خانه / قوچان / عروج از مدرسه عوضیه تا دارالفنون

عروج از مدرسه عوضیه تا دارالفنون

عروج از مدرسه عوضیه تا دارالفنون

سخن از تلاش و مبارزه ی بی امانِ مردی سُترک و دانش پژوهی نستوهِ در عرصه ی علم و دانش است که با مجاهدت مستمر و وصف ناپذیر خود، قلل سخت و نامفتوح سنگر علم و دانش را ، یکی پس از دیگری فتح نموده و از نازل ترین مراحل شاگردیِ «مدرسه عِوضیه» قوچان در گستره ی «پارت ها» به عالی ترین مراحل علمی عصر خود یعنی به کُرسی استادی در «مدرسه دارالفنون» عروج نمود. آنجا که خود گوید: «تشکر می کنم خداوندی را جلّت و عظمت شأنه که بنده حقیر و ضعیف و ناتوان و بی تمیز و بی ادراک و بی پرستاری مثل مرا از … [به] مرغوب ترین محلات و به بهترین مدارس رسانید. و عالم ترین عُلما و فُضلای هر علمی را بر من گماشت. تا هر مسائل عمده ی هر علمی را بطور سهل و آسانی از برایم بیان نموده [و] نکته ای از اشکالات او را لاینحل نگذارد. و نیز حمد می نمایم، وجود مطلق و حقیقت الحقایق را که یک موجود وجود نهایی را مانند این ذره ی بی مقدار از پس پرده ی تاریک عدم، به عرصه ی وجود ظهور وارد [نموده] و به بهترین علوم مانند حکمت بصیرتم داد. به خوب ترین صنایع مثل طب ترغیبم نمود و از اوضاع آسمان و زمبن مطلعم ساخت. به شناسایی صفات ذات پاک خود معرفتم بخشید به نور ایمان، قلب صنوبری تیره و تار مرا روشن نمود و در سلسله ی پیروان مذهب جعفری بشمارم آورد.»

آری سخن از «میرزا نصرت طبیب قوچانی» (۱۲۵۱- ۱۳۲۵هـ.ق) است. مردی از سُلاله حکیم سخنور و اندیشمند
«فریدالدین عطار نیشابوری» که در طلیعه ی عصر بیداری ایرانیان ونخستین دهه ی تأسیس مدرسه دارالفنون، با تلاش خستگی ناپذیر خود بر غیر ممکن ها خط بُطلان کشیده، و با الهام گیری از سخن پیامبر اسلام (ص) که:
«اگر علم در ثریّا باشد، پارس ها بدان دست خواهند یافت.»
به واژگان: “توانستن”، “بودن” و “شدن” جان و مفهومی تازه بخشید. این شخص منحصر به فرد در عرصه ی تاریخ رجال قوچان، پس از فراگیری علوم مقدماتی در «مدرسه عوضیه» و همچنین مراکز علمی مشهد و سبزوار و حتی بهره جویی از محضر دروس «حکیم ملا هادی سیزواری» لاجرم در سال ۱۲۷۹هـ.ق که حدود بیست و هفت سال از عمرش گذشته بود، چون پروانه ای شیدای نور عاشقانه به سوی شمع منور دارالفنون پر کشید. چنان که خود در همین راستا گوید:
«بعد از آن حسام السلطنه وارد قوچان شده قصیده[ای] برای او انشاء نمودم. خیلی مستحسن واقع گردید. مرا ترغیب به رفتن طهران نمود که جای تو طهران باید باشد. این سخن همیشه در مدّ نظرم بود، تا آن که روزگار عنان اختیارم را به جانب مشهد مقدس کشانید. مدتی در مدرسه «نواب»در خدمت اساتید مشغول [تحصیل] علوم ریاضی بودم. و مدتی در «مدرسه پایین پا»مشغول تحصبل علوم نجوم و هیأت گردیدم. از آنجا بار سفر به سوی سبزوار بستم، مدتی در مدرسه مرحوم حاجی ملا هادی مشغول [فراگیری] حکمت الهی شدم. پس از آن مدتی در وطن مألوف که عبارت از قوچان باشد، به سر بردم. ولی آنی از تحصیل فراغت نداشتم. … چون مدتی در «مدرسه خیرات خان»به سر بردم. روزی با دوستی عزم صحرا کردیم، و از صحرا بیخودانه (بدون تصمیم قبلی) عزم سفر طهران نمودیم.»
میرزا نصرت در طی همین سفر علمی بار دیگر به دیدار استادش ملاهادی سبزواری نائل آمده و لذا همراه با کاروانی پیاده به طرف تهران راه می افتد. اما از بد حادثه در حدود منطقه «میامی» به اسارت ترکمانان در می آید. که بالاخره به طور معجزه آسایی با ترفند گروهی از دراویش آزاد گشته و ضمن تحمل سختی ها و عشقِ ادامه تحصیل وارد تهران می گردد. اما برخلاف اظهارات دوستش وقتی در خانه برادر وی فرود می آیند، با چهره ی گرفته صاحب خانه ی ایشان روبرو می گردند! ولی در عین حال چون تمام اهدافش فراگیری دانش و کشف مجهولات علمی انباشته شده در وجودش بود، چند روزی را در آنجا تحمل می نماید.
چنان که خود در همین راستا ابراز می دارد: «آن روز و آن شب را به هر قسمی بود، گذراندیم. علی الصباح قلمدانی از اسباب راه برایم باقی مانده بود. و تریاکدان نقره ای. قلمدان را چون کار «آقا مؤمن» بود، پیشکش جناب آقا کردم، که چند روزی مرا از گوشه ی اتاقش بیرون ننماید. تا با مردم آمیزش پیدا کرده، [و] منزلی برای خود بگیرم. و تریاکدان را هم فروختم، چند روزی که در آنجا متوقف بودم، خرج اغذیه و اشربه کردم. ولی چیزی که از بودن در خدمت آقای مزبور حاصل برای من شد. این بود که پاره [ای] از علوم که حل مسائل آن برای من نشده بود، حل گردید … .
باری از بس که صدمه از بد حالتی صاحب منزل دیدم. شبی از منزل او حرکت کردم. که اگر چه در میانه ی خرابه هم برسم، همان جا به سر برم. اتفاقاً به مسجد خرابه[ای] رسیدم که هنوز چراغدان او روشن بود. در گوشه ی آن مسجد روی بوریا شب را سحر کردم. چون روز شد. همسایگان آن مسجد بر وضع من مطلع گردیدند. اطاقی به من دادند که مدت زمستان را در آنجا به هر قسمی بود، سر کردم. ولی در آن نزدیکی مردی بود، طبیب با دیانت و صاحب مروت و زحمت کشیده، درسی در طب برایم روزها می گفت و گاهی هم تفقّدی از حالم می نمود.
چون خیلی مایل به علم هیأت و نجوم بودم، منزل [میرزا عبدالملک] منجم باشی مهد عّلیا را پرسیدم و به خدمتش رسیدم. خواهش درسی از او کردم، قبول نمود. چندی را نیز در خدمت او استفاده علوم مزبوره را نمودم و از علم احکام نجوم، کتایی تحصیل کردم و در اسطرلاب نیز مدتی زحمت کشیدم. بالاخره احتیاجم در طب به تشریح افتاد. سراغ آن را در مدرسه ی دارالفنون کردم. چون نسخه[ای] از آن کتاب به دست آوردم، دیدم الفاظ چندی در او مستتر است که فهم آن بسته به اساتید معلم خانه (دارالفنون) است.
بالاخره به وسایط چند راه به دارالفنون پیدا کردم و کمر همّت را بسته مشغول خواندن [علم] تشریح شدم. چون از تشریح فارغ شدم، شروع به طب جدید کردم. چون شروع بدان طب نمودم. دیدم رشته ی کار طولانی شد… در این حالت آنی از تحصیل دست نکشیدم. زیرا که می گفتم: این پریشانی و بی اسبابی که همیشه در دنیا برای من خواهد بود، کاری بکنم که پس از مدتی شاید اسباب گذرانی برایم فراهم آید. بدین واسطه کسبی از طبابت بهتر ندیدم. همه را سعی در مطالعه و تحصیل آن علم شریف می دانستم.
شبی را به خاطر دارم [که] از کثرت مطالعه و فزونیِ درس، خواب نکردم. ناگهان صدای اذان [صبح] بلند شد. در صورتی که هنوز از مطالعه ام چیزی باقی مانده و مسائلش برایم حل نگردیده بود. بی اختیار گریه کردم! و عرض کردم: خدایا! اگر تو مرا صدر اعظم ایران [هم] بکنی، به این زحمات من نمی ارزد! زیرا که رسم درس های دارالفنون این بود که روز به روز و هفته به هفته در مجلس در حضور جمعی از متعلّم می پرسیدند. اگر جواب مطابق سؤال نمی داد، سیاست (تنبیه) می کردند. و توبیخ می نمودند. در آن وقت سن من قریب سی سال بود. چگونه می توانستم، متحمل این گونه صدمات گردید؟ [آن هم] با آن بی اسبابی و پریشانی اوضاع و رنج غربت [که داشتم]؟!»
آری بدین ترتیب این عاشق پاکباخته علم و دانایی، با آن اندوخته ی اندک علمی خود و مشکل بی خانمانی و… بالاخره موفق گردید، به تحصیلات عالی در مدرسه دارالفنون دست یازد. چنان که پس از سه سال تلاش مداوم در پیش اساتیدی برجسته همچون: «موسیو ریشار» استاد زبان فرانسه، «میرزا محمد باقر طبیب کندی»، «میرزا احمد کاشی» حکیم باشی مهد عُلیا و «میرزا عبدالوهاب زرندی» اساتید طب ایرانی، «میرزا رضای دکتر» و «حکیم شلیمر» اساتید طبِ فرنگی، «حکیم تولوزان» حکیم باشی شاه استاد جرّاحی و «میرزا کاظم خان محلاتی» استاد علوم طبیعه مثل فیزیک و شیمی و معرفه النبات و معرفه الحیوان و علم ادویه و… که اینک موفقیت هایی در جهت علم طب کسب نموده بود، با دستور حکومتی ناصرالدبن شاه مأمور عمل آبله کوبی به خراسان گردید.
زمانی که میرزا نصرت به عنوان طییبی جوان با آموزه های علمی جدید وارد شهر مشهد می گردد. اتفاقاً مصادف با شیوع وبا در خراسان نیز بوده است. چنان که خود گوید: وقتی «با فرمان دولتی روی به راه آوردم. یکسر راندم تا وارد ارض اقدس گردیدم. به خدمت [شاهزاده حشمت الدوله] والی خراسان رسیدم. فرمان مأموریت خود را به او نمودم. تمام اطبای شهر مشهد را در محضر من مجتمع نمود. هر چه لازمه ی گفتگو بود، در حضور ایشان نمودم. مبلغ پنجاه تومان هم والی انعام به من مرحمت نمود. [همچنین] حکمی جداگانه برای حُکام [شهرهای:] رادکان و چناران و دره گز و قوچان و بجنورد به من داد که در آن ولایات رفته احکام دولتی را مجری دارم.»
میرزا نصرت در طی مأموریت ضمن مداوای عیال «محمدرضا خان» حاکم رادکان با اردوی «امیرحسین خان شجاع الدوله» حاکم قوچان و همچنین «حیدرقلی خان شادلو» حاکم بجنورد همسفر می گردد که ضمن حرکت به طرف قوچان با داروی گیاهی «مُخَلّصه» چند تن از افراد مِن جمله خود شجاع الدوله را از مرگ حتمی نجات می دهد. او در خلال انجام وظایف پزشکی خود، در طی مأموریت به قوچان با «فقیر محمدعلی قوچانی» آشنا می گردد که در واقع همین آشنایی تأثیرات بسزایی در روحیه و دیدگاه ایشان نهاده، تا جایی که از جرگه مریدان وی در می آید. وی بالاخره پس از هیجده ماه انجام خدمات محوله در خطه ی شمال خراسان دوباره وارد تهران گشته و تحصیلات ناتمام خود را ادامه می دهد. تا این که در سن سی و هشت سالگی ازدواج نموده و چندی بعد ضمن تدریس در مدرسه دارالفنون وارد خدمات دولتی می گردد. که عناوین مناصب: «حافظ الصحه طهران» و «رئیس اداره ی آبله کوبی» و «عضویت مجلس شورای طبی ایران» از آن جمله اند.
میرزا نصرت با اشاره به تدریس در دارالفنون و خدمات دولتی خود گوید: «اسامی شاگردانی که تکمیل کار آن ها در نزد کمترین شد، نمی نگارم. زیرا که [احساس می کنم،] مایه ی شکست آن ها است! برای این که هر یک از آن ها در جایی اکنون حکیم باشی می باشند. مکرر می دیدم و می شنیدم. کسی که پیش من تحصیل می نمود، پس از مدتی که از وی می پرسیدند: تو کجا درس خواندی؟ می گفت: مثلاً خدمت حکیم تولوزان یا حکیم شلیمر یا دکتر رضا [و] اصلاً اسم مرا نمی برد. مبادا کسر شأن او گردد!؟
ولی آن ها که نجابت فطری داشتند و اصیل زاده بودند. با آن که ریاست خوبی را داشتند. درس خواندن پیش مرا افتخار خود قرار می دادند. مثل «حاجی میرزا جعفر» حکیم باشی ظل السلطان که سال ها درس شیخوخیت طب فیزیکی را نزد بنده تحصیل می نمود و «آقا میرزا محمد» مجتهد طایفه شیخیه مدت ها علم هیأت و نجوم را پیش بنده تلمذ می نمود و هکذا. سایر اساتید که از یک طرف شرح اسباب و قانون به من درس می دادند و از یک طرف تشریح و فواید الاعضاء و سایر شعب طب را از من تلمذ می نمودند…. چون چندی گذشت [وقتی] طبیب مخصوص مطب مدرسه دارالفنون [در سال ۱۲۸۶هـ.ق] مرحوم شد. مرا به جای او برقرار کردند. و مواجب او را نیز به من دادند. چون چندی بر این گذشت. مرا رئیس اداره ی آبله کوبی و حافظ الصحه طهران کردند.»
«چنان که در مدت بیست و هفت سال [تلاش] در مریضخانه دولتی چهارصد هزار دفعه عیادت مریض نمودم. و نه هزار طفل را به دست خود آبله کوبیدم. سوای آنچه در مطب و مدرسه ی مبارکه دارالفنون و در محکمه خانه خود معالجه می نمودم، و دستورالعمل می دادم. سوای آنچه در مأموریت خراسان و در مأموریت مازندان مریض و مریضه دیدم و علاج نمودم.»
میرزا نصرت که اواخر با مشکلات مالی و کاری دست و پنجه نرم می کرد. در سال ۱۳۱۴ مأمور به خطه مازندران می گردد که البته شرح مفصلی از دیده ها و شنیده های این مأموریت چند ماهه و اقامت خود در شهرهای: اشرف، گلوگاه، بندرگز و بالاخره مرکز ساری بیان می دارد که بسیار جالب و حائز اهمیت می باشد. و تقریباً پس از همین مأموریت بود که وقتی اواخر ربیع الاول سال ۱۳۱۶ هـ.ق خبر درگذشت مرادش فقیر محمدعلی قوچانی می گردد، دیگر ماندن در تهران را جایز نشمرده و پرنده ی روحش در پرواز به زادگاه خود پر می کشد. چنان که قریب دهه ی آخر عمر خود را در خدمت محمد ناصرخان شجاع الدوله و همشهریان قوچانی خود سپری نموده است.
میرزا نصرت این حکیم گرانقدر و طبیب اندیشور قوچانی که به خاطر رفع بیماری میگرن از هشت سالگی بدان مبتلا بوده است، بالاخره در چهاردهم رمضان سال ۱۳۲۵ هـ.ق دارفانی را وداع گفته و پیکرش در «مسجد پزشکی» قوچان دفن گردید. اما مجموعه آثار و تألیفات ارزشمندی همچون: «قانونچه«، «ادویه یا دواسازی»،«پاتولوژی (در پنج جلد)» ،«تشریح»، «جلاء العیون»، «رساله شیمی»، «حفظ الصحه ناصری»، «خمسه ناصری» و «راحت بعد از رنج»، در زمینه های مختلف علمی بصورت نُسَخ خطی در کتابخانه های:آستان قدس رضوی و گوهرشاد مشهد، کتابخانه مرکزی دانشگاه ابوعلی سینا همدان، کتابخانه مجلس شورای ملی، کتابخانه های ملی مَلِک و… از حوادث روزگاران در امان مانده اند.

پی نوشت ها:

۱ – میرزا نصرت، مقدمه نسخه خطی «راحت بعد از رنج» [به تلخیص]- لازم به ذکر است که نسخه خطی مذکور با خط نستعلیق تحریری در طی ۵۹۸ صفحه قطع رقعی توسط خود میرزا نصرت قوچانی در طی سال های ۱۳۱۴ – ۱۳۱۷ هـ.ق جهت استفاده عموم به رشته ی تحریر در آمده و اینک با شماره (۱۶۰۵۵) در بخش مخطوطات کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی مشهد ثبت و مضبوط می باشد.
۲ – علی نقی مشهور به میرزا نصرت قوچانی فرزند محمدصادق، از نوادگان نسل نوزدهم فریدالدین عطار نیشابوری بوده است که نیاکانش ابتدا در محل معدن فیروزه نیشابور ساکن بوده اند. لذا رضاقلی خان حاکم وقت قوچان (۱۲۳۴- ۱۲۴۸هـ.ق) آن ها را از آن جا کوچانیده و در قوچان منزل داد. بنا بر این میرزا نصرت در سال ۱۲۵۱ هـ.ق در شهر کهنه ی فعلی چشم به جهان هستی گشود.
۳ – میرزا نصرت، نسخه خطی راحت بعد از رنج، صص۴۱۷- ۴۱۹، در این جا لازم به ذکر است که برادر دوستش در تهران مقیم و مستأجر بوده، و ایشان ظاهراً به امید وی راهی آنجا می گردند.
۴ – بدیهی است که وقتی میرزا محمد تقی خان امیر کبیر به مقام صدارت رسید. تصمیم گرفت. مرکزی جهت تربیت و تعلیم جوانان ایرانی فراهم سازد. ینا بر این در سال ۱۲۶۶هـ.ق طرح بنای مدرسه دارالفنون توسط «میرزا رضا مهندس باشی» یکی از تحصیل کردگان در کشور انگلستان، در قسمتی از ارگ سلطنتی ریخته شده و کار ساختمان توسط «محمد تقی خان معمارباشی» رئیس اداره بنایی دیوان اعلی شروع گردید. تا این که بالاخره روز یک شنبه پنجم ربیع الاول سال ۱۲۶۸هـ.ق مدرسه مذکور بطور رسمی افتتاح گشته و معلمان با یکصد نفر دانش آموز مشغول تدریس گشتند. بنابر این هنگامی که میرزا نصرت در سال ۱۲۷۹هـ.ق بدان راه یافت، این مؤسسه آموزش عالی حدود دوازده سال تحصیلی را پشت سر نهاده بوده است.
۵ – میرزا نصرت، نسخه خطی راحت بعد از رنج، صص ۴۲۲- ۴۲۴
۶ – همان، ص ۴۲۴
۷ – همان، صص ۴۴۰- ۴۴۶
۸ – همان، ص ۴۸۵
۹ – معصوم علی شاه شیرازی، طرایق الحقایق جلد، سوم ص ۶۶۸
۱۰ – شایان ذکر است که آثاری نیز منتسب به ایشان ذکر گردیده است که شامل: «دیوان اشعار قصاید و غزلیات»، «شاهنامه
ناصری»، «هیئت فرنگی»، «رساله ای در جغرافیا» و «آفاق و انفس» می باشند، ولی اینک در دسترس نیستند.

علیرضا جنتی سراب
(مقاله برگرفته از ویژه نامه قوچان شناسی ۱ به سردبیری حسین فیروزه)

درباره ehsan

Check Also

کتابت بزرگ‌ترین قرآن جهان

 کتابت بزرگ‌ترین قرآن جهان توسط استاد اسماعیلی‌ قوچانی به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *