خانه / فرهنگ و هنر / هنر خوشنویسی در قوچان

هنر خوشنویسی در قوچان

هنر خوشنویسی در قوچان

نیم نگاهی به گذشته ها و جلوه هایی از معرفت

کارنامه ی هنر خوشنویسی در قوچان، هم از بُعد تاریخی و هم از لحاظ تلاش و تکاپوی هنری در چند دهه ی اخیر پربار و درخشان است و بایسته است که گام های استواری در تبیین هر دو منظور یعنی «احوال و آثار اعلام تاریخی» و «دستاورد معاصران» برداریم. نوشته ی حاضر، به طور ویژه و اشاره وار، بخشی از این ماجرا را بیان می کند که حاصل کار معاصران است و به گمان نگارنده دقت نظر و تعمق در جوانب موضوع ضرورت دارد، و هر چند در اینجا بیشتر نکات مهم مطرح می شود و بنا براختصار است با این همه، یادآوری برخی مسائل مرتبط با هنر خوشنویسی، از باب تمهید مقدمه، بسیار اهمیت دارد.
خوشنویسی، هنری است دیریاب و دشوار، هنرجوی مستعد و سختکوش، با چند سال کار کردن صرفاً با سختی و صعوبت کار آشنا می شود و اگر آگاه و منصف باشد بی آنکه سودای محالی در سرداشته باشد یا سرگرم حواشی مسیر بشود کار می کند و شب و روز نمی شناسد. «که درازست ره مقصد» و «هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست».
اصولاً درک و دریافت لطائف هنری،کار ساده ای نیست امّا ظرافت کار در خوشنویسی دوچندان است و به راستی گفته و سروده اند که:

پنج چیز است که تا جمع نگردد با هم
هست خطاط شدن نزد خرد امر محال

دقت طبع و وقوفی زخط و خوبی دست
طاقت محنت و اسباب کتابت به کمال

باری، معدودی از نوابغ خوشنویسی هم که در عین جوانی حیرت صاحبنظران را برانگیخته اند حد و مرتبه ی هنری را به بهای سنگین مشاقی سالیان به دست آورده اند و البته اصل ماجرا موهبتی است الهی و مراقبت می خواهد و در واقع مرد راه و سالک مستقیم، که شوریده ی شیراز فرمود:
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهانسوزی نه خامی بی غمی
هم چنان که در احوال برخی از هنرمندان بزرگ اشارات فراوان است.
بااین همه، مشاقی و پشتکار فراوان، حکم همان شرط لازم را دارد که لازم است اما کافی نیست و بخت بلند از آنِ هنرجویی است که با استادی مبرز قرین باشد. و دلیل راهِ او کسی باشد که در کار هنر اشراف دارد. در عین حال، هر نهالی در باغ مفرح و تماشایی هنر حتی اگر شرایط رشد و نمو فراهم و مراقبت هم در کار باشد، سال ها زمان می خواهد تا درختی شود بارآور که حاصل بدهد و صبر بسیار بباید که سروی شود سایه افکن، و با این فرض خوشنویسی هنری است دیریاب. امّا قصه در همین جا به پایان نمی رسد برای سالک این راه در هر گامی همان حکایت «هزار نکته ی باریکتر ز مو» تکرار می شود و «هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است». به یاد می آورم که از استاد محمد رضا شجریان در باب دشوارترین هنرها نظر خواهی می کنند و پاسخ استاد یعنی اشاره ی ایشان به «خط نستعلیق» کار مرا ساده می کند. نبوغ و جامعیت هنری استاد محل تردید و انکار نیست و از حُسن اتفاق است که در هنر خوشنویسی هم صاحب مرتبه و تشخیص هستند و با همرهی خضر، وقت طی مرحله کرده اند و بی گمان قول ایشان در اینجا حجت است و فصل الخطاب.
هنر خوشنویسی، فراتر از استعداد، تمرین و ریاضت می خواهد مطالعه مستمر و تطبیق و تحلیل می خواهد ولی این همه، بدون راهنمایی و نظارت استاد و مربی راه به جایی نمی برد و در واقع، نقش چشمگیر و موثری که استاد ایفاء می کند همان تعبیر معروف «طی زمان و مکان در سلوک هنری» را به یاد می آورد. هنرجویی که اهل کار باشد در سایه ی راهنمایی و نظارت استاد، در کمتر از پنج سال آثاری ارائه می کند که اهل نظر در آنها به دیده ی قبول می نگرند احراز این مرتبه در عالم خوشنویسی توفیقی است بزرگ، که هنرمندانی اندک شمار، از آن نصیب برده اند هنرمندانی که در آغاز راه، آثاری ارائه می کنند با مختصات فنی و تماشایی و دلنشین.
طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر
کاین طفل یکشبه ره یکساله می رود
اما نکته مهم همان نقش مربی و معلم است و این نکته در خوشنویسی محرز و مسلم است که «هیچکس از پیش خود چیزی نشد». نکته ی دیگر همچنان در باب اهمیت و نقش بی بدیل استاد است هنرجو به استادی نیاز دارد، که در انتقال کلیات و ظرائف کار مهارت داشته باشد برای تشخیص و انتخاب اعلم یکی از راهکارهای مناسب توجه به روحیه ی استاد است تا هنرجو از میان مدرسان و مربیان، متناسب با مرحله ی هنری (اعم از مراحل متوسط، ممتاز و دوره ی تکمیلی) فرد اصلح را انتخاب کند برخی از مربیان روحیه ی هنری دارند و در برخی نیز روحیه ی معلمی غلبه دارد باور نگارنده این است که تا مرحله ی ممتاز از میان معلم و هنرمند، فرد اصلح همان معلم است که با راه و رسم تعلیم و آموزش آشناست و در انتقال مطلب مهارت دارد، حوصله دارد، دقت نظر دارد، و مطابق توان هنرجوی مبتدی و طفل ابجد خوان راه طولانی هنر، از کلیات می گوید واحیاناً از لطائف هنری. در این مرحله سعه ی صدر مهم است و زمزمه ی محبت. تشخیص اعلم در عالم هنر در ارتباط مدرسان معروف، دشوار نیست و معمولاً در مقام پاسخ می گویند: «هنرمند خوبی است اما معلم خوبی نیست» یا برعکس او را به عنوان معلم تأیید می کنند نه به عنوان هنرمند. در دوره ی تکمیلی مطلب متفاوت است در اینجا، به باور نگارنده، برخورداری از تعالیم چند استاد و مربی برای تقویت بینش هنری و دانش بصری لازم است. و اکتفاء به یک مدرس خلاف مقتضای مرحله ی تکمیلی است در اینجا غلبه ی روحیه ی هنری کارساز است و دقت در انتخاب اصلح همچنان اهمیت دارد. باری؛ نکته ها بسیار است و سخت بیم دارم از اطاله ی کلام، بنابراین ترجیح می دهم بیت دوم همان شعر معروف را که در آغاز نوشته آوردم، بخوانیم امّا با دقت! که بزرگان فرموده اند: «بازخوانی بهتر از بسیار خوانی»:
دقت طبع و وقوفی ز خط و خوبی دست
طاقت محنت و اسباب کتابت به کمال
این بیت با اشاره به پنج نکته ی مهم، همان حکایت «بحر در کوزه» را به یاد می آورد و یادآوری دو نکته ی مهم و مثمر ثمر یعنی «نقش بی بدیل استاد» و «انتخاب اصلح» قطره ای بود از همین دریای بیکران. «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل».
می رسیم به اصل ماجرا، یعنی هنرخوشنویسی در قوچان، و البته با همان محدوده ای که فرض نوشته ی حاضر است. ادامه ی مطلب برای نگارنده از جهاتی دشوار است. اگر از خوشنویسی می گوید، از علاقه مندان است. اگر از قوچان می گوید، تعلق خاطری دارد به این آب و خاک. اگر از هنرمندان این دیار می گوید در سلک ارادتمندان است و به هر حال رعایت بی طرفی و پرهیز از تعصب و نهایتاً قضاوت صحیح با این اوصاف، کار ساده ای نیست هنرجوی قوچانی باید از تعلقات و دغدغه های متعارف فاصله بگیرد تا سرانجام از نگاه ناظر بیرونی، به مجموعه ی دستاورد فرهنگی و هنری همشهریانش بنگرد و با رعایت انصاف و اعتدال، گزارشگر حقیقت باشد اما «کی گریز از خویشتن آسان بود».
گفتیم که استاد و مربی در هنر خوشنویسی، نقش چشمگیر و پُرثمر دارد. اما شرط ورود به کلاس های آموزشی و استفاده از تعالیم او، در عصر حاضر راه و رسم ویژه ای دارد. تشکیلات منسجم اداری در امور علمی، فرهنگی و هنری تثبیت شده و جایگاه مجامع و مراکز علمی و هنری در شکوفایی و هدایت استعدادها انکار ناپذیر است و افراد مستعد نیز به حسب علاقه و استعداد خویش و از طریق همین مراکز کار را آغاز می کنند، ادامه می دهند واحیاناً در زمره ی مدرسان و مربیان، در راه تعلیم و تربیت و تعالی جامعه گام برمی دارند. و در این میان قدیمی ترین نهاد هنری کشور یعنی «انجمن خوشنویسان ایران» بیش از نیم قرن در مسیر شکوفایی استعدادهای هنری توفیق خدمت داشته است. تأسیس این انجمن در سال ۱۳۲۹ با همت استادان سید حسین میرخانی، علی اکبر کاوه، ابراهیم بوذری و سید حسن میرخانی، در تاریخ خوشنوسی معاصر ایران، کاری بود کارستان که در آغاز با نام «کلاس های آزاد خوشنویسی» و سپس در تاریخ ۱۹ شهریور ماه ۱۳۴۶ فعالیت های درخشان خود را پی گرفت. و در حال حاضر با بیش از ۲۲۰ شعبه در سطح کشور و چند شعبه در خارج از کشور (شعبه توکیو، پاریس و …) از نظر قدمت تشکیلاتی و فرایند اثرگذاری در جهان کم نظیر و در خاورمیانه بی نظیر است.
در سال ۱۳۵۴ دو تن از هنرمندان سختکوش دیار فرهنگ دوست و هنرپرور قوچان، آقایان استاد اسماعیلی قوچانی و دکتر محمد مهدی هراتی، برای تأسیس شعبه ای از «انجمن خوشنویسان ایران» در قوچان، مجدانه تلاش می کنند همت درخور تحسین و پیگیری این دو هنرمند افتخار آفرین، سرانجام به نتیجه می رسد و شعبه ای از انجمن خوشنویسان در قوچان (پس از تهران و معدودی از مراکز استان ها یعنی شیراز، اصفهان، مشهد و تبریز) افتتاح می شود و این حرکت در خوشنویسی معاصر قوچان، نقطه ی عطفی است که خوشبختانه هنوز هم ثمربخش است. و البته هنر خوشنویسی در این منطقه مسبوق به پیشینه ای درخشان است و علاوه بر بزرگانی از دو خانواده ی هنرپرور قهرمانی و افشار، اشتهار برخی دیگر به هنرمندان آن دوره خوشنویسی، حکایت از همین سابقه ی درخشان دارد و از جمله می توان به نام های پر افتخار و ماندگار: توفیقی، منتظری، توحیدی، صاحب الزمانی، صادقی، حسن آبادی و طالبیان اشاره کرد.
آغاز فعالیت انجمن خوشنویسان در قوچان، فراتر از انسجام ظاهری و تشکیلات اداری مرسوم، ره آوردی ارزشمند را برای این سامان به ارمغان می آورد باب آشنایی با بزرگان هنر خوشنویسی و استفاده از محضر هنرمندان وارسته و بزرگ، ورای حد تقریر است استاد اسماعیلی قوچانی سالها از خرمن فیض بزرگانی همانند: استاد سید حسن میرخانی (ملقب به سراج الکتاب و متخلص به بنده) احمد معصومی (نجفی زنجانی) و ابراهیم بوذری خوشه چینی می کند. و پس از احراز مراتب والای هنری با هدف خدمت به فرهنگ و هنر وارد میدان می شود. زحمات بی دریغ استاد در ترویج و اشاعه ی هنر خوشنویسی در خور تحسین است. تدریس خطوط مهجور و رایج، فعالیت های مستمر نمایشگاهی حاکی از دغدغه های همیشگی استاد است در مسیر شکوفایی و هدایت استعدادها و تقویت فضای فرهنگی وهنری. همانطور که درخشش چراغ تابان هنر در سال ۱۳۵۴ بازتاب نیت خیر و همت والای استاد بود که در گشایش شعبه ای از انجمن خوشنویسان جلوه گری می کرد رونق و رواج هنر خوشنویسی از همان سالها تا کنون دلمشغولی عمده و اصلی ایشان بوده است که هم از جهت تربیت استعدادها و هم در قالب آثار مکتوب و نمایشگاهی قابل تأمل است و از آنجا که مدت فعالیت استاد قریب به نیم قرن استمرار داشته و از بعد جامعیت هنری نیز کم نظیر و از جهاتی بی نظیر است تحلیل کارنامه ی هنری ایشان مستلزم نوشته ای است مفصل و جداگانه، و از سوی دیگر تبیین چند و چون خوشنویسی قوچان در نیم قرن اخیر اگر با نگاهی جامع صورت گیرد سهم چشمگیر استاد مبرهن و آشکار می شود و خوشبختانه به یمن حضور و فعالیت مستمر ایشان هنوز هم اوراق زرین کارنامه ی خوشنویسی قوچان برای مردم هنرپرور این دیار موجب فخر و مباهات است. شأن و جایگاه ممتاز انجمن خوشنویسان قوچان (ششمین شعبه در سطح کشور) همیشه در مد نظر هنرمندان منطقه بوده و فعالیت و تکاپوی هنری برخی از آنان از جمله آقایان ابراهیمی فخر، باقرزاده، شهابی، کفاش، وعلی اکبریان در خور تقدیر است این گروه از هنرمندان نیز غالباً از آغاز دهه ی ۶۰ در عرصه ی فرهنگ و هنر وارد میدان شده اند فضای انجمن خوشنویسان در آن سال ها سرشار از صفا و صمیمیت بود. انجمن منتهای حکمت و هنر بود و درکلیه کلاس های آموزشی سرمشق ها، اعم از سطر و کتابت و چلیپا، آمیزه ای بود از فرهنگ و اخلاق و هنر و این ره آورد اصیل انسانی، البته ریشه در منش و شخصیت والای استادان داشت بزرگانی همانند میرخانی ها، کاوه، بوذری و معصومی، که فضائل اخلاقی و خصائل انسانی در رفتار و گفتارشان موج می زد هنرمندانی والاسرشت که به هنرجویان درس زندگی می دادند درس بخشندگی، گذشت و جوانمردی.یادآوری خاطرات آن دوران، نیاز امروز ماست. خاطراتی ماندگار که بازتاب فرهنگ ایران عزیز است و نشان از خلق و خوی انسانی هنرمندان این سرزمین گهر خیز دارد. خاطراتی که باید هر روز آنها را بخوانیم و با ترویج نکات نهفته در این خاطرات، همان نکات نغزی که مایه ی نشاط روح و روان آدمی است، در گسترش فرهنگ اصیل انسانی سهیم باشیم. و اصلاً رسالت هنر همین تلطیف و تعدیل است تا در حوزه های فردی و اجتماعی به انعطاف و هماهنگی برسیم و به زیبایی و دانایی و نیکویی. در هنر خوشنویسی پیام این همه پیچ و تاب و نرمش و سیلان همان انعطاف است که ظهور و بروز آن در آدمی، خلق و خوی خوش و صفا و صمیمیت است و پیام ترکیب بندی همان هارمونی و هماهنگی است که در تعامل انسانی و در گستره ی زندگی جمعی مجال ظهور می یابد. وبی گمان این سروده ی نغز و دلاویز حاوی حکمتی ماندگار است «که صفای خط از صفای دل است».
حسن ختام این نوشته، ترسیم گوشه ای از چشم انداز
هنر خوشنویسی در آن سالهاست، با این امید که
پرتوی از آن فضای به یاد ماندنی که سرشار از معرفت و معنی بود گرمی و روشنی را برای مشتاقان به ارمغان آورد و هر چند ترسیم آن فضا کاری است دشوار، امّا نگارنده با نقل خاطراتی عطر آگین از گلزار معرفت امیدوار است که سیمای آن دوران دوباره جلوه گری کند و آن فضا جان بگیرد و زنده شود و با ما حرف بزند و راستی را که «یاد باد آن روزگاران یاد باد». باری، نقل خاطراتی از استاد سید حسین میرخانی کافی است تا دلشدگان را به باغ معرفت ببرد و به تماشای ریاحین. در آغاز، توصیف ابعادی از شخصیت استاد سید حسین میرخانی به قلم نویسنده ی بزرگ معاصر، نادر ابراهیمی، خواندنی است:
«… وفادار به آن بارگاه، مؤمنانه نوشت همانگونه که نمازش را خواند و دعایش را، و عبادت نستعلیق را چنان واجب دانست و نیک آموخت که سرانجام کتاب آسمانی ما مسلمانان را به نستعلیق گوهرگون نگاشت و ازخود باقی گذاشت».
راوی راستین این خاطرات دلنشین و معرفت بخش، فرزند آن استاد بزرگ هستند یعنی هنرمند گرانقدر، خانم اشرف السادات میرخانی، مؤلف کتاب «مروری بر زندگی استاد سید حسین میرخانی». با هم می خوانیم :
«هرگز قصد ندارم از پدرم کراماتی نقل کنم. اگر از او عمل خارق العاده ای سر زده فقط به دلیل باطن پاک و منّزه او بوده است. سال ۱۳۶۹ تصمیم گرفتم از مشهد به تهران بیایم و برای پدرم مراسم سالگردی برپا کنم. برای تهیه ی مخارج مراسم، یک سکه ی بهار آزادی همراهم آوردم. که آن را ۸۳۰۰۰ ریال خریده بودم به ۶۹۰۰۰ ریال فروختم.
بعدها، شبی قبل از خواب، عامیانه و ساده لوحانه پدر را مخاطب قرار داده و گفتم: «من یک سکه داشتم برای شما دادم، ببینم شما به من چه می دهید.»
صبح روز بعد، نزدیک ظهر، به محل کار سابقم رفتم که سری به همکاران قدیم بزنم… از در که وارد شدم همه گفتند: «چرا دست خالی آمدی؟» گفتم: «مگر خبری شده؟» گمان کردند خودم را به جهالت می زنم. گفتند: «تو همیشه دست پُر می آمدی» پرسیدم: «مگر چه شده که باید شیرینی بدهم؟» گفتند: «یعنی نمی دانی که ۸۳۰۰۰ تومان به حسابت ریخته اند؟»
با شنیدن این رقم مثل صاعقه زده ها برجای ماندم: هشت هزار و سیصد تومان سکه ی فروخته شده و حالاً دقیقاً ده برابر پاداش. آهسته کنار دیوار رفتم و تکیه دادم؛ به راستی قادر به ایستادن در جای خودم نبودم.
پدرم هرگز بدون وضو نبودند. هنگام نماز، مثل کسی که می خواهد به میهمانی برود، سرشان را شانه می کردند، لباس خود را مرتب می کردند و آراسته تر از زمان های دیگر آماده ی نماز می شدند. شب های جمعه بعد از نماز مغرب و عشا آماده ی خواندن دعای کمیل می شدند، کمیل را از روی نوشته ی نستعلیق خودشان می خواندند و بی قرار گریه می کردند.
در سفر سوریه، مانند دیگر سفرها، به خاطر افراط در خرج کردن، مورد سرزنش مادرم قرار می گرفتند. خودشان می گفتند: «هر چه خانم نگران بود که اینجا دیگر کشور خودمان نیست، این گونه خرج نکن، من توجهی نمی کردم تا عملاً پولم ته کشید. خانم متوجه شد و با نگرانی زیاد گفت: حالا چه می کنی؟ گفتم: «ما میهمان دیگری هستیم نگران نباش». روی بالکن هتل که در طبقه ی چهارم بود نشستیم و دستور شام و مخلفات مفصل دادم، بدون ذره یی اضطراب، در حالی که خانم از وحشت قادر به خوردن نبود. ناگهان از توی خیابان کسی فریاد کرد: اقای میرخانی! آقای میرخانی! پائین را نگاه کردم، دیدم آقای ترقی (مدیر انتشارات خیام) است. با خوشحالی به هتل و به اتاق ما آمد، و با عصبانیت گفت: سید! «ما توی شهر خودمان که تو را پیدا نمی کنیم. بنابراین تو را به خدا طلبی را که از من داری بگیر». و مقدار زیادی پول به من داد. منقلب پیش خانم برگشتم و پول ها را پرتاب کردم و گفتم: «از این بیشتر می خواهی؟ باز هم مرا ملامت کن. دیدی ما میهمان دیگری هستیم؟»
پدرم هر سال قبل از عید به مادرم مأموریت می دادند برای چند بچه ی مستحق لباس عید تدارک ببیند. مادرم حق نداشت قبل از تمام شدن این وظیفه برای ما لباس عید بخرد. مرتباً از او گزارش می خواست. سرانجام روزی که مادرم می گفت «تکمیل شد»، به او می گفت: «حالا برو برای بچه ها خرید کن» و این برنامه تا آخرین سال عمرش ادامه داشت.
پدرم روزی با یکی از راننده های آژانس- شاپور خان- به بهجت آباد رفته بودند. به او می گویند: «شاپورخان برو ببین میوه ی نوبر چه آمده». شاپور خان برمی گردد و
می گوید: «خیار هست، اما کیلویی ۴۰ تومان» در سال ۱۳۵۹ این مبلغ خیلی زیاد بوده است. پدرم می گوید: «یک صندوق بخر.» او تعجب می کند، فکر می کند قیمت را ایشان متوجه نشده، می گوید: «آقا کیلویی ۴۰ تومان» ایشان جواب می دهند: «یک صندوق بخر. این درست است که من بخورم و تو نخوری؟» (منظورشان این بود که صندوق خیار را با شاپور خان و امثال او تقسیم کند)
به عقیده ی من خوش نویس کسی نیست که تنها خوش بنویسید. افتخارات من به پدرم از آن جهت نیست که «ب» را ۵ نقطه می نوشت، یا اگر چندین «ن» می نوشت همه یک اندازه بودند. او خوش رفتار، خوش خلق، خوش رو، خوش منش، خوش اندیش و نهایتاً خوش نویس بود».

علی اکبر مروجان
(مقاله برگرفته از ویژه نامه قوچان شناسی ۱ به سردبیری حسین فیروزه)

درباره ehsan

Check Also

کتابت بزرگ‌ترین قرآن جهان

 کتابت بزرگ‌ترین قرآن جهان توسط استاد اسماعیلی‌ قوچانی به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *