آقانجفی قوچانی

مفاخر و مشاهیر

آقانجفی قوچانی

حجت الاسلام سید محمد حسن نجفی فرزند سید محمد ، و معروف به آقانجفی قوچانی از علمای بزرگ اسلامی است که در سال ۱۲۹۵ ه.ق /۱۲۷۵ ه.ش در قریهءخسرویه از توابع قوچان متولد شد و در همان ده به مکتب خانه رفت . سپس در سن سیزده سالگی رهسپار قوچان شد و علوم مقد ماتی را درمدرسه علوم دینی قوچان فرا گرفت . پس از سه سال ، با یکی از طلاب پیاده از سبزوار و نیشابور عازم مشهد شد و در مدرسه ی ((دودر )) ساکن گردید . ادبیات و سطح را تا قوانین در مشهد آموخت . خود در کتاب سیاحت شرق گفته است : ((در آن سال در مشهد با ماهی یک تومان امور زندگانی خود را ادامه دادم و ایام تابستان نیز در خارج از شهر در مزارع به کار می پرداختم )). او بعد از سه سال و چند ماه توقف در مشهد ،بر اثر اختلافی که در تحصیل با هم درسان خود پیدا کرد از ادامه تحصیل منصرف شد و به قوچان مراجعت نمود و بلافاصله به قریه خود باز گشت و از آن جا برای دیدار خاله اش به بجنورد رفت .در بجنورد با هم فکری یکی از دو ستان هم درسش مصمم می شود که به مشهد برود و اثاثیه مختصر تحصیل خود را برداشته و برای ادامه تحصیل به اصفهان مسافرت کند . وی در سال ۱۳۱۳ ق.اوایل جلوس مظفرالدین شاه حدودا در سن ۱۹ -۲۰سالگی همراه دوستش با یک الاغ پیرکه اثاثیه مختصرشان را می برد ،پیاده طی طریق نمود ه و پس از عبور از تربت حیدریه و گناباد و طبس از راه کویر بیابان لوت با تحمل مشقات و مرارت های زیاد به شهر یزد وسپس به اصفهان می رسند . او در اصفهان نزد آخوند کاشی (منظومه حاج ملا هادی سبزواری) راخواند و درس (رسائل)را از شیخ عبدالکریم (گزی)فرا گرفت و حکمت رانزد میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل آموخت.ونیز فقه را نزد (آقا نجفی )برادر ثقت الاسلام وقوانین را نزدشیخ علی بابا تلمذ کرد.

وا در سیاحت شرق می نویسد : (….دراوایل تحصیل ، در اصفهان بسیار سخت گذشت به طوری که در مدت شش ماه اول ، سه روز گرسنه به سر برده وناچار شدم یکی از کتاب های خود را به نام معالی به دو قران فروخته سد جو نمایم ….) در این حال نسبت به مراقبت وتزکیه نفس سخت مقید بوده است ، او می گوید : (عمده چیزی که انسان را حقیقی کند وصفای باطنی ارد و (طلبه) راچیز فهم کند ، بر حسب انچه مفهوم وتجربه حاصل شد ، دوچیز است : یکی ابتلائات بدنی وحیوانی ودیگر ابتلائات روحی وباطنی …..سپس درباره اداب ورفتارطلاب علوم دینی می گویند : طلبه همیشه باید یاد خدا باشد و توفیق فهم از او خواهد غذاهای غلیظ وزیاد نخورد ودر برابر مشکلات بردبار باشد …..)

مرحوم اقانجفی از علمای متظاهر وعوام فریب تعبیر به دین فروشان وراهزنان کرده ومعتقد است کهنباید به انان چیزی اموخت که سلاح به دست دزد ودشمن دین دادن  است .

مار بد تنها همی بر جان زند                 یار  بد بر جان   وبرایمان زند

آقا نجفی قوچانی بعد از چهار سال توقف در اصفهان در روز شانزد هم ماه رجب سال ۱۳۱۸ ق .یعنی در سن ۲۳سالگی وارد نجف اشراف شد و در حوزه درس اخوند ملامحمد کاظم خراسانی حاضر شد . ودر نجف نزد اخوند واقاسید محمدکاظم یزدی وشریعت اصفهانی ، فقه واصول وخارج را تلمذ کرد.وی شرح هدایه ملاصدرارا نیز نزد شیخ محمد باقراستهباناتی آموخت ودر سن ۳۰سالگی قوه استنباط احکام اسلامی را پیدا کرده وبه مقام اجتهاد نایل شد .آقا نجفی در شب هجدهم ماه مبارک رمضان سال ۱۳۲۵ق .بادختر یک خانواده ایرانی مقیم کربلا ازدواج کرد واز او صاحب یک پسرو دو دختر شد که فرزند ذکورش در عراق فوت کردبنا به تقاضای مردم قوچان به قصد زیارت ارض اقدس واقامت در قوچان روز سوم ماه مبارک سال ۱۳۳۸ ق. به همراه همسر ودو دخترش نجف را به قصد خراسان ترک کرده ،در قوچان نشیمن گزید.وی متجاوز از ۲۵سال دز قوچان به ارشاد خلق و امور دینی مردم وحوزه علوم دینی قوچان اشتقال داشته است .اودر دوران حیات خود عالم جلیل ووارسته وبابا فضیلت بود. زهد و تقوا او زبانزد خاص و عام و و در مواقع سختی پنا هگاه محرومان و مستمندان بود .در مواقع بیکاری در باغچه مقابل منزل خود کار می کرد.ودر نزد مردم قوچان احترام زیاد داشت .این عالم بزرگواردر شب جمعه ۲۶ ربیع الثانی سال ۱۳۶۳ ق. مطابق با نهم اردیبهشت سال ۱۳۲۳ ش. در سن ۶۸ سالگی در قوچان وفات یافت و اورا در حسینیه ی خودش دفن کردند . مرقد او مورد توجه واعتقاد اهالی قوچان است.

دانلود مدت زمان|
دانلود کتاب سیاحت غرب
۳۹:۲۰ سیاحت غرب ۱
۳۱:۵۳ سیاحت غرب ۲
۳۹:۱۲ سیاحت غرب ۳
۳۰:۵۱ سیاحت غرب ۴

آثار ونوشته های آقا نجفی قوچانی به شرح زیر است:

۱-سیاحت شرق که به قلم آن مرحوم نگاشته شده درباره سوانح عمر و سرگذشت زندگی وسفر نامه ی اواز ابتدای کودکی و گزارش تحصیلات او در شهر های قوچان،  مشهد،اصفهان ونجف است .

۲-شرح ترجمه رساله ی تفاحیه ی ارسطو ، وسیله بابا افضل کاشانی ، تاریخ کتابت سال ۱۳۵۴ق.

۳-رساله عذر بد تر از گناه ،ممزوجی از نثر عربی وفارسی درباره مشروطیت ایران ،مکتوب به سال ۱۳۲۸ قمری.

۴-شرح کفایت الاصول ،خطی ، ظاهرا نسخه ای از آن درکتابخانه ی آیت الله مر علی نجفی در قم موجود است .

۵-شرح دعای صباح که در سال ۱۳۲۷ قمری در نجف نوشته شده است.

۶-سیاحت غرب،(در کیفیت عالم برزخ وسیر ارواح بعد از مرگ )در سال ۱۳۱۲ ش. نوشته شده.

۷- تحقیق رسالات دیگری مانند حیات الاسلام فی احوال آیت الله الملک الاعلم و کتابی دررجعت ومکاتباتی چند از او باقی مانده است.

       خاطره ای از زبان  آقانجفی قوچانی

 ابتدای امر نام آقانجفی قوچانی نام ناشناخته‌ای به نظر می‌آید، ولی وقتی که نام «سیاحت غرب» یا «سرنوشت ارواح پس از مرگ» به میان می‌آید، آن وقت چهره این عالمِ دانشور به عنوان نویسنده این کتاب، از غبارِ غربت زدوده می‌شود. همچنین او با نوشتن کتاب سیاحت شرق علاوه بر شرح حال خود، چگونگی زندگی طلبگی و وضع اجتماعی آن زمان (حدود ۱۳۱۰ تا ۱۳۳۸ هجری قمری) را در قوچان، مشهد، اصفهان و نجف را با بیانی ساده و شیرین نگاشته است.

ما در این‌جا  زندگی او را با زبان خودش (البته با تلخیص و ویرایش) نقل می‌کنیم:

عنایت به آیت الله قوچانی، مرحوم آقا نجفی قوچانی می‌گوید: چند ماهی بود که جهت تحصیل به نجف اشرف مشرف شده بودم ولی حجره پیدا نکردم و به ناچار در محل نامناسبی بسر می‌بردم تا این که طلبه‌ای اصفهانی که عمویش نیز در نجف بود جهت تحصیل به نجف آمد و از من اجازه خواست تا زمانی که عمویش برای او حجره پیدا کند در آنجا بماند. پس از یک هفته روزی با خوشحالی آمده و گفت: عمویم برایم حجره پیدا کرده، به زودی به آنجا خواهم رفت.

من کمی متأثر شدم از این که شش، هفت ماه است در یک زباله‌دانی با سختی به سر می‌برم و حجره مناسبی پیدا نکردم، ولی این آقا یک هفته نشده عمویش برای او حجره پیدا کرده است.

هنگام مغرب که برای اقامه نماز جماعت پشت سر مرحوم آخوند خراسانی می‌رفتم به درِ صحن که رسیدم صورتم را به قبر مطهر علی ـ علیه السلام ـ کردم و با تندی گفتم: تو به قدر یک عمو کار از دستت بر نمی‌آید که حجره‌ای برای من پیدا کنی؟

وارد صحن مطهر شدم یکی از طلاب خراسانی گفت: در مدرسه وقفی حجره‌ای در شرف خالی شدن است از آخوند اجازه بگیر که تو در آن ساکن شوی و در فاصله کمی سه نفر از فضلاء‌ همین مطلب را به من گفتند.

ولی چون افراد زرنگ‌تر و معروف‌تر از من بودند و مرحوم آخوند هم مرا نمی‌شناخت من ناامید بودم از این که چنان حجره‌ای به من داده شود. فردایش باز دیگری گفت و لذا من پس از درس با کمال یأس مطلب را به عرض آخوند رسانیدم، ولی برخلاف انتظار مرحوم آخوند با صدای بلند فرمود: ‌از این ساعت هر حجره‌ای که در مدرسه وقفی خالی شد در اختیار این آقا قرار گیرد.

ناگهان شیخی آمده گفت: حجره مال من است بیا برویم آن را در اختیارت بگذارم. و بدین ترتیب من حجره‌دار شدم ولی آن طلبه اصفهانی نه تنها عمویش برای او حجره پیدا نکرد بلکه از نجف به اصفهان رفت و بالاخره معلوم شد که علی ـ علیه السلام ـ خیلی بیشتر از عموها کار از دستش بر می‌آید.

یک نظر ارسال کنید