میوانی، اولین استاد موسیقی شجریان

میوانی، اولین استاد موسیقی شجریان

بسیاری قوچان را با موسیقی‌اش می‌شناسند. قوچان در کنار بسیاری خوبی‌ها، سرزمین آواها و نواها نیز هست، نواهایی برآمده از آن‌سوی تاریخ، از اعماق قرون و اعصار گذشته، زمانی که اسطوره و ادبیات و تاریخ به هم درمی‌آمیزند و آثاری پدید می‌آورند بکر و بدیع، آثاری تلخ اما شیرین، سوزناک اما شادی‌آفرین و آن‌هم نه فقط با یک زبان و یک فرهنگ بلکه آمیخته‌ای از سه زبان و سه فرهنگ متفاوت ترکی و کرمانجی و تاتی.
و از همین روست که از وادی اثر نیز عبور کرده و قرن‌هاست که شمال خراسان یعنی سرزمین نساء و خبوشان قدیم۲ در هر مکانی هم که بوده باشد فرهنگی را داراست بس بزرگ، بزرگ به عظمت تاریخش و سترگ به بزرگی مردان و نام‌آورانش هم‌چون بخشی حاج محمدحسین یگانه، بخشی حاج قربان سلیمانی،بخشی عباسقلی رنجبر، و… ،عاشق ولی‌ا… رحیمی ، حسین عزیزی و… و بسیاری لوطی‌ها که از ایشان نه نامی بر جای مانده است و نه نشانی، که فقط ذکر نام ایشان قلمی می‌خواهد به استواری این فرهنگ و پهنه‌ای به وسعت دیرینگی این سرزمین.
موسیقی در شمال خراسان از پیشینه‌ای بس دراز برخوردار است، اما موسیقی را در این سرزمین بیش‌تر با موسیقی محلی‌اش می‌شناسند، که مطابق تقسیم‌بندی تنی چند از پژوهشگران موسیقی مناطق و نواحی ایران۳ به سه دسته‌ موسیقی بخشی‌ها، عاشق‌ها و لوطی‌ها تقسیم می‌گردد که هر سه حوزه‌ی موسیقیایی فوق‌الذکر کاملاً مجزای از یکدیگر می‌باشند چنان‌که در بحث موسیقی بخشی‌ها، بخشی‌ با ساز دوتار و با استفاده از ادبیات روایی یعنی داستان‌سرایی و نقالی، سعی در انتقال داستان‌های حماسی، ملی، مذهبی، عارفانه و عاشقانه دارد و به حقیقت بخشی‌ها در شمال خراسان در زمره‌ی میراث‌داران کهن این مرز و بوم به شمار می‌رفته‌اند. و در حوزه‌ی موسیقی عاشق‌ها، عاشق هاعموماً با همراهی ‌آواز و سازهایی نظیر قشمه، دهل، سرنا و کمانچه بیش‌تر در مراسم شادیانه نظیر عروسی، ختنه‌سوران و به ویژه مراسم توره۴ اجرای برنامه‌ می‌نمودند و لوطی‌ها که متأسفانه کاملاً هم از بین رفته‌اند با همراهی یک ساز ضربی و بیش‌تر دایره‌، به نوعی نقش رسانه‌ای امروز را در جامعه ایفا نموده و با گشت و گذار در نقاط مختلف شهر یا روستاها و شهرهای هم‌جوار، به اطلاع‌رسانی اخبار و وقایع می‌پرداخته‌اند، که در زمینه‌ی فرهنگ و ادبیات لوطی‌ها باید گفت که لوطی‌ها با استفاده از وزن عروضی بحر طویل۵، موارد و مسائل مورد لزوم را فی‌البداهه در قالب بحر طویل ارائه می‌نموده‌اند، که در همین خصوص بسیار جای سؤال دارد که پژوهشگر ارجمند مهدی ستایش‌گر در کتاب واژه‌نامه موسیقی ایران۶، خواستگاه بحر طویل را مستقیماً و بدون واسطه قوچان معرفی می‌نماید.
اما جدای از تقسیم‌بندی فوق، انواع دیگری از موسیقی در شمال خراسان مرسوم بوده است که متأسفانه شیوه‌های اجرایی آنان نیز یا کاملاً منسوخ گردیده و یا در حال نابودی است، که علی‌رغم تفاوت با گونه ها‌ی موسیقیایی فوق‌الذکر، بیش‌تر این گونه‌های موسیقیایی را می‌توان در چهارچوب موسیقی ایرانی جست‌وجو کرد، که از جمله آن می‌توان به موسیقی مذهبی این منطقه نظیر تعزیه‌خوانی، سحرخوانی، چاووش‌خوانی، شادیانه‌های کوچه‌ و بازار۷ و مرثیه‌خوانی اشارت نمود که اساس همه آن‌ها بر پایه‌ی موسیقی ردیفی و دستگاهی بنا نهاده شده است، و از طرفی جالب توجه‌تر اینکه با نگاهی به مقامهای ساز دوتار در شمال خراسان به ویژه قوچان هنوز می‌شود ردّپای برخی از نغمات که هم‌خوانی و تشابه بسیار زیادی با موسیقی مذهبی منطقه نیز دارد را در غالبی کاملاً ردیفی و دستگاهی پژوهش کرده. و بدیهی است که با توجه به تغییرات سریع و گسترده فرهنگی، بویژه در حوزه موسیقی شمال خراسان، اهمیت تحقیقات گسترده در این زمینه بسیار مهم و ضروری به‌نظر می‌رسد. که در همین خصوص نیز شناسایی چهره‌های شاخص و معرفی ایشان می‌تواند تأثیری به‌سزا در شناسایی صفحاتی گمشده از فرهنگ این خطّه‌ی پرگُهَر را به همراه داشته باشد.
نظر به اهمیت شناخت و معرفی هنرمندانی که در حوزه‌ی موسیقی ایرانی و مذهبی شمال خراسان به‌ویژه قوچان، استعدادهای بسیار شگرفی را از خود بروز داده و در دوره‌ی خود نیز بسیار خوب درخشیده‌اندو اما بنا به هر دلیلی که مهم‌ترین آن عدم توجه و اهمال نهادهای فرهنگی در زمینه‌ی معرفی این بزرگان می‌باشد، بنای آن دارم تا در حدّ بضاعتی ناچیز قدمی هرچند کوچک را در راستای اعتلای فرهنگ این مرز و بوم و معرفی بزرگان آن برداشته و دِینی هرچند ناچیز را نسبت به ایشان به جای آورم.
از خاطرم نمی‌رود، روزگار نوجوانی را که عاشق و شیفته‌ی هنر آواز ایرانی در جست‌وجوی این گمشده‌ی پر رمز و راز چه شب‌ها که به عشق و امید فراگیری آواز در محضر بزرگی از اساتید شهر، سر به راحت خواب نمی‌نهادم، هیچ از یادم نمی‌رود آن روزها که در قوچان کسانی که به‌طور شناخته‌شده به هنر آواز اشتهار داشتند از مرز انگشتان یک دست هم فراتر نمی‌رفت، و در همان ایّام بود که با عده‌ای از دوستان صاحبدل و با هم‌یاری دوست عزیز و هنرمندم آقای قاسم نعمت ‌پناه، پایه‌گذاری انجمنی در رشته‌ی آواز را بنا نهادیم و در همان روزهای خوب و به یاد ماندنی بود که به‌واسطه‌ی ارادت و شاگردی در محضر استادی بزرگ در حوزه‌ی تلاوت قرآن کریم، جناب استاد رضا میوانی۹ به جهت برگزاری نشست‌ها و کلاس‌های عملی درخصوص تلفیق شعر و موسیقی ایرانی با کلام وحی، با چهره‌ای بسیار بزرگ و تأثیرگذار در هنر موسیقی قوچان، استاد مرحوم اسحاق میوانی، که به حق از نوادر روزگار در این عرصه محسوب می‌گردیده است آشنا شدیم و به جهت حس کنجکاوی با جستاری در احوال و آثار ایشان، شخصیتی بی‌بدیل و مثال‌زدنی چه در حوزه‌ی اخلاق و معارف اخلاقی و چه در حوزه‌ی موسیقی ردیفی و دستگاهی ایرانی را دریافتیم و با شوق، احترام و افتخار نام انجمن کوچک‌مان را به نام کانون اسحاق میوانی مزیّن نمودیم، که به حق اعتراف می‌کنم که قداست نام ایشان بود که عدّه‌ای جوان و علاقه‌مند را سال‌های سال در کنار هم به نیکی نگاه داشت و از ثمرات آن همین بس که امروز در قوچان بیش از چندین و چند خواننده و آوازخوان ارزنده پای در میدان و عرصه‌ی هنر آواز ایرانی نهاده‌اند.
اما همیشه برایم جای افسوس و دریغ بسیار داشته است که چرا شخصیتی این قدر بزرگ و با توانایی منحصربه‌فرد، می‌باید آن‌قدر در زادگاهش غریب و ناآشنا باشد.
مصاحبه‌ای که در ذیل از نظر می‌گذرد تلاشی است هرچند کوچک در جهت آشنایی و معرفی این بزرگ به اصحاب فرهنگ و هنر به‌ویژه جوانان امروز و دیروز.
لازم به ذکر است که این مصاحبه بر شیوه‌ای خاص و به‌دور از هرگونه اظهارنظر شخصی و عموماً بیشتر بر پایه‌ی ذکر خاطرات دیگران و هم‌چنین خاطرات بازگوشده از لسان مرحوم اسحاق میوانی توسط فرزند خلف و بزرگوارشان استاد غلامرضا میوانی استوار گردیده و به ساحت ارباب فرهنگ و هنر سرزمین مادری‌ام تقدیم می‌گردد. امید که مورد قبول افتد و پیش‌درآمدی باشد بر پژوهش‌های بیش‌تر و گرانسنگ تر در حوزه‌ی موسیقی شمال خراسان و قوچان.

***

استاد، در آغاز کلام بهتر است که از بیوگرافی مرحوم میوانی شروع کنیم، در چه سالی متولد شدند و کجا و چگونه با موسیقی آشنا شدند؟
تولد ایشان در سال ۱۳۰۱ در محله‌ی ترناب قدیم بوده و بعد ساکن خانه‌ای می‌شوند که الان مسجد عسگریه به جای آن بنا نهاده شده است. اما شروع زندگی هنری ایشان کاملاً پوشیده است و من اطلاع دقیقی ندارم به جز این‌که مرحوم پدر می‌گفتند که آواز را در دوران کودکی و زمانی که پدرشان، ایشان را در آغوش گرفته و نغمات را قبل از به خواب رفتن اسحاق زمزمه می‌کرده فراگرفته است و من اطلاعی در مورد آموزش ایشان ندارم.

پس به نوعی نتیجه گرفته می‌شود که پدر استاد نیز دستی در موسیقی آوازی داشته است؟
بله کاملاً درست است، ایشان می‌گفتند که تا سنین جوانی که خیلی بیش‌تر هم در عرصه‌ی موسیقی مطرح می‌گردد استادی نداشته است. ولی آن‌طور که خودش می‌گفت، من از ایشان شنیدم زمانی که به خواب می‌رفته است، تصویر ذهنی الحان و آوازهای ایرانی را در خواب می‌شنیده و فرامی‌گرفته است.

در چه سنی؟
از دوران کودکی، تقریباً ۴ سالگی به بعد، شاهد مدعا نیز این است که اسحاق از دوران کودکی در تعزیه‌خوانی نقشی به‌سزا داشته و جزء افراد ثابت در اجرای تعزیه بوده و علی‌رغم سنّش یکی از ارکان تعزیه‌خوانی به شمار می‌رفته است. و کاملاً هم به شرایط فنی و معنوی تعزیه‌خوانی اشراف داشت، و تعزیه‌خوانی تا سنین نوجوانی ادامه می‌یابد و پس از آن ایشان بیش‌تر تحت تأثیر موسیقی ایرانی قرار می‌گیرد و به‌هرحال باید گفت آن‌چه از شواهد پیداست کار ایشان حتی تا سنین نوجوانی از کیفیت مطلوبی برخوردار بوده است حتی در سنین ۹-۸ سالگی ایشان.

پس با این حساب ایشان از نبوغ خیلی خوبی به‌ویژه در زمینه‌ی موسیقی آوازی برخوردار بوده‌اند.
قطعاً نبوغش عالی بوده است، و ما منتظر ژنی هستیم که دوباره در خانواده‌ خودنمایی کند، نه البته به‌طور خاص در مورد نبوغ، بلکه وسعت و کیفیت صدا، چرا که هما۱۰ هم نشان داده است که خیلی در زمینه‌ی موسیقی خاص است.

پس ما می‌توانیم به یک نتیجه‌ی منطقی دیگر نیز برسیم و آن این‌که علی‌رغم این موضوع که قوچان بیش‌تر در زمینه‌ی موسیقی محلی و مقامی معرفی گردیده است، با توجه به ارتباط متقابل موسیقی ایرانی و تعزیه، قوچان در زمینه‌ی موسیقی ایرانی نیز نقشی بسیار پر رنگ داشته است، که متأسفانه علی‌رغم اهمیت، این موضوع تاکنون مورد بررسی قرار نگرفته و هیچ توجهی هم به آن نشده است.
کاملاً درست است، اتفاقاً اشاره‌ی بسیار خوبی کردید و تعزیه در کارهای مرحوم پدر اساس کار ایشان در موسیقی تلقی می‌شود که به عنوان نمونه می‌توانم به این خاطره اشاره کنم که ایشان می‌گفتند «زمانی که در مقام اباعبدا…(ع) ایفای نقش می‌شود حتماً باید از مایه‌ی شور استفاده کرد» پس نتیجه این‌که این‌ها را حتماً از جایی فراگرفته است (درست است که اطلاعات موسیقی خوبی داشته است ولی در تطبیق رفتارها و انطباق آن با موسیقی که اصطلاحاً به ‌آن تطبیق معانی اطلاق می‌شود این‌ها را خیلی خوب درک می‌کرده است) چرا که شور دستگاه کاملی است که جامعیت داشته و علی‌رغم جامعیتش می‌تواند احساسات، عواطف و طبع نقیضه‌ی افراد را هم به‌خوبی به تصویر بکشد مثل سفیدی و سیاهی، غم، اندوه و شادی و … و در نتیجه این قابلیت را برای خواننده ایجاد می‌کند که احساسات درونی‌اش را به خوبی منتقل کند و یا می‌گفتند «وقتی کسی در مقام یا نقش حضرت ابوالفضل ایفای نقش می‌کند حتماً باید در دستگاه چهارگاه بخواند، چرا! چون که سردار است و وظیفه‌ی سردار هم نشان دادن شجاعت و رشادت و استقامت است» و یا در مورد حضرت زینب می‌فرمودند: «وقتی شخصی در مقام یا نقش حضرت زینب ایفای نقش می‌کند باید در چه دستگاهی با چه لحنی و با چه کیفیتی بخواند» بله در قوچان همان‌گونه که گفتید در زمینه‌ی موسیقی محلی و مقامی، قوچان پیشینه‌ی بسیار خوبی داشته است و در زمینه‌ی موسیقی مذهبی نیز در واقع رنگ و بوی خیلی عمیق و قوی داشته است.

البته در تأیید فرمایش حضرتعالی، من شخصاً همین کیفیت و ارتباط متقابل موسیقی ایرانی و تعزیه را در شبیه‌خوانی‌های روستای علی‌آباد و برزنون از نزدیک تجربه کرده‌ام.
بله، این‌ها را براساس مقام اجرا می‌کنند و اگر کیفیت و چگونگی اجرا را نیز لحاظ کنیم، می‌بینیم که این موضوع جای تحقیق، پژوهش و گردآوری ویژه‌ای دارد که باید انجام شود.

درخصوص ورود ایشان به رادیو تهران کمی صحبت کنید.
آن‌چه از لابه‌لای صحبت‌های ایشان و دیگران شنیده‌ام بیان‌گر آن است که ایشان تا دوره‌ی نوجوانی را در قوچان سپری نموده است. مرحوم خارکش که سرایدار مسجد آذربایجانی‌ها بودند و الان به رحمت خدا رفته‌اند در مجلسی برای من توضیح داد که «می‌دانی پدرت چگونه مشهور شد» گفتم نه چیزی در این مورد نگفته‌اند. گفت:
«شاید یادش رفته است» و بعد ادامه دادند که «ما نوجوان بودیم، روبه‌روی باغ ملّی فعلی۱۱، بنایی را می‌ساختند که ما دو تا نیز وردست بنّا کار می‌کردیم، یک گروه تئاتر که برای اجرای برنامه به قوچان آمده بودند و تبلیغات خیلی زیادی هم کرده بودند، آمده بودند و بساط‌شان را در همین مکان باغ ملّی فعلی گسترده بودند و مشغول تمرین و اجرای آواز تئاتر بودند، این بنّای ما هم که آدم خیلی رندی بود و از صدای خوب اسحاق هم اطلاع داشت گفت ایساق (اسحاق) اگر تو بخوانی و بتوانی این‌ها را بکشانی این طرف خیابان، من مزد ۵ روز کارگری را همین الان به تو می‌دهم. اسحاق هم چند تا آجر را گذاشت و روی آن نشست و شروع کرد به خواندن، گروه تئاتر هم به محض شنیدن صدای اسحاق اجرا یا تمرین خودشان را رها کردند و از کارگردان و بازیگران و … همه کشیده شدند این طرف خیابان و با تعجب به صدای اسحاق گوش می‌دادند که چطور این صدا و کیفیت از نوجوانی ۱۴-۱۵ ساله! و بعد از این اتفاق و پس از آن که اجرای آن گروه در قوچان به اتمام رسید، من اسحاق را تا مدت‌ها ندیدم».
پس می‌توانیم این‌گونه تصور کنیم که شاید همین‌جا بوده است که ارتباط ایشان در نوجوانی با تئاتر و گروه‌های هنری آغاز شده است. چون هم خودش و هم مادرم در مورد تئاتر گلزار در مشهد خیلی صحبت می‌کردند از آقایی به نام حاج گلزار، که اگر به زعم امروز بخواهیم بگوییم، شرکتی داشته است و نمایش‌هایی را برای عمومی اجرا می کرده‌اند و پدر ما هم به واسطه‌ی استعدادی که داشته است در همان سنین جوانی به همکاری با این گروه مشغول شده بود، مثلاً می‌گفت که خمیه‌ی خیام می‌خواندیم، که ابتدا در لباس و چهره‌ی خیام گریم شده و سپس شروع به اجرای رباعیات خیام با آواز می‌نموده است، و برنامه‌هایی دیگر. به هر ترتیب ایشان تا مقطعی کلاً حرفه‌اش این بوده است، منتهی بعد از این ظاهراً برای تست رادیو در رشته‌ی آواز و به قصد استخدام می‌رود تهران و خوشبختانه قبول هم می‌شود، که پُر پیداست در آن‌جا هم آن‌زمان اشخاص، فضا و کیفیتی بوده است که هر کس را نمی‌پذیرفتند.

چه کسی از مرحوم پدر تست صدا گرفته بودند، آیا اطلاعی دارید؟
اطلاع ندارم که چه کسی از ایشان تست گرفته و یا در چه سالی بوده است، اما به طور کلی آن‌چه که خودش و مادرمان نقل
می‌کردند این بوده است که ایشان می‌رود تهران، تست می‌دهد و قبول می‌شود و قرار هم بوده که در تهران بماند، اما بنا به دلایلی که مهم‌ترین‌شان اعتقادات مادرمان بوده است، نمی‌گذارد در تهران بماند و این می‌شود که ایشان دوباره به مشهد برگشته و استخدام ارتش می‌شود، و همیشه هم برایم جای سوال بود که چرا ایشان علیرغم سنّش، با بیست سال خدمت بازنشست شدند، که آن ده سال اوّلیه همان سالهائی است که اتّفاقات تئاتر حاجی گلزار و رادیو تهران به وقوع پیوسته است.

لطفاً در مورد آشنایی مرحوم پدر با استاد علی‌اکبرخان شهنازی و اجرایی که با ایشان داشته‌اند کمی توضیح دهید.
این موضوع برمی‌گردد به همان دوره، حضور ایشان در تهران که با استاد شهنازی آشنا می‌شوند و شاید باافتخارترین خاطره‌ای که می‌شود برای پدرمان از حیث بِرند هنری نقل کنیم این است که با تار استاد علی‌اکبرخان شهنازی (و به قول خود مرحوم پدر حاج‌ علی اکبرخان) اجرای ساز و آواز داشته‌اند، آن موقع برای خودش خیلی مایه‌ی افتخار بود. من خودم در دوران حیات پدر هر وقت که صحبتی از این موضوع می‌شد با خودم می‌گفتم خوب این حاج علی‌اکبرخان هم یک تارنواز بوده مانند بقیه‌ی تارنوازان، اما بعدها به جهت وارد شدن هُما در حوزه‌ی موسیقی و آشنایی بیش‌تر با این چهره‌ی فاخر متوجه شدم که حتی دیدن عکس ایشان هم افتخار بزرگی است چه برسد به اجرای برنامه مشترک با ایشان!

آیا مرحوم پدر قبل از استاد علی‌اکبرخان شهنازی هم با اشخاصی به‌ویژه در کنار ساز ایرانی اجرای برنامه داشته‌اند؟
بله، در بحث تئاتر گلزار که خدمتتان عرض کردم، یک مجموعه‌ی کاملی بوده است که تعدادی نوازنده در همان گروه، همیشه در کنار آواز، ایشان را همراهی می‌کرده‌اند، مجموعه‌ی کاملی بوده که کلاً در چیزی شبیه سالن تئاتر جا داشتند و به هر جهت موسیقی به شکل ساز و آواز اجرا می‌شده است. و از این حیث در مورد مشهد باید بگوییم که مشهد نیز در دهه‌ی ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰ جزء پایگاه‌های خیلی خوب در این زمینه بوده و این مسئله از این جهت، جای تحقیق و بررسی فراوان دارد که کسانی مثل استاد شجریان، استاد منصور نریمان، عماد خراسانی و بسیاری دیگر در عرصه‌ی فرهنگ و هنر به ویژه موسیقی ایرانی در آن زمان به تهران می‌روند و مایه‌ی حیرت بسیاری از بزرگان و اهالی شعر و موسیقی را فراهم می‌نمایند.

اتفاقاً من در این‌جا پرانتزی باز کنم که یکی از همشهریان به نام آقای محمود باقریان (خدایش بیامرزاد) ایشان نیز از علاقه‌مندان رشته‌ی آواز بود و خیلی خوب هم آواز می‌خواند و به ردیف‌های دستگاهی نیز آشنایی خوبی داشت، برای بنده نقل کردند که در دوره‌ی جوانی، ‌یک دوره مسابقات در مشهد در زمینه‌ی موسیقی برگزار شده بود که در رشته‌ی آواز، هم من شرکت کرده بودم و هم استاد شجریان جوان، که در پایان مسابقات من (آقای محمود باقریان) رتبه‌ی اول را کسب نمودم و استاد شجریان نفر دوم شدند و به‌جز این، یک نکته‌ی مهم دیگر که تا کنون نیز هیچ اشاره‌ای به آن نشده است، ذکر این موضوع است که به جز مرحوم استاد میوانی یکی دیگر از همشهریان عزیز ما که الان نیز جزء محققین و مؤلفین خوب قوچانی است، جناب حاج غلامحسین رازانی، ایشان نیز در دوره‌ی جوانی در تست رادیو تهران شرکت کرده و قبول هم می‌شوند که متأسفانه با توصیه‌ی یکی از هنرمندان آن زمان تهران، که فضای فرهنگی آن دوره خیلی به طبع ایشان نیز نبوده است، حاج آقا را از فعالیت در این زمینه منع نموده، و ایشان نیز به قوچان مراجعت می‌کنند.
بله دقیقاً همین‌‌طور است و من خودم نیز در جلسات متعددی شاهد آشنایی خوب ایشان با موسیقی ایرانی به ویژه آواز بوده‌ام و این موضوع کاملاً درست است، وحتّی در اینجا باید بگویم که اگر بررسی جامعی صورت بگیرد ما شخصیت‌هایی داریم که در زمان خودشان شخصیت‌های شناخته‌شده‌ای در زمینه‌ی آواز در سطح ملی بوده‌اند و هم‌اکنون نیز اسناد
سه جلدی ایشان در اداره‌ی ثبت احوال قوچان موجود است که این نیز مهر تأییدی بر زمینه‌ی موسیقی ایرانی در شمال خراسان و قوچان است که واقعاً هم قابل توجه است.

اتفاقاً در تأیید حرف شما نکته‌ای به خاطرم رسید، در یکی از کلاس‌ها که در همین قوچان، (کانون اسحاق میوانی) درمحضر استاد بزرگ آواز نیشابور و خراسان استاد رضا شاکری بودیم، ایشان در مورد صدای بچّه‌های قوچان
می‌فرمودند که اگر گوش موسیقیایی بچه‌های نیشابور و مشهد، بین ۳۰ تا ۴۰ درصد باشد، من به جرأت می‌گویم که گوش موسیقیایی بچّه‌های قوچان بین ۸۰ تا ۹۰ درصد است و آن ده درصد هم اکتسابی است،‌ بروید و کسبش کنید.
بله. دقیقاً همین‌طور است و وقتی که یک استاد بزرگ مثل ایشان نیز به این نکته توجّه دارد پس می‌بینیم که واقعاً این ریشه‌شناسی و پرورش دوباره‌ی استعدادهای این منطقه چه در حوزه‌ی تلاوت قرآن و چه آواز ایرانی مسئله‌ای است که نباید از آن غافل باشیم.

استاد، آیا ممکن است در مورد آشنایی مرحوم پدر و بزرگان آواز ایران نیز صحبتی بفرمایید؟
همان‌طور که عرض کردم اینها به همان زمان رادیو تهران و اقامت مرحوم پدر در تهران و آشنایی با مفاخر بزرگ موسیقی آن موقع نظیر استاد شهنازی و … بر می گردد. به عنوان مثال گویا در مجلسی که در آن قمرالملوک وزیری هم حضور داشته و آوازی را در دستگاه سه‌گاه با همراهی ساز یکی از اساتید شروع کرده بودند که زمانی که صدای ایشان به اوج می‌رسد، فی‌البداهه و بدون هماهنگی قبلی، رو به پدر کرده و می‌گوید « شما جوان ادامه بده» و مرحوم پدر هم کم نیاورده و آواز را در همان نقطه‌ی اوج ادامه می‌دهد و دقیقاً هم می‌گفت که «من وقتی مخالف سه‌گاه را خواندم، آواز را کشیدم و به نغمه‌ی ام‌کلثوم فرود آوردم و قمر الملوک آن‌قدر سرشار و متحیّر شد که به سمت من دوید و گفت جوان چه‌قدر تو استعداد داری، چه‌قدر اجرای عجیب و غریبی انجام دادی».
خاطره‌ی دیگری هم هست، آن‌هم حکایت از قدرت و کیفیت و تسلّط ایشان بر شعر و موسیقی دارد که ایشان نقل می‌کردند بعد از این‌که استخدام ارتش می‌شوند برای گذراندن دوره‌ی آموزشی دوباره به تهران می‌روند که اتفاقاً آن زمان مصادف می‌شود با روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی که می‌گفتند «با یکی از دوستان که دوره را با هم می‌گذراندیم رفتیم که از عزاداری هیئت‌های شاه عبدالعظیم حسنی استفاده کنیم، یکی از مدّاحان دمی گرفته بود و نوحه‌ای را در مورد حضرت زینب(س) بدین مضمون
«زینب به زاری به مقتل آمد و …» (که اگر اشتباه نکنم اصل کار را در دستگاه ماهور برای من اجرا کردند) که هم ریتم و هم آهنگش اشتباه بود، من به دوستم گفتم که این آقا دارد اشتباه می‌خواند، دوستم هم گفت که چه‌کار داری، این‌ها تهرانی هستند و هر جور که دوست دارند می‌خوانند، دردسر درست نکن. گفتم که نه ایشان اشتباه می‌خواند و باید متوجه اشتباهش هم بشود. رفتیم جلو دیدیم که در کنار کُرسی که مداح قرار گرفته است جمعی از بزرگان آن هیئت هم حلقه زده‌اند،محترمانه گفتم که این نوحه را آقای مدّاح دارد اشتباه اجرا میکند، همهمه ای به پا شد و مدّاحان ناراحت از این قضیه معترض به من شدند، که بزرگ هیئت آمد جلو و قضیه را جویا شد و یکی گفت که بله جوانی آمده و می‌گوید که مدّاح دم را اشتباه گرفته است. که بعد متوجه شدم آن بزرگ هیئت آقای طیّب۱۲ بوده است، اتفاقاً یکی از نوچه های طیب هم قوچانی درآمد که من را هم می‌شناخت، کُتش را درست کرد و آمد جلو و گفت که این هم‌شهری من است جناب طیّب، اجازه بدهید بخواند و ببینم که اگر اشتباه کرده است که تنبیه‌اش کن و اگر نه هم لطف کنید و قبول کنید. طیّب، دستور داد چهارپایه‌ای را گذاشتند، رفتم بالا و کار را با ریتم و آهنگ صحیح اجرا کردم و اتفاقاً ،هم طیّب و هم بقیه از اجرا خیلی تحت تأثیر قرار گرفتند، که بعد از خواندن و اتمام کار ،طیّب به نوچه‌هایش دستور داد این جوان و همراهش را ببرید، نوچه‌ها هم ما را سوار ماشین کردند و با خودشان بردند داخل باغی و تا چند روزی(البته ناخواسته) شدیم مهمان جناب طیّب و… . القصّه آن‌جا هم شرایطی پیش آمده که می‌توانسته در تهران بماند، اما باز هم از ماندن در تهران سر باز می‌زند و بعد نقل می‌کردکه «بعد از چند روزی را که با طیّب به سر بردیم، به خاطر غیبت‌هایمان نتوانستیم برویم مرکز آموزش و بعد طیّب همه‌ی کارها را ردیف کرد و حتی طوری شد که فرمانده‌ی لشکر خودش با احترام آمد پیش جناب طیّب و ما را با خودش برد و آن موقع ما فهمیدم که این طیّب کی هست و چه‌قدر مورد احترام بزرگان تهران است و طیب هم خیلی اصرار کرد که: تو حیفی، در تهران بمان و …» که مرحوم پدر قبول نمی‌کنند؛ و بسیاری خاطرات دیگر از این دست هست که باعث اطاله‌ی کلام خواهد شد، که البته همه‌ی این‌ها کیفیت و مطلوبیت صدای ایشان را تأیید می‌کند.

کیفیت و وسعت صدای ایشان اگر می‌شود از نظر فنی و تخصّصی کمی بیش‌تر توضیح دهید.
بله به نکته‌ی جالبی اشاره کردید، معمولاً منتقدان هنری در زمینه‌ی موسیقی عرب، موسیقی را به معنای عام این‌گونه تعریف می‌کنند که فلانی ۱۸ درجه صدای سالم دارد. صدای سالم یعنی چه، یعنی صدایی که ۱۸درجه باشد. یعنی مطابق موسیقی ما، شما زمانی که از نت دو شروع می‌کنید تا دو بعد می‌شود هشت نت و اگر یک اکتاو دیگر به آن اضافه کنیم می‌شود ۱۸ نت و با احتساب دو نت بعدی یعنی تقریباً دو اکتاو نیم، ولی منظور این نیست که حنجره‌ی ما فقط دو اکتاو و نیم صدا را به وجود ‌آورد، بلکه در آن‌جا بیان دقیق و راحتی هم داشته باشیم و این خیلی مهم است، آن‌که در ابتدا گفتم از دید موسیقی عرب و قرآنی بود اما در حوزه‌ی موسیقی ایرانی نیز یعنی بتواند شعر و کلام را کاملاً درست و با حفظ امانت ادا نماید و بتواند حق مطلب را به ویژه در بیان شعر درست ادا نماید؛ پس وقتی در مورد وسعت صدا صحبت می‌کنیم یعنی تعداد نت‌هایی که یک خواننده می‌تواند بخواند یعنی از بم‌ترین صدا تا زیر‌ترین صدا که یک معیار نسبی است، اما وقتی در مورد قدرت صدا بحث می‌کنیم، یعنی ضریب نفوذ صدا که یک معیار کیفی است که برای بهتر متوجه شدن خاطره‌ی دیگری را برایتان نقل می‌کنم.
یکی از پیرزن‌ها (از اقوام دور) حاج‌خانم رازی که الان به رحمت خدا رفته است برایم صبحت می‌کرد «زمانی هیئت عزادارای از قوچان حرکت کرده بود به سمت شهر کهنه (در قدیم رسم بر این بوده) در راه برگشت ما منتظر آمدن هیئت بودیم تا وسایل پذیرایی از هیئت را آماده کنیم که من صدای اسحاق را از دور شنیدم و گفتم که چای را دم کنید، اسحاق دارد می‌آید، و بعد از این‌که هیئت رسید وهیئتی ها دیدند که تمام وسایل پذیرایی از قبل آماده شده قضیه را جویا شدند که شما از کجا می‌دانستید که ما کی می‌رسیم، من گفتم که صدای اسحاق را از دور شنیده‌ام و نوحه‌ای را هم که اسحاق داشت می‌خواند خواندم که بعد از مطابقت نوحه همه متّفق‌القول گفتند زمانی که هیئت به«کلب قاسی (کربلایی آغاسی) (فتح‌آباد)۱۳ رسید بود اسحاق این نوحه را می‌خواند» که این همان قدرت نفوذ صداست که خدمتتان عرض کردم.
و از حیث خوانندگی هم خدمتتان عرض کنم که ایشان ارادت خیلی خاصی به مرحوم تاج اصفهانی داشتند و وقتی در این زمینه صحبتی می‌شد می‌گفتند که ایشان صدایش این‌قدر قدرت دارد که وقتی در اوج هم می‌خواند شعر را با بیانی دقیق و صحیح بیان می‌کند و قدرت صدایش در اوج هم، همان قدرت صدا در ابتدای شروع است و تا پایان کار حفظ می‌شود و خلاصه این‌که ایشان سبک اصفهان را خیلی بیش‌تر می‌پسندیدند.

شنیده بودم زمانی که استاد مرحوم میوانی در حرم اذان می‌گفتند، صدای ایشان آن‌قدر قدرت و نفوذ داشت که نیاز به هیچ سیستم صوتی نبوده و صدای ایشان کاملاً یک‌نواخت به تمام نقاط حرم می‌رسیده است. لطفاً کمی بیش‌تر در این‌خصوص توضیح دهید.
اختصاصاً در مورد اذان گفتن در حرم اطلاعی ندارم ولی در خاطره‌ای دیگر از این دست که مادرمان برای‌مان صحبت می‌کرد که به دوران اقامت کوتاه خانواده در تربت حیدریّه بعد از ازدواج‌شان برمی‌گردد ایشان می‌گفتند «مسجد جامع تربت حیدریه در آن زمان دقیقاً وسط شهر واقع شده بود. در ماه مبارک رمضان که مرحوم پدرم برای سحرخوانی بالای مناره‌ی مسجد رفته و شروع به سحرخوانی می‌کردند، آن‌قدر کیفیت صدای ایشان خوب بود که انبوهی از مردم و خانواده‌ها، هر سحر به نیت گوش دادن به سحرخوانی ایشان به دور و اطراف مسجد و کوچه‌های مجاور آمده و ترجیح می‌دادند که سحری‌شان را در بیرون از منزل و در حال گوش دادن به صدای ایشان تناول کنند» و این تعبیر مرحوم مادرم بود که می‌گفتند: « مثل پارچه‌ی مخملی که با پرتاب بر روی زمین بگستری و پهن کنی صدای ایشان نیز فراگیر بود و تا دوردست‌ها پراکنده می‌شد».

چه تعبیر زیبایی!
بله تعبیر زیباییست، اما مهم این است که در پناه کلام، صدایی فراگیر و وسیع از نظر قدرت و وسعت صدا را به تصویر می‌کشد که توانایی آن‌را داشته است که مردم از دوردست با شنیدن صدای ایشان با زیرانداز و سبد غذای سحری به سمت و سوی مسجد جامع شهر و صدای ایشان فراخوانده می‌شدند و مادرم می‌گفت که صدای ایشان تقریباً به تمام نقاط شهر می‌رسید.

در مورد چگونگی ارتباط مرحوم پدر با بزرگان موسیقی مذهبی هم کمی صحبت بفرمایید.
بله ایشان مراوده و رابطه‌ی دوستی خوبی با مرحوم ذبیحی داشتند و کارهای ایشان را هم خیلی دوست داشتند.
یادم هست که در اواخر عمر مرحوم پدر (حوالی سال ۶۸-۶۷) رفتیم خانه‌ی یکی از بزرگان مشهد و در تکیه‌ای مربوط به آذربایجانی‌های مقیم مشهد که سلیم مؤذن‌زاده فرزند مرحوم مؤذن‌زاده‌ی بزرگ (که ایشان هم واقعاً علی‌رغم پیری یکه‌تاز بود و با صدایی خیلی رَسا و سرحال و چپ‌کوک می‌خواندند) هم آن‌جا بودند که بعد از دیدن مرحوم پدر بلافاصله آمدند و پدر را در آغوش کشیدند و قرار هم بود که آن‌جا برنامه‌ای اجرا کنند، که از پدر خواهش کردند تا برنامه‌ای را اجرا کنند که ایشان هم به دلیل مریضی امتناع نمودند، که استاد سلیم مؤذن‌زاده هم به احترام ایشان از اجرای برنامه منصرف شدند و خوب یادم هست که فرمودند: «در جایی که استاد میوانی حضور داشته باشد دیگر نبایستی خواند» که ، خاطراتی از این دست هم هست که نشان می‌دهد ایشان در زمان خودش میان مدّاحان و بزرگان موسیقی مذهبی چهره‌ای سرشناس بوده است.
و با استاد آذر۱۴ (استاد غلامرضا آذر) که از بزرگان و مدیحه‌سرایان به نام هم بودند (به‌ویژه در خراسان که چند دیوان شعر هم از ایشان چاپ شده است) ایشان ترجیح می‌دادند که کارهای‌ایشان برای اولین بار و دست اول توسط اسحاق خوانده شود و اسحاق را برای تنظیم و انتخاب دستگاه و نغمه و شیوه‌ی اجرا قبول داشتند، و این هم از مواردی است که من از چند منبع مختلف شنیده‌ام و هم‌چنین از آقای حبیب چایچی۱۵ بگویم که ایشان هم از شاعران بزرگ مذهبی و شناخته‌شده‌ی کشور هستند که در مجلسی به اتفاق پدر در تهران خدمت‌شان بودیم، که رابطه‌ی دوستانه‌ای با مرحوم پدر داشتند و آخرین سروده‌های‌شان را هم مرحوم پدر خواندند و از یادم نمی‌رود که ایشان از شوق اشک‌های لطیفی از چشم‌شان جاری شد که این نیز از خاطراتی است که هیچ‌وقت از خاطرم نمی‌رود.

به نظر شما دلیل مطرح نشدن مرحوم پدر چه بوده است که علی‌رغم این همه توانایی ایشان این‌قدر گمنام مانده‌اند.
اول این‌که، بودن در مرکز این امکان را به وجود می‌آورد که شما معرفی شوید. درحالی‌که نبودن در مرکز شما را به کناری رانده و اثری از شما بر جای نمی‌گذارد.
دومین مسأله برمی‌گردد به خصایص شخصیتی ایشان، به عنوان مثال رُک‌گویی ایشان که خیلی به مذاق بعضی‌ها خوش نمی‌آمد و گاهاً برای خودش هم مشکل به وجود می‌آورد، چرا که جامعه‌ی ما خیلی نمی‌پذیرد که کسی بیاید و رُک جلوی خود طرف او را مورد انتقاد قرار دهد. که به عنوان مثال خاطره‌ای برای‌تان بگویم، که یکی از مداحان بزرگ قوچان برایم نقل کردند که «شبی پدرت داشت نوحه‌ای را به ما یاد می‌داد و می گفت شیوه‌ی اجرای این نوحه بدین طریق است. ما هم دو نفر گفتیم نه آقا شما اشتباه می‌کنید، این نوحه این‌گونه اجرا می‌شود و ما قبلاً این نوحه را از بزرگان شنیده‌ایم، بعد بحث بالا گرفت و گفتیم که الآن حرکت کنیم برویم خانه‌ی حاج آقای سیامکی (از مداحان بزرگ مشهد) ایشان هم گفتند بله من ایشان را قبول دارم، حرکت کنیم و برویم، و با این‌که ایشان (مرحوم میوانی) پیرمرد هم بودند به اتفاق ما دو جوان حوالی ساعت ۹ شب راه افتادیم به طرف مشهد و نزدیکی ساعت ۵/۱۲ رسیدیم در خانه‌ی استاد سیامکی، در زدیم ایشان هم آمدند و در را باز کردند و قضیه را جویا شدند، ما هم از ابتدا برای ایشان جریان را شرح دادیم. ایشان خیلی ناراحت شدند و حتی دو سه تا دشنام هم به ما دادند و فرمودند که شما این‌قدر شعور ندارید، که اگر من بخواهم چیزی را بدانم باید بیایم و از ایشان بپرسم و به ایشان مراجعه کنم، بعد شما ایشان را این‌جا آورده‌اید که من بین شما و ایشان داوری کنم؟ من نشنیده رأی را به جانب ایشان می‌دهم» حالا فضای جامعه را ببینید؟ شاید این موضوع امروز برای ما خاطره‌ای بیش نباشد، اما فضا را ببینید که چگونه بوده است، شخصی که مورد تأیید بسیاری از بزرگان و نام‌آوران زمان خودش در عرصه‌ی ملی بوده است در شهر خودش آن‌چنان ناشناخته است که آن دو جوان و یا جامعه‌ ایشان را قبول ندارند و به نظر ایشان هم وقعی نمی‌گذارند، مگر به واسطه‌ی تأیید شخص سوم و آن هم تا زمانی که آن شخص یا داور نشنیده بگوید که «آقا نشنیده هر چه ایشان بگوید درست است»،و متأسفانه شرایط ناصحیح فرهنگی و تربیتی جامعه‌ی ماست که باعث می‌شود شخصی این‌چنین طرد شود.

استاد، گویا طی دیدار غیرمنتظره‌ای میان شاه وقت و ایشان، گویا پیشنهادی به ایشان می‌شود که مرحوم پدر از آن سر باز می‌زند، اگر ممکن است کمی در این‌خصوص توضیح بفرمایید.
بله. علی‌رغم پیشنهادات فراوانی که برای رسیدن به ثروت و شهرت به ایشان شده بود، هیچ‌وقت هیچ‌کدام را قبول نمی‌کرد و احترام ویژه‌ای برای کارش قائل بود و هنرش را ارزان نمی‌فروخت.
بله در برنامه‌ای که در باشگاه افسران، که اتفاقاً شاه هم به صورت اتفاقی در آن حضور پیدا می‌کند، طی برنامه‌ای که از قبل برای اجرا در میان افسران برنامه‌ریزی شده بوده است. مرحوم پدر در نقش سربازی زخمی و برگشته از جنگ که چند سرباز نیز در کنارش جان باخته‌اند، پرچمی به دست و با چهره‌ای خونین، تصنیفی وطنی را اجرا می‌کند و این‌ کار به قدری تأثیرگذار بوده است که شاه آن‌چنان تحت تأثیر قرار می‌گیرد که شروع به گریه می‌کند و پس از پایان برنامه می‌گوید آن جوان را بیاورید. رو به مرحوم پدر می‌گوید هر چه می‌خواهی و در زندگی‌ات کم داری بگو تا دستور بدهم برآورده کنند و پدر هم در کمال متانت و سربلندی جواب می‌دهد: من به جز سلامتی و عاقبت به خیری ملّت هیچ نمی‌خواهم، و شاه تا سه‌ بار تکرار می‌کند وپدر هم همین جواب را می‌دهد، روز بعد فرمانده‌ی لشگر پدر ما را به دفترش احضار می‌کند و به محض دیدن پدر شروع می‌کند به دشنام‌گویی‌های خیلی رکیک و پدر را احمق خطاب می‌کند، پدر سؤال می‌کند چه شده است، خطایی از من سر زده است؟ که فرمانده‌ی لشگر در جواب می‌گوید: اگر تو دیشب تمام مشهد را می‌خواستی شاه به تو می‌داد، تو چه‌طور و با چه حماقتی با این وضع خانواده‌ات که مستأجر هستی و همسرت با آب سرد لباس می‌شوید، هیچ چیز نخواستی!
بله، ایشان از همان جوانی تا آخر عمرش مسائلی را که قبول نداشت، قبول نمی‌کرد، و خیلی راحت می‌گفت نه. هرچند در آن زمان شاید حتّی خانواده با توجه به مشکلات، نظر خوبی نسبت به این موضوع نداشتند ولی به هر جهت ایشان خلق و خوی‌شان این بود و تا آخر عمر هم همین‌گونه ماند.

البته این را باید محل بر فراست ایشان گذاشت که علی‌رغم این‌که می‌توانستند خواهشی داشته باشند و یا خواسته‌ای را مطرح کنند، جواب دندان‌شکنی را به شاه دادند، آن هم در مقطعی که مردم از دست ساواک و فشار حکومت سلامتشان به خطر افتاده بود، جوابی داده بودند که برای خودش هم ایجاد مشکل نشود.
بله. کاملاً همین‌طور است.

استاد، در مورد آشنایی مرحوم پدر و استاد غلامحسین بنان هم کمی صحبت کنید.
این هم به یکی از اجراهای ایشان در مشهد و باشگاه افسران برمی‌گردد که در برنامه ا‌ی تمرینی، پدر در حال اجرای قطعه‌ای بوده است و اتفاقاً استاد بنان هم در یکی از اتاق‌های مجاور، مشغول صرف غذا بوده‌اند که پس از شنیدن صدای ایشان، دست از خوردن کشیده و پدر را احضار می‌کنند و خیلی مورد تشویق قرار می‌دهند و می‌گویند که حیف این صدا و توانایی است که شناخته نشود و… که این هم جزء موقعیّت‌هایی بوده است که برای چندمین بار برای ایشان به جهت بازگشت به تهران اتفاق می‌افتد که متأسفانه ایشان باز هم امتناع می‌کنند واستاد بنان در پایان ملاقات به پدر می‌فرمایند که من می‌خواهم هدیه‌ای به شما بدهم و بعد شروع به خواندن مثنوی در سه‌گاه و به سبک خودشان می‌کنند.

استاد لطفاً در مورد شاگردی خداوندگار آواز ایران، استاد محمدرضا شجریان نزد مرحوم پدر هم کمی صحبت بفرمایید.
بله، این هم برمی‌گردد به همان سال‌هایی که پدر از تهران به مشهد مراجعت کرده و در حال خدمت در مشهد بوده‌اند، که استاد شجریان در آن زمان هنوز وارد عرصه‌ی آواز نشده و بیش‌تر کار قرائت قرآن انجام می‌داده‌اند که البته آن‌طور که من خودم از قاریان بزرگ و قدیمی مشهد شنیده بودم، پدر بزرگوار ایشان هم از قاریان و جلسه‌داران به‌نام مشهد بوده و استاد شجریان هم در آن زمان از قاریان خوب و شناخته‌شده‌ و جوان مشهد بوده‌اند.
که به هر جهت دلایلی باعث می‌شود که ایشان علاقه‌مند آواز شده و به آواز روی بیاورند که پدر می‌گفتند که در ابتدای ورود ایشان به عرصه‌ی آواز، ایشان سه‌گاه را نزد من فراگرفت، و البته از استعداد سرشار و فراگیری سریع استاد شجریان همیشه به خوبی یاد می‌کردند و می‌گفتند که بعد از اتمام دستگاه سه‌گاه، استاد شجریان به تهران می‌روند و همان ماجرای رادیو تهران که سال‌ها قبل از آن برای پدر رخ داده بوده است برای استاد شجریان پیش می‌آید و ایشان در تست رادیو تهران قبول شده و زندگی هنری ایشان در تهران شکل می‌گیرد.

درخصوص دیدار مرحوم پدر با آیت‌ا… میلانی هم لطفاً کمی توضیح دهید.
ایشان بعد از اصرار مادرم برای انصراف از رادیو تهران و بعد استخدام در ارتش، زمانی را در بین برزخ موسیقی ایرانی و موسیقی مذهبی گرفتار شده بودند، تا جایی که عدّه‌ای از افسران از ایشان تقاضای آواز ایرانی می‌نموده‌اند و ایشان هم اجابت می‌کرده و از طرفی نیز از سوی افسران مذهبی و هم‌چنین مادرم مورد اعتراض واقع می‌گردیده است و از طرفی پس از گرایش بیش‌تر ایشان به موسیقی مذهبی، عدّه‌ای از مدّاحان مشهور به خاطر اجرای ردیف دستگاهی و تحریر در غالب مدّاحی، ایشان را به غنا متهم می‌نموده‌اند، که همین موضوع سبب می‌شود که مرحوم پدر زمانی که آیت‌ا… میلانی بزرگ کرسی شریعت در مشهد را عهده‌دار بوده‌اند، یک روز صبح که گویا مجلس جشنی هم به مناسبت زادروز ولادت حضرت زهرا(س) در محضر ایشان برپا شده بوده است، به نیّت دیدار آقا در مجلس حاضر می‌شوند و پس از این‌که حضرت آقا، متوجه حضور پدر می‌شوند که گویا برای مطلبی آمده است، مرحوم پدر را به حضور طلبیده و می‌فرمایند: «پسرم چه شده آیا مطلبی است که می‌خواهی بگویی» مرحوم پدر می‌گویند که جریان از این قرار است که عدّه‌ای از مدّاحان مشهد، مرا به غنا متهم می‌کنند و من امروز آمده‌ام خدمت شما و تا جواب مرا ندهید از اینجا نمی‌روم و بگویید اگر این آوازی که من اجرا می‌کنم، غناست که دیگر من نخوانم وگرنه هم که بگویید نیست، مسئولیتش هم به عهده خود شماست، آیت‌ا… میلانی هم نگاه محبت‌آمیزی به اسحاق انداخته و می‌گوید: «بخوان پسرم، هر چه دوست داری بخوان تا ببینم» و بعد مرحوم پدر ادامه دادند که من هم به واسطه‌ی زادروز حضرت زهرا(س) مولودی خیلی شادی را در دستگاه سه‌گاه شروع کردم که شاهد و ساقی هر دو را به رقص وامی‌داشت، خواندم، بعد ایشان شروع کردند به گریستن و فرمودند: «همین بود پسرجان؟»، من هم گفتم آخر، آخرش و شادترینش همین بود، بعد ایشان نوید دادند که «دفتری هست متعلق به آقا اباعبدا… الحسین(ع) که نام دوستدارانش را در آن می‌نویسد، و انشاءا… اسم شما هم در این دفتر ثبت است، و اگر که آواز شما هم، همین است که شما خواندید، هر طور و هر جا که دوست دارید بخوانید مسئولیتش هم به عهده‌ی من» و این می‌شود که مرحوم پدر با دلگرمی و پشتوانه‌ی قوی، فعالیت‌های خود را در حوزه‌ی موسیقی ادامه می‌دهند.

آیا اثری هم از مرحوم استاد میوانی به یادگار مانده است؟
متأسفانه با توجه به این‌که در آن زمان ضبط‌صوت نزد همگان موجود نبوده و اگر آن‌هایی هم که داشتند واقعاً برایشان مزیّتی محسوب می‌شده است، اگر اثری از ایشان ضبط کرده‌اند و یا کارهایی از اجراهای ایشان در قدیم ضبط شده است، من اطّلاعی ندارم، فقط من قطعه‌ی آوازی را از ایشان دارم که آن‌هم خیلی بی‌کیفیت و در سه سال آخر عمرشان و زمانی که ایشان بیمار بودند، قطعه‌ای را از ظهر عاشورا خوانده‌اند، که من الآن که گوش می‌کنم به خود می‌لرزم که ایشان در ۶۵ سالگی و با بیماری تنفسی و قلبی این‌چنین آواز می‌خوانده‌اند، پس ایشان در دوران جوانی چه می‌کرده است، که واقعاً فوق‌العاده است، بله این اجرا هم که در دستگاه سه‌گاه اجرا شده است، ابتدا که ما گوش می‌کردیم تصوّر می‌کردم با توجه به بیماری و سن و سال بالای ایشان، ایشان خارج می‌خواند، ولی بعدها که این اجرا را با هما مرور می‌کردیم، متوجه شدیم که ایشان خارج نمی‌خواند، بلکه روایتی دیگر که شاید هم تعلق به منطقه‌ی شمال خراسان داشته است را اجرا می‌کند و چون روایتی است، احتمالاً به دلیل عدم ثبت و ضبط دیگر منسوخ گردیده است، و اجرایی هم که ایشان در همین نوار در دستگاه سه‌گاه ارائه می‌دهند، سه‌گاه است، اما نه آن سه‌گاهی که ما امروز در ردیف‌های موسیقی ایرانی سراغ داریم، که از می‌ کُرن شروع شود و طبق ردیفی که ما داریم چینش شود، این‌گونه نیست و کمی فواصلش تغییر کرده است، البته عاملاً و عامداً، نه این که ایشان خارج می‌خواند.

ایشان چه تاریخی فوت کردند؟
بهمن ۱۳۷۴

اگر سخنی با خوانندگان دارید بفرمایید.
من در پایان سپاسی ویژه دارم از شما و هم از نشریه‌ی اترک که این موضوع را انتخاب فرموده‌اید، و ما هم تمام تلاش مان به این بوده است که قضاوت عادلانه‌ای داشته باشیم و در روایتی هم که خدمت‌تان عرض کردیم، سعی کردیم به‌گونه‌ای باشد که نه بزرگ‌ نمایی کنیم و نه چیزی پوشیده بماند و فقط سعی بر این بوده است که راوی صادقی باشیم، و بیش‌تر مطالبی هم که خدمتتان عرض کردیم، مطالبی است که از دیگران شنیده‌ام، و در این که صحبت‌های ما همان چیزی است که از دیگران شنیده‌ام، تردیدی نیست و حال آن‌که، آن‌چه نقل شده است تا چه اندازه صحیح بوده باشد و ا… اعلم.
امید که نسل جوان امروز توجه ویژه‌ و بیش‌تری بر آن‌چه که خودمان داریم داشته باشند، نه آن‌چه که در خارج بیش‌تر به چشم همگان می‌آید.انشاء ا…

پاورقی‌ها
۱ گویش‌های زبان تاتی، از دسته‌ی زبان‌های ایرانی شاخه‌ی شمال باختری هستند؛ گویش‌های این زبان روزگاری از آذربایجان تا شمال خراسان گسترده بود ولی امروز با ترک‌زبان شدن و فارسی‌زبان شدن بخشی از شمال باختری و [شمال خراسان] تنها جزیره‌ای از گویش‌های تاتی در منطقه به جای مانده است، (دانش‌نامه‌ی ویکی‌پدیا)
۲ خبوشان بنابر قول صاحب انجمن آرای ناصری، شهریست به خراسان در حدود نیشابور و به قوچان مشهور شده و مستوفی گوید: خبوشان شهری وسط است از اقلیم چهارم و توابع بسیار دارد و در دفاتر دیوان آن ولایت را استو نویسند و … (لغت‌نامه‌ی دهخدا)
۳ هفت اورنگ، مروری بر موسیقی سنّتی و محلّی ایران- به کوشش بهمن بوستان و محمدرضا درویشی- چاپ اول- زمستان ۷۰- انتشارات حوزه‌ی هنری
۴ توره ؛ به معنای تئاتر و نمایش‌نامه است. در توره از خان انتقاد می‌شده، توره نمایش‌های طنزآلود و انتقادی بوده، همراه با موسیقی، متن نمایش‌ به شکل محاوره‌ای اجرا می‌شده است (هفت اورنگ مروری بر موسیقی سنّتی و محلّی ایران- به کوشش بهمن بوستان و محمدرضا درویشی)
۵ بحر طویل نوعی شعر یا نثر موزون در ادبیات فارسی است، بحر طویل قالبی شعری است که در آن برخلاف سایر قالب‌های شعر سنّتی فارسی، مصراع‌های مساوی و بیت وجود ندارد، در عوض بحر طویل از یک یا چند قسمت با نام بند تشکیل می‌شود که در هر بند یکی از افاعیل معیّن عروضی به تعداد دلخواه تکرار می‌شود. هر بند به بخش‌های هماهنگ که گاه مسجع و هم‌قافیه هستند تقسیم شده است، معمولاً پایان بندها را قافیه‌ و ردیفی که در پایان همه‌ی بندها تکرار می‌شود، مشخص می‌کند.
۶ واژه‌نامه‌ی موسیقی ایران‌زمین- جلد اول- تاریخ نشر ۱۳۸۱- انتشارات اطلاعات
۷- نمونه‌ی شادی‌های کوچه و بازار را می‌توان در بسیاری از سروده‌های آئینی شمال خراسان نظیر مراسم باران‌خواهی و هم‌چنین در بسیاری از کارهای بر جای مانده از شادروان نجم‌الدّین مشاهده نمود.
۸ به‌عنوان نمونه می‌توان به ملودی محلّی حرّ دلاور از ملودی‌های دوتار قوچان، روایت شده توسط استاد حاج محمّدحسین یگانه اشاره نمود.
۹ استاد غلامرضا میوانی، فرزند خلف استاد مرحوم اسحاق میوانی از قاریان برجسته‌ی کشوری می‌باشند که قرائت قرآن را نزد شادروان استاد حاج عباسعلی شاکری شروع نموده و سپس اندوخته‌هایش را در محضر استاد رحیمی تکمیل نموده و از مدرسه‌ی دارالقرآن محمّدی مفتخر به اخذ درجه معادل دکتری گردیدند. استاد میوانی از برجسته‌ترین و شناخته شده ترین قاریان کشوری است که تسلّط بسیار خوبی به موسیقی عرب و موسیقی ایرانی داشته و سال‌های سال است که در جهت کشف استعدادهای قرآنی و آموزش علاقه‌مندان به تلاوت قرآن در قوچان مشغول می‌باشند.
۱۰ خانم هما میوانی، دختر خلف استاد غلامرضا میوانی است که از شش سالگی آموزش ساز سه‌تار را در محضر استاد علی جلالی شروع نموده و پس از آن داشته‌هایش را در محضر استاد هدایتی و زنده‌یاد استاد جلال ذولفنون تکمیل نمود. ایشان در حال حاضر شاگرد استاد داریوش طلایی و دانشجوی کارشناسی دانشکده‌ی موسیقی دانشگاه تهران می‌باشند، از افتخارات ایشان می‌توان به چاپ چندین جلد کتاب- برگزاری کنسرت‌های متعدّد موسیقی و نفر اول و برگزیده‌ی هشتمین جشنواره‌ی موسیقی جوان اشاره نمود.
۱۱ تاریخ ساخت باغ ملّی ۱۳۱۵ شمسی می باشد.
۱۲ طیّب حاج رضایی (۱۳۴۲-۱۲۸۰) از عیّاران و باستانی‌کاران به‌نام تهران در دوره‌ی سلطنت پهلوی بود و از جمله افرادی بود که در ادبیات محلّی به جاهل یا لوطی مشهور بودند. وی تا سال ۱۳۳۲ از موافقین رژیم پهلوی در کودتای ۲۸ مرداد بود. اما بعدها تغییر رویه داد و به انقلابیون نهضت اسلامی پیوست و سرانجام در یازدهم آبان‌ماه ۱۳۴۲ به اتهام فعّالیت محرمانه و خیانت‌کارانه به‌منظور بر هم زدن نظم و امنیت عمومی در روز ۱۵ خرداد همان سال به اعدام محکوم شده و در سحرگاهان یازده آبان‌ماه ۱۳۴۲ در پادگان حشمتیه‌ی تهران تیرباران شد.
۱۳ فتح‌آباد ؛ روستایی در ۵ کیلومتری قوچان و معروف به کلاته کربلایی آغاسی می‌باشد.
۱۴ استاد غلامرضا آذر؛ از بزرگ‌ترین شاعران و مدیحه‌سرایان خراسان و صاحب چند ین دیوان می‌باشد.
۱۵ استاد حبیب‌ا… چایچیان ،متخلّص به حسان از بزرگ‌ترین مدیحه‌سرایان کشوری و صاحب چندین دیوان می‌باشند.

سید امیر خلیق
(مقاله برگرفته شده از ویژه نامه قوچان شناسی ۲ به سردبیری حسین فیروزه)

یک نظر ارسال کنید