گفتگو با استاد حسین خیامی

گفتگو با استاد حسین خیامی

جناب استاد خیّامی، برای آشنایی بیش‌تر خوانندگان چند جمله‌ای از خودتان بگویید، از دوران کودکی و نوجوانی و از قوچان در آن سال‌ها.
پیش از اینکه درباره زندگی و احوال زمان کودکی و نوجوانی خود در قوچان بگویم، لازم می‌دانم به قدر سال‌هایی که در آنجا بودم، بطور کوتاه مطالبی را یادآور شوم.
در صحبت‌های دوستانه‌ای که در جمع همشهری‌های هنرمند درباره قوچان آن دوره شده به دو ویژگی ۱٫ فضای آرام، بانشاط و زنده شهر و ۲٫ فضای هنری آن سخن به میان آمده است. شهری که در دو طرف خیابان‌هایش جوی آب روان و درختان زیبا و پُرسایه بید چشم را می‌نواخت. آن‌جا که هر صبح و عصر آب‌پاشی‌ و جارو می‌شد و مردمی که بیشترشان در صورت و معنی آئینه این محیط باصفا و صمیمی و بااخلاص بودند. بیشترشان نمی‌دانستند که ندارند، چون ثروت و اندوخته‌های آن‌چنانی امروزی را نمی‌دانستند و نمی‌توانستند تصوّر کنند. با این‌همه مردمی شاد بودند.
خودآگاه یا ناخودآگاه، در حال زندگی می‌کردند. به درآمدی که داشتند قانع بودند، کمتر به گذشته نظر داشتند و روز بعد هم با نام رزّاق عالمیان کار را آغاز می‌کردند. یادش بخیر چه دوران خوبی بود؛ و اما روایت حال خودم. در خانواده‌ای مذهبی سنتی و امّا هنرمند و هنردوست در خرداد سال ۱۳۲۰ متولّد شدم. در کودکی پدر از سرم برفت. برادران فاضلم سرپرستی خانواده را به عهده گرفتند. از پنج سالگی مرا به مکتب ملّا آقا بزرگ گذاشتند تا قرآن بیاموزم. در زمانِ همسالان من، مکتب‌خانه جایی مثل پیش دبستانی بود. همزمان برادر بزرگترم (ره) خواندن و نوشتن و خطّ تحریر به من تعلیم می‌داد.
قبل از رفتن به دبستان- سال ۱۳۲۶- خواندن و نوشتن را فراگرفتم. یاد دارم آقای تقی کشاورز، از دوستان برادرم، که خود از هنرمندان و نقاشی توانا بود، جمله‌ای را گفتند و من نوشتم. ایشان یک دوتومانی نقره به من جایزه دادند.
دوران دبستان را در دبستان مهرداد و سه ساله اول دبیرستان (سیکل اول) را هم در دبیرستان جوینی گذراندم.
از خاطرات دوره‌ دبستان همکلاس بودن با مرحوم استاد پولادی، از نقاشان بزرگ معاصر ایران، می‌باشد. کنار پلّه‌های دبستان می‌نشستیم. ایشان تُندتُند عکس شیر و خورشید را می‌کشید و من از روی سرمشق خط تحریر می‌نوشتم.

استاد لطفاً برایمان از چگونگی وضعیت علمی، فرهنگی و هنری قوچان در آن سال‌ها مطالبی را بیان بفرمایید و اگر ممکن است از چهره‌های فعال و مطرح آن سال‌ها در همین زمینه‌ها نام ببرید.
تا آن‌جا که به یاد دارم در زمینه علمی مرحوم آقای خسروان لیسانس ریاضی، دبیر ریاضی و بعد رئیس آموزش و پرورش قوچان و مرحوم آقای غضنفر بازرگان لیسانس فیزیک و شیمی.
که چند سال بعد با اخذ درجه دکترا استاد دانشگاه تهران شدند از جمله کسانی بودند که برای بالا رفتن سطح علمی، عرضه مقالات و برگزاری کنفرانس‌های علمی در قوچان تلاش می‌کردند.
در زمینه هنر خوشنویسی مرحوم آقای عبدالحسین توفیقی بود. ایشان از خوشنویسان آن زمان قوچان به‌خصوص در قلم نسخ بود. تابستان‌ها در محلّ منزل خودشان کلاس می‌گذاشتند و تعلیم خوشنویسی می‌دادند. پیشتر از آقای توفیقی مرحوم استاد محمّدبن عبدالعلی، عمویم، سرآمد خوشنویسان قوچان بوده و علاقمندان از محضر ایشان استفاده و تعلیم می‌گرفتند. از معلمان آن دوره که نامشان را فراموش کرده‌ام، خطوط ایشان را داشتند و از روی آنها تمرین می‌کردند. در کلاس سوّم، آقای شهاب‌الدین افشار مدیر دیوان معلّم خطّ و نقّاشی من بودند. ایشان هم از جمله هنرمندانی بودند که علاوه بر نقاشی، خط هم می‌نوشتند. ایشان از جمله مشوقان من بودند و اجازه می‌دادند که سرمشق روی تخته را برای دانش‌آموزان بنویسم.
دیگر هنرمند نقّاش آن دوره مرحوم آقای منصور جنّتی را به یاد دارم. ایشان هم از نقّاشان خوب قوچان بود. در سال ۱۳۲۸ در محلّ دبستان مهراد کلاس آموزش خوشنویسی دایر شد. در این کلاس، ایشان آموزش نقّاشی می‌دادند. از شاگردان ایشان آقایان محمدمهدی هراتی و ولیّ قهرمانلو را به‌خاطر دارم.
اما در زمینه هنر موسیقی، یادش بخیر، نوازندگان دوتار دوره‌گرد که در شهر می‌گشتند و در کنار درب منازل نواها و ترانه‌های محلی را می‌خواندند و می‌نواختند. همان ترانه‌ها امروز به‌عنوان موسیقی مقامی شمال خراسان مایه‌ مباهات است.
پدرم، که در دوران کودکی از سرم برفت، نِی، تار و آکاردیون (قارمان) می‌نواخت در همان ایام کودکی شاهد بودم که شبها برای آرامش خود و خانواده‌ نی می‌نواخت و در مجالس و مراسم فقط خانوادگی تار و قارمان می‌زد. برادران شکوری (حسن و حسین) هم در مجالس عمومی و عروسی تار و دف می‌زدند.
آقایان وداد و عابدی، به ترتیب معاون دبستان مهرداد و مدیر دبستان دارا بودند و هر دو ویلون می‌نواختند. آقای وداد گاهی به کلاس می‌آمدند و برای بچه‌ها ویلون می‌زدند. چند نفر شاگرد هم داشتند. آقای عابدی هم ابتدا آموزگار دبستان مهرداد بودند و با ویلون دانش‌آموزان را سرگرم می‌کردند.

جناب خیّامی در چه سالی از قوچان مهاجرت کردید و هنر خوشنویسی را چگونه ادامه دادید؟
سال‌هایی را که در شهر زادگاهم قوچان بودم، کلاس خوشنویسی نبود. دو اخوی بزرگترم خوشنویس نبودند اما شناخت داشتند و در حدّ ممتاز امروز می‌نوشتند. اخوی، قدیر خیّامی، در دبیرستان جوینی دبیر خطّ هم بودند. و من آموزش‌های اوّلیه خوشنویسی‌ام را مرهون آنانم. علاوه بر آن از روی قطعات عمویم، مرحوم استاد محمدبن عبدالعلی تمرین می‌کردم.
بعد از مهاجرت به مشهد در سال ۱۳۳۶ و آشنا شدن با دبیران خوشنویسی مانند مرحوم آقای اژدری و تابلونویسان هنرمند چون آقای آسایی، دریچه جدیدی بر رویم گشوده شد. با قابلیت‌های بصری و ساختمان مفردات و تأثیر شگرفی که بر روح و جسم آدمی می‌گذارند، بیشتر آشنا شدم. سرانجام در سال ۱۳۴۲ سر از کلاس مرحوم استاد جلال‌الدین اعتضادی درآوردم.

از نحوه‌ی آشنایی‌تان با استادان فقید سیدحسین میرخانی، اعتضادی، مافی همچنین با استاد اخوین که از استادان مسلم و بلامنازع خط نستعلیق و از مفاخر خراسان هستند بیشتر بگویید.
استاد جلال‌الدین اعتضادی خوشنویس آستان قدس رضوی بود و متن‌های آسیب‌دیده نسخه‌های خطی را مرمّت می‌کرد. کلاس ایشان در یکی از رواق‌های صحن نو- جمهوری فعلی- برگزاری می‌شد. و بستر مناسبی برای پیشرفت خوشنویسی مشهد بلکه استان خراسان بود.
استاد به شیوه مرحوم استاد میرزا غلامرضا اصفهانی می‌نوشتند. شیوه تعلیم ایشان هم مثل سایر استادان، آموزش مفردات ساده و مرکب در سطر بود.
در کلاس مذکور با خوشنویسانی مانند رضا مافی، مرحوم غلامرضا موسوی خطّاط، خوشنویس آستان قدس، مرحوم تقدیسی دبیر خطّ دبیرستان‌های مشهد، آقای شریعتی‌نیا، آقای انتظاری و … آشنا شدم که قبل از من از محضر استاد کسب فیض
می‌کردند.
آشنایی با مرحوم رضا مافی متأسفانه کوتاه مدت بود، زیرا ایشان نسبتاً خط را به کمال رسانده بود. قوت دست داشت و صاف، محکم و منسجم می‌نوشت. لذا، استاد با تأیید توانایی ایشان اجازه داد او مستقل کار کند. عاشق شیوه مرحوم استاد میرزاغلامرضا اصفهانی بود و تا پایان عمر به همان شیوه هم می‌نوشت. سپس به تهران رفت. در آن‌جا خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود. خدا رحمتش کند.
سال‌های ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۰ سال‌های بسیار تأثیرگذار در تاریخ خوشنویسی مشهد به‌شمار می‌آید. مرحوم استاد آقا سیدحسین میرخانی در تابستان‌های این سال‌ها به مشهد می‌آمدند و در سالنی در ساختمان اداره‌ی فرهنگ و هنر آن زمان واقع در خیابان بهار به تعلیم مشتاقان می‌پرداختند.
نتیجه رحمت‌های این چراغ هنری و معنوی در سال ۱۳۵۰ رُخ نمود. برای اولین بار در استان خراسان ۳ نفر موّفق به اخذ گواهینامه ممتاز شدند.
آنچه به مراتب مهمتر از تعلیم این استاد گرانمایه است، عالم با عمل بودن ایشان است. گفتار و عملش و زبان و دلش یکی بود. هنرجویان را با مکارم اخلاقی آشنا می‌کرد. کتابت قرآن مجید به خط نستعلیق که از نقطه‌های کمال در هنر معاصر است و دیوان مثنوی حاج محمد کریم‌خان کرمانی(ره) حاکی از مراتب معنوی و مکارم اخلاقی این استاد ارجمند است. هنرمندان و هنرجویان جوان خوشنویس ما باید بدانند ابتدا ادب، فروتنی، وارستگی و پارسایی را در جان خود تقویت و استوار کنند و بعد خوشنویسی را. نزد کسانی این هنر را بیاموزند که این گلهای زیبا را دارند وگرنه وقت خود را تلف کرده‌اند.
دربار‌ه استاد اخوین عبارت زیبایی را در سؤال خود به کار برده‌اید: «استاد مسلم و بلامنازع خط نستعلیق و از مفاخر خراسان». بسیار به‌جا و به حقیقت است. زمانی که بخت یار بود و در دعوت‌هایی که از استاد می‌شد و سایر جلساتی که در خدمتشان بودم، مجذوب حسن خلق، آرامش، فروتنی، اخلاق و گذشت ایشان می‌شدم. از لحاظ توانایی هنری ایشان، باید عرض کنم، آثار متعدد اعم از سطر، چلیپا، کتابت و قطعات خود گویا هستند. دورها و چرخش‌های شیرین اندامِ حروف و کلمات، حرکات موزون و نظم موسیقی‌گونه استاد در سطر و چلیپا، آمیختگی شیوه اساتید قدیم با خلاقیت ذاتی ایشان چشم‌ها را نوازش می‌دهد و نقطه‌ی کمال و جمال را در عرصه خوشنویسی ایران نشان می‌دهد.
یک نظر شخصی هم دارم. به نظر بنده، استاد اخوین در بداهه‌نویسی چلیپا که با رعایت نکات اصولی در مورد حسن تشکیل و حسن وضع، تناسب و آهنگ بخشیدن، و رعایت ترکیب نسبت‌های طلایی سرآمد خوشنویسان عصر ما هستند. گواه آن مجموعه چلیپای «بحر عشق» است که در سال ۱۳۶۰ در منزل آقای توکلی برای یک‌یک خوشنویسان حاضر نوشتند.

استاد در ارتباط با دو مقوله‌ی اخلاق و هنر چه نظری دارید با توجه به اولویت اخلاق در نزد قدما.
«سوگند به آدمی و آن کس که آن را راست آفرید سپس پلیدکاری و پرهیزکاریش را به او الهام کرد. به راستی هر که نفس خویش را از کجی‌ها و از گناهان پاک نگه‌داشت رستگار شد.»
(سوره شمس، ترجمه آیات ۸٫۷ و ۹)
بگذارید حکایت اخلاق و هنر را از بیان استاد الخطّاطین میرعمادالحسنی در رساله آداب المشق بهره بگیریم. فرموده است:
«بدان که کاتب باید از صفات ذمیمه احتراز نماید زیرا که صفات ذمیمه در نفس علامت بی‌اعتدالی است و حاشا که از نفس بی‌اعتدال کاری آید که در او اعتدال باشد.
از کوزه همان برون تراود که در اوست.»
بسیاری از استادان قدیم و جدید نیز بر ارتباط و تأثیر اخلاق و هنر مطلب نوشته‌اند.
به‌هرحال، خوشنویس باید ضمن کسب مهارتهای لازم در خوشنویسی، صورت‌های موزون و اندام متناسب مفردات ساده و مرکب، مشق اخلاق کند. با حرص و اژدرهای نفس جدال کند، کسی را نیازارد، از دروغ، غیبت، بهتان و حسد دوری کند، خود را از مکر و حیله و تلبیس پاک کند، عزت نفس و مناعت طبع و پارسایی با وجودش درآمیزد تا به‌صورت آدمی و به سیرت فرشته درآید. این‌گونه در این مرحله وجوه گوناگون شخصیت هنرمند با هم به تعادل و توازن می‌رسد و به جمال حق می‌پیوندد. فیض الهی به سویش روان و صفا و شأن در کلکش آشکار می‌شود.
داند آنکس که آشنای دل است/ که صفای خط از صفای دل است
برای درستی این حقیقت، باید آثار چند تن از خوشنویسان سرشناس را مطالعه و نقد کرد. آن‌گاه می‌توان ارتباط دو مقوله اخلاق و هنر را در آن آثار دریافت.

همانطور که مستحضرید ابعاد باطنی هنر خوشنویسی همواره مورد توجه بوده است و تعابیری از جمله هندسه‌ی روحانی، در این باب رایج است و تأملات جناب عالی هم در این موضوع شنیدنی است.
پاسخ را از قسمت دوم سؤال حضرتعالی شروع می‌کنم.
بدون شک، هنر خوشنویسی در جهان اسلام، به‌ویژه در ایران، شریف‌ترین و نجیب‌ترین هنر بصری است. هندسه ای روحانی است که با ابزار مادی چون قلم یا نِی میان کاو و مرکب بر چهره کاغذ نقش می‌بندد.
هنر قدسی است از آن جهت که اولاً کاتبان و هنرمندان راستین خطّه خوشنویسی
انسان‌هایی تزکیه شده‌اند و اکثر در یک یا چند زمینه دیگر مثل کلام، عرفان، تصوّف و ادب فارسی مهارت داشته‌اند.
اگر بخواهیم این بزرگان را- با توجه به قدمت خوشنویسی- شمار کنیم جای آن مراجعه به تذکره‌ها و رساله‌های متعدد است. در این‌جا فقط به دو نمونه اشاره می‌کنیم. سلطانعلی مشهدی، سلطان‌الخطاطین، و منظومه
«سراط‌السطورش» و میرعماد الحسنی، استاد الخطاطین، و رساله آداب‌المشق او.
پس شرط تزکیه کاتب و مراتب ارتباط او با حضرت حق- که شما به عنوان «مسایل باطنی این هنر» ذکر فرموده‌اید یکی از دو شرط و شاید شرط اصلی رسیدن به کمال خوشنویسی است.
اصل مطلب و پاسخ در اینجاست که آیا این همه را به بهانه و بدون طاقت محنت در راه اکتساب آن به‌دست آورده‌اند یا خیر و آیا ممکن است کسی بالفطره خوشنویس زاده شده باشد یا بشود؟ پاسخ منفی است. علمای روان‌شناسی یادگیری عقیده دارند که هر رشته‌ای اعم از علمی یا هنری، نود درصد (۹۰٪) اکتساب است و ده ‌درصد موضوع وراثت یا استعداد.
مَثَل یا گفته‌ای ساده اما حکیمانه داریم از گذشته خیلی دور: «اَلدّرسُ حرفٌ و التّکرار الفٌ»
بازش کنم. معلّم یکبار درس را می‌گوید و شاگرد برای یاد گرفتن آن هزار بار باید تکرار کند.
امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام گفتاری بسیار پرمعنا و نغز در مورد کسب کمال دارند که در آن پاسخ سؤال شما و هر جوینده و طلبه‌ای به روشنی داده شده است. می‌فرماید: بِقَدْرِ الْکَدِّ تُکْتَسَبْ المُعالی و مَن طَلَبَ الْعُلی سَهِرَ اللَّیالی
کسب کمال به اندازه‌ی تلاش و کوششی
(که در راهش می‌شود) به‌دست می‌آید و آن‌کس که طالب کمال است (برای بدست آوردنش) باید شبها را صبح کُند.
خداوند شهید آیت‌ا… بهشتی را با شهدای کربلا محشور کند. یاد ایشان در اینجا مغتنم است. جمله ای حکیمانه فرمودند که در تمام زمینه‌های زندگی، انسان‌ها می‌تواند به‌عنوان یک مَثَل و حکمت به‌کار رود. فرمودند:
«بهشت را به بها دهند به بهانه ندهند.» رسیدن به مراتب بالای خوشنویسی را به بهانه و بدون تحمل رنج به کسی نمی‌دهند.
بازمی‌گردیم به «منظومه سراط‌السّطور» سلطان‌الخطّاطین، سلطانعلی مشهدی(ره). می‌فرماید:
ای که خواهی که خوشنویس شوی/ خلق را مونس و انیس شوی
خطّه خطّ مقام خود سازی/ عالمی پر ز نام خود سازی
ترک آرام و خواب باید کرد/ و آن به عهد شباب باید کرد
مرحوم میرعماد در یکی از چلیپاهای خود، که هم چو چهره نگار زیباست، شرح عشق و دلدادگی خود به خوشنویسی و محنت‌هایی که در راه آن کشیده است را بیان می‌کُند. بطور غیرمستقیم به ما می‌گوید «نابرده رنج گنج میسّر نمی‌شود.» و این چلیپا سروده خود اوست و حاکی از ذوق ادبی او و تسلط بر ادب پارسی است. می‌فرماید:
عمری از مشق دو تا بود قدم همچون چنگ/ تا که خطِّ من بیچاره بدین قانون شد
طالبِ من همه‌ شاهان جهانند و مرا/ در بخارا جگر از بهر معیشت خون شد
در این‌باره گفته‌ها و تمثیل‌های بسیار در آثار بزرگان آمده است که به همین مقدار بسنده می‌کنم.
و نقش هنرمندان در جامعه.
دربار‌ه نقش هنرمندان در جامعه از تعریف‌های معمول و کلیشه‌ای می‌گذرم. ساده و بی‌تکلف عرض می‌کنم که:
اوّل، هنرمند باید رسالت خود را در زمان و مکانی که زندگی می‌کند بشناسد. درک درست از فضای حاکم بر جامعه خود داشته و مردمی باشد. آثار هنری، که فهم آن‌ها نیازمند تحصیلات دانشگاهی و تخصص است، برای خواص و دل خود خلق کند. اما اگر بار مسئولیتی بر دوش خود احساس می‌کند و مردمی است، باید جامعه را تغییر دهد.
امروز، مردم بنا به عللی، گرفتار معیشت هستند. فشار اقتصادی پشتشان را خم کرده است. روشن است که در این وضعیت، ناهنجاری‌ها و آسیب‌های اجتماعی بیشتر می‌شود. نقش بدون انکار و فوق‌العاده مؤثر هنرمندان در این وضعیت رخ می‌نماید.
مهمترین نقش هنرمندان ما- در حال حاضر- روشن کردن «چراغ امید و ایجاد شادی و نشاط در دل مخاطبان امروز جامعه است». هنرمند خوشنویس هم با خلق آثاری جذاب با مضامینی از این دست و به شیوه عامیانه خوا ن و عموم فهم می‌تواند نقش برجسته‌ای ایفا کند و این راهکاری دیگر را می‌طلبد.
استفاده از هنر، از جمله خوشنویسی، به عنوان یک عامل مؤثر، در قالب برگزاری نمایشگاه‌ها فقط در سالن‌ها و نگارخانه‌های خاصّ جواب نمی‌دهد. شاهد بوده‌ایم و هستیم این‌گونه نمایشگاه‌ها تنها یک روز تعداد نسبتاً زیادی بازدیدکننده دارد و بیشترین آنها هم هنرمندان همان رشته هستند. باید از این قالب درآمد. نمایشگاه‌ها در خیابان، حاشیه و داخل پارک‌ها و مکان‌های عمومی برگزار شوند. تجربه‌ای که در سایر کشورها شده و پاسخ هم داده است.

علی اکبر مروجان
(گفتگو برگرفته شده از ویژه نامه قوچان شناسی ۲ به سردبیری حسین فیروزه)

یک نظر ارسال کنید