فقهِ فقیه بی تکلف

فقهِ فقیه بی تکلف

(درآمدی بر روش شناسی فقهی آیه الله آقا نجفی قوچانی)

آیت الله سیدمحمدحسن معروف به آقا نجفی قوچانی فرزندمرحوم سید محمد و زلال خانم(۱) در ۱۲۹۵ هجری متولدشد و در روز نهم اردیبهشت ۱۳۲۲ شمسی برابر با جمعه ۲۶ ربیع الثانی ۱۳۶۳ ه . ق درسن ۶۸ سالگی درقوچان بدورد حیات گفت.
سید محمد حسن این افتخار را داشت که در طول حیات علمی اش محضر بزرگانی از علماء را درک کند که در اوج ایشان؛ اصولی سترگ محمد کاظم خراسانی معروف به آخوند خراسانی است. درک محضر بزرگانی هم چون آخوند ملا محمد کاشی؛ عبدالکریم گزی و میرزا جهان گیر خان قشقایی و هم نشینی با عالمانی چون آغا نجفی اصفهان در فقه و حکمت و فلسفه سبب شده بود تا فقیهِ ما قله های فقه و اصول و حکمت را درنوردد.آقا نجفی قوچانی در حوزه های متفاوت دانش های دینی دارای آثار قابل توجهی است که از آن جمله می توان به: شرح کفایه الاصول آخوند خراسانی؛ شرح رساله تفاحیه ارسطو؛ رساله هایی در فقه که در مجموعه الرسائل الفقهیه گردآوری شده؛ شرح دعای صباح؛ سیاحت شرق و سیاحت غرب اشاره کرد.
از میان این آثار شهرت آقانجفی با دو کتاب سیاحتین« شرق» و «غرب» با کمال تاسف جنبه های فقهی و اصولی وی را در حجاب قرار داده و غفلت صاحب نظران را به دنبال آورده و نگذاشته تا چراغی بر این بخش از توانائی های آن بزرگ که در تاریکی قرار گرفته بتابد.
البته پیام آن دو اثر مشهور ایشان نیز که می توانستند به عنوان متونی آسیب شناسانه در روابط موجود درونی و بیرونی سازمان روحانیت از یک سو و چگونگی به روزرسانی مفاهیم و آموزه های ناظر به آخرت از سوی دیگر مورد توجه و دقت قرار گیرند دریافت نشد و سیاحت شرق که می توانست به عنوان متنی آموزنده در فهم ضعف ها و قوت ها و ظرفیت ها و کاستی های نهاد روحانیت مورد توجه قرار گیرد نیز بیشتر متنی تاریخی و سرگذشت نامه دانسته شد ولی اصحاب نظر می دانند که این یک متن ایشان در اثبات شخصیت متضلع آن عزیز کفایت می کند.
یادداشت پیش رو که اَدای دِینی به آن عالم گرانقدر است پس از اشاره به چند نکته تلاش خواهد کرد تا با محور قراردادن کتاب الرسائل الفقهیهان بزرگ که مجموعه ۷ رساله فقهی است (۲) ویژگی های روش شناسانه فقهی ایشان که از مشاهیر دیار خراسان و قوچان است را در اندازه بضاعت علمی و حجم مورد انتظار در این نشریه به بحث بگذارد.

نکته اول: فلسفه فقه دانشی برای بهداشتی کردن فقه
یکی از دانش های نوپیدا که در جغرافیای فقه قابل تعریف است و می تواند کمک فراوانی به حیات فقه و بهداشتی کردن آن و هم چنین روزآمدی آن بکند دانش جدیدالتاسیس«فلسفه فقه»است.فلسفه فقه دانشی درجه دوم است و نگاهی هستی شناسانه و فلسفی به فقه دارد که در میان عالمان و اندیشمندان شیعی نزدیک به دو دهه پیشینه دارد.(۳)
فلسفه فقه با تبیین مبانی؛ منابع و روش های فقه موجود می تواند به روشن کردن کاستی ها و آسیب های آن؛ به بهداشتی کردن و سالم سازی فقه از یک سو و همسویی بیشتر این دانش با ره آوردهای عقلانی جدید از سوی دیگر کمک کند.
به عنوان مثال می توان از مبانی فقه که در صورت تبیین صحیح می تواند فقه را گام ها به پیش ببرد یاد کرد. فقه مبانی مهم و چندگانه ای هم چون: مبانی معرفت شناختی؛ کلامی؛ حدیثی؛ زبان شناسانه و… دارد که تحول در هریک از آن ها می تواند فقه یک فقیه را متحول کند.
مبانی انسان شناسی فقیه اگر متحول شود فقه وی نمی تواند دست نخورده باقی بماند. هم چنین است مبانی خداشناسی وی که هر گونه تغییر در آن می تواند به راحتی فقه وی را دگرگون کند.

نکته دوم: روش‏شناسی فقهی سطح ها و لایه ها
هر علمی از جمله فقه سه رکن عمده دارد که عبارتند از: موضوع، هدف و روش؛ در این میان روش از جایگاه ویژه‏ای برخوردار است. (۴) رو‏ش‏شناسی فقهی یکی از سرفصل های فلسفه فقه است و در این دانش مورد مطالعه قرار می‏گیرد.
روش شناسی یکی از فروعات اپیستمولوژی (معرفت شناسی ) است. در روش شناسی راه های رسیدن به شناخت علمی و دقیق اشیاء و امور مورد مطالعه قرار می گیرد. در یک معنای کلی، روش هر گونه ابزار مناسب برای رسیدن به مقصود می‏باشد. روش ممکن است به مجموعه راه هایی که انسان را به کشف مجهولات هدایت می‏کند، مجموعه قواعدی که هنگام بررسی و پژوهش به کار می‏روند و مجموعه ابزار و فنون که آدمی را از مجهولات به معلومات راهبری می‏کنند اطلاق شود. روش معانی و کاربردهای دیگری نیز دارد که نیازی به ذکر همه آن موارد نیست.(۵)
از آنجا که روش‏شناسی به محقق قدرتی می‏دهد که بتواند به یک موضوع از جهات مختلف بنگرد و آن را از زوایای مختلف بررسی کند؛ و همچنین بتواند در تحلیل آثار دیگران به پیش فرض‏ها؛ مبانی و منابع آنان و هم چنین نقاط قوت و ضعف هایشان پی ببرد لذا از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است.
روش‏شناسی دارای سه سطح و سه منظر است. سطح اول: بحث کردن از روش عرضه و ارائه مطلب است. این سطح به روش شناسی شکلی می پردازد. سطح دوم: شامل فنون و انواع شیوه های پژوهش است . آشنائی با فنون آماری ؛ پیمایش ؛ تحلیل محتوا ؛ مطالعه کیفی و نظائر آن و سطح سوم روش شناسی؛ شامل انتخاب میان پارادایم های رقیب در حوزه تحقیق است. (۶)
در این یادداشت مراد از روش شناسی همان سطح اول است که در تعریف آن گفته شده: راهی که یک اندیشمند انتخاب می کند تا از آن طریق به پژوهش و کوشش در امری و فرعی از فروعات یک امر بپردازد و به شناختن آن برسد . (۷)
در بررسی آثار فقیهان شیعی وسنی حداقل می توان روش فقهی ایشان را در دو ضلع کلان «عقل گرا» و «نقل گرا» و هر یک از آن دو روش را به «مدرسه ای» و «تجمیع ظنونی» تقسیم کرد که در ادامه به صورتی گذری به این دو روش کلان اشاره خواهد شد.

۱ روش تطبیقی (مدرسهای) یاریاضیوار (۸)
در این روش فقیه همت خویش را بر گردآوری قواعد ناظر به فهم گزاره های فقهی متمرکز می کند و مسائل را بر همان قواعد فهم کرده و با آن قواعد تطبیق می دهد. حال این قاعده فرقی نمی کند یک قاعده ی نقلی ،رجالی ،اصولی یا فقهی باشد. فقیهان نقل محور همانند کلینی و صدوق که اولین فقیهان شیعی نیز هستند را می توان در این جا جای داد.نماینده برجسته این روش فقهی در میان فقیهان عقل گرای معاصرمرحوم آقای خوئی و پاره ای از شاگردان ایشان هستند که این گونه به استنباط می پردازند.

۲ روش تحلیلی یاتجمیع ظنون
روش تحلیلی یا تجمیع ظنون در توجه فقیه به تحلیل های تاریخی یا فلسفی و یا عرفی خود را نشان می دهد. فقیهان معتقد به این روش خود به چند دسته تقسیم می شوند. تفاوت روشی صاحب جواهر با مقدس اردبیلی از فقیهان پیشین و هم چنین تفاوت نائینی و اصفهانی از فقهای معاصر مانند کسانی صاحب جواهر با مقدس اردبیلی از فقیهان پیشین و نائینی و اصفهانی از فقهای معاصر با یکدیگر که از فقهای روش تحلیلی هستند زائیده تفاوت ایشان در شیوه تحلیل گزاره های دینی ناظر به فقه است. نماینده برجسته این روش فقهی در میان معاصران را می توان مرحوم آقای بروجردی و امام وپاره ای از شاگردان ایشان دانست.

نکته سوم:راه‏هاى دست‏یابى به روش‏شناسى یک فقیه
همان گونه که گفته شده: روش‏شناسى‏ها بر بنیاد معرفت‏شناسى‏ها استوارند (۹) و براى شناختن روش علمى هر اندیشمندى باید با مبانى معرفتى وى آشنا شد. این بحث اگرچه در جاى دیگرى باید پیگیرى شود ولى اشاره‏وار مى‏توان گفت: براى دست‏یابى به روش‏شناسى یک فقیه دو راه پیش روى ماست: الف) خود فقیه در ابتداى اثرفقهی خود تصریح کرده باشد که من در این اثر به این شیوه خاص وارد بحث شده‏ ام؛ ب) از راه استقراء مباحث فقهی به کشف روش فقهی آن فقیه رسید که خود استقراء نیز دو زیر مجموعه دارد: ۱٫ استقراى تام؛ ۲٫ استقراى ناقص. (۱۰)

روش شناسی فقهی آقانجفی در نگاهی گذری
همان گونه که اشاره شد برای فهم روش شناسی فقهی این فقیه ارجمند باید به یادداشت های فقهی ایشان مراجعه کنیم که متاسفانه تنها اثر در دست ما برای داوری در مورد این بخش از شخصیت ایشان کتاب الرسائل الفقهیهاست که تقریرات ایشان از چند بحث فقهی استاد بزرگشان مرحوم آخوند خراسانی (۱۱) است.
در یک نگاه کلی می توان با توجه به این اثر آقانجفی قوچانی وی را در زُمره وصف فقیهان تحلیلی قرار داد که پاره ای از ایشان با بهره گیری از تحلیل های فلسفی و برخی دیگر از ایشان با تحلیل های عرفی و یا به صورت تلفیقی به استنباط و اجتهاد می پردازند.
سرفصل های روش شناسی فقهی ایشان را می توان در نکاتی چند دانست که مهم ترین آن ها عبارتند از: الف) نُرم شکنی و فُرم شکنی؛ ب) بهره گیری از تحلیل های فلسفی در فقه؛ (۱۲) ج) بهره گیری از تحلیل های عرفی در فقه؛ د) توجه به فقه مقارن؛ که در ادامه تنها به یکی از نکات روشی ایشان و پاره ای از مصادیق آن اشاره خواهد شد؛ امید که بتوان در فرصتی دیگربه بقیه موارد نیز پرداخت.
نُرم شکنی و فُرم شکنی
یکی از روش های فقهی مرحوم آقا نجفی نُرم شکنی و فُرم شکنی وی در نگارش و طرح مباحث فقهی است. (۱۳) فقیهان تحلیلی نُرم شکن و فُرم شکن اند بر خلاف فقیهان معتقد به روش کلاسیک و مدرسه ای که نه تنها نرم شکنی و فرم شکنی را نمی پذیرند بلکه آن را ضد ارزش نیز می دانند. (۱۴)
مرحوم آقا نجفی قوچانی در الرسائل الفقهیه نشان داده است که در مباحث علمی؛آن چه اهمیت دارد خود بحث وذات موضوع است نه وفاداری به نُرم ها و فُرم ها. وفاداری به نرم ها و فرم ها نه تنها دانش را غیر جذاب و صامت می کند که آن را در غُل و زنجیر می کند و مانع از پیشرفت آن می شود.
طرح تئوری«بر ضد روش» (۱۶) و دفاع پاره ای فیلسوفان راست اندیش وطنی (۱۷) از آن بر مبانی متعددی استوار است و علل فراوانی دارد که از آن جمله می توان به تاکید بسیار زیاد پاره ای عالمان بر فُرم گرایی اشاره کرد. این فیلسوفان برای نجات دانش از دُگماتیزم روشی بر علیه روش شوریدند و این طرح را درانداختند. (۱۸)
یکی از نرم ها یا هنجارها که همه جا قابل توجه است اما در دانش ها نباید توصیه شود حرمت عالم به جای حرمت علم است. در مباحث علمی آن چه حرمت دارد علم است نه عالم (۱۹) و لذا است که اگر این تفکر جا به جا شود قطار حرکت علم اگر متوقف نشود کند می شود و پر واضح است که توقف و حتی کندی حرکت قطار دانش به ضرر جان و جهان انسان هاست. آسیب هایی که حوزه علمی شیعی و به تبع آن جهان شیعه از تقلید و کرنش در مقابل آراء فقهی بزرگی مثل مرحوم شیخ طوسی به مدت نزدیک به دو سده داشت را برخی از فقیهان به تصویر کشیده اند که از ذکر آن خودداری می کنم. (۲۰) آقا نجفی قوچانی همان گونه که در دیگر آثارش نیز نشان داده است این سنخ از حرمت را نه تنها نمی پسندیده (۲۱) بلکه در مسیر مخالف آن نیز گام برداشته است چرا که برای وی علم عزیزتر از عالم بوده است.
ارادت و شوق ایشان به آخوند را همه گان می دانیم اما وقتی می خواهد به نقد اندیشه استادش بنشیند علم را محترم تر می داند و از تعابیری در نقد آخوند بهره می گیرد که تکان دهنده و آموزنده است.
در فرم هم وی این گونه می اندیشد. وی در دعوای شکل و محتوا و یا فرم و متن به محتوا و متن اصالت می دهد و تلاش می کند بحث را منتقل کند اگر چه مجبور شود گاه از قالب مباحث فقهی محض بیرون رود و به طنز متمسک شود و یا از احاله بحث به دانشی دیگر بهره بگیرد.
آقانجفی قوچانی گاه در عین بحث فقهی جدی و خالص به یک باره اولاً فرم ادبی را شکسته و برای القاء یک مطلب به فارسی پناه می برد و ثانیاً همان جا نیز از زبان طنز بهره می گیرد شاید که بتواند از این طریق بحث را قابل فهم تر کند که به عنوان مثال می توان به مصادیق ذیل اشاره داشت.

پاک شدن حیوان با برطرف شدن عین نجاست
در کتاب الطهاره بحثی مطرح است تحت این عنوان که حیواناتی که نجس العین نیستند اگر به نجاستی آلوده شدند و بدن آن ها نجس شد راه طهارت و پاک شدن این ها چیست؟ آیا زائل شدن عین نجاست کافی است تا اگر بدن وی با آب تلاقی پیدا کرد آب را نجس نکند یا نه صرف زوال عین نجاست کافی در طهارت نیست و باید شستشو داده شود تا پاک شود چرا که این تنها آب است که طاهر است: لا مطهر الا الماء.(۲۲) . مرحوم آقا نجفی در بازتاب اقوال موجود در طهارت و عدم طهارت و تسری نجاست حیوانی که نجس شده به آب و نجس شدن آن بیش از هفت قول را نقل می کند. (۲۳)
فقیهِ ما آن گاه به بازتاب ادله پاره ای از آراء مهم و مطرح در موضوع پرداخته و در تبیین ادله کسانی که قائل به نجاست اند و در آن تفاوتی بین نوع حیوان؛ غائب شدن و عدم غیبت حیوان ودیگر فروض قائل نیستند و به صورت مطلق حکم به نجاست می دهند می گوید این رای نیازمند اثبات پنج قاعده مهم است و بر شانه پنج قاعده استوار است که از جمله آن ها این چند قاعده اند: ۱٫ اثبات قاعده هرشئ نجس مرطوب با ملاقات با اشیاء دیگر موجب نجس شدن آن ها می شود؛ ۲٫صرف زائل کردن نجاست از اشیاء نجس سبب طهارت نمی شود و تنها طاهر آب است؛۳٫قاعده استصحاب در شئ که یقین به نجاستش و علم به از بین رفتن نجاستش نداریم جاری می شود.
آقا نجفی آن گاه به تفصیل به طرح این ادله پنج گانه و نقد آن ها می پردازد و در ضمن این نقل و نقد به مباحثی تحلیلی فلسفی پرداخته و در بحث از این که استصحاب در صورتی جاری است که اثبات کنیم نجاست از امور واقعیه ای است که شارع پرده از آن برداشته استو لذا اگر شک کردیم در این که با غائب شدن حیوان نجس شده یا برطرف شدن عین نجاست ازآن حیوان ؛ وی پاک شده و در صورت برخوردش با آب موجب نجس شدن آب نمی شود؛ نجاست حیوان را باید استصحاب کنیم و بگوئیم نجاست همچنان باقی است که در صورت ملاقات آب با بدن این حیوان آب نیز نجس می شود؛ می نویسد: نمی پذیریم که نجاست از امور واقعیه است بلکه نجاست امر انتزاعی است که از وجوب غَسل(شستن) منتزع می شود. یعنی این که شارع مقدس ما را امر کرده به وجوب شستن این حیوان متوجه می شویم که این حیوان از نظر شارع نجس است که در این اگر عین نجاست از بین رفت یا این حیوان مدتی غایب شد نمی توانیم ادامه نجاست را استصحاب کنیم بلکه باید حکم به طهارت بدهیم .
ایشان آن گاه در نقد تمسک به استصحاب در اثبات نجاست مطلق حیوان نجس شده و عدم اکتفاء بر زوال عین نجاست از بدن حیوان حتی بر فرض واقعی بودن نجاست نیز می گوید: بر فرض پذیرش واقعی بودن نجاست باز هم استصحاب این جا جاری نمی شود چرا که خود امور واقعی نیز همه بر یک وزان و میزان نیستند بلکه امور واقعیه بر دو نحو اند می نویسد: نحو ؛ یعرف العرف محقَّقَ ذلک الامر الواقعی کما لو امر الطبیب بالتبرید؛ فالتبرید امر واقعی الا ان محقَّقه بید العرف …یک صورت از این امور واقعی تحققش عرفی است و عرف معیار تحقق بیرونی آن است. این جا آقا نجفی قوچانی فرم شکنی می کند (۲۴) و در صُلب بحث مهم فلسفی فقهی از ادبیاتی غیر منتخب -یعنی فارسی- استفاده می کند و برای توضیح این نحو از امور واقعی به فارسی می نویسد: فلو شُک در این که تبرید حاصل شد به یک من انار خوردن؛ یا باید دو من بخورد تا تبرید حاصل شود؛پس واجب است که دو من انار بخورد تا قطع به تبرید حاصل شود فان العرف یفهم ان التکلیف هو التبرید… (۲۵) آقا نجفی در موارد متعددی در این رساله های هفت گانه گاه با تعابیری همچون «والعجب من الاستاد حیث تکلم» (۲۶) و دیگر گاه نیز با تعابیر تندتری هم چون «وهوعندیفیغایهالسخافه» (۲۷) نشان داده است که علاوه بر فرم شکنی نُرم شکن نیز هست.
آقا نجفی با اشاره به این که در بحث باقی ماندن نجاست حیوانی که عین نجاست از بدنش بر طرف شده نمی توان به قاعده استصحاب تمسک جُست سه دلیل را بیان می کند که دلیل سوم بر عدم امکان تمسک به استصحاب را این چنین تقریر می کند:
اگر نجاست را امر واقعی ندانیم – که نظر آقا نجفی همین است- تکلیف روشن است که جای جریان قاعده استصحاب نیست ولی اگر امر واقعی هم بدانیم چون این امر واقعی؛ بسیط و مجهول هست لذا غیر معقول است که شارع به آن دستور داده باشد چرا که برای مکلف غیرمقدور است. و لذا تکلیف به بیش از ازاله نجاست تعلق نمی گیرد و ما تنها مامور به ازاله نجاست از بدن حیوان هستیم نه آن که علاوه بر ازاله نجاست مامور به شستن نیز باشیم (۲۸)
آقا نجفی با اشاره به اشکال استادش بر این مطلب به نقد اشکال استادش پرداخته و با تندی می نویسد: و هو عندی فی غایه السخافه. اشکال استادم بر این نکته در نهایت سخافت است و آن گاه ادامه می دهد: ان قلت لازم نیست این قدر به خود بادکنی. (۲۹)
البته در بحث روش شناسی فقهی فقیه دیار ما سخن بسیار است که امید می رود بتوان در فرصتی فراختر آن را با تفصیلی مناست تر پی گرفت.

پی نوشت ها:
۱ ظاهراً والده ایشان کرمانج بوده. ۲ این هفت رساله عبارتند از: طهارت بدن حیوان با از بین رفتن عین نجاست؛.اشتراک فریضه و نافله دراحکام.نماز مسافر؛.کتاب خمس؛کتاب قضا؛ کتاب رهن؛منجزات مریض.۳ اولین دغدغه را می توان در کتاب ماوراء الفقه شهید سید محمد صدر دید که وی یکی از سرفصل های مهم این دانش –ترابط علوم – را مورد بحث قرار داده است. ۴ شاکر، محمدکاظم، مبانی و روش‏های تفسیری، ص ۴۵٫ ۵ ر. ک. به: گفت و گو با سید صادق حقیقت، نشریه تهران امروز ۸/۹/۸۹٫ ۶ برایان فی؛ پارادایم شناسی در علوم انسانی؛ ترجمه : سید مرتضی مردیها؛ص۱۸٫ ۷ . الصوا؛ علی محمد؛ تحدیدات؛ ص۲۸٫ ۸ اصطلاحی است که آقای علیدوست از فضلای قمی در مورد روش مدرسه ای و کلاسیک به کار گرفته اند. ۹ . فیرحى، داود، روش‏شناسى اندیشه سیاسى، ص ۵٫ ۱۰ . آل شیخ، صالح، مناهج المفسرین، ص ۳٫ ۱۱ . البته در مجموعه مقالات کنگره اخیر آقا نجفی قوچانی در انتساب این تقریرات به استاد ایشان مرحوم آخوند خراسانی تردید ایجاد شده است که به نظر قابل دفاع نیست و در فرصتی دیگر بدان خواهم پرداخت.۱۲ . فقه واصول شیعی دردوره معاصر بیش ازحد به فلسفه آلوده شده است به گونه ای که درآسیب شناسی اصول موجود شیعی از خلط مباحث فلسفی با اصول بعنوان یکی از مهمترین مشکلات یاد می شود. نگارنده مقاله ای دراین باره دردست نشرداردکه می توان تفصیل بحث را آنجا پیگیری کرد. ۱۳ . البته وی این روش را در دو کتاب سیاحت شرق و غرب هم به کار گرفته است. ۱۴ . تعامل اخباریان با مسائل نوپیدا از یک سو و فقیهان نوگرایی همانند شهید و دیگران از سوی ددیگر مصداق روشن این بحث است. ۱۵ . چرا که توان گفت و گوی وی را با بسیاری از مخاطبان با مشکل مواجه می کند.۱۶ .عنوان کتابی است از فایرابند که از مدافعان دانش بدون روش است. ۱۷ . از جمله ایشان دکتر سعید زیباکلام است که فلسفه علم آموخته است. ۱۸ . البته این به معنای دفاع از ایشان نیست. نگارنده در اثری دیگر که امید می رود در قالب کتاب چاپ شود به نقد این نکته پرداخته است. ۱۹ . این روش را استاد گرانقدر ما مرحوم آیت الله مهدوی دامغانی – که قبل از هجرت به قم دو سال در درس خارج ایشان حضور داشتم – را نیز انتخاب کرده بودند و گاه در نقد پاره ای اصولیان و فقیهان بزرگ معاصر تعابیری به کار می برد که بسیار تند بود . توضیح ایشان هم این بود که علم مهم تر و با ارزش تر از عالم است. ۲۰ . محمد ابراهیم جناتی؛ کیفیت بیان ادوار فقه. ۲۱ . از جمله می توان در سیاحت شرق این رویکرد را دید. ۲۲ . آقا نجفی قوچانی؛ مجموعه الرسائل الفقهیه؛ ص۳۳٫ ۲۳ . و حاصل الأقوال هو قول بطهاره مایلاقیه مطلقا. و قول بطهارته بشرطه الغیبه. و قول بطهارته بشرط الغیبه و احتمال الوقوع فی الکثیر. و قول بطهاره ما یلاقیه و نجاسه بدن الحیوان مطلقا. و قول بالتفصیل بین آکل الجیف و غیره. و قول بالنجاسه مطلقا. و قول بعدم تنجس بدن الحیوان أصلاً. ۲۴ . موارد دیگری نیز در این تقریرات هست که به عنوان نمونه می توان از آن چه وی در ص۳۸؛ و به ویژه پاورقی ۳ آن آمده است یاد کرد. ۲۵ . آقانجفی قوچانی؛ مجموعه الرسائلال فقهیه؛ ص۳۷٫ ۲۶ . همان ؛ ص۱۱۰٫ ۲۷ . همان؛ ص۲۸ .
۲۸ .همان. ۲۹ . همان؛ص ۳۸٫

حجت الاسلام و المسلمین علی شفیعی
(مقاله برگرفته شده از ویژه نامه قوچان شناسی ۲ به سردبیری حسین فیروزه)

یک نظر ارسال کنید