خانه / فرهنگ و هنر / جشن مردگیران در سرزمین قوچان

جشن مردگیران در سرزمین قوچان

جشن مردگیران در سرزمین قوچان

آدمی همواره خواستار این آرزوی دیرین بوده است که به روزگار یله‌گی و آزادگی ناب خویش، و به سخنی درست آشفتگی ازلی بازگشت نماید، و بر بالین نژم‌آلود باورها و آیین‌های آغازین قدسی خوش بیارامد، و با خویشتنِ خویش غوغای شیفتگی دراندازد، تا در آمیغ در کنار آن آشنای دیرین در آیینه‌ی همگونی چهره برافروزد.
هرچند بازگشت به روزگار بی‌رنگی و محشور شدن با باورهای قدسی دیگر برای انسان امروزین میسر نیست، ولیکن با یادمان و برپایی هرچند رنگ‌باخته‌ی آن آیین‌های ازلی به این آرزوی دست‌نایافتنی برای مدتی کوتاه نیز تحقق می‌بخشد، و در تجلی پرتوی آز آشوب نخستین برای لحظاتی هرچند کوتاه و گذرا در واقع با خویشتنِ خویش آشتی می‌جوید، و به سرشت پالوده و روشن خویش نزدیک می‌گردد. دانش اسطوره‌شناسی امروزه دیگر اساطیر را مشتی افسانه‌های خرافی و اوهام و پندارهای بیهوده و باطل نمی‌پندارد، بلکه به ‌آنان به دیده‌ی یکی از عناصر شکل‌دهنده‌ی فرهنگ و هویت قومی و ملی می‌نگرد، و به سخنی روشن اساطیر را مادر و بنیان فرهنگ هر قومی می‌انگارد. به آور بسیاری از اسطوره‌شناسان، اساطیر هر قوم را باید در آمیغ دین تمدن‌های اولیه‌ی پیش از گسترش ادیان توحیدی دانست، و به بازگفتی آیینی و قدسی، اسطوره را روایت‌های شفاهی تاریخ مقدس پنداشت. به گفت سترگ فرزانه‌ی هم‌ روزگارمان، شادروان مهرداد بهار: «اسطوره‌ها تا روزی که با زندگی محسوس و عملی جامعه‌ی خود مربوط باشند در میان توده‌ی مردم حیات دارند، و روزی که با این شرایط تطبیق نکنند از زندگی توده‌ی مردم خارج می‌شوند و از آن به بعد در زندگی روشن‌فکرانه در ادبیات، فرهنگ، مطالعات و این‌ها می‌توانند وارد بشوند و ادامه‌ی حیات بدهند.»
هرچند در گذر زمان و آلایش گوهر انسانی با نشانه‌های روزگار مدرن که فاقد هرگونه درک و بینش ژرف از واقعیت‌های آفرینش انسانی است، و تنها به این باشنده‌ی پراحساس و لطیف که پرتوی سپند از آن نور بی‌کران هستی است به دیده‌ی ابزار برای پیش‌برد برنامه‌های خویش می‌نگرد، شاید در نگاه نخست بتوان چنین انگاشت که دیگر روزگار حضور اسطوره‌های زلال قدسی گذشته است، و در زندگی انسان امروزین جایگاهی ندارد. ولیکن با برداشتی درست و کنکاشی ژرف به این نکته‌ی بنیادین می‌توان رسید که انسان به‌رغم گستره‌ی دام‌های فریبنده و آزاردهنده‌ی روزگار کنونی به شوند پیوند دیرین خمیره‌ی ازلی‌اش با باورهای نخست قدسی که با جان و سرشت انسانی عجین گردیده است، هرگز نخواسته، و یا به آوری درست نمی‌تواند با این باورهای زلال و آیین‌های قدسی طرح مفارقت دراندازد، بلکه همواره نیرویی شگرف او را با همه‌ی غفلت‌زدگی به‌سوی روزگار یله‌گی و رهایی ناب سوق می‌دهد. انسان پس از پای نهادن به مرحله‌ی مدون اجتماعی و قالب‌های محصورگرایانه‌ای شهرنشینی در واکنشی پیوسته برای ماندگاری، و پسین‌تر برپایی این تاریخ مقدس ازلی، آنان را در پیکر جشن‌های گوناگون به فرهنگ تازه‌ی خویش عرضه داشت، و یادبود هر یک از آن باورهای مقدس را در برگزاری جشنی با همان رنگ‌وروی و صبغه‌ی کهن به تداوم نشست. سوکمندانه به چرایی دیرینگی این آیین‌های قدسی، و پسین‌تر غفلت و نسیان‌زدگی انسان اجتماعی که منجر به دور گشتن از آمیغ‌های هستی انسان گردید، بسیاری از این جشن‌های ملی و قومی در ورطه‌ی نیستی و یا ادغام درافتادند، و با چهره‌ای دیگرگون رخ برنموده‌اند.
یکی از آن سُرورهای آیینی، جشن مردگیران (مزدگیران، مژدگیران) است. چهره‌ی این جشن مردمی در متون کهن سال پارسی بسی کم‌رنگ و نژم‌آلود است. نخستین متنی که از این جشن ‌آیینی نام می‌برد، آثارالباقیه است. خردورز خوارزم، ابوریحان بیرونی این جشن را برابر پنجم اسفند می‌داند، و آن‌را روزی برمی‌شمارد که مردان به زنان خویش هدیه می‌دادند، و از آنان دلجویی می‌نمودند: «اسفندارمذ ماه روز پنجم اسفندارمذ است و برای اتفاق دو نام ‌آن‌را چنین نامیده‌اند و معنای آن عقل و حلم است و اسفندارمذ فرشته‌ی موکل به‌زمین است و نیز بر زن‌های درست‌کار و عفیف و شوهردوست و خیرخواه موکل است و در زمان گذشته این ماه به‌ویژه این روز عید زنان بوده و در این عید مردان به‌زنان بخشش می‌نمودند و هنوز این رسم در اصفهان و ری و دیگر بلدان پهله باقی‌مانده و به فارسی مردگیران گویند.» (آثارالباقیه، رویه ۳۵۵)
بیرونی در اثر سترگ دیگرش «التفهیم» روز پنجم اسفند را به روشنی روز زنان برمی‌خواند که در آن روز زنان هر آرزو و اراده‌ای داشتند از شوهران خویش درخواست می‌کردند: «پنجم روز است از اسفندارمذ و پارسیان او را مردگیران خوانند، زیرا که زنان بر شوهران اقتراح‌ها کردندی و آرزوهایی خواستندی از مردان.» (التفهیم، رویه ۲۶۰)
بر بنیاد این گزارش کوتاه و ژرف استاد بیرونی است که بیش‌تر آثار پدیدآمده‌ی پس از او همین دیدگاه را بدون هیچ‌گونه بازنگری و کنکاشی پذیرفته‌اند، و گروهی از پژوهشگران ترکیب «مردگیران» را «مزدگیران- مژدگیران» برخوانده‌اند. باید باور نمود که ترکیب مزدگیران در مورد بازگفت ابوریحان و پیروان این دیدگاه بسی صائب و درست می‌نماید، زیرا از فحوای سخن همه‌ی این آثار که در واقع سخن حکیم سترگ خوارزمی است به روشنی موضوع هدیه دادن و سپاس از زن بسی آشکار است که در‌ آن روز با بر‌آوردن آرزوی بانوی خویش اندکی از زحمات او را جبران می‌نمودند. در متن تازی آثارالباقیه، بیرونی به روشنی چنین می‌نگارد: «و کان فیما مضی هذا الشهر اسنفدارمذ و هذا الیوم خاصه عید النساء». (برهان، ج ۲، رویه ۵۷۵ه)
در متن تازی، و بازگفت درست ابوریحان به راستی آشکار شده که این جشن ویژه‌ی زنان است. سخن ابن‌خلف تبریزی در واژه‌نامه‌ی برهان قاطع در ویژه‌ی گزارش «جشن مردگیران» به‌راستی تصویری است دیگر از باز گفت ابوریحان بیرونی: «روز پنجم اسفندارماه است و بعضی گویند روز اول از پنج روز آخر اسفندماه و در این روز زنان بر شوهران خود تسلط می‌دارند و مطایب‌ها می‌کنند و هر مطلبی که دارند می‌سازند.» (برهان، ج ۲، رویه ۵۷۴)
شادروان دکتر محمد معین در گزارش و بازکاوی نام‌واژه‌ی «مردگیران» در پاورقی برهان به دو بازگفت اشاره نموده‌اند و در آمیغ با آوری تردیدگون هر یک را جشنی جداگانه، و در نهایت یکی را واژه‌ی تازی شده‌ی دیگری پنداشته‌اند: «مردگیر+ ان نسبت، یا مژدگیران= مژدگیر+ ان نسبت.» (برهان، ج ۲، رویه ۵۷۵) ایران‌شناس بزرگ دانمارکی، آرتور کریستین‌سن، در نوشته‌ی پرارجش (ایران در زمان ساسانیان) به‌درستی نام این جشن را «مزدگیران» نام برده، و در آمیغ آن را جشنی می‌داند که روز ویژه‌ی ارج نهادن به مقام زن است.
استاد پورداود، این جشن را «مزدگیران» برمی‌نامند، و آبشخور گزارش خویش را متن تازی آثارالباقیه یاد می‌کنند که ویژه‌ی زنان بوده و چون از شوهران خود هدیه دریافت می‌کرده‌اند به این شوند به جشن مزدگیران شهره بوده است. (یشت‌ها، ج ۱، رویه ۹۴)
بازگفت ابوریحان اگر به‌دقت برکاویده شود، بروشنی درهم‌آمیزگی و ادغام دو سرور را می‌توان بازیافت. او پس از یادکرد مناسبت جشن مزدگیران از آیین نبشتن «رقعه‌های کژدم» یاد می‌کند، و حتی در التفهیم آن جشن را «رقعها کژدم» نامیده است. باید دانست و برکاوید که چه نسبت و پیوندی بین پاره‌ی نخست بازگفت ابوریحان با پاره‌ی دومش است، و چرا حکیم بزرگ ایرانی ‌آن‌را گاهی جشن زن و گاه جشن «رقعها کژدم» برمی‌خواند. باید اذعان نمود، این بازگفت سخت آیینی پیوندی ژرف با امشاسپند اسفندارمذ دارد. اسفندارمذ در بازگفت‌های ایرانی دختر اهورایی است، در گات‌های قدسی آرایش بهشت نکاستنی با اوست، چراغ هدایتی است که سرگردانانی را که راه درست را نادرست بازنمی‌شناسند، یاری می‌دهد. (گات‌ها، یسنا ۳۱، بند ۹ و ۱۲).
و در سخنی نمادین و دیرین، فرشته‌ی زمین و نماد تواضع و فروتنی است، چرا که در بسیاری از فرهنگ‌های گیتی و حتی در قرآن کریم نیز زن و زمین یکی انگاشته شده‌اند. پس باید گفت که این سرور درآمیغ جشن زمین و تقدیس از فرشته‌ی زمین است، بنابراین بسی بی‌راه نتواند بود که به پاس بزرگداشت سپندارمذ به زن و در نهایت زمین که نماد او در گستره‌ی هستی است در یک روز آیینی به احترام و محبت نگریسته شود، و مردم آن ارج و بلندی را جشن زنان بنامند. در پاره‌ی دوم این بازگفت، سخن از زمین و کشتزار و کشاورزی است، ونبشتن افسون «رقعه‌ی کژدم» برای حفظ و نگاهداری کشتزار از آسیب و دفع حشرات موذی است که این نیز در نهاد سخن توجه و عنایت به زمین و در آمیغ والایی مقام زن و موقعیت او در کارگاه هستی تواند بود. در اوستای کهن نیز اسفندارمذ به روشنی بر بنیاد همین باورها چنین ستایش شده است: «او گشایش‌بخش هستی است و به کشتزاران رامش می‌بخشد.» (یسنا ۴۶ و ۴۷)
استاد پورداود این کار آیینی «نوشتن افسون» را پاره‌ای از آداب جشن اسفندگان برمی‌شمارد که در پیوند با کشت و زمین است:
«در جشن اسپند قطعات مخصوصی از اوستا و پهلوی در روی کاغذ نوشته به در خانه می‌آویزند تا سراسر سال را ‌آن خانه از گزند مورچه و مار و غیره ایمن ماند. این جشن را نیز جشن برزیگران گویند زیرا که افسون مذکور را از برای محفوظ داشتن کشتزار از آسیب حشرات موذی می‌نویسند. این جشن را ابوریحان بیرونی مژدگیران یا مردگیران نامیده و نیز آن‌را در کتاب التفهیم جشن رقعه‌ها گژدم نامیده که درست یادآوری رسم حالیه‌ی پارسیان است در این جشن.»
(خرده‌اوستا، رویه ۲۱۰)
اما گروهی از کارنامه‌نویسان کهن هرچند جشن پنجم اسفند را با جشن‌های ایام نوروز که روزگار بازگشت به عهد نخست و آیین‌های آشوب ازلی است، یکی انگاشته‌اند. ولیکن در سخن خویش از جشنی گفت‌وگو به میان می‌آورند که به روشنی با جشن بزرگداشت زن بسی متفاوت است، و در آن سخن از رسم هدیه دادن و برآوردن آرزوی زن از سوی شوهر نیست، بلکه سخن از دوشیزگان شوی نادیده و درآمیغ آیین گزینش همسر است که با آیین آشفتگی‌های نخست ویله‌گی ناب که ویژه‌ی ایام نوروزی نیز هست، پیوندی تنگ دارد. و در همه‌ی بازگفت‌های به‌جا مانده این دختران پاک و عفیف‌اند که برخلاف رسم و سنت جامعه در کوی و صحرا آشکار می‌گردند، و در نمایشی بس شیرین و دلکش و عجین با سرشت مستورگی به گزینش همسر دل‌خواه خویش مبادرت می‌ورزند، و شاید به‌گونه‌ای نمادین واقعه‌ی سترگ نوروز را که هنگام آفرینش انسان در بازگفت‌های ایرانی است، فرایاد انسان می‌آورند.
ضحاک‌بن محمود گردیزی، صاحب کارنامه‌ی پرارج «زین‌الاخبار»، این جشن ‌آیینی را چنین گزارش نموده است: «این روز پنجم اسفند باشد و این هم نام فرشته‌ای است که بر زمین موکل است و بر زنان پاکیزه و مستوره، و اندر روزگار پیشین این عید خاصه مر زنان را بودی و این روز را مردگیران گفتندی که بر مراد خویش مرد گرفتندی.» (زین‌الاخبار، رویه ۲۴۷)
نظامی، حکیم سترگ گنجه در شرف‌نامه روایتی را بازگو می‌کند که به درستی با آداب و سنن جشن مردگیران در سرزمین قوچان همانند و مطابق است، و نقش بنیادین دختران پاک و شوی‌ناکرده در آن به روشنی مشهود است، و در این بازگفت سخنی از زنان شوی کرده و دادن هدیه و برآوردن آرزوی زنان در میان نیست، و شگفتا که ایام برگزاری این جشن را به صراحت در روزهای نوروزی می‌داند:

دگر عادت آن بود کاتش پرست* همه‌ساله با نوعروسان نشست
به نوروز جمشید و جشن سده * که نو گشتی آیین ‌آتشکده
ز هر سو عروسان نادیده شوی * ز خانه برون تاختندی به کوی
رخ آراسته، دست‌ها پرنگار * به شادی دویدند از هر کنار
مغانه می لعل برداشته * به یاد مغان گردن افراشته
همه کارشان شوخی و دلبری * گه افسانه‌گویی، گه افسونگری
فروهشته گیسو شکن در شکن* یکی پایکوب و یکی دست‌زن
چو سرو سهی دسته گل بدست * سهی سرو زیبا بود گل بدست
سر سال کز گنبد تیز رو * شمار جهان را شدی روز نو
یکی روشنان بودی از کوی و کاخ * به کام دل خویش میدان فراخ

(شرف‌نامه، رویه ۲۳۹)

این بازگفت سخت آیینی را پس از پنج سده از زبان یک اروپایی شگفت‌زده نیز می‌شنویم، در سفرنامه‌ی «سرثاماس هوبرت» که یکی از همراهان برادران شرلی در روزگار پرشکوه دین‌داری صفویه (شاه‌عباس) است، سندی بس گویا و روشن به‌جا مانده است. هوبرت دو سال در ایران به‌سر برده است، و در اولین نوروز ایرانی در شهر زیبای اصفهان با صحنه‌ای روبه‌رو گردید که تا آن روز هرگز مانندش را در ایران ندیده بود. سرثاماس برخلاف آیین و باورهای اعتقادی ایرانیان که هرگز زنی را در خیابان نمی‌دید، و اگر دیده می‌شد در چادر و روبند خویش پنهان بود، و از صحبت و شنیدن صدایش در نزد بیگانگان ابا داشت، و در صورت ضرورت به تغییر صدای خویش مبادرت می‌ورزید، زنان اصفهان را در روز نخست نوروز به‌گونه‌ای دیگر دید که در خیابان‌ها در رفت‌وآمد بودند، و کسی از رفتار عجیب ‌آنان جلوگیری نمی‌نمود. بهتر است این گزارش را از زبان این اروپایی شگفت‌زده پی بگیریم: «زیرا همه‌جا پر از آنان است و حتی بر صورت عریانشان پرده‌ای نیست و در حالاتی پر شور و شوق، شادمانه جست‌وخیز می‌کنند و با کششی جادویی چشمان را به‌سوی خود جلب می‌کنند و به یک‌دیگر جامه‌ی ابریشمین و زرین، اسب، میوه و پیشکشی‌های دگر هدیه و تحفه می‌دهند، یا از هم می‌پذیرند. آن‌چه دیده می‌شود سواری بر اسب‌ها، برکشیدن مشروبات، به جنگ افکندن خروس‌ها، روی آوردن به پیش‌گویان، تاب‌بازی در هوای آزاد و زن‌بارگی و وسایلی شبیه آن است و بس، که تا روز آخر عید ادامه می‌یابد.» (پژوهشی در اساطیر ایران، رویه ۴۹۸-۴۹۷)
اکنون که تمایز دو جشن ویژه‌ی زنان و جشن مردگیران به‌روشنی نموده شد، به سرزمین برآمدن خورشید که شبستان بسیاری از این باورهای کهن و قدسی است، نگاهی می‌افکنیم و از این جشن ازلی- آیینی در پاره‌ی شمال شرق آن؛ یعنی سرزمین کهن و مقدس «استوا» که خاستگاه یکی از پنج قبیله‌ی نژاده از قوم آریایی است، نشان درست و مردمی‌اش را پی می‌گیریم. استوا (قوچان) سرزمینی است که هماره‌ی روزگاران در دامان خوراسان بزرگ خوش غنوده است. اینک بر اثر پژوهش‌های ژرف و علمی اوستاشناسان گیتی به روشنی آشکار و مسلم شده است که سرزمین پیدایش گاثاهای مقدس و پسین‌تر هفت هات شمال شرق خراسان بزرگ و آسمانی است. در این سرزمین سپند است که نوای یکتاپرستی برای نخستین بار گوش جان‌ها را نوازش داد، و انسان را به‌سوی دیار راستی و نیکی رهنمون گردید. در جان این بینش خدایی است که در هجوم روزگاران بی‌خبری و تعدد ایزدان طبیعی که زن و یا مرد را چونان ابزاری به خدمت می‌گرفت، و برای نابسامانی نظم هستی هرازگاهی یکی را بر دیگری مقدم برمی‌شمرد، با نگاهی ژرف و تعدیل‌گرایانه و عفیف به برپایی پاره‌ای از آیین‌های قدسی کهن اذن ماندگاری داد. پاره‌ای از این آیین‌ها چنان سرشتین و پاک و محبوبند که با طلوع خورشید اسلام نیز تا این روزگاران در پیکری از خلوص و پاکی و مهر و عشق به حیات خویش ادامه داده‌اند. یکی از این آیین‌های پیوسته با سرشت و هستی انسانی، جشن مردگیران است. این سُرور آیینی به همان گونه‌ای که در پاره‌ای از متون کهن پارسی (به‌ویژه شرف‌نامه‌ی نظامی) آمده است، با همان شکل و گونه‌ی دیرینه و قدسی، نژاده و دست‌نخورده‌اش، متناسب زمان و اعتقادات مردم قوچان در ایام نوروز برپا می‌شده است. هنوز خوشبختانه کهن‌سالانی اعم از مرد و زن که خود مجری و برپاکننده‌ی این آیین دلکش و شورانگیز بوده‌اند در شهر قوچان در قید حیات‌اند، و با حسرتی که از فطرتشان سرچشمه می‌گیرد از آن روزگاران یاد می‌کنند. این آیین کهن آریایی تا چند دهه‌ی پیش (۵۰ سال قبل) در این سرزمین سپند و به‌ویژه در میان مردم زلال ایلاتی پابرجا بوده و به‌درستی اجرا می‌شده است. نگارنده‌ی این سطور که با دو نفر از اجراکنندگان این جشن قدسی به گفت‌وگو نشسته است، از پیرمرد زلال و باصفای قوچانی، آقای محمدعلی مغربی‌نیا (۱) از اهالی روستای یام (یوم در گویش مردمی که سرزمین خویش را منسوب به جمشید پیشدادی می‌پندارند) در مورد پیدایش و برگزاری این جشن و مراسم آن پرسیدم. ایشان با تأملی کوتاه در پاسخ این پرسش، چنین اظهار داشتند: این رسم از قدیمی‌ها و پدران‌مان به ما رسیده است که در روزهای عید زنان ‌آزادند و دختران جوان با همه‌ی عفافت و پاکدامنی اجراکننده‌ی این مراسم قدیمی هستند. ایشان در ادامه‌ی سخن یکی از تصاویر زیبا و دلکش جشن مردگیران را که برای خودشان به‌وقوع پیوسته بود، چنین گزارش نمودند: در ایام جشن نوروز بود که به اتفاق خانواده‌ی صاحب‌کارم به‌سوی کوه‌های امارت قوچان در حرکت بودیم، ناگاه در میان راه چند دختر جوان ایلاتی جلوی قافله‌ی ما را گرفتند، و چون من تنها مرد جوان این قافله بودم، مرا از شتر پیاده کردند و بنا به رسم و سنت مردگیران از من تقاضای خواندن و یا جریمه‌ی نقدی نمودند. بنده با اجازه از بانوی صاحب‌کارم شروع به خواندن دل‌گویه‌های کرمانجی کردم، و دختران جوان نیز هم‌صدا مرا در خواندن آن دل‌گویه‌ها همراهی نمودند، و پس از مدتی که شاید ساعتی به‌طول انجامید، چون به قول خودشان و بنا بر سنت در امتحان مردگیران موفق شده بودم، کاروان ما را رها کردند و ما به راه خودمان ادامه دادیم. در نشست با بانوی خوش‌مشرب و گشاده‌روی ایلاتی (ف- س- ص) که اکنون روزگار پیری را سپری می‌نماید از آیین مردگیران پرسیدم. ایشان با لبخندی حسرت‌آمیز به یاد آن دوران، سخنش را این‌چنین آغاز نمود: ما دختران جوان ایلاتی در ایام نوروز بنا بر رسم و سنتی دیرین برخلاف سایر روزهای سال آزاد بودیم، و در دسته‌های چهار یا شش‌ نفری در صحرا جلوی مردان جوان را می‌گرفتیم، و آنان را ملزم به اجرای سنت مردگیران می‌کردیم. پرسیدم آیا هرگز از سوی مردی با مقاومت و یا عمل خشونت‌باری مواجه می‌شدید؟ بانوی کُرد قوچانی پاسخ دادند: این رسم بود و مردان نیز پای‌بند سنت پدران بودند، و می‌دانستند که دختران جوان در حال اجرای سنتی بس قدیمی هستند. هرگز به ما به دیده‌ی دختران سبک و خارج از دایره‌ی عفت نگاه نمی‌کردند، به‌گونه‌ای که در این روزها با همه‌ی اهالی روستا احساس محرمیت می‌کردیم. همین که ما جلوی جوانی را می‌گرفتیم از او تقاضای خواندن کرده، و اگر جوان تن به خواندن نمی‌داد از او مطالبه‌ی جریمه‌ی نقدی می‌کردیم، جوان ایلاتی بدون مقاومت با خنده و شادمانی جریمه را می‌پرداخت، و ما اجازه می‌دادیم تا به راهش ادامه دهد.
یکی از آیین‌های پیوسته با سنت‌های نوروزی و جشن مردگیران در بین ایلات و عشایر کُرد قوچان، مراسم «بِنداریک» است. در این سنت که در روزهای نوروزی و به‌ویژه روز سیزده انجام می‌شود، دخترهای عشایر در زیر درختان کهن ارچه (مرخ) کوهستانی دور هم جمع می‌شوند، و طی مراسمی آیینی دل‌گویه‌های خویش را برای هم بازگو می‌نمایند. در این سنت زیبا و دل‌انگیز ایرانی است که دختران، همسران آینده‌ی خویش را برمی‌گزینند، در پاره‌ای از اوقات جوانانی از ایل که دور از چشم دختران در پناه سنگ و یا برآمدگی کوه پنهان گردیده‌اند، فال‌گوش می‌ایستند و از تمایل دختر مورد نظر خویش ‌آگاه می‌شوند.
ایران‌شناس بزرگ قوچانی، دکتر پرویز رجبی در اثر دل‌انگیز و محققانه‌اش (جشن‌های ایرانی) پنجم اسفند را «جشن اسفندگان» برمی‌شمارد، و آن‌را با تلویحی باریک «روز زن» در ایران باستان می‌داند.
(جشن‌های ایرانی، رویه ۲۶۸-۲۶۱)
استاد در گزارش بس کوتاه متذکر می‌شود که هنوز این رسم در بعضی از روستاهای ایران برگزار می‌گردد، و سپس با اندک تردیدی یادآور می‌شوند: «البته نه حتماً روز پنجم اسفند» و جشن زن را با جشن مردگیران یکی برمی‌شمارند، و در آخرین گفتار کتاب‌شان (در پاورقی) اذعان می‌نمایند که این جشن در روز سیزده‌ی فروردین در روستای فرخان قوچان برگزار می‌گردد.
(جشن‌های ایرانی، رویه ۲۶۹)
به‌راستی جشن مردگیران و ‌آداب و رسوم پیوسته به آن‌که تا پنج دهه‌ی پیش در قوچان و به‌ویژه روستاهای آن به مرحله‌ی اجرا درمی‌آمد، دارای دو جنبه‌ی قدسی و آیینی است. جنبه‌ی نخستین این جشن کهن و اساطیری یادآور آشوب ازلی و نگاره‌ای بس کم‌رنگ و عفیفانه از اُرجی‌گری آیینی است. باید اذعان نمود که در هماره‌ی تاریخ ایران پاکدامنی و نجابت در اسطوره- باورهای ایرانی به روشنی مشهود است، برای نمونه، ایزد بانوی ناهید در ایران نماد پاکی و بی‌عیبی و عفافت است، درحالی‌که در بیرون از نجد ایران در باورهای مردم بین‌النهرین و آسیای غربی چهره‌ای دیگرگون و آلوده دارد. در نگاه دوم، مردگیران جشنی است از آن دوشیزگان جوان که در عین پاکی و مستورگی توأم با شرم و حیا به انتخاب همسر دل‌خواه خویش مبادرت می‌ورزند. بنابراین بیش‌تر کارنامه‌نگاران و پسین‌تر پژوهشگران غربی و ایرانی آن‌را با جشن پنجم اسفند که روز زن در ایران باستان است، و مردان به زنان خویش‌ بخشش می‌نمودند و به آنان هدیه می‌دادند، خلط نموده و به اشتباه گرفته‌اند. درحالی‌که هنوز هم این جشن و پاره‌ای از رسوم پیوسته بدان در بسیاری از روستاهای قوچان، در فرهنگ و باورهای مردمی با گذشت از صافی روزگار ماندگار و پویا است.
در روزهای نوروزی در شهر کنونی قوچان که نگارنده‌ی این سطور خود به روشنی از آن روزگاران خاطره‌ها به یاد دارد، در باغ‌هایی محصور که آن‌را «عیدگاه» می‌نامیدند از هرگونه وسایل سُرور و شادمانی در حد ساده و طبیعی فراهم بود، و مردم پاره‌ای از روزهای عید را در عیدگاه به شادمانی می‌گذرانیدند. در گوشه‌ای از باغ «عاشق‌چی‌ها» مشغول نواختن دهل، سُرنا (به گویش قوچانی: زُرنه) و قُشمه بودند، در یک سوی دیگر باغ که دارای درختان کهن و تنومند زردآلو و توت بود، تاب‌هایی انداخته بودند و جوانان به‌ویژه زنان جوان با مهارتی شگرف به گفت قوچانی‌ها «باد می‌خوردند» در گوشه‌ای دیگر از باغ جوانان به بازی «اُوپِشْتک» که خود یک نوع ورزش محلی محسوب می‌شد، سرگرم بودند. و در ساعاتی از روز نیز رقص‌های محلی قوچان اجرا می‌شد،‌ و در این زمان بود که بسیاری از مردم مانند نگارنده که در آن ایام نوجوانی بیش نبود با چشم خود می‌دیدند که برخلاف عادات معهود، زنان بی‌محابا و بدون هیچ پروایی از مردان به رقص و پایکوبی می‌پرداختند. در همین عیدگاه های نوروزی بود که گزینش همسر و جواب دادن دختر به‌گونه‌ای بس زیبا و دلنواز در پیرایه‌ای از رسم و سنت گهگاه به وقوع می‌پیوست. دختری که می‌دانست مورد نظر جوانی است که تمایل ازدواج با او را دارد از پشت سر و به‌صورت ناگهانی دستش را به شانه‌ی جوان می‌زد، و به سرعت می‌گذشت، و به این‌گونه تمایل و رضایت خویش را برای همسری اعلام می‌نمود. آیا این سنت بس کهن قوچانی یادآور این بازگفت صاحب تاریخ گردیزی نیست: «این روز پنجم اسفندارمذ باشد و این هم نام فرشته‌ای است که بر زمین موکل است و بر زنان پاکیزه و مستور، و اندر روزگار پیشین این عید خاصه‌ مرزنان را بودی، و این روز را مردگیران گفتندی که بر مراد خویش مرد گرفتندی.» این تغییر موقتی در آداب و سنن اخلاقی- اجتماعی و برهم‌ریزی نظم، خود گویای گوشه‌ای از نمایش آشوب ازلی است. انسان متمدن با برگزاری این آیین‌ها در صدد است که به روزگار ناب یله‌گی و بی‌رنگی خویش مراجعت نماید. هرچند که این مراسم‌های آیینی در گذر از صافی روزگاران و به سفارش ادیانِ توحیدی بسی تعدیل گردیده است. ولی در فطرت نهادین انسان نیرویی بس سترگ و قوی او را به روزگار پیوستگی با مادر زمین و طبیعت و سادگی آداب و خلوص و بی‌رنگی نخستین‌اش باز می‌خواند.

کتاب‌نامه
۱٫ بیرونی،‌ ابوریحان؛ (۱۳۶۳)، آثارالباقیه، ترجمه اکبر داناسرشت، انتشارات امیرکبیر، چ اول.
۲٫ بیرونی، ابوریحان؛ (۱۳۶۷)، التفهیم، به کوشش جلال‌الدین همایی، نشر هما، چ چهارم.
۳٫ خلف تبریزی، محمدحسین؛ (۱۳۷۶)، برهان قاطع، ج ۲، به کوشش محمد معین، انتشارات امیرکبیر، چ ششم.
۴٫ کریستین‌سن، آرتور؛ (۱۳۷۰)، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، انتشارات دنیای کتاب، چ هفتم.
۵٫ گردیزی، ضحاک‌بن محمود؛ (۱۳۸۴)، زین‌الاخبار، به کوشش رضا زاده ملک، انجمن ‌آثار و مفاخر فرهنگی، چ اول.
۶٫ نظامی گنجوی؛ شر‌ف‌نامه، به کوشش وحید دستگردی، تهران، انتشارات علمی.
۷٫ الیاده، میرچا؛ (۱۳۷۶)، رساله در تاریخ ادیان، ترجمه جلال ستاری، انتشارات سروش، چ دوم.
۸٫ رجبی، پرویز؛ (۱۳۷۵)، جشن‌های ایرانی، تهر ان، نشر فرزین، چ اول.
۹٫ بهار، مهرداد؛ (۱۳۷۶)، از ‌اسطوره تا تاریخ، به کوشش دکتر اسماعیل‌پور ، نشر چشمه، چ اول.
۱۰٫ پورداوود، ابراهیم؛ (۲۵۳۶)، یشت‌ها، ج اول، به کوشش بهرام فره‌وشی، انتشارات دانشگاه تهران، چ سوم.
۱۱٫ پورداوود، ابراهیم؛ (۲۵۳۶)، یسنا، ج اول، انتشارات دانشگاه تهران، چ سوم.
۱۲٫ پورداوود، ابراهیم؛ خرده‌اوستا، انجمن ایران لیگ بمبئی.
۱۳٫ پورداوود، ابراهیم؛ گات‌ها، انجمن ایران لیگ بمبئی.

مهدی رحمانی
(مقاله برگرفته شده از ویژه نامه قوچان شناسی ۲ به سردبیری حسین فیروزه)

درباره ehsan

Check Also

کتابت بزرگ‌ترین قرآن جهان

 کتابت بزرگ‌ترین قرآن جهان توسط استاد اسماعیلی‌ قوچانی به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *