قوچان سرزمین کشتی با چوخه

قوچان سرزمین کشتی با چوخه

سرزمین کهن و دیرپای قوچان به سبب پیوند ازلی و ناگسستنی‌اش با خراسان بزرگ و برخورداری از موقعیت ویژه‌ی جغرافیایی، میراث‌دار بسیاری از اسطوره‌ها، باورها، آیین و سننِ نژاده‌ی ایران شرقی است. و فرهنگش گرانبار از داده‌های اهورایی است. خصایل حماسی و منش‌های پهلوانی هزاره‌هاست که در ژرفای جان مردمش جای خوش کرده‌اند، و هرگز عصمتِ این شبستانِ نهفت شرقی آلوده‌ی غبارِ آز و نیاز و هوا حبسِ پست اهریمنی نگردیده است. و مردمش به‌سان گنجوری امین هماره‌ی روزگار به نگاهبانی این داده‌های خدایی قامت برافراشته‌اند.
یکی از صدها آیین و رسوم نیاکانی این مرز و بوم پارتی، کشتی با چوخه است. سرزمینی که تا دیرگاهی نه چندان دور نام و آوازه‌ی پهلوانانش لرزه بر اندام حریفان و مدعیان می‌افکند. پیشینه‌ی ورزشِ کشتی را می‌توان حداقل تا به روزگار پارتیانِ پهلوان به عقب کشانید، و گواه آن را در شخصیت‌های اشکانی راه یافته در حماسه‌های ملی ایران باز جُست. در این فرهنگ پهلوانی است که کشتی به‌عنوان آخرین مرحله جهت پیروزی و دست یافتن به حریف و هماوردی پای می‌گرفته است. در شاهنامه این سندِ هویتِ ایرانی از دیرینگی ورزش کشتی و شرح آداب و رسوم وانواع کشتی در فرهنگِ پهلوانی ایران به روشنی سخن رفته است.
در کهن‌ترین نسخه‌ی این نامه‌ی درجاوند (نسخه‌ی فلورانس) ریختِ کهنِ این ورزش به گونه‌ی کُستی ثبت و ضبط شده است:
به کُستی گرفتند نهادند سر
گرفتند هر دو دوال کمر
کُستی در واقع همان واژه‌ی کُستیک (Kostik) پهلوی است که در دین کهنِ ایرانی به عنوان کمر بند دینی و نماد بلوغ و وارد شدن جوانان پانزده ساله به جرگه‌ی دین‌داران است: «این کلمه از ماده‌ی کُست می‌باشد که در پهلوی به معنی پهلو و سو و کنار است و در فارسی کُشت و کُست به همین معنی است و از همین ماده است کلمات کُشتی و کُشتی‌گیر و برگستوان و …» در اوستا اولین سند مکتوبِ ایرانی از کُستی مطلق بند دین و کمربند اراده شده و در پاره‌ای از فقرات آن تنها به معنی کمربند و کمر بستن آمده
است.»۱
بدون هیچ تردیدی کُستی به میان بستن یک رسم بسیار کهن اقوام آریایی است، و آیین کُستی بستن را به روزگار جمشید پیشدادی نسبت می‌دهند: «کُستی ریسمانی که فارسیان و هندوان بر میان می‌بندند.» نگارنده‌ی این سطور در گفت‌وگویی که سال‌های گذشته با یکی از کهن‌سالان روستای امارت درخصوص بستن کمربند (شال) داشتم. پیرمرد ایلاتی قوچان با برخورداری از گنجینه‌ی فرهنگ شفاهی، چیستی ا ین رسم و سنّت کهن را چنین بازگو نمود:‌
«در روستای ما هر کس شال (کمربند) نبندد، می‌گویند مرد نیست.» این بازگفت خود نشانگر پایداری و ماندگاری این سنّت کهن آیینی در میان مردم این مرز و بوم است. در اکثر لغت‌نامه‌ها به واژه‌ی کُستی و سنّت دیرپای آن اشاراتی روشن و صریح رفته است: «کُستی به ضم اول به معنی کُشتی باشد و آن چنان است که دو کس بر هم چسبند و یکدیگر را بر زمین زنند و اصل این لغت کُستی است چه از کُستن مشتق است که به معنی کوفتن باشد و چون در فارسی سین بی‌نقطه و شین نقطه‌دار بهم تبدیل می‌یابند بنابراین آن کُشتی خوانند.» صاحب برهان در چند سطر پایین‌تر در خصوص واژه‌ی کُستی به‌معنای درست و سرزمین پیوسته به آن، یعنی خراسان اشاره نموده است:
«و ریسمان را نیز گویند که کشتی‌گیران خراسان بر کمر بندند و در عرف ایشان زنّار خوانند.» شاید مراد ابن‌خلف تبریزی از کلمه‌ ی زنّار در این بازگفت اشاره به کمربند زردشتیان باشد. کُشتی با چوخه خراسان و به‌ویژه قوچان با کمربند (شال) که نشان مردی و پهلوانی است پیوندی دیرین و ناگسستنی دارد:
«ریسمانی است که کشتی‌گیران خراسان بر کمر بندند.» و «از کلمه‌ی کُستی و کُشتی در پازند و فارسی کمر و مطلق رشته و بندی که به میان بندند اراده کنند.» واژه‌ی ترکیبی «کُستی کوفتن» به معنای گرفتنِ کمربند است که در کشتی چوخه نقشی اساسی دارد و در میان کشتی‌گیران با چوخه‌ی قوچان اصطلاح «مُشت پُر کردن» در مورد کمربند یا شال طبق عرف محل حکایت از نقش بارز و حساس آن دارد. بنابراین کشتی گرفتن عبارت است از «مصارعه‌ی دو تن با همدیگر و گرفتن کمربند همدیگر از برای چیر شدن و به زمین کوفتن هماورد.»
به کُستی با فلک بیرون چرا رفتی
کجا داری تو با او طاقت کُستی
هر چند به سبب تازش دهشتناک و ددمنشانه‌ی مغولان که بیش‌تر مظاهر تمدن و فرهنگ ایران به تیغ جهل و نادانی مهاجمان گردن زده شده ولیکن در کارنامه‌هایی که پس از فروکش نمودن این توفان مهیب در خراسان پدید آمده‌اند، از این سنّت کهن و پهلوانی مردم خراسان یاد شده است. در تاریخ جهانگشای جوینی اشارتی بس ظریف و بجا به آوازه و شهرت کشتی‌گیران خراسانی شده است: «چون خراسان مستخلص شد حکایت کشتی‌گیران خراسان و عراق پیش او گفتند.» از این سخن عطاملک جوینی این حقیقت آشکار می‌گردد که در روزگاران دهشت و نامردمی مغولان، کشتی خراسان و کشتی‌گیرانش به‌عنوان نماد پایداری این مردم در صحنه‌ی مبارزات اجتماعی حضوری پررنگ و در خور توجه داشته است.

چوخه و طرز تهیه‌ی آن
چون در اکثر واژه‌نامه‌های پارسی به ریخت چوخه (چوخا) تن‌پوشی است که از پشم گوسفند جهت محافظت از چوپانان در سرما و بارش برف و باران تهیه می‌گردد. ابن خلف تبریزی در برهان قاطع چوخه را چنین معرفی می‌نماید: «جامه‌واری که از پشم بافته می‌شود.» مصحح گران‌قدر برهان، شادروان دکتر معین در حاشیه‌ی برهان در مورد چوخه می‌نویسد: «نیم‌تنه‌ی پشمین بی‌دوخت و بدون آستین که بیش‌تر گله‌بانان و ساربانان پوشند.» مرحوم دهخدا نیز همین معنا را درخصوص چوخه با دقتی بیش‌تر ثبت کرده است: «قسمی جامه‌ی پشمین که از مازندران آرند و به روی جامه‌ی دیگر جامه پوشند.»
چوخه (چوخا) در گویش مردم فارس زبان قوچان «کَپَنک» و در روستاهای آن به «خِلْک» معروف است که با کسوت کشتی‌گیران دارای تفاوت‌های بسیار است. در سرزمین قوچان هنر چوخه‌بافی تا چند دهه‌ی پیش رواجی به‌سزا داشته است. برای بافت پارچه‌ی چوخه از پشم بره که در گویش محلی «لِوا» خوانده می‌شود، استفاده می‌گردید. چوخه‌ی ویژه‌ی پهلوانان در نهایت دقت و مهارت و در اصطلاحِ اهل فن «ظریف رشتن» در خانه‌ها به‌دست زنان سخت‌کوش و هنرمند ایلاتی به‌وسیله‌ی دستگاهی به‌نام «کَژگاه» بافته می‌شد. پس از آن تکه‌های بلند و باریک این دست‌باف سنتی را برای از بین بردن و زدودن زبری و خشونتِ پشم در حمام به گویش هنری «مال می‌دادند». و پس از ساعت‌ها مال دادن، پارچه‌ی چوخه لطیف و دارای پُرز می‌گردید. سپس نوبت به «لندره کردن» یعنی وصل کردن تکه‌های بلند و باریک چوخه‌ می‌رسید که بدون دوخت در کمال مهارت به‌هم متصل می‌گردید و هرگز محل اتصال تکه‌های معلوم نمی‌شد، و پارچه‌ای یکدست و مرغوب تهیه و به‌عمل می‌آمد. آن‌گاه در مراسمی آیینی که همراه با ذکر صلوات و خواندن ادعیه بود، چوخه را برای پهلوان روستا و یا جوان جویای نام می‌دوختند و به دستیاری یکی از ریش‌سفیدان با صلوات و دود کردن اسپند پهلوان آن‌را می‌پوشید. بیش‌تر پهلوانان بزرگ و نامدار همیشه چوخه را بر تن داشتند، و به گفت یکی از مطلعین فکور کشتی «مرحوم کدخدا رضا فاروجی» پهلوانی که چوخه بر تن داشت، معنایش این بود که همیشه به سبب تقدس چوخه برای مبارزه با نفس و پسین‌تر نبرد با حریف آماده است. این گزارش با اندک تفاوتی با آیین‌ِ کهنِ تهیه‌ی سُدره و سُدره‌پوشی پیوندی تنگ دارند. در متون کهن پهلوی: «سدره باید از پوست و پشم و مو و پنبه و ابریشم باشد.» و کُشتی (کُستی) نیز از پشم گوسفند یا موی بُز و شتر بافته می‌شود.» سدره پیراهنی است آیینی، بلند و بدون یقه و آستین که در پانزده سالگی جوانان مکلّف به پوشیدن آن هستند. درحالی‌که کُستی (کمربند) نیز بر روی سدره بسته می‌شود.
باید اذعان نمود که به سبب مقاوم بودن و بافت پُر تراکم چوخه به‌غیر از اصالت و ویژگی‌های آیینی- هنری آن با آب و هوای سرد قوچان سازگار بود، و هرگز آب و باران از آن عبور نمی‌کرد. یکی از کهن‌سالان قوچانی برای نگارنده تعریف می‌کرد که از دو ماه مانده به عید نوروز، خیاط‌خانه‌های قوچان مملو از پارچه‌ی چوخه می‌شد که برای دوخت کُت و شلوار از روستاها به شهر می‌آوردند.

نگاهی گذرا به کشتی و پهلوانان چوخه‌ی قوچان:
قوچان کهن این پاره‌ی ناگسستنی خراسان بزرگ، سرزمین اسطوره‌ها و حماسه‌های پهلوانی است. و در طول تاریخ پرحادثه‌اش برای استقلال و پایداری ایران اهورایی از بذل جان و فرستادن جوانان غیورش به آوردگاه‌های بی‌بازگشت دریغ نورزیده است. و پاسداری از مرزهای ایرانشهر را در سرلوحه‌ی خویشکاری‌های بزرگ خود قرار داده است، و برای این مهم بهایی بس سنگین پرداخته است. به سبب این چرایی‌هاست که سرزمین قوچان در دامان خویش مبارزانی سلحشور و پهلوان را پرورده است. کشتی چوخه‌ی این دیار ریشه در هزاره‌های پهلوانی- حماسی دارد، و از اصالت و نژادگیِ روزگار کهن برخوردار است.
فنونش پاک و بی‌آلایش و از دستبرد زمانه برکنار مانده است که از آن میان می‌توان از فنونی چون! «قُل‌پیچ، سردست، بالادست، لنگ (پیچیدن)، یان‌باش و لِواشه را نام برد، که هر پهلوان با وجود چیرگی بر همه‌ی فنون در یکی از آن‌ها تبحر و مهارتِ خاصی داشت، و در واقع فن ویژه‌ی او محسوب می‌شد.
کشتی چوخه به راستی با جان و روح مردم خراسان و به‌ویژه اهالی قوچان عجین شده است. گودگاه کشتی «امام مرشد» در پوگان و پسین‌تر گود کشتی «رهورد» و «آلماجق» خود گویای عشق این مردم به آیین کهن پهلوانی است. گودهای کشتی «آق‌ امام» سیاهدشت و سلطان‌زیرآبه در روز عید فطر دایر بود و پهلوانان پس از یک ماه روزه‌داری و عبادت جهت تقویت و آمادگی جسمی به زورآزمایی می‌پرداختند. در شهر جدید در بازار سبزوار، در محل کنونی شهرداری قوچان نیز هر جمعه مسابقات کشتی با چوخه برگزار می‌شد و انبوه جمعیتِ مشتاق و کشتی‌دوست از شهر و روستاهای اطراف در این گود کشتی به زورآزمایی می‌پرداختند. از میان‌دارهای معروف این گود کشتی باید از «پهلوان کربلایی علی کاظمی اترآبادی» نام برد. از کشتی‌های معروف او کشتی با «پهلوان محمدحسین خیرآبادی» است که منجر به آسیب پهلوان خیرآبادی شد که تا آخر عمر از میادین کشتی بدور ماند. کربلایی پهلوان کاظمی در مسابقات اعزامی به تهران صاحب بازوبند پهلوانی شد. در گذشته‌های نه‌چندان دور هر روستای قوچان چندین پهلوانِ بنام داشت، و در ایام نوروز در تپه‌ی کشتی پوگان غوغایی بود. این تپه‌ی کشتی از عمومیت و اعتبار ویژه‌ای برخوردار بوده و هست. و از همه‌ی آبادی‌ها و حتی شهرستان‌های دور و نزدیک به گودِ کشتی امام مرشد می‌شتافتند. یکی از مطلعین که مجاور امام مرشد بود، می‌گفت: در ایام نوروز و به‌ویژه چهارده‌ فروردین از شصت و شش روستا و شهرهایی چون، قوچان، شیروان، بجنورد، اسفراین و چناران به گود کشتی «پوگان» می‌شتافتند. از پهلوانان بزرگی که در سرزمین قوچان به عرصه‌ی ظهور رسیدند، نخستن باید از «پهلوان محمدباقر مرغزاری» نام برد. به گواه یکی از کهن‌سالانِ مطلع شهرستان، پهلوانی به تنومندی و بلندقامتی و قدرت‌ و زور چون محمدباقر مرغزاری در عرصه‌ی کشتی چوخه‌ی خراسان پدیدار نگشته است.
هر کشتی‌گیری جرئت و توان زورآزمایی با او را نداشت، و هرگز پشت این پهلوان با خاکِ گود کشتی آشنا نگردید، از کشتی‌های معروف او که باید به کشتی خصمانه تعبیر کرد، کشتی او با «پهلوان علی‌اصغر یامی» است. در یک کشتی نفس‌گیر پهلوان محمدباقر پس از به زمین زدن پهلوان یامی در شگردی که میراث روزگاران کهن بود با فشار کاسه‌ی زانو بر شکم حریف مغلوب، موجب مرگ او گردید. یکی از موثقین قوچانی برای نگارنده تعریف می‌کرد: پهلوانی قوی‌پنجه در روزگار پهلوی اول از تهران به قوچان آمد و از مردم شهر و بزرگان طبق رسمی کهن خواهان باج یا کشتی شد. هنگامی‌که پهلوان محمدباقر به درخواست بزرگان از مزغزار به قوچان آمد، در حالی‌که سوار بر اسبِ مخصوص خویش بود، نخست به دیدار پهلوان تهرانی که در میدان امام کنونی چادر زده بود، شتافت. پهلوان تهرانی با دیدن یال و کوپال پهلوان محمدباقر از کشتی منصرف شده و شبانه قوچان را ترک گفت. هنگامی‌که پهلوان بزرگ درگذشت، هیچ تابوتی گنجایش جنازه‌ی او را نداشت. لاجرم پس از غسل با دو تیر چوبی چهارمتری بهم پیوسته، پیکر پهلوان محمدباقر مرغزاری را در امام مرشد کنار گود کشتی به‌ خاک سپردند.
دیگر پهلوانان نامی این سرزمین کشتی‌خیز، «حاج بابا پهلوان برجی است». پهلوانی بزرگ و نام‌آور و معزّز و در عین حال متواضع و پارسا و متمول، در طول حیات هرگز پشت او با خاک گود کشتی آشنا نگردید. حتماً پهلوانی به بزرگی و قدرت محمدباقر مرغزاری نیز در طول زندگانیش با او در میدان کشتی حاضر نگردید. به اعتقاد عامه‌ی مردم پهلوان برجی نظر کرده‌ی حضرت مولا بوده و شکل پنجه‌مانندی در تخت شانه‌ی راستش وجود داشته که در هنگام حمام رفتن برای اینکه از چشم ناپاک پنهان بماند، لنگی بر روی دوشش می‌انداخته است. از کشتی‌های معروف او در تهران و در زمان پهلوی اول است که به پایمردی یکی از متنفذین ایوان کیف با پهلوان پایتخت کشتی گرفت و پهلوان تهرانی را مغلوب کرد و به سبب این پیروزی تذکره‌ی زیارت خانه‌ی خدا را دریافت نمود۲٫
از دیگر پهلوانان چیره‌دست و خبره‌ی کشتی با چوخه‌ی قوچان، «پهلوان حاج‌ علی‌اصغر رستم‌آبادی» است. پهلوانی متدین و پرآوازه که قدرت جسمانی فوق‌العاده‌اش را تا هنگام پیری به سبب مراقبت از دست نداد. از کشتی‌های معروف این پهلوان خوش‌نام و بی‌رقیب، کشتی دوستانه‌ی او با پهلوان ملاعبدل پهلوانی است. درحالی‌که پهلوان ملاعبدل در اوج جوانی بود، در این کشتی مغلوب پهلوان پیر رستم‌آبادی شد۳٫
یکی از پهلوانان بزرگ و نامی این سرزمین که چشم روزگار کمتر پهلوانی چون او را به خود دیده، پهلوان «احمد وفادار» است. این پهلوان قوی‌پنجه از میادین کشتی چوخه با راهنمایی و هدایتِ «پهلوان سخدری» به عرصه‌ی کشتی کشوری و جهانی راه یافت، و عنوان قوی‌ترین مرد جهان را به خود منتسب نمود. پهلوان وفادار تنها پهلوانی است که مانند پهلوان اکبر خراسانی سه دوره صاحب بازوبند پهلوانی کشور گردید. از کشتی‌های معروف او که سبب شهرت و آوازه‌ی او در میان کشتی‌گیران چوخه‌ی خراسان گشت، هنگامی بود که پهلوان بزرگ قوچانی در کسوت مقدس سربازی در چهارده‌ی نوروز به همراه پهلوان سخدری به امام مرشد آمد. و در یک کشتی قَدَر با «پهلوان کربلایی ابراهیم یامی» در کمال ناباوری پهلوان یامی را به زمین زد. پدر نگارنده تعریف می‌کند، هنگامی که پهلوان کربلایی ابراهیم یامی پس از کشتی مورد اعتراض بزرگان قرار گرفت. پهلوان یامی در منزل پدرم برهنه گردید و بدن خویش را به معترضین نشان داد. ایشان می‌گویند هر کجا که دست پهلوان وفادار با بدن پهلوان ابراهیم تماس یافته بود از شدت زور و پنجه‌ی قدرت‌مند او سیاه و کبود شده بود. یکی از پهلوانان خوش کشتی در روزگار ما، پهلوان موسی‌الرضا رحمانی است که کشتی‌های زیبا و فکور او هنوز در خاطره‌ها جاخوش کرده است. فن اختصاصی این کشتی‌گیر پیچیدن (لنگ) بود.
از دیگر پهلوانان چوخه‌ی قوچان که کشتی‌های او در نهایت استادی و اصالت بود، «پهلوان قربان‌قلی کریمی» است که به قول کشتی‌دوستان کشتی‌های شیرین او فراموش ناشدنی ا ست.
تنها یادگار دوران طلایی کشتی با چوخه‌ی قوچان، «پهلوان قربان‌محمد بهادری» است. پهلوانی تنومند و پرقدرت و مردم‌دار که کشتی را از میادین کشتی چوخه آغاز کرد. و در هنگام سربازی به جامعه‌ی کشتی خراسان و پسین‌تر کشور و فرا ملی راه‌ یافت. بزرگ‌ترین و پرافتخارترین کشتی او با «امام علی حبیبی» معروف به «ببر مازندران» است که در یک کشتی حیرت‌آور با فن لنگ «پیچیدن» چوخه نام‌آورترین کشتی‌گیر آن روزگار را مغلوب کرد. باید متذکر شد که سال‌ها پوستر این کشتی به‌یاد ماندنی از نظر تکنیک بالا و زیبایی اجرای فن به‌عنوان نشان فدراسیون کشتی شناخته می‌شد.
یکی از خاطرات به‌یاد ماندنی را که استاد بزرگوارم شادروان حاج‌ احمد پهلوانی برای نگارنده حکایت می‌کردند، و حاکی از جایگاه رفیع و پراهمیت کشتی چوخه‌ی قوچان بود، سفر تیم ملی کشتی کشور به همراهی پهلوان حبیب‌ا… بلور به قوچان است. پهلوان بلور برای فراگیری فنون کشتی با چوخه، قهرمانان تیم ملی را به قوچان آورده بودند. استاد می‌فرمودند در ایام نوروز در امام مرشد قوچان در گرماگرم کشتی، «پهلوان اسکندر بیک فیلابی» به‌رغم کهن‌سالی در وسط میدان نشسته و میدان‌داری می‌کرد. چندین مرتبه خواستار کشتی با قهرمانان تیم ملی شد، پهلوان بلور با فروتنی به پهلوان اسکندر بیگ فیلابی گفتند: پهلوان ما برای یادگیری فنون کشتی چوخه آمده‌ایم نه کشتی گرفتن با پهلوانان چوخه‌کار قوچان.
قوچان بی‌گمان سرزمین کشتی با چوخه است، به گفته‌ی کهن‌سالان و آ‌گاهان کشتی با چوخه در هر روستای قوچان چندین پهلوان بزرگ و به‌نام بودند که از نظر قدرت و صلابت در کشتی زبانزد روزگار خویش بودند. به‌غیر از پهلوانان یاد شده در این نوشتار باید از نام‌آورانی چون: پهلوان بابامحمد حاجی تقی، پهلوان غلامحسین ترنیکی، پهلوان محمد نقابی و پسرش عباس پهلوان، بابامحمد مرغزاری، پهلوان علی‌اکبر مهرافروزیان، پهلوان غلامرضا خیرآبادی، پهلوان حسین سخی کواکی، پهلوان شایسته زرین (دربان)، پهلوان آدینه‌محمد جعفرآبادی، پهلوان خدمتگزار، پهلوان صحرایی، پهلوان کربلایی اسماعیل گزکوهی، پهلوان رمضان شکفته، پهلوان عقیل شاهی، پهلوان قنبر قنبری و …. نام برد.
در پایان این نوشتار کوتاه دریغ آمد که از نوازندگان محلی قوچان (عاشق‌چی‌ها) این یاوران و هم‌نفسان همیشه‌ی کشتی چوخه‌ی قوچان یادی نکنم. هنگامی که دُهُل (دُلْ در گویش قوچانی) این ساز کوبه‌ای به غرش درمی‌آید، و با نوای جان‌بخش «زُرنه» (نوعی ساز بادی) همراه می‌گردد، به‌درستی تداعی‌گر جوش و خروش میادین جنگ پهلوانان است که به رزم‌آورانِ کشتی‌گیر نیرویی مضاعف می‌بخشد، و در تماشاگرانِ مشتاق شور و شوق زایدالوصفی پدید می‌آورد. نامشان مانا و راهشان پُر رهرو باد. ادیدون باد.

پی‌نوشت:
۱ شاید بتوان پیشینه‌ی کشتی با چوخه را در شاهنامه‌ی پیر توس بازجُست و گونه‌های مختلف کشتی را در نبرد پهلوانان ایرانی و تورانی به مشاهده گرفت. گاه پهلوانان سوار بر اسب دست به کمربند هم انداخته و زورآزمایی می‌کردند:
همی زور کرد این بر آن، آن بر این
نجنبید یک شیر از پشت زین
نمونه‌ی بارز آن در نبرد رستم و افراسیاب است که رستم، پهلوان تورانی را از زین ربوده و بالای سر می‌برد ولیکن کمربند او پاره شده و افراسیاب جان بدر می‌برد.
در یک شکل دیگر، پهلوانان افسار اسب را به کمر بسته و دامن خفتان را بالا زده، دست در کمربند یکدیگر انداخته تا یکی از دو پهلوان پیروز گردد. اوج این کشتی را می‌توان در داستان رستم و سهراب بازیافت.
۲ به‌رغم پیگیری‌های نگارنده نام پهلوان تهرانی مشخص نگردید.
۳ این خاطره را شادروان استاد حاج احمد پهلوانی (فرزند ملاعبدل) برای نگارنده بازگو نمودند.

مهدی رحمانی
برگرفته شده از ویژه نامه قوچان شناسی ۱ به سردبیری حسین فیروزه)

یک نظر ارسال کنید