نگاهی به ساقی نامه مولانا نوعی خبوشانی

نگاهی به ساقی نامه مولانا نوعی خبوشانی

مقدمه
قرن دهم تا پایان قرن دوازدهم، دوره استیلای صفویان و اوج تحولات تاریخی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری در تاریخ ایران به شمار میرود. دورانی که با توسعه رفاه و ایجاد امنیّت، سبب رشد مراکز هنری و ادبی و افزایش تعداد شاعران و رواج شعر و شاعری در میان عامه مردم گردید. یکی از انواع مشهور شعر در این دوره که شاعران ناماور بسیاری همچون؛ وحشی بافقی، طالب آملی و عرفی شیرازی به آن روی آوردند، ساقی نامه می باشد. ساقی نامه «ابیاتی است خطابی، در بحر متقارب مثمن مقصور یا محذوف که در آن، شاعر با خواستن باده از ساقی و تکلیف سرودن و نواختن کردن به مغنی، مکنونات خاطر خود را درباره دنیای فانی و بی اعتباری مقام و منصب ظاهری و کج روی چرخ و نا هنجاری روزگار و نگونی بخت و بی-وفایی یار و جفای اغیار و دورویی ابناء زمان و صفای اهل دل و مذمت زاهدان ریایی و مانند اینها ظاهر و آشکار می سازد و در ضمن بیان این مطالب، کلمات حکمت آمیز و نکات عبرت انگیز نیز بر آن می-افزاید.» (تذکره پیمانه،گلچین معانی: ۱) بنابراین، می توان ویژگیهای کلی اغلب ساقی نامه ها را در موارد زیر خلاصه نمود:
۱ – مخاطب قرار دادن ساقی و مغنی  (مطرب) ۲- بسامد بالای واژگان میخانه ای ۳- توصیف مفصل می و ویژگیهای آن؛ همچون رنگ و مزه و قدرت تأثیر و….۴- توصیف اسباب و آلات موسیقی ۵- اشاره به بی-ثباتی عالم ۶- گله از روزگار و مردمان نااهلش ۷- بیان حال و اظهار اندوه و رنج خویش ۸- مدح ممدوح ۹- ذکر فراوان تلمیحات اساطیری، تاریخی و دینی ساقی نامه سابقه ای طولانی در شعر فارسی دارد، به گونه ای که به باور برخی محققان، ریشه در خمریات عربی و فارسی داشته و در ردیف اشعار غنایی قرار میگیرد (۱)، اما گروهی دیگر جنبه عاشقانه را از ویژگی های اشعار خمریه دانسته و ساقی نامه ها را دارای روحی فلسفی، اخلاقی و عرفانیمی دانند (۲) و معتقدند که «هر شعر میخانه ای، ساقی-نامه نیست؛ آنچه ساقی نامه را به معنای اصطلاحی متداول خود از شعرهای خمری امثال رودکی و منوچهری جدا می کند، در گام نخست این است که ساقی نامه با قصد آفرینش یک نوع تازه از شعر سروده میشود و اجزا و بخشهای کاملی دارد؛ حال آنکه خمریات لزوماً اینگونه نیستند و شاعر در قالب قصیده یا مسمط از می و کیفیت ساخت آن سخن میگوید و حداقل از ساقی سیم اندام و دیگر زیبا رویان و ممدوح نیز یادی میکند و هیچ اشاره ای به مغنی به عنوان عضو اصلی ساقی-نامه، نمی شود.»
(ملاحظاتی در ساختار ساقی نامه، جوکار،: ۱۲۰) اما با توجه به دیدگاه بسیاری از پژوهشگران، قدیمیترین ساقی نامه مستقل در ادب فارسی، مربوط به قرن هشتم هجری (۳) است. اگر بخواهیم تعدادی از ساقی نامه های معروف و برجسته زبان فارسی را به ترتیب تاریخی نام ببریم، میتوان از ساقی نامه نظامی گنجوی، فخر الدین عراقی، حافظ، وحشی بافقی، پرتوی شیرازی، نوعی خبوشانی، ظهوری ترشیزی و میر سنجر کاشانی یاد کرد.
تاکنون پیرامون ساقی نامه و ویژگی های آن تحقیقات ارزشمندی انجام شده است که از آن جمله میتوان به کتابهایی همچون؛ تذکره میخانه اثر ملا عبد النبی فخر الزمانی قزوینی، تذکره پیمانه به کوشش احمد گلچین معانی در تکمیل تذکره میخانه و ساقی نامه به قلم حسینی کازرونی که تلخیصی از دو کتاب پیشین است، اشاره کرد. سایر پژوهشگران نیز در قالب مقالات علمی گاه به صورت کلی و گاه جزئی، نگاهی به ساقی نامه ها داشته اند. از این میان میتوان مقاله «ساقی نامه و مغنی نامه» از دکتر محجوب که برای اولین بار به معرفی ساقی نامه ها پرداخته است، مقاله ای به قلم منوچهر جوکار با عنوان «ملاحظاتی در ساختار ساقی نامه» که ساقی نامه ظهوری ترشیزی و هوشنگ ابتهاج را مورد بررسی قرار داده است، مقاله «تأملی بر ساقی نامه حکیم فغفور گیلانی» از مریم ابوالقاسمی و «ساقی نامه نزدیکترین نوع ادبی به رباعیات خیام» اثر احمد پارسا و محمد آزاد-مظهر را نام برد.
ما نیز در این مجال به بررسی یکی دیگر از ساقی نامه های ارزشمند ادب پارسی؛ ساقی نامه مولانا نوعی خبوشانی، شاعر خوش قریحه قرن یازدهم هجری می پردازیم تا شاید از این طریق بتوانیم برگی دیگر – هر چند اندک به دفتر زرین این تحقیقات بیفزاییم.
۱ – مولانا نوعی خبوشانی
محمدرضا خبوشانی در سال ۹۷۰هـ درسرزمین باستانی استو (= خبوشان/ قوچان فعلی) چشم به دنیا گشود. پدرش، محمود خبوشانی از بازرگانان معزز و صاحب نام بود. بنابر قول صاحب منتخب التواریخ(۴)، محمدرضا خود را از نبایر پیر پر آوازه سلسله کبراویه، شیخ حاجی محمد خبوشانی میدانست.
او در سنین کودکی به همراه پدر از خبوشان به عراق و کاشان که در آن روزگار مرکز بازرگانی ایران و هند بود، رفت و در آنجا به خدمت محتشم کاشانی رسید. «چون از جوهر ذاتی و فطرت جبلّی او را به صحبت شعرا و ظرفا میل تمام بود و طبعش به شعر گفتن و نکته سنجی مایل، همواره به خدمت و صحبت مولانا محتشم می رسید و آنچه از طبع او سر میزد به شرف اصلاح، ممتاز می گشت و مولانا را توجه تمام به او و اعتقاد به سلیقه او بود…» (باقی نهاوندی، به نقل از کاروان هند،گلچین معانی، ج۲: پاورقی ۱۴۷۳) در صحت ماجرای دیدار نوعی با محتشم، برخی تردید کرده¬اند. گلچین معانی از یک سو با ذکر بخشی از زندگی محمدرضا که پس از مرگ پدرش تمام اموال او را صرف خوشگذرانی کرده و سپس به هند رفته و در آنجا مانده و هرگز فرصت شاگردی محتشم را نداشته است و از سویی دیگر؛ بیگانگی سبک شعری نوعی با محتشم را از دلایل تردید خود در دیدار محتشم و نوعی بر میشمارد. اما بر خلاف صاحب تذکره میخانه، ذبیح ا… صفا، نوعی را شاگرد مسلّم محتشم میداند:
«درست است که نوعی مانند استادش به آوردن کلام منتخب و برگزیده توجه داشت ولی چون طبعی روانتر و قریحه ای شاعرانه تر از محتشم داشت، مانند او به دنبال بعضی صنعتگریها در شعر نرفت، بلکه شعرش خاصه غزلش هم از جهت اشتمال بر عواطف گرم و خیالهای باریک از شعر محتشم غنی تر است و هم بیانش ساده تر و روان تر، چنانکه باید گفت، نوعی شاگردی بود که شیوه استادش را در معنی و لفظ تکامل بخشید.» (تاریخ ادبیات در ایران، صفا، ج۲/۵ : ۸۸۸)
نوعی پس از گذشت چند صباحی در کاشان، رهسپار خراسان می شود، اما پس از مرگ پدر و به سبب طلب روزی و مدح میرزا عبد الرحیم خانخانان عازم سرزمین هند می شود و از او صله های فراوانی می یابد. سپس به جرگه ملازمان میرزا یوسف خان رضوی که در دستگاه سلطنت اکبر شاه مقامی بلند داشت، می پیوندد و به همراه او به کشمیر میرود. در همین جا است که تخلّص «نوعی» را برای خود بر میگزیند. محمدرضا مدتی با دوست خود، میرحسین کفری در لاهور ملازم این امیر ادب دوست بود تا اینکه به سبب توانمندی در هنر شاعری، تیراندازی و سوار کاری مورد توجه شاهزاده دانیال، پسر اکبرشاه گورکانی قرار گرفت و به همراه او به برهانپور مهاجرت کرد و در دستگاه این شاهزاده تیموری سیر کمال و ترقی را پیمود، اما در همین دوران نیز از مدح خانخانان غافل نبود و با سرودن «ساقی-نامه» مشهورش در مدح او، یک فیل و ده هزار روپیه و اسبی عراقی و سراپای خاصه سپهسالاری دریافت کرد، چنانکه رسمی قلندری، یکی از شاعران هم روزگارِ نوعی را به حسرت واداشت و در ضمن قصیده ای چنین گفت:

ز نعمت تو به نوعی رسید آن مایه
که یافت میر معزی ز نعمت سنجر
ز گلبن املش صد چمن گـل امید
شکفت تا که به مدح تو شد زبان آور

نوعی پس از درگذشت شاهزاده دانیال، به خدمت نور الدّین جهانگیر درآمد و آخرین سالهای کوتاه زندگانی خود را در مدح این پادشاه سپری کرد و سر انجام در سال ۱۰۱۹ هـ در سن چهل و نه سالگی در برهانپور، چشم از جهان فرو بست.
۲ – شعر نوعی خبوشانی
نوعی به گواه بسیاری از تذکره نویسان، به سبب استعداد ذاتی و قابلیتهای بی نظیرش در سرودن اشعار روان و دلنشین پارسی، گوی سبقت را از بسیاری سرایندگان فارسی زبان ربوده و یکه تاز میدان فصاحت و بلاغت است. عندلیبی است خوش آواز که نواهای گوناگون به گوش یاران میرساند و گلهای رنگارنگ به دامن خریداران میفشاند. شاعری است نکته دان با طبعی لطیف و فهمی عمیق که همواره چهره اشعارش را با عبارات تازه و ترکیبات نو و بدیع، سرخ رویی داده است. از این رو بیشتر سروده هایش، چنگی به دل می زند و خواننده را مجذوب خویش میکند و در افواه و اذهان اهل فن، القابی چون «نخل حدیقه لطافت و نکته دانی، سوار میدان رفیع و وسیع بلاغت و معانی» (۵)، «عندلیب گلستان نکته دانی» (۶)، «آشنای محیط نکته دانی و گنجینه انواع فنون و خزینه کلام فصاحت مشحون» (۷)، «عندلیب خوش آواز و گلفروش گلشن راز» (۸) و… یافته است.
سبک اشعار نوعی، آمیزه ای زیبا و بدیع از شعر زلال و محکم عراقی و نازک خیالیها، مضمون سازیها و پیچیده گویی های سبک هندی است. سخن او بیش از آنکه رنگ و روی مکتب وقوع داشته باشد، برگرفته از سبک و سیاق هندی است، شاید به همین سبب است که شاعر بلند آوازه سبک هندی، صائب تبریزی بسیاری از اشعار نوعی را به پاسخ نشسته است:
این جواب مصرع نوعی که خاکش سبز باد سایه ابر بهاری کشت را سیراب کرد.(دیوان صائب، غزل ۱۳۹۴)

نوعی هرچند در محیط هند بالید و پرورش یافت، اما نشانه های سبک عراقی و پیروی از شیوه شاعری دو سخن پرداز بزرگ این سبک؛ حافظ و سعدی در کلام او کاملاً محسوس است.
نوعی ارادتی خاص به حضرت حافظ داشت و خود را مرید او می دانست:
هر ناقصی ز اهل کمالی مراد یافت
نوعی مرید حافظ معجز کلام شد

و در برخی موارد به پیروی از این استاد سخن، غزلی سروده و الحق که به زیبایی هر چه تمام تر از عهده آن بر آمده است؛

آمد شبـم بـه بالین، سـرمست و لاابـالی دست از نگار پر گل، چشم از خمار خالی
از مو گشوده عنبر وز خوی فشانده گوهر چـون ابـر نـو-بـهاری، چـون ابر بر شکالی
نوعی

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست

نرگسش عـربـده جـوی و لبـش افـسوس کنـان
نیم شب، دوش بـه بـالین مـن آمـد بنشست
حافظ

اما روح عشرت طلب و مشرب طبیعت گرا و عاشقانه اش، او را بیشتر با اندیشه ها و سخن سعدی پیوند داده و بسیاری از مفاهیم بلند و معانی دلنشین شیخ شیراز را با اندکی دخل و تصرف در غزلهای خویش آورده است:
ناخوش بود ز ساغر بیگانه آب خضر زهر حلال از قدح آشنا خوش است
نوعی خبوشانی

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست به ارادت ببرم درد که درمان هم از وست
سعدی

در کنار غزلهای رنگین و عاشقانه نوعی، عشق به خاندان نبوت و امامت به ویژه پیامبر اکرم (ص)، ساقی کوثر، حضرت علی (ع) و سایر معصومین موج میزند. نوعی آغاز غزلهای خود را به سروده ای زیبا در مدح پیامبر اکرم (ص) مزیّن کرده است:
ای نـاز بـر چمن ز شمیمت نسیـم را شرع تـو بـاغبـان، گل امید و بیم را
دست قمر شکاف تو کرد آستین نشین از انفـعـال معـجزه دسـت کـلیم را
تـا مفتخر بـه نسبت همنامی تـو شـد فـرق شهان صدف شـده دُرّ یتیم را….
کس جز خدا به کنه کمال تـو ره نبرد آری کـریـم پــایه شناسـد کـریـم را
گم کرده راه «نوعیم» ای رهنمای خلق در دیده کش چو سرمه ره مستقیم را

و در قالب مثنوی نیز به وفور به نعت حضرت رسول پرداخته است:

محـمد صیقل مـرآت بینـش نظـر پیمای چـشم آفـرینش
شفاعت بخش جرم آباد هستی
قناعت گنج ملـک تنگدستی…
ز سبقت با خدا خویشی گرفته
به خلقت ز انبیا پیشی گرفته…
و ارادت به سایر معصومین و تلمیح به حوادث زندگی ایشان نیز در میان اشعارش فراوان به چشم میخورد:

گر تار و پود هستی «نوعی» گسسته است دسـت از ولای حیـدر کــرّار نگسلــد

۳ – آثار نوعی خبوشانی
نوعی، شاعری شیرین سخن، پر احساس و در تمامی انواع شعر چیره دست و استاد است. اشعار غثّ و سمین در کلام او کمتر دیده میشود. باقی نهاوندی در این باره می گوید: «اگرچه بعضی از مستعدان این زمان، سخنان او را شتر گربه میدانند و گویند که: رطب و یابس در کلامش بسیار است. اشعار بلندش در غایت بلندی است و سایرش در نهایت پستی است. اما به اعتقاد راقم، در این زمان بی نظیر و بی مثال است.»
(به نقل از تذکره شعرای کشمیر، راشدی: ۱۶۲۸)
نوعی، دیوانی دارد مشتمل بر غزل، قصیده، رباعی، ترکیب بند، ترجیع بند و مثنوی که در مجموع بیش از سه هزار بیت می باشد. در میان مثنوی های نوعی، دو مثنوی از شهرت و محبوبیت خاصی نزد ادبا و فضلا برخوردار است. نخست؛ مثنوی سوزناک «سوز و گداز» است که دارای پانصد بیت و در بحر خسرو و شیرین نظامی است. این مثنوی، داستان سوختن زن هندو بر نعش شوهر خویش است که بنا به درخواست شاهزاده دانیال سروده شده است. آغاز مثنوی سوز و گداز؛
الـهی خنـده ام را نـالـگی ده
سـرشکم را جـگر پـرکـالگی ده نفس را جلوه آه جگر بخش
نظر را سوی خود راه سفر بخش
دلـم را عنـدلیب آوازه گردان
گـل باغـم به آتش تـازه گردان….
یادآور سخن دردناک و پر سوز وحشی بافقی در آغاز مثنوی خویش است:
الـهی سینـه ای ده آتـش افـروز
در آن سینه دلی وان دل همه سوز

این مثنوی نیز به گواه تذکره نویسان «در غایت علوّ و نهایت سموّ» و بسیار بسیار خوب در لباس نظم جلوه داده شده (۹) (به نقل از تذکره شعرای کشمیر، راشدی،: ۱۶۲۸) و نامش همواره آشنای اهل درد و فضل بوده است.
شاهکار دیگر؛ مثنوی «ساقی نامه» است در نهایت رنگینی و دردناکی که بیش از سیصد بیت دارد و در بحر متقارب مثمن مقصور سروده شده است و نوعی به سبب آن، صله چشم گیری از خانخانان دریافت کرد. بنا بر قول صاحب تذکره صحف ابراهیم(۱۰)، نوعی این مثنوی را در جواب ساقی نامه حکیم پرتوی لاهیجانی (متوفی ۹۲۱هـ) به رشته نظم در آورده است. این ساقی نامه در روزگار خویش، تحسین همعصران نوعی را برانگیخت و با اقبالی بی نظیر روبرو گردید.

۴ – ساختار و مضامین ساقی نامه نوعی
ساقی نامه نوعی شامل بخش هایی در توحید، تعریف سخن، صفت شراب، خطاب با ساقی، تعریف بهار، شکایت روزگار، خطاب با مغنی، خطاب با ساقی و اظهار حال خود، مدح خانخانان، تاریخ اتمام سخن و مناجات است. موضوعات و مضامین کلیدی که در این ساقی نامه به آن توجه شده، عبارتند از:

توحید و ستایش خداوند
نوعی، ساقی نامه خویش را برخلاف بسیاری از ساقی نامه ها که با خطاب مستقیم به ساقی آغاز می شوند؛
ساقی بده آن باده که خورشید شرارست چون آتش گل، تیز ز دامان بهارست
فغفور گیلانی

با ستایش خداوند یگانه و با لحنی که یادآور ابیات نخستین مخزن-الاسرار نظامی است آغاز نموده است:
تــویی اولیــن پیــر میخـانه هـا بـه باد تـو شبگیـر پیمـانه هـا
ز نامت که رنگ لب و آب روست لب لعل پیمانه لبیک گوست…..
گل و بـاده افـشاگـر راز تـوسـت شب و روز زیر و بم ساز توست
تــویی نغمــه آمـوز منقــارهــا گـل خــارهـا، نغمـه تـارهـا…
ز کنـه تـو دانشـور آگـاه نیسـت که صنعت ز صنعتگر آگاه نیست….
کیـم من کـه با این تنـک مایگی به حمد افکنـم طرح همسایگی
دلیــرانــه یــزدان ستـایـی کنـم بـه میخـانه ظـرف آزمایی کنـم
سپس در میانه مناجات خویش جهت خطاب را به سوی ساقی بر میگرداند:
بیا ساقی ای گلشن راز دل
که بـاد نفس گشت غمـّاز دل
ز پیمانه ام مهـر نه بـر دهن که ناید برون نکهت این چمن
و از این پس با او سخن می گوید.

لحن حماسی
در ساقی نامه نوعی، لحن پر طمطراق حماسی خود را به بهترین شکل نشان می دهد. با خوانش هر بخش از آن، گویی خواننده، ابیاتی از شاهنامه را بر زبان میراند؛
سپهرا، بس است این صف آراستن
ز دلهـای بـی کینـه کین خـواستـن
حـذر کن کـه این آه آمـاده جنـگ
بر آیینه سنگ است و بر شیشه زنگ
چـو مـردآزمــایی کنـد درد مـن
چـه بیژن چـه هومان همـاورد من
بـرآرم به یک قطـره اشک سبیـل
دمـار از غبـارت چـو موسی ز نیل
بیـا تـا بـر آریـم خفتـان جنـگ بپـوشیـم دلقـی ز مـی رنگ رنگ….
نوعی
زیرا به لحاظ صرفی و نحوی، کاربرد فعل های امری همچون؛ بیا، بزن، ببین، بریز و.. و ایجاد مصرع های خطابی یکی از ویژگیهای بارز ساقی نامه ها به شمار میرود که در کنار وزن عروضی پر جنب و جوش فعولن فعولن فعولن فعل، شور و حرکتی دوچندان به کلام می بخشد.
بیا ساقی ای ابر گوهر فروش
به سیلاب ساغر ده این عقل و هوش
بیا ساقی آن گوهر شب چراغ
که در شب چراغ است و در روز باغ
بـده تا چمن را چراغان کنـم
شـب تیــره را بــاغ زاغــان کنــم
بده ساقی آن دشمن خانه سوز
مـی آشـنـا ســاز بیـگـانه ســوز

بنابراین میتوان گفت «ساقی نامه، شعری بزمی است با لحنی رزمی. محتوای آن غیر حماسی است، اما ساختار نحوی و نوع چینش ارکان جمله-ها، اغلب آن را به یک اثر حماسی شبیه ساخته است.» (ملاحظاتی در ساختار ساقی نامه، جوکار:۱۰۲)

سوگندنامه (قسمیه)
در برخی از ساقی نامه های کامل و مفصل، بخش دیگری به نام سوگندنامه نیز به چشم میخورد. در ساقی نامه نوعی، این بخش به صورت جداگانه ذکر نشده، بلکه در لابلای ابیات و به مقتضای کلام آورده شده است. در بند «در تعریف سخن» اینگونه آمده است:
الـهــی بـه بـاد چمنـزاد صبـح
که شب خفتگان را دهد یاد صبح
بـه بیـداری شبنم و خـواب گل
بـه آمیــزش آتـش و آب گــل
بـه منقار بلبـل کش آیـد صفیـر
ز نه پرده بیرون چو آب از حریر
به مضراب مطرب که از خار خشک
گـل تـر دمانیـد بـر تـار خشک
به آن باده کز شعله چابکتـر است
ز نـامش زبـان پنبـه و آذر است
به آن نغمه کز لب چو تازد به گوش چو مرغان بسمل رمد عقل و هوش
که تقصیر مستان به ساقی ببخش به ته جرعه ای جام باقی ببخش
در بخش دیگری از ساقی نامه؛ «خطاب با ساقی» شاعر شیوه دیگری را برای سوگند دادن برگزیده است. او بر خلاف بسیاری از سوگندنامه ها که خداوند یا ساقی را به خط و خال زیبا رویان و می و مطرب قسم می دهند، یکی از ملزومات میخانه؛ یعنی صراحی را به صهبا و ساقی سوگند میدهد و در ادامه نه تنها برای خویش دعا نمی کند، بلکه به تهدید صراحی نیز روی می آورد که اگر خواسته او را اجابت نکند، خون شاعر دامان او را خواهد گرفت:
صراحی! به ساقی و صهبا قسم
به فرق دل و خاک آن پا قسم
که گـر بگسلی دستم از دامنت
کند خون من دست در گردنت
نوعی در ابیات پایانی ساقی نامه خود نیز، بار دیگر خداوند را سوگند میدهد تا او را از این دیر دلگیر و عالم کثرت به میخانه وحدت رهنمون شود و به آبروی اربابان درد، دامان او را از ناپاکی و گناه پاک دارد.
الهی به مستان صهبای فیض
نهنگ آشنایـان دریـای فیـض
بـه شـادابی جـام گوهر نثار
کـه شبنم نگار گل است و بهار
به آزادی دست ساغر پرست
که هرگز در فیض بر کس نبست
به سر گرمی پای میخانه سیر
ز سودای آن گنج ویرانه سیر
به رخساره زرد اربـاب درد
که چون آفتابست در زیـر گرد
به شب زنده داران ناموس دل
که بر عرش بستند فانوس دل
کزین دیر دلگیر نا دلگشای
به میخانه وحدتم ره نمای….
به آن آب پاک ای خداوند پاک
بشو دامن دلقم از حیض تاک
نکوهش روزگار و بیان اندوه شاعر
یکی از بخشهای مهم ساقی نامه که از جهت اجتماعی و روانشناسی قابل تأمل است، گله و شکایت شاعران از روزگار و بیان غم و اندوه خویش است که گاه با عنوانی مشخص از سایر بخشها مجزا شده است و گاه در لابلای ابیات دیده می شود. نوعی علاوه بر اینکه ذیل «در شکایت روزگار» غمهای بی پایان دل خویش را بازگو کرده است:
بـده سـاقـی آن توتیـای نظـر کـه چون چشم بختم گـدای نظر
بـرین چشم دیرینه مخـمور می نگـاهی کـرامت کن از نـور مـی
فشـرد آنچنان غـم سـراپـای من که گشت استخوان خون در اعضای من
ز غم بسکه در دل شکستم سنان شـدم پیـکر آهنیــن استـخـوان
سـر از غم چنان گشت زانو نشین کـه زانو نگین دان شد و سر نگین
ز بس بـار غـم قامتـم شد کمان عصا در کفـم چلّـه شـد بی گمان…

در خلال کلام نیز به وفور، حتی در بخشهایی چون «در تعریف بهار» بعد از بیت آغازین، بساط گله و شکایت را می گشاید و از خستگیهای روحی و جسمی خود می نالد:

بهار آمد و دشت و گلشن شکفت دمیدن دمیـد و شکفتن شکفـت
یکی تخـم نـارسته در گـل نماند زمین را گـره در رگ دل نمانـد
مگر تخم همت کـه در دل فسـرد چو زر زاد از خاک و در خاک مرد
یکـی مــرغ بیمــار نـــازکـدلـم بـه تحـریک بـاد چمن بسمـلم
بـه فصل گـل آن جادوی چشم بند رسـانیـده از چشـم دردم گـزند
چنان دردم از مردمک بـرد هـوش که نشناسم از هم گل و گلفروش
ز چشــم تـرم تـا دل دردنـــاک نظر لخت لخت و جگر چاک چاک
بود پیکرم چـون قفس چاک چاک بهـر چـاک صد نـاله دردناک …
آنچه لازم است ذیل این بخش به آن اشاره کنیم، حبس نوعی در زندان در دوره ای از زندگانی او است که دلیل قطعی و مشخصی تاکنون برای آن یافت نشده است. به گواه مقدمه ای که استاد محیط طباطبایی بر دیوان نوعی نگاشته اند، تنها منبعی که به محبوس بودن نوعی اشاره کرده است، تذکره خیر البیان می باشد (۱۱). هر چند که نوعی خود در قصیده ای با مطلع؛
سحر ز ناله گرمی که داشت بلبل زار سپند آبله پر می-کشیدش از منقار
و مثنوی طولانی
به زندان اجل کش زار و محبوس نوا سنج ترنم های افسوس
چـه زنـدان دخمه زردشت کیشان کهـن ویرانـه دیر کشیشان …
بر زندانی بودنش در برهه ای از زمان صحه گذارده است. علاوه بر این، در لابه لای ساقی نامه نیز ابیاتی به چشم می خورد که نشان از حبس شاعر دارد و گله و شکایتهای بی امان او را در جای جای این مثنوی توجیه میکند:
به دیـوار رویـم چنـان یـار شد کـه مژگان من کـاه دیوار شـد
سر از غم چنان گشت زانو نشین که زانو نگین دان شد و سر نگین
شبـی خـوش به بالین نیامد سرم کـه ماری نـزد حلقـه بـر بسترم
مـن از بیم جـان در جگر کاستن نـه یـارای رفتن نـه بـرخاسـتن
مگــر بسـترم دخـمه کافــرست
کـه ماریش همخـوابه بستر است

نکوهش حسد ورزان
این بخش معمولا در تمامی ساقی نامه ها رایج است؛ زیرا ساقی نامه در حقیقت نوعی واکنش فردی است به زندگی و جهانی که مطلوب شاعر نیست، شعری است آرمان خواهانه و اعتراض آمیز. نوعی نیز ذیل
«تاریخ اتمام سخن» با زبانی تند و انتقاد آمیز، حریفان و حسد ورزان را به باد تمسخر گرفته است و از خداوند میخواهد آثار او را از صدمه و آسیب این قوم کینه توز و «نااهل دل» مصون بدارد.
حریفـان این بـزم بی سـاز و بـرگ چو اصحاب کهفند در خواب مرگ
کــف دستـهـا بـر زنـخ بستـه انـد ز افسـردگـی جمله یـخ بسته انـد
چو صورت لب از دخل و تحسین خموش شنـیدن بـه لبها و تحسین به گوش
دل از سختـی سینـه چون سم گـره بـر ابرویشان چیـن چو در دَم گره
نـه حـدّ رسایی نـه یـارای دخــل کـه دست بریده ست کوته ز نخـل
ز شـرم و حسـد آستین بـر جبیـن ز دنـدان همـه سنــگ در آستـین
چـو از کین من لب بـه دندان گزند همـه سنگ بـر شیشه خـود زننـد
خدایـــا ازیـن قـوم نـااهــل دل کــه بـوذر زباننـد و بـوجهـل دل
مصـون دار ایـن تـــازه ابیـات را کـه شـرحند انجـیل و تـورات را

توصیف می و مجالس طرب
یکی از موضوعات مهمی که در غالب ساقی نامه ها به آن پرداخته میشود، توصیف می و باده، ساقی، مغنی (مطرب) و مجالس بزم

است. با توجه به اینکه نوعی سالها در هند میزیسته و شاهد بزمهای پرشکوه شاهان و مجالس عیش و عشرت آنان بوده است، اما بازتابی از این مجالس در ساقی نامه اش مشاهده نمیشود. نوعی اگرچه در قالب صفت، ترکیباتی زیبا برای شراب ذکر کرده است؛
بده ساقی آن می که دل جام اوست لـب تشنـه پـروانـه نـام اوسـت
شـرابــی کـه از دل بـروبد هـوس فروغش کند شعله را خار و خس
همــا سـایه در نـور آن گـم کنــد چـو شـپّر کـه روز آشیان گم کند
***
بیا ساقی آن مـاه گلگون نقاب
درخشنده تر در شفق ز آفتاب
شرابی که چون در بدن گل کند
بـه تن مو چو منقار بلبل کند
به من ده که مستانه با صد زبان شـوم نغمه پرداز این بوستـان

اما در هیچ کجای ساقی نامه، نشانی از توصیف می انگور و یا به قول حافظ «ام الخبائث» دیده نمی شود، بلکه تمام توصیفات ناظر بر
می حقیقت است که آدمی را از غمها می رهاند و به آرامش درونی رهنمون می گردد:

بیا سـاقی آن بـدر نـا کـاستــه
که خورشید از او چون سها کاسته
به من ده که اندر لگد کوب درد
سراپـا ملالـم چـو دشـت نبـرد
٭٭
بیا ساقی ای ابـر گـوهر فروش
به سیلاب ساغر ده این عقل و هوش
به موج قدح شانه کن موی غم خـس مـوج کـن چین ابـروی غـم
٭٭
بـده سـاقی آن دشمن خانه سـوز
می آشنا، ساز بیگانه سوز
که بی می دو غم داد عمرم به باد
غم خانه و دشمن خانه زاد
علاوه بر توصیف باده و می، ترکیبات تازه و بدیعی برای توصیف ساقی نیز بکار رفته است:
بیا ساقی ای گلشن راز دل
که باد نفس گشت غماز دل
٭٭
بیا ساقی ای رازدار سخن
گفت چون زبان دستیار سخن
٭٭
بیا ساقی ای جانشین کسی
که ماه نو آمد ز راهش خسی
ببین دست تو نایب دست کیست چنین دست در آستین بهر چیست
بر آر ای سلیمان ساغر نگین
کف چون گل از غنچه آستین
بیا ساقی ای ابر نیسان جود
برین تخم گل ریز باران جود
٭٭
بیا ساقی ای جرأت افزای دل
بشو زنگ دهشت ز سیمای دل
یکی دیگر از بخشهای این ساقی نامه در خطاب با مغنی سروده شده است. شاعر بر خلاف ستایشهای آشکار از ساقی که در قالب ترکیبات و اوصاف فوق بیان گردید، از مغنی با صفاتی چون مست و گنگ خواب-آلوده یاد میکند ؛
مغنی سر از خواب مستی برآر
به ناخن رگ خفتگان را بخار
مغنی صبوحی ست بیدار شو فـروزنـده نغمـه تـار شــو
و تنها در یک بیت مقام او را همچون جبرئیل و آوازش را وحی میخواند و بر آن است که گوش نامحرم پیام نغمه او را نخواهد شنید،
محرم این هوش جز بیهوش نیست مر زبان را مشتری جز گوش نیست
مولوی

و تنها صاحبدلانی که چشم نظر بسته اند و با دیده دل مینگرند، محرم اسرار الهی اند.
مغنی ست جبریل و وحیش سرود
کـه در شـأن صاحبدل آمـد فــرود
گرت گوش دل محرم راز اوست
دواند چو می ریشه در مغز و پوست
ورت سنگ شد پنبه گوش هوش
خورد نغمه چون شیشه بر سنگ گوش
در آن دم که مطرب شود نغمه زن سـراپـا چـو نـی گـوش بایـد شدن
بـود چشـم آیینه گـوش هـوش
بـپوشیدن چشـم بگشـای گوش
چو پوشی نظر، نغمه عریان شود
چـو اختر که در شب فروزان شود

مدح ممدوح
در ساقی نامه های این دوره، ممدوح غالباً پادشاه، حاکمان محلی، وزیر و یا امیری است. همانگونه که در شرح حال نوعی گفتیم، او برای خانخانان احترامی خاص قائل بود و حتی ساقی نامه خود را به نام او مزین کرد و به همین سبب صله چشمگیری از او دریافت نمود. بخشی از ساقی نامه که با عنوان «در مدح خانخانان» از سایر قسمتها متمایز میباشد، ابتدا با خطاب به ساقی و مغنی آغاز شده؛

بیا سـاقی از خـود رهاییم ده شکیبـایی از خود-ستـاییم ده…
بیا سـاقی آن ماه گلگون نقاب درخشنده تر در شفق ز آفتاب
به من ده که مست و سر افشان روم
ره مدحـت خـانخانـان روم
مغنـی بیـا ای جهــان نـو ز تــو
غم آباد دل بـزم خسرو ز تـو

نکیســا صفـت نغمه پـرداز شـو
بـه نـاهید کلکـم هم-آواز شو
سپس با عباراتی سرشار از اغراق که خاص اشعار مدحی است، ادامه یافته و به مدح ممدوح پرداخته شده است:
به صدرش یکی تخت گوهر نگار
چو گلگونه بر عارض روزگار
ز خـورشید بـا چـرخ دمسـاز تر
ز محــراب در کعبـه ممتـاز تر
بـر او سایه گستر بلنـد اختری بـه سر ز آفتاب خرد، افسری
فلاطون شکوهی به فرهنگ و رای به شاگردیش صد سکندر به پای
سـرش سایه پـرورد بـال همـای دلـش انجمـن کـرد نـور خدای…

خـــرد دستگـاهـا، هنـر پــرورا معـــانی پنـاهـا، سخـن داورا
عیار سخن را تو دانی که چیست سلیمان شناسد که بلقیس کیست
بخـانـی شکـــوه سلیمـانیـت
تـو خاقان و نوعی-ست خاقانیت
بـه نـام تـو ایـن خـامه نقشبند یکـی نقش فـرخنده زد بـر پرند
یکی دیگر از ویژگیهای اشعار مدحی، مفاخره است که سرایندگان در ضمن آنها، از برتریهای ادبی، علمی و سایر افتخارات خود سخن میگویند(۱۲). نوعی پیش از وارد شدن به مدح خانخانان در بخش «خطاب با ساقی و اظهار حال خود» ابیاتی چند را به بیان برتریهای خود در عرصه شاعری اختصاص داده و سپس به مدح پرداخته است.
منم نوعی آن خضر جمشید بخت
که دارم ز لوح و قلم، تاج و تخت
خــرد، نوجـوان بخـت جمشیدیم سخـن، بیکـران عمـر جاویـدیم
خــرد تـاج و دل، دره التـاج مـن سخن تخت و معنی ست معراج من
قلـم در کفـم چـون عصـای کلیم کلـیـد طـلسمـات امّیـد و بیـم
بـرآرم بـه نیرنـگ و دستـان دل یکـی لــعبـت از لعـبتسـتان دل
کـه از غیـرتـش لعبـت خاوری کـند چهـره و جـامه، نیلـوفری

مسائل زبانی و ادبی
نوعی، شاعری است که سالها در هند زیسته و در کنار شاعران آن سامان در سبک هندی طبع آزمایی کرده است. بنابراین، بدون شک نشانه های بارزی از ویژگیها و مختصات سبک هندی در اشعار او به ویژه ساقی نامه مورد بحث ما وجود دارد. در این بخش از مقاله به بررسی این مختصات و ابزارهای زینت بخش کلام نوعی خواهیم پرداخت.

تلمیح
در ساقی نامه نوعی همانند بسیاری از ساقی نامه های این دوره، به جهت اوضاع فرهنگی و گرایشهای مذهبی، به پیامبران، امامان شیعه به ویژه امام اول شیعیان و برخی عناصر دینی و مذهبی اشارات فراوانی شده است.
بـرت آهـی از نکهت عـود بـه صفیـری ز صـد لحـن داوود بـه
لب ما که سرچشمه بی نم است چون چشمان یعقوب در ماتم است
گهر گر به بحر و به چرخ اختر است سپنـد کـف سـاقی کـوثر است
بگــردان ز ره عمــر بگـذشتـه را چـو شاه نجف روز شب گشته را
بـرآرم بـه یک قطره اشـک سبیل دمار از غبارت چـو موسـی ز نیل
بـه اعجـاز انگشـت خیبـرگشـا سرشب چو قفل از می این در گشا
قلـم در کفـم چـون عصای کلیم کلیـد طـلسمـات امّیـد و بیــم
تجـلی فــروغی بر اورنـگ نــور چو عیسی به گردون چو موسی به طور
سبیـل کفـش آب صـد سلسـبیل خـس روی آبـش پـر جبـرئیــل
علاوه بر اینها، تلمیحاتی نیز به دستگاه پر شکوه شاهان گذشته:
نگهبان گنج الهی ست دل
سلیمان اورنگ شاهی ست دل
بده ساقی آن خون افراسیاب
که کیخسرو دل شد از غم کباب
حریف تو چون من نحیفی بس است که ضحاک و جمشید نار و خس است
که مو از سر کلک شاپور رست
ز لوح نظر نقش شیرین بشست
مغنی بیا ای جهان نو ز تو
غم آباد دل بزم خسرو ز تو
،ملازمان و لوازم آنها دیده میشود:
نکیسا صفت نغمه پرداز شو
به ناهید کلکم هم آواز شو
که بلبل نوایی کنم تا ابد
به بزمی که خسرو سزد باربد
بیا ساقی ای چشمه سار کرم
دمی آب خضرم ده از جام جم
اسلوب معادله
اسلوب معادله در شعر فارسی قرن دهم به بعد، محور اصلی سبک میباشد و در شعر برخی شاعران- سبک هندی- تنها مشخصه بارز سبکی به شمار میرود. این خصیصه سبک هندی در ساقی نامه نوعی به خوبی خود را نشان داده است.
ز کنه تو دانشور آگاه نیست
که صنعت ز صنعتگر آگاه نیست
خسی را که بر موج باشد گذر
کجـا یـابـد از قعـر دریـا خـبر

همان به که دزدم زبان را به کام
که شمشیر چوبین به اندر نیام
٭٭
زبان گردد از فیض دل حق شناس کند مه ز خورشید نور اقتباس
٭٭
خروش نفس از خراش دل ست
که بر مرغ بسمل، نوا بسمل ست
٭٭
نگنجد خیالش در آغوش کس
که آتش نگنجد در آغوش خس

التفات
زمانی که از مورد خطاب قرار دادن کسی یا چیزی سخن به میان می-آید، صنعت التفات در ذهن اهالی فن تداعی می شود. التفات تغییر جهت خطاب و انتقال از شخصی به شخص دیگر است. در ساقی نامه ها به جهت آنکه عنصر خطاب یکی از عناصر پر رنگ و ویژگیهای اصلی به شمار می رود، صنعت التفات کاربرد گسترده ای می یابد.
در بند «تعریف سخن» شاعر سخن خود را خطاب به ساقی آغاز کرده است و به همین منوال ادامه میدهد تا اینکه ناگهان جهت خطاب را به سوی خداوند برمی گرداند.
بیــا سـاقی ای رازدار سخــن
کفت چون زبان دستیار سخـن
بده می که نیش سخن هر نفس خلد در زبانم چو در دیده خس…

الــهی به بــاد چمــنزاد صبح
که شبخفتگان را دهد یاد صبح

در بخش «شکایت از روزگار» پس از اینکه نوعی چندین بار ساقی را مورد خطاب قرار می دهد،
بیـا ســاقی ای جرأت افـزای دل بشو زنگ دهشت ز سیمای دل
بده می که در چشم شب زنده دار جهان تیره تر شد ز سـوراخ مار

سپس بدون هیچ پیش زمینه ای، خطاب به باغبان می گوید:

ز غم خاک بر سر کن ای باغبان
کـه شـد باعـث ترکتـازی خـزان
چون خرمنگه سفله، عریان زمین
نه مرغ از وی آسوده نی خوشه چین
تمامی این تغییر خطابها، نوعی از صنعت التفات به شمار می رود.

تضاد
نوعی، از تقابل عناصر متضاد در کنار یکدیگر بسیار بهره برده و با این عمل بر شور و حرکت کلام خویش بسی افزوده است.
چو شمع مزار غریبان فسرد
سیه بخت زاد و سیه بخت مرد
نشد تهمت آلوده اش مغز و پوست نه نفرین دشمن نه تحسین دوست
تو دانی سواد خط سرنوشت تو خوانی عملنامه خوب و زشت
قلم در کفم چون عصای کلیم
کلید طلسمات امّید و بیم
به بیداری شبنم و خواب گل
به آمیزش آتش و آب گل
گرانمایه ئرجی لبالب ز در
تهی گشته از غیر و از دوست پر
و پارادوکس (متناقض نما)
بده ساقی آن آب آتش منش
که بر آب و آتش کند سرزنش

تضمین

کفش مهچه رایت کردگار
بر آن مهچه انا فتحنا نگار
فصیح عرب چون در آمد به گفت
به جز ما عرفناک درّی نسفت
بدان سان که باران اردیبهشت
به یک اربعین خاک آدم سرشت

جلوه هایی از صور خیال

تشبیه
تشبیه کاربرد بسیار گسترده ای در ساقی نامه نوعی دارد به گونه ای که قریب به اتفاق ابیات، مزیّن به این شگرد بیانی است. این تشبیهات یا در قالب اضافه تشبیهی همچون؛ قصر وجود، کلید زبان، تخم همت، مجمر دل، ابر کرم، گنج دل، فانوس دل، غنچه آستین، شراب سخن، شورابه کثرت … و یا به صورت تشبیه گسترده بکار رفته¬اند. اینگونه تشبیهات نیز خود انواع مختلفی را دربر میگیرند.

تشبیه مرکب:
نفس کان نه از مجمر دل بود بخاریست افسرده کز گل بود
سخن در غبار نفس های سرد چو شمعی ست همخانه باد و گرد
به مضراب تر کن رگ خشک ساز
چو مژگان عارف ز اشک نیاز
در گوششان در سخن نیم باز
چو باب لئیمان بر اهل نیاز

تشبیه مفصل:
ز دردم به چشمان نادیده خواب شود سرمه چون مو بر آتش کباب
ز شرمش چو عکس مه نو در آب شود مرتعش پنجه آفتاب
بیا ساقی ای مست هشیار دل چو نرگس گران خواب و بیدار دل
تشبیه مؤکّد:
دل آیینه دست اسکندری ست زبان تحفه مشق پیغمبری ست
یکی مرغ بیمار نازکدلم
به تحریک باد چمن بسملم
ز بس بار غم، قامتم شد کمان عصا در کفم چله شد بی گمان

تشبیه مرسل:
زبان چون گل است و سخن بوی او چمن پشت آیینه روی او
سخن ابر و معنی چو باران در او سخن های روشنتر از جان در او
قلم در کفم چون عصای کلیم کلید طلسمات امید و بیم

تشبیه بلیغ:
خرد تاج و دل دره التاج من
سخن تخت و معنی ست معراج من

قابل ذکر است که از میان گونه های مختلف تشبیه، تشبیه مجمل بیشترین و تشبیه بلیغ کمترین کاربرد را در ساقی نامه نوعی داشته اند.

استعاره
بررسی ها نشان از کاربرد اندک استعاره در مقایسه با تشبیه در ساقی نامه نوعی دارد. این ویژگی سبب سهل الوصول بودن معنا و کاهش ابهام و پیچیدگی مفهوم در سخن نوعی شده است ؛ زیرا شاعر با ذکر ترکیبات تشبیهی فراوان که غالباً از نوع گسترده می باشند، به راز گشایی معانی مطرح در کلام خود پرداخته است.
اما از میان انواع استعاره، بیشترین کاربرد به استعاره مصرحه اختصاص دارد.
گلشن راز دل، رازدار سخن، ابر گوهر فروش و… (استعاره از ساقی)
دشمن خانه سوز، ساز بیگانه سوز، بدر نا کاسته، گوهر شب چراغ، خون افراسیاب و… (استعاره از می و باده)
گرانمایه درجی لبالب ز در
تهی گشته از غیر و از دوست پر
گرانمایه درج استعاره از پیامبر اکرم (ص)
وزین تنگنا رخت بالا برم
وزین سیل راهی به دریا برم
تنگنا استعاره از دنیا و عالم کثرت و دریا استعاره از عالم وحدت
الهی به مستان صهبای فیض
نهنگ آشنایان دریای فیض
نهنگ آشنایان استعاره از عارفان و مجذوبان درگاه الهی است.
خدایا تو این بکر بی عیب را
که آیینه شد صورت غیب را
بکر بی عیب استعاره از ساقی نامه شاعر و ابیات آن است. علاوه بر جلوه گسترده استعاره مصرحه، مواردی از کاربرد استعاره مکنیه نیز مشاهده میشود: نیش سخن، بیداری شبنم، خواب گل، افسر خامه، دامن آفتاب…

تشخیص
این صنعت در میان شاعران قرن دهم و یازدهم نمود و جلوه بسیار زیادی دارد؛ زیرا «گسترش افکار عرفانی، آمیخته با نوعی تفکر فلسفی در قرن نهم تا یازدهم – که منشأ آن را هند میدانسته اند- موجب شده که همه چیز در نظر شاعران آن روزگار «انسان وار» یا «جاندار» جلوه کند.» (تأملی بر ساقی نامه حکیم فغفور گیلانی، ابوالقاسمی: ۱۵) بنابراین، نوعی نیز همانند بسیاری از شاعران این دوره از تشخیص (جاندار انگاری) در ساقی نامه خود به دو صورت ترکیبات اضافی
ز نامت که رنگ لب و آب روست
لب لعل پیمانه لبیک گـوست
به موج قـدح شانه کن مـوی غم
خس موج کن چین ابروی غم
و غیر اضافی بهره برده است؛
صبوح چمن کآفرین خوان تو است
شکر خنده بزم مستان تو است
گل و باده افشا گر راز تو است
شب و روز زیر و بم ساز تو است

علاوه بر این موارد، زیباترین نوع تشخیص در میان ابیات این مثنوی، مورد خطاب قرار دادن صراحی و سوگند دادن او به جان ساقی و صهبا است:
صراحی! به ساقی و صهبا قسم
به فرق دل و خاک آن پا قسم
که گر بگسلی دستم از دامنت
کند خون من دست در گردنت

واژگان و قدرت ترکیب سازی
نوعی به خوبی از ظرفیت ترکیب پذیری واژگان زبان فارسی استفاده کرده و با این کار نهایت بهره را در مضمون آفرینی و خلق معانی تازه برده است. این ترکیبات زیبا در سراسر ساقی نامه خود را نشان میدهد، اما زیباترین کاربردهای آن در کنار عناصر تلمیحی و سوگندنامه دیده میشود. مانند: سلیمان ساغر نگین، خضر جمشید بخت، لعبتستان دل، باد گلشن پرست، خمارِ میِ نغمه، رگ خشک ساز، بوذر زبان، گنج ویرانه سیر، دیر دلگیر نا دلگشای، شورابه آب و گل، حیض تاک …
ختن مایه مشک جگر بیختم
به گلگون گلاب دل آمیختم
استعمال برخی لغات در این ساقی نامه؛ همانند: «تبخاله» و «خمیازه» نشان و گواه دیگری از وجود ردّپای سبک هندی در این مثنوی است؛ زیرا شاعران نامدار سبک هندی همچون صائب و بیدل از این دو واژه بسیار استفاده نموده اند.
لبم کآتش افروز پیمانه شد
ز تبخاله تسبیح صد دانه شد
صدف وارم آغوش بر ابر باز
چو آغوش خمیازه بر می فراز
نوعی

نتیجه گیری
نوعی به منزله یکی از حلقه های زنجیر تحول زبان، اندیشه و سبک روزگار خود به شمار میرود که آثارش همانند آثار سایر سرایندگان بنام این دوره، شایسته توجه و درخور تأمل است. ساقی نامه نوعی خبوشانی بر خلاف ساقی نامه شاعرانی همچون وحشی بافقی، دارای مضمونی عرفانی است و با وجود کاربرد گسترده واژگان میخانه ای، نشانی از تمایل شاعر به توصیف می انگور (ام الخبائث) دیده نمی شود. نوعی مثنوی خود را با نام خدا آغاز نموده و با سوگندنامه ای زیبا خطاب به پروردگار آن را به پایان رسانیده است. او با بهره گیری از اندیشه، تجارب و طرز بیان شاعران بزرگی چون فردوسی، نظامی و مولوی و همچنین معانی مجازی و چند گانه واژگان از غم های درونی و نابسامانی روزگار خویش نالیده و برای تأثیر گذاری هرچه بیشتر، از فنون و صنایع ادبی و بیانی به ویژه تلمیح و تشبیه یاری جسته است. در نهایت باید گفت که ساقی نامه نوعی چه از جهت زبانی و ادبی و چه ساختاری، یکی از زیباترین و تأثیرگذارترین ساقی نامه-های ادب فارسی به شمار میرود که شاعر خبوشانی با قدرت هرچه تما-متر، مهارت خود را در شاعری به اثبات رسانیده و بدین وسیله شایسته اقتفا و تقلیدهای پیاپی گردیده است.

منابع و مآخذ
۱٫ انواع ادبی و آثار آن در زبان فارسی، رزمجو، حسین (۱۳۸۲)، چ چهارم، مشهد: دانشگاه فردوسی مشهد.
۲٫ پژوهشنامه علوم انسانی، ابو القاسمی، مریم (۱۳۸۶) «تأملی بر ساقی نامه حکیم فغفور گیلانی»، ، ش۵۴، صص۱-۱۸
۳٫ پژوهشهای ادبی، جوکار، منوچهر (۱۳۸۵)، «ملاحظاتی در ساختار ساقی¬نامه»، ش۱۲ و ۱۳، صص ۹۹-۱۲۲
۴٫ تاریخ ادبیات در ایران، صفا، ذبیح ا… (۱۳۶۷) ج۲/۵، چ دوم، تهران: فردوس.
۵٫ تذکره پیمانه، گلچین معانی، احمد (۱۳۵۹) مشهد: دانشگاه فردوسی مشهد.
۶٫ تذکره شعرای کشمیر، راشدی، سید حسام الدین (۱۳۴۶) بخش چهارم، کراچی: بشیر احمد داد
۷٫ تذکره میخانه، فخر الزمانی قزوینی، عبدالنبی (۱۳۶۳) تصحیح احمد گلچین معانی، چ چهارم، تهران: اقبال.
۸٫ دیوان، صائب تبریزی (بی تا) به کوشش امیری فیروزکوهی، تهران: کتابفروشی خیام.
۹٫ دیوان، نوعی خبوشانی، محمد رضا (۱۳۷۴) تصحیح امیر حسین ذاکر زاده، چ اول، تهران: ما.
۱۰٫ شعر و ادب فارسی، مؤتمن، زین العابدین (۱۳۶۴) چ دوم، تهران: زرین.
۱۱٫ عرفات العاشقین، اوحدی بلیانی، تقی الدین (۱۳۸۹) تصحیح ذبیح ا… صاحبکاری و آمنه فخر احمد، ج۷، تهران: میراث مکتوب.
۱۲٫ کاروان هند، گلچین معانی، احمد (۱۳۶۹) ج دوم، چ اول، مشهد: آستان قدس رضوی.

دکتر هما رحمانی
(مقاله برگرفته شده از ویژه نامه قوچان شناسی ۲ به سردبیری حسین فیروزه)

یک نظر ارسال کنید