوم انتخاب شدند. حاج غلامعلى یزدى به عنوان تحویلدار و روزنامه قدس هم به عنوان ارگان رسمى انجمن مشخص شدند.انجمن روزهاى سه شنبه و پنجشنبه جلسات رسمى داشت.(۱۴)

بنابر گزارشهاى باقى مانده، انجمن از نظر تأمین مالى با مشکلات زیادى روبه رو شد. به همین دلیل به مرور زمان تضعیف شد و مخالفان مسئولان آن را مورد حمله فرهنگى و تبلیغات مسموم قرار دادند.

در همین راستا، روزنامه استقلال در شماره ۲۲۳ خود تلگراف توهین آمیزى درباره انجمن ایالتى به چاپ رساند. در ۲۷ ربیع الاول ۱۳۲۹ق. شیخ ذبیح الله، ناظم التجار، ارفع السلطان و گروهى دیگر از مرتبطین با انجمن گرد هم آمدند و تصمیم گرفتند اگر این گونه اقدامات ادامه یابد، انجمن را تعطیل و به اطلاع عموم مردم برسانند.آخوند خراسانى در حمایت از انجمن نامه اى نوشت و در آن نامه از انجمن ایالتى و ولایتى به نام انجمن مقدس ملى مشهد یاد کرد.(۱۵)

انحلال انجمن ایالتى و ولایتى

در سال ۱۳۲۹ ق. خبر ارتحال عالم ربانى آخوند خراسانى منتشر شد و یک سال بعد در ربیع الثانى سال ۱۳۳۰ ق. حرم امام رضا(علیه السلام) به توپ بسته شد و تلاشهاى انجمن براى اداره اوقاف خراسان به نتیجه اى نرسید.حضور روسها در خراسان، شیخ ذبیح الله را آزار مى داد. او به مبارزه دموکراتها بر علیه روسها امیدوار بود و سعى مى کرد علما را بر علیه روسها برانگیزاند، اما زمام شهر به دست نیروهاى طرفدار روس افتاد و انجمن ایالتى در ۱۴ آذر ۱۲۹۳ ش. (۱۷ محرم ۱۳۳۳) پس از افتتاح مجلس سوم منحل گردید.

گردآورى اسلحه

شیخ ذبیح الله که پیشرفت روزافزون مبارزات را مى دید و هر لحظه امکان سرکوبى مردم را انتظار داشت، به فکر تهیه اسلحه افتاد. به همین خاطر پس از هماهنگى با سران اصناف، روز معینى از تجار و مردم دعوت شد تا در مجلسى گرد هم آیند. این مجلس با حضور شیخ ذبیح الله رسمیت یافته و اعلام شد هر کس به هر میزانى که مى تواند براى خرید اسلحه کمک کند.

مأموریت خرید اسلحه را شیخ محمدکاظم تهرانیان بر عهده گرفت. او تعدادى اسلحه از جمله تفنگ هاى ورندل که معروف به ظل السلطانى بود و اسلحه برزنکه از اصفهان و عشایر آنجا خریدارى و در پوشش کالاهاى تجارى به مشهد آورد.

ترور نافرجام

همزمان با آغاز استبداد صغیر و به توپ بسته شدن مجلس، رکن الدوله در تاریخ ۲۳ رمضان ۱۳۲۶ ق. میرزا مهدى عمادالمحدثین ـ از واعظان مشروطه طلب ـ را به کلات نادرى تبعید کرد و شورش مردم نیز نتیجه اى نداشت.

رکن الدوله از محوطه ارک چندین گلوله توپ به سمت منزل شیخ ذبیح الله شلیک کرد. یکى از گلوله ها به نزدیکى مسجد سه دره برخورد کرد و پیرمرد خرده فروشى را از بین برد. شیخ ذبیح الله که احتمال این ترور را مى داد، خانواده خود را به منزل یکى از دوستانش فرستاده بود و خود نیز در منزل نبود.

یاران شیخ به او پیشنهاد دادند که با خود اسلحه حمل کند تا در مواقع ضرورى از خود دفاع کند. اما شیخ ذبیح الله در جواب گفت:«رکن الدوله جرأت دستور حمله به سربازان را ندارد. خود او هم مى داند که نفس هاى آخر را مى کشد. مهمتر اینکه چون در اقدام به این کار خدا مورد نظر است، او بزرگتر از آن است که ما را حفظ نفرماید.»

واضح است که شیخ ذبیح الله با تیزبینى خود و شناخت موقعیت رکن الدوله مى دانست که او در موقعیتى که پس از ترور نافرجام دارد، دست به چنین کارى نمى زند.

تولیت مدرسه عوضیه

چنان که گذشت پس از زلزله بزرگ قوچان، شیخ ذبیح الله مدرسه عوضیه را بازسازى نمود و تولیت آنجا را برعهده داشت. در سال ۱۳۲۹ق. قبل از فوت مشکوک آخوند خراسانى، برخى نسبت به تولیت شیخ ذبیح الله اعتراضهایى داشتند و آن را به اطلاع آخوند رساندند، ولى آخوند مداخله در تولیت شیخ ذبیح الله را حرام و متابعت از آن را واجب دانست.پس از انحلال انجمن ایالتى، شجاع الدوله در ۱۵ رمضان ۱۳۳۴ ق. بر تولیت شیخ ذبیح الله در مدرسه عوضیه، تأکید کرد.

وفات

این عالم مبارز و فرهیخته، پس از عمرى تلاش بى وقفه و خداجویانه در شب چهارشنبه، بیستم جمادى الاولى ۱۳۳۵ ق در سن ۶۱ سالگى در مشهد مقدس دار فانى را وداع گفت.بدن پاکش پس از تشییع در دارالسیاده کنار قبر عالمانى چون حاج شیخ اسماعیل ترشیزى، شیخ محمد سرابى و شیخ محمدباقر خراسانى به خاک سپرده شد.در مساجد و تکایاى مختلف شهر مجالس ترحیم برگزار شد و مبارزات و تلاشهاى او گرامى داشته شد.

بازماندگان

از او شش فرزند به یادگار ماند ۱) شیخ عبدالله مجتهدپور، ۲) حبیب الله مجتهدپور، ۳) حجت الله، ۴) فضل الله، ۵) نصرالله، ۶) خانم خدیجه مجتهدپور.(۱۶)

شیخ عبدالله در سال ۱۲۷۰ش. به دنیا آمد در کودکى مادرش را از دست داد و دوران کودکى و جوانى را به همراه پدر سپرى کرد. وى شاهد عینى بیشتر حوادث صدر مشروطیت خراسان بود.شیخ عبدالله پس از اتمام مقدمات، در محضر سید ابوالحسن اصفهانى و آقا ضیاءالدین عراقىتحصیل کرد و مورد تأیید هر دو استادش قرار گرفت. در سال ۱۳۱۴ ش. در زمان اوج دیکتاتورى رضا خان به ایران بازگشت.

اگر چه زمینه فعالیتهاى دینى از میان رفته بود، از تلاش نایستاد. وى که حکومت رضاشاه را طاغوتى مى دانست، از قبول هر گونه مسئولیتى اجتناب کرد و در کنار مطالعه، به کشاورزى پرداخت. وى از وجوهات استفاده نمى کرد. اگر چه با غرب گرایى به شدت مخالف بود، فرزندان خود را به یادگیرى دانشهاى نوین و زبانهاى خارجى تشویق مى کرد.

بسیار ساده زیست بود و خانه خود را با پلاس فرش مى کرد و مى گفت مگر همه مردم روى قالى مى نشینند!. اگر دو نوع غذا در سفره بود، فقط از یکى استفاده مى کرد. از پختن غذایى که بوى آن همسایه را آزار دهد ممانعت مى کرد.باقیمانده آب وضویش را به پاى بوته گلى یا نهالى مى ریخت و معتقد بود نباید قطره آبى بیهوده مصرف شود.

فرزندانش را به نماز اوّل وقت توصیه مى کرد و مى گفت اگر کسى به شما خوبى کرد، فراموشش نکنید و اگر بدى کرد از یاد ببرید. به ندرت عصبانى مى شد. صبحها قرآن را با صداى بلند و دلنشین مى خواند. از حالات عرفانى بالایى برخوردار بود.شیخ عبدالله با کمتر کسى مرتبط بود. گاهى به منزل آیت الله العظمى سید محمدهادى میلانىو آیت الله سید حسن قمى مى رفت.اگر چه چهره اى عبادى داشت، از اهتمام به مسائل سیاسى هم غافل نبود. در سال ۱۳۳۷ش. از حاج آقا روح الله زیاد حرف مى زد. در سال ۱۳۴۲ش. مى گفت آقا قیام کرد، ولى خیلى ها او را تنها گذاشته اند.وى براى پیروزى امام خمینى دغدغه داشت.

شیخ عبدالله در سال ۱۳۴۸ش. در سن ۷۸ سالگى رحلت کرد.(۱۷)

گلشن ابرارج۸


۱٫ نگاه حوزه، س سوم، اردیبهشت ۱۳۷۶، ش ۲۶، ص ۳ ـ ۱۰٫

تمامى پاراگرافهایى که بدون ذکر منبع آمده است. از نشریه نگاه حوزه، ش ۲۶، ص ۳ ـ ۱۰ استفاده شده است.

۲٫ جغرافیاى تاریخى قوچان، رمضانعلى شاکرى، چ ۱۳۴۶ش. ص ۱۳۶٫

۳٫ فرهنگ خراسان، ج ۷، ص ۵۱۵ مشاهیر مدفون در حرم رضوى، ص ۹۸٫

۴٫ ر.ک به: گلشن ابرار، ج ۱، ص ۳۸۵٫

۵٫ ر.ک. به: همان، ص ۳۷۸

۶٫ ر. ک. به: همان، ص ۴۳۱٫

۷٫ علماى بزرگ شیعه از کلینى تا خمینى، مـجرفادقانى، ص ۳۲۵، انتشارات معارف اسلامى، قم، ۱۳۶۴ش.

۸٫ خاندان ایروانى یا راهنمایان علمى امم، سید محمدتقى حشمتالواعظین طباطبایى، ص ۱۲۵، چ ۱، ۱۴۱۳ق علماى بزرگ شیعه از کلینى تا خمینى، ص۲۹۰٫

۹٫ اترکنامه تاریخ جامع قوچان، رمضانعلى شاکرى، ص ۲۳۸، انتشارات امیرکبیر، تهران، چ ۱، ۱۳۶۵٫

۱۰٫ همان.

۱۱٫ معروف است که در بخشهاى شمالى ایران آتش اجاق را مقدس مىشمردند.

۱۲٫ فرهنگ خراسان، ج ۷، ص ۴۵۴٫

۱۳٫ نام اکثر این تجار در نشریه نگاه حوزه، ش ۲۶، ص ۶، مقاله شیخ ذبیح الله مجتهد قوچانى آمده است.

۱۴٫ فرهنگ خراسان، بخش طوس، ج ۲، ص ۴۱۷، عزیزالله عطاردى، انتشارات عطارد، چ ۱، ۱۳۸۱ش.

۱۵٫ همان، ص ۴۱۷٫

۱۶٫ اترکنامه تاریخ جامع قوچان، ص ۲۳۹ نگاه حوزه، ش ۲۶، ص ۱۰٫

۱۷٫ مشاهیر مدفون در حرم رضوى، ابراهیم زنگنه، جاول، عالمان دینى، ص ۲۶۵و۲۶۶، ، چ ۱، ۱۳۸۲، انتشارات آستان قدس رضوى.

شیخ عباس قوچانی

آیت‌الله شیخ عباس قوچانی وصی مرحوم قاضی

ولادت و تحصیلات

شیخ عباس هاتف قوچانی در سال ۱۲۹۲ شمسی در روستای گوزل آباد قوچان به دنیا آمد استعداد بی‌نظیر و عشق و علاقه او به تحصیل، پدر را واداشت که شیخ عباس را به حوزه‌ای در شهر قوچان بفرستد. او در سن سیزده ‌سالگی وارد مدرسه عِوَضیه قوچان شد و به تحصیل علوم دینی پرداخت. وی در همان سنین کودکی وارد حوزه علمیه قوچان شد و بعد از یاد گرفتن مقدمات با گرفتن اجازه از پدرش و علیرغم نگرانی مادر بزرگوار خود به حوزه علمیه مشهد رفته و سطوح عالیه درس حوزه را در مشهد گذراند.۱

در آن ایام، حوزه علمیه مشهد از مهم‌ترین محافل علمی ایران به شماره می‌رفت و در جلسات درس و حلقه‌های بحث و گفت‌وگوی آن، طلاب بسیاری به تحصیل مشغول بودند. وی علاوه بر تحصیل علوم رایج حوزه مشهد یعنی فقه و اصول به علوم معقول نیز روی آورد و به حوزه فلسفی آقا بزرگ شهیدی (حکیم) راه یافت. ۲

آیت‌الله هاتف قوچانی به دلیل مشکلات و محدودیت‌هایی که رضاخان برای طلاب و روحانیون ایجاد کرده بود برای ادامه تحصیل به نجف اشرف می‌رود و پس از ورود به نجف در درس مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی شرکت می‌کند. وی همچنین اولین دوره درس مرحوم آیت الله خویی را درک کرده بود۳ واز خواص ایشان بود..۴ همچنین از چند تن از مراجع اجازه اجتهاد دریافت کرده بود.۵

آیت‌الله قوچانی، خود در این زمینه می‌فرماید:
بنده به هنگام ورود به نجف اشرف در مدرسه سید محمد کاظم یزدی به تحصیل مشغول شدم و چون در آن ایام مجرد بودم، حجره‌ای در همان مدرسه اختیار کردم و به درس اساتید بزرگان نجف حاضر شدم. یکی از بزرگ‌ترین توفیقاتی که خداوند نصیب من فرمود، شرکت در درس مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانی بود. ایشان به حق یکی از استوانه‌های فقه و فقاهت در عصر حاضر بود. پس از چندی با دعوت آقای خویی به هیئت استفتاء ایشان (آیت‌الله خویی) رفتم و با جمعی از بزرگان حوزه در خدمت ایشان بودم؛ اما ناگفته نماند که این‌جانب بیشترین انس را در بین اساتید مبرز نجف با مرحومآیت‌الله سید علی قاضی داشتم.۶

جایگاه علمی

رتبه علمی مرحوم قوچانی به حدی بود که حتی پیش از مهاجرت به نجف اشرف و حضور در درس بزرگانی مانند آیت‌الله خویی رحمه الله مجتهد بود. در این باره فرزند آن مرحوم، حجت‌الاسلام شیخ محمود قوچانی می‌گوید:
در دوره رضاخان از آنجا که سعی بر این بود که افراد کمتری عمامه‌ای شوند، امتحانات سختی برای جوازِ پوشیدن عمامه می‌گرفتند. با وجود این، ایشان دو دوره در مشهد مقدس امتحان داده بودند و در دو مرحله حائز جواز پوشیدن عمامه شده بودند که فقط برای مجتهدان بود.۷

آیت الله قاضی نیز در وصیت نامه خود وی را مجتهد خطاب می‌کند و در ملاقات‌هایش با شیخ، او را بسیار احترام می‌کند. فرزند آیت الله قاضی می‌گوید:
…وقتی شیخ عباس قوچانی به محضر آقای قاضی وارد می‌شد، آقای قاضی برای استقبال او از جای خود بلند می‌شد…۸

سرّ این احترام را می‌توان از توصیه‌ای یافت که به شاگرد خود، مرحوم قوچانی می‌کرد؛
مرحوم قاضی به مرحوم قوچانی درباره تعظیم و بزرگداشت علما تأکید می‌کرد و بر حذر می‌داشت از اینکه در تعظیم آن‌ها به سبب کثرت نشست و برخاست با آنان کوتاهی کند و تنها به نشستن و برخاستن اکتفا نماید؛ لذا احترام علما واجب است و در هیچ حالی از احوال، ساقط نمی‌شود.۹

آیت الله ناصری که مدتی در نجف به محضر ایشان می‌رسیده، در مورد مرتبت علمی مرحوم قوچانی می‌فرماید:
در حوزه علمیه نجف، علمیت و فضل ایشان جای انکار نداشت. بنده از نظرم نمی‌رود که اصحاب استفتاء مرحوم سید عبدالهادی- اعلی الله مقامه الشریف- چند نفر از زبده‌های نجف بودند که یکی از آن‌ها، مرحوم شیخ عباس قوچانی بودند. بعد از مرحوم سید عبدالهادی، آیت‌الله خویی فرستادند به دنبال ایشان و ایشان از اصحاب استفتاء آیت‌الله خویی شدند.۱۰

مرتبه علمی مرحوم قوچانی به حدی بود که آیت‌الله العظمی سید محمد روحانی که از مراجع و علمای نجف بود در مورد ایشان می‌فرمود:
حاج شیخ عباس با آن جنبه فقاهت و استعداد و ذکاوتش اگر در فقه و اصول کار می‌کرد، الآن مرجع بود.۱۱

تسلط وی بر دروس منقول و معقول به حدی بود که به گواهی شاگردان، چه در فقه و اصول و چه در فلسفه بسیاری از این دروس را در حافظه داشت و به مراجعه به کتب نیازی نداشت.۱۲ مرحوم سید حسن قاضی فرزند مرحوم آیت الله قاضی مدتی که در محضر وی شاگردی کرده، میزان تسلط او بر متون فقهی را این‌گونه بیان می‌کند:
من قسمتی از مکاسب شیخ انصاری را در خدمت ایشان خواندم… سپس از محضر ایشان به خدمت آیت الله سید مرتضی خلخالی منتقل شدم. در محضر این‌ها متوجه شدم که هر دوی این‌ها بیشتر متون فقهی را از حفظ می‌دانند و نیازی به مراجعه به متن کتاب ندارند.۱۳

همچنین فرزند ایشان میزان تسلط پدر خود را بر متون فلسفی این‌گونه بیان می‌کند:
تقریباً حافظ بودند مطالب منظومه را و حتی اسفار صدرا را.۱۴

ایشان علاوه بر نظارت بر تدوین کامل تقریرات درس بزرگان و مسایل علمی جدید و قدیم درس آن‌ها با سعی و تلاشی قابل تحسین، در مدت بیش از ده‌ها سال به تحقیق کتاب جواهر الکلام پرداخته است. علاوه بر این‌ها شیخ عباس قوچانی چنده دوره کتاب اسفار را تدریس کرد که آخرین دوره آن، با عمر او به پایان رسید.۱۵

و همین تسلط فقهی و اصولی ایشان است که باعث می‌شود آیت الله قاضی در کنار القای مطالب سیر و سلوکی با ایشان به بحث فقهی و اصولی هم بپردازد.۱۶

آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی نیز شخصیت علمی آیت‌‌الله قوچانی را دلیل انتخاب وی به عنوان وصی از سوی آیت الله قاضی می‌داند:
بدون شک آیت‌الله قاضی در پی شخصی بود که عالم به معنای اصطلاحی خاص خود باشد، تا این مسؤولیت را به او واگذارد؛ و در نتیجه کسی را با سابقه‌تر و فاضل‌تر از شیخ الهی، حضرت قوچانی که از نظر علمی و فقهی و نزدیک بودن خلقیات سلوکی خود دارای منزلتی بود، نمی‌یابد.۱۷

شیخ محمود قوچانی فرزند شیخ عباس قوچانی میفرماید: پدرم می‌گفت دعای من همیشه این بوده است که خدایا مرا گرفتار مرجعیت نکن و مرحوم پدرم قبل از آقای آیت‌الله خویی فوت کرد و اگر بعد از ایشان مانده بود، علمای نجف ایشان را به عنوان مرجع جانشین آیت‌الله خویی مطرح می‌کردند.

فعالیت‌های علمی

آیت‌الله قوچانی در مدتی که در نجف بودند به تدریس فقه و اصول و فلسفه اشتغال داشتند و حتی تا آخرین روزهای حیات پر برکتشان ادامه داشت.
آیت‌الله قوچانی به توصیه استادش آیت‌الله قاضی به تدریس اسفار و منظومه حکمت ملاهادی سبزواری می‌پردازد. از خصوصیات تدریس ایشان نظم فوق‌العاده و تسلط فراوان بر دروس بود. و به گفته شاگردان ایشان: تدریس فلسفه ایشان جان داشت و روح داشت.۱۸ یک‌بار هم خودش فرمود: این مطالبی که ملا می‌گوید، من چشیده‌ام این مطالب را.۱۹

بعد از ایشان تدریس فلسفه در نجف تعطیل می‌شود.۲۰
یکی دیگر از فعالیت‌های ارزشمند علمی مرحوم قوچانی تصحیح کتاب گرانسنگ جواهر الکلام است. کتاب جواهرالکلام یک مجموعه فقهی عربی است که استدلالی و بسیار پیچیده و قوی است؛ به طوری که می‌توان گفت فقیهی نیست که از کتاب جواهرالکلام به عنوان ابزار کارش استفاده نبرده باشد و شاید بتوان گفت که بدون آن نمی‌تواند به جایی برسد.

در زمان مرحوم شیخ این کتاب ارزشمند چاپ شده بود؛ اما در شش جلد ضخیم بزرگ و با چاپ سنگی که متأسفانه غلط‌های زیادی هم داشت؛۲۱ چرا که این کتاب به دست افرادی که سوادی کم داشتند و خط عربی بلد نبودند چاپ شده و لذا بسیار پیش می‌آمده که اشتباه خوانده باشند و در چاپ، اشتباه نوشته باشند.۲۲

مرحوم شیخ علی آخوندی تصمیم گرفت کتاب جواهرالکلام را پس از تصحیح آن، چاپ کند. زمانی که مرحوم آقای آخوندی می‌خواست این کتاب را چاپ کند، تصحیح آن را به دو نفر پیشنهاد داد؛ یکی مرحوم آیت‌الله قوچانی و یکی هم مرحوم بادکوبه‌ای.۲۳

معلوم است که تصحیح این کتاب را هر شخصی نمی‌تواند برعهده بگیرد و باید شخصی باشد که بر تمام مطالب کتاب اشراف داشته باشد و صحیح و غلط را از یکدیگر تشخیص بدهد.۲۴
البته تصحیح این کتاب، کاری بود سخت و طاقت‌فرسا؛ چرا که شخص باید نسخه چاپی را مطالعه کند و آن را با نسخه خطی آن مقابله نماید. وقتی که با خط خود مرحوم صاحب جواهر تطبیق کرد، اطمینان می‌یابد که صحیح است.۲۵

حجت الاسلام و المسلمین سید علی میلانی می‌گوید:
خود مرحوم قوچانی می‌فرمود: «برای اینکه بخواهم کتاب را تصحیح بکنم ناچار بودم که هفت بار دوره جواهر را زیر رو بکنم، تا جاهایی را که در نسخه‌های قبلی اشتباه بوده، پیدا و تصحیح کنم».
این اختلاف نسخ مخصوصاً در کتاب‌های علمی، اسباب زحمت می‌شود. ببینید چه احاطه فقهی‌ای باید داشته باشد که هفت بار این کتاب را که یک دوره فقه استدلالی است کامل بخواند و مقابله کند.۲۶

شاگردان

از جمله کسانی که از محضر علمی و سلوکی وی استفاده کرده‌اند می‌توان به حضرات آیات: شیخ محمدصالح کمیلی خراسانی، سید عبدالکریم کشمیری،۲۷سید محمدحسین حسینی تهرانی،۲۸محمد ناصری دولت آبادی۲۹، حسن صافی اصفهانی،۳۰محمدتقی اراکی۳۱و همچنین حجج اسلام سید علی میلانی، محقق بنیانی، شیخ نظار بحرانی و… اشاره کرد.

حجت‌الاسلام محمود قوچانی در مورد دیدار پدرش با امام خمینی (ره) گفت: قبل از انقلاب اسلامی و بعد از آن مرحوم پدرم با امام ملاقاتهایی داشت و در سال ۵۸ هم که به ایران آمده بود با امام خمینی دیدار داشت.

وی در مورد داستان کتاب حکایت و پیش‌بینی وقوع انقلاب اسلامی توسط آیت‌الله قاضی که توسط مرحوم پدرش شیخ عباس خوانده شده بود، گفت: این قضیه درست است و مربوط به دیدار امام خمینی با آیت‌الله قاضی است. «مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین طیار- از فضلای برجسته و صاحبدل – به نقل از مرحوم حاج شیخ عباس قوچانی- که از اصحاب خاص میرزا علی آقای قاضی و وصی ایشان بود- می‌گوید: مرحوم قاضی، عصرها در منزل خویش جلسه‌ای داشت و برای ۱۰-۱۵ نفر مباحث اخلاقی و توحیدی  مطرح می­‌کرد و من (مرحوم قوچانی) در آن جلسه شرکت می‌­کردم، آشنایی ما با آیت‌الله خمینی نیز در همین حد بود که شنیده بودیم یک «حاج آقا روح الله» در قم هست که درس اخلاق می­‌گوید؛ ولی چهره وی را نمی‌­شناختیم و تطبیق نمی‌­کردیم.

یک روز عصر که ما در خدمت مرحوم قاضی بودیم و آن بزرگوار، طبق معمول افاضه می­‌فرمود، سید جوانی را دیدیم که وارد شد و سلام کرد و به حالت ادب و سکوت، سر را پایین انداخت و کنار در اتاق نشست، مرحوم قاضی، پس از ورود سید مزبور صحبتش را قطع کرد و ساکت شد و سرش را به زیر انداخت، یک ربع ساعت، همین­‌ گونه ساکت و خاموش طی شد. سپس مرحوم قاضی سربرداشت و به من گفت: آقا شیخ عباس، آن کتاب را از فلان قفسه کتابخانه بردار و بیاور و بخوان، کتاب را آوردم و پرسیدم: از کجای آن بخوانم؟ مرحوم قاضی فرمود: کتاب را باز کن؛ هر جایش آمد، همان‌ جا را بخوان.

کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم، محتوای مطلب، شرح ماجرای ظلم و جنایت یک سلطان سفاک و ستمگر بود که در میان بنی‌اسرائیل می‌­زیست و مردم از مظالم او به شدت، معذب و در تنگنا بودند، تا آنکه شخص عالمی پیدا شد و گفت: من این سلطان جائر را از کشور بیرون می‌کنم و مردم را از دست وی، رهایی می‌بخشم، زمانی که داستان مزبور را از روی کتاب می­‌خواندم، مرحوم قاضی سر به زیر انداخته بود و فقط گوش می­‌داد، هنگامی که داستان به جایی رسید که عالِم، مردم را بر ضد سلطان سفاک شورانید و وی را از مملکت بیرون راند، مرحوم قاضی سربرداشت و گفت: دیگر بس است. کتاب را سرجایش بگذار و باز سر به زیر انداخت. پس از ۴- ۵ دقیقه، سید مزبور آهسته خداحافظی کرد و رفت و ما دیگر او را در درس مرحوم قاضی ندیدیم، فرمان مرحوم قاضی به آوردن کتاب و گشودن آن و طرح آن داستان شگفت، با مباحث معمول وی و سخنان ابتدای همان مجلس تناسبی نداشت و کاملاً غیر عادی و عجیب می‌­نمود و سرّ آن تا سال­‌ها بر من معلوم نبود.
سال­‌ها پس از آن تاریخ، نهضت ۱۵ خرداد به رهبری آیت‌الله خمینی رحمه الله علیه آغاز شد و آوازه وی، آفاق را در نوردید، اعلامیه­‌های وی به نجف می­‌رسید و ما می­‌خواندیم، سال بعد، وی به نجف تبعید شد و ما همراه جمعی از طلاب و فضلا به حضور او رسیدیم، آنجا، به طور غیرمنتظره و با کمال تعجب دیدیم که ایشان، همان سید جوانی است که آن روز به درس مرحوم قاضی آمد… و فهمیدیم که این، کرامتی از مرحوم قاضی بوده و قصه آن عالم بنی‌­اسرائیل با سلطان سفاک، قصه آیت‌الله خمینی رحمه الله علیه با شاه ایران بوده است…جالب اینجاست، که در ادامه مرحوم شیخ عباس قوچانی می افزاید، من بعد از آن واقعه چند باری به سراغ کتابخانه و همان قفسه کتابها رفتم و هر چه گشتم، مجددا آن کتاب را نیافتم.»۳۲

تلاش‌ها و ریاضت‌های مرحوم قوچانی تحت هدایت‌ها و دقت‌های خاص مرحوم قاضی، از ایشان انسانی ساخت که سزاوار بود پس از مرحوم قاضی عَلَم عرفان را بر دوش بگیرد و وصی مرحوم قاضی در امر عرفان و هدایت سالکان باشد. او در ده سالِ آخرِ عمرِ مرحوم قاضی ملازم استاد بود و هیچ گاه بدون آنکه جویای نظر ایشان بشود، از او جدا نمی‌شد. در مجلس قاضی می‌نشست و به شرح و توجیهات او گوش فرا می‌داد و این توجیهات، به طور عادی از راه قرائت کتاب مثنوی بیان می‌شد، او می‌فرمود: جواهر مکمل به یواقیت اعظم است.
تلاش و پشت کار مرحوم قوچانی در سلوک عجیب بوده است.

یکی از خصوصیات آیت الله قوچانی این بود که کوچکترین ادعایی نداشت و تا آخر عمر می‌فرمود: «من هیچ نیستم». امام على علیه‌السلام: «إِذا تَفَقَّهَ الرَّفیعُ تَواضَعَ؛ انسان بلند مرتبه چون به فهم و دانایى رسد، متواضع مى‌شود»۳۳

مرحوم قوچانی سال‌های آخر عمر پر برکت خود را در حالی سپری کرد که اطمینان و رضا به تقدیر الهی وجودش را فرا گرفته بود و شاید همان نفخه الهی که استاد سال‌ها پیش برایش وعده کرده بود در لحظات غربت و تنهایی در محیط خفقان بعثی‌ها و هجوم همّ و غم و فراغ یاران، همدم و مونس او گردیده بود. سرانجام وی دراول فروردین ۱۳۶۹ شمسی در کنار حرم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دیده از جهان فرو بست و برای همیشه صورت بر خاک حریم علوی نهاد.۳۴

پانویس

۱٫حدیث سرو (نگاهی به زندگی و آثار آیت الله شیخ عباس قوچانی) مستند تلویزیونی، (برنامه هشتم: وصی در طریقت )، عبدالرسول گلبن (کارگردان)، تولید:۱۳۸۵-۱۳۸۸، پخش شبکه یک سیما،زمستان۸۸٫
۲٫همان
۳٫دریای عرفان، هادی هاشمیان، نسخه دیجیتال، ناشر دیجیتال: مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه. اصفهان.
۴٫آیت الحق، سید محمد حسن قاضی، ترجمه سید محمد علی قاضی نیا، تهران، حکمت،۱۳۸۳، ج۱، ص۳۶۶٫
۵٫دریای عرفان، ص۳۵٫
۶٫حدیث سرو، برنامه هشتم: وصی در طریقت.
۷٫صلح کل، جمعی از مؤلفان، تهران، شمس الشموس، ۱۳۸۲، ص۱۸۱٫
۸٫آیت الحق، ج۱، ص۳۶۷٫
۹٫همان(با کمی تصرف).
۱۰٫حدیث سرو، برنامه هشتم: وصی در طریقت.
۱۱٫حجت الاسلام و المسلمین شکرالله فهیمی نجفی، نقل در: وصی در طریقت (مستند تلویزیونی حدیث سرو: برنامه هشتم).
۱۲٫حدیث سرو، برنامه هشتم: وصی در طریقت.
۱۳٫آیت الحق ،ج۱، ص۳۶۷٫
۱۴٫حدیث سرو برنامه نهم: دست از طلب ندارم، عبدالرسول گلبن(کارگردان)، تولید:۱۳۸۵-۱۳۸۸، پخش شبکه یک سیما،زمستان۸۸٫
۱۵٫آیت الحق، ج۱، ص۳۶۶٫
۱۶٫همان، ص ۳۶۷٫
۱۷٫همان، ج۲، ص۱۱۳و۱۱۴٫
۱۸٫حجت الاسلام و المسلمین سید علی میلانی؛ نقل در: حدیث سرو، برنامه نهم: ‌دست از طلب ندارم.
۱۹٫همان.
۲۰٫حجت الاسلام و المسلمین محقق بنیانی؛ همان.
۲۱٫حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمود قوچانی؛ همان.
۲۲٫حجت الاسلام و المسلمین فهیمی نجفی، همان.
۲۳٫حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمود قوچانی، همان.
۲۴٫آیت الله محمد ناصری دولت آبادی، همان.
۲۵٫حجت الاسلام و المسلمین فهیمی نجفی، همان.
۲۶٫حدیث سرو، برنامه نهم: دست از طلب ندارم.
۲۷٫دریای عرفان، ص۳۶٫
۲۸٫روح مجرد، سید محمد حسین حسینی تهرانی،مشهد، علامه طباطبایی، ۱۴۲۵ق، ص۳۷٫
۲۹٫همان، ص۶۳٫
۳۰٫همان.
۳۱٫همان.
۳۲٫ فصلنامه انتظار شماره ۱۸٫
۳۳٫ غررالحکم، ج۳، ص۱۳۳، ح۴۰۴۸٫
۳۴٫ آیت الحق، سید محمد حسن قاضی، ص۳۶۵ و دریای عرفان، هادی هاشمیان، ص۷۱٫

عزیزاللّه عطاردى قوچانى

آیت اله عزیزاللّه عطاردى قوچانى

آیت‌الله عزیزالله عطاردی در پنجم آذر ۱۳۰۷ ش، در روستای بگلر از توابع شهرستان قوچان به دنیا آمد.

وی آموزش‌های اولیه و روخوانی قرآن را در روستا از پنج سالگی آغاز کرد. در سال ۱۳۲۵ وارد حوزه علمیه قوچان و پس از دو سال در سال ۱۳۲۷ وارد حوزه علمیه مشهد شد. در آذرماه ۱۳۳۱ مشهد را برای ادامه تحصیل به مقصد تهران ترک کرد و در فضای تهران، کار تصحیح متون و همکاری با ناشران و محقّقان را آغاز کرد.

پس از پشت سر گذاشتن دوران کودکى اولیات و ادبیات را در قوچان سپس در مشهد مقدس و نقاط دیگر سطوح متوسط و عالى را به پایان رسانیده و از محضر پرفیض آیات عظام مرحوم آقاى میلانى و دیگران استفاده کامل کرده و در فکر به دست آوردن مواریث علمى و تراث بزرگان قدمای دینى افتاده و براى نیل به آن هدف مسافرت‌هاى عدیده‏‌اى به کشورهاى آسیائى پاکستان و هندوستان و کشمیر و غیره نموده و از کتابخانه‌‏هاى بزرگ نظام حیدرآباد و موزه سالار جنگ در حیدرآباد دیدن و از کتابخانه‌ه‏اى علامه سید حامد حسین صاحب عبقات در لکنهو بازدید کرده و مقادیر بسیارى از ذخایر علمى به دست آورده و در این راه تلاش‌هاى فراوانى کرده و متحمل شداید بسیارى گردیده است.

نخستین کار منتشر شده استاد، استخراج غلط‌نامه فروع کافی است که در سال ۱۳۳۴ به انجام رسیده و منتشر شده است. مرحوم استاد علی‌اکبر غفاری در این باره چنین نگاشته است: «هذا و أشکر جمیل مساعی شقیقی الفاضل الشیخ عزیزاللّه العطاردی حیث عاضدنی فی تصحیحه المطبعی فشکر له ثمّ شکر». در سال ۱۳۴۲ ایران را به مقصد نجف اشرف ترک کرد و در آن سامان با علّامه امینی آشنا شد.

سفرهای استاد عطاردی از سال ۱۳۴۴ با مشرّف شدن به مکه و مدینه آغاز می‌شود و پس از آن، سفرهای متعدّد به کشورهای هند، پاکستان، افغانستان، یمن، مصر، سوریه، لبنان، انگلستان، فرانسه، بلژیک، آلمان، ترکیه، روسیه، ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان در طول ۲۴ سال برای وی ره‌آوردهای علمی و فرهنگی فراوان داشته است.

آیت الله عطاردی در نیم قرن تلاش علمی، بیش از ۶۰ عنوان کتاب در بیش از یکصد مجلّد به جامعه علمی تقدیم کرده است. کارهای علمی چاپ شده استاد عطاردی، از نظر موضوعی به سه حوزه: حدیث، تاریخ و جغرافیا، و ادبیات تعلّق دارند و از نظر شکل و ساختار، در چهار گروه، دسته بندی می شوند:

برخی کتابهای منتشر شده آیت الله عزیزالله عطاردی قوچانی به شرح زیر است:

  • به عربی

۱ـ مسند الامام امیر المومنین (ع)
۲ـ مسند فاطمه الزهرا(س) ( چاپ شده)
۳ـ مسند الامام مجتبی (ع) (چاپ شده )
۴ـ مسند الامام الحسین شهید(ع)
۵ـ مسند الامام الباقر (ع) (چاپ شده )
۶ـ مسند الامام الصادق(ع)
۷ـ مسند الامام الکاظم (ع) (چاپ شده )
۸ـ مسند الامام الرضا(ع) (چاپ شده)
۹- مسند الامام الجواد (ع) (چاپ شده )
۱۱ـ مسند الامام الهادی (ع) (چاپ شده )
۱۲ـ مسند الامام العسکری(ع) (چاپ شده )
۱۳- اخبار الامام المهدی
۱۴ کتاب ماروی عنهما (الباقر و الصادق)
۱۵ـ کتاب ماروی حسن احدهما ( الباقر و الصادق)
۱۶ـ کتاب المضمرات و المرفوعات
۱۷ـ رجال العروس (چاپ نشده)
۱۸ـ غریب الحدیث (چاپ شده)
۱۹ـ معجم البلاد و الامکنه
۲۰ـ مصادر تاج العروس
۲۱ـ اخبار هارون الرشید
۲۲ـ اخبار المامون
۲۳ـ تاریخ خراسان در بیست و پنج هزار عنوان
۲۴ـ تاریخ بجستان در یک هزار عنوان
۲۵ـ دعبل الخزاعی شاعر اهل البیت
۲۶ـ موسوعه الشیعه الامامیه
۲۷ـ اللغات الفارسیه فی الحدیث و الادب العربی
۲۸ـ الشریف الرضی مولف نهج البلاغه (چاپ شده)
۲۹ـ اللغات الفارسیه فی تاج العروس (چاپ شده)
۳۰ـ العطار دیون فی الحدیث و التاریخ و الادب

  • به فارسی:

۳۱ـ اخبار و آثار امام رضا (ع) (چاپ شده)
۳۲ـ روایان امام رضا (ع) (چاپ شده)
۳۳ـ ادعیه و زیارات مرویه از امام رضا (ع) (چاپ شده)
۳۴ـ تاریخ آستان قدس رضوی (چاپ شده)
۳۵ـ جوامع الحکم یا سخنان کوتاه امام رضا (ع) (چاپ شده)
۳۶ـ فهرست راویان و یاران امام رضا (ع) (چاپ شده)
۳۷ـ تاریخ مشهد مقدس
۳۸ـ فرزندان و برادران امام کاظم (ع) (چاپ شده)
۳۹ـ امیر المومنین (ع) و نهج البلاغه
۴۰ـ اجازت نهج البلاغه (چاپ شده)
۴۱ـ زندگی حضرت عبدالعظیم و مسند او (چاپ شده)
۴۲ـ فرهنگ خراسان ۴۳ـ فرهنگ سیستان
۴۴ـ جغرافیای خراسان
۴۵ـ زندگی سیده نفسیه (چاپ شده)
۴۶ـ فهرست تفسیر گازر (چاپ شده)
۴۷ـ خراسان و نهج البلاغه (چاپ شده)
۴۸ـ پاسخ به شبهات وارده درباره نهج البلاغه (چاپ شده)
۴۹ـ سیری در کتابخانه‌های هند و پاکستان
۵۰ـ مخطوطات فارسی در مدینه منوره (چاپ شده)
۵۱ـ آثار علمای خراسان در کتابخانه های جهان
۵۲ـ گرد آورندگان سخنان علی(ع) قبل از سید رضی
۵۳ـ تاریخ فرهنگی و سیاسی خبوشان
۵۴ـ فرهنگ جغرافیایی شاهنامه
۵۵ـ حکمت و ادب در شاهنامه
۵۶ـ خداشناسی و دین در شاهنامه
۵۷ـ لغات عربی در شاهنامه
۵۸ـ زن در شاهنامه
۵۹ـ سفرنامه عطاردی
۶۰ـ مشایخ حدیث در جماران طرشت(درشت) و کلین (چاپ شده)
۶۱ـ ترجمه مقتل الحسین (ع) تالیف سید عبدالرزاق مقرم (چاپ شده)
۶۲ـ ترجمه زندگانی زید شهید تالیف مقرم (چاپ شده)
۶۳ـ ترجمه زندگانی امام سجاد (ع) تالیف مقرم (چاپ شده)
۶۴ـ ترجمه اعلام الوری تالیف امین الاسلام طبرسی (چاپ شده)
۶۵ـ ترجمه کتاب الغارات تالیف محمد بن ابراهیم ثقفی(چاپ شده)
۶۶ـ ترجمه کتاب مشکوه الانوار تالیف طبرسی(چاپ شده)
۶۷ـ ترجمه جلد پانزده بحار الانوار تالیف علامه مجلسی(چاپ شده)
۶۸ـ ترجمه کتاب الارض و التربه الحسینیه (چاپ شده)
۶۹ـ ترجمه النصایح الکافیه تالیف محمد بن عقیلی حضرمی(چاپ شده)
۷۰ـ ترجمه مواعظ صدوق(چاپ شده). تصحیح متون علمی، ادبی و تاریخی (چاپ شده)
۷۱ ـ تصحیح و مقابله نهج البلاغه با نسخه های قرن پنجم و ششم(چاپ شده)
۷۲ـ تصحیح و مقابله شرح نهج البلاغه تالیف قطب الدین راوندی کاشانی (چاپ شده)
۷۳ـ تصحیح و مقابله شرح نهج البلاغه تالیف قطب الدین کیذری بیهقی (چاپ شده)
۷۴ـ تصحیح و مقابله شرح نهج البلاغه از علی بن ناصر سرخسی (چاپ شده)
۷۵ـ تصحیح و مقابله شرح نهج البلاغه از اعلام قرن ششم هجری (چاپ شده)
۷۶ـ تصحیح و مقابله کتاب التدوین فی اخبار قزوین تالیف رافعی قزوینی (چاپ شده)
۷۷ـ تصحیح و مقابله کلمات مکنونه تالیف فیض کاشانی (چاپ شده)
۷۸ـ تصحیح کتاب اشراق السیاحه یا جغرافیای خراسان از جواد خراسانی (چاپ نشده)
۷۹ـ تصحیح جغرافیای نیمروز تالیف مهندس ذوالفقار کرمانی (چاپ نشده)
۸۰ـ مقدمه چاپ استناد نهج البلاغه تالیف امتیاز علی خان عرشی هندی، (چاپ شده)
۸۱ـ تصحیح تقریرات خواجه رشید الدین فضل الله به قلم علامه حلی.

قمر آریان

قمر آریان

قمر آریان در یکم فروردین‌ماه ۱۳۰۱ در قوچان دیده به جهان گشود و در ۲۳ فروردین‌ماه ۱۳۹۱ در تهران از این جهان رخت بربست.

ایشان استاد ادبیات و عضو شورای عالی علمی مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی و همسر زنده‌یاد دکتر عبدالحسین زرینکوب بود.

● زندگینامه

قمر آریان در شهر قوچان به دنیا آمد؛ شهری که به گفته خودش، در آن زمان مدرسه دخترانه نداشت. زمانی که قمر آریان به سن مدرسه رسید، پدرش که از معتبرترین مردان شهر بود، تصمیم گرفت مدرسه‌ای دخترانه تاسیس کند و از یکی از زنان شهر که شناخته‌شده و باسواد بود، دعوت کرد تا مدیریت مدرسه را برعهده بگیرد.

قمر آریان تا ششم دبستان را در این مدرسه خواند و بعد سه کلاس اول دبیرستان را در طول یک سال با معلم سرخانه گذراند و برای امتحان کلاس نهم به همراه خواهرانش به مشهد فرستاده شد. سپس برای دو سال در دانشسرای مقدماتی دختران مشهد ماند و تدریس کرد و همزمان به تحصیل در کلاس ششم ادبی در همین دانشسرا مشغول شد.

اما امتحانات کلاس ششم ادبی و علمی در تهران برگزار می‌شد و پدر مجبور شد قمر آریان را به ‌شهر تهران بفرستد و از آن جایی که قمر آریان موفق شد

تا در امتحانات سراسری مقام دوم کشوری را کسب کند، پدر اجازه داد تا همراه با برادرانش در تهران بماند و درس بخواند. آریان در سال ۱۳۲۷ توانست کارشناسی خود را از دانشگاه تهران بگیرد، اما ترجیح داد که همچنان در فضای آکادمی بماند و کارشناسی ارشد و دکترایش را نیز در همین دانشگاه بخواند تا سرانجام پس از ۱۰ سال، در سال ۱۳۳۷، با اخذ مدرک دکترای ادبیات فارغ‌التحصیل شد.

● دوران دانشگاه

قمر آریان در سال‌های ورودش به دانشکده با عبدالحسین زرینکوب آشنا شد. او در گفت‌و‌گویی در سال ۸۳ تعریف کرد که آشنایی آن‌ها در فضای دانشکده نزدیک به ۹ سال ادامه یافته بود تا آنکه سرانجام عبدالحسین زرینکوب که ۳۰ ساله شده بود، از آریان خواستگاری کرد. به گفته خودش، زمانی که ماجرا را با پدرش مطرح کرد، شنید که پدرش به خوبی با زرینکوب آشناست و مقالاتی از او خوانده، اما فکر می‌کرده است که نویسنده آن مقالات باید مردی ۵۰ ساله باشد.

آریان و زرینکوب در سال ۱۳۳۲ با هم ازدواج کردند و تحصیلات خود را در مقطع دکتری نیز ادامه دادند. (زرینکوب نفر اول و آریان نفر دوم در کنکور دکترا بود) و پس از فارغ‌التحصیلی، سال‌های سفرشان آغاز شد. قمر آریان سال‌های بسیاری را همراه با همسرش در هند، چندین کشور اروپایی و عربی و لبنان گذراند.

ازدواج آریان و زرینکوب نظیر ازدواج سیمین دانشور و جلال آل احمد فرزندی به دنبال نداشت.

قمر آریان در دانشکده از حضور استادانی چون بدیع‌الزمان فروزانفر، علی‌اصغر حکمت، جلال همایی، محمد معین و ذبیح‌الله صفا بهره برد، کسانی که در زندگی‌اش نقش تعیین‌کننده‌ای داشتند. علی‌اصغر حکمت، استاد تاریخ ادیان، بود و قمر آریان نیز در همین زمان شروع به خواندن انجیل کرده و نکاتی در آن یافته بود که به نظرش می‌رسید از دید جامعه دانشگاهی و فرهیخته ایران پنهان مانده است. کلاس‌های درس دکتر حکمت و انجیل‌خوانی‌ها سرانجام آریان را مصمم کرد تا رساله دکتر‌ایش را به مسیحیت اختصاص دهد. او می‌خواست طی تحقیقی جامع دریابد، اسامی و چهره‌های مسیحیت نظیر مسیح، مریم، ذوالنار و چلیپا چه جایگاهی در ادب فارسی دارند. به این ترتیب یکی از نخستین پژوهش‌های فارسی درباره مسیحیت با عنوان «چهره مسیحیت و تاثیر آن در ادبیات» شکل گرفت. رساله‌ای که بعدتر به شکل کتاب منتشر شد و هنوز یکی از مهم‌ترین آثار فارسی زبان در باب ارتباط مسیحیت و ادب و فرهنگ فارسی است.

آریان این فرصت را داشت که بتواند از منابع وسیعی استفاده کند. به گفته خودش، در آن سال‌ها دکتر عبدالحسین زرینکوب در دفتر یونسکو کار می‌کرد و کتابخانه یونسکو از کتابخانه دانشگاه جامع‌تر بود و به این ترتیب منابع بسیاری درباره مسیحیت در اختیار آریان قرار گرفت.

آریان هم چنین از نخستین فارغ‌التحصیلان زن از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، از نخستین استادان دانشگاه زن در ایران است.

● آثار تالیفی

آریان پیش از آن که رساله دکتری‌اش را به شکل کتاب منتشر کند، اثر دیگری تالیف کرد. کتابی در ۱۰۰ صفحه که «کمال‌الدین بهزاد» نام داشت و جستاری بود در احوال و آثار کمال‌الدین بهزاد، استاد نگارگر ایرانی که در قرن دهم هجری در هرات زندگی می‌کرد و سبکش بسیار بر مکاتب هنری تبریز، بخارا، سمرقند و دهلی تاثیرگذار بود.

توجه آریان به زندگی و آثار بهزاد معطوف به آن مقطع از زندگی بهزاد است که در دوران سلطنت شاهرخ می‌گذرد. شاهرخ ۴۰ سال بر هرات حکم راند و تاثیر به سزایی در آبادانی این شهر پس از حمله چنگیز و تیمور داشت. کتاب خانم آریان را وزارت فرهنگ و هنر منتشر کرد. از جمله دیگر آثار تالیفی قمر آریان باید به کتاب «زن در داستان‌های قرآن» اشاره کرد. به گزارش خبرگزاری مهر، این کتاب چندین ماه در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در انتظار دریافت مجوز بود تا سرانجام در سال ۱۳۸۸ منتشر شد.

با این حال، آریان سال‌ها پیش آن را نوشته بود. او در گفت‌و‌گویی در سال ۸۴ گفته بود که ماه‌ها پس از مرگ دکتر زرینکوب، زمانی که به امور روزمره زندگی خود باز گشته بود، در میان دست‌نوشته‌های دکتر زرینکوب، رساله‌ای را یافته بود که در انتهای آن دکتر زرینکوب نوشته بود: «قمر این خیلی خوب است، تمامش کن.» آریان در این کتاب تحقیقی مفصل بر نقش و صفات پسندیده و ناپسندیده زنان قصص قرآنی نظیر ساره، هاجر و مریم داشت. علاوه بر این و به دلیل ذوق ادبی‌اش، آریان از سه متن معتبر مختلف ترجمه‌های قرآنی به فارسی را برگزید تا به این ترتیب خواننده را با سبک‌های مختلف نثر فارسی و سیر تحول آن نیز آشنا سازد. مقدمه‌ای از احمد مهدوی دامغانی، ادیب و استاد علوم اسلامی، این کتاب را همراهی می‌کرد.

● ترجمه آثار

او در طول دوران کاریش دست به ترجمه‌هایی نیز زد. او به زبان فرانسه و انگلیسی تسلط داشت، با این همه بیشتر کارهایش را از انگلیسی ترجمه می‌کرد. کتاب «شرق نزدیک در تاریخ، یک سرگذشت ۵۰۰۰ ساله» تألیف پروفسور حتی، از جمله این ترجمه‌هاست. این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۵۰ توسط بنگاه ترجمه و نشر کتاب منتشر شد. این کتاب سرگذشت کشورهای شرق نزدیک از ۵۰۰۰ سال پیش تا قرن حاضر است. «جهان اسلام» نوشته برتولد اشپولر اثر دیگری است که بخشی از آن توسط آریان ترجمه شده است. با آنکه آریان آن را منبع خوبی می‌دانست، اما معتقد بود که اگر کتاب «بامداد اسلام» به قلم عبدالحسین زرینکوب به انگلیسی یا آلمانی ترجمه می‌شد، غربی‌ها بی‌نیاز از خواندن آثاری نظیر کتاب اشپولر می‌شدند. خانم آریان بخش «دوران خلافت» این کتاب را در ۲۰۰ صفحه ترجمه و منتشر کرده است. کارشناسان، بیشتر اهمیت کتاب «جهان اسلام» را معطوف به دوران استقرار اسلام در اسپانیا می‌دانند.

● مقالات

قمر آریان ده‌ها مقاله نیز برای مجلات مختلف نظیر یغما، سخن و مهرگان نوشت. او همچنین یک دوره یک ساله نیز سردبیری “راهنمای کتاب” را بر عهده داشت. “لغت‌نامه آئین مسیح در زبان فارسی”، “مقایسه میان داستان‌های ایرانی و دانمارکی” (ترجمه مقاله‌ای از آرتور کریستین سن)، “ایران و سیاحت‌نامه‌ها”، “ویژگی‌ها و منشأ پیدایش سبک مشهور به هندی در سیر تحول شعر فارسی” و “اسلام” (نقد کتاب برنارد لوئیس) از جمله مقالاتی است که از او در نشریات مختلف منتشر شده است.

● درگذشت

قمر آریان در ۲۳ فروردین ۱۳۹۱ در سن ۹۰ سالگی و پس از یک دوره بیماری طولانی در تهران دارفانی را وداع گفت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

● کتاب‌شناسی تألیف

کمال‌الدین بهزاد (تحقیق در احوال و آثار بهزاد در محیط هرات عهد شاهرخ)، انتشارات وزارت فرهنگ و هنر

چهره مسیح در ادب فارسی، (چاپ دوم انتشارات سخن).

زن در داستان‌های قرآن ترجمه

کتاب شرق نزدیک در تاریخ (یک سرگذشت ۵۰۰۰ ساله اثر پروفسور فیلیپ حتی، استاد سابق دانشگاه پرینستون)، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب. ۱۳۵۰

کتاب جهان اسلام، اثر برتولد اشپولر، انتشارات امیرکبیر.

تاریخ ملل اسلامی، اثر بروکمان.

منبع: سایت آفتاب

نقش نماینده قوچان در ملی‌شدن صنعت نفت

اولین‌بار نماینده وقت قوچان در مجلس پیشنهاد ملی‌شدن صنعت نفت ایران را به مصدق داد

ماجرای ملی شدن صنعت نفت به قلم خسرو معتضد

غلامحسین رحیمیان، نماینده مردم قوچان در مجلس چهاردهم اولین فردی بود که پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را مطرح نمود اما در آن برهه از زمان با مخالفت مصدق روبرو شد.
باتوجه به اشغال ایران از سوی شوروی و انگلیس، همچنین اعزام نماینده ای از سوی شوروی برای خرید نفت شمال ایران، مصدق معتقد بود که پیگیری ملی شدن صنعت نفت در آن برهه به ضرر ایران تمام خواهد شد، به همین دلیل با پیشنهاد ملی شدن نفت از سوی نماینده قوچان مخالفت نمود و بعد ها هم پیرامون دلایل مخالفت خود توضیحاتی ارائه نمود.
قرارداد دارسی در دوران مظفرالدین شاه و با سهم ۱۶ درصدی ایران امضا شد و پس از آن نیز قرارداد ۱۹۳۳توسط رضا شاه به امضا رسید که این قرارداد نیز به ضرر ایران تمام شد و تنها مزیت آن تاسیس آموزشکده نفت در ایران بود؛ اما این درحالی بود که عربستان سعودی حتی ونزوئلا نفت خود را با سهم ۵۰ درصدی به فروش می رساندند.
پس از جدی شدن موضوع ملی شدن صنعت نفت، انگلیس تلاش نمود تا با افزایش سهم ایران به ۵۰ درصد جو ایران را آرام کند، افزود: در سال ۱۳۲۹ و پس از پیگیری های فراوان در کمیسیون نفت و در نهایت درایت و پس از ۲۵ جلسه مذاکره، سرانجام صنعت نفت ایران ملی شد.
غلامحسین رحیمیان وکیلی خوب، خوش سابقه و برخاسته از آرا مردم بود، قبل از ۲۵ مرداد، جمعیتی برای جمهوری خواهی تشکیل شد که غلامحسین رحیمیان نیز در این گروه حضور داشت و خواستار برگزاری انتخابات بود ام پس از ۲۸ مرداد وی دستگیر و به اعدام محکوم شد.
پس از این ماجرا، مکی با شاه صحبت و شاه را از اعدام غلامحسین رحیمیان منصرف کرد  ولی پس از آن هیچ مسئولیتی به وی داده نشد و مغضوب حکومت قرار گرفت.
غلامحسین رحیمیان نماینده ای چپ گرا بود، چپ گرا بودن نماینده قوچان به معنای توده ای بودن وی نبود بلکه وی طرفدار طبقات پایین بود و زحمات زیادی نیز در دوران نمایندگی خود متقبل شد و به بسیاری از نمایندگان ادوار بعد نیز ارجحیت داشت.

علاء الدین افشار

مشاهیر قوچان

علاء الدین افشار

علاء الدین افشار شاعر و هنرمند معاضر قوچانی در سال ۱۳۰۰ ش. در قوچان دیده به جهان گشود. پدرش علی اکبر افشار معروف به مدیر دیوان و مادرش بی بی آغا قریشی شاعره گمنام و با ذوق قوچان بود.
علاء الدین از دوران کودکی علاقه ای وافر به شعر و هنر خطاطی داشت. خط را نزد پدر فرا گرفت و بعد از پایان تحصیلات ابتدایی وارد دبیرستان شد و بعدها به خاطر خوشنویسی و خوش خطی به استخدام اداره دارایی درآمد. از آن جا به فرمانداری (وزارت کشور) منتقل شد و در فرمانداری در سمتهای مختلف خدمت نمود. به خاطر مبارزه با رشوه خوراری و مفاسد اداری آن زمان به شهرهای سرخس، تهران و بیجار کردستان تبعید شد. زمانی که در بیجار به عنوان شهردار خدمت می کرد، دوری از وطن و فراق امام رضا (ع) باعث می شد که خود را با اشعارش تسکین دهد.
استاد افشار در سال ۱۳۴۷ ش. به مشهد منتقل شد و آن جا ساکن گردید. او در حال حاضر از صاحب منصبان بازنشسته وزارت کشور است که در کتابخانه مرکزی آستان قدس مشغول به کار است. دیوان شعری که با خط زیبای خود نگاشته هنوز به چاپ نرسیده است. استاد افشار دارای فضایل اخلاقی و هنری چندی است. نگارنده آثار نقاشی و خطاطی و اشعار و آثار خطی او را در منزلش از نزدیک مشاهده کرده و اخیراً نیز آستان قدس از تمام آثارش میکروفیلم تهیه نموده است. امید است که بزودی آثار استاد افشار شاعر و هنرمند گرانقدر قوچانی به چاپ برسد.

آثار علاء الدین افشار قوچانی:
۱-آثار یک عمر طی شده ، خطی، سال تحریر ۱۳۲۱ ش.
۲ـ گنجینه افشار ، به نظم، خطی، سال تحریر مشخص نیست.
۳ـ خاطرات من، جلد ۱ و ۲ خطی، سال تحریر ۱۳۲۳ش.
۴ـ میهمانان حجاز، خطی، سال تحریر ۱۳۲۷ش.
۵ـ زمزمه ها (شعر)، خطی، سال تحریر ۱۳۳۰ش.
۶ـ ناله ها (شعر) ، خطی، سال تحریر ۱۳۳۹ش.
۷ـ ترانه ها (شعر)،خطی
۸ـ نغمه ها (شعر)خطی
۹ـ یادواره، به نظم
۱۰ـ یادنامه، به نظم
۱۱ـ مدایح الرضویه، (جنات النعیم) ، به نظم
۱۲ـ سفرنامه های حج، در سه جلد
۱۳ـ مناقب الشریفه، به نظم
۱۴ـ بوستان افشار، به نظم
۱۵ـ شمس الشموس، به نظم
۱۶ـ انیس النفوس، به نظم
۱۷ـ گلشن افشار(هنرمندان آستان قدس)
۱۸ـ ارمغان افشار، به نظم ـ (نقاشی و تذهیب)
۱۹ـ آلبومهای هنری، خط و نقاشی و شعر، ۸ جلد
۲۰- دیوان شعر بنام افسانه من

مآخذ:
کتاب رجال و مشاهیر قوچان

ابوالقاسم بزرگ نیا قوچانی

مشاهیر قوچان

 ابوالقاسم بزرگ نیا قوچانی

دکتر ابوالقاسم بزرگ نیا، فرزند میرزا محمود در سال ۱۳۱۳ ش. در خانواده ای مذهبی و عالم در قوچان چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و سه سال اول متوسط را در دبستان مهرداد و در دبیرستان جوینی قوچان به پایان برد. سپس به مدت دو سال دانشسرای مقدماتی را به صورت شبانه روزی سپری کرد و به زادگاه خود برگشت و به عنوان آموزگار در مدارس قوچان به کار مشغول شد، سپس موفق به دریافت دیپلم طبیعی و ریاضی شد و بعد از انجام تعهد خدمت، در آزمون دانشسرای عالی شرکت نمود؛ پس از قبولی توانست ظرف سه سال موفق به دریافت لیسانس ریاضی شود. دوباره به قوچان بازگشت و در دبیرستانهای قوچان مشغول تدریس ریاضی شد. او سپس در آزمون مدرسی ریاضیات شرکت کرد و موفق شد دوباره برای کسب علم راهی تهران شود. او بعداً برای انجام تعهد، به دانشگاه مشهد مامور گردید و مشغول به تدریس شد. سپس از بورسیه وزارت فرهنگ و آموزش عالی استفاده کرد و برای تحصیل دکترا عازم انگلستان شد و مدرک فوق لیسانس خود در رشته آمار اجتماعی از دانشگاه شفیلد (cheflid) انگلستان دریافت کرد. دوره دکترا را نیز در همان دانشگاه به پایان رسانید. او در سال ۱۳۵۴ به دانشگاه فردوسی مشهد برگشت، و دوره استاد یاری را گذراند، وی اکنون استاد پایه ۱۷ دانشگاه فردوسی است.
دکتر ابوالقاسم بزرگ نیا از سال ۱۳۶۶ تا ۱۳۷۱ مامور مطالعه در انگلستان و آمریکا شد. او هم اکنون حدود چهل و چهار سال است که مشغول تدریس مداوم است. تلاش و کوشش و تحقیق و مطالعه مداوم او باعث شده که آثار متعددی از خود به یادگار بگذارد تا مورد استفاده حال و آیندگان قرار بگیرد.
وی علاوه بر زبان انگلیسی با زبان فرانسه نیز آشنایی کامل دارد و به هر دو زبان مسلط است. از اقدامات او می توان تاسیس دانشگاه خیام مشهد را نام برد. دکتر بزرگ نیا در سمتهای مختلف خدمت کرده، از جمله : مدیریت گروه آمار، معاونت پژوهشی دانشکده علوم، عضو شورای ارتقاء، عضو شورای دانشگاه ، عضو انجمن ریاضی کشور، عضو انجمن آمار و عضو انجمن MRS نیز هست.
او علاوه بر این با ریاضی دانان مشهور دنیا از جمله پروفسور Sltaglor و پروفسور Paterson ارتباط و همکاری دارد. دکتر بزرگ نیا هم اکنون در دانشگاه فردوسی مشهد مشغول تدریس است.

آثار او:
۱ـ نظریه آمار، (جلد ۱)، چاپ اول ۱۳۶۷، چاپ دوم ۱۳۷۱، (کتاب سال مرکز نشر دانشگاهی).
۲ـ نظریه آمار، (جلد ۲)، مرکز نشر دانشگاهی، (چاپ دوم ۱۳۷۱).
۳ـ تجزیه و تحلیل سریهای زمانی و پیش بینی، با همکاری دکتر نیرومند، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد.
۴ـ مبانی بررسیهای نمونه ای ، با همکاری دکتر صادقی، انتشارات آستان قدس مشهد، سال ۱۳۷۰٫
۵ـ روشهای نمونه گیری، با همکاری دکتر حسینیون، انتشارات آستان قدس، مشهد، ۱۳۶۸٫
۶ـ طرح و تحلیل آزمایشهای کشاورزی، با همکاری دکتر سرافراز، انتشارات آستان قدس، مشهد، ۱۳۷۲٫
۷ـ کاربرد الگوهای احتمال، مشهد ۱۳۶۹٫
۸ـ تلخیص داده ها و تجزیه و تحلیل خطا، با همکاری دکتر عدالتی ، انتشارات آستان قدس، مشهد، ۱۳۶۹٫
۹ـ آنالیز چند متغیره .
۱۰ـ آمار چند متغیره کاربردی، با همکاری دکتر ارقامی، انتشارات آستان قدس، مشهد ۱۳۷۰٫
۱۱ـ تحلیل فراوانی زمانی و پیش بینی، مشهد۱۳۷۰٫
۱۲ـ سریهای زمانی و پیش بینی ، مشهد ۱۳۷۰٫
۱۳ـ آمار گسسته ، با همکاری دکتر مشکانی، انتشارات آستان قدس، مشهد۱۳۷۲٫
۱۴ـ نظریه کنترل ، با همکاری دکتر حیدریان، انتشارات آستان قدس، مشهد۱۳۷۲٫
۱۵ـ مبانی ریاضیات ، با همکاری دکتر نیکنام، (کتاب سال) مشهد ۱۳۶۹٫
۱۶ـ مبانی آنالیز از دیدگاه توپولوژی، با همکاری دکتر نیکنام، (کتاب سال) ، مشهد۱۳۷۰٫
۱۷ـ معادلات دیفرانسیل و نظریه پایداری، با همکاری دکتر هنری، (کتاب سال)، ۱۳۶۹٫
۱۸ـ جبر خطی، با همکاری دکتر رجب زاده، (کتاب سال)، ( چاپ دوم ۱۳۶۹).
۱۹ـ مبانی ریاضی فیزیک، با همکاری دکتر عدالتی، ۱۳۶۸٫
۲۰ـ حل المسائل آنالیز ریاضی ، (جلد ۱) ، سال ۱۳۶۷٫
۲۱ـ حل المسائل آنالیز ریاضی ، (جلد ۲) ، انتشارات آستان قدس، ۱۳۶۷٫
۲۲ـ مقدمه ای بر تحلیل سریهای زمانی، با همکاری دکتر نیرومند، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، ۱۳۷۲
۲۳ـ کنترل کیفیت در هیدرولوژی ، با همکاری دکتر رضایی پژند، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، ۱۳۷۳
۲۴ـ آنالیز عددی، با همکاری دکتر توتونیان ، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، ۱۳۷۳
۲۵ـ نظریه مدرن احتمال، با همکاری دکتر علامتاز، انتشارات دانشگاه اصفهان، ۱۳۷۴٫
۲۶ـ مقدمه ای بر آمار و احتمال مهندسی، با همکاری مجید اسدی، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، ۱۳۷۴
۲۷ـ اولین درس احتمال ، با همکاری دکتر نیرومند ، دکتر آذرنوش ، دکتر مشکانی، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، ۱۳۷۴
۲۸ـ سریهای زمانی، با همکاری دکتر نیرومند ، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد ، ۱۳۷۴
مآخذ:
کتاب رجال و مشاهیر قوچان

علی اکبر اسماعیلی قوچانی

مفاخر و مشاهیر

 علی اکبر اسماعیلی قوچانی

استاد علی اکبر اسماعیلی قوچانی فرزند اسماعیل در سال ۱۳۲۳ شمسی در قوچان متولد شد . قبل از تولد ، پدرش فوت کرد و مشکل نبود پدر تا مدتها او را آزار می داد . ولی این کمبود در مدرسه و توسط معلمی دلسوز و علاقمند به نام عبدالحسین توفیقی پر گردید . وی در دوره تحصیلات ابتدایی  و دبیرستان را در قوچان گذرانید و در همان جا نزد استاد عبدالحسین توفیقی خوشنویسی را آغاز نمود .

استاد اسماعیلی از همان دوران کودکی علاقه بسیار زیادی به خط داشت و همین علاقه و استعداد او باعث شد که استاد مسلم خط شود . او پس از به پایان رسانیدن دبستان راهی دبیرستان شد و چون علاقه خاصی به خط پیدا کرده بود ، به منظور تکمیل این فن عازم تهران گردید . در تهران از محضر استادانی چون سید حسن میرخانی ، استاد معصومی معروف به نجفی زنجانی ، استاد ابراهیم بوذری بهره ها برد و تا آنجا پیش رفت، که مقام استادی را در این رشته به دست آورد و جزو خوشنویسان برجسته معاصر گشت .

وی به نوشتن عظیم ترین قرآن در تاریخ اسلام دست زد ولی با مشکلاتی رو برو گردید و به انجام نرسید.  ( گفتنی است این قرآن دو متر طول و یک متر و سی سانتیمتر عرض داشت . )

استاد اسماعیلی در حادثه سیل ۱۳۵۵ شمسی به کمک همشهریانش در قوچان آمد . سپس در آنجا به تعلیم خط مشغول شد و از سال ۱۳۵۶ شمسی در مشهد سکونت اختیار کرد . شیوه کار او در نستعلیق رعایت امانت داری و برگرفته از سبک استاد بزرگ و عارفش مرحوم سید حسن میرخانی است و در ثلث و نسخ از استاد احمد نجفی زنجانی پیروی می کند . وی از معدود خوشنویسانی است که در اقلام مختلف خوشنویسی قدرت فوق العاده ای دارد .

او با همان تسلطی که بر یک صفحه کوچک کاغذ می نویسد ، کتیبه ۴۰ متری را نیز خوشنویسی می کند . در قرآن ( موزه آب انبار ) هر صفحه با آیه شروع و به آیه دیگر ختم می شود در سایر قرآن هایی هم که در قطع کوچکتر نوشته باز هم این اصل رعایت گردیده که نشانی از استادی ایشان است .

خوشنویسی کتیبه های اماکن متبرکه و مذهبی رشت ، اصفهان ، شیراز ، تهران ، مشهد ، نکا ، مسجد مسلمانان در هامبورگ و فرانسه به عهده او بوده است .

استاد اسماعیلی علاوه بر خط ، در نقاشی نیز استاد است به طوری که همکاری در نقاشی ها و لایه چینی های برجسته هتل عباسی در اصفهان ، لایه چینی های تالار آینه مجلس شورای اسلامی و غیره از دیگر کارهای ایشان است .

آثار خط و نوشته های بدین شرح است :

۱- کتاب جوامع الحکم به خط نستعلیق و ثلث چاپ هندوستان .

۲- خودآموز خوشنویسی ، تعلیمی نوع در خطوط نستعلیق ، ثلث و نسخ .

۳- کلک خوشنویسی در چهل حدیث رضوی .

۴- کلک خوشنویسی در مقام معلم .

۵- تنزیل نور .

۶- تجلی هنر .

۷- هفت قلم خوشنویسی .

۸- آموزش خط نوآموزان .

۹- زیارت عاشورا و دعای علقمه .

۱۰- مفاتیح الجنان .

۱۱- کلیات حافظ با چهل و پنج تابلو نفیس به خط ثلث ، ترکیبی از ۵۴۵ صفحه .

و دهها عنوان دیگر …

مطالبی از زبان استاد علی اکبر اسماعیلی قوچانی

وی در ابتدا به تلمذ خود در محضر اساتید مشهور خوشنویسی اشاره و بیان کرد: متولدسال ۱۳۲۳در شهرستان قوچان هستم. دوران تحصیل را تا دوره دبیرستان در شهرستان قوچان سپری کرده و پس از تحصیل به مشهد مقدس مراجعه و با الهام گرفتن و دقت نظر و تمرین فراوان در کتیبه‌های حرم مطهر امام رضا (ع)، به تهران رفتم و به عضویت انجمن خوشنویسان درآمدم و محضر اساتید و بزرگان خوشنویسی ازقبیل مرحوم «عبدالحسین توفیقی» (در قوچان) و زنده ‌یاد سید «حسن میرخانی» ،«بوذری وزنجانی»، مؤسسان انجمن خوشنویسان ایران را درک کردم.

وی در خصوص فعالیت‌های هنری و نمایشگاه‌‌های هنری خود بیان کرد: در شهر مشهد مقدس و قوچان نمایشگاه‌های زیادی چه انفرادی و یا گروهی برپا کرده‌ام همچنین در سطح کشور نیز تاکنون نمایشگاه‌های متعددی در شهرهای تهران، رامسر، ساری، گرگان، گناباد، طبس، کلات نادر و بیرجند برپا داشته‌ام و در کشور بلغارستان و پاکستان نمایشگاه‌هایی داشته‌ام.

وی در ادامه افزود: ضمنا در سال ۱۳۵۴ نمایشگاهی از آثار اینجانب درلندن بر پاشده است. ضمنا تالار آئینه مجلس شورای اسلامی واقع در بهارستان و هتل عباسی در اصفهان را لایه چینی کرده‌ام. تاکنون ۳۰ جلد کتاب را تالیف کرده که ۲۵ جلد از این آثار در فعالیت‌های نمایشگاهی داخل و خارج از کشور ارائه شده است.

این استاد خوشنویسی در مورد مشخصات بزرگ‌ترین قرآن جهان که تحریر کرده است، گفت:

ابعاد این قرآن ۱۷۵سانتی متر در ۵/۲ متر است که سه خط آن در ابتدا، وسط و آخر هر صفحه به خط ثلث و دو تا پنج خط هم درمابین سه خط مذکور با خط نسخ ایرانی و بر روی پارچه برزنت زیرسازی شده و با قلم نی و مرکب نگارش یافته است.

استاد اسماعیلی در مورد نوشتن مضامین بر روی سردرب حرم امام حسین (ع) اظهار کرد: سردرب حرم سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع) در اصفهان در مرکز بازسازی عتبات عالیات درحال ساخت است که بنده سه روز در هفته در شهر اصفهان خطوط آن را نگارش می‌کنم که متن آن از ادعیه مدح‌های مختلف درباره امام حسین (ع) است و به صورت میناکاری ساخته می‌شود که نگارش آن تبحر خاصی لازم دارد.

وی در پایان افزود: در آذرماه سال ۱۳۸۶ در مراسم تجلیل از ۱۴ نفر از گنجینه‌های هنرهای فراموش شده در سطح کشور و در بخش هفت قلم خوشنویسی توسط رئیس فرهنگستان هنر از بنده تجلیل به عمل آمد.

 

آلماجوقی: دوتار همه چیز را برای من مدلل می کند

در گفتگو با آلماجوقی:
دوتار همه چیز را برای من مدلل می کند

چه بسا انتظار می رود که نخستین یادنامه ای که برای یکی از اساتید هنر و موسیقی این دیار نوشته می شود به قلم یکی از اهالی همین هنر باشد، شهری سرد و صد البته با مردمانی گرم خو، باهوش و حد شناس. اما چه جای گلایه از دست جفا پیشه ی تقدیر که قرعه ی این فال مبارک را به نام من زد که هرچند از اهالی این شهر نیستم، لیکن از شیفتگان و شیدا شده های هنر و تاریخ پر رمز و راز آن چرا.
در عمر کوتاه خودم تا به حال بسیار از اساتید موسیقی سنتی و نواحی این دیار شنیده و از طریقت این انسان های بزرگ خوانده بودم ولی با هیچ کدام از نزدیک دیدار و برخورد نداشتم، زمانی هم که دست تقدیر بنده را در این وادی قرار داد. استاد یگانه در سال ۱۳۷۱، استاد ستار زاده در سال ۱۳۷۴ و استاد حاج قربان سلیمانی با آن صفای باطن بی مثال خود در سال ۱۳۸۶ و بسیاری دیگر که رفتند و شیفتگان خود را بی راهبر و مرشد گذاشتند. هیچگاه نتوانستم فهمی در خور از محضر این اساتید دریابم ولی اکنون پس از مدتها به واسطه ی نگارش این سالنامه تقدیر دوباره در حق من لطف کرد و به وسیله ی چند واسطه به همراه چند تن از دوستان توانستیم به حضور یکی از اساتید این طریقت برسیم.
حاج علی غلامرضایی آلماجوقی را بسیاری از موسیقی دوستان و اهالی فرهنگ و هنر این دیار به بزرگی روح و توانایی تکنیک هنری می شناسند، چرا که او خود پرورش یافته ی بزرگان این عرصه است و از استاد حاج حسین یگانه به عنوان پدر معنوی خود یاد می کند. زمانی که قرار شد در این نشریه به عنوان یادمانی برای فرهنگ و هنر این دیار در کنار اساتید خودم در عرصه ی روزنامه نگاری فعالیت کنم، به سرعت از چند تن از دوستانِ جانی خواستیم تا برای مصاحبه از استاد آلماجوقی برای ما قرار ملاقات بگیرند که استاد هم با روی باز پذیرفتند.
وقتی که از جاده ی مشهد به سمت قوچان می روید به تابلوی روستایی بر می خورید که روی آن نوشته شده است “آلماجوق” . استاد علی آلماجوقی در این روستا متولد شده و زندگی می کنند. برای هر محققی که بخواهد در عرصه ی موسیقی این دیار فعالیت کند و یا با فرهنگ و آداب و رسوم این دیار آشنا شود نام استاد آلماجوقی قطعا موجب می شود مدتی توقف کند و از این بزرگ مرد عرصه ی موسیقی استفاده های بسیاری بکند چرا که ایشان در عرصه ی بخشی گری دارای اندوخته ی فراوانی از اشعار و داستان ها و روایات در ذهن و سینه ی خود است و به گفته ی خودش بسیار هم نگران ((مرگ داستان سرایی)) و
((مرگ این آموزه ها و پند های درون این داستان ها)) است . در عرصه ی تکنیک و نوازندگی هم به سبب بیست سال استفاده از محضر استاد یگانه و بسیاری از اساتید دیگر کمتر کسی در حال حاضر وجود دارد که به پای او برسد . اکنون نیز با اینکه نسل جدید بسیار از ایشان آموخته اند اما نگارنده ی این سطور مطمئن است که اگر یاد و خاطره و آموزه های ایشان به نحوی ثبت و ضبط شود نسل های آینده بسیار بیشتر از ایشان خواهند آموخت و توشه برخواهند گرفت. شناخت ایشان از بسیاری جهات به موسیقی پژوهان و موسیقی آموزان کمک شایان توجهی خواهد کرد. همانطور که گفته شد فرا گرفتن تکنیک، جلای روح و روحیه معنوی گرایِ ایشان از محضر استاد گرانقدری چون حاج حسین یگانه است که هنوز وقتی نام ایشان را می آورد یا زمانی که خواستیم از اشعار و آموزه های بخشی گری برای ما بگوید درحالی که چشمانش مملو از اشک می شد در جواب گفت: “هر چه می خواهید بپرسید از روح حاج حسین باید بپرسید من که هستم که به شما جواب دهم”. و نکته ی دیگر اینکه ایشان از نسل بخشی هایی هستند که در دوران اوجشان، این دیار بیشترین تعداد بخشی زنده را داشته است و این خود باعث پختگی بیشتر هنر این اساتید شده است . بی گمان بخشی گری و موسیقی نواحی با وجود اساتیدی همچون ایشان یکبار دیگر در دوران ما کشف خواهد شد. به اعتبار همین بزرگی ها و نکته های قابل توجه است که بنده ی حقیر بر خودلازم دانستم تا به رسم قدرشناسی و بیشتر برای آموزش خودم کمی از زندگی استاد بپرسم. از اینکه استاد چگونه این راه را پیمودند و در این راه با چه سختی هایی رو به رو شدند ولی بزرگواری و مناعت طبع استاد از اینکه بخواهند از سختی هایی که کشیدند برای ما بگویند جلوگیری کرد و فقط به گفتن اینکه ((هرجا که دچار مشکل می شدم کارگری می کردم)) کفایت کردند. زمانی هم که از ایشان خواستم تا برای ما از اولین حضور خودشان در جشنواره ها بگویند ، حضور خود را فقط به واسطه ی حضور استاد خود در کنارشان، حاج حسین یگانه، موجه می دانستند ، چه از ابتدای آموزش موسیقی که در مجالس خصوصی شرکت می کردند و چه بعد ها در جشنواره های کشوری و بین المللی. زمانی هم که از استاد خواستم تا از دیگر اساتید و دوستان و هم نسلان خود مانند استاد ستارزاده یا استاد سلیمانی برای ما خاطراتی را نقل کند فقط به ذکر این جمله قناعت کرد که “بعد از فکر کردن به آن شخصیت ها و هنر آنها و بعد از اینکه به یاد این موضوع می افتم که همگی رفقا رفته اند به شدت غمگین می شوم و شدید احساس تنهایی می کنم”. اینجا بود که فهمیدم از سینه ی این به قول حافظ (( رند قرعه بر غم زده )) به این آسانی نمی توان چیزی بیرون کشید مگر اینکه لایق و محرم آن اسرار شده باشی.
مصاحبه ی ما در خانه ی ساده و بی پیرایه ی استاد، در کنار همسر، یار و یاور صبورش، و همچنین چند تن از فرزندانش در روستای آلماجق در کمال سادگی انجام گرفت و ما هم به رسم امانتداری سعی در پیاده کردن این مصاحبه بدون کم وکاست را داشتیم. امیدواریم تا این مصاحبه برای کسانی که می خواهند در عرصه ی هنر این مرز و بوم فعالیت کنند مفید واقع شود .
استاد شما اولین بار چگونه با دوتار آشنا شدید؟
زمانی که من در روستا بزرگ می شدم ساز کمانچه و قشمه بیشتر از دوتار وجود داشت. امکان آشنایی با دوتار کمتر برای من فراهم بود و اکثر جوانان به خواندن آواز های محلی به زبان کردی و ترکی در مجالس مشغول بودند ، در ابتدای کودکی من حتی دوتار ندیده بودم و با آن آشنایی نداشتم. در جوانی چوپانی می کردم و در حالی که گله ی گوسفندان در حال حرکت بودند می خواندم. ریتم و زیر و بم های موسیقی با من عجین شده بود و من ناخواسته از همین چوبِ چوپانی خود به عنوان دوتار استفاده می کردم. در سال ۱۳۳۵ خانواده ی بنده ساکن شهر قوچان شدند، روزی بنده در منزل در حال خواندن آواز بودم که یکی از اساتید آن زمان موسیقی که در همسایگی ما زندگی می کرد برای بردن آتش برای روشن کردن اجاق خانه اش به خانه ی ما آمده بود و صدای بنده را شنیده بود، ایشان همان عوض محمد بخشی معروف بودند، صبح روز بعد ایشان به منزل ما آمد و از پدر بنده پرسید که صدای آوازی که شب گذشته از منزل شما شنیدم صدای که بود؟ پدرم ابتدا گفتند که صدای خودم بوده، استاد عوض محمد بخشی از پدر می خواهند بخواند ولی بعد از اینکه پدرم کمی آواز خواندند مشخص شد که صدای وی نبوده و بعد به ایشان گفتند که صدای دیشب صدای من بوده است. بعد از این آشنایی استاد عوض محمد بخشی از پدر من خواستند که اگر اجازه می دهند یک تار کهنه برای من تهیه کنند تا ببینند که من در زمینه ی دوتار چقدر استعداد دارم، پدر آن زمان به دلیل نبود سابقه ی هنری تا قبل از آن در خانواده ی ما و همچنین اینکه در خانواده ی ما هیچ بخشی وجود نداشت کمی نسبت به این قضیه بد بین بودند ولی بالاخره اجازه دادند تا یک ساز کهنه ی دست دوم برای من خریداری شود. این اولین باری بود که بنده در عمرم دوتار می دیدم، استاد عوض محمد بخشی ساز را برای اولین بار به دست من داد و بعد از اینکه من یک پنجه به تار زدم ایشان بنده را به حجره ی استاد حاج حسین یگانه در بازار بردند، وقتی بنده در مقابل ایشان قرار گرفتم مغازه ی استاد پر از شاگردانی بود که برای هنر آموزی آنجا به صف ایستاده بودند، در آنجا بنده در مقابل استاد یگانه بعد از اینکه نواختن دیگر افراد آنجا را تماشا کردم برای بار دوم چند پنجه ای نواختم تا اینکه استاد یگانه بنده را به شاگردی قبول کردند. از آنجا بود که بنده چند روز در هفته را برای آموزش به خدمت حاج حسین یگانه می رسیدم. بعد از مدتی استاد یگانه هرجا که به مجالس مختلف می رفت بنده را هم همراه خود می برد.
از آشنایی خود با دیگر اساتید موسیقی آن دوران برای ما بگویید.
بگذارید از آشنایی خود با استاد ستارزاده نقل کنم، روزی در بازار بودم که از مقابل دکان سلمانی ایشان در بازار عشق آبادِ قوچان می گذشتم، ایشان بنده را صدا زد و به من گفت بیا از فردا پیش من در دکان، هم به تو آرایشگری آموزش می دهم و هم نواختن تار ، هرروز مقداری به تو دستمزد می دهم، و بنده به دلیل قولی که به استاد یگانه داده بودم قبول نکردم.
استاد دیگر اساتیدی که از محضر آنها استفاده کرده اید را می توانید برای ما نام ببرید؟
– بله، استاد اسدالله بخشی ، استاد علی اکبر بخشی، استاد مختار بخشی، استاد غلامحسین بخشی و بسیاری دیگر که آخرین و برجسته ترین استاد بنده که بیشترین زمان را در خدمتش بودم استاد یگانه بود، که خود ایشان هم در مدت بیست سالی که در خدمت ایشان بودم شاید بیش از بیست ساز برای من ساخت تا به سازی که فکر می کرد برای من مناسب است رسید. بنده در خدمت ایشان فقط موسیقی نیاموختم بلکه راه و رسم بخشی گری و زندگی را مرهون شاگردی در محضر ایشان هستم.
استاد اولین حضور شما در سطح همایش های ملی یا کشوری یا در سطح منطقه در چه سالی بود؟
سال ۱۳۶۷ اولین بود و سال ۱۳۷۰ شایدخاطره انگیزترین بود که با مرحوم استاد حاج حسین یگانه به چند جشنواره رفتیم، جشنواره ی هفت اورنگ (تهران)، در آن دوره ما حدود ۳۶۰ نفر از کل کشور بودیم؛ در آن مراسم استاد یگانه بسیار بیمار بود و به همین دلیل نتوانست آن اجرایی را که لازم بود داشته باشد و همین اسباب ناراحتی وی را فراهم کرده بود، بعد از ایشان بنده به عنوان نفر سوم برای اجرا روی صحنه رفتم، حاجی (استاد یگانه) از بین تماشاگران به من اشاره کرد که صدایم را بالاتر ببرم من هم تا توانستم صدای خود را بالا بردم در زمان اجرا متوجه اشک های جاری شده ازگونه های استاد شدم. بعد ها که از او پرسیدم چرا گریه کردید گفت با خواندن تو من دوباره احساس جوانی کردم (زمانی که این خاطره را برای من نقل می کردند چشمان خودشان هم خیس شد)؛ در آن جشنواره ما مقام اول آوردیم. از آنجا به بعد دیگر تقریبا هر ساله بنده را به جشنواره ها دعوت می کردند.
بعد از آن سال بود که آقای توحدی و آقای درویش از تهران نزد بنده آمدند و نواری از صدا و اجرای بنده را به تهران بردند که همان سال ها در رادیو و تلویزیون پخش می شد، از بعد ضبط آن نوار به این سو تقریبا در تمامی جشنواره ها در تمام کشور بنده شرکت کرده ام.
استاد شما تا به حال خودتان کنسرتی هم داشته اید؟
بله، سال گذشته در تهران آخرینش بود، البته چند دوره ی قبل هم بود. البته این کنسرت ها و جشنواره ها باعث آشنایی بنده با اساتید به نام دیگر موسیقی مانند استاد شجریان هم شد که حدودا این دوستی سابقه ی ده ساله دارد.
استاد اولین سفر به جشنواره های خارجی که داشتید در چه سالی بود؟
سال ۱۳۷۹ به کشور فرانسه و بعد از آن هلند، اتفاقا در آن زمان همزمان استاد حاج قربان سلیمانی به همراه فرزند و نوه شان هم در انگلستان اجرا داشتند. ما یک تیم چهار نفره بودیم که تقریبا چهل روز در سفر به نقاط مختلف اروپا بودیم و اجراهای مختلف داشتیم، اجراهای ما در آنجا به زبان های ترکی، کردی و فارسی بود.
استاد اشعاری که شما در اجراهای خود می خوانید بیشتر از کدام شعرا است؟
ببین پسرم از اشعار از من نپرس، هرچه می پرسی از روح کربلایی حسین (استاد حسین یگانه) بپرس، من همه ی این آموزه ها را مدیون وی هستم، من هرچه که می خوانم از کتب بسیار نفیس و ارزشمند و قدیمی ای است که ایشان به بنده آموزش دادند و سپس به من بخشیدند، در تهران هم ابتدا ساز خود را به من بخشیدند، ایشان به واقع برای من نقش یک پدر را ایفا کردند، البته بنده تعداد بسیار زیادی کتاب دارم که به عنوان مثال کتاب بابا روشن، سیف الملک، سلطان ابراهیم، یوسف و زلیخا، محمد حنفیه و بسیاری دیگر.
استاد خود شما هم شعر می سرایید ؟
البته بنده خودم هم شعر میگفتم ولی اشعار من کجا و اشعار بزرگان کجا. من بیشتر از اشعار جعفر قلی استفاده می کنم و گاهی از اوقات هم کمی مختوم قلی و … . اشعاری که ما می خوانیم، به عنوان شاگردان مکتب حاج حسین یگانه ، بیشتر عرفانی است.
استاد بخشی ها بیشتر روایت گر هستند، شما از بین داستان هایی که روایت می کنید کدامیک را بیشتر دوست دارید؟
ببینید روایات و اشعاری که ما می خوانیم، هم دارای جنبه های حماسی، هم دارای جنبه های عرفانی، هم دارای جنبه های عاشقانه، هم دارای جنبه های تعلیمی و پند دهنده است. من همه ی این ها را دوست دارم. البته باز هم آثار جعفر قلی به دلیل مضامین عرفانی این آثار بسیار دلنشین تر است و این که کدام شعر را بخوانم بستگی به جمعی دارد که در آن هستم.
دوتار چه جذابیتی برای شما دارد که هیچ گاه آن را ترک نگفتید؟ در بخشی بودن چه رازی نهفته است؟
دوتار همه چیز من است، دو تار همه چیز را برای من مدلل می کند، دوتار برای من در عصری که غبار پوچ گرایی قوت غالب تفکرات فکری هنرمندان متاثر از جهان جدید است برای من نجوا کننده ی کلام حق و تجلی دهنده یگانگی خداست. مسیری را با دوتارم در نوردیدم که عارفان با دف در نوردیدند، دوتار عشق و علاقه و حقانیت ائمه ی اطهار را به من می آموزد. هروقت دلم می گیرد کافی است دوتار را به سینه ام بچسبانم و چند پنجه ای بنوازم تا از آن حالت خارج شوم، شعری هم که با نوای دوتار خوانده می شود خیلی مهم است.
استاد به عنوان آخرین پرسش، شما آینده ی موسیقی مقامی و بخشی گری را در این دوره چطور می بینید؟
اگر شاگردان به راهنمایی های اساتید خود گوش فرا دهند و درس خود را خوب بیاموزند و جلساتی را تشکیل دهند به صورت هفتگی که دور هم جمع شوند تا هنر خود و داشته های خود را با هم به اشتراک بگذارند، این مکتب موسیقیایی قوچان که مدتهاست رو به انحطاط است دوباره احیا می شود، می بالد و رشد می کند و قوی می شود. البته نکته ای هم که بسیار مهم است این است که اکنون تقریبا هیچکدام از شاگردان جدید داستان سرایی و روایت گری بلد نیستند و فقط نواختن را آموخته اند. این خیلی بد است. بنده حاضرم کتابهایی را که در اختیار دارم در اختیار همه بگذارم تا این هنر زنده بماند. وحشت دارم که داستان سرایی با مرگ ما بمیرد و آموزه هایی که در این داستان ها است نیز از بین برود.

مسعود نوربخش
(برگرفته از ویژه نامه قوچان شناسی ۱ به سردبیری حسین فیروزه)