بخشی کیـست؟

بخشی کیـست؟

مقاله ای به قلم هوشنگ جاوید در مورد بخشی و فرهنگ موسیقی شمال خراسان

در مورد بخشی‌ها نوشتن کار ساده‌ای نیست، هنوز بر به دست آمده‌های پژوهشی روزبه‌روز افزوده می‌گردد، به همین سبب نوشتن در مورد بخشی‌ها یک کتاب جداگانه را دربر می‌گیرد. چون هیچ‌کس به ما نمی‌گوید و نگفته است که واژه بخشی چگونه در فرهنگ موسیقی ایران به ویژه در شمال شرق وارد شده است.
دو واژگان همواره در موسیقی خراسان مرا به خود مشغول داشته است:
«دوتار، بخشی»
هر دو واژگان رموزی تاریخی در خود دارند، به ویژه بخشی، فن حکایت‌گری و روایت‌گری موسیقایی که در عهد باستان آن را داستان‌سرایی می‌گفته‌اند و من به عنوان پژوهشگر موسیقی نواحی ایران در سال ۱۳۸۲ به آن عنوان «نقل موسیقایی» دادم، و اینک کاربرد پیدا کرده است، هنری فرهنگ‌ساز که در اصل در جهان کیانی پدید آمده است. دلیل آن این بوده که، ایرانیان اعم از خرد و کلان، زن و مرد، در همه زمان‌ها و مکان‌ها به یاد داشته باشند: در کشوری زیسته‌ و بالیده‌اند که مردمش نسل پس از نسل برای پیروزی، بهروزی، آبادی، پارسایی، نبرد و درنگ، سر بر آستان پیوند با عالم بالا سائیده‌اند، تا طراوت زندگی قابل لمس گردد.
به همین سبب مردان دین که مبلغان آئین‌ها بودند، هماره راوی اسطوره‌ها و حماسه‌ها شدند، چرا که ذات نامیرایی حماسه را در همۀ ابعادش می‌دانستند و ضرورت آن‌چه و آن‌که نباید به فراموشی سپرده شود را درک کرده بودند، سپس تمهیداتی اندیشیدند تا اگر ما در زمان رخداد حماسه‌ها قرار نگرفتیم و حضور نداشتیم، با تکرار صحیح آن، یادمان دوران زیستن را در ذهن نسل زنده نگه داریم، تا چنین بنماید که: آن حماسه‌ها و حماسه‌آفرینان زنده نگه داشته شده‌اند.
در سال ۶۲۴ پیش از میلاد که نخستین دولت منسجم در ایران متشکل شد (هخامنشیان)، یادمانه‌های اسطوره، حماسه و کیش‌های ایزدمدار، سینه به سینه توسط روایت‌گران دینی به جوامع انتقال می‌یافت.
با آن که در آتش زدن‌ها و نابودگردی‌های دشمنان این سرزمین (چونان اسکندر مکدونی) بسیاری از نگاشته‌های پدیدآمده سوخته و نابود شد، اما افراد روایت‌گر کمابیش بازماندند تا ماجرای جریان حماسه‌، در ذهن جامعه ادامه یابد، زنان بازمانده از تیغ آتش دشمن نخستین «راویان چامه‌سرا» برای فرزند بودند که حکایت خشم و کینه دشمن را در گوش جان فرزندشان بازمی‌خواندند، تا او بداند که دشمن کیست؟!
از سوی دیگر نگاره‌های تفسیری بازمانده از دوران هخامنشی، اشکانی، پارتی و ساسانی که شرح اصول ویژه‌ای را از زمان خویش بر دیواره‌های غارها، سنگ کوه‌ها، تن مهرها و سکه‌ها و اشیاء و ظروف، ثبت و نقش شده، دارند، نیز ما را به سوی این حقیقت رهنمون می‌شود که ایرانیان به روایت مداوم و انتقال مفاهیم متعالی و سجایای برین زمان به نسل‌های بعد، اهمیت فراوان می‌داده‌اند.
در آن دوره‌ها، ایرانیان به این مسأله دست یافته بودند که از چشمه‌های مغشوش درون خود که امروزه به آن «عرفان نهفته» می‌گویند، بهره گیرند تا به یک حقیقت ثابت دست یابند.
در این راه از هر عنصر زیباشناسانه‌ای برای ایجاد شوق‌انگیزی، ژرف‌اندیشی و جذبه بهره می‌جستند و مهم‌ترین مساله، رسیدن به رمز خرَد کیهانی، برای رساندن انسان به موضوع بر شَوندگی (عروج) مطرح بوده و هست.
آنان کوشش داشتند تا نسل‌ها را به تأمل «یزدان خردانه» که امروز به آن «حکمت‌آمیز» می‌گوییم برسانند، و از این راه پیوندی بین آفریده با همه هستی پیرامونش و ایزد هستی‌بخش برقرار سازند آنچه که آیین حکایت‌گری و روایت‌گری به ما می‌آموزد، حاکی از نگرش پاک و هوشمندانه ایرانیان در سده‌های پیشین این سرزمین است، برای رسیدن مخاطب به اندیشه‌ بهی و پندار نیک.
پیشینیان ما می‌دانستند که انسان در همه‌ عصرها، حول حیات زمان‌مند و گذشت دقایق و لحظه‌ها را دارد همین باعث می‌شود تا توهم و محدودیت‌های جسمی و روحی‌اش او را به سوی نوعی عدم رضایت ببرد، پس مَفر و گریزگاهی به نام حکایت‌گری و روایت‌گری و داستان‌پردازی را پدید آورد، تا در ارواح طبیعت مقدس و کیهانی تقویت شود و بدین طریق انسان از بی‌قراری به قرار نزدیک شود.
کلام وحی الهی در قرآن نیز بر این امر صحه می‌گذارد، آن‌جا که در سوره هود آیه ۱۲۰ چنین می‌فرماید: که بر تو می‌خوانیم از قصه های رسولان و خبرهای پیامبران، آنچه بدان، دل‌ها ثابت گردانیم و فایده‌های بسیار ‌تو را آید.
در آیه ۱۰۰ همین سوره می‌فرماید: این از داستان شهرهاست که می‌خوانیم بر تو، از آن‌هاست ایستاده و درویده(۱).
پیش از اسلام مانی با شناخت درستی که از روایت و حکایت به دست آورده بود، برای گسترش و نشر پیام خود بهره می‌گرفته و در مجموعه پندیاتش «کفالایا» که چونان دستورهای راهبردی کیش اوست، از این هنر بهره گرفته است.
در روایت‌گری و حکایت‌گری آهنگین، سه شکل از رمزپردازی معین و مشخص است:
الف: نماد
ب: کلام
ج: تفسیر و مفسر
این رمزو دانای راز می‌طلبد، تا با شناخت دقیق خود از مساله و رموز، بتواند مخاطب را به هدف ذاتِ رازی که بیان می‌کند آشنا و نزدیک نماید.
کلام آهنگین به رازآفرینی حرکات روایت‌گر به سبب نظم، سکون، آوا فشاره و کشیدگی نهفته در نغمات اجرایی، سنگینی و متانت ویژه می‌بخشد، این حرکت از زمزمه‌های خداگرایانه و توسل‌خواه شروع شده گاه به یک مددخواهی از خاصان دینی و مذهبی و کیشی می‌رسد و گاه به مددخواهی از ایزد هستی‌بخش، از این نقطه بازی شوق و وصال آغاز می‌شود، تفسیر و مفسر، تعریف اساسی و نقش مهم خود را وانمود می‌سازد، آنچه که مورد توجه باید قرار گیرد، تغییرات و افزوده‌های روایات و حکایات در طول زمان تاریخی است.
چون روایت‌گران و حکایت‌گران کوشش داشتند تا حکایات و روایت پیشینیان را با روحیات و آداب و رسوم و معتقدات خود منطبق کنند، گاه با دخالت در واقعیت، جریان محکمی از تمسک، توسل، نیایش، ندبه دارد. به عنوان نمونه «مددخواهی عاشق غریب از مولا علی علیه‌السلام» در حکایت «غریب و صنم»، در این حکایت بخشی‌های شیعه متوسل به ائمه طاهرین علیهم‌السلام می‌شوند و بخشی‌های اهل سنت حنفی ترکمن ضمن متوسل شدن به صحابه، به ائمه طاهرین علیهم‌السلام نیز متوسل می‌شوند و از آنان مددخواهی می‌کنند(۲).
آوردم که مانی از هنر روایت‌گری موسیقایی بهره می‌برد، او از این راه ساکنین اویغور (اویگور) منطقه‌ای در جنوب چین را با فرهنگ ایرانیان و هنرهای پیوندجویانه آنان با عالم بالا، آشنا کرد، و علاوه بر نقل موسیقایی ایرانی که هنوز هم در میان آنان رواج دارد، آنان را با نقالی پرده‌ای (پرده‌خوانی) نیز آشنا کرد.
در زمان به نوعی تنبور که در آن ناحیه روج دارد بُلبُلَک می‌گویند و خوانندگان منطقه‌ای که با این ساز منظوم می‌خوانند را بُلبُلک‌نواز می‌‌نامند، علاوه بر این واژگان پارسی دوره ساسانی و ادب پهلوی در آن‌جا هنوز رواج دارد چونان:
سازآور: نوازنده ساز
سازآوری: نوازندگی ساز انجام دادن
سازان: در حال نواختن
سازآرایی: قدرت نوازندگی
آنان به شیوه‌ها و سبک‌های آوازی در روایت‌گری موسیقیایی «شرح احوال» می‌گویند و نام دیگر نوازندگان راوی نزد آنان،
«تنبورچی» است.
در قرن‌ها پیش از اسلام، اویغورهای مغول واژه‌ «بخشی» را به کسی اطلاق می‌کرده‌اند که می‌توانسته از روی نوشته بخواند و این واژه، برگرفته‌ای از فرهنگ ایرانی است.
در چین به کسانی که حالت شاهان و مردان دینی را به خود می‌گرفته‌اند پاکشی (Pakshi) گفته می‌شده، ریشۀ آریایی این واژه «بخش کردن» و تقدیم داشتن است.
بار تولد در جلد دوم از ترکمنستان‌نامه می‌نویسد: بخشی به «بخشی‌کوی» سانسکریت که در مورد زُهّاد بودایی به کار می‌رفته و یا مغولانی که در صنف روحانیون بودایی قرار داشته‌اند، تعلق دارد و از آن‌جا گرفته شده و هر چه که بوده، امروزه در ادبیات شفاهی ترکمن‌ها و کرمانج‌های ایرانی، بخشی به روایت‌گر متبحری که به هنر آواز و نوازندگی توأمان آراسته با شد، اطلاق می‌شود، بخشی باید هم حکایت‌گر باشد و هم خواننده و هم روایت‌گر، یعنی بتواند به سیاق گذشتگان هر حماسه‌ای را به نظم درآورده بنوازد و بخواند.
بخشی‌ها وظیفه فرهنگی سترگ و سنگینی را بر عهده داشتن در حقیقت کار آنان و هنرشان «رسانه معارف» زمان خود به شمار می‌آمد، که مهم‌ترین اثربخشی کارشان تحریک اذهان و تأثیرگذاری بر مخاطب به روش‌های گوناگون بود، در این هنرنمایی رسانه‌وار آنان، چند نکته قابل نگرش و پژوهش است:
الف: ایجاد تجسم در ذهنیت مخاطب
با این کارِ بخشی‌ها، افراد و قهرمانان و اسطوره‌های تاریخی، ملی، فرهنگی و دینی یک جامعه، از نو، زیستن می‌یافتند و جنبه‌های قدسی که از سرآغاز زمان در تمامی کیهان جاری شده با آنان هستی‌ تازه‌ای می‌یافت، چرا که هر نقل و روایت یک ساختار تمثیلی ازلی دارد و زمان در آن سیال و نامشخص است، مگر آن که در شکل زیباشناسانه و یا مناسبتی و یا موجبی تعریف شود.
ب: ایجاد زمان هزاره‌ای در اذهان
روایت‌گر می‌توانست ما را به سویی از زمان رهنمون شود که هرچند دارای تقویم باشد، اما ریشه اساطیری دارد و در عین حال ما را به سوی یک زمان ماوراءالطبعی سوق می‌دهد، که می‌شود به آن نام «زمان پنهان» داد.
بخشی می‌تواند در همان حال ما را به سوی یک تعلیق در هزارتوهای تاریخ ببرد، و همۀ این‌ها در حالی است که عنان «زمان حال» را در اختیار دارد و می‌تواند هر لحظه که بخواهد یک ارتباط ارگانیک بین حال و گذشته و نهفته‌های زمانی در آن، ایجاد کند و برای آن‌که جمع را متمرکز نماید، در آغاز، فضاسازی ویژۀ خود را انجام می‌دادند، که بیشتر از بنیان ستایشی- نیایشی برخوردار بود.
چندان که حاج قربان نیز در گفت و گوی خود به این مهم اشاره داشت که بخشی ابتدا از شاختایی یا اشعار عرفانی و الهیات خواندن شروع می‌کرد و بعد با توجه به دادن به مخاطب که: داستانی که بیان می‌کنم، ریشۀ مذهبی هم دارد حکایت‌گری را آغاز می‌کرد.(۳)
ج: نمونه (الگو) دادن و تبلیغ جنبه‌های مثبت آن الگو:
بخشی‌ها بیشتر به معرفی قهرمانان تاریخی، دینی- مذهبی و قومی بها می‌دهند و سیره یا نشانه‌های رفتاری، کرداری و پنداری آنان را که منطبق با فرهنگ جامعه و بنیان‌های باورمدارانۀ آن است جلوه می‌بخشند و بزرگ می‌سازند.
د: سامان‌بخشی پدیده:
روایت‌گران با ایجاد حماسه‌ای مصنوع در قالب ادبی بیان حماسه‌های طبیعی را انجام می‌دادند و به‌طور کلی به باور بشر می‌قبولاندند که حماسه‌، چگونه با در هم آمیختن سنت‌های آیینی، باورهای زیباشناختی، باورهای ارزش‌شناختی، و باورهای هستی‌شناختی پدیده را سامان می‌بخشد. پدیده‌ای که همراه با خیرخواهی، ترویج نیکی و نابودی نیروهای خبیثه، از حق و عدالت دفاع می‌کند و به همین سبب است که حماسه نامیراست و عقیم از زادن نمی‌تواند باشد.
هـ: بهره‌گیری از درون‌گرایی مخاطب
بخشی‌ها، متبحر در ایجاد لحظه‌های تفکر بودند و امروزه نیز برخی‌شان به همان سیاق عمل می کنند، در این راه آنان در جای‌جای کار خود از نغمگی‌های درون‌گرا بهره می‌جویند، این شکل از موسیقی، بنیانی باستانی دارد که ریشه‌اش به «مانترا سپنتا» یا به عبارتی «روان واژۀ مینوی» می‌رسد که امروزه آن را ذکر، نیایش و مناجات می‌نامیم، هستۀ اصلی این نغمگی، ستایشی است، مانتراها از معنای اندیشیدن می‌آید و نوعی تفکر منظم است که به آن ادات عقل، ذکر، سورد یا (سُرو) هم گفته‌اند.
این روان واژۀ مینوی از «بینش» پدید می‌آید و اهورامزدا از پس آن برمی‌شود، این گونه موسیقی را در «هادخت یشت» چنین تفسیر کرده‌اند که: سروش آن پیروزمندی است که بهتر از هر کس دروج را برمی‌اندازد.
در واقع روایت‌گران به ما می‌گفتند و می‌گویند که: کُنِش نیایش آهنگین که امروزه ذکر و زمزمه‌اش می‌نامیم، دقیق‌ترین صورت برای نابودی «دروغ» است و بخشی‌ها به همین یقین، پیش از کلام اصلی، ستایش آهنگین می‌خواندند و می‌خوانند.

حضور بخشی‌ها در ایران و خراسان
در مورد بخش‌ها که از آن‌ها با نام توینان به معنی «جشن‌ساز» نیز نام آورده شده و حضورشان در خراسان، باید دانست که پس از اسلام، به ویژه در زمان روی کار آمدن دولت غزنویان ترکان و رارودان به ایران سرازیر شدند و همگی در آغاز ورود در خراسان مسکن گزیدند، قرون چهارم و پنجم هجری قمری از دوره‌های بس پرماجرای ایران است، ورود اقوام تازه وارد ترک از شمال منطقه حکومت غزنویان مانند ترکان خرلق (قارلق)، یغما، قای، تخسی، چُگل (چُغُل)، ختن، قرقیز، ترکان کاشغر، وختا و مهاجرت‌های پرجمعیت قبایل بیانگر داغوز و قپچاق، موجب فشارهای سیاسی بر حکومت غزنوی و ایجاد تغییرات فرهنگی- اجتماعی در میان مردم ایران شد.
تیره‌هایی چون گرایلی و بیات نیز در همین سده‌ها به ایران آمدند و در عصر صفوی تیره‌های دیگری از آنان نیز به ایران وارد شده و به اقوام خود گرائیدند، تجمع فراوان آنان در منطقه‌ی رامیان- مینودشت در استان گلستان است. نغمه و نواهای آنان که به دلیل تفکر و باورهایشان به شدت مذهبی بوده و هست در موسیقی آذربایجانی، موسیقی ترک‌های شمال خراسان و ترکمن‌های قشقایی فارس جایگاه خود را دارد، بیشترین گستردگی را در منطقه فارس پیدا کرده که تا به امروز پژوهشی دقیق در مورد این نغمه‌ها صورت نگرفته است. گرایلی که به آن گریلی هم می‌گویند در موسیقی ردیف و دستگاه ایران نیز جای پیدا کرده، گوشه‌ای است در شور که از درجه چهارم گام شور (شروع سلمک) آغاز می‌شود و حزن مرثیه را به طور کامل در خود دارد.
شبیه به همین نغمات را در داستان منظومی که در شمال خراسان بین ترک‌های قوچان، درگز و بجنورد و شیروان جریان دارد می‌توان شنید و اصل این داستان را حاج‌قربان «کَلْپی» می‌نامید.
بیات نیز به همین سرگذشت است آنان در دوره غزنویان آمدند و در عهد سلجوقیان شمار بسیاری از آنان در خراسان حضور داشتند، در عهد صفوی با دوازده هزار خانوار جمعیتی که برایشان مانده بوده، از زمان شاه‌عباس اول به حکومت نیشابور دعوت شدند و پس از آن در ایران پراکنده شدند و طوایفی از آن به هند رفتند.
شیخ‌العراقین بیات در اراک و عباسقلی‌خان بیات که مسجد جامع نیشابور را احیا و بنا کرد و خلیل بیک بیات شاعر و موسیقیدان مشهور هند از برترین افراد این قوم‌اند، نصرآبادی، خلیل‌بیک را به عنوان برترین شاعر هند ستوده است. با توجه به اسناد و مدارک تاریخی «بیات راجه» به احتمال می‌تواند گوشه‌ای از موسیقی بیات‌های ساکن هند باشد که به سبب مکنت و ثروت و شهرت به راجه نامیده می‌شوند، جای شگفتی دارد که بسیاری آن را «بیات راجع» می‌نویسند و می‌گویند! بیات اصفهان و بیات کرد (کردبیات) نیز می‌تواند مربوط به برقراری مناسبات فرهنگی قوم بیات در اثر هم‌جواری با ساکنان این مناطق باشد. به هر شکل بیات در فن بخشی‌گری خود جزیی از رموز کلام است، که به چهارپاره‌های ترکی یا بایاتی‌ها هم پیوند می‌خورد.
بدانیم که رمز موسیقی بخشی‌های ترک خراسان بدین‌گونه تعریف می‌شود: نیمه‌کلام، بوتون کلام، شاختایی، بیات، تجنیس و نوا و همه این واژه‌ها در حقیقت به شکل ساختار ادبی اشعار و وزن و لحن آ‌نان به لحاظ عروض و قافیه برمی‌گردد و سبک سرایش شعر است که رمز را پدید می‌آورد و «کلام» را می‌سازد.
پس از آنان اقوام ترکمن مغول که با هجوم مغول به ایران وارد شدند نیز، نخستین پایگاهشان خراسان بود و در دوره آنان پایِ کشی‌ها «بخشی‌های» مغول نیز به ایران باز شد، به گونه‌ای که تأثیرات خود را بر شیوه موسیقی خراسان شما نهادند، در دوره
«اولجاتیو» آن‌گونه که از تاریخ برمی‌آید ده‌ها بخشی در اقصی‌نقاط کشور ایران پراکنده بوده‌اند. موقعی که «اولجاتیو» از آران به آذربایجان برمی‌گشت در رسیدن به قریه گلستان و اقامت در عمارتی ییلاقی که از ابینه غازانی بود، طوفانی شدید سر کرد و چند نفر از همراهان «اولجاتیو» به صاعقه هلاک شدند و «اولجاتیو» وحشت‌زده راه سلطانیه را پیش گرفت، جماعتی از مغول گفتند که: سلطان باید بر حسب ‌آداب مغول «بر آتش بگذرد»، تا دچار عقوبتی وخیم نگردد، «اولجاتیو» رضا داد و جمعی از بخشیان را برای اجرای مراسم این کار حاضر کردند.(۴)
پس آن‌چه که امروزه به عنوان بخشی‌های ترک در خراسان می‌شناسیم، بازمانده‌ای از همان اقوام ترک هستند که در طول تاریخ پس از صفویان، آرامش یافته، یکجانشین شده‌اند و سپس یا روستانشین یا شهرنشین گشته‌ اند* حال این‌که آنان چه درجه و اعتباری در جوامع گذشته داشته‌اند نیز برای ما مهم می‌شود. آنان در جوامع خود نقشی والاتر از هر طبقه اجتماعی در زندگی مردم داشته‌اند چرا که در سطوح گوناگون جامعه و ابعاد گوناگون معنوی و مادی مردم نیز نفوذ داشته‌اند، چون آن‌ها خود برخاسته از میان مردم بودند و رنج‌ها و مشکلات مردم را لمس می‌کردند و در واقع به عنوان نیرویی مردم‌جوش و مؤثر در جامعه، در بخش بزرگی از زندگی آنان، راهنما، جهت‌بخش و مشوق نیکی و انسان‌دوستی بودند.
«آرمینیوس وامبری» در سفرنامه خود اطلاعات مؤثری درباره مقام و منزلت بخشی‌های ترکستان در سلسله‌مراتب اجتماعی به دست داده می‌گوید: نه در خُقَند و نه در بخارا و نه در کشگر ذوق موسیقی و اشعار ملی که با حرارت بیشتری در بین ایلات آسیای میانه پدید آمده است مانند پایتخت خوارزم این طور دست نخورده باقی و محفوظ مانده است، نوازندگان «دوتار» و «قوپوز» که از خیوه می‌آیند در تمام ترکستان مورد احترام و تکریم فوق‌العاده می‌باشند، هیچ‌کس نیست که نام «نوایی» اولین شاعر ازبک را نداند.(۵)
آنان در ایران بدانگونه عمل می‌کردند که به قولی نگین حکمرانی از دست یک والی درآورده به دست دیگری می‌سپردند. اما امروزه بدون آن‌که به این همه فراز و نشیب تاریخ در مورد بخشی‌ها بنگریم و بدانیم که آنان نسل اندر نسل چه راهی را طی کرده‌اند و از کدام معبر پرخون و خطر تاریخ گذشته‌اند تا به ما رسیده‌اند و حماسه‌ها را، هم‌چنان روایت می‌کنند، بی‌تفاوتیم نسبت به نابودن آنان، همان‌گونه که در پیام رادیویی خود در نخستین ساعات درگذشت حاج قربان از رادیوی فرهنگ گفتیم: «ستون عظیمی از موسیقی شمال خراسان فروریخت که دیگر ترمیم‌شدنی نیست، او داستان‌هایی از هزار و یک شب را چونان سیف‌الملوک و بدیع‌الجمال، سلیم شاه، شاه بهرام و .. در ذهن خود داشت و روایت می‌کرد، که ما هنوز نمی‌دانیم تاریخ نگارش هزار و یک شب پیش از اسلام در چه زمانی بوده است، و به این نیاندیشیده‌ایم که چه زمانی این داستان نثر، به نظم ترکی درآمده و به میان بخشی‌ها را یافته است.
به راستی فقدان میراث معنوی ناملموس را، چرا ارزش نمی‌دهیم و به دنبال اعتلای آن نیستیم، آیا موسیقی‌های فرنگی پاپ و جاز و راک و متال و رپ و کُرال را باید بپذیریم؟ به کدام رأی و اندیشه و چرا؟!!

پی‌نوشت‌ها:
۱٫ قرآن مجید، ص ۲۳۳ و ۲۳۵، انتشارات روزنه، نشر زمان، ترجمه محی‌الدین مهدی الهی قشمه‌ای، ۱۳۸۱، ویراسته دکتر محمدحسین الهی قمشه‌ای.
۲٫ برای آگاهی بیشتر به کتاب نقش اهل بیت در موسیقی‌ آئینی ترکمن، نشر سوره مهر مراجعه کنید.
۳٫ به مطلب آخرین دیدار مراجعه کنید.
۴٫ تاریخ مغول، عباس اقبال آشتیانی، نشر امیرکبیر، صص ۳۱۴ و ۳۱۵، ۱۳۸۴٫
۵٫ سیاحت درویشی دروغین، آرمینیوس وامبری، ترجمه فتحعلی خواجه نوریان، نشر علمی فرهنگی، ص ۴۴۱، ۱۳۷۴٫
امیرعلیشیربن الوس ملق به نظام‌الدین متخلص به نوایی از احفاد جغتای پسر چنگیز و از مشاهیر وزرای سلطان حسین بایقرا و تصنیف‌ساز شهیر دوره مغول در ایران کهن که دستگاه نوایی یا مقام نوایی منسوب به اوست و از ساخته‌های وی به شمار می‌آید.

از مجموعه آخرین خنیاگر/ بازنشر با اجازه از استاد ارجمند جاوید

* حاج قربان سلیمانی، خود از نژاد ترک‌‌های «جانی قربانی» بود که این قوم از اختلاط ترک‌های ازبک، مغول، قرقیز، بربر، اغوز، چُگل در فاصله دوره سلجوقی و مغولی در ایران پدید آمده بودند و پس از آن با مغول‌ها هم‌پیمان شدند و مغول‌ها که دیدند آنها تا پای جان برای دولتشان می‌جنگند به آنها لقب «جانی‌قربان» دادند، ارغونشاه از همین نژاد بود که به دست سربداران نابود شد. بخشی‌گری در میان جانی‌قربان‌ها بیشتر از مضامین جنگاوری و خونریزی برخوردار بود، تا اینکه بر اثر هم‌نشینی با ایرانیان در طول زمان به هنر و تبلیغ هنری آرام اسلامی- ایرانی رسیدند و نوع آوازهایشان دچار دگرگونی شد.

هوشنگ جاوید
(مقاله برگرفته شده از ویژه نامه قوچان شناسی ۲ به سردبیری حسین فیروزه)

یک نظر ارسال کنید