معانی اسطوره ایی در افسانه ”دُندُن فولاد“

معانی اسطوره ایی در افسانه ”دُندُن فولاد“

«دندن فولاد» یکی از شگفت انگیز ترین و نادرترین افسانه های قوچانی و ایرانی قلمداد می شود. مارزلف در کتاب «طبقه بندی قصه های ایرانی» این افسانه را در میان قصه های به معنی اخص یا سحر و جادویی قرار داده است(مارزلف:۱۳۷۱،۸۵).
در دیگر سو روایت های کمی از افسانه دندان فولاد در ایران چاپ شده است؛« قصه ملک محمد و دختر پادشاه» (اشکوری: ۱۳۵۳)و افسانه های« دیو دختر»، «دندان آهنی» و« زنگی و زرنگی» (انجوی شیرازی:۱۳۵۵) از این جمله اند. سه روایت قوچانی نیز در اختیار نگارنده است؛ ۱٫روایتی از لیلا کاظمی
۲٫ روایتی به نام« سزای ناشکری» از عذرای دیانت، ساکن روستای یزدان آباد ۳٫ و روایت «بز لنگی»از حاج ابراهیم ذبیحی، ساکن روستای جعفرآباد.
در میان افسانه های غربی طرحی و مضمونی شبیه به این افسانه نیافتم، هرچند در داستان« برادر و خواهر» از مجموعه داستان های برادران کریم می توان خویشکاری های مشابه یافت. دوفرزند خانواده در مقابل جن شرور قرار می گیرند و برادر تبدیل به حیوان می شود و هستی حیوانی را آغاز می کند.
اما قصد ما در این نوشتار پرداختن به معانی اسطوره ایی و ناخودآگاهی افسانه «دندن فولاد» است، از این رو بهتر است در آغاز قسمتی از افسانه و طرحواره کلی آن را ذکر کنیم:
«یکی بی، یکی نیبی، غیر خدا هِیش کِی نِیبی. زیر اِی سقف آسمون یَگ جُیی، مَندوی یک قـِلَه ای، یک زن و مردی چَن سال بِیَیگ کِه بِیچَه دار نِمِرفتن، ولی از جُیی کِه اَدمای خوبی بِییَن، خدایم اونا رَه نُومید نِکردَگ و یَک دوقلی بِهشان دا. بعد چَن سال ای دُخترَه و پِسرَه بُزرگ رفتن، ولی یَک فرقی با هم دِشتَن. فرقِشانَم ای بِی که دخترَه سَرِش آهنی بی و یک دُندونای تیز و عجیب غریبی داش که هر چی رَ سر راش مِرِسی، مُخوردَگ و مُبُری. مُخواستَگ اَدم بَشه یا حِیوون. خلاصه همچی رِفته بی که مردم از دستِش به اَمون اَمَدن. هر چی به نََنَه بُواش مُگفتن علاجِش نِمرفت. اینجی بی که ای دُندن فولاد اَمدگ سر وقت خَنَه شان. اول نَنَه بُواشه خُوردَگ، بعدم حیوونای زُبن بستَشانَه. ولی هرجا رَ گَشتگ بِرارِشَه پیدا نِکرد. اینجی بی که فهمی او فِرار کِردَه. بَری همی رَفتگ به مِین قِله و به دنبال بِرارِش گشتن» (درویشیان:۱۳۸۰،۶۰۵ ).
طرح واره بقیه افسانه:
۱٫ یک موش به برادر خبر می دهدکه: فرار کن خواهرت به دنبال توست. ۲٫ پیرزن دوتار مو به پسر می دهد و می گوید: هر گاه خواهرت خواست تو را بخورد دو تار مو را آتش بزن، دو شیر حاضر می شوند و او را می خورند. ۳٫ پسر به خانه خودشان برمی گردد. خواهر می خواهد او را فریب دهد. ابتدا اسب او را می خورد. پسر با حقه به بالای پشت بام می رود. ۴٫ موش دوباره پیدایش می شود و پسر را از خانه فراری می دهد.
۵٫ پسر به بالای درختی پناه می برد. دختر نیز شروع می کند به جویدن تنه درخت. ۶٫ پسر دوتار مو را آتش می زند. دو شیر حاضر می شوند و دختر را می خورند. ۷٫ یک قطره از خون دختر باقی می ماند. پسر آن را با خود می برد. ۸٫ قطره خون شروع می کند به خوردن پای پسر. شیر ها آن قطره آخر را هم می خورند و نشانی از دختر نمی ماند. ۹٫ پیرزن زخم پای پسر را خوب می کند؛ طبیعتاً نمی شود به سطح ظاهری و جنبه های تفننی و داستانی این افسانه بسنده کرد و حتی برداشت واقع گرایانه از خشونت و رفتار های غیر طبیعی در آن داشت، اما لایه های ژرف تر را که نشان از صورت های کهن الگو و نمادهای عالم ناخودآگاهی است، ندید. افسانه ها در حقیقت احساسات، آرزوهای سرکوب شده و ذهنیات و روان ما هستند که تصویر شده و نمود بیرونی پیدا کرده اند. منشا همه این داستان ها به تصاویر مشترک ناخودآگاهی و اسطوره ایی انسان ها برمی گردد. همان طور که یونگ معتقد است:« زیرساخت ناخودآگاه قومی بشر از تصاویر جهانی و یکسانی تشکیل شده که پیش از تولد و به شکل های مختلف بین اقوام گوناگون وجود داشته است»
(داد:۱۳۸۳، ۴۸۸). او در جایی دیگر می گوید: « وقایعی وجود دارد که ما به طور خودآگاه به آن ها توجه نکرده ایم، به عبارت دیگر این وقایع به آستانه خودآگاهی ما نرسیده اند. آن ها اتفاق افتاده اند، ولی ما آن ها را در یک سطح نیمه هشیار بدون معرفت خوداگاهانه جذب کرده ایم. از این رویدادها می توانیم فقط در یک لحظه شهود یا در یک فرایند تفکر ژرف که به درک واقعیت این رویدادها رهنمون می شود، آگاه شویم و اگرچه ما ممکن است در ابتدا اهمیت هیجانی وحیاطی آن ها را نادیده گرفته باشیم اما بعدا مانند نوعی پس اندیشه از ناخودآگاه سربر می آورند»( یونگ :۱۳۵۲،۲۵). یا آن گونه که برونو بتلهایم، روان شناس آگاه به دنیای افسانه ها می نویسد:«افسانه ها در حقیقت کشمکش های درونی ما را به صورت نمادین بیان می کنند»(بتلهایم: ۱۳۸۶،۳۱).
حال بر این مبنا می توان نوشت در افسانه «دندن فولاد» خواهری که دندان های فولادی دارد، همه چیز را می خورد، حتی پدر و مادرش را، الا برادر که از دستش فرار می کند، یا در ادامه داستان وقتی می بینیم با آتش زدن دوتار مو، دو شیر حاضر می شوند و دختر را می خورند، همه این ها به مفاهیم نمادین اشاره دارند؛ یعنی حکایت گر تجارب اولیه، غرایز، گرسنگی و درک شهودی انسان از آفرینش هستند. خواهر و برادر دوقلو که از یک پدر و مادرند، اما طبایع متضاد دارند، یکی انسانی و الهی است و دیگری خوی حیوانی دارد، بیان گر این است که اساس گیتی به ثنویت و دوگانگی است و انسان های اولیه این قاعده هستی را به گونه ای دیگر تجسم بخشیده اند. یکی خدای نور روشنی است و یکی خدای شب و تاریکی. آن گونه که میرچا الیاده می گوید: «دسته مهمی از روایات اساطیری از برادری خدایان با اهریمنان( دیوان) و دوستی یا همخوانی قهرمانان و دشمنانشان و قدیسین و شیطانه ها( چون قدیس و خواهرش شیطانه یا ماده دیو و غیره) حکایت دارد. اسطوره ای که می گوید دو شخصیت که مظهر مبادی و اقطاب متضادند، از یک پدر بوده اند ( الیاده:۱۳۷۶،۳۹۱).
نورتروپ فرای نیز معتقد است داستان هایی که در آن، قهرمان قدرت زندگی و حیات دارد و ضد قهرمان هیولاست، تاریک است و زمستانی، نشان گر تجدید حیات و راز و رمز اسطوره ای است(فرای:۱۳۸۸،۲۶۵).
گویا رد و پای این حادثه و خویشکاری در داستان های کهن باستان و اوستا مشهودتر است. «زروان» به معنی زمان و زمانه نام ایزدی است که از او با صفت های بی کرانه و درنگ خدای یاد می شود(دوستخواه:۱۳۷۰، ج دوم،۹۹۵) . در افسانه ها و مدرک های کهن در باره زروان آمده است: «زروان پیش از هر چیز دیگر وجود داشت و هزار سال به نیایش ایستاد تا او را پسری که نامش هرمزد خواهد بود، پدید آید؛ پسری که باید آسمان و زمین و همه دیگر آفریدگان را بیافریند، اما پس از هزار سال به اندیشه شک آلود فرو رفت که آیا بیهوده کوشیده ام؟ و در این هنگام بود که هرمزد و اهریمن به زهدان وی در آمدند. هرمزد از خواست و آرزوی او به داشتن فرزند و اهریمن از شک وی. زروان چون از وجود فرزند آگاهی یافت و دانست که هرمزد به دهانه زهدان نزدیک تر است، سوگند خورد که هر که زودتر نزد من آید، فرمانروایی جهان را بدو بسپارم… هرمز به دهانه زهدان نزدیک تر بود، اما اهریمن زهدان را درید و از آن بیرون جست و خویشتن زشت خویش را به زروان بنمود که من فرزند توام… زروان چون سوگند خورده بود، ناگزیر جهان را به اهریمن سپرد و گفت ای اهریمن تر ا شهریار می کنم تا نه هزار سال فرمانروایی کنی، اما هرمز را چنان آفریده ام که بر تو چیرگی یابد»( دوستخواه، ج دوم،۹۹۷). در کتاب ارزشمند داستان های ایران باستان که نخستین بار به همت دکتر احسان یار شاطر در سال ۱۳۳۶ چاپ شده است، این داستان با عنوان «مانی و اسطوره آفرینش» شبیه افسانه دندن فولاد آمده است. به این صورت که عالم ما از آمیزش نیک و بد یا تاریکی و روشنایی به وجود آمده و باید روزی برسد که تاریکی و روشنایی از یکدیگر جدا شوند و به صورت اول باز گردند و جهان ما پایان پذیرد: «در آغاز جهان ما نبود. تنها دو گوهر بود؛ گوهر روشنایی و گوهر تاریکی. گوهر روشنایی زیبا و نیکوکار و دانا بود و گوهر تاریکی زشت و بدکار و نادان. قلمرو روشنایی در شمال بود و پایان نداشت و قلمرو تاریکی در جنوب بود و به قلمرو روشنایی می پیوست… تا آن گاه که حادثه ای روی داد. یک روز آز در ضمن حرکت دیوآسای خود به جهان روشنایی برخورد. جهانی دید روشن و زیبا و آراسته. خیره شد و دل در نور بست و در صدد برآمد تا جهان روشنایی را تسخیر کند» (یار شاطر:۱۳۸۴). بعضی محققان بلعیده شدن بچه توسط گرگ در داستان شنل قرمزی کوچک را نیز کنایه از غلبه شب بر روز دانسته اند( بتلهایم،۱۵). در مقابل در آیین میترایسم، میترا خدای ایرانیان قدیم وقتی گاو را در درون غار پیدا کرده و قربانی می کند، به اعتقاد یونگ رمزی از پیروزی طبیعت روحانی انسان بر طبیعت حیوانی را نشان می دهد( یونگ،۲۲۵). اما از این ها که بگذریم در متون زرتشتی نیز نماد شب و روز و جنگ و تقابل آن ها بیان شده است. آهورامزدا دو آفریده داشت( سپنته مینوو انگره مینو) و اهریمن آفریده انگره مینو است. آنان طبیعت یکدیگر را نابود می کنند. بر این مبنا در یسنا می خوانیم:«ای مردان و زنان این را به درستی بدانید که دروج در این جا فریبنده است. دروج را از پیشرفت و گسترش بازدارید و پیوند خویشتن را از آن بگسلید. شادی به دست آمده در کورسوی تباهکاری، اندوه مایه ای است. بدین سان دوروندان تباه کننده راستی زندگی مینوی خویش را نابود می کنند( دوستخواه:۱۳۷۰، ج اول،۸۶ ). دوستخواه دروج را به استناد گفته پژوهشگران اهریمن دانسته و سالار و آفریدگار همه دیوان خوانده که هر شب او و دیگر دیوان برای میراندن آفریدگار هرمز از دوزخ بتازند( دوستخواه، ج دوم،۹۸۳). شاید کنایه گرگ و میشی هوا که امروزه نیز به کار می رود، ریشه در همین باور داشته باشد. در پایان این نوشتار فشرده، شایسته است به یک برداشت استعاری دیگر از افسانه «دندن فولاد» اشاره کنیم. مکتب روان شناسی یونگ در رفتار های انسان امروزی، خصوصا کودکان، نشانه های سمبلیک و معنا داری مشابه آن چه در ذهن و فکر انسان های ابتدایی بوده، کشف کرده است که می تواند ترجمان کشمکش های درونی و احساسات آنان باشد. از این منظر تقابل و تخاصم خواهر و برادر که در تفسیر قبل نماد تاریکی و روشنی هستی قلمداد می شد، در این جا هر دو این عناصر متضاد به درون کودک حلول کرده و نماینده نوسانات روحی و دوگانگی شخصیت او می شوند. برونو بتلهایم بر پایه نظریه یونگ، افسانه هایی که در آنان قهرمان و ضدقهرمان دو فرزند یک خانواده هستند را نماینده طبایع ناهمگون نهاد، من و ابر من می داند و معتقد است پیام رمزی این نوع افسانه ها این است که لازمه خوشبختی انسان یکپارچه شدن این سه است… در این قصه ها بین دو فرزند( داستان های برادران گریم) یک خانواده در آغاز تفاوتی وجود ندارد. آنان با هم زندگی می کنند، احساس همسانی دارند و خلاصه جدایی ناپذیرند، اما سپس در لحظه خاصی از رشد یکی از آن یک هستی حیوانی را آغاز می کند و دیگری نه. در پایان حیوان به هیات انسانی خود باز می گردد و دو فرزند به هم می پیوندند… این شیوه نمادین قصه پریان است، برای ارایه جنبه های بنیادین رشد شخصیت انسان. شخصیت کودک در آغاز یکدست است، سپس از دل این مرحله نهاد و من و ابرمن رشد می یابد. در فرایند بلوغ این سه باید به رغم کشش های متضاد یکپارچه شوند ( بتلهایم،۹۹).

فهرست منابع:
۱٫ مارزلف، اولریش(۱۳۷۱)طبقه بندی قصه های ایرانی، ترجمه کیکاوس جهانداری، انتشارات سروش.
۲٫ اشکوری،کاظم السادات(۱۳۵۳) افسانه های اشکوربالا، انتشارات وزارت فرهنگ و هنر ایران.
۳٫ انجوی شیرازی، سیدابوالقاسم(۱۳۵۴)عروسک سنگ صبور، ج سوم، انتشارات امیرکبیر.
۴٫ درویشیان، علی اشرف. خندان، رضا(۱۳۸۰) فرهنگ افسانه های ایران زمین،ج پنجم، نشر کتاب و فرهنگ.
۵٫ داد، سیما(۱۳۸۳) فرهنگ اصطلاحات ادبی، انتشارات مروارید.
۶٫ یونگ، کارل گوستاو(۱۳۵۲)انسان و سمبول هایش، ترجمه ابوطالب صارمی، انتشارات امیر کبیر.
۷٫ بتلهایم، برونو(۱۳۸۶) افسون افسانه ها، ترجمه اختر شریعت زاده، انتشارات هرمس.
۸٫ الیاده،میرچا(۱۳۷۵) اسطوره، رویا، راز، ترجمه رویا منجم،انتشارات فکر روز.
۹٫ فرای، نورتروپ(۱۳۸۸) رمزکل:کتاب مقدس و ادبیات، ترجمه صالح حسینی، انتشارات نیلوفر.
۱۰٫ دوستخواه، جلیل(۱۳۷۰) اوستا، انتشارات مروارید.
۱۱٫ یارشاطر، احسان(۱۳۸۴) داستان های ایران باستان، نشر علمی و فرهنگی.

دکتر علی اصغر ارجی
(مقاله برگرفته از ویژه نامه قوچان شناسی ۱ به سردبیری حسین فیروزه)

یک نظر ارسال کنید