سهم قوچان در فرهنگ ایران و جهان

سهم قوچان در فرهنگ ایران و جهان

سهم هر هنرمند و فرهنگی در معادلات فرهنگِ جهانی چیست؟

جهانی شدن (Globalization) فرزند نسل سوم ابزار جابجایی قدرت-اطلاعات (Information)- است و دنیا را با پدیده ای مهم و غیرقابل انکار رو برو نموده. در واقع این اولین بار در تاریخ بشر است که دستیابی به اداره امور بشر و تعمق در این باره از چشم اندازی جهانی حداقل گاهی و یا فعلا در برخی نیازها و بعد ها احتمالا چشم گیرتر- امکان پذیر شده است. حالات و قوانین حاکم بر مراودات اجتماعی قبایی جدید به تن کرده و از شکل منطقه ای و محلی به شکلی بین المللی و جهانی نغییر ظاهر داده اند و هویت آن ها هم برحسب آنچه دنیای جدید می طلبد دسخوش تغییر یافته و بر اساس ایده نظریه پردازان «نیازهای اولیه قرون گذشته برای عصر امروز لازم هست ولی کافی نیست» جهانی شدن در پی القای این است که «برای بقای برنامه انسان هویت تاریخی ضروری است ولی کافی نیست» از این منظر «چه بخواهیم و چه نخواهیم، رفاه اقتصادی، رابطه دولت- ملت، روابط اجتماعی و فرهنگی به طرزی تفکیک ناپذیر لازم و ملزوم یکدیگرند». در این مقاله نگارنده بر آن است به تشریح پدیده هزاره سوم بپردازد و در پی آن جایگاه فردیت و هویت ایرانی و مردم دیار و شهر خویش را در رویدادهای فرهنگی دهکده جهانی به تصویر بکشد.
سه رویکرد نسبت به تحلیل پدیده جهانی شدن اتخاذ شده است. در رویکرد اول جامعه‌شناسان کلاسیک در قالب نظریه‌های معطوف به مکانیسم‌ها و تحولات کلان اجتماعی به موضوع جهانی شدن پرداخته‌اند. در رویکرد دوم نظریه‌پردازان برای فهم جامعه‌ی در حال شکل‌گیری متاثر از جهانی شدن، به‌صورت پراکنده از جهانی شدن سخن گفته‌اند و دررویکرد سوم در مقایسه با نظریه پردازان قرن بیستم، نظریه‌پردازان متأخر، فرآیند پرشتاب و گسترده‌ی جهانی شدن را که در دهه‌های گذشته تجربه کرده‌اند، نظریه‌های جامع‌تر و دقیق‌تری و عمیق تری را نسبت به این موضوع اتخاذ نموده اند لذا با یادآوری محورهای موجود در این نظریه‌ها، بررسی نظریه‌های جهانی‌شدن را مرور می کنیم.
۱) جهانی شدن سبقه ی نسبتا طولانی دارد و حداقل همزمان با شروع فرآیند
نوسازی شروع شده، فرآیندی پیچیده و چندوجهی است. این فرآیند هم جهانی شدن اقتصاد، هم وابستگی متقابل میان واحدهای ملی و هم شکل‌گیری آگاهی از تعلق به جهانی واحد را دربرمی‌گیرد. همه‌ی پیوندهای فردی-اجتماعی روی زمین نیز مشمول فرآیند جهانی‌شدن است و از این‌رو این فرایند باعث وحدت جامعه‌ی انسانی می‌شود. به عبارت دیگر گستره‌ی محیط اجتماعی فرد، جهانی می‌شود.
۲) جهانی‌شدن در واقع پدیدارشناسی آگاهانه است به طوری که در عین حال که وابستگی متقابل و فشردگی جهانی روزبه‌روز افزایش می‌یابد، ساکنان جهان هم نسبت به این فشردگی آگاهی فزاینده‌ای می‌یابند و به‌صورت آگاهانه خود را با جهان، چونان یک کل، سازگار می‌کنند. مثلاً بنگاه های اقتصادی به دنبال بازاری جهانی هستند و شرکت های اقتصادی چند ملیتی در جهان روزبه روز درحال فزونی یافتن هستند و یا وزارت خارجه دولت ها برای تلاش برای نظم نوین جهانی یکی از مهم ترین وزارت خانه های دولت ها شده اند.
۳) تشکیل دهکده‌ی جهانی و کوچک‌شدن و فضایی یکسان در دنیا هم از موارد مورد اشاره نظریه پردازان متاخر است. گرچه صاحب‌نظران مختلف از کوچک شدن زمین و از بین رفتن فضا سخن می‌گویند هرچند باید توجه داشت که این یک حقیقت پدیدارشناسانه است تا واقعی، اینگونه که به نظر می‌رسد که جهان کوچک شده، درحالی‌که از لحاظ اندازه کوچک نمی‌شود. منظور نظریه پردازان از کوچک شدن فضای جهان پیشرفت تکنولوژی های ارتباطی است که امکان ارتباط میان افرد در جامعه را از دورترین نقاط خاکی زمین به کم ترین فاصله زمانی رسانده و این گونه فضاهم محدودتر و کوچک‌تر به‌نظر می‌آید، پس جهانی شدن متضمن نابودی پدیدارشناختی فضا و عامیت و کلیت یافتن زمان است.
۴) جهانی شدن دربرگیرنده‌ی ترکیبی گستره و پیچیده از ریسک و اعتماد در فضای عمومی است. به واسطه وجود فضا در عصرهای پیشین، انسان در جوامع سنتی برای انجام امور بی‌واسطه، آشنا، حاضر و مادی اعتماد می‌کرد و با آن در ارتباط بود و برای درنوردیدن فضا واسطه به معنای خطر کردن بود، ولی افراد در جریان فرآیند جهانی‌شدن، خواسته یا ناخواسته، به اشخاص ناشناس، نیروهای غیرشخصی، هنجارها و الگویی از مبادله‌ی نمادین اعتماد می‌کنند که به‌نظر می‌رسد فراتر از کنترل هر فرد یا گروهی معین است به عنوان مثال در گذشته فرد ثروت و اندوخته خود را به کسی بدون حضور فرد انتقال نمی داد ولی اکنون بانکداری الکترونیک فضایی را مهیا ساخته که شما در کمترین زمان پول خود را به امن ترین حالت ممکن به نقاط مختلف دنیا انتقال می دهید.

جهانی شدن فرهنگی
چنان‌که بیان شد، جهانی‌شدن عبارت است از فرآیند فشردگی فضا و زمان، کوچک شدن پدیدارشناسانه‌ی جهان و شکل‌گیری جامعه‌ای جهانی یا به بیان دیگر، جهانی‌شدن را می‌توان کاهش چشم‌گیر هزینه‌ها و محدودیت‌هایی دانست که فضا و زمان بر زندگی اجتماعی تحمیل می‌کنند. هر چه‌قدر هزینه‌ها و محدودیت‌های نام‌برده کاهش یابند، بر گسترده‌ی زندگی اجتماعی و حجم و تراکم روابط و کنش‌های اجتماعی افزوده می‌شود. پیشرفته‌ترین و کامل‌ترین مرحله‌ی جهانی‌شدن را می‌توان بازسازی کامل روابط و کنش‌های اجتماعی در گستره‌ی جهانی و پیوند فرد و جامعه در چنین گستره‌ای دانست.
از این دیدگاه، جهانی‌شدن مترادف است با تضعیف، فرسایش و فروریزی هرگونه حد و مرزی که از پیوند فرد و جامعه در قلمرو جهانی جلوگیری یا ‌آن را محدود و دشوار ‌کند. جغرافیا، سیاست و فرهنگ همواره مهم‌ترین عوامل مرزآفرین در برابر گسترش‌طلبی و جهان‌گرایی امر اجتماعی بوده‌اند و روابط اجتماعی را در قلمروهای محلی و ملی محصور کرده‌اند. بنابراین هر تحولی که «مرگ جغرافیا» را به ارمغان آورد، قالبت و توانایی تحدیدکنندگی دولت را کاهش دهد و از تصلب و انسداد فرهنگ‌ها بکاهد، عاملی جهانی‌ساز، مرززدا و ادغام‌گر است.
در حوزه‌ی اقتصادی، شکل‌گیری یک اقتصاد فراملی، نمود و تجسم فروریزی و فرسایش مرزها و موانع گسترش و جهانگیر شدن زندگی اجتماعی به‌شمار می‌رود. امروزه و به‌ویژه در آن بخش‌های اقتصادی که رابطه و دادوستد به واسطه‌‌ی نهادها و نشانه‌ها، مانند امور پولی و مالی و خدمات اطلاعاتی صورت می‌گیرد، مرزهای ملی محلی از اعراب ندارند و درهم‌تنیدگی و وابستگی متقابل اقتصادی در عرصه‌ی جهانی چنان شدید و نیرومند شده که هیچ‌گونه انزوا و کناره‌گیری را برنمی‌تابد و اینگونه است که تحریم اقتصادی کشورها در عصری پسامدرن به ضعف تکنولوژیک و کاهش سطح رفاه عمومی مردم منجر می شود. جهانی‌شدن سیاسی هم معطوف به عوامل و فرآیندهایی است که با رها کردن امر اجتماعی از قلمرو محدود دولت- ملت، زمینه‌هیا شکل‌گیری جامعه‌ای فراملی را فراهم می‌کنند و قابلیت و توان دولت را برای حفظ حد و مرزهای ملی و جلوگیری از جریان‌های فراملی کاهش می‌دهند. بنابراین نهاد دولت در وظایف خود دچار مشکل می‌شود و میزان بیش‌تری از قدرت و اختیارات خود را به سازمان‌های بین‌المللی واگذار می‌کند. بنابراین هم در حوزه‌ی اقتصادی و هم در حوزه‌ی سیاسی، مرزها کم‌وبیش فرومی‌ریزند و شبکه‌هایی از جریان‌های جهانی شکل می‌گیرند که نتیجه‌ی آن درهم‌تنیدگی، ادغام و همگونی فزاینده در عرصه‌ی جهانی است.
با توجه به این بحث، جهانی‌شدن فرهنگی را نیز می‌توان دربرگیرنده‌ی فرایندها و عواملی دانست که هرگونه محدودیت فرهنگی زندگی اجتماعی را تعدیل می‌کند یا از میان برمی‌دارد. به بیان دیگر جهانی‌شدن فرهنگی عبارت است از شکل‌گیری و گسترش فرهنگی خاص در عرصه‌ی جهانی. این فرآیند موجی از همگونی فرهنگی را در جهان پدید می‌آورد و همه‌ی خاص‌های فرهنگی را به چالش می‌طلبد و یکسان سازی یا تعدیل خاص گرایی فرهنگی حاصل رویارویی خاص گرایی با پدیده جهانی شدن است. فرآیند جهانی‌شدن در عین حال که اقتصادی جهانی و جامعه‌ای فراملی پدید می‌آورد، فرهنگی جهانی را نیز شکل می‌دهد.
جهت به نتیجه رسیدن و ارائه راهکاری موثر در مواجهه صحیح با فرآیند جهانی شدن باشیم و ما نیز بتوانیم به سهم خود در جهانی شدن فرهنگ ایرانی-اسلامی و بومی تر و دقیق تر آن فرهنگ مردم خراسان و قدیمی ترین شهر آن قوچان نقشی قائل شویم بهتر است به شکل گیری فرهنگ جهانی شدن بپردازیم.
دیدگاه‌های پرشمار و مختلفی پیرامون جهانی‌شدن فرهنگی و نحوه‌ی پیدایی و ترویج فرهنگ جهانی طرح گردیده است اما اکثر آن ها بر سه نکته توافق نظر دارند.
اینکه گسترش تجدد غربی را علت اصلی می دانند که در دنباله آن ترویج و جهان‌گیر شدن فرهنگ مصرفی سرمایه‌داری فرآیند جهانی شدن را شکل داده است.
شمار زیادی از نظریه‌پردازان جهانی‌شدن، تشکیل یک فرهنگ جهانی در قالب تجدد غربی را می‌پذیرند، ولی در ارزیابی آن اختلاف نظر دارند. یک برداشت رایج و آشنا از جهانی‌شدن فرهنگ (غربی) همان امپریالیسم فرهنگی است. از این دیدگاه جهانی‌شدن عبارت است از اراده‌ی معطوف به همگون‌سازی فرهنگی جهان. بنابراین بهتر است از جهانی‌کردن یا به عبارت درست‌تر، غربی کردن جهان سخن گفت. جهانی‌شدن نه یک فرآیند تابع نیروهای ساختاری و غیرارادی، بلکه نوعی تحمیل فرهنگ غرب بر جهان غیر غرب است که توسط عوامل و اراده‌های اقتصادی- سیاسی نیرومند انجام می‌شود.
نظریه‌پردازان پای‌بند به نظریه‌ی امپریالیسم فرهنگی معتقدند که تردیدی در گسترش و سلطه‌ی فزاینده‌ی یک فرهنگ در جهان وجود ندارد، ولی این فرهنگ همان ارزش‌ها، هنجارها و باورهای قوم‌محور غربی است که در ظاهری عام و غیرقومی عرضه می‌شود. ادوارد سعید مدعی است که غرب به واسطه‌ی گفتمان‌های قدرت و غیرسازی، دست‌اندرکار نوعی امپریالیسم و استعمار فرهنگی است. فاطمه مرنیسی هم در مقاوم یک روشن‌فکر و نظریه‌پرداز مسلمان به نقد سلطه‌ی فرهنگی غرب می‌پردازد و جهانی شدن را غربی گرایی می خواند.
نقش تعیین کننده‌ی صنایع فرهنگی غرب در فرآیند جهانی‌شدن فرهنگ بر جایگاه مهم اقتصاد در عرصه‌ی فرهنگ دلالت دارد. به بیان دیگر، گرچه گسترش فرهنگ غربی در جهان دربرگیرنده‌ی فراگیر شدن عناصر مختلف تجدد غربی است، اما می‌توان گفت از میان مجموعه‌ی عناصر ویژگی‌بخش تجدد، آن‌چه بیش‌تر و شدیدتر از عناصر دیگر جهانگیر می‌شود، نوعی فرهنگ مصرفی متناسب با نظام سرمایه‌داری است. پس فرآیند جهانی‌شدن فرهنگی تابعی است از فرآیند جهانی‌شدن اقتصادی یا نظام جهانی سرمایه‌داری. این جنبه از جهانی‌شدن فرهنگی را با عنوان جهان‌گیر شدن فرهنگ مصرفی سرمایه‌داری بررسی خواهیم کرد.
البته موج عظیم مصرف‌گرایی به هیچ حوزه‌ای محدود نمی‌شود و همه‌ی زوایای زندگی اجتماعی را دربرمی‌گیرد. به‌نظر می‌رسد که هیچ‌کس و هیچ چیز از کالایی و تجاری‌شدن در امان نبوده، کم‌وبیش قابل خرید و فروش می‌شود. سرمایه‌داری جهانی استوار بر شرکت‌های فراملی، اکثر فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی را به فعالیت اقتصادی و تجاری تبدیل می‌کند. در این چارچوب معنای فعالیت اقتصادی عبارت است از فراهم کردن منابع مصرف و فعالیت‌ سیاسی عبارت است از تضمین شرایط لازم برای مصرف.
بنابراین هنر و معماری در تجارت ادغام می‌شود و موسیقی، تئاتر و فیلم به‌صورت «صنایع» پول‌ساز درمی‌آیند. حتی تاریخ و جغرافیا نیز در برابر فرهنگ جهان‌گیر مصرف‌گرایی تسلیم می‌شود و ارزش و معنای خاص بودن و متفاوت بودن تغییر می‌یابد. در واقع هرگونه تفاوت و تنوع تا جایی ارزش و اهمیت دارند که بر غنای صنعت گردش‌گری بیفزایند. این‌گونه تفاوت‌ها و تنوع‌ها صرفاً بخشی از صنعت جهان‌گردی هستند که به‌صورت کالا در غذاخوری‌ها، موزه‌ها و بوستان‌های علمی- تفریحی عرضه می‌شود.
این تحولات نشان می‌دهند که فرآیند جهانی‌شدن فرهنگی به‌واسطه‌ی گسترش پرشتاب فرهنگ مصرفی نه‌تنها همه‌ی فرهنگ‌های بومی منطقه‌ای و ملی و محلی را نفوذپذیر و تهدید می‌کند، بلکه مرز و تمایز میان فرهنگ‌ عالی و فرهنگ عامیانه را نیز از بین می‌برد.
اقتصادی‌شدن فرهنگ و جریان جهان‌گیر فرهنگ مصرفی، الگوها و روش‌های هویت‌یابی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. فرآیند جهانی‌شدن فرهنگی درحالی‌که همه‌ی مرزهای فرهنگی را تخریب می‌کند و نهادها و عناصر سنتی هویت‌بخش را به چالش می‌طلبد، مصرف را به منبع اصلی هویت و انفکاک اجتماعی تبدیل می‌کند. در واقع گسترش جهانی فرهنگ مصرفی تا حدود زیادی مصرف را جایگزین پیوندهای طبقاتی و سیاسی می‌کند که مدت‌ها از مهم‌ترین عوامل هویت‌بخش زندگی مدرن به‌شمار می‌آمدند.
لذا می توان به این نتیجه رسید که در نظام جهانی، مصرف همیشه نوعی مصرف معطوف به هویت است و بازسازی فرهنگی خویشتن به‌واسطه‌ی امکان‌هایی که بازار سرمایه‌داری عرضه می‌کند نهادینه می‌شود. فرهنگ مصرفی باعث می‌شود تا فرد به‌جای این‌که از طریق روابط اقتصادی (طبقه) یا پیوندهای سیاسی (ملیت) هویت پیدا کند، با خوردن، نوشیدن، پوشیدن، نحوه‌ی گذراندن اوقات فراغت یا به‌عبارتی، شیوه‌ی زندگی هویت یابد. حتی جنبش‌های اجتماعی و فرهنگی نیز مصرف‌کننده هستند.

راه کارها
در میان نگاه های افراطی و رادیکال به جهانی شدن برخی نظریه‌پردازان مدعی هستند که فرهنگ جهانی، فرهنگی است متمایز از فرهنگ‌های خاص و فرآیند جهانی‌شدن فرهنگی را نمی‌توان فرآیند آمریکایی‌شدن یا غربی شدن جهان دانست. به‌نظر آن‌ها بر پایه‌ی زیرساخت‌های اقتصادی و فنی جهانی، یک فرهنگ جهان‌شمول شکل می‌گیرد که برخلاف فرهنگ‌های ملی یا قومی خاص و زمان‌مند، به هیچ‌ هویت تاریخی تعلق ندارد و خاطره‌محور نیست. در واقع فرهنگ مورد نظر فرهنگی است التقاطی، عام، بی‌زمان و فنی.
می بایست در نظر داشت گرچه برداشت‌های مختلفی از فرهنگی که جهان‌گیر می‌شود وجود دارد، اما فرآیند جهانی‌شدن فرهنگی را به هیچ‌ روی نمی‌توان منکر شد. نه‌تنها مرزهای فرهنگی گوناکون در برابر یک فرهنگ جهانی رو به گسترش فرومی‌ریزند، بلکه دیگر جنبه‌های زندگی اجتماعی نیز فرهنگی و جهان‌گیر می‌شوند. در نتیجه‌ی چنین فرآیندی، همگونی فرهنگی فزاینده‌ای در سطح جهان پدید می آورد و برخی ارزش‌ها، آداب و رسوم و سلیقه‌ها جهان‌گیر می‌شوند و اگر به آن دقت نکنیم و برای رویارویی با آن آمادگی نداشته باشیم طی چند دهه بعد هویت مان را برباد رفته خواهیم دید و آنجا امکان احیا و بازآفرینی هویت فرهنگی ممکن پذیر نخواهد بود.
به اعتقاد بسیاری از فیلسوفان قرن بیست و یکم، مترادف دانستن فرهنگ جهانی و فرهنگ آمریکایی و جهانی‌شدن فرهنگی را صرفاً نوعی امپریالیسم فرهنگی تلقی کردن نه‌تنها با واقعیت انطباق ندارد، بلکه گمراه‌کننده خواهد بود. جریان میان حوزه‌های فرهنگی، جغرافیایی گوناگون همیشه دربرگیرنده‌ی نوعی تحول، آمیزش، انطباق و دادوستد فرهنگی است و فرهنگ پذیرا معمولاً به‌صورت دیالکتیکی با واردات فرهنگی برخورد می‌کند. رهیافت امپریالیسم فرهنگی گرچه توانایی‌های چشم‌گیری در تبیین پدیده‌های فرهنگی جهان معاصر دارد، اما انعطاف‌پذیری و پویایی فرهنگ‌های غیرغربی و قابلیت آن‌ها برای بومی کردن واردات فرهنگی غربی و حتی جریان معکوس نفوذ فرهنگ غیرغربی در فرهنگ غربی را کم‌وبیش نادیده می‌گیرد.
نمی‌توان انکار کرد که غرب به معنای خاص آن، از لحاظ فرهنگی بسیار قدرتمند است، ولی این قدرتمندی و سلطه که با قدرت فنی، صنعتی و اقتصادی غرب پیوندی تنگاتنگ دارد، همه‌ی واقعیت نیست. دور از واقعیت است که بگوییم شیوه‌ی زندگی غربی اکنون به واسطه‌ی فرآیند جهانی‌شدن به‌صورت الگوی فرهنگی چالش‌پذیری برای همه‌ی مردم جهان درآمده است. فرهنگ جهانی هر چه باشد، صرفاً حامل هویت فرهنگی-جغرافیایی یا ملی خاصی نیست و عوامل و شرایطی وجود دارند که از تبدیل جهانی‌شدن فرهنگ به جهانی‌شدن صرف و ساده‌ی فرهنگ غربی جلوگیری می‌کنند.
حتی برخی نظریه‌پردازان فراتر رفته، فرآیند جهانی‌شدن فرهنگی را متضمن نوعی افول غرب می‌دانند. از دیدگاه گیدنز گرچه فرآیند جهانی‌شدن تجدد با گسترش نهادهای غربی آغاز شد، اما فراگیر شدن این‌گونه نهادها (سرمایه‌داری، صنعت‌گرایی، دولت- ملت و از این قبیل)، تفاوت و تمایز میان غرب و دنیای غیرغرب را بیش از پیش کاهش می‌دهد.
باومن هم چنین نکته‌ای را مطرح می‌کند. به‌نظر او باید میان امر «یونیورسال» معطوف به تجدد، فرهنگ و تمدن غربی و امر «جهانی» معطوف به فرآیند جهانی‌شدن تمایز قایل شد. تجدد غربی زمانی خود را یونیورسال و عام می‌دانست، ولی اکنون «جهانی» می‌داند. امر یونیورسال به‌معنای حکمرانی و سلطه‌ی خود بود، ولی جهانی‌بودن به‌معنای این است که هر شخص هرجا می‌تواند مک‌دونالد (مکدونالد نشانه ی ترویج فرهنگ آمریکایی است) بخورد. جهانی‌شدن اولیه دربرگیرنده‌ی برنامه‌ی فرهنگی خودآگاه بود، درحالی‌که جهانی‌شدن متأخر صرفاً فراگیر و همه‌جایی است و فرهنگی که به این واسطه جهانی می‌شود، پیوند ضعیفی با غرب دارد.
پس پیوند و انطباق چشم‌گیری میان فرهنگ جهانی و احساس داشتن یک هویت فرهنگی متمایز غربی وجود ندارد. غربی‌ها هم دیگر بسیاری از چیزها را که در زندگی روزمره استفاده می‌کنند از آن خود نمی‌دانند و با آن‌ها که در عرصه‌ی جهانی گسترش یافته‌اند هویت نمی‌یابند. این افول اعتمادبه‌نفس فرهنگی در غرب شاید با ویژگی‌های ساختاری تجدد جهانی‌شونده پیوند خورده باشد و ادعای معطوف به فرآیند جهانی‌شدن فرهنگ غربی را مورد تردید قرار دهد.
در دنیایی که تجربه‌ی محلی و زندگی روزمره‌ی انسان‌ها به‌طور فزاینده‌ای تحت تأثیر رویداد‌ها و فرآیندهای بسیار دور قرار می‌گیرد، داشتن تصوری روشن از شیوه‌ی زندگی (فرهنگ) غربی دشوار است و نمی‌توان آداب و رفتارهای جهان‌گیر را دارای پیوندی مشخص با تاریخ و سنت‌های معین و خاص دانست. به‌جای جهانی‌شدن فرهنگی مبتنی بر فرهنگ و تمدن غرب، بهتر است از تجدد نامتمایز بی‌مکان سخن گفت. در واقع آن‌چه در جهان اتفاق می‌افتد، فرآیندی معطوف به سلطه‌ی فرهنگ غربی نیست، بنابراین تصور می‌شود آینده‌ی جهان از آن‌چه گفتمان‌های امپریالیسم فرهنگی و همگونی فرهنگی ادعا می‌کنند، متفاوت خواهد بود.
فرآیند مورد نظر دربرگیرنده‌ی هرگونه تحول و رویدادی است که حدومرزهای مختلف موجود در جهان را نفوذپذیرتر و مردم دنیا را در فضای اجتماعی واحد جهانی ادغام می‌کند. بنابراین جهانی‌شدن عبارت است از درهم‌تنیدگی فزاینده‌ی حوزه‌ی اجتماعی در گستره‌ی جهانی‌ یا درهم‌تنیدگی فزاینده‌ی فعالیت اجتماعی انسان و آثار و تبعات جهان‌گستر آن فعالیت. این درهم‌تنیدگی به‌ میزان چشم‌گیری تصورات، ارزش‌ها، انتظارات و هویت‌های افراد و گروه‌های مختلف را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
از آن‌جا که فرآیند جهانی شدن با نفوذپذیر کردن و تخریب حد و مرزهای موجود، پیوندها و ارتباطات جهانی را افزایش داده، انسان‌ها را در فضای اجتماعی واحدی قرار می‌دهد که منجر به تبادل فرهنگ و روابط اجتماعی می گردد و هرکس به اندازه سهم، توان و تلاشی که دارد می تواند دنیای اطراف خود را متاثر از فرهنگ، دین، زبان و … کند.
جهانی شدن برای ما فرصتی است تا بدون مرز و فضا آنچه را که از آن ملتی نوع دوست و مسلمان ساخته را به جهانیان عرضه دارد و سهم بسازیی در جهانی شدن ایفا کنیم. فرهنگ ایرانی-اسلامی که در قرن های مختلف به خوبی با هم سازش یافته اند برای عصر جدید مقبول می افتد اگر آن را صحیح عرضه کنیم. فراموش نکنیم عرضه فرهنگ ایرانی-اسلامی علاوه بر ایجاد کردن جایگاهی صحیح عرضه کنیم. فراموش نکنیم عرضه فرهنگ ایرانی-اسلامی علاوه بر ایجاد کردن جایگاهی برای این هویت در جهان فرزندان و نسل های بعدی میهن را هم متاثر می کند زیرا که نباید فراموش کرد که جهانی شدن فرهنگ امریست اجتناب ناپذیر و اگر و ما در آن نقش ایفا نکنیم نسل های بعد ما از فرهنگی تاثیر می گیرند که ما در آن نقش و جایگاهی نداریم زیرا که به تناسب تاثیر هویت ما نسل های بعد هم از این نقش تاثیر می گیرند. متاسفانه در این حوزه ما باتوجه به گنجینه هایی که داریم خیلی ضعیف عمل کرده ایم و تجربه نشان داده جهانی شدن فرصتی مناسب برای ارائه سخن شرقی ها و ایرانیان در سطح دنیاست. ترکیب فرهنگ ایرانی و اسلامی از ایران ملتی صلح دوست و گفتگو محور ساخته که می تواند جهانی را متاثر از گفتمان «گفتگوی تمدن ها» در برابر «جنگ تمدن ها» کند. منشی که مورد استقبال جهانیان قرار گرفت و آن سال را به نام «گفتگوی تمدن ها» نام نهادند. تاریخ ما آنچنان در شکل دادن به تمدن جهان نقش دارد که وجود رشته های «ایران شناسی» در همه دانشگاه های معتبر جهان گواهی بر این مدعاست. انتشار بیش از هزاران جلد کتاب به قلم نویسندگام و مولفان تراز اول جهان از تاریخ تمدن ساز ایران و گرویدن بیش از یک میلیارد انسان به دین اسلام نشان از زیربنایی قوی و استوار برای حضور در عرصه جهانی شدن فرهنگ ما دارد. اینکه زبان فارسی، زبان اول دنیا در عرفان است و خیام، قشیری و مولانا در سطح دنیا شهرت می یابند و فردوسی را جز مشاهیر تاریخ جهان می خوانند نیز دلایلی دیگری بر این مدعاست.
جهانی شدن نوروز که رسم و آیین کهن ایرانیان است و امروز پرانعکاس ترین رویداد جهانی است نشان از تاثیر ما بر فرهنگ جهانی دارد و می بایست بیش از پیش به داشته های فرهنگی مردم و این سرزمین توجه داشت. نشریه تایمز در اولین شماره خود در ابتدای سال ۲۰۱۲ بنا بر یک نظر سنجی علمی اعلام کرد از میان دویست هزار نفر بازدید کننده از نمایشگاه های هنری جهان، بازدید از نمایشگا های هنر خوشنویسی فارسی بعد از نقاشی های کلاسیک جهان جایگاه دوم توجه و رضایت مندی مردم جهان را به خود اختصاص داده است و ما غافل از تاثیر این هنر در میان مردم جهان هستیم. هنری که قوچان از آن بسیار غنی است و مشاهیر و نام آوران زیادی را به دنیا عرضه داشته که عدم توجه به این هنرمندان باعث می شود از هنر و جایگاه تاثیر شهروند و هنر قوچانیان بر فرهنگ جهان شدن بکاهیم! با توجه به زیبایی و نفیس بودن هنر خوشنویسی ایرانی ما چه بهره و نفعی از آن برده ایم؟ بر اساس آمار منتشر شده در شماره ۱۲۶۸ روزنامه دنیای اقتصاد بیش از ۹۵ درصد تی شرت های مردم ایران به زبان لاتین تولید می شود و این جز آمار واردات همین لباس ها به داخل کشور است، یعنی در کشوری که هنر آن در دنیا دومین جایگاه را به خود اختصاص داده حتی ۵ درصد تولیدات داخلی پوشاک ما از آن استفاده نمی کنند. این مصداق درخصوص صنایع دستی هم عینیت دارد. بر اساس آمار یونسکو ما از حیث تولیدات، تنوع و غنی بودن صنایع دستی رتبه سوم جهان را برخوردایم و این درحالی است که صنعت صنایع دستی در ایران با رکود شدید مواجه است و علاوه بر اینکه بازار جهانی را از دست داده ایم بازار داخلی هم محلی برای عرضه صنایع دستی کشورهای دیگر شده است.
لباس و پوشش مردم ایران و در کتب تاریخی مورد توجه زیادی قرار گرفته به نحوی که در همایش بین المللی ۸ مارس (روز زن) در جهان در سال ۲۰۰۲ از ایران و تمدن ایران به عنوان مترقی ترین تمدن دنیا نام برده شد که پوشش زنان آن در ۲۵۰۰ سال پیش پوششی زیبا و دارای حجاب بوده و زن در جوامع ایرانی در طول تاریخ همواره مورد کرامت قرار گرفته و از جایگاهی برابر با مرد برخوردار بوده است. امروز متاسفانه بر اساس آمار منتشر شده از سمت وزارت صنعت، معدن و تجارت بیش از ۸۰ درصد پوشش زنان ایرانی از پوشاک وارداتی است که متاسفانه اکثریت آن ها هم هیچ تناسبی با فرهنگ مردم و نقش و جایگاه تعریف شده زن در جامعه ندارد. متاسفانه ایران و مردم منطقه ما درگیر مصرف گرایی شده اند و ضعف نخبگان فرهنگی در بازآفرینی و تطبیق پوشش های محلی با خواسته های انسان امروزی منجر به مصرف گرایی توده از بازار جهانی شده است. متاسفانه در این خصوص کشور ما بشدت از فقر خلاقیت و بازآفرینی فرهنگی برخوردار و تلاش های صورت گرفته معمولا به خاص گرایی فرهنگی منجر شده که به خاطر مطابقت نداشتن با تجدد به شکست منجر شده است.
افزایش خطاهای نگارشی در مکاتبات و گفتگوی مردم و به وجود آمدن رسم الخط «فینگیلیش» نشان از کاستی های ما در عرصه تکنولوژیک و بومی سازی ابزارهای وارداتی است که هنوز هم به چشم می خورد و امکان استفاد از زبان فارسی در دستگاه های تکنولوژیک و ترویج استفاده از زبان فارسی در فضاهای مجازی توسط جامعه مدنی می تواند تلاشی برای حفظ هویت و سپس تلاش برای نقش آفرینی آن در فرهنگ جهانی باشد.
به زوال رفتن موسیقی ایرانی و روی آوردن جوانان به موسیقی غرب به خاطر ضعف نهادهای دولتی در ارائه موسیقی بومی و ایرانی و ضعف موسیقی دان های بومی در جهت تطبیق پذیر کردن موسیقی محلی با نیاز روز جوانان میهن است. وقتی اجازه برگزاری کنسرت های محلی و بومی در شهرستان ها سلب می شود و بخشی های ما نواهایشان برای مردم دیارشان غریبه می شود جنیفرلوپز، لیدی گاگا، شکیرا، بیانسه، پیتبال، مایکل جکسون و کریس دی برگ صدر آهنگ های دانلودی جوانان را به خود اختصاص می دهد و یا وقتی سوز و گداز نجوای معنوی علی غلامرضایی آلماجوقی، حاج قربان و علیرضا سلیمانی که تماما عشق به علی (ع) و خداوندگار اوست به پستوها می کشد، فضای عمومی را موسیقی مبتذلی چون تتلو، بروبکس و پاشایی پر می کند.
با توجه به مطالبی که از جهانی شدن ارائه گردید و پتانسیل هایی که فرهنگ ایرانی-اسلامی دارد، برای نقش ایفا کردن در معادلات فرهنگ جهانی، ایران اسلامی به تک تک سلول های پیکره میهن برای حضور پر قدرت در عرصه جهانی نیازمند است و بدیهی است که شهرستان قوچان که روزی دیار مردان پارت بوده و امروز مهد شهدا و مشاهیر ایران اسلامی است می تواند نقش مهم و تاثیر گذاری در معادلات جهان بی فضا در عصر پست مدرن با گرایشات فرهنگی برای عموم جهانیان داشته باشد.

منابع و ماخذ:
۱ ایران، هویت، ملیت، قومیت / دکتر حمید احمدی / موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی
۲ نشریه اینترنتی هویت تاریخی / مقاله «هویت جمعی چیست؟» / ژاک برک / ترجمه دکتر جلال ستاری
۳ فرهنگ از دیدگاه انسان شناسی و قوم شناسی / حمید بشیریه
۴ جابجایی در قدرت / الوین تافلر / ترجمه شهیندخت خوارزمی / نشر نو
۵ نشریه اترک (قوچان شناسی ۱) / قوچان چگونه قوچان خواهد ماند؟ / حسین فیروزه
۶ جهانی شدن فرهنگ، هویت / احمد گل محمدی / نشر نی
۷ آئین در آیینه / سروش دباغ / نشر صراط
۸ پیامدهای مدرنیت / آنتونی گیدنز / ترجمه محسن ثلاثی / نشر مرکز
۹ فربه تر از ایدئولوژی / مقاله «درباب توسعه و فرهنگ» / عبدالکریم سروش / نشر صراط
۱۰ مدرنیسم / پیتر چایلدز / ترجمه رضا رضایی / نشر ماهی
۱۱ وبگاه سازمان ملی صنایع دستی و گردشگری
۱۲ روزنامه دنیای اقتصاد / شماره ۱۲۶۸ / پوشاک ایرانی یا وارداتی؟ / ص ۶٫

حسین فیروزه
(مقاله برگرفته شده از ویژه نامه قوچان شناسی ۲ به سردبیری حسین فیروزه)

یک نظر ارسال کنید