خانه / قوچان / نوعی خبوشانی

نوعی خبوشانی

مفاخر و مشاهیر قوچان

جستاری در احوال و آثار نوعی خبوشانی

در سال ۹۷۰ هجری در خبوشان کهن در دامان مادری از تبار پارسی‌گویان این دیار، کودکی پای به دایره‌ی هستی نهاد. و هنوز دو دهه از عمر گرانبارش نگذشته بود که با خلق آثاری بی‌مانند، چون مثنوی «سوز و گداز»، «ساقی‌نامه» و غزل‌های رنگین، جامعه‌ی ادبی هند را به اعجاب و تحسین واداشت. پدرش شیخ محمود خبوشانی از بازرگانان ارجمند و معزز این سرزمین به‌شمار می‌رفت. مردی وارسته و زاهدپیشه از تبار عارف بزرگ «شیخ حاجی محمد خبوشانی»، ملقب به «مقتدای اعظم، مخدوم اعظم» بود. پدر به چرایی عشق و ارادت به خاندان پیامبر اسلام نام کودک را محمدرضا نهاد. محمدرضا دوران کودکی را در قوچان گذرانید و سپس با خانواده راهی مشهد شد. به سبب شغل پدر به بیش‌تر شهرهای کشور سفر کرد. در یکی از این سفرها بود که در کاشان در حلقه‌ی ارادتمندانِ شاعر بزرگ، محتشم کاشانی
(متوفا به سال ۹۹۶ هجری قمری) درآمد، و به‌زودی به واسطه‌ی استعداد و نبوغ ذاتی مورد عنایت و التفات استاد قرار گرفت. هرچند بعضی از محققان هم‌روزگارمان دیدار و شاگردی نوعی را به‌علت بیگانگی در شیوه و سبک شعری او با محتشم به دیده‌ی انکار می‌نگرند (کاروان‌ هند، جلد دوم ۱۳۶۹، رویه‌ی ۱۴۷۸) اما بزرگانی چون دکتر ذبیح‌ا… صفا این رویداد را که در زندگی هنری شاعر اثری شگفت گذاشت، مسلم و درست می‌داند و برای صائب بودن دیدگاه خویش سخن عبدالباقی نهاوندی، ادیب هم‌عصر نوعی را اساس و پایه قرار می‌دهد: نوعی در کودکی به همراه پدر که سوداگری معزز بود از خبوشان به عراق افتاد و به کاشان که در آن روزگار مرکز بازارگانی ایران و هند بود، رفت. و در آن‌جا به خدمت محتشم کاشانی شاعری و سخنوری آموخت. همواره نزد آن شاعر استاد می‌رفت و شعر خود را با اصلاح بر او عرضه می‌داشت و محتشم به‌تربیت او همت می‌گماشت و بر اثر همین توجه استاد در مدت اقامت کاشان ترقی بسیار نصیب نوعی شد. (تاریخ ادبیات- جلد پنجم، بخش دوم- ۱۳۶۷- رویه ۸۴۴) دیری نپایید که شاعر جوان خبوشانی به گفته‌ی استاد ذبیح‌ا… صفا به سبب آن‌که طبعی روان‌تر و قریحه‌ای شاعرانه‌تر از محتشم داشت در عرصه‌ی ادب پارسی از استادش جایگاهی بس بلند و والاتر یافت:
«درست است که نوعی مانند استادش به آوردن کلام منتخب و برگزیده توجه داشت، ولی چون طبعی روان‌تر و قریحه‌ای شاعرانه‌تر از محتشم داشت، مانند او به‌دنبال بعضی صنعت‌گری‌ها در شعر نرفت، بلکه شعرش خاصه غزلش هم از جهت اشتمال بر عواطف گرم و خیال‌های باریک از شعر محتشم غنی‌تر است و هم بیانش ساده‌تر و روان‌تر، چنان‌چه باید گفت نوعی شاگردی بود که شیوه‌ی استادش را در معنی و لفظ تکامل بخشید.» (تاریخ ادبیات، جلد ۵، بخش ۲، ۱۳۶۷، رویه ۸۸۸). نوعی در هفده‌سالگی رهسپار هند شد و به چرایی شعر رنگین و تازه‌گویی‌های ممتاز و نادر و مکارم اخلاقی و فطری با عنایت به کمی سن، توجه محافل ادبی هند را به‌سوی خویش برانگیخت. دانیال پسر خُرد اکبر گورکانی او را در جرگه‌ی ملازمانِ خاص خویش جای داد و دربارش را به وجود شاعرِ خبوشانی زینت بخشید. صاحب تذکره‌ی ماثر رحیمی درخصوص جایگاه و مقام سخن نوعی چنین داوری می‌نماید: «در طریق تنظیم اشعار از فارسان مضمار بلاغت مبادرت نموده، در وادی تربیتِ افکار گوی مسابقت و فصاحت از همگنان ربوده و معانی رنگین و اشعار دلنشین که از طبع و قاد ایشان سر زده بر افواهِ السنه‌ی مستوران ایران جاری و مذکور است…. به اعتقاد راقم در این زمان بی‌نظیر و بی‌مثال است.» (تذکره‌ی شعرای کشمیر، ۱۳۴۶، رویه‌های ۱۶۲۷-۱۶۲۶)
مؤلف تذکره‌ی میخانه شعر او را بلند و دست‌نایافتنی و مقبول مردم خوش‌فهم می‌داند، و در یک بازگفت از ویژگی‌های اخلاقی و ذاتی محمدرضا از روح سلحشوری و دلیری، هنر و مهارت نوعی در سواری و تیراندازی که میراث نیاکانی مردم دیار پارت است، سخن می‌گوید: «گویند که کمانداری بی‌نظیر و پشته‌سواری به شمشیر بوده، یک روز پنج مرتبه در حضور میرزا یوسف‌خان هدف را به تیر ربوده.» (تذکره میخانه، ۱۳۶۳، رویه ۲۵۹) نوعی خود نیز در پایان ساقی‌نامه به این هنر فطری و نیاکانی اشاره و تفاخر کرده است.
نه تنها ز کلکم سرافرازی است
که با تیغ هم ذوق سر بازی است
به کلکِ سخن گر عطارد منم
به شمشیر مریخ مردافکنم
(تذکره میخانه، ۱۳۶۳، رویه ۲۷۷)
در این زمان بود که نوعی ساقی‌نامه‌ی بلندمرتبه و کم‌نظیرش را به رشته‌ی نظم کشانید. اثری که در زمان حیات شاعر به‌سرعت مورد استقبال جامعه‌ی ادبی هند قرار گرفت و در سراسر شبه‌قاره شهره گشت. زیرا در آن روزگاران سرودن ساقی‌نامه یک سنت ادبی بود، و اکثر شاعران بدین کار مبادرت می‌ورزیدند. در واقع ساقی‌نامه سرایی آوردِ امتحان و ‌آزمایش بود. نوعی با توجه به اقبال و شهرت ساقی‌نامه‌اش در نزد خاص و عام قدرت و استواری سخن خویش را آشکار کرده است. به پاس این اثر استادانه بود که پاداشی بس بزرگ و افسانه‌ای را نصیبِ خویش گردانید: «به جایزه‌ی ساقی‌نامه یک زنجیر فیل و ده‌هزار روپیه و اسب عراقی و سراپای خاصه‌ی سپهسالاری یافت.» (تذکره‌ میخانه، ۱۳۶۳، رویه ۲۶۰) این صله‌ی گران یادآور بخشش محمود غزنوی به عنصری و سنجر سلجوقی به امیرمعزی گشت، به‌گونه‌ای که شاعرانِ هم‌روزگارش را با حسرتی دست‌نایافتنی بر آن داشت تا در آثار خویش از نوعی و آن پاداش گران به بزرگی یاد کنند:
ز نعمت توبه نوعی رسید آن مایه
که یافت میرمعزی ز نعمت سنجر
ز گلبن املش صد چمن گل امید
شکفت تا که به مدح تو شد زبان‌آور
(کاروان هند، جلد ۲، ۱۳۶۹، رویه ۱۴۷۴)
ساقی‌نامه گواه روشنی است از الفت تنگ و ناگسستنیِ نوعی با نامه‌ی مینوی ایران، دانش‌نامه‌ای است از آگاهی ژرف و دانش شاعر از حماسه‌های ملی واساطیر ایرانی که سخنگوی زبردست قوچانی به مناسبت سخن در راستای پرورش مفاهیم بلند از شاهنامه سود جسته است.
شاعر سترگ قوچانی در ساقی‌نامه، این اثر هستی‌شناسانه‌اش به‌راستی بر ادعای پیوستگی خویش با پیر بزرگ سلسله‌ی کبراویه، حضرت حاجی شیخ محمد خبوشانی صحه گذارده، و بی‌جهت خویش را از نبایر او نخوانده است. سخن نوعی در ساقی‌نامه رنگ و شوری دیگر دارد و از جنس و لونی دیگر است. اندیشه‌های زلالِ عرفانی را در ‌آیینه‌ای از معانی بلند و روحانی و مضامینی نو در گفتاری بس دل‌آویز به تجلی واداشته است. کلامش در عین روانی و سلامت و پاکیزگی و سلاست است. هرگز معنی را فدای لفظ و یا بالعکس نکرده است و این دو بنیادِ شعرِ پارسی چه زیبا و آگاهانه در کنار هم گوش جان را به نوازش می‌گیرند به‌راستی که ساقی‌نامه‌اش میدان‌گاهِ شوق و شور از گونه‌ای دیگر است و هرگز او را به زحمت و تکلف نینداخته است، و به گفته‌ی اکثر تذکره‌نویسان ساقی‌نامه‌اش در نهایت رنگینی و دردناکی است. (صحف ابراهیم، مجمع‌النفایس و …)
علامه شبلی نعمانی، هنگامی که از غزل و ساختار زبانی و شاعران غزل‌سرا می‌گوید، بر این باور است که شاعران غزل‌سرا در سرودن مثنوی چندان موفق نیستند، و تنها نوعی خبوشانی و مثنوی سوز و گدازش را از این داوری مستثنا می‌کند، و او را در پرورش مفاهیم بلند در کسوت سخنی ساده و روان و در عین حال سخته در این میدان ادب پارسی از نوادر می‌داند. (شعرالعجم، جلد ۴، رویه ۵۶)
مثنوی سوزوگذار یا «ستی‌نامه‌» اش در ادبیات پارسی به باور بیش‌تر سخن‌شناسان در ادبیات کم‌نظیر و بلکه بی‌مانند است، و تنها اثری است که شاعر گران‌قدر قوچانی هرگز با تکیه بر عصای تقلید در این میدان گام ننهاده، و کاری نو و بدیع را به ادبیات پارسی عرضه داشته، و به گفته‌ی خودش راهی نارفته را به روی مشتاقان شعر و ادب پارسی گشوده است:
لعاب شعله بر کاغذ تنیدم
گهر در رشته‌ی آتش کشیدم
به مستی ‌آن ره نارفته رفتم
ره یک‌ساله در یک هفته رفتم
(سوزوگداز، ۱۳۴۸، رویه ۴۶)
نوعی با چیرگی بر زبان مادری و تسلط بر صنایع لفظی و معانی معنوی از یک‌سو، و اندیشه‌ای آزاد و جولان‌گر، اما در عین دقت و نازک‌اندیشی و عاری از ابهام و پیچیدگی سخنش را در حریری از مفاهیم و معانی بلند به خواننده عرضه می‌دارد به این چرایی‌ها غزلش در نهایت دقت است و انسجام، با رنگ و بویی مطبوع از غزل حافظ و سخن شیرین عراقی که ارادتِ مریدگونه‌ی او را به حضرت لسا‌ن‌الغیب شیراز در پی داشته است:

هر ناقصی ز اهل کمالی مراد یافت
نوعی مرید حافظ معجز کلام شد
(دیوان نوعی، ۱۳۷۴، رویه ۱۳۵)
غزلِ «آمد شبم به بالین سرمست و لاابالی» در حقیقت یکی از شیواترین غزل‌های با «مزه‌ی خاص» اوست. شاعر قدرت خویش را در غزل عراقی به رخ خواننده می‌کشد و در پردازش اندیشه‌های لطیفِ عاشقانه و عارفانه مهارت و زبردستی از خویش نشان می‌دهد. در دیداری که نویسنده در مراسم بزرگداشت ‌آیت‌ا… نجفی قوچانی با استاد ذبیح‌ا… صاحبکار داشتم. شادروان صاحبکار به صراحت اذعان فرمودند: از زمان سرایش این غزل تا به امروز بسیاری از شاعرانِ استاد غزل‌سرا به تبعِ این غزل نوعی شتافته، اما کسی نتوانسته است از این آزمون سخت و دشوار چون نوعی سربلند و موفق بیرون آمده باشد. (ایشان غزلی با همین وزن و قافیه را که به پیروی از نوعی سروده بودند، قرائت فرمودند.) سال‌ها بعد از این گفت‌وگو روزی که شرف دیدار با حضرت استاد محمد قهرمان را در منزل ایشان داشتم. حضرت استاد نیز به روشنی به این غزل و جایگاه رفیع و دست‌نایافتنی آن اشاره فرمودند. نوعی گاهی نیز به‌طرز مضمون‌آفرین و باریک‌اندیش اصفهانی (هندی) نیز نظر دارد. در غزلیاتش به نمونه‌هایی برمی‌خوریم که آیینه‌ی تمام‌نمای سبک اصفهانی است. در حقیقت غزلِ نوعی پُل پیوندی است بین سبک عراقی و طرز مردم‌پسند اصفهانی:
باد مصریم و صفا معتکف سینه‌ی ما
کحل یعقوب غبار در گنجینه‌ی ما
(مقدمه سوزوگداز، ۱۳۴۸، رویه ۱۳)
به همین چرایی است که چکاد غزل هندی، یعنی صائب بزرگ را به نظیره‌گویی از سخنِ خویش واداشته است:
این جواب مصرع نوعی که خاکش سبز باد
سایه‌ی ابر بهاری کشت را سیراب کرد
(دیوان صائب، بدون تاریخ، رویه ۵۰۰)
اما در واقع باید اذعان کرد که روح حساس و مشربِ طبیعت‌گرا و عاشقانه‌ی نوعی: «از سخن بس که رواج گل و بلبل دادم/ هند را غیرت شیراز و خراسان کردم.» بیش‌تر با سخن و اندیشه‌های سعدی بزرگ الفت دارد. در پاره‌ای از غزل‌هایش به روشنی از مضامین بلند و معانی دلپذیر شیخ شیراز بهره برده است و با تصرفی زیبا و به‌جا کسوتی فاخر و دیگرگون بر قامت آنان پوشیده است، و هرگز در دام تقلید محض نیفتاده است. برای نمونه غزل‌های «۱- صبح است و از ترشح باران هوا خوش است/ ۲- فصل گل بگذشت و از مرغان نوایی برنخاست/ ۳- گشت بهار و تازه شد ذوق من و هوای گل» و ده‌ها غزل دیگر نوعی مبیّن این دیدگاه است.
بیت: ناخوش بود ز ساغر بیگانه آب خضر زهر هلاهل از قدح آشنا خوش است
(دیوان نوعی، رویه ۱۱۸)
در واقع آیینه‌ی تمام‌نمای تأثیرپذیری نوعی از این بیت بلندِ شیخ بزرگِ شیراز است:
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست
در یک نظیره‌گویی از غزل شهره‌ی سعدی: «درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند/ جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند.» نوعی مهارت و چیرگی اش را در مطلع غزل خویش بسی آشکار می‌سازد به‌طوری
که انسان سخن‌شناس دچار شگفتی می‌گردد:
ز بس نوا به می آلوده، مطربان مستند
به زخمه شیشه شکستند و زخم ما خستند
(دیوان نوعی، ۱۳۷۴، رویه ۱۷۰)
در ترجیع‌بندی محکم و استادانه‌اش «بنشینم و درکشم نفس را» که به استقبال ترجیع‌بندی معروف شیخ اجل «بنشینم و صبر پیشه گیرم» رفته است. به راستی که از عهده‌ی این مهم به‌خوبی برآمده و به حریم دست‌نایافتنی سخن شاعر شیراز بسی نزدیک گردیده است.
نوعی ارادتی خاص به حضرت ختمی‌مرتبت (ص) دارد. در بسیاری از غزلیاتش از جمله غزل‌های «۱- ای ناز بر چمن ز شمیمت نسیم را (رویه ۶۶ دیوان)/ ۲- زهی آرایش از نام خوشت منشور شاهان را (رویه ۶۷، دیوان)/ ۳- شب که مشاطگی عارض جانان کردم (رویه ۲۲۳، دیوان)/ ۴- بی‌دیده ز نظاره‌ی دیدار برقصم (رویه ۲۱۹، دیوان)/ ۵- نی کعبه‌پرست و نه خرابات‌نشین باش (رویه ۱۸۶، دیوان)» و قصاید: اگر عاشقی ترک جهان گوی و جان مخواه/ وز تیغ عشق به شهادت امان مخواه (دیوان، رویه ۳۳۹) و … عشق و شور ‌آگاهانه‌ی او را به خواجه‌ی کونین می‌توان دریافت. عشق پاک و بی‌آلایش او به حضرت مولی‌الموحدین علی‌ابن ابی‌طالب در آغاز ساقی‌نامه‌ی مشهورش بسی جان‌نواز و ارادتمندانه است:
لبم را که چون باغِ بی‌شبنم است
دل بی‌غم و داغِ بی‌مرهم است
به پابوس میرابِ کوثر فرست
به گل‌گشت آن دست و ساغر فرست
کفِ دستگاهِ یداللهیش
پرستند، از ماه تا ماهیش
سَبیل کفش آب صد سلسبیل
خس روی آبش پرِ جبرئیل
گهر گر به بحر و به چرخ اختر است
سپندِ کفِ ساقی کوثرست ….
(دیوان نوعی، ۱۳۷۴، رویه ۲۶۶)
اِرادت او به خاندان امامت و به‌ویژه امام هشتم (ع) قلم او را در سرودن مدایح معصومین(ع) پرقدرت ساخته و قصایدش یادآور سخنان استوار اساتید استانی است:
علی موسی جعفر که از محبت او
لبالبست دل‌تنگ خار و سینه‌ی سنگ
غریب ابن غریب و شهید ابن شهید غریب او دل و دانش شهید او فرهنگ …
(دیوان نوعی، ۱۳۷۴، رویه ۳۲۶)
و در یک بررسی کوتاه در آثار نوعی می‌توان درجه‌ی ایمان و سرسپردگی او را به خاندان عصمت و طهارت بازیافت:
کربلای عشقم و لب تشنه سر تا پای من صد حسین کُشته در هر گوشه‌ی صحرای من
(دیوان نوعی، ۱۳۷۴، رویه ۳۲۹)
و: ای حسینِ ساقی کوثر ترحمی کآب حیات بر لب ما خوشگوار نیست
(دیوان نوعی، ۱۳۷۴، رویه ۳۲۴)
در یک سخن باید گفت در روزگاران دهشت‌بار تعصباتِ شدید دینی و رواج فرقه‌گری‌های مذهبی، تنها همین یک بیت نوعی مبیّن ارادت پاک و شجاعت برگرفته از ایمان ژرف او به خاندان امامت و امر ولایت است:
گر تار و پود هستی نوعی گسسته است دست از ولای حیدر کرّار نگسلد
(دیوان نوعی، ۱۳۷۴، رویه ۱۵۴)
نوعی در اقسام سخن قادر است و استاد، در سخنش سستی و فتور را راه نیست و «همواره چهره‌ی معانی را به گلگونه‌ی عبارات تازه سرخ‌رویی می‌دهد (هفت اقلیم) و به چرایی این چیرگی پدیدآورنده‌ی بسیاری از ترکیبات نو و بدیعی (یک خنده‌لب، یک آغوش گُل و …) است که آن‌ها را به بوستان همیشه بی‌زوال ادب پارسی تقدیم نموده است (شعرالعجم، جلد ۳، ۱۳۶۳، رویه ۲۰)
شاعری است شیفته‌ی جهان هستی و با طبیعت پیوندی تنگ دارد، و همین قرابت و پیوستگی از او شاعری پراحساس و خوش‌بیان را پرورده و کلامش را در عین روانی و سادگی در نهایت بلندی و شیوایی نشانده است. بهتر است که ارج و پایگاه سخن نوعی را در آیینه‌ی قلم استاد دکتر ذبیح‌ا… صفا بنگریم: «او در قصیده‌سرایی و غزل‌گویی هم شاعری تواناست، زبانش روان و فصیح و بیانش خالی از عیب‌های لفظی و همراه با ترکیب‌های زیبای مطبوع است. در غزلیاتش خیال‌های لطیف با تعبیرهای صریح و دور از هرگونه ابهام و تعقید به خواننده عرضه می‌شود. احساسی بسیار عمیق و اندیشه‌های باریک و دقیق دارد و افکار خود را بی‌هیچ‌گونه تکلف در سخن شیدا و سلیس بیان می‌کند. هم مضمون‌های دل‌انگیز در اختیارش هست و هم کلام مطیع و منقاد اوست.» (تاریخ‌ادبیات، جلد ۵، بخش ۲، رویه ۸۷۷).
نوعی هرچند در هند به جاه و جلال رسید، اما همواره از تلخی غربت می‌مویید: «فریب هند و می‌ تیره‌اش مخور نوعی» و در آرزوی دیدن دوباره‌ی ایران و آستان‌بوسی آستان مبارک امام علی‌بن موسی‌(ع) قلب ناآرامش می‌تپید:
اشکم بخاک شویی ایران که می‌برد
از هند تخم گُل به خراسان که می‌برد
بارم متاع پیرهن و بوی یوسف است
این کاروان مصر به کنعان که می‌برد
هر مرغ را عزیمت پروواز گلشنی است
این مرغ پرشکسته به بستان که می‌برد
غیر از صبا که بلبل باغ محبت است راهی به بارگاه سلیمان که می‌برد

در عرش‌سای ناصیه‌ی شوق سجده‌ای
بر‌ آستان شاه خراسان که می‌برد
بر نقش پای قافله‌سالار انس و جان
صد کاروان نیاز غریبان که می‌برد
(کاروان هند، جلد ۲، ۱۳۶۹، رویه ۱۴۸۳)
سرانجام شاعر بلندآوازه‌ی قوچانی در سال ۱۰۱۹ هجری قمری در سن چهل‌ونه سالگی در برهانپور هند با مرگ زودهنگامش زبان و شعر فارسی را برای همیشه به افسوس و تحسر واداشت. روانش با روح آسمانی نیایش، هستی‌شناس بزرگ قوچانی، حضرت حاجی شیخ محمد خبوشانی، مقتدای اعظم محشور باد، ایدون باد.

(تلخیص از مجموعه مقالات نوعی‌نامه)

یاری‌نامه
۱٫ گلچین معانی، احمد (۱۳۶۹)، کاروان هند، جلد دوم، انتشارات آستان قدس، چاپ اول.
۲٫ فخرالزمانی قزوینی، ملاعبدالنبی (۱۳۶)، تذکره میخانه، به کوشش احمد گلچین معانی، انتشارات اقبال، چاپ چهارم.
۳٫ نوعی خبوشانی، محمدرضا (۱۳۷۴)، دیوان، به کوشش امیرحسین ذاکرزاده، انتشارات ما، چاپ اول.
۴٫ نوعی خبوشانی، محمدرضا (۱۳۴۸)، مثنوی سوزوگداز، به کوشش دکتر امیرحسین عابدی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.
۵٫ سعدی، شیخ مصلح‌الدین (۱۳۴۵)، کلیات سعدی، به کوشش ابوالقاسم حالت، انتشارات علمی.
۶٫ تبریزی، میرزاصائب (-)، دیوان صائب تبریزی، به کوشش امیری فیروزکوهی، کتاب‌فروشی خیام.
۷٫ نعمانی، شبلی (۱۳۶۳)، شعر العجم، به کوشش سیدمحمدتقی فخرداعی گیلانی، انتشارات دنیای کتاب، چاپ دوم.
۸٫ تذکره شعرای کشمیر (۱۳۴۶)، به کوشش سیدحسام‌الدین راشدی، بخش چهارم، ناشر بشیر احمددار

مهدی رحمانی
(مقاله برگرفته شده از ویژه نامه قوچان شناسی ۲ به سردبیری حسین فیروزه)

درباره ehsan

Check Also

کتابت بزرگ‌ترین قرآن جهان

 کتابت بزرگ‌ترین قرآن جهان توسط استاد اسماعیلی‌ قوچانی به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *