خانه / قوچان / غلامحسین بخشی

غلامحسین بخشی

غلامحسین بخشی، موسیقی‌دان برتر

آهنگ‌ها و موسیقی به‌جا مانده از جعفرقلی از گسترش خاصی برخوردارند. زیرا اشعارش به زبان‌های کردی، ترکی،‌ فارسی و عربی بر این غنا و گستردگی افزوده‌اند.
جعفرقلی علاوه بر شاعری و عرفان و معارف اسلامی، یکی از بزرگ‌ترین مفاخر موسیقی نه‌تنها خراسان بلکه جهان می‌باشد که تاکنون ناشناخته مانده و در سال‌های اخیر به همت حوزه‌ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی در تهران، تا حدودی موفق شدیم جعفرقلی و نقش او در موسیقی مذهبی و عرفانی را به اولیای امور موسیقی کشور بشناسانیم.
قطعاً جعفرقلی داستان‌های موسیقی را با ساز دوتار به اوج زیبایی رسانده بوده و از خود شاگردان برجسته‌ای چون استاد غلامحسین بخشی قوچانی و هَلوخان گاوه شانلو تیرگانی درگزی به‌جا گذاشته که مروجین بعدی فرهنگ موسیقی عرفانی منطقه‌ی شمال خراسان بوده‌اند.
جعفرقلی در برخی سال‌ها که به سیاه‌چادرهای کردان در هزارمسجد می‌آمده و زندگی خود را در میان آنان می‌گذرانید، از لایین نور ویردی خان جلایر که نوجوان بوده، از درگز هلوخان تیرگانی و از قوچان نیز استاد غلامحسین دوتارهایشان را برداشته و به حضور این استاد اعظم می‌رسیده و از خرمن دانش و هنر او کسب فیض می‌نموده‌اند که از آنان در دیوان جعفرقلی نام بردم. استاد غلامحسین نیز بعداً شاگردانی به‌گونه‌ی زیر تربیت کرده بود که ما امروز هرچه از جعفرقلی داریم، مدیون آن‌ها هستیم که آخرین دوره از شاگردان مکتب جعفرقلی بوده‌اند.
در مورد استاد غلامحسین سلطان زیرآبه‌ای از مرحوم استاد حاج‌حسین یگانه به نقل از استادش مرحوم بخشی استاد محمد جوزانی از شاگردان برجسته‌ی استاد غلامحسین شنیدم که گفته بود:
روزی امیر عبدالرضاخان شجاع‌الدوله ایلخانی زعفرانلو حاکم قوچان، در سال‌های جوانی خود، سواری را به روستای سلطان‌زیرآبه فرستاده بود که چون میهمانان گران‌قدری از تهران بر من وارد شده‌اند، بی‌درنگ به قوچان بیا و ما را با اجرای برنامه‌ی ساز و آوازت سرگرم کن.
استاد با اندکی تأمل از بین رفتن و نرفتن که آیا شاگردانش را تنها بگذارد و برود یا نه؟ که تنها گذاشتن و رفتن نوع بی‌احترامی است نسبت به آن‌ها. اما او بزرگ بخشی ایل و شجاع‌الدوله بوده و باید به دعوت شجاع‌الدوله احترام می‌گذاشته است. لیکن شاگردانش به وی اعتراض می‌کنند که چه بخشی بازی شجاع‌الدوله؟ چه افتخارات توخالی و بی‌ثمر؟
اگر شجاع‌الدوله برای شما ارزش قائل بود، چرا یک قالیچه به تو نداده که زیر پایت بیندازی و روی خاکستر می‌نشینی؟ شجاع‌الدوله در این سال‌ها چه گلی به سرت زده؟ کجا از حال و روز و زندگیت خبر گرفته که در چه شرایطی زندگی می‌کنی؟ پس بهتره که به قوچان نروی. شجاع‌الدوله، بی‌شجاع‌الدوله، بنابراین، بخشی به پیک شجاع‌الدوله جواب منفی داده و او را به قوچان برمی‌گرداند.
شجاع‌الدوله که انتظار شنیدن چنین تمردی را از سوی بخشی خود نداشته، در حضور خوانین قوچان برآشفته می‌شود و دستور می‌دهد چند سوار بروند و این پدرسوخته را از سلطان‌زیرآبه در پنجاه کیلومتری شمال قوچان، با تازیانه تنبیه کرده و جلو اسب‌ها انداخته و بیاورند.
خوانین از شنیدن چنین حکمی، سخت پریشان می‌شوند و به خود می‌لرزند. سرانجام تاج‌محمدخان و فرهادخان توپکانلو و عده‌ای از محترمین دربار، به شفاعت و عذرخواهی برمی‌خیزند که چنین رفتاری با هنرمندان، آن‌هم در دربار ایلخانان قوچان که حامیان و پرورندگان موسیقی و هنرمندان بوده‌اند، بی‌سابقه است و موجب بدنامی و آبروریزی دستگاه حکومت می‌گردد و این ننگ با هیچ رنگی پاک نمی‌شود. بالاخره پس از چندی گفت‌وگو و خواهش و تمنای خوانین و ریش‌سفیدان قوچان، شجاع‌الدوله از غضب و عصبانیت فروکش می‌کند و خوانین خودشان دو نفر سوار با یک اسب یدکی برای بخشی به سلطان‌زیرآبه می‌فرستند و خواهش می‌کنند که برای حفظ آبروی ایل و طایفه حتماً سوار شده و بی‌درنگ به قوچان بیاید.
استاد غلامحسین ناچار با بیم و هراس، دوتارش را برداشته و حرکت می‌کند که به قوچان بیاید. شاگردانش از جمله استاد محمد جوزانی و خان‌محمد بخشی و دیگران می‌گویند ما هم با تو می‌آییم که اگر شجاع‌الدوله شما را مجازات کرد، نخست باید ما را بکشد، آن‌گاه تو را کیفر دهد.
به‌هرحال آن‌ها سوار و شاگردان هم پیاده،‌ روانه‌ی قوچان می‌شوند. نزدیک غروب به دربار شجاع‌الدوله می‌رسند. [خیابان عشق‌آباد. میلان دوم شرقی. چهارراه سوم. نزدیک دارایی]شجاع‌الدوله که چشمش به استاد غلامحسین می‌افتد، نمی‌تواند خود را کنترل کند و فریاد می‌کشد که: پدرسوخته، وقت گیر آورده و برایم تکلیف معین می‌کنی، ها؟ خواهی دید. امشب باید یا بلبل را روی شاخه‌ی دوتار بنشانی یا با شمشیر گردنت را می‌زنم. حال خود دانی.
شجاع‌الدوله سخت عصبانی شده و هیچ‌کس جرأت نفس کشیدن ندارد. هوا تاریک می‌شود. اردیبهشت‌ماه است و در باغ و کاخ شجاع‌الدوله، قمری‌ها بلبل‌ها به نغمه‌سرایی مشغولند. لحظه‌ای بعد مهمانان تهرانی و شاهزادگان قاجاری در تالار بزرگ شجاع‌الدوله مستقر می‌شوند. ایلخانی به‌وسیله‌ی فراش خلوت، استاد غلامحسین را برای اجرای برنامه احضارمی‌کند.
استاد از بیم و ناراحتی که از صبح که از روستا به راه افتاده‌اند، هیچ چیز نخورده و شکمش از گرسنگی به پیچ‌وتاب افتاده است. لذا یکی از شاگردانش به‌نام محمد بخشی جوزانی را فرامی‌خواند و می‌گوید شال سرت را باز کن و به کمرم ببند و هر چه می‌توانی زور بزن و فشار بده که معده و استخوان‌هایم به‌هم بچسبند.
این کار انجام می‌شود. شجاع‌الدوله قدم‌ به خارج تالار می‌گذارد و نگاهی غضبناک به بخشی می‌اندازد. بخشی می‌گوید: سرکارجان، خواهش می‌کنم باز هم بر من خشم بگیر تا کار را تمام کنم که زندگیم با چنین حالی ارزش ندارد. شجاع‌الدوله می‌گوید: مراقب باش که با پای خودت از این خانه بیرون روی، نه این‌که جنازه‌ات را بر دوش بیرون برند. راه دومی نیست. سپس با عصبانیت به درون تالار می‌رود. لحظه‌ای بعد بخشی هم دوتارش را کوک می‌کند و وارد تالار می‌شود که میهمانان با یال و کوپال سرکار، سرتاسر تالار را فراگرفته‌اند و چراغ لاله‌های بلورین رنگارنگ پرتوافشانی نموده و چشم‌ها را خیره می‌کند. چند قاب‌ عکس زیبا و پرابهت شمشیر بر کمر بسته از جمله عکس ناصرالدین‌شاه و سپهسالار خراسان امیرسام‌خان شجاع‌الدوله ایلخانی زعفرانلو فاتح هرات و برادر کوچکش سرکار امیر حسین‌ خان شجاع‌ الدوله پدر بزرگ امیر عبد الرضاخان شجاع‌ الدوله نصب شده که بر ابهت مجلس افزوده‌اند.
وقتی پنجه‌های استاد روی پرده‌های دوتار می‌لغزند و آ‌وازش در فضا با اشعاری دل‌انگیز «مُشکل کاره، کاری دل» از جعفرقلی، مترنم می‌گردد. صدای ‌آفرین‌آفرین از مجلسیان برمی‌خیزد. قلب محزون استاد به درد آمده و اشک از گوشه‌ی چشمانش فرومی‌چکد و همراه دوتار با صدای محزون و سرانگیزش غوغایی به‌پا می‌کند که اشک چشم حاضرین را جاری می‌سازد.
در این هنگام بلبلان باغ هم به شور و فغان آمده و به‌سوی تالار جست‌وخیز و پرواز می‌کنند. بلبلی شوریده‌حال بی‌باکانه از پنجره وارد تالار می‌گردد و با چهچهه و فریاد و فغان، روی دسته‌ی دوتار استاد می‌نشیند و همراه با ناله‌ی دوتار و نالش استاد، به چهچهه‌زنی و فریاد می‌پردازد. در این‌حال مهمانان سخت شادمان شده و کف می‌زنند. شجاع‌الدوله که اشک شوق در چشمانش حلقه زده بود، بی‌اختیار از جا برداخت و دو کیسه پول نقره که در هر کیسه ۲۵۰ تومان پول بود، روی سر استاد شاواش کرده و آفرین می‌گوید.
اما استاد هم‌چنان در خروش و ترنم، از آهنگی به آهنگی و از نغمه‌ای به نغمه‌ی دیگر می‌رفت و می‌نواخت و می‌خواند و می‌نالید. بلبلی که از دست زدن‌ها و نشست‌وبرخاست مجلسیان بیمناک شده و از پنجره بیرون رفته بود، این بار به محض این‌که شجاع‌الدوله و مهمانان بر روی صندلی‌های خود نشستند، باز همراه چند بلبل دیگر، فریاد و فغان‌کنان و چهچهه‌زنان از پنجره به درون اتاق پریدند و روی سر و شانه‌ی بخشی و دسته‌ی دوتارش نشستند و به‌شدت شروع به چهچهه زدن و بی‌تابی نمودند.
شجاع‌الدوله باز هم برخاست و یک کیسه پول دیگر خواست و سکه‌های نقره را که ۲۵۰ تومان بودند، بر سر و دوش بخشی ریخت و آفرین آفرین گفت.
بخشی گفت: سرکارجان، باز هم غضب کنم. من می‌دانم امشب چه‌کار کنم.
مهمانان شجاع‌الدوله برخاسته و هر کدام جداگانه پول‌هایی بر سر و رویش ریخته و آفرین آفرین گفتند و وی را که سخت در خروش بود، از زمین بلند کردند و رویش را بوسیدند. یکی از شاهزادگان انگشتری زمردی گران‌بهای خود را از انگشت درآورد و بر انگشت بخشی کرد و مرحبا گفت و دیگران نیز …
شجاع‌الدوله باز هم ‌آفرین گرفت و فراش‌باشی را احضار نمود و تمام پول‌های شاواش شده را در کیسه‌ها ریخت و تقدیم بخشی نمود. آن‌گاه فرمان داد همان قالی سرخ‌رنگ زیبا و رنگارنگ را که طعنه بر فرش گهرباف طاق کسرای شاهنشاه ساسانی می‌زد، از کف اتاق جمع کرده و بر ترک اسبی رهوار بستند و اسب و قالی را هم به بخشی بخشید تا با همراهانش روانه‌ی سلطان‌زیرآبه گردد.
خوانین کرد حاضر در جلسه نیز هر کدام به فراخور حال هدایایی به بخشی دادند. تاج‌محمدخان بادلانلو به بخشی گفت: فردا یک ماده‌گاو شیرده با گوساله‌اش برایت به سلطان‌زیرآبه می‌فرستم. دستت درد نکند که ما را سرافراز کردی.
و بدین‌گونه آن‌شب، تمام حاضران و بخشی‌های همراه استاد و مهمانان شام مفصلی خورده و پراکنده شدند بخشی نیز یک کیسه از پول‌ها را بین شاگردانش تقسیم کرد و با هم‌دیگر شبانه رهسپار سلطان‌زیرآبه شدند و یک هفته به شادمانی و ساز و آواز پرداختند که روستائیان منطقه اعم از زنان و مردان و کودکان در آن جشنواره خودمانی شرکت نموده و هنرمندان خود را تشویق و تقدیر و شاواش می‌کردند.
روز بعد، خبر هنرنمایی و افسون‌گری بخشی سلطان‌زیرآبه‌ای، شاگرد برجسته‌ی جعفرقلی زنگلی در تمام شهر و بازار و رستاهای قوچان پیچیده و نقل محافل گشته بود و همگی انگشت حیرت به دندان می‌گرفتند و آفرین می‌گفتند و هنر را قدر و حرمت می‌نهادند.
این بود سرافرازی گوشه‌ای از هنرِ هنرآفرینان قوچان در حضور مهمانان و شاهزادگان قاجار که از خشم شجاع‌الدوله، بر بخشی هنرآفرینش، نشأت گرفته بود و دیگر قابل تکرار نبود. زیرا چند سال بعد که قوام‌السلطنه والی مغرور و مستبد و خودخواه به ایالت خراسان منصوب شده و چون شجاع‌الدوله به استقبالش به سبزوار نرفته و اسب معروف خود را که قوام‌السلطنه طالب آن بود، به وی اهداء نکرده بود، بساط این دودمان تاریخی را قوام بر باد داد و تمام اموال و موجودی شجاع‌الدوله‌ها در طول تاریخ را غارت کرد. حتی چادر سلطنتی نادرشاه را هم به یغما برد.
او ناجوان‌مردانه و دزدانه، قشونش را پنهانی به قوچان فرستاده بود. شجاع‌الدوله که ناظر امتحان دانش‌آموزان قوچان در مدرسه بوده، وی را محاصره کردند و به مشهد بردند. شجاع‌الدوله به قوچانی‌ها فرمان داد، هیچ‌کس عکس‌العمل بروز ندهد.
او را به مشهد بردند و سال بعد در زندان قوام‌السلطنه‌ی کینه‌توز در سال ۱۳۳۸ قمری بدرود حیات گفت و آخرین اقتدار ایل نابود گشت و پرچم بزرگ ایل زعفرانلو برای همیشه بر زمین افتاد و فروغ این دودمان خاموش گشت.
شادروان استاد حاج‌حسین یگانه که ازموسیقی‌دانان بزرگ قوچان و از شاگردان بخشی استادمحمد جوزانی شاگرد استاد غلامحسین بخشی از ناظران و حاضران در آن شب سحرانگیز بود، هم‌چنان که دوتار می‌زد و چراغعلی و منهم به سخنان گهربارش در کتابخانه‌ام در مشهد گوش می‌دادیم، اشکی از گوشه‌ی چشمامش بر روی کاسه‌ی دوتار فروچکید و دوتار را روی زانو نهاد و چشمانش را پاک کرد و گفت:
این‌ها بودند نیاکان ما. روانشان شاد باد که هر چه مهر و محبت و یک‌رنگی و خلوص نیت بود، با خود به زیر خاک بردند و ما را تنها گذاشتند. سپس استاد افزود: ما همراه هنر خویش، در زندگی خویش مرده‌ایم. زیرا نه قدرشناسی هست و نه هنرشناس و گوهرشناس.

کلیم الله توحدی
(مقاله برگرفته شده از ویژه نامه قوچان شناسی ۲ به سردبیری حسین فیروزه)

درباره ehsan

Check Also

کتابت بزرگ‌ترین قرآن جهان

 کتابت بزرگ‌ترین قرآن جهان توسط استاد اسماعیلی‌ قوچانی به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *